میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

دانلود مقاله انسان اقتصادی از دیدگاه اسلام


کد محصول : 1000876 نوع فایل : word تعداد صفحات : 23 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 964

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d876

فهرست مطالب و صفحات نخست


 انسان اقتصادی از دیدگاه اسلام


اهمیت پردازش الگوی انسان اقتصادی در نظریه‌پردازی‌های اقتصادی، هر اقتصاددان مسلمان را وا می‌دارد تا پیش از داخل شدن در هر گستره اقتصادی، درباره این موضوع بیندیشد. برخی از مبانی فلسفی اسلام می‌تواند ما را در پردازش انسان اقتصادی یاری دهد. در گستره خداشناسی، آموزه‌های «توحید افعالی» رابطه‌ای خاص بین خداوند و انسان برقرار می‌سازد که در آن، از انسان سلب اختیار نشده و از طرف دیگر نیز آن‌گونه نیست که در این جهان به خود واگذار و رها شده باشد. «توحید عبادی» نیز ویژگی‌های رابطه مزبور را دقیق‌تر نشان داده، تأکید می‌کند که دخالت پروردگار در امور انسان از دو جنبه تکوینی درباره انسان، با آفرینش امور فطری تحقق یافته که «مطلق‌گرایی» و «لذت‌پذیری» دو نمونه از آن است. توحید عبادی تشریعی نیز از مبانی خداشناسی شناخت وحیانی بوده، جایگاه آن را در بین دیگر منابع شناخت معین می‌کند.

پس از مبانی خداشناسی به جهت سنخیت با موضوع انسان اقتصادی، باید به مبانی انسان‌شناسی پرداخت تا از آموزه‌‌های اسلامی، عناصری استخراج شود که در ترسیم این الگو به طور کامل مؤثر باشد. مبانی انسان‌شناسی اسلام، «فطرت» را مهمترین ویژگی مشترک همه انسان‌ها در نظر گرفته است.

از امور فطری که در شناسایی ویژگی‌های انسان‌ اقتصادی تأثیر دارد، «لذت‌پذیری و الم‌گریزی» و نیز «مطلق‌گراییِ» نفس است. با پذیرفتن «مطلق‌گرایی» به صورت یکی از امور فطری می‌توان پیش‌بینی کرد که بیشینه‌سازی به گونه‌ای که بتواند امور غیر مادی را نیز پوشش دهد یکی دیگر از ویژگی‌های الگوی فرضی انسان اقتصادی از دیدگاه اسلام است؛ «لذت‌پذیری و الم‌گریزی انسان» نیز باید با توجه به یکی دیگر از مبانی انسان‌شناسی اسلام یعنی «تجرد و بقای روح» مطرح شود. با ترکیب آموزه‌های مزبور می‌توان انتظار داشت که در گستره هستی‌شناسی هر نظریه‌پردازی که «مطلق‌گرایی» و «لذت‌پذیری و الم‌گریزی» را از ویژگی‌های مشترک هر انسانی بداند، در پردازش الگوی انسان اقتصادی باید «حداکثرسازی بهره‌مند‌ی‌ها یا لذات» را از ویژگی‌های مطرح شده در آن الگو لحاظ کند؛ البته این ویژگی دارای حالت‌های گوناگون است که با توجه به مبانی ارزشی اسلامی، ‌یکی از آنان برگزیده و انسان اقتصادی مطلوب معرفی می‌شود.

مبانی جهان‌شناسی اسلام، جنبه دیگری از الگوی انسان اقتصادی را روشن می‌کند. شامل بودن هستی از دو بخش اساسی طبیعت و ماورای طبیعت و تأثیرپذیری این دو از یکدیگر از عناصر این گستره هستند که باید به آنها توجه شود. نظام سرمایه‌داری با پذیرش عدم تأثیرپذیری این دو از یکدیگر،‌ الگوی خاصی را برای انسان اقتصادی مطرح کرد. با توجه به اهمیت این تأثیرپذیری در ترسیم جایگاه انسان در هستی‌شناسی می‌توان انتظار داشت از آنجا که مبانی جهان‌شناسی اسلام چنین تأثیرپذیری را می‌پذیرد، می‌تواند معرف الگوی دیگری برای انسان باشد. با مطالعه دیدگاه اسلام درباره روابط حاکم بین طبیعت و ماورای طبیعت می‌توان تأثیرگذاری چنین جهان‌شناسی را بر الگوی انسان اقتصادی پی گرفت. از مهمترین روابطی که قرآن کریم در این‌باره به معرفی آنها پرداخته، «امدادهای غیبی»، «ابتلاء» و «هماهنگی تلاش و پاداش» است. روابط مزبور افزون بر این می‌تواند در تبیین و تحلیل قاعده رفتاری الگوی انسان اقتصادی مطلوب که با توجه به مبانی ارزشی اسلام معرفی خواهد شد، مورد استفاده قرار گیرد.
بهترین روش برای شناسایی ویژگی‌های انسان اقتصادی مطلوب در فرهنگ دینی، ردیابی ویژگی‌های «انسان کامل» است. انسان کامل که قرآن کریم با عنوان «عباد الرحمن» از آنها یاد کرده در گستره‌های گوناگون رفتاری ویژگی‌های خاص دارد. در گستره رفتارهای اقتصادی، مهمترین ویژگی که به آن اشاره شده، «اعتدال» است. شناختن این ویژگی به تلاش دیگری نیاز دارد که به نظر می‌رسد شناخت وحیانی به خوبی از عهده آن بر می‌آید. در «اخلاق اسلامی» و «فقه اسلامی» می‌توان مبانی را یافت که با استفاده از آن ثابت می‌شود، تعریف اعتدال به برداشت ویژه از عنصر «بهترین ترکیب» در تعریف ارائه شده برای الگوی انسان اقتصادی باز می‌گردد. در این برداشت باید ترکیب بین بهره‌مندی‌های گوناگون به گونه‌ای باشد که هیچ‌یک از آنها مورد غفلت و فراموشی قرار نگیرد و جای خود را به دیگری ندهد

انسان يكي از پيچيده ترين و اسرارآميزترين موجودات عالم هستي و اعجاب انگيزترين مخلوق خداي متعال است.
از آنجا كه هرچه علم و قدرت سازنده مصنوعي بيشتر باشد، موجود ساخته شده از عظمت بيشتري برخوردار خواهد بود، انسان هم مصنوع مستقيم حضرت حق است و به اندازه علم و قدرت خداوند_ جل جلاله_ اسرار و عظمت و شگفتي در نهادش نهفته است و ذات اين موجود جز براي خداي سبحان، براي احدي به طور كامل شناخته و معرفي نخواهد شد مگراينكه خداوند متعال به كسي علمي خاص عنايت فرمايد و با توجه به اينكه قضاي الهي براين بوده كه اين موجود، آينه تمام نماي جمال الهي باشد؛ عظمت و شگفتي هاي او اعجاب بيشتري خواهد داشت و ارزش معنوي فوق العاده چشم گيري براي او خواهد بود.

00049064 1372 07614 سيدمهدي، مهرداد علوم انساني. amp;222176 الهيات و معارف اسلامي كرامت انسان از ديدگاه اسلام, / مهرداد سيدمهدي؛ به راهنمايي: غلامرضا اعواني. 121 صفحه، كتابنامه TH پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه امام صادق (ع)، 1372 يكي از مباحثي كه در انسان شناسي مورد بررسي قرار مي‌گيرد، جايگاه و منزلت انسان نسبت به ساير آفريدگان است يا به عبارت ديگر، بحث كرامت انسان يكي از مباحث انسان‌شناسي است . در مورد جايگاه و منزلت انسان ديدگاههاي گوناگوني وجود دارد. گروهي انسان را به عنوان برترين آفريدگان معرفي كرده‌اند. در اين گزارش انسان محور حقائق و ارزشهاست و همهء فعاليتهاي علمي و عملي انسان بر محور خود آدمي، مي‌گردد. از سوي ديگر در اين نظر، تشكيك‌هائي شده است از جمله اينكه اين نظر ناشي از خودخواهي انسان است كه مي‌خواهد بر همهء موجودات جهان، چيرگي يابد و همه را زير يوغ خويش بكشد. در دنياي امروز برخي مكتب‌ها بر اصالت انسان بسيار تاكيد دارند بگونه‌اي كه بسياري از كشورهاي باصطلاح متمدن برآنند كه بايد در قوانين كيفري ارزش و كرامت انسان حفظ شود. در اين رساله ما سعي بر اين داريم تا ارزش و كرامت انسان را از ديدگاه اسلام بررسي كنيم. آيا ارزش و كرامت انسان در برتري ظاهري او بر موجودات عالم است ؟ آيا ارزش و كرامت انسان در بعد جسماني و مادي او خلاصه مي‌شود؟ آيا ارزش و كرامت انسان ارتباطي با بعد روحاني و معنوي انسان دارد؟ پاسخ به اين سوالات مباحث اصلي اين تحقيق را تشكيل مي‌دهد. برخي آيات براي انسان بطور كلي منزلت قائل شده‌اند و در آياتي ديگر لحن قرآن نكوهش‌آميز است . هم‌چنين در احاديث چنين مواردي ديده مي‌شود. پس بايد در آيات و احاديث دقت بيشتري كرد كه آن تكريم‌ها و نكوهشها به چه اعتباري است و سرانجام نظر قطعي اسلام دربارهء انسان و منزلت وي نسبت به موجودات‌ديگر چيست ؟ در اين رساله در دو بخش اول بحث‌هاي ارائه شده بيشتر جنبه مقدمه‌اي دارند. براي اينكه بحث دربارهء كرامت انسان شود، نخست بايد يك آشنائي كلي با انسان چه از نظر لفظي و چه از نظر حقيقت وي، بدست آيد. در بخش اول به اين مطلب پرداخته شده است . در بخش دوم به طور اجمالي به بررسي نظريات سه مكتب غيرالهي دربارهء ارزش و كرامت انسان پرداخته شده است . اگرچه بحث دربارهء ارزش و كرامت انسان در اسلام است اما بررسي اجمالي نظريات اين سه مكتب عمده مطرح در غرب در زمينه انسان مي‌تواند مويد و گواهي موجود بر نادرستي ارزش ارائه شده در اين مكتب‌ها و درستي ارزش ارائه شده در اسلام باشد. از بخش سوم، در واقع ما وارد بحث اصلي خود مي‌شويم. در اين بخش با بررسي آيه 70 سورهء اسراء بحثي دربارهء كرامت و علل و عوامل و موانع آن بيان مي‌شود. در بخش چهارم دو مظهر از مظاهر كرامت انسان كه در قرآن بيان شده ذكر گرديده و دربارهء آنها بحث شده است . و در نهايت در بخش پنجم ارزش و كرامت انسان از ديدگاه معصومين صلوات الله عليهم‌اجمعين كه خود با كرامت‌ترين انسانها در روي زمين بودند، بررسي شده است . قرآن / كرامت / انسان / اسلام Quran / Wonders / Human / Islam اعواني، غلامرضا, استاد راهنما دانشگاه امام صادق (ع), دانشكده الهيات و معارف اسلامي و ارشاد دانشگاه امام صادق (ع), دانشكده الهيات و معارف اسلامي و ارشاد

اصل در انسان از ديدگاه اسلام
اصل اول
انسان موجودى است مركب از جسم و روح، كه پس از مرگ، جسم او متلاشى مى‏شود ولى روح او به حيات خود ادامه مى‏دهد، و مرگ انسان به معناى فناى او نيست. از اين جهت تا برپايى قيامت، در عالم برزخ زندگى خواهد داشت. قرآن در بيان مراتب آفرينش انسان، آخرين مرحله آن را كه با نفخه روح در كالبد وى صورت مى‏پذيرد،با اين جمله ياد مى‏كند:‹‹ثم انشاناه خلقا آخر›› (مؤمنون/14): آنگاه او را موجودى ديگر قرار داديم.
نيز در آيات متعدد به حيات برزخى انسان اشاره مى‏كند و از آن جمله مى‏فرمايد: ‹‹و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون›› (مؤمنون/100): و پيش روى (و يا پشت آنان) برزخ (1) است تا روزى كه برانگيخته مى‏شوند. آياتى كه بر حيات برزخى گواهى مى‏دهند بيش از آنند كه در اينجا نقل گردند.
اصل دوم
هر انسانى با فطرت پاك و توحيدى آفريده مى‏شود، به گونه‏اى كه اگر به همين حالت پيش برود و عوامل خارجى او را منحرف نكنند، راه حق را خواهد پيمود. هيچ فردى از مادر خويش خطاكار، گنهكار، و يا بد سگال زاده نشده است، و پليديها و زشتيها جنبه عرضى داشته و معلول عوامل بيرونى و اختيارى است.وروحيات ناپسند موروثى نيز به گونه‏اى نيست كه در سايه اراده و خواست انسان تغيير ناپذير باشد. بنابراين انديشه گناه ذاتى فرزندان آدم، كه در مسيحيت كنونى مطرح است، بى‏پايه است.
قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:‹ (روم/30): بدون هيچگونه انحراف به چپ و راست، به آيين الهى روى آور كه خداوند انسانها را <
بر اساس آن آفريده است. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم نيز مى‏فرمايد:«ما من مولود الا يولد على الفطرة‏» (2) : هيچ مولودى نيست مگر اينكه بر فطرت پاك (توحيد و يگانه پرستى) به دنيا مى‏آيد.
اصل سوم
انسان موجودى است مختار و انتخابگر، يعنى در پرتو قوه عقل پس از بررسى جوانب مختلف فعل، انجام يا ترك آن را برمى‏گزيند. قرآن كريم مى‏فرمايد: ‹‹انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا›› (انسان/3): ما راه را به او نشان داده‏ايم، او يا سپاسگزار است و يا كفران كننده.
نيز مى‏فرمايد: ‹‹وقل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاءفليكفر›› (كهف/29): بگو حق از جانب پروردگارتان نازل گرديده است. پس هركس مى‏خواهد ايمان آورد و هركس مى‏خواهد كفر ورزد.
اصل چهارم
انسان به حكم اينكه از فطرتى سليم برخوردار است، و داراى قوه عقل است كه مى‏تواند خوب را از بد تميز دهد و نيز از اختيار و انتخابگرى برخوردار است - روى اين جهات - موجودى است تربيت پذير، كه راه رشد و تعالى و بازگشت‏به سوى خدا به روى او در همه زمانها گشوده است، مگر در لحظه‏اى (لحظه مشاهده مرگ) كه ديگر توبه او پذيرفته نيست. از اين جهت، دعوت پيامبران شامل همه افراد بشر بوده است، حتى افرادى مانند فرعون، چنانكه مى‏فرمايد:
‹‹فقل هل لك الى ان تزكى× و اهديك الى ربك فتخشى›› (نازعات/18-19):اى موسى به فرعون بگو آيا مى‏خواهى تزكيه شوى و ترا به سوى پروردگارت هدايت كنم، تا خشيت‏يابى.
بر اين اساس انسان نبايد هيچگاه از رحمت و مغفرت الهى مايوس گردد. چنانكه مى‏فرمايد:
‹‹لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا›› (زمر/53): از رحمت‏خدا مايوس نشويد، كه او همه گناهان را مى‏آمرزد.
اصل پنجم
انسان به حكم اينكه از نور خرد و موهبت اختيار برخوردار است، موجودى مسئول است: مسئول در برابر خدا، در برابر پيامبران و رهبران الهى، در برابر گوهر انسانى خويش و انسانهاى ديگر و در برابر جهان. قرآن به مسئوليت‏بشر در آيات بسيارى تصريح دارد.
مى‏فرمايد: ‹‹اوفوا بالعهد ان العهد كان مسؤولا›› (اسراء/34): به پيمان وفادار باشيد كه از پيمان سؤال مى‏شود.
نيز مى‏فرمايد: ‹‹ان السمع والبصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولا›› (اسراء36): از گوش و چشم و دل سؤال مى‏شود.
باز مى‏فرمايد:‹‹ايحسب الانسان ان يترك سدى›› (قيامت/36): آيا انسان گمان مى‏كند كه به حال خود رها شده است.
و پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه و آله و سلم فرموده است:«الا كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته‏». (3)
اصل ششم
هيچ انسانى بر ديگرى مزيت و برترى ندارد مگر از طريق كمالات معنوى كه از آن برخوردار است. بارزترين ملاك مزيت و برترى نيز تقوا و پرهيزگارى در همه شئون زندگى است. چنانكه مى‏فرمايد:
‹‹يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوبا و قبائل‏لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم›› (حجرات/13):اى انسانها ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و شما را دسته‏ها و قبيله‏هاى گوناگون قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، همانا گراميترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شما است.
بنابر اين خصوصيات نژادى وجغرافيايى ونظاير آن از ديدگاه اسلام مايه برترى طلبى و تفاخر و تبختر نيست.
اصل هفتم
ارزشهاى اخلاقى، كه در حقيقت اصول انسانيت‏بوده و ريشه فطرى دارند، اصولى ثابت و جاودانه اند، و گذشت زمان و تحولات اجتماعى سبب تغيير و دگرگونى آنها نمى‏شود. مثلا زيبايى وفا به عهد و پيمان، يا نيكى را با نيكى پاسخ گفتن، امرى جاودانه است و تا بشر بوده و خواهد بود، اين قانون اخلاقى دگرگون نخواهد شد. همچنين است‏حكم به زشتى خيانت و خلف وعده. بنابراين، از ديدگاه عقل، در زندگى اجتماعى بشر يك رشته اصول وجود دارد كه با طبيعت و سرشت انسان درهم آميخته و ثابت و پايدار مى‏باشد.
آرى در كنار اين اصول اخلاقى يك رشته آداب و رسوم نيز يافت مى‏شود كه از شرايط زمانى و مكانى تاثير پذيرفته و دستخوش تغيير و دگرگونى قرار مى‏گيرد، كه ربطى به مبادى و اصول ثابت اخلاقى ندارد.
قرآن كريم به برخى از اصول عقلى و ثابت اخلاقى اشاره دارد، چنانكه مى‏فرمايد:
‹‹هل‏جزاء الاحسان الاالاحسان›› (الرحمن/60): آيا پاداش احسان، چيزى جز احسان است؟
‹‹ما على المحسنين‏من سبيل›› (توبه/91): برنيكوكاران نكوهشى نيست.
‹‹فان الله لا يضيع اجر المحسنين›› (يوسف/90): خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏سازد.
‹‹ان الله يامر بالعدل والاحسان و ايتاء ذي القربى و ينهى عن الفحشاء والمنكر و البغي›› (نحل/90): خدا به دادگرى و نيكوكارى و كمك به خويشاوندان فرمان مى‏دهد و از پليدى و زشتى و ستم نهى مى‏كند.
اصل هشتم
اعمال انسان، گذشته از اينكه در سراى ديگر پاداش يا كيفر دارد، در اين جهان نيز خالى از پيامدهاى خوب و بد نيست.در حقيقت پاره‏اى از حوادث جهان عكس‏العمل فعل او مى‏باشد، و اين حقيقتى است كه وحى از آن پرده برداشته و علم بشر نيز تا حدى بدان پى برده است. قرآن كريم در اين باره آيات بسيارى دارد كه دو نمونه را يادآور مى‏شويم:
‹‹و لو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماءو الارض ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون›› (اعراف/96): هرگاه اهل آباديها ايمان آورند و پرهيزگار باشند، درهاى بركات آسمان و زمين را به روى آنان مى‏گشاييم، ولى آنان (آيات الهى را) تكذيب كردند، پس ما نيز آنها را به كيفر اعمالشان رسانديم.
حضرت نوح به امت‏خود يادآور مى‏شود كه ميان پاكى از گناه و گشوده شدن درهاى رحمت الهى و فزونى نعمت‏خداوند رابطه‏اى برقرار است. چنانكه مى‏فرمايد:‹‹وقلت استغفروا ربكم انه غفارا× يرسل السماء عليكم مدرارا× ويمددكم باموال وبنين ويجعل لكم انهارا›› (نوح‏10-12):(به قوم خود) گفتم از خدا طلب آمرزش كنيد، او آمرزنده گناهاست، در اين صورت از آسمان بر شما باران فراوان فرود مى‏فرستد. و با مال و فرزند شما را كمك مى‏كند. و براى شما باغها وچشمه‏سارهايى پديد مى‏آورد.
اصل نهم
پيشرفت و عقبگرد امتها ناشى از عللى است كه صرفنظر از برخى عوامل بيرونى، عمدتا ريشه در عقايد و اخلاق و رفتار خود آنان دارد.اين اصل با قضا و قدر الهى نيز منافات ندارد، زيرا اين قاعده خود از مظاهر تقدير كلى الهى است. يعنى مشيت كلى الهى بر اين تعلق گرفته است كه امتها از طريق عقايد و رفتار خود سرنوشت‏خود را رقم زنند. مثلا جامعه‏اى كه روابط اجتماعى خود را بر اصل عدالت و دادگرى استوار سازد، زندگى نيك و آرامى خواهد داشت، و امتى كه روابط اجتماعى خود را بر خلاف آن قرار دهد، سرنوشتى ناگوار در كمين او خواهد بود. اين اصل همان است كه در اصطلاح قرآن «سنتهاى الهى‏» ناميده شده است. چنانكه قرآن مجيد مى‏فرمايد:
‹‹فلما جاءهم نذير ما زادهم الا نفورا× استكبارا في الارض ومكر السى‏ء ولا يحيق المكرالسيئ الا باهله فهل ينظرون الا سنة الاولين فلن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنة الله تحويلا››. (فاطر/42-43): آنگاه كه بيم دهنده‏اى نزدشان آمد، جز دورى از بيم‏دهنده آنها را سودى نبخشيد، به علت استكبار در زمين و نيرنگهاى زشت،(بايد دانست كه) نيرنگهاى بد جز نيرنگبازان را در بر نمى‏گيرد. آيا آنان جز سنتى كه بر گذشتگان حاكم بود، منتظر چيز ديگرى هستند؟! در سنت‏خدا هيچ تحول و دگرگونى نمى‏يابى.
‹‹...و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين...و تلك الايام نداولها بين الناس...›› (آل عمران/139-140): شماها برتريد اگر مؤمن باشيد... و اين روزها (پيروزى و شكست) را بين مردم دست‏به دست مى‏گردانيم.
اصل دهم
تاريخ بشر آينده روشنى دارد. درست است كه زندگى بشر غالبا با نابرابريها و نابسامانيها همراه بوده است، ولى اين وضع تا آخر ادامه نخواهد داشت، بلكه تاريخ بشر به سوى آينده‏اى روشن درحركت است كه در آن عدل فراگير حاكم شده. و به تعبير قرآن كريم صالحان، حاكمان زمين خواهند بود. چنانكه مى‏فرمايد:
‹‹و لقدكتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون›› (انبياء/105): ما در زبور پس از «ذكر» (شايد مقصود تورات باشد) نوشتيم كه صالحان حاكمان زمين خواهند شد.
و نيز مى‏فرمايد:
‹‹وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم›› (نور/55): خداوند به افرادى از شما كه ايمان آورده و كارهاى نيك انجام دهند وعده داده است كه آنان را در زمين خلافت‏بخشد، همان گونه كه پيشينيان را خلافت‏بخشيده است.
بنابراين در آينده تاريخ و در گردونه مبارزه مستمر حق و باطل، پيروزى نهايى از آن حق است، هرچند به طول انجامد. چنانكه مى‏فرمايد:
‹ل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه‏فاذا هو زاهق›› (الانبياء/18): حق را بر سر باطل مى‏زنيم تا آن را درهم كوبد، پس ناگهان نابود گردد.
اصل يازدهم
انسان از ديدگاه قرآن كريم از كرامتى ويژه برخوردار است، تا آنجا كه مسجود فرشتگان قرار گرفته است. چنانكه مى‏فرمايد:
‹‹و لقدكرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر ورزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا›› (اسراء/70): همانا بنى آدم را كرامت‏بخشيديم و آنان را در خشكى و دريا جاى داده و از طيبات روزى داديم و بربسيارى از آفريده‏هاى خود برترى بخشيديم.
با توجه به اينكه اساس زندگى انسان را حفظ كرامت وعزت نفس تشكيل مى‏دهد، انجام هرگونه كارى كه اين موهبت الهى را خدشه‏دار سازد از نظر اسلام ممنوع است. به تعبيرى روشنتر، هر نوع سلطه‏گرى و سلطه پذيرى ناروا، اكيدا ممنوع مى‏باشد. امير مؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد: «ولا تكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا» (4) : بنده ديگرى مباش، خدا ترا آزاد آفريده است.
نيز مى‏فرمايد: «ان الله تبارك و تعالى فوض الى المؤمن كل‏شي‏ء الا اذلال نفسه‏»: خدا كارهاى فرد با ايمان را به دست‏خود او سپرده (و او را در انجام و ترك آنها آزاد گذارده) جز خوار ساختن خويش را. (5)
روشن است كه حكومتهاى مشروع الهى با اين قانون منافات ندارد، چنانكه توضيح آن در بحث آينده خواهد آمد.
اصل دوازدهم
حيات عقلانى انسان از ديدگاه اسلام جايگاه ويژه‏اى دارد، زيرا برترى و ملاك امتياز انسان از ساير حيوانات به قوه تفكر و نيروى خرد او است. از اين روى در آيات بسيارى از قرآن كريم، بشر به تفكر و انديشه ورزى دعوت شده است تا آنجا كه پرورش فكر و تفكر در مظاهر خلقت را از ويژگى‏هاى خردمندان دانسته است. چنانكه مى‏فرمايد:
‹‹الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكرون‏في خلق‏السموات‏والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا›› (آل عمران/192): آنان كسانى هستند كه خدا را، ايستاده و نشسته و در حاليكه به پهلو خوابيده‏اند، ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند و مى‏گويند: پروردگارا اين جهان را بيهوده نيافريده‏اى(آيات مربوط به لزوم تفكر و مطالعه در مظاهر خلقت و آيات الهى بيش از آن است كه در اينجا نقل شود).
بر اساس چنين ديدگاهى است كه قرآن، انسانها را از پيرويهاى نسنجيده و كوركورانه از گذشتگان منع مى‏كند.
اصل سيزدهم
آزاديهاى فردى در قلمرو مسايل اقتصادى، سياسى وغيره در اسلام مشروط به اين است كه با تعالى معنوى او منافات نداشته و نيز مصالح عمومى را خدشه‏دار نسازد. در حقيقت فلسفه تكليف در اسلام همين است كه مى‏خواهد با موظف كردن انسان، كرامت ذاتى او را حفظ نموده و مصالح عمومى را تامين كند. جلوگيرى اسلام از بت‏پرستى و ميگسارى و نظاير آن براى حفظ كرامت و حرمت انسانى است، و از اينجا حكمت قوانين كيفرى اسلام نيز روشن مى‏گردد.
قرآن كريم اجراى قانون قصاص را عامل حيات انسان دانسته و مى‏فرمايد:‹‹و لكم في القصاص حياة يا اولى الالباب›› (بقره/179):اى خردمندان، قصاص حافظ حيات شما است.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ان المعصية اذا عمل بها العبد سرا لم يضرالاعاملها، فاذا عمل بها علانية ولم يغير اضرت بالعامة‏»: هرگاه فردى به صورت پنهانى مرتكب گناه شود فقط به خود ضرر مى‏زند، ولى اگر آشكارا انجام دهد و مورد اعتراض واقع نشود به عموم ضرر مى‏رساند.
امام صادق عليه السلام پس از نقل حديث مى‏افزايد:«ذلك انه يذل بعمله دين الله و يقتدي به اهل عداوة الله‏»:علت اين امر آن است كه فرد متظاهر به گناه با رفتار خود حرمت احكام الهى را مى‏شكند و دشمنان خدا از او پيروى مى‏كنند. (6)
اصل چهاردهم
يكى از مظاهر آزادى فردى در اسلام اين است كه در پذيرش دين اجبارى نيست، چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹لا اكراه في الدين قدتبين الرشد من الغى›› (بقره/256).زيرا دين مطلوب در اسلام، ايمان و باور قلبى است و اين چيزى نيست كه با عنف و زور در دل انسان جاى گيرد، بلكه در گرو حصول يك رشته مقدمات است كه مهمترين آنها روشن شدن حق از باطل مى‏باشد. هرگاه اين شناخت‏حاصل شود، در شرايط طبيعى، انسان حق را برمى‏گزيند.
درست است كه «جهاد»يكى از فرايض مهم اسلامى است، ولى معناى آن اجبار ديگران به پذيرش اسلام نيست، بلكه مقصود از آن برطرف ساختن موانع ابلاغ پيام الهى به گوش جهانيان است تا «تبين رشد» تحقق پذيرد. طبيعى است چنانچه سوداگران زر و زور روى اغراض مادى و شيطانى مانع رسيدن پيام آزاديبخش دين به گوش جان انسانها گردند، فلسفه نبوت (كه همانا ارشاد و هدايت‏بشر است) اقتضا مى‏كند كه جهادگران هرگونه مانع و يا موانع را از سر راه بردارند، تا شرايط ابلاغ پيام حق به افراد بشر فراهم گردد.
از مباحث گذشته، ديدگاه اسلام در باره انسان و جهان روشن گرديد. در اين مورد اصول و نكات ديگرى نيز وجود دارد كه در جاى مناسب خواهيم آورد. اينك به بيان ديدگاههاى اسلام در زمينه اعتقادات و احكام مى‏پردازيم.

با سلام ! به عنوان اولين سو ال بفرمائيد آيا فطرت يک نظريه جامع انسان شناختي است يا تنها ناظر يکي از ابعاد وجودي انسان است؟ در هر حال مشخصات فطرت چيست؟ بسم الله الرحمن الرحيم - در پاسخ به اين سو ال ابتدا بايد به چند نکته اشاره کرد. اولين نکته اين است که در تفسير انسان از مجموع ديدگاههايي که از ديرباز در آرا و انديشه هاي فلسفي و علمي وجود داشته، به سه ديدگاه کلي و کلان مي توان اشاره کرد; اول، ديدگاهي که انسان را در حد ماشين فرو مي کاهد و تحليل مي کند. دوم، ديدگاهي که انسان را در حد فعل و انفعالات شرطي بررسي مي کند. اين ديدگاهها، مجموعه فعل و انفعالهاي دروني را بازتابي از عوامل بيروني مي داند و نوع سوم، ديدگاههايي است که براي انسان يک حقيقت و طبيعت ثابت و فعالي در درون آن قائل است، مااگر از ديدگاههاي بسيار متنوعي که از ديرباز در باب انسان مطرح بوده بخواهيم يک رده بندي در سطح کلان داشته باشيم، مي توان گفت که اين ديدگاهها، در متون فلسفي، ديني و تاريخي و علمي قابل بازيابي است. اگر در اين طبقه بندي سه گانه بخواهيم ديدگاه اسلامي را ارزيابي کنيم بايستي بگوييم که ديدگاه اسلام مبتني بر فطرت هست. به اين معنا که آدمي داراي يک گوهر دروني و فعال در برابر حوادث بيروني است و داراي يک سرمايه هاي ثابت و مشترک ميان انسانهاست، به اين معنا که اسلام در باب انسان ديدگاه مکانيکي و ديدگاه شرطي ندارد بلکه ديدگاه فطري دارد. نکته ديگر که بايستي به آن توجه داشت اين است که در باب فطرت که در يکي از آيات قرآن به آن اشاره و در روايت هم بر وجود فطرت تاکيد شده است، ديدگاهها متنوع و متعدد هستند آنچه که مورد وفاق متفکران اسلامي و مفسران انديشه ديني است، اين است که ديدگاه اسلام در طبقه سوم جاي مي گيرد و انسان يک گوهر ثابت و مشترک و طبيعت مشترک انساني دارد اما در جزئيات فطرت، اختلافاتي است. يک سو ال جدي اين است که آيا فطرت اشاره به سرمايه هاي بالفعل و موجود دارد يا عبارت است از استعداد و آمادگي براي رسيدن به نقطه اي؟ اما تحول انسان از اين استعداد به آن نقطه بالفعل، در گرو عوامل بيروني است. سو ال ديگري که درباب فطرت وجود دارد اين است که فطرت به حوزه گرايشها يا به حوزه انديشه و بينش اختصاص دارد و آيه "فطرت الله التي فطر الناس عليها" بعضي مي گويند که فقط ناظر به حوزه گرايشهاي آدمي است يعني انسان حس پرستش، نياز به ارتباط با خدا و گرايش به يک مبدا متعالي در زندگي دارد. بعضي مي گويند نه، اشاره به آگاهي انسان به خدا و علم و بينش نسبت به خداوند و معارف الهي دارد و بعضي ديگر مي گويند هر دو مقوله در فطرت جاي دارد. بنابراين از ديدگاههاي متنوع، حداقل سه ديدگاه وجود دارد: 1- اين که فطرت فقط در حوزه گرايشهاست. 2- مربوط به حوزه علم و آگاهي و بينش است. 3- در هر دو حوزه ما قائل به فطرت هستيم و نيز طبيعت ثابت انساني که به سمت خداوند و معارف الهي گرايش دارد و طبيعت، سرمايه ثابتي در انسان هست، اين هم سو ال دومي است که درباره فطرت مطرح است. سو ال سومي که در اين باره وجود دارد اين هست که دامنه فطرت، اختصاص به مساله خدا و مبدا دارد يا به اصول اعتقادي يا حتي به فروعات احکام ديني هم سرايت مي کند. در اين جا هم تنوع ديدگاه وجود دارد، بعضي ديدگاه انقباضي دارند و مي گويند آن فطرتي که در قرآن و متون ديني ما آمده است در قلمرو بحث خدا و تعلق آدمي به مبدا قدسي و متعالي است. بعضي ها مي گويند: آن سرمايه ثابت و مشترک اين است که نسبت به اصول اعتقادي و مباني کلي ديني کششها و جهت گيري هاي ثابتي در درون آدمي وجود دارد و گروهي هم آن را به پاره اي از معارف فقهي و احکام و حوزه هاي اخلاقي تعميم مي دهند. آنچه قابل دفاع تر است، مساله توحيد و پاره اي از بنيادهاي اخلاقي است، بحث ديگري که در اين جا مي توان مطرح کرد، اين است که در حوزه بينشها و آگاهيهاي انسان نسبت به خداوند که به عنوان يک امر فطري و سرمايه اي ثابت تلقي مي شود، سو ال است که منظور همان علم حضوري است يا آن علم حصولي را هم مي گيرد؟ بنابراين در پاسخ به اين سو ال بايد گفت: منظور از فطرت، همان سرمايه ثابت که از ذاتيات طبيعت و جان و روح انسان و مشترک ميان انسانها نشات مي گيرد و عبارت است از جهت گيري هاي روح و روان آدمي نسبت به خداوند و تعلق به مبدا قدسي و عالم غيب. تفاوت فطرت با طبيعت آدمي (ديدگاه طبيعت گرايان) چيست؟ درپاسخ به اين سو ال و نسبتي که بين بحث فطرت و طبيعت پيش مي آيد، بايستي منظور از طبيعت را مشخص سازيم. اگر مراد از طبيعت آدمي ديدگاهي است که بر يک جهت گيري ثابت و ذاتي در نهاد انسان تاکيد مي کند، آنگاه فطرت نسبت به آن، نسبت عام وخاص است، يعني نگرشهايي که براي طبيعت ثابت آدمي در روح و روان انسان قائل هستند، طيفي از نظريات را در بر مي گيرد که يکي از اين نظريات در اين طيف، ديدگاه فطرت مي باشد، که معتقد به وجود طبيعت و امر ثابت در انسان است منتها به آن شکل الهي و معنوي و اخلاقي خاصي و اگر منظور از طبيعت، طبيعت در برابر ماورا طبيعت باشد آن وقت، اين دو ديدگاه تباين پيدا مي کنند، يعني در اسلام تاکيد بر طبيعت قدسي و گوهر و جوهر قدسي و معنوي و مجرد در آدمي شده است. در قالب ديدگاههاي اسلامي و در مقابل آن ديدگاههايي که تاکيد بر امر کاملا مادي دارند اگر به اين معنا باشد، فاصله اين دو ديدگاه بيشتر مي شود. به هر حال نظريه فطرت به وجود يک ذاتيات ثابت در روح و روان آدمي که مشترک بين انسانهاست معتقد است و جهت گيري هاي ثابتي که ما را به سمت امور متعالي در زندگي چه در حوزه معارف اعتقادي چه در حوزه هاي اخلاقي دعوت مي کند. آيا از نظر اسلام ، انسان به عنوان موجودي صاحب اراده و اختيار در نظر گرفته شده است؟ در پاسخ به اين سو ال، طبيعي است که اسلام در ديدگاه خود بر بحث اراده و انتخاب و اختيار آدمي تاکيد دارد يعني اگر بخواهيم به مو لفه هاي مهم ديدگاههاي انسان شناسي اسلام اشاره کنيم در کنار آن اعتقاد به جوهر قدسي در درون آدمي و در کنار اعتقاد به عقل و آگاهي انسان، يک مو لفه هم بحث اختيار و انتخاب و آزادي انسان است. ولي در نوع اثبات اين مساله ظرايف و نکاتي وجود دارد. در اين جا به اجمال به دو راه و روش براي اثبات اراده در متون ديني مي توان اشاره کرد، يک راه، مراجعه مستقيم به آيات و روايتي است که به اراده واختيار انسان اشاره مي کند و بر مشيت آدمي که در زندگي بر سر دو راهي قرار گرفته، خود بايستي گزينش کند متکي است. راه ديگر اين است که اصولا دستگاه دين و شريعت بر تکليف و تکاليف و وظايف نهاده شده است و در تحليل وظيفه ما بايد به اراده و حق گزينش و انتخاب آدمي برسيم. مانند اين که سيستم حقوقي که قرار داده مي شود، مبتني بر نوعي اراده انتخابي انسان مي باشد و سيستمهاي تکليفي و وظيفه اي در شريعت هم ابتنا بر نگرش آزادانه و مختارانه به انسان دارد. پذيرش مشيت مطلقه الهي و قضا و قدر با وجود اراده و اختيار در انسان چگونه قابل جمع است؟ بحث مشيت الهي و جمع آن با انتخاب و اراده آدمي از مباحث کهن در تفکرات فلسفي و در انديشه ديني است و فرق و مذاهب گوناگون در حوزه اسلامي هم در اين زمينه ديدگاههاي متضاد و متعارضي داشته اند، در ميان فيلسوفان هم بحث اثبات اراده و اختيار جايگاه مهمي دارد و در جمع ميان اراده و اختيار با قضا و قدر و مشيت الهي در ديدگاههاي فلسفي تنوع آرا را مشاهده مي کنيم. در ديدگاه شيعه از همان صدر اسلام در برابر دو نظريه جبر و تفويض نظريه امرpsdn; بين امرين مطرح شد، نظريه اي که در برابر اين دو نظر قرار دارد و در حد مياني قرار گرفته است، در تفسير اين امرpsdn; بين امرين ديدگاههاي باز متفاوتي آمده است که اين ديدگاهها در روايات شيعه آمده است و در تفسير آن نظرات مختلفي وجود دارد. آنچه که در تفکر فلسفه اسلامي به آن تاکيد شده و بخصوص در فلسفه شيعه و فلسفه ملاصدرا اينست که اراده و مشيت الهي و قضا و قدر الهي بر اموري تعلق گرفته که از مجرا و کانال اراده انسان عبور مي کند. بنابراين مشيت و اراده خدا نفي کننده اراده انسان نيست، درست است که اراده خدا به تحقق يک پديده تعلق گرفته، اما تحقق پديده، گاهي از طريق عالم طبيعت و از کانال اراده و انتخاب و گزينش انسان عبور نکرده و تحقق برخي از پديده ها، پديده هاي انساني است که از طريق اراده و انتخاب انسان مي گذرد. بنابراين جمع اين دو نوع اراده، اراده مطلق الهي با اراده انساني اين است که اراده الهي در بعضي موارد يعني در حوزه رفتارهاي اختياري ما بر تحقق پديده ها از مجراي اراده و اختيار تعلق مي گيرد. به اين شکل ديدگاههاي فلسفي با مشيت مطلق الهي و اراده انتخاب و گزينش انسان جمع شده است، البته اين بحث به لحاظ استدلالي جايگاه وسيعتري دارد و در جاي خود بايستي به اشکالات و مباحث ريز آن اشاره کرد. آيا در انديشه اسلامي، شکل گيري هويت آدمي در گرو نوع روابط اجتماعي افراد در نظر گرفته شده است؟ چگونه؟ در نظريه فطرت به سه نکته بايستي توجه داشت تا از پاره اي بدآموزي ها جلوگيري کرد. اولين نکته اين است که معناي اعتقاد به يک امر ثابت و يکسان و پايدار در همه انسانها به صورت مشترک و گرايش و تعلق به امر قدسي و فضايل اخلاقي در همه انسانها، به معناي اين نيست که همه انسانها در يک درجه واجد اين امر هستند و در همه انسانها به يک نوع و درجه بروز و شکوفايي پيدا مي کند. بلکه ممکن است در انسانها به مراتب و درجات گوناگون ظهور و بروز کند. مطلب دوم اين است که معناي نظريه فطرت، نفي عوامل ديگر در ساختار شخصيت انسان نيست اين مغالطه اي است که گاهي گمان مي شود که اعتقاد به نظريه فطرت معنايش نفي عوامل ديگر مو ثر در تکوين شخصيت آدمي است، نه، ضمن اين که ممکن است در نظريه فطرت،به سرمايه مشترک آدمي در تکوين شخصيت تاکيد شود. عوامل ديگر مانند عوامل وراثت و ژنتيک و عوامل اجتماعي نفي نمي شود، بنابراين با توجه به مطلب دوم بايستي تاکيد کنيم که در انديشه ديني و نظريه فطرت براي عوامل فرهنگي و اجتماعي و محيط بطور عام، حتي محيط طبيعي، محيط خانوادگي، محيط اجتماعي و عوامل وراثتي و ژنتيکي هم کم و بيش نقش قائل هستند. البته در خصوص درصد نقش اين عوامل در تکوين شخصيت و رفتار آدمي و نوع تربيت انسان فراوان بحث شده است. بنابراين تاثير همه اينها مورد توجه اسلام مي باشد. وقتي که به آيات قرآن و تعاليم و متون ديني مراجعه مي کنيم، درخواهيم يافت که در کنار تاکيد بر فطرت با همان شکلي که ترسيم شد بر عوامل اجتماعي، خانوادگي، فرهنگي، اقتصادي، معيشتي و حتي محيط طبيعي هم اشاره و تاکيد شده است به همين دليل اسلام در کنار تکاليف فردي به تکاليف اجتماعي هم توجه خاص دارد و يکي از فلسفه هاي اسلام، دين اجتماعي است و درتاروپود تعاليم اسلام، انديشه اجتماعي هم حضور دارد. يکي از فلسفه ها اين است که آن فعل و انفعالات اجتماعي مي تواند بر آدمي اثر بگذارد و در کنار عامل فطرت، تاثير گذار باشد. البته گاهي اين عوامل چندگانه يعني فطرت، وراثت و محيط اجتماعي و خانوادگي همسو و همراه هستند، بلکه متضاد و متعارض اند و اين مساله مهمي است که اگر تعارض، بين اين عوامل سازنده شخصيت پديد آمد، يک تعارض دروني شکل مي گيرد و آن به قوت و شدت عوامل بستگي دارد تا اين که انسان به کدام سمت برود. نکته آخر، که در اين جا بايد به آن توجه شود اين است که، تاثير عوامل محيطي و اجتماعي ضمن اين که مورد قبول است اما هيچ گاه به حد جبر و عليت تامه نمي رسد و همواره حق گزينش براي آدمي واقعي است، اگر چه اين حق گزينش و آزادي عمل در عرصه اين عوامل اجتماعي شدت و ضعف دارد و آن درجه کمال آدمي و ثواب و عقاب الهي وابسته به اين است که چه مقدار انسان مقاومت کند و چه مقدار آن عوامل قوي باشد اين هم نکته اي است که بايستي به آن توجه جدي شود. با وجود تاثيرات گسترده نظام فرهنگي و اجتماعي بر فرد، آيا در انديشه اسلامي همچنان بر اراده فرد تاکيد مي شود؟ بايستي تاکيد نمود که از ديدگاه اسلام و متون ديني، علي الاصول در شرايط گوناگون انتخاب و اراده آگاه آدمي مي تواند علت نهايي باشد. اين درست است که بنا به درجات تاثير عوامل بيروني، اراده مي تواند قوي يا ضعيف باشد اما اينکه اراده منتفي شود و حق انتخاب و تصميم گيري بطور کلي از بين برود. علي الاصول چنين نيست و تکاليف هم بر همان حق انتخاب مبتني است. البته دو نکته مورد توجه مي باشد; نکته اول اين که، حق انتخاب همان طور که قبلا اشاره شد مي تواند شدت و ضعف پيدا کند و به خاطر شدت و ضعف، آن ثواب و عقاب مي تواند در تکاليف متفاوت باشد و نکته ديگر اين که، از لحاظ فلسفي و نظري ممکن است يک جايي بطور کلي اراده و انتخاب چنان ضعيف باشد که شخص در معذوريت قرار گيرد و اگر اراده به آن حد برسد تقريبا مي شود گفت که فرد نمي تواند انتخاب کند، در اين جا فرد مورد مو اخذه و عقاب قرار نمي گيرد و نمي توان به لحاظ نظري گفت: که چنين شرايط مطلقي پديد نمي آيد، ممکن است چنان عوامل بيروني قوي شود، که فطرت در نهايت ضعف قرار بگيرد; در چنين شرايطي اگر چنين چيزي فرض شود، فرد معذور است، اين همان جهل قصوري است که گاهي در تعاليم ديني هم به آن اشاره شده است; ولي علي الاصول بايستي بر اين نکته تاکيد کنيم که آدمي داراي اراده است، حق انتخاب دارد و مي تواند در هر شرايطي مقاومت کند، منتها هر چه شرايط قويتر باشد مقاومت انسان ارزش بالاتري دارد. برخي از ديدگاهها عقل را در عرصه نظر بعنوان نيروي شناخت پديده ها و در عرصه عمل، به منزله نيروي حسابگر لحاظ کرده اند. آيا اين تلقي ها در اسلام مورد قبول است يا عرصه متفاوتي براي عقل در نظر گرفته شده است؟ در مورد نگاه به عقل در انديشه نوين و جديد و در انديشه اسلامي دو نوع تصوير وجود دارد گاهي تعبير مي شود، که عقلانيت جديد، عقلانيت محاسبه گر و ابزاري است و بطور کلي با عقلانيت قدسي والهي متفاوت است و در تصوير ديگر چنين چيزي مورد قبول نمي باشد. عقلانيت در هر حال گوهر واحدي است که در روح و روان آدمي وجود دارد، اما تفاوت عقلانيت ابزاري با عقلانيت قدسي در اين است که در عقلانيت قدسي عقل و انديشه بشر در ارتباط با ساحت هاي ديگر رواني و روحي انسان تجزيه و تحليل مي شود و در نگرش اسلامي بر اين نکته تاکيد مي شود که عقل اگر همراه با نوعي مانع زدايي روحي و رواني نباشد ممکن است ما را به آن نتيجه نهايي زندگي رهنمون نشود بنابراين در اسلام، براي همان قوه عاقله و انديشه و تفکر ارزش قائل هستيم، ولي اين قوه عاقله و انديشه در يک شرايط عادي به سمت محاسبه گري و به عنوان ابزاري در زندگي و معيشت اين دنيايي قرار مي گيرد و اگر به ارتباط عقل با عوامل و موانع روحي و رواني توجه شود، آن وقت عقل، در عين اين که بعد معيشتي و زندگي مادي را تامين مي کند در عرصه هاي فکري، اعتقادي و اخلاقي و فضايل انساني هم مي تواند به عالم ديگر رهنمون شود و اين همان چيزي است که در روايات آمده است که اگر عقل، همان قوه فهم و انديشه اي باشد که در همه انسانها وجود دارد و اگر اين مانع زدايي و آسيب زدايي ايجاد گردد، از تاثير حاکميت و هواهاي نفس و عوامل مخرب روحي و رواني به تبع خود، ما را به يک زندگي قدسي و حيات طيبه دعوت مي کند که رکن رکين اين زندگي هم، توحيد و معرفت الهي است. به نظر مي آيد تفاوت اينها در اين امور جانبي و پيراموني عقل است نه در گوهر و ذات عقل و انديشه. چه رابطه اي ميان فطرت و اراده وجود دارد؟ از ديدگاه اسلام در نهاد آدمي و روح انساني گرايش به امر قدسي و متعالي وجود دارد و اما در تفاسير و جزئيات، اختلافات و ديدگاههايي وجود دارد که به آنها اشاره شد. اما در مناسبات و ارتباط فطرت و اراده بايستي گفت که فطرت، گرايشهاي زمينه دار روح آدمي يا دريافتهاي عقلي ثابت و پايدار در روح آدمي است و اراده يک ساحت و عرصه ديگر از انسان و شان ديگر از شو ون انسان مي باشد، ولي در آن فعل و انفعال دروني از تاثير گذاريهاي فطرت متاثر مي شود و هيچ گاه نمي توان بطور کلي خود را از آن اثرگذاري فطرت آزاد کرد بنابراين فطرت که به گرايش يا بينش برمي گردد، به تعبير فلسفي جز اين مبادي و مقدمات اراده مي شود. چون براي اراده يک مبادي و مقدماتي ذکر شده است که فطرت هم، شاني است که به حوزه گرايشها و تمايلات يا به حوزه انديشه ها که جز مقدمات و مبادي اراده است برمي گردد. اراده مبتني است، بر مبادي که تصور شي و تصديق به فايده است و بعد عزم و جزم است. فطرت، در قلمرو بينشها و گرايشها قرار دارد و جز مبادي و مقدمات اراده محسوب مي شود. بنابراين اگر ما يک دايره را در وجود و روح آدمي گرايشهاي آدمي، يک دايره را عقل و معرفت آدمي، و دايره ديگر را فطرت بگيريم، بنابر آن ديدگاهي که فطرت را در هر دو قلمرو قائل بود، مي توانيم تصور کنيم که دايره فطرت منطبق بر بخشي از دايره گرايشها و تمايلات و بخشي از دايره عقل و معرفت آدمي است. چه رابطه اي ميان فطرت و عقل وجود دارد؟ فطرت بنا بر بعضي از ديدگاهها، يک حوزه معرفتي دارد، اگر عقل را هم به معناي معرفت و شناخت آدمي تلقي کنيم، آن وقت اين دامنه وسيعي دارد که بخشي از ساحت عقل امور فطري است به تعبيري دو دايره است که بخشي از آنها بر هم منطبق مي شوند. فطرت يک قلمرو عقلاني و معرفتي دارد که در قلمرو عقل قرار مي گيرد، قلمرويي هم دارد که در حوزه گرايشها قرار مي گيرد. بنابراين اگر دايره اي در وجود و روح آدمي و گرايشهاي آدمي در نظر گرفته شود، بخشي از دايره، عقل و معرفت آدمي، قسمت ديگر دايره هم، فطرت منطبق بر بخشي از دايره گرايشها و تمايلات و بخشي از دايره عقل و معرفت آدمي است و اصولا فطرت در اين دو قلمرو جاي مي گيرد. اما بخشي از ساحت گرايشها و تمايلات و عقل، خارج از امور فطري است و جز امور اکتسابي محسوب مي گردد و اين هم جز مناسبات عقل و فطرت در نظر گرفته مي شود. چه رابطه اي ميان عقل و هويت جمعي انسان وجود دارد؟ عقل در زبان روايات و در تعاليم ديني، معاني متفاوتي دارد. مرحوم ملاصدرا در شرح اصول کافي چندين معنا براي عقل ذکر کرده است. عقل در اين مباحث، همان قوه مدرکه و دريافت کننده معرفت ها در روح آدمي است. عقل با هويت جمعي انسانها ارتباط تنگاتنگي دارد. هويت جمعي در اصل سازنده و هدايت کننده عقل به سمت قلمرو ويژه و خاص آن فضا مي باشد و شرايط اجتماعي عقل و قوه مدرکه انسان را به سمت امور خاصي هدايت مي کند و تحولات اجتماعي مي تواند بر جهت گيريهاي عقل اثر بگذارد و از طرف ديگر رابطه متقابل، عقل و قوه مدرکه مي تواند بر جهت گيريها و تحولات اجتماعي تاثير بگذارد. بنابراين عقل به معناي قوه مدرکه با هويت جمعي و محيط اجتماعي در يک رابطه تاثير و تاثر متقابل مي باشد و با اين تاثير و تاثر متقابل است که فرهنگ و تمدن بشري شکل مي گيرد و عرصه هاي مختلف را کشف مي کند و شخصيت آدمي ساخته مي شود، اما عقل به معناي خاص خود يعني قوه مدرکه اي که با يک نگاه ديني به آن نگريسته شود و آسيب زدايي شده و به قلمرو ويژه اي هدايت گرديده است. درهر حال عقل آدمي را نمي توان خارج از محيط اجتماعي در نظر گرفت و اصولا شکوفايي ابعاد معرفتي انسان در گرو اين تعاملات اجتماعي است اما در عين حال هيچ گاه به اين معنا نيست که عقل فقط محصول هويت جمعي است، بلکه تاثير و تاثر متقابل دارد واز ديدگاه فطري سرمايه هاي ثابتي به صورت بالقوه در ساحت عقلاني و معرفتي انسان در روح و روان آدمي وجود دارد. چه رابطه اي ميان عقل و اراده وجود دارد؟ آيا مي توان گفت که عقل شرط لازمي براي اراده در وجود آدمي است؟ پاسخ اين سو ال در مباحث قبلي مطرح شد. در رابطه با عقل و اراده، بر اين نکته تاکيد شد که عقل جز مبادي اراده است، مي تواند اراده را هدايت کند، اراده از ديدگاه تحليلي و فلسفي مبتني بر مقدمات تصوري و تصديقي است و عقل را هم در قلمرو تصورات و تصديقات، چراغ راهنمايي است که مي تواند فضا را روشن نمايد، زيرا اراده به سوي تحقق وعمل حرکت مي کند. اين نکته اي است که قبلا هم به آن اشاره شده است، عقل و ادراک، شرط لازم اراده است البته شرط کافي نيست براي اين که اراده شرايط و مقدمات ديگري هم دارد ولي يکي از آنها عقل مي باشد. اگر به اين نکته توجه شود هر چه آسيب زدايي بهتر بشود و به آن نظام ارزشي که پيرامون عقل در انديشه تربيت اسلامي طراحي شده، بيشتر توجه شود، اراده هم معطوف به زندگي معنوي و حيات طيبه خواهد شد. در انديشه اسلامي با توجه به عناصر انسان شناختي مختلفي همچون عقل، اراده، فطرت و هويت جمعي، چه منظومه اي براي موجوديت انسان در نظر گرفته شده است؟ به عبارت ديگر، جايگاه اين عناصر از جهت محوري يا جانبي بودن چگونه است؟ در پاسخ و تحليل اين امر از دو زاويه مي توان تحليل و بررسي کرد. وقتي مي گوييم، اسلام در متون ديني به کدام يک از اين علل و عوامل و مو لفه هاي شخصيت اهميت بيشتري مي دهد، به نظر مي آيد، آنچه که مايه انسانيت انسان است، همان عقل و معرفت و گرايشهاي متعالي است. اين چند مو لفه، يعني عقل متعالي، گرايشها و ميلهاي متعالي واراده قويتري که در انسان است، آن را از موجودات ديگر متفاوت مي کند. اين سه پايه اي است که در يک درجه متعالي در انسان و در ساختار شخصيت ارزيابي و مو ثر دانسته مي شود، اما اگر از نگاه ديگري به قضيه نگريسته شود و آن اين که در تنظيم آن حيات طيبه و عقلانيت قدسي و معنويت، در تربيت اسلامي بر آفت زدايي و مانع زدايي ازعقلانيت تاکيد خاصي گرديده و عقل هدايت شده، به عنوان يک امر بسيار مهم ارزيابي مي شود. ولي در هر حال در اين جا نمي توان بطور مطلق بر يک عامل تاکيد نهايي کرد. در تربيت و اخلاق اسلامي، آن نگاه ويژه اي که براي انسان در نظر گرفته مي شود. به مساله اعتقاد به نوعي سرمايه ثابت و مشترک و پايدار در انسانها برمي گردد و تاکيد بر اراده قوي و پرصلابت انسان در کشاکش زندگي و تاکيد بر آفت زدايي است که در تعليم و تربيت از عقل درنظر گرفته شده است. بايد تاکيد کرد که انسان شناسي اسلام، اقتضائات خاصي در اخلاق و تربيت اسلامي دارد که تاکنون چندان به همه ابعاد آن پرداخته نشده است و اين خلا اسلامي با همين زاويه ديد تعليم و تربيت و اخلاقي، نگاه مجددي به انسان شناسي مي باشد و مباحثي که مطرح شد، مي تواند زمينه ساز برداشتن گامهاي اوليه و طرح سو الاتي براي رفتن به سمت يک انسان شناسي ديني در حوزه اخلاق و تربيت باشد. با تشکر از اينکه وقت عزيزتان را در خدمت ما قرار داديد.



 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان