میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

دانلود مقاله نياز انسان به دين


کد محصول : 1000895 نوع فایل : word تعداد صفحات : 75 صفحه قیمت محصول : 7000 تومان تعداد بازدید 953

فهرست مطالب و صفحات نخست


نياز انسان به دين 

انسان قادر است چنان آگاهيهاي خود را وسعت دهد كه همه عالم هستي را شامل گردد اين يكي از ويژگيهاي انسان است كه درمسير او بسوي كمال موثراست اما قدرت علم آموزي تنها عامل درخود سازي نيست اين توانائي باعث مي شود كه انسان قادر گردد خود را بشناسد و جهان هستي را تفسير كند هر چه انسان بيشتر از اين قدرت خود استفاده نمايد و بيشتر تلاش كند آگاهيهاي بيشتري را بدست آورده و افق وسيعتري را براي عمل در اختيار خواهد داشت .
اما خود سازي به تلاش نيازمند است وهر گونه تلاشي محتاج انگيزه است به تعبير ديگر انسان دست به عمل و كاري نميزند مگر اينكه انگيزه اي براي انجام آن كار داشته باشد .
هر عمل ديگري را كه انسان انجام مي دهد وقتي رسيدگي كنيم مي بينيم منشاء آن يك نياز وخواسته دروني است همين علم آموزي ودست يافتن به حقايق جهان هستي ودرك واقعيتها از يك نياز دروني سرچشمه مي گيرد .
پس هنگاميكه از خواسته ها صحبت مي كنيم بايد بدانيم كه آن  كاملا با آگاهي وعلم تفاوت دارد واصولا خواسته ها و آگاهيها از دو مقوله متفاوت هستند آگاهيها محدوده ديد انسان را وسعت مي بخشند وخواسته ها انسان را وادار مي كند تا در آن محدوده ديد خود عمل كند ونيازهاي خود را را بر آورده سازد .
مثال :
ماده منفي بوسيله يك شيمست كشف مي شود وبه همه مي گويد كه اين ماده براي انسان مضراست و اگر كسي آنرا استعمال كند باعث مرگ او مي شود دو انسان را فرض مي كنيم يكي طالب زندگي و حيات خود است وديگري از زنده بودن خود بيزار است وراه گريزي از اين دنيا را جستجو مي كند بالطبع اگر اين ماده سمي به دست هر يك از اينها بيافتد دو عمل كاملا متفاوت انجام مي دهند آنكه طالب حيات خود است وزندگي را دوست مي دارد آن ماده سمي رااز بين مي برد و ديگري كه راهي براي مرگ خود جستجو مي كند آن ماده سمي را مي خورد و خود را از بين مي برد .
واگر شخصي را فرض كنيد كه با انساني دشمن است و مي خواهد او را بكشد آن ماده سمي را در غذاي او مي ريزد واو را مي كشد .
علم اين هر سه نفر نسبت به ماه سمي يكسان بود اما سه عامل كاملا متفاوت در برخورد با آن ماده انجام مي دهند پس روشن شد كه خواسته ها ونيازهاي انسان منشاء اعمال او مي باشند و همين خواست ها هستند كه در انجام كارها به انسان جهت مي دهند كه چه كار بكن و يا از چه ازكاري منصرف شو .
از اينرو لازم است اين عامل موثر در عملكرد انسان ونقش آن در خود سازي او بمطالعه گذاشته شود و وسعت خواسته هاي انسان مورد بررسي قرار گيرد طبق سنت گذشته براي بررسي و وسعت خواسته هاي انسان آنرا با وسعت خواسته هاي حيوان مقايسه مي كنيم .
جدول مقايسه سطح خواسته هاي انسان و حيوان
خواسته هاي حيوان         خواسته هاي انسان
1- مادي             1- مادي و معنوي
2- شخص و فردي         2- فردي واجتماعي
3- منطقه اي             3- خارج از محدوده مكان
4- حالي             4- خارج از محدوده زمان
براي توضيح بيشتر سطر اول جدول بايد گفت كه خواسته هاي حيوان تنها ازغرايز او سرچشمه مي گيرد و غرايز حيوان  كه به منظور رشد وتوليد مثل مي باشد تنها منشاء عمل در حيوان است .
از اينرو هيچگاه خواسته هاي حيوان از سطح ماديات فراتر نمي رود حال آنكه خواسته هاي انسان از سطح ماديات فراتر رفته و يكسري خواسته هاي معنوي را نيز شامل مي گردد .
خواسته هاي معنوي تنها مخصو ص انسان است وهيچ موجود ديگري د رداشتن اين سلسله از خواسته ها با وي شريك نيست يكي از خواسته هاي معنوي انسان حقيقت جويي است انسان خواستار اين است كه حقايق و واقعيتهاي جهان هستي و محيط پيرامون خود را بشناسد بعبارت ديگر انسان طالب دانايي است و از جهل گريزان است اين خواسته و تمايل از نوع تمايلات مادي نيست و تنها ا ختصاصي به انسان دارد يا قدرت طلبي و زياده خواهي ابداع و ابتكار عشق و پرستش كشف حقايق هنر و زيبايي همه از خواسته هاي معنوي انسان است .
البته بايد توجه داشت كه هميشه در هنگام عمل دو يا چند خواسته مادي و معنوي باهم تلفيق شده وبر آيند اين خواسته ها منشا عمل مي گردد .
بهمين دليل است كه سطح خواسته هاي مادي در انسان نامحدود مي شود .
مثلا درحيوان غريزه جنسي و جود دارد در انسان هم وجود دارد اما حيوان بر طبق غريزه آنچنانكه براي وي مقدر شده در سال يك يا دوبار به جفتگيري مي پردازد و بعد از آن ديگر نه تمايل دارد ونه قادر است كه به اين امر اقدام كند درحاليكه در انسان اين غريزه و خواسته محدود نيست و چنانچه برخواسته هاي ديگر غلبه كند اصلا سيري نمي شناسد .
وهمينطور نياز است به غذا ازخواسته هاي مشترك انسان وحيوان است اما در حيوان محدود است و بمحض سير شدن دست از غذا خوردن بر مي دارد وبقيه غذا را بهمان حال رها مي كند و ميرود ولي انسان معده اش كه پر شد بقيه را د رانبارها و مخزنها  يخچالها ذخيره مي كند مال اندوزي و ذخيره مواد وغيره نامحدود بودن خواسته هاي مادي انسان را تائيد مي كند .
وياهر غذائي را نخوردن و بر سر سفره رنگين و تزئين شده غذا خوردن تلفيق دوخواسته مادي و معنوي در انسان است كه اولي همان غريزه گرسنگي و نياز انسان به غذا است ودومي طالب زيبايي و هنر بودن است كه زيبائي خواستن مادي نيست .
اما سطر دوم جدول گويايي اين مطلب است كه خواسته هاي حيوان تنها به خود او و حداكثر به جفت و فرزند اختصاص دارد ولي انسان يك موجود اجتماعي است يعني در اجتماع زندگي مي كند و همين اجتماعي بودن يك سلسله خواسته هايي را براي انسان بوجود آورده است از قبيل كمك به همنوع رعايت مقررا اجتماعي و حقوقي عدالت خواهي همه ازنوع خواسته هاي اجتماعي است .
گاهي خواسته هاي اجتماعي چنان بر خواسته هاي فردي انسان غلبه پيدا مي كند كه انساني را كه ذاتا خواهان بقاء خود مي باشد وادار به فدا كردن خود براي تحقق آرمانهاي اجتماعيش مي كند اين امر كه ايثار ناميده مي شود ا زويژگيهاي انسان است وهيچ موجدي در اين ويژگي با وي شريك نمي باشد .
البته هنگاميكه صحبت از خواسته هاي اجتماعي انسان مي شود و گفته مي شود انسان موجوديست اجتماعي بلافاصله ذهن متوجه اين موضوع مي گردد كه بعضي حيوانات چون زنبورعسل يا مورچه  نيز بطور اجتماعي زندگي مي كند اين مطلب درست است اما اجتماعي زندگي كردن حيوانات غريزي است وغير آگاهانه در حاليكه اجتماعي زندگي كردن انسان به حكم غريزه نيست و آگاهانه مي باشد .
اما اينكه خواسته هاي حيوان منطقه ايست بدين منظو راست كه خواسته هاي حيوان هيچگاه از محدوده محيط زيست وي خارج نمي شود واصولا از وجود مكانهاي ديگر اطلاع ندارد كه چيزي را بغير از آنچه دردسترس مي باشد بطلبد البته بعضي از پرندگان در فصلهاي مختلف كوچ مي كنند وبعضي اين امر را دليل انكار منطقه اي بودن خواسته هاي حيوان مي دانند اين كوچ كردن پرندگان نيز غريزي است نه آگاهانه شگفتيهائي در دنياي حيوانات وجود دارد كه از غرايز آنها سرچشمه مي گيرد و بدون آنكه حيوان بداند عملي را انجام مي دهد كه به بقاء او كمك ميكند وهمه اينها دليل وجود آفريدگاري ذي شعور مي باشد .
اماانسان بدليل آنكه مي تواند به وسعت همه هستي آگاهيش را گسترش دهد قادر است از وجود مناطق و مكانهاي بسيار دور از محدوده زيستش و آنچه در دسترس نيست آگاه شود و گاهي طالب چيزي مي شود كه فرسنگها از او و محيط زيستش دوراست .
انسان هر چه وسعت ديد و آگاهيش از محدوده محيط زيست خود فراتر رود وسعت بيشتري از مكان را در اختيار خواهد داشت تا در آن سطح  خواسته هايش را افزايش دهد .
اين فرايند خارج شدن خواسته هااز محدوده مكان به خارج شدن سطح آگاهي از محدوده مكان بستگي دارد بدليل آنكه تا موجود از وجود چيزي آگاهي نداشته باشد خواستار و طالب آن نخواهد شد بهمين دليل است كه حيوان خواسته هايش محصور محدود به منطقه زيستش مي باشد ولي خواسته هاي انسان از محدوده مكان پا فراتر مي نهد و مكان قادر نيست خواسته هاي انسان را محدود كند .
اما آخرين سطر جدول گويا ي اين مطلب است كه خواسته هاي حيوان محدود به زماني است كه حيوان در آ‎ن بسر مي برد در حاليكه انسان درصد بزرگي از خواسته هايش به آينده تعلق دارد بيشتر كوششها و تلاشهاي انسان براي بهتر ساختن زندگي آينده اش مي باشد .
وباز بسياري از خواسته هاي انسان به گذشته تعلق دارد افسوسهائي كه مي خورد و ايكاشهايي كه مي گويد همه حاكي از خواسته هايي است كه انسان آرزو داشته در گذشته تحقق پيدا كند ولي متحقق نشده است در اين ميان تنها درصد كوچكي از خواسته هاي انسان به زمان حال او متعلق است و بهمين دليل است كه مي گويئم خواسته هاي انسان از محدوده زماني پا فراتر مي نهد و زمان قادر نيست خواسته هاي انسان را محدود كند مي بينيم كه خواسته هاي حيوان در چهار زندان ماديت فرديت منطقه و زمان محصوراست حال آنكه هيچيك از اين زندانها قادر نيست خواسته هاي انسان را محدود كند واين امر باعث مي شود كه انسانها از نظر اعمال و رفتار بايكديگر متفاوت شوند بطوري كه هيچ دو انساني را نمي توان يافت كه از نظر عمل و رفتار يكسان باشند .
جدول سطح خواسته هاي انسان
                        1-مادي
خواسته ها ونيازهاي انسان     1- فردي           2- عاطفي ( رواني )
                        3- عالي
                 2- اجتماعي
بطور كلي مي توان خواسته هاي انسان را به دو گروه فردي واجتماعي تقسيم كرد .
خواسته هاي فردي آن دسته از خواسته هاي انسان است كه تنها بشخص او تعلق دارد وبر آورده شدن اين نيازها بقاء و رشد فردي آن انسان را موجب مي شود .
اما يكسري از خواسته هاي انسان اجتماعي است و نفع شخصي براي فرد ندارد بلكه بقاء ور شد جامعه انساني را سبب مي گرد گاهي آرمانهاي والاي انسان كه عام و فراگيرنده همه بشريت است چنان خواسته هاي فردي او را تحت الشعاع خود قرار مي دهد كه انسان همه هستي خود را فداي آ‎ن مي كند .
اما خواسته هاي فردي خود به سه دسته تقسيم مي شود .
الف – خواسته هاي مادي
خواسته هاي مادي كه ازنوع سود است و بر آورده شدن اين خواسته ها بنحوي باجسم انسان مربوط مي شود غذا پوشاك خواب ، همسر خواستن .. از جمله نيازهاي مادي انسان هستند .
اگر خواسته ها ونيازهاي مادي انسان در حد لازم بر آورده نشود بقاء فردي ونوعي انسان به خطر مي افتد . فرض كنيد انسان به غذا احتياج دارد اگر انسان به اندازه اي كه لازم است غذا نخورد سلامتي جسمي انسان بخطر افتاده و كمبود بيش از اندازه مواد غذايي در انسان منجر به مرگ او مي شود (بقاء فردي بخطر مي افتد ) .
واز طرف ديگر نياز به همسر يكي ديگر ازنيازهاي مادي انسان است اگر انسان به همسر داشتن تمايلي نداشت نسل انسان منقرض مي شد پس خواسته هاي مادي موجب مي شود كه انسان چه از نظر فردي وچه از نظر نوعي باقي بماند .
انسان در داشتن چنين خواسته هاي با حيوان مشترك است با اين فرق كه  خواسته هاي مادي حيوان هم به زمان هم به مكان محدود است در حاليكه خواسته هاي مادي انسان محدود نيست و زياده خواهيها و برتري خواهيهاي او موجب مي شود كه سطح خواسته هاي مادي انسان بسيار وسيع گردد وهيچ حدي براي خواسته هاي مادي انسان نمي توان در نظر گرفت .
ب – خواسته هاي عاطفي :
برخي از خواسته هاي انسان از عواطف وي سرچشمه مي گيرد مانند محبت ... انسان نيازمند به محبت است و بسياري از بيماريهاي رواني و ناهنجاريهاي روحي انسان ناشي از كمبود محبت مي باشد .
ج – خواسته هاي عالي :
خواسته هاي عالي تنها مخصوص انسان است وهيچ موجودي ديگري در داشتن اين سري از خواسته ها با انسان شريك نيست از جمله خواسته هاي عالي انسان درك حقايق و واقعيتهاي هستي زيبايي خواهي مطلق گرايي ، و بينهايت طلبي ، عشق و پرستش ، ... مي باشد همين خواسته هاي عالي است كه آنها را مي توان آرمانهاي والاي بشري دانست تحقق اين آرمانهاست كه انسانيت انسان را شكوفا مي كند .
در محدوده خواسته هاي فردي همين گرايشهاي والاست كه موجب تفاوت اصلي انسان و  حيوان است اين گونه گرايشها زائيده ايمان واعتقاد و دلبستگيهاي انسان به برخي حقايق جهان هستي است .
انسان تا پرده حيوانيت را ندارد واز سطح ماديات بيرون نرود به حقايق جهان هستي دست نيابد قادر نيست اين نيازهاي عالي را تامين كند .
قواي دروني انسان .
دانسته شد كه نيازهاي انسان بسيار وسيع و گسترده است حال د راينجا سوالي مطرح مي شود كه انسان چگونه اين نيازها را بر آورده مي سازد ؟
نيازها منشاء حركت وعمل در انسان هستند بدين معني كه قوايي در درون انسان وجود دارد كه انسان را براي تامين اين نيازها وادار به عمل مي كند .
هيچكدام از علوم جديد به دلايلي تابحال نتوانسته اند نيازهاي دروني انسان را آنچنانكه بايد به شماره در آورند و همچنين قواي دروني انسان نيزكه انسان را براي تامين اين نيازها وادار بعمل مي كند تا بحال ناشناخته مانده اند حكماي اسلام در گذشته به اين سوال پاسخ گفته اند و زيبايي درباره قواي دروني انسان دارند كه در مقايسه با پاسخ روانشناسان و فلاسفه جديد غرب و شرق جامع ترين پاسخ است مابطور اجمال نظر حكماي اسلامي را بيان مي كنيم تا معلوم شود نيازهاي انسان چگونه تامين مي شود .
حكما مي گويند انسان داراي چهار قوه دروني است  كه عملكرد اين قوا موجب تامين نيازهاي انسان مي گردد اين چهار قوه عبارتند از :
1- قوه شهوّيه         2- قوه غضّبيه         3- قوه وهمّيه         4- قوه عقلّيه
1-    قوه شهّويه
قوه شهويه همان قوي نيرويي است كه عملكرد آن موجب تامين نيازهاي مادي انسان  مي شود اين نيازهاي مادي دو گونه اند :
الف = نيازهايي كه موجب رشد و بقاء فرد انسان مي شود مثل تغذيه ..
ب = نيازهايي كه موجب رشد و بقاء نوع انسان مي شود مثل توليد مثل ..
عملكرد قوه شهويه باعث مي شود كه :
اولا : در انسان تمايل به خوردن و آشاميدن بوجود مي آيد ميدانيم كه جسم انسان به غذا نيازمند است  يكي از نيازهاي مادي انسان است اگر قوه شهويّه در انسان نبود انسان تمايلي به خوردن غذا نداشت وهمين امر موجب بيماري جسمي ويا مرگ انسان مي شد .
پس عملكرد قوه شهويه موجب بقاء فرد انسان است .
ثانيا : عملكرد قوه شهويه باعث مي شود انسان تمايل به توليد مثل داشته است اگر اين قوه در انسان نبود انسان تمايلي به توليد مثل نداشت و چون بقاء نوع انسان مستلزم توليد مثل است بنابراين نبودن قوه شهويه در انسان باعث انقراض نوع انسان مي شود .
پس از طرف ديگر عملكرد قوه شهويه موجب بقاء نوع انسان است .
بنابراين مشخص شد كه وجود قوه شهويه براي تامين نيازهاي مادي انسان كه موجب بقاء فرد و بقاء نوع انسان مي شود لازم است .
قوه شهويه همان قواي است كه روانشناسان غربي آنرا ليبيدو مي نامند  فرويد معتقد است كه تنها قوه اي كه در انسان عمل مي كند همين قوه شهويه و يابقولي اوليبيد واست .
مطلبي كه در اينجا قابل توجه است مسئله چگونگي عملكرد اين قوه است .
عملكرد هر يك از قوا وازجمله قوه شهويه در انسان هميشه يكسان نيست برخلاف حيوانات كه عملكرد وغرايزشان در نوع خود شان يكسان است وهرگاه غريزه حكم كند عملي از حيوان سر ميزند وهرگاه غريزه خاموش شد ديگر حيوان عمل نمي كند .
در انسان نيروي ديگري بنام اراده وجود دارد كه قادر است جلوي عملكرد هر يك از قوا را بگيرد وبا آن قوه را آزاد بگذارد كه تا آنجا كه مي تواند عمل كند .
ما شاهد انسانهائي هستيم كه در هر چهل روز يك خرما مي خورند وزنده مي مانند شايد اين مطلب با موازين و قوانين زيستي كه ما مي شناسيم هيچگونه توجيه نشود ولي مسئله اين است كه اين واقعيتي است كه مادر دنياي انسانها با آن برخورد داريم حتي سخت تر از آن را هم گفته اند كه افرادي ديد ه شده اند كه در سال تنها يك خرما مي خورند اين نيروي قوي اراده انسان را مي رساند كه مي تواند تا اين حد از عملكرد يك قوه جلوگيري كند و آنرا تحت اختيار خود بگيرد .
بعكس انسانهايي يافت مي شوند كه در برخوردي معروفند و آنگاه كه شكم آنها سير مي شود در مخزنها و انبارها جمع مي كنند و گويا هيچگاه سير نمي شوند و همينطور عملكرد قوه شهويه در ارتباط باتوليد مثل انسانهايي را مي توان يافت كه بكلي اين تمايل را در برخود از بين برده اند و بعكس انسانهائي ديده مي شوند كه گويا تنها نيروي حركت دهنده آنها همين قوه است .
2-    قوه غضبّيه :
قوه غضبيه نيز كه همان معناي خشم را مي دهد بي دليل در درون انسان نهاده نشده است بلكه كار اين قوه دفع ضرر و خطر است هرگاه خطري متوجه انسان شود قوه غضبيه شروع بعمل مي كند وانسان آن خطر را از خود دور مي كند اگر اين قوه در انسان نبود انسان تمايلي به دفع شر از خود را نداشت و بنابراين نابود مي شد .
عملكرد اين قوه نيز چنانچه رها شود و حاكم بر روح انسان گردد نهايت ندارد بطوريكه عملكرد زياده از حد اين قوه باعث مي شود انسان به يك موجود درنده تبديل گردد .
بعكس اگر اين قوه به آن مقداري كه بايد عمل نكند انسان بصورت فردي ترسو وبي تفاوت نسبت به خطرات و شروري كه متوجه او مي شود در مي آيد .
3-    قوه وهميه :
قوه وهميه يك قوه كم كار است بدين معني كه راههاي جلب منفعت كه كار قوه شهويه است و همچنين راههاي دفع ضرر كه كار قوه غضبيه است را مي يابد ودر اختيار آنها قرار مي دهند اگر قوه شهويه حاكم شود وهميه كمك كار او مي گردد وراههاي غلبه اين قوه و عملكرد بيش از اندازه را در اختيار او قرار مي دهند واگر قوه غضبيه حاكم شود وهميه كمك كار آن قوه مي شود و چگونگي اعمال خشم و غضب و غلبه برقواي ديگر را يافته ود راختيار غضبيه قرار مي دهد در صورت حاكم شدن يكي از دو قوه شهوت يا غضب بر روح انسان و هميه به نيروي حيله گر و شيطان صفت بدل مي گردد .
4-    قوه عقليه
قوه عقليه دو كار مهم دردرون انسان انجام مي دهد :
                    1- اندازه گيري كردن مقدار مصرف شهوت وغضب
1- ايجاد تعادل در درون انسان با        2- تشخيص موقعيت مصرف شهوت و غضب
                      3- تشخيص چگونگي و كيفيت مصرف شهوت وغضب

                    1- درك حقايق اشياء و پديده ها
2- بر آوردن نيازهاي عالي در انسان 2- درك مبدا هستي و فرمان به عشق ورزيدن و پرسش او
                    3- تميز بين خير و شر
                4- فرمان دادن به اينكه انسان به نيكي روبياور وا زبدي بپرهيزد
برتري انسان از حيوان موجودات ديگر به سبب همين قوه عقليه است اين همان قوه فرشته گونه است كه اگر بر قواي ديگر غلبه كند قادر است تعادلي ما بين اين قواي متضاد ايجاد نمايد بدين معنا كه مقدار موقعيت و چگونگي مصرف هر يك از اين قوا را تعيين كرده و سپس فرمان به عملكردن مي دهد .
در اينجا اين توضيح لاز است كه هميشه عملكرد قوه غضبيه با عملكرد قوه شهويه حالت عكس دارد يعني در حالت تعادل هر دو به اندازه اي كه برايشان معين شده عمل مي كنند ولي اگر يكي بيش از حد معمول عمل كند آن ديگري از عملكردش كاسته مي شود بتعبير ديگر هرگاه يكي  راه افراط پيش گيرد و ديگري حالت تفريط دارد .
كار قوه شهويه جلب منفعت يعني خوردن و خوابيدن و توليد مثل و .. است در حاليكه كار قوه غضبيه دفع ضرر است يعني خشمگين شدن دشمني ورزيدن و شدت عمل است يعني اين دو قوه دو عمل كاملا عكس يكديگر انجام مي دهند وهميشه يك درگيري در درون انسان مابين اين دو قوه وجود دارد كه مي خواهد بر ديگري غلبه كند واز حد لازم خود فراتر رود وهر كدام حاكم شود ديگري سركوب مي گردد و درون انسان از تعادل خارج مي گردد .
قوه عقليه از اين تضاد براي متعادل كردن قوا در درون استفاده مي كند وبراي اينكار از قوه وهميه استفاده مي كند در اينجا كه قوه عقليه حاكم بر قواي دروني مي شود و هميه كم كار عقل مي شود وهرگاه يكي از قواي شهويه و غضبيه بخواهد راه افراط پيش گيرد قوه عقليه وهميه را به كمك گرفته و قوه ديگر را وادار به عمل مي كند وبا اين وسيله از زياد عمل كردن هر يك از دو قوه شهويه و يا غضبيه كه منجر به سركوب شدن قوه ديگر مي شود جلوگيري  مي كند .
مثلا از قوه شهويه بخواهد از آن ميزان معين خود بيشتر عمل كند قوه عقليه و هميه را بكمك مي گيرد و بوسله وهميه و قوه غضبيه را كه با عملكرد زياد قوه شهويه سركوب شده بعمل وا مي دارد وقتي قوه غضبيه شروع بعمل كند قوه شهويه از شدتش كاسته شده و بحالت تعادل باز مي گردد.
وبا بعكس اگر قوه غضبيه بخواهد بيش از حد معمول خود عمل كند وراه افراط پيش گيرد قوه عقليه و هميه را بكمك مي طلبد تا قوه شهويه را به عمل كردن وادارد وبدين وسيله عملكرد قوه غضبيه راتعادل مي بخشد .
پس مشخص شد كه كار قوه عقليه در مرحله اول تعادل بخشيدن به عملكرد قواي دروني است ودر حقيقت عقليه باعث مي شود كه يك عدالتي در درون انسان ايجاد شود .
در درون انسان هميشه يك درگيري مابين قوا وجود دارد كه هر يك مي خواهد بر ديگري غلبه كند واگر قوه شهويه حاكم شود بهر مقدار كه راه افراط پيش گيرد انسان را به راحت طلبي خورد و خوراك عمل جنسي مي خواند وهميشه در همين رابطه عمل مي كند واگر رها شود دي براي آ”ن نمي توان تصور كرد در آ”ن هنگام انسان در ظاهر انسان است ودر باطن كه مظهر شهوت است .
واگر قوه غضبيه حاكم شود انسان بيك حيوان درنده بدل مي گردد و واي به آن زمان كه اين قوه غضبيه برعقل حاكم شود و آنرا در اختيار بگيرد و از وسايل و سلاحهاي جنگي استفاده كند آن گاه است كه از هر حيوان درنده اي درنده خوتر مي گردد .
ولي آنگاه كه عقل حاكم شود در اين حالت درگيري هاي دروني از بين مي رود هر يك از قوا با اندازه لازم عمل مي كند غلبه عقل بر شهوت و غضب موجب مي شود كه چهار صفت نيك براي انسان ايجاد شود . اين چهار صفت عبارتند از :
1- حكمت     2- عفت     3- شجاعت         4- عدالت
1-    حكمت :
در زماني حاصل مي شود كه عقل حاكم برقواي ديگر شود دراين هنگام است كه كار اصلي قوه عقليه يعني همان در ك حقايق و پديده ها تميز بين خير و شرور و آوردن بسوي نيكي و خير درك حقيقت مبدا هستي و عشق ورزيدن به مبدا هستي  ( الله تعالي ) انجام مي پذيرد كه اين همان صفت حكمت است كه براي انسان موجب مي شود تا انسان در اعمالي كه مربوط به شهوت و غضب است امور مادي و جسمي واز نوع سود ونفع مادي غرق است هيچگاه قادر نيست به حكمت دست يابد بهمين دليل است كه نيازهاي عالي انسان كه او را به مرحله انسانيت مير ساند و تكامل انسان را موجب مي شود آنگاه تامين مي گردد كه انسان پرده حيوانيت را دريده باشد وبرده شهوت وغضب نباشد بر آورده شدن اين نيازهاي عالي است كه روح را آرامش مي دهد وانسان به مرحله اطمينان قلب مي رسد .
2-    عفّت :
اما صفت عفت هنگامي براي انسان ايجاد مي شود كه عملكرد قوه شهويه در حالت تعادل باشد قوه شهويه حالت افراط دارد و يك حالت تفريط كه حالت افراط آن باعث مي شوديك شرارت شهوي براي انسان ايجاد شود در حالت تفريط يعني آنگاه كه اين قوه به آن مقدار طبيعي هم كه بايد در انسان عمل كند عمل نكند وسركوب شود در اين هنگام يك خمودي به انسان دست مي دهد كه حد وسط شرارت و خمودي صفت عفت است كه در زمان غلبه عقل برشهوت و متعادل شدن اين قوه براي انسان حاصل مي شود .
3-    شجاعت :
قوه غضبيه نيز حالت افراط و تفريط دارد كه حالت افراط آن همان است كه د رانسان تهور و درنده خوبي را ايجاد مي كند و حالت تفريط آن براي انسان صفاتي از قبيل ترس و بي تفاوتي نسبت به خطرات و شرور ايجاد مي كند و حد وسط بي باكي و ترس شجاعت است اين صفت شجاعت از فضائل اخلاقي انسان است و در هنگاميكه عقل بر قوه غضبيه حاكم شود و آنرا متعادل سازد براي انسان حاصل مي شود .
پس مشخص شد كه در هنگام غلبه عقل بر قواي ديگر سه صفت حكمت عفت  شجاعت براي انسان حاصل مي شود كه اين سه صفت در انسان ايجاد عدالت مي كند كه همان صفت چهارم است .
« يكي از مهمترين كارهاي قوه عقليه اين است كه اگر حاكم بر قواي ديگر شود روح را اشباع مي كند » بدين معنا كه روح انسان طالب بي نهايت است كه يكي از نيازهاي عالي انسان كه خاص اوست همين بي نهايت طلبي است .
اگر قوه شهويه بر قواي ديگر انسان حاكم شود عملكردش در ربط با اعمال شهوي خوردن وعمل جنسي و .. است هر دو اين اعمال و تمام اعمالي كه از قوه شهويه سر مي زند ماديست ودر ربط با ماديات است از اينرو در هنگام غلبه قوه شهويه روح انسان هيچگاه سير نمي شود اگر مسئله مال اندوزي باشد انسان هيچ گاه از اندوختن مال سير نمي شود اصلا نمي توان تصور كرد كه يك ميزان  معياري انسان براي خود قرار دهد و بگويد اگر ثروت من به اين اندازه رسيد ديگر براي من بس است وقتي ثروتش به آن حدي كه معين كرده برسد ، باز يك معيار بالاتري را درنظر بگيريد وهيچگاه نيست كه روح در ربط با مال و ثروت و امور جنسي و تمام اعمالي كه ازقوه شهويه سر ميزند آرامش بيابد .
 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان