میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

دانلود مقاله تفسیر چند آیه از قران کریم


کد محصول : 1000887 نوع فایل : word تعداد صفحات : 27 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 930

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d887

فهرست مطالب و صفحات نخست


تفسیر چند آیه از قران کریم

آیات :
* افرایت الذی کفر بایاتنا و قال لاوتین مالا و ولدا
* اطلع الغیب ام اتخذ عند الرحمن عهدا
* کلا سنکتب ما یقول و نمد له من العذاب مدا
* و نرثه ما یقول و یاتینا فردا
* و اتخذوا من دون الله الهه لیکونوا لهم عزا
* کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا
ترجمه
* آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد، و گفت:« اموال و فرزندان فراوانی به من داده خواهد شد»؟!
* آیا او از غیب آگاه گشته، یا نزد خدا عهد و پیمانی گرفته است؟!
* هرگز چنین نیست! ما به زودی آنچه را می گوید می نویسیم و عذاب را بر او مستمر خواهیم داشت!
* آنچه را او می گوید از او به ارث می بریم، و به صورت تنها نزد ما خواهد آمد!
* و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایه عزتشان باشد! (چه پندار خامی!)
* هرگز (چنین نیست!) به زودی (معبودها) منکر عبادت آنان خواهند شد؛ (بلکه) بر ضدشان قیام می کنند.
 
تفسیر:
 یک تفکر خرافی و انحرافی
بعضی از مردم، معتقدند: ایمان، پاکی و تقوا با آنها سازگار نیست! و سبب می شود که: دنیا به آنها پشت کند، در حالی که با بیرون رفتن از محیط ایمان و تقوا، دنیا به آنها رو خواهد کرد، و مال و ثروت آنها زیاد می شود!
این طرز فکر، خواه بر اثر ساده لوحی و پیروی خرافات باشد، و خواه پوششی برای فرار از زیر بار مسئولیت ها و تعهدهای الهی، هرچه باشد، یک طرز تفکر خطرناک است.
گاه، دیده ایم: این موهوم پرستان، مال و ثروت بعضی افراد بی ایمان، و فقر و محرومیت گروهی از مومنان را مستمسکی برای اثبات این خرافه قرار می دهند، در حالی که: می دانیم، نه اموالی که از طریق ظلم و کفر و ترک مبانی تقوا به انسان
می رسد مایه افتخار است، و نه هرگز، ایمان و پرهیزکاری سدی بر سر راه فعالیتهای مشروع و مباح می باشد.
به هر حال، در عصر و زمان پیامبر (ص)- همچون عصر ما- افراد نادانی بودند که چنین پنداری داشتند و یا لااقل تظاهر به آن می کردند.
قرآن، در آیات مورد بحث- به تناسب بحثی که قبلاً پیرامون سرنوشت کفار و ظالمان بیان شد- از این طرز فکر و عاقبت آن سخن می گوید.
در نخستین آیه، می فرماید:« آیا ندیدی کسی را که آیات ما را انکار کرد و به آن کفر ورزید؟ و گفت: مسلماً اموال و فرزندان فراوانی نصیبم خواهد شد»!
(افرایت الذی کفر بایاتنا و قال لا وتین مالا و ولدا)
پس از آن قرآن به آنها چنین پاسخ می گوید:« آیا او از اسرار غیب آگاه شده؟ یا از خدا عهد و پیمانی در این زمینه گرفته است»؟! (اطلع الغیب ام اتخذ عند الرحمن عهدا)
کسی می تواند چنین پیشگوئی کند، و رابطه ای میان کفر، دارا شدن مال و فرزندان قائل شود، که آگاه بر غیب باشد؛ زیرا هیچ رابطه ای میان این دو ما نمی بینیم، و یا عهد و پیمانی از خدا گرفته باشد، که چنین سخنی نیز بی معنی است.
در آیه بعد، با لحن قاطع اضافه می کند:« این چنین نیست (هرگز کفر و بی ایمانی مایه فزونی مال و فرزند کسی نخواهد شد) ما به زودی آنچه را می گوید، می نویسیم» (کلا سنکتب ما یقول).
آری، این سخنان بی پایه که ممکن است مایه انحراف بعضی از ساده لوحان گردد، همه در پرونده اعمال آنها ثبت خواهد شد.
«و ما عذاب خود را بر او مستمر خواهیم داشت». (عذاب هائی پی در پی و یکی بالای دیگر) (و نمد له من العذاب مدا).
این جمله، ممکن است اشاره به عذاب مستمر و جاویدان آخرت بوده باشد، و نیز ممکن است اشاره به عذاب هائی باشد که بر اثر کفر و بی ایمانی در این دنیا دامنگیر آنها می شود، این احتمال نیز قابل ملاحظه است که: این مال و فرزندان که مایه غرور و گمراهی است، خود عذابی است مستمر برای آنها!
«آنچه را او می گوید (از اموال و فرزندان) از او به ارث می بریم، و روز قیامت تک و تنها نزد ما خواهد آمد» (و نرثه ما یقول و یاتینا فردا).
آری، سرانجام همه این امکانات مادی را می گذارد و می رود، و با دست تهی در آن دادگاه عدل پروردگار حاضر می شود، در حالی که نامه اعمالش از گناهان سیاه، و از حسنات خالی است آنجا است که نتیجه ی این گفته های بی اساس خود را در دنیا
می بیند.
آیه بعد، به یکی دیگر از انگیزه های این افراد در پرستش بتها اشاره کرده می گوید:« آنها غیر از خدا معبودانی برای خود انتخاب کرده اند تا مایه عزتشان باشد» (و اتخذوا من دون الله الهه لیکونوا لهم عزا).
تا در پیشگاه خدا آنها را شفاعت کنند، و در مشکلات یاریشان دهند، اما چه پندار نادرست و خیال خامی؟‍!
هرگز آن چنان که آنها پنداشتند نیست، نه تنها بت ها مایه عزتشان نخواهند بود، بلکه سرچشمه ذلت و عذابند، و به همین جهت، «به زودی، یعنی در روز رستاخیز معبودها منکر عبادت عابدان می شوند، و از آنها بیزاری می جویند، بلکه بر ضدشان خواهند بود» (کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا).
این جمله،اشاره به همان مطلبی است که در آیات 13 و 14 سوره «فاطر» می خوانیم:
والذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر* ان تدعوهم لا یسمعوا دعاءکم .... و یوم القیامه یکفرون بشرککم:
«کسانی را که غیر از خدا می خوانید، مالک هیچ  چیز نیستند* اگر آنها را بخوانید سخنان شما را نمی شنوند..... و روز رستاخیز منکر شرک شما می شوند».
و نیز در آیه 6 سوره «احقاف» می خوانیم: و اذا حشر الناس کانو لهم اعداء :«هنگامی که مردم محشور شوند این معبودها دشمنان آنها خواهند بود».
این احتمال را نیز بعضی از مفسران بزرگ داده اند که: منظور از آیه فوق این است که: عبادت کنندگان بت ها، در قیامت که پرده ها کنار می رود، و همه حقایق آشکار می شود و خود را رسوا می بینند، منکر عبادت بت ها می شوند، و بر ضد آنها سخن خواهد گفت، چنان که در آیه 23 سوره «انعام» می خوانیم:
بت پرستان در قیامت می گویند: و الله ربنا ما کنا مشرکین: «به خدائی که پروردگار ما است سوگند، که ما هرگز مشرک نبودیم»!.
ولی تفسیر اول، با ظاهر آیه سازگارتر است؛ چرا که عبادت کنندگان می خواستند، معبودان عزتشان باشند ولی سرانجام ضدشان می شوند.
البته، معبودهائی همچون فرشتگان یا شیاطین و جن که دارای عقل و درکند وضعشان روشن است، ولی معبودهای بی جان در آن روز، ممکن است به فرمان خدا به سخن درآیند، و بیزاری خود را از عابدان اعلام کنند.
از حدیثی که از امام صادق (ع) نقل شده نیز، همین تفسیر را می توان استفاده کرد؛ زیرا امام در تفسیر آیه فوق می فرماید: یکون هولا الذین اتخذوهم الهه من دون الله ضدا یوم القیامه، و یتبرئون منهم و من عبادتهم الی یوم القیامه: «روز قیامت معبودهائی را که جز خدا انتخاب کردند بر ضدشان خواهند بود، و از آنها و از عبادت کردنشان بیزاری می جویند».
جالب این که: در ذیل حدیث، جمله کوتاه و پر محتوایی درباره حقیقت عبادت، می خوانیم: لیس العباده هی السجود و لا الرکوع انما هی طاعه الرجال، من اطاع مخلوقا فی معصیه الخالق فقد عبده:
«عبادت (تنها) سجود و رکوع نیست، بلکه حقیقت عبادت، اطاعت این و آن است، هرکس مخلوقی را در معصیت خالق اطاعت کند، او را پرستش کرده است» (و سرنوشت او همان سرنوشت مشرکان و بت پرستان است).
 
* الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین توزهم ازا
* فلا تعجل علیهم انما نعد لهم عدا
* یوم نحشر المتقین الی الرحمن و فدا
* و نسوق المجرمین الی جهنم وردا
* لایملکون الشفاعه الا من اتخذ عند الرحمن عهدا
ترجمه
* آیا ندیدی که ما شیاطین را به سوی کافران فرستادیم تا آنان را شدیدا تحریک کنند؟!
* پس درباره آنان شتاب مکن؛ ما آنها (و اعمالشان) را به دقت شماره می کنیم.
* در آن روز که پرهیزگاران را دسته جمعی به سوی خداوند رحمان محشور
می کنیم.
* و مجرمان را (همچون شتران تشنه) به جهنم می رانیم.
* آنان هرگز مالک شفاعت نیستند؛ مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانی دارد.
تفسیر
چه کسانی صلاحیت شفاعت دارند؟
با توجه به بحثی که در آیات گذشته پیرامون مشرکان ذکر شد، آیات مورد بحث در حقیقت، اشاره به بعضی از علل انحراف آنها و سپس عاقبت و سرانجام شومشان
می کند، و این حقیقت را نیز به ثبوت می رساند که: معبودها نه تنها مایه عزتشان نبودند، بلکه مایه بدبختی و ذلتشان گشتند.
نخست می گوید:«آیا ندیدی که ما شیاطین را به سوی کافران فرستادیم که آنها را در راه غلطشان شدیداً تحریک، بلکه زیر و رو کنند»؟ (الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین توزهم ازا).
«ازّ» چنان که «راغب» در «مفردات» می گوید، در اصل به معنی «جوشش دیگ و زیر و رو شدن» محتوای آن به هنگام شدت غلیان است و در اینجا کنایه از آن است که شیاطین آن چنان بر آنها مسلط می شوند که در هر مسیر و به هر شکلی بخواهند آنان را به حرکت در می آورند، و زیر و رو می کنند‍!
بدیهی است- و بارها هم گفته ایم- که تسلط شیاطین بر انسان ها یک تسلط اجباری و ناآگاه نیست، بلکه این انسان است که به شیاطین اجازه ورود به درون قلب و جان خود می دهد، بند بندگی آنها را بر گردن می نهد و اطاعتشان را پذیرا می شود، همان گونه که قرآن در آیه 100 سوره «نحل» می گوید: انما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون: «تسلط شیطان تنها بر کسانی است که ولایت او را پذیرا گشته، و او را بت و معبود خود ساخته اند».
آنگاه روی سخن را به پیامبر (ص) کرده، می گوید: «درباره آنها عجله مکن ما تمام اعمال آنها را دقیقاً شماره و احصا می کنیم» (فلا تعجل علیهم انما نعد لهم عدا).
و همه را برای آن روز که دادگاه عدل الهی تشکیل می شود، ثبت و ضبط خواهیم کرد.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که: منظور شمردن ایام عمر، بلکه نفس های آنها است، یعنی مدت بقاء آنها کوتاه است، و تحت شماره و عدد می باشد؛ زیرا معدود بودن چیزی، معمولاً کنایه از کم و کوتاه بودن آن است.
در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر «انما نعد لهم عدا» چنین می خوانیم: از یکی از دوستان خود سوال فرمود: به عقیده تو منظور پروردگار از این آیه، شمردن چه چیز است؟ او در پاسخ عرض کرد:
عدد روزها، امام فرمود: پدران و مادران هم حساب روزهای عمر فرزندان را دارند: و لکنه عدد الانفاس: «منظور شمارش عدد نفس هاست»!
این تعبیر امام، ممکن است اشاره به تفسیر اول، یا تفسیر دوم و یا هر دو تفسیر باشد.
به هر حال، دقت در محتوای این آیه، انسان را تکان می دهد؛ چرا که ثابت می کند همه چیز ما حتی نفس های ما روی حساب و تحت شماره است، و باید روزی پاسخگوی همه آنها باشیم.
پس از آن مسیر نهائی «متقین» و «مجرمین» را در عباراتی کوتاه و گویا، چنین بیان می کند: «همه این اعمال را برای روزی ذخیره کرده ایم که پرهیزگاران را دسته جمعی با عزت و احترام، به سوی خداوند رحمان، به سوی بهشت و پاداش های او راهنمایی می کنیم» (یوم نحشر المتقین الی الرحمن و فدا).
«وفد» (بر وزن وقت) در اصل، به معنی هیئت یا گروهی است که برای حل مشکلاتشان نزد بزرگان می روند، و مورد احترام و تکریم قرار می گیرند، بنابراین، به طور ضمنی مفهوم احترام را در بردارد، و شاید به همین جهت است که: در بعضی از روایات می خوانیم: پرهیزگاران بر مرکب های راهواری سوار می شوند و با احترام فراوان به بهشت می روند.
امام صادق (ع) می فرماید: علی (ع) تفسیر آیه (یوم نحشر المتقین الی الرحمن و فدا) را از پیامبر (ص) جویا شد، فرمود: یا علی الوفد لا یکون الا رکبانا اولئک رجال اتقوا الله عز و جل، فاحبهم و اختصهم و رضی اعمالهم فسماهم متقین:
«ای علی! وفد، حتماً به کسانی می گویند که سوار بر مرکب اند، آنها افرادی هستند که تقوا و پرهیزگاری را پیشه ساختند، خدا آنها را دوست داشت و آنان را مخصوص خود گردانید، و از اعمالشان خوشنود شد، و نام متقین بر آنها گذارد.....».
جالب توجه این که: در آیه فوق می خوانیم: پرهیزگاران را به سوی خدای رحمان
می برد، در حالی که در آیه بعد، سخن از «راندن» مجرمان به جهنم است آیا مناسبتر این نبود که به جای رحمان در اینجا «جنت» گفته شود؟
ولی این تعبیر در حقیقت، اشاره به نکته مهمی دارد و آن این که: پرهیزکاران بالاتر از بهشت را در آنجا می یابند، به مقام قرب خدا و جلوه های خاص او نزدیک می شوند، و رضایت او که برترین بهشت است را درک می کنند (تعبیراتی که در حدیث فوق از پیامبر (ص) خواندیم نیز اشاراتی به همین معنی دارد).
سپس می گوید: در مقابل، «مجرمان را در حالی که تشنه کام اند به سوی جهنم
می رانیم» (و نسوق المجرمین الی جهنم وردا).
همان گونه که شتران تشنه را به سوی آبگاه می رانند، منتها در اینجا آب نیست، بلکه آتش است.
باید توجه داشت کلمه «ورد» به معنی گروه انسان ها یا حیواناتی است که وارد آبگاه می شوند، و از آنجا که چنین گروهی حتما تشنه اند، مفسران این تعبیر را در اینجا به معنی تشنه کامان گرفته اند.
چقدر فاصله است میان کسانی که آنها را با عزت و احترام به سوی خداوند رحمان می برند، فرشتگان به استقبالشان می شتابند و بر آنها سلام و درود می فرستند و گروهی که آنها را همچون حیوانات تشنه کام به سوی آتش دوزخ می رانند، در حالی که سر بزیرند، شرمسار و رسوا و بی مقدار؟
و اگر تصور کنند که در آنجا از طریق شفاعت، می توانند به جائی برسند، باید بدانند: «آنها هرگز مالک شفاعت در آنجا نیستند» (لا یملکون الشفاعه).
نه کسی از آنها شفاعت می کند، و به طریق اولی قادر بر آن نیستند که از کسی شفاعت کنند.
«تنها کسانی مالک شفاعت اند که در نزد خداوند رحمان، عهد و پیمانی دارند» (الا من اتخذ عند الرحمن عهدا).
تنها این دسته اند که: مشمول شفاع شافعان می شوند و یا مقامشان از این هم برتر است، و توانائی دارند از گنهکارانی که لایق شفاعت اند شفاعت کنند.
معنی «عهد» چیست؟
در این که منظور از «عهد»، در آیه فوق که می گوید: «تنها کسانی مالک شفاعت اند که نزد خدا عهدی دارند». چیست؟ مفسران بحث های فراوانی کرده اند:
بعضی گفته اند: «عهد» همان ایمان به پروردگار، اقرار به یگانگی او و تصدیق پیامبران خدا است.
بعضی دیگر گفته اند: «عهد» در اینجا به معنی شهادت به وحدانیت حق و بیزاری از کسانی است که در برابر خدا پناهگاه و قدرتی قائلند و همچنین امید نداشتن به غیر «الله».
امام صادق (ع) در پاسخ یکی از دوستانش که از تفسیر آیه فوق سوال کرد فرمود: من دان بولایه امیر المومنین و الائمه من بعده فهو العهد عند الله: «کسی که به ولایت امیر مومنان و امامان اهل بیت (ع) بعد از او عقیده داشته باشد، آن عهد نزد خداست».
در روایت دیگری پیامبر (ص) می خوانیم: من ادخل علی مومن سرورا فقد سرنی و من سرنی فقد اتخذ عند الله عهدا:
«کسی که سرور و شادی در دل مومنی ایجاد کند، مرا مسرور کرده، و هرکس مرا مسرور کند، عهدی نزد خدا دارد».
در حدیث دیگری از پیامبر (ص) می خوانیم: محافظت بر عهد، همان محافظت بر نمازهای پنجگانه است.
از بررسی روایات فوق که در منابع مختلف اسلامی آمده، و همچنین کلمات مفسران بزرگ اسلام، چنین نتیجه می گیریم که: عهد نزد خدا- همان گونه که از مفهوم لغوی آن استفاده می شود- معنی وسیعی دارد که، هرگونه رابطه با پروردگار، معرفت و اطاعت او، و همچنین ارتباط و پیوند با مکتب اولیای حق، و هر گونه عمل صالح در آن جمع است، هرچند در هر روایتی به بخشی از آن یا مصداق روشنی اشاره شده است.
لذا در حدیث دیگری که در بیان چگونگی وصیت کردن، از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده، تقریبا تمام مسائل اعتقادی جمع است، آنجا که فرمود: «مسلمان باید در آستانه مرگ چنین وصیت کند، بگوید: پروردگارا! توئی که خالق آسمان ها و زمین هستی، دانای پنهان و آشکاری، رحمان و رحیمی من در این دنیا با تو پیمان می بندم، و شهادت می دهم که معبودی جز تو نیست، یگانه ای، شریکی نداری، محمد (ص) بنده و فرستاده تو است، بهشت حق است، دوزخ حق است، رستاخیز و حساب، حق است، تقدیر و میزان سنجش اعمال حق است.
دین همان گونه است که تو بیان کردی، و اسلام همان است که تو تشریع نمودی، و سخن همان است که تو گفته ای، قرآن همان گونه است که تو نازل کردی، تو خداوند حق و آشکاری.
پروردگارا! محمد (ص) را از ما به بهترین پاداشی ده، و تحیت و سلام بر او و آلش بفرست.
پروردگارا! تو سرمایه من در مشکلاتی و یار من در شدت ها، تو ولی نعمت منی، تو معبود من و معبود پدران منی، به اندازه یک چشم برهم زدن، مرا به خود وامگذار که اگر واگذاری به بدی ها نزدیک، و از نیکی ها دور می شوم.
ای خدای من! تو مونس من در قبر باش! و برای من عهدی قرار ده که در روز قیامت آن را گشاده ببینم.
سپس فرمود: بعد از اعتراف به این حقایق، آنچه را که لازم می بیند، وصیت می کند و تصدیق این وصیت در سوره «مریم» است در آیه «لا یملکون الشفاعه الا من اتخذ عند الرحمن عهدا» این است عهد و وصیت....».
بدیهی است منظور، این نیست که: مطالب فوق را به عربی و فارسی همچون اورادی بخواند یا بنویسد، بلکه با تمام قلب به آن ایمان داشته باشد، ایمانی که آثارش در تمام برنامه زندگی او آشکار گردد.
 
روايات‌
1- از بعضي‌ از روايات‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ دروغ‌ كليد گناهان‌ است‌ در حديثي‌ ازامام‌ باقر عليه‌السلام‌ مي‌خوانيم‌:
ان‌ّ اللّه‌ عزّ و جل‌ّ جعل‌ للشّرّ اقفالاً و جعل‌ مفاتيح‌ تلك‌ الاقفال‌ الشّراب‌ و الكذب‌ شرّ من‌الشّراب‌:
خداوند متعال‌ براي‌ شرّ قفل‌هايي‌ قرار داده‌ است‌ و كليد آن‌ قفل‌ها شراب‌ است‌ (چراكه‌ مانع‌ اصلي‌ زشتي‌ها عقل‌ است‌ و شراب‌ عقل‌ را از كار مي‌اندازد) و دروغ‌ از شراب‌ هم‌بدتر است‌.
2- در تعبير ديگري‌ از امام‌ حسن‌ عسگري‌ عليه‌السلام‌ مي‌خوانيم‌:
«جعلت‌ الخبائت‌ كلّها في‌ بيت‌ و جعل‌ مفتاحه‌ الكذب‌»
تمام‌ پليدي‌ها در اتاقي‌ قرار داده‌ شده‌ و كليد ان‌ اتاق ، دروغ‌ است‌. بهارالانوار، جلد169، ص‌ 263)
دليل‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ انسانهاي‌ گنهكار هنگامي‌ كه‌ خود را در معرض‌ رسوايي‌مي‌بينند با دروغ‌ گناهان‌ خود را مي‌پوشانند، و به‌ تعبير ديگر دروغ‌ به‌ آنها اجازه‌ مي‌دهد كه‌انواع‌ گناهان‌ را مرتكب‌ شوند، بي‌آنكه‌ از رسوايي‌ بترسند، درحالي‌ كه‌ انسان‌ راستگوناچار است‌ گناهان‌ ديگر را ترك‌ كند چرا كه‌ راستگويي‌ به‌ او اجازه‌ انكار گناه‌ را نمي‌دهد وترس‌ از رسوايي‌ او را به‌ ترك‌ گناه‌ دعوت‌ مي‌كند.
حديث‌ معروف‌ مردي‌ كه‌ نزد پيامبر (ص‌) آمد  و آلوده‌ به‌ انواع‌ گناهان‌ بود وپيامبر(ص‌) فقط‌ از او پيمان‌ گرفت‌ كه‌ دروغ‌ نگويد، و همين‌ سبب‌ شد كه‌ تمام‌ گناهان‌ را ترك‌كند شاهد گوياي‌ اين‌ مدعا است‌.
3- از احاديث‌ ديگري‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ دروغ‌ با ايمان‌ سازگار نيست‌، در حديثي‌چنين‌ مي‌خوانيم‌:
«سئل‌ رسول‌ ا... (ص‌) يكون‌ المؤمن‌ جباناً؟ قال‌: نعم‌؛ قيل‌ و يكون‌ بخيلاً؟ قال‌: نعم‌.قيل‌ يكون‌ كذّاباً قال‌: لا. جامع‌ السادات‌ جلد 2، ص‌ 322
از پيامبر اكرم‌ (ص‌) پرسيدند آيا انسان‌ مؤمن‌ ممكن‌ است‌ (احياناً) ترسو باشد؟فرمود: آري‌. باز پرسيدند آيا ممكن‌ است‌ بخيل‌ باشد؟ فرمود: آري‌. پرسيدند آيا ممكن‌ است‌دروغگو باشد؟ فرمود: نه‌.» همين‌ مضمون‌ به‌ صورت‌ ديگري‌ از اميرمأمنان‌ علي‌ (ع‌) نقل‌شده‌ است‌ آنجا كه‌ فرمود:
«لايجد العبد طعم‌ الايمان‌ حتّي‌ يترك‌ الكذب‌ هزله‌ و جدّه‌»
انسان‌ هيچ‌ گاه‌ طعم‌ ايمان‌ را نمي‌چشد تا دروغ‌ را ترك‌ گويد خواه‌ شوخي‌ باشد ياجدي‌.» اصول‌ كافي‌، جلد 2، ص‌ 340
چرا دروغ‌ با ايمان‌ سازگار نيست‌؟ زیرا دروغ‌ يا به‌ خاطر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ منفعتي‌برسد يا از مشكلي‌ رهايي‌ يابد چنان‌ كه‌ ايمان‌ انسان‌ قوي‌ باشد مي‌داند كه‌ خير و شر به‌دست‌ خداست‌ او است‌ كه‌ مي‌تواند گره‌ كور مشكلات‌ را بگشايد و او است‌ كه‌ مي‌تواند دربرابر ناملايمات‌ از انسان‌ دفاع‌ كند، و اگر انسان‌ به‌ اين‌ امر كه‌ شاخه‌اي‌ از شاخه‌هاي‌ توحيدافعالي‌ است‌ اعتقاد داشته‌ باشد چنين‌ نيازي‌ ندارد كه‌ به‌ دروغ‌ متوسل‌ گردد.
4- در حديث‌ ديگري‌ از اميرالمؤمنان‌ علي‌ (ع‌) مي‌خوانيم‌ كه‌ فرمود:
«و شرّ القول‌ الكذب‌» بدترين‌ سخن‌ دروغ‌ است‌. نهج‌ البلاغه‌، خطبه‌ 84
زيرا آثار مرگبار از هر سخني‌ بدتر است‌.
5- باز در حديث‌ ديگري‌ از علي‌ (ع‌) دروغ‌ به‌ عنوان‌ بدترين‌ گناهان‌ معرفي‌ شده‌مي‌فرمايد:
«اعظم‌ الخطايا عنداللّه‌ اللسان‌ الكذوب‌ و شرّ النّدامه‌ ندامه‌ يوم‌ القيامه‌»
بدترين‌ گناهان‌ نزد خدا گناه‌ زبان‌ دروغ‌گو است‌ و بدترين‌ پشيماني‌ روز قيامت‌ است‌.
المحجه‌ البيضاء، جلد 5، صفحه‌ 243 شبيه‌ همين‌ حديث‌ با كمي‌ تفاوت‌ در كنزالعمال‌از پيامبر اعظم‌ (ص‌) نقل‌ شده‌ است‌. (كنزالعمال‌، جلد 3، صفحه‌ 619، حديث‌ 8203).
6- در حديث‌ ديگري‌، دروغ‌ سرچشمه‌ فجور، سبب‌ ورود در دوزخ‌ شمرده‌ شده‌است‌، پيامبر اكرم‌ (ص‌) مي‌فرمايد: «ايّاكم‌ و الكذب‌ فان‌ّ الكذب‌ يهدي‌ الي‌ الفجور و ان‌ّ الفجوريهدي‌ الي‌ النّار؛
از دروغ‌ بپرهيز چرا كه‌ دروغ‌ به‌ فجور دعوت‌ مي‌كند، و فجور به‌ آتش‌ دوزخ‌»كنزالعمال‌ حديث‌ 8219
7- دروغ‌ با عقل‌ سازگار نيست‌، همان‌ گونه‌ كه‌ در حديثي‌ از امام‌ كاظم‌ (ع‌) مي‌خوانيم‌:
«ان‌ّ العاقل‌ لايكذب‌ و ان‌ كان‌ فيه‌ هواه‌»
انسان‌ عاقل‌ دروغ‌ نمي‌گويد هرچند به‌ آن‌ تمايل‌ داشته‌ باشد.» بحارالانوار، جلد 75،صفحه‌ 305
8- دروغ‌ فرشتگان‌ رحمت‌ را از انسان‌ درو مي‌كند. در حديثي‌ از پيامبر اكرم‌ (ص‌)مي‌خوانيم‌:
«ادا كذب‌ العبد كذبه‌ تباعد الملك‌ منه‌ مسيره‌ ميل‌ من‌ تكن‌ ما جاء به‌؛
هنگامي‌ كه‌ يكي‌ از بندگان‌ دروغي‌ بگويد فرشته‌ به‌ خاطر بوي‌ تعفّن‌ كه‌ از آن‌ دروغ‌برمي‌خيزد به‌ اندازه‌ يك‌ مايل‌ از او دور مي‌شود. (مايل‌ از يك‌ كيلومتر بيشتر و از دو كيلومتركمتر است‌) شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابي‌ الحديد، جلد 7، ص‌ 357
9- دروغ‌ دريچه‌اي‌ به‌ سوي‌ نفاق  است‌، پيامبر اكرم‌ (ص‌) مي‌فرمايند:
«ان‌ّ الكذب‌ باب‌ من‌ أبواب‌ النّفاق ؛ دروغ‌ دري‌ از درهاي‌ نفاق  است‌.» كنزالعمال‌، حديث‌8219
 


منابع :


طراحی سایت : سایت سازان