میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

کارآفرینی کار آفرینی کسب و کار


کد محصول : 10001014 نوع فایل : word تعداد صفحات : 76 صفحه قیمت محصول : 7000 تومان تعداد بازدید 412

فهرست مطالب و صفحات نخست


کار آفرینی کسب و کار

10 قانون براي موفقيت  کسب و کار
اگر ميخواهيد کسب کار تازه اي راه اندازي نمائيد يا اينکه کسب و کار کوچکي داريد که مي خواهيد موفقتر باشيد، اصول دهگانه زير را هميشه مد نظر داشته باشيد. هرکدام از اين اصول بخشي از موفقيت شما را تضمين خواهد کرد. اگر در حال راه اندازي کسب و کار جديد هستيد، در اصول کاري که براي خود در نظر خواهيد گرفت موارد زير ار حتما لحاظ نمائيد تا موفقيت کسب و کار جديد را تضمين کرده باشيد.
1- هدف داشته باشيد
شما همه چيز براي همه مردم نيستيد. بر روي مشتريان مخصوص خودتان تمرکز کنيد و سعي کنيد آنها را راضي کنيد. بازار هدف شما معمولا بخش خاصي از مردم هستند نه همه مردم.
2- متفاوت باشيد
اگر رقباي شما کاري را انجام مي‌دهند، شما انجام ندهيد. از بازارهاي شلوغ پرهيز کنيد که در اين بازارها همه محصولات و تبليغات آنها مانند هم هستند.
3- يک تيم داشته باشيد
براي پرنمودن يک جاي خالي در کسب و کارتان استخدام نکنيد. افراد را براي اين استخدام کنيد که بخشي از تيم شما باشند و کسب و کار شما را بسازند.
4- سريع باشيد
زمان گرانبهاترين کالاي شماست. وقتي قرار است کاري را روز جمعه انجام دهيد، سعي کنيد آنرا پنجشنبه عصر انجام دهيد. همه تلفنها و ايميلها را سريع پاسخ دهيد.
5- تشکر کنيد
خيلي زياد. به مشتريان و کارمندان خود بگوئيد که چقدر براي شما مهم هستند. حتي بهتر از اين، اينکار را با روشهاي قديمي انجام دهيد، قلم را برداريد و اين مطلب را براي آنها 6- يکرو باشيد
مطمئن باشيد که کسب و کار شما داراي ظاهر و درون يکسان باشد. مشتري هميشه بايد با تمام افراد در کسب و کار شما يک ارتباط مناسب داشته باشد.
7- لبخند بزنيد
قيمت، محصولات، کيفيت يا خدمات شما دليل خريد يک مشتري از شما نيست، بلکه مشتري چون شما را دوست دارد از شما خريد مي‌کند.
8- خوش‌بين باشيد
هميشه نيمه پر ليوان را ببينيد. نگرش مثبت شما در انتها بر همه چيز غلبه کرده و تمامي مسائل جانبي شما را دربرخواهد گرفت.
9- فروشنده مهربان
تلاش نکنيد با فشار و زور خدمت يا محصولي را به مشتري بفروشيد. مشکلات را حل کرده و نيازهاي مشتري را برطرف نمائيد. بهترين کاري که مي‌توانيد براي مشتري انجام دهيد.
10- آسايش خود را فراموش کنيد
هيچگاه اعتقاد نداشته باشيد راهي که مي‌رويد هميشه بايد برويد. هيچگاه باور نکنيد که ايده‌هاي جديد يا تکنولوژي جديد بدرد شما نمي‌خورد
اصول کسب و کار
با توجه به تعاريفکسب و کار، ويژگي‌هاي کسب و کار، عبارتند از:
1. فروش يا انتقال کالاها و خدمات براي کسب ارزش
2. معامله‌ي کالاها و خدمات
3. تکرار معاملات
4. انگيزه‌ي سود (مهم‌ترين و قدرتمندترين محرک اداره‌ي امور کسب و کار)
5. فعاليت توأم با ريسک. کسب و کار، هميشه بر آينده متمرکز است و عدم اطمينان، ويژگي آينده است. از اين رو، همواره کسب و کار، توأم با ريسک است.
اصول توسعه‌ي کسب و کار:
                        آشنايي با نام شرکت‌ها
                        آشنايي با نام محصول
                        آشنايي با نام بنيانگذار
                        آشنايي با مهارت‌هاي كسب و كار
اهداف کسب و کار:
باور عمومي اين است که تنها هدف کسب و کار، به دست آوردن سود اقتصادي است، در حالي که اين امر، واقعيت ندارد. آرويک معتقد است همان طور که انسان تنها با هدف خوردن زندگي نمي‌کند، تنها هدف کسب و کار هم، کسب سود نيست. بنابراين، کسب و کارها هم داراي اهداف اقتصادي اند و هم اهداف اجتماعي‌اند
انديشه شروع كسب و كار   


  1-عدم وجود تجربه
2-نداشتن سرمايه مافي
3-نداشتن جايگاهي مناسب
4-عدم وجود كنترل قوي
5-سرمايه گذاري بيش از اندازه در دارائيهاي ثابت
6-قراردادهاي اعتباري ضعيف
7-استفاده شخصي از سرمايه هاي تجاري
8-رشد بدون انتظار
1-رقابت
2-فروش پائين

بيان اين موارد قصد ترساندن شما را براي شروع يك كسب و كار ندارد، بلكه مي خواهد شما را براي مسير پر فراز و نشيبي كه در پيش داريد آمده كند. ناچيز پنداشتن مشكلات شروع يك كسب و كار يكي از بزرگترين موانع كارآفريني است. در هر صورت اگر صبور باشيد و به سختي كار كنيد به موفقيت دست مي يابيد. و هيچ گاه فكر نكنيد كه قادريد همه كارها را به تنهائي انجام دهيد، يكي از بهترين روشها براي رسيدن به موفقيت در كسب و كار استفاده از راهنما ئي هاي ديگران است، شخصي كه داراي تجربيات مرتبط با كسب و كار است، مي تواند شما را در اين امر راهنمائي كند.

يكي از عوامل در پيشرفت و موفقيت يك كسب كار تصميم گيري مي باشد، يكي از بهترين تصميم ها يادگيري اين موضوع است كه چگونه تصميم گيرنده خوبي باشيد. اين امر نيازمند تعهد، درك و مهارت مي باشد كه بسيار مهم و ارزشمند است.

آيا تصميم گيرنده خوبي هستيد؟
مراحل مختلف در اجتناب از اشتباهات رايج و ايجاد تصميم گيري كارآ را بياموزيد.تصميم گيري مهارتي است كه مي توانيد از ديگران بياموزيد. دو نوع تصميم گيري اصلي وجود دارد: 1- آنهائي كه با استفاده از فرآيند خاص بدست مي آيد 2- آنهائي كه تنها مانند يك رويداد است.

مراحل يك تصميم گيري نافذ:
اگر از 10 مرحله اصول تصميم گيري استفاده كنيد، خود را يك تصميم گيرنده كارآ در كسب و كار و زندگي خود مي بينيد.

1-تا حد امكان مفاد تصميم گيري خود را تعريف كنيد. آيا آن واقعاً تصميم خودتان است يا تصميم شخص ديگري است؟ آيا واقعاً نيازمند به اين تصميم گيري هستيد؟ چرا اين تصميم گيري براي شما مهم است؟ چه كسي در اين تصميم گيري ذينفع است؟ ارزش اين تصميم گيري براي شما چه ميزان است؟
2-هر راهكاري را كه به ذهنتان مي رسد را بنويسيد. چرا كه به تصوير كشيدن راه كارهاي متفاوت مهم است.
3-فكر مي كنيد از كجا مي توانيد اطلاعات مفيد بيشتري را بدست آوريد. اطلاعات جديد منجر به راه كارها و انتخابهاي بيشتري نيز مي شوند. كساني كه مي توانيد از آنها اطلاعات بدست آوريد، دوستان ، همكاران، خانواده، نمايندگيهاي فدرال و ايالتي، سازمانهاي حرفهاي، خدمات آن لاين، روزنامه ها، مجله ها، كتابها و غيره مي باشند
4-انتخابهاي خود را بررسي كتيد. از منابع اطلاعاتي مشابه براي كسب ايده هاي خاص استفاده كنيد و براي هر انتخاب معيار خاصي را مشخص كنيد. هر چه اطلاعات بيشتر بدست آوريد، ذهنتان براي تصميم گيري فعال تر خواهد شد.
5-ذخيره انتخابها. اكنون شما داراي گزينه هاي متفاوت هستيد و زمان آن رسيده است كه آنها را بررسي كنيد و ببينيد كدام يك از آتها براي شما كارايي بيشتري دارد. در ثاني به دنبال انتخابهائي باشيد كه اين امكان را براي شما فراهم سازند تا به بيشترين امتياز برسيد. ثالثاً انتخابهائي كه با معيارهاي شما سازگاري ندارند را حذف كنيد.
6-نتايج هر انتخاب را به تصوير بكشيد. براي هر انتخاب باقي مانده در فهرستتان، نتايج را به تصوير بكشيد، بدين صورت نقايص شما مشخص مي گردد.
7-يك بررسي واقعي انجام دهيد. كدام يك از انتخابهاي باقي مانده به واقعيت نزديك تر است؟ هر چه خلاف آن را ثابت مي كند، آن گزينه را حذف كنيد
8-كدام گزينه با شما ساز گاري دارد. اگر نسبت به تصميمي كه اتخاذ كرده ايد خشنود هستيد اما احساس مي كنيد كه با اهداف شما سازگاري ندارد، بدانيد كه تصميم صحيحي نگرفته ايد و اين انتخاب براي شما كارساز نخواهد بود.
9-شروع كنيد. زماني كه تصميمي را اتخاذ مي كنيد، آن را عملي سازيد. اگر بخواهيد نسبت به آن احساس خوشايندي نداشته باشبد موجب اندوه و ناراحتي مي شود، پس بهترين كار را در زمان حال انجام دهيد. هميشه اين فرصت را داريد كه ذهن خود را در آينده تغيير دهيد.


قواعد ثابت شده یک کسب و کار موفق
در كسب و كار و تجارت آداب و قواعدي وجود دارند كه مبنا و پايه و اساس يك كسب و كار  را شكل مي دهند. هيچ كارشناس و صاحب كسب و كار خبره اي نيست كه درستي همه اين اصول را تاييد نكند. اين ها ظاهري بسيار ساده دارند و براي فهمشان به هيچ فن و تخصص ويژه اي نياز نيست. ارتباطات با مردم و دنياي اطراف هنر ارزشمندي است كه در پي توجه و رعايت اصول زير كسب مي شود. خوب دقت كنيد:
1- خوب گوش دهيد
به مراجع و آن مشتري احتمالي و مشتري كنوني به دقت گوش دهيد. به حرف هاي كارمندانتان هم توجه كنيد. كارمندان هستند كه از چند و چون كسب و كار خبر دارند و اگر آنها مشكلات، نقاط ضعف و نقاط قوت كسب و كار و بازار را به شما نگويند، نخواهيد توانست بازاريابي و كسب و كار موفقي را پيش ببريد. مشتريان كنوني و احتمالي، عوامل رشد و افزايش درآمدتان هستند. نيازها، خواسته ها و انتظاراتشان از خريد را درك نخواهيد كرد مگر با گوش دادن دقيق و نكته بينانه به حرف هاي آنان. اعتراض ها و ابراز رضايت هاي اين گروه، هر دو راهنماي كار شمايند.
2- پاسخگو باشيد.
ابتدا گوش دهيد و سپس دست به عمل بزنيد. هر چه زودتر پاسخ بدهيد، مشتري كنوني ناراضي و مشتري بالقوه بيشتر به شما اعتماد خواهند كرد. سريع، قوي و موثر، آشكار و برجسته پاسخ دهيد.
3- كار گروهي و استمرار فعاليت هايتان را حفظ نماييد.
اگر يك تيم بازاريابي داريد، همواره با آنها مشورت كنيد و نظرات و ايده هايشان را جويا شده درباره شان بحث و تبادل نظر نماييد. پيشنهادات و ايده ها و توصيه هاي يكديگر را بشنويد و در يك كار گروهي، طرحي مناسب براي خلق و تقويت بازاريابي و راهبري و توسعه كسب و كار، تدوين كنيد و به اجرا گذاريد.
4- كاملا بر كارهايتان تمركز كنيد.
ابتدا تا جايي كه مي توانيد در پي كسب دانش، معلومات و مهارت هاي لازم باشيد. سپس درباره ايده بازاريابي و كسب و كارتان، فكر و تعمق كنيد. تمامي جوانب مسئله را در نظر گرفته از زواياي گوناگون به آن بنگريد. كارها و فعاليت هايتان را در يك مسير معلوم و اصلي قرار دهيد و هميشه سعي كنيد در همين مسير و در راستاي نيل به هدف هايتان جلو برويد. اين مسير را كانون توجه خود قرار دهيد و هميشه براي چالش ها و مشكلات آمادگي داشته باشيد. كسب معلومات و مهارت هاي به روز در يك كسب و كار، هرگز به پايان نمي رسد و راه اصلي آمادگي هميشگي است.
5- مفهوم "موفقيت" را به تمامي بدانيد.
اين مشتري است كه فروش را خلق مي كند. شما به عنوان يك بازارياب فقط به او كمك مي كنيد. او براي تكميل موفقيت آميز فرايند فروش، از شما جايزه مي گيرد! اين همان موفقيت حقيقي است. مشتري را فقط يك عامل كسب درآمد ندانيد. خدمت رساني به او و اعطاي جايزه به خاطر موفقيت، روند كسب و كارتان را زيباتر و لذت بخش تر مي كند.
6- با مردم آشنا شويد و با آنها ارتباط برقرار كنيد.
با هر كسي كه لازمست بشناسيد، به تمامي آشنا شويد و او را از چگونگي كسب و كارتان آگاه كنيد. هر قدر كه دايره و شبكه ارتباطات انساني شما وسيعتر باشد، فرصت هاي بيشتر و بهتري پيش رويتان قرار خواهند گرفت.
7- منصفانه براي كالاها يا خدماتتان قيمت گذاري كنيد.
بهاي هر كالا يا خدمات را عادلانه و منصفانه تعيين نماييد و درباره حقوق كارمندانتان نيز چنين باشيد. آن مقداري كه لازمست از مشتري پول بگيريد. كاري كنيد كه قيمت هاي عادلانه ويژگي مشخص كسب وكارتان باشد.
8- شراكت و همكاري با ديگر كسب و كارها را همواره در نظر داشته باشيد.
اين شريك ها مي توانند همان مشتريان بالقوه و دائمي شما باشند. در اين حال از محصولات يا خدمات آنها استفاده كنيد. اين روش اعتمادي دو سويه خلق مي كند.
9- هر روز كه مي گذرد، سعي كنيد با اطرافيان، اعضاي خانواده، كارمندان، مشتريان بالقوه و مشتريان كنوني، ارتباطات موثرتر، گسترده تر و مستحكمتر برقرار سازيد.
10- فراموش نكنيد كه "افراد" بهترين منابع رشد و پيشرفت هستند. تلفن موبايل، فكس، اينترنت و ايميل ابزارهاي بسيار قوي و راحت هستند اما روابط و ملاقات هاي رودررو مجاري رشدي هستند كه قدرت و ارزششان به مراتب بيش از وسايل فوق است. اشخاص موردنظر را بيابيد، در مكان و زماني مناسب با آنها ملاقات نماييد. خواهيد ديد كه اين ديدارها چقدر تعيين كننده خواهند بود.
11- همواره حساب هاي پولي و ماليتان را نگه داريد و هيچوقت رسيدگي به آنها را بي اهميت و ساده ندانيد.
زماني كه صاحب كسب وكاري از شرايط مالي خودش و كاستي ها و قوت هاي آن خبر داشته باشد و در ضمن از اوضاع بازار هم غافل نشود، مي تواند در بحران هاي اقتصادي، كسب و كارش را از خطر سقوط نجات دهد.
12- اجازه دهيد كه كارمندان، مشتريان احتمالي و مشتريان كنوني بدانند كه شما به آنها علاقه منديد ومانند خودشان تلاش كرده در جهت پيشرفت كسب و كار قدم برمي داريد.
13- مانند افراد موفق و هميشه پيروز فكر كنيد.
و هرگز واقع گرايي را از ياد نبريد. خوش خيالي و بي توجهي و خوش بيني غيرواقع بينانه همان قدر زيانبار است كه بدبيني بيشتر از حد و احتياط هاي وسواس گونه.
14- هرگز از ياد نبريد كه شما تنها كسي نيستيد كه در بازار حضور دارد.
تجارت و كسب و كار شبكه عظيمي از ارتباطات انساني را در خود دارد و اگر بخواهيد در اين شبكه به تداوم حضور داشته باشيد و فعال وموثر فعاليت كنيد، بايد جزيي از آن باشيد.


تعريف کسب و کار
نويسندگان مختلف، تعاريف متفاوتي از کسب و کار دارند. در واژه نامه‌ي آکسفورد[1]، کسب و کار به معني خريد و فروش و تجارت آمده است. در واژه نامه‌ي لانگ من[2]، کسب و کار به فعاليت پول در آوردن و تجارتي که از آن پول حاصل شود، گفته مي‌شود.
به زبان ساده، کسب و کار عبارت است از حالتي از مشغوليت و به طور عام، شامل فعاليت‌هايي است که توليد و خريد کالاها و خدمات با هدف فروش آنها را به منظور کسب سود، در بر مي‌گيرد.
1. بر طبق نظر (ارويک و هانت)[3]  و کاري که در آن خدمات يا کارهايي که ديگر افراد جامعه به آن نياز دارند و مايل به خريد آن هستند و توان پرداخت بهاي آن را دارند، توليد، توزيع و عرضه مي شود. ، کسب و کار عبارت است از هر نوع کسب
2. (پترسن و پلومن)[4] بر اين باورند که هر تبادلي که در آن خريد و فروش صورت گيرد، کسب و کار نيست، بلکه کسب و کار، هر نوع تبادل تکراري و تجديد شونده ي خريد و فروش است.
3. پروفسور (اون)[5] ، کسب و کار را يک نوع کاسبي مي داند که طي آن کالاها يا خدمات براي فروش در بازار توليد و توزيع مي شوند.
بنابراين با توجه به تعاريف ياد شده مي توان دريافت که کسب و کار با خريد و فروش کالاها، توليد کالاها يا عرضه ي خدمات، به منظور به دست آوردن سود، سر و کار دارد.  با توجه به تعاريف ياد شده، ويژگيهاي کسب و کار، عبارتند از:
1. فروش يا انتقال کالاها و خدمات براي کسب ارزش
2. معامله ي کالاها و خدمات
3. تکرا رمعاملات
4. انگيزه ي سود (مهمترين و قدرتمندترين محرک اداره ي امور کسب و کار)
5. فعاليت توأم با ريسک، کسب و کار، هميشه بر آينده متمرکز است و عدم اطمينان، ويژگي آينده است. از اين رو، همواره کسب و کار توأم با ريسک است.
طرح كسب و كار (Business Plan)   
ریسک های کسب و کار
پيش از آن که پيرامون بازده هاي قابل توجه در کسب و کار خيلي به هيجان بياييم، ايده خوبي است که به ريسکها و مخاطرات موجود در آن هوشيارانه نگاهي داشته باشيم.
جالب است که بدانيد هميشه ريسک و بازده به يکديگر وابسته هستند و تلاش نکنيد که رابطه آنها را ناديده بگيريد. انتظار و چشم داشت غيرواقعي آن است که کسب بازده بالاتر از ميانگين سرمايه گذاري را بدون پذيرفتن همان ميزان ريسکهاي بالاتر از ميانگين را خواستار شويم. براي بدست آوردن درآمدهاي بالاتر بايد به همان اندازه ريسکهاي بيشتري را بپذيريم.
بسياري از مردم به طور طبيعي از ريسک، گريزان هستند. به نظر مي رسد آنها گرفتن ريسکهاي بزرگ را دوست ندارند به ويژه اگر اين ريسک مربوط به بازارهاي مالي باشد. دادوستد در بازارهاي مالي به داشتن ريسکهاي خيلي بالا شهرت يافته است به طوري که واقعيتها نشان مي دهد درصد بالايي از سرمايه گذاران سرانجام زيان مي کنند.
اين واقعيتي است که بسياري از مردم در بورس کالا، سهام يا ارز ميزان قابل توجهي از پول خود را از دست مي دهند. با وجود ريسکها و مخاطرات بزرگ در بازارهاي مالي باز سرمايه گذاران مبالغ بزرگي را نسبت به کل سرمايه خود در هر دادوستد وارد مي کنند. در اين باره يک مثل قديمي و مشهور چنين مي گويد:" بهترين شيوه کاهش ثروت آن است که با يک سرمايه بزرگ يک دادوستد و تجارت را آغاز کنيد!"
شهرت تجارت بسيار مخاطره آميز در معاملات بازارهاي مالي شايد تا حدودي غيرمنصفانه به نظر آيد. بياييد به يک معامله مخاطره آميزي فکر کنيد.
هر چند بازارهاي مالي مکاني براي بخت و آزمودن شانس نيست، اما براي بازگو کردن مطلب نياز است که اين مثال آورده شود. تصور کنيد فردي تصميم مي گيرد در يک معامله قماربازانه شرکت کند. در اين شرايط وي تصميم مي گيرد که از چرخ رولت (اسباب چرخان قمار) براي قمار استفاده کند.
او با سرمايه 5000 دلاري خود دست کم 5 دلار را روي ميز شرط بندي مي کند که چنانچه در اين رويداد شانسي بازنده گرديد پشتوانه سرمايه اي خود دستخوش تغيير نامحسوسي شود.
اگر او همه 5000 دلار سرمايه خود را شرط بندي مي نمود روي خط قرمز قرار داشتد و جاي شگفتي نيست که فوري همه دارايي خود را از دست مي داد. از سوي ديگر با شرط بندي روي تنها 5 دلار مي تواند براي مدت طولاني بازي کند و شايد زيانهاي بزرگي نصيبش نشود.
دادوستد در بازارهاي مالي و کالا همين احساس و بينش را نياز دارد. اين برعهده سرمايه گذار است که در مورد مديريت ريسک و اداره دارايي خود چگونه تصميم گيري نمايد. او مي تواند در يک معامله بزرگ شرط بندي کند و يا تنها بخش کوچکي از دارايي خود را در معامله صرف نمايد.
يک سرمايه گذار در بازار مالي مي تواند با دقت معامله کند و هوشيارانه ريسک هاي اندک 2 يا 3 درصدي را بر روي اصل سرمايه براي هر دادوستد بپذيرد. در اين حالت وي مي تواند بارها در اين راه براي مدت طولاني تجارت کند و تنها ميزان کمي از سرمايه را از دست بدهد. با اين وجود بسياري از مردم شکيبا نيستند.
مايه تاسف است که زيان هاي بزرگ از آن کساني است که بر روي خودشان کنترل و تسلط ندارند. آنها نمي توانند بر دادوستدهاي خود بازبيني کنند و مهار کردن احساسات در شرايط محتلف برايشان دشوار است.
در حقيقت اين گونه سرمايه گذاران ريسکهاي بزرگي را براي بدست آوردن زود هنگام ثروت مي پذيرند. يک راهي که منجر به زيانهاي بزرگ مي شود آن است که کورکورانه پولتان را به مديران پولي يا مشاوران سرمايه گذاري و يا ديگر معامله گران براي تجارت بسپاريد.
يک گفته مشهور در مورد تجارت به اين نکته اشاره مي کند که بيشتر مردم نمي خواهند ريسکهاي بازار مالي را به همان ميزاني که فکر مي کنند، بپذيرند. هر کسي که مي خواهد در بازارهاي مالي سوداگري و سفته بازي کند بايد آگاهانه ريسکهاي مورد بحث را پذيرا باشد.
کنترل و مديريت ريسکهاي کسب و کار بخش مهمي از کاميابي و موفقيت در تجارت به شمار مي آيد. اگر چه ريسکها مي توانند مهار و مديريت شوند، اما آنها هر گز به طور کامل نمي توانند زدوده و حذف شوند. به خاطر داشته باشيد که کسب سودهاي بزرگ براي سفته بازان قابل دسترس است چراکه آنها کليه ريسکهاي موجود را در نظر مي گيرند.
هنگامي که معامله گر کالا يک قرارداد بازار آينده را خريداري مي کند اگر قيمتها کاهش يابد وي زيان خواهد کرد. هر چند از لحاظ فرض علمي ريسک معامله گر محدود به رسيدن قيمت کالا به صفر است، اما اگر وي به فروش دست نزند بايد ارزش زماني پول را در نظر آورد.
چنين ريسکهايي از لحاظ فروض علمي نامحدود به شمار مي آيند چراکه هيج سقف قطعي و مطلق نمي توان براي محدود کردن افزايش قيمت کالا در نظر گرفت. قيمتها مي توانند با اين فرض بدون محدوديت بالا بروند.
در عمل مي توان زيانها را محدود کرد و معامله گران محتاط سعي مي کنند که هميشه با يک برنامه زيانهايشان را کاهش دهند هر چند که به طور کامل نمي توان در يک مقدار خاص همواره محدود کردن زيان را ضمانت و تعهد نمود، اما موضوع مهم آن است که مي توان در عمل با مقدار ناچيزي اختلاف در مقدار مورد انتظار زيان را مديريت و مهار کرد.
تنها رويدادها غيرمنتظره اي همچون جنگ خليج فارس در سال 1991 مي تواند زيانهاي بالايي را براي يک معامله گر به همراه داشته باشد، چرا که مديريت ريسک تا حدي عملي نخواهد بود.
•    نمونه واقعي:
در 9 ژانويه 1991 روزي که وزير دولت جيمز بيکر در تلاشي براي جلوگيري از جنگ خليج فارس با سفير عراق ملاقات کرد نوعي خوشبيني منطقي در بازارهاي مالي نسبت به نتيجه مثبت اين نشست جريان داشت.
نتيجه جلسه در برابر مطبوعات و ازدحام مصاحبه کنندگان از سوي جيمز بيکر با کلمه "مايه تاسف" آغاز گرديد موج فروشي در بازارهاي سهام و اوراق قرضه ايجاد گرديد.
خاطره اي از سوي يک معامله گر مطرح مي شود که وي 9.5 ميليون دلار را در فاصله ده ثانيه از دست داده است. در آن روز دستگاههاي محدود کننده ريسک با فاصله بسيار زيادي از نرخ هاي مورد نظر معاملات را به پايان رساندند.
به فرض مثال 500 دلار محدوديت زيان با 5500 دلار در هر معامله اعمال گرديد. اين رخداد کم سابقه به دليل کاهش شديد نقدشوندگي در بازار ايجاد شده بود.
بايد توجه داشت که اين گونه رخدادها به ندرت در يک دهه روي مي دهند. بهترين روش در کنترل و مديريت ريسکهاي غيرقابل پيش بيني آن است که به طور محتاطانه عمل کنيم به طوري که اگر زيان بزرگي در کار باشد فقط درصد کوچکي از سرمايه از بين برود.
تجارت يک نوع کسب و کاري است که زيان و سود را با هم در خود جاي داده است. مهم نيست که هر معامله گر در مورد بازده و کسب سود چگونه مي انديشد، اما همواره شانسي براي کسب زيان دارد.
همانگونه که شانس براي کسب بازده وجود دارد، بايد شانسي را براي زيانها در نظر گرفت. برخي مردم فکر مي کند که بهترين معامله گران هيچ پولي را از دست نمي دهند و تنها دادوستدهاي سودآور دارند.
اين انديشه کاملا درست نيست. بهترين معامله گران نيز ميزاني زيان مي کنند اما سرانجام کار مهم است. آنها تلاش مي کنند که در طي زمان کسب سود را هموار سازند.
طرح كسب و كار (Business Plan)
تعريف: طرح كسب و كار سندي مكتوب است كه جزئيات كسب و كار پيشنهادي را مشخص ميكند. اين سند بايد ضمن تشريح موقعيت كنوني ، نيازها ، انتظارات و نتايج پيش بيني شده را شرح دهد و كليه جوانب آن را ارزيابي كند.

طرح هم براي صاحب آن و هم براي حمايت كنندگان مالي آن، به دلايل زير لازم است:
1- مهم آن است كه مالك درباره هدف خود از كسب و كار و منابعي كه براي آن نياز دارد به دقت فكر كند. اين موضوع در برآورد ميزان سرمايه مورد نياز، به وي كمك خواهد كرد.
2- بعيد به نظر ميرسد كه مالك كسب و كار، براي راه اندازي آن سرمايه كافي داشته باشد. حمايت كنندگان مالي-بانكها يا سرمايه گذاران ريسكي-بايد متقاعد شوند كه سرمايه گذاري در كسب و كار جديد، منطقي و درست است.
3- فرض بر اين است كه اگر كسب و كار ايده خوبي نداشته باشد، هم براي صاحب آن و هم براي حمايت كنندگان مالي آن، بايد اين موضوع را در مرحله برنامه ريزي و قبل از هدر رفتن مقدار زيادي از زمان و هزينه، شناسايي كنند.

اجزاي يك طرح كسب و كار:
1- اهداف كلي
2- مشخصات مجري طرح و همكاران
3- تعريف و توصيف كسب و كار
4- تحليل استراتژي بازار
5- تحليل مالي
6- خلاصه
طرح كسب و كار نشان دهنده چيست؟
آماده كردن يك طرح كسب و كار نتيجه نهايي روند طرح ريزي نيست ، بلكه تحقق طرح ، هدف نهايي است. با اين وجود نوشتن طرح يك مرحله مياني مهم است. طرح نشان مي دهد كه بمنظور يك كسب و كار محرز ، بررسيهاي دقيق در ايجاد كسب و كار انجام شده است و براي راه اندازي آن كارآفرين ، وظيفه اش را انجام داده است.
هدف طرح
وجود يك طرح كسب و كار رسمي ، صرفنظر از اندازه كسب و كار آن ، به همان اندازه كه براي راه اندازي مهم است براي يك كسب و كار برقرار ( محرز ) نيز مهم است.
اين طرح چهار عمل اصلي را بصورت زير انجام مي دهد:
1- به مدير يا كارآفرين كمك مي كند كه جوانب و پيشرفت پروژه يا كسب و كارش را مشخص ، متمركز و بررسي كنند.
2- يك چهارچوب منطقي و حساب شده ايجاد مي كند تا در آن يك حرفه بتواند توسعه يابد و تدابير مربوط به آن حرفه را در چند سال آينده دنبال مي كند.
3- بعنوان ماخذ و مبنايي براي مذاكره با اشخاص ثالث مانند سهامداران ، دفاتر نمايندگي ، بانكها ، سرمايه گذاران و ... بكار مي رود.
4- معياري را براي سنجش وضعيت واقعي كسب و كار در برابرآنچه كه بايد باشد، ارائه مي دهد.
همانطور كه دو شغل مثل هم وجود ندارد و بنابراين طرحهاي كسب و كار مانند هم نيز وجود ندارد. از آنجائيكه ، برخي موضوعات در طرح به يك طيفي از كسب و كارها مرتبط هستند بنابراين اين امر مهم است كه مفاد و مندرجات طرح ها با امور فردي متناسب باشد. با اين حال ، بيشتر طرح ها از يك ساختار آزموده شده و نظر عمومي بر روي ( در مورد ) آماده سازي طرحي ك بطور وسيعي قابل اجراست متابعت مي كنند.
طرح كسب و كار مي بايست نگرشي واقع بين از پيش بيني ها ومقاصد بلندمدت داشته باشد. اين ديد و نگرش چهارچوبي را به وجود مي آورد كه طرح بايد در آن فعاليت كند و نهايتا" يا موفق مي شود يا شكست مي خورد. براي مديران و يا كارآفريناني كه به دنبال حمايت خارجي هستند ، آماده كردن يك طرح جامع ، موقيت را در افزايش بودجه ها يا تجهيز پشتيبان ضمانت نخواهد كرد. عدم وجود يك طرح منطقي ، يقينا شكست را حتمي خواهد كرد.
اهميت پروسه
ايجاد يك طرح كسب و كار رضايت بخش امري پردردسر ، اما ضروري است ، روند برنامه ريزي ، مديران يا كارآفرينان را وادار مي كند كه كاملا دريابند آنچه را كه مي خواهند بدست بياورند و اينكه چطور و كي آنرا انجام دهند. حتي اگر هيچ حمايت خارجي هم نياز نباشد ، طرح كسب و كار مي تواند براي دوري گزيدن از اشتباهات يا تشخيص فرصتهاي پنهاني نقش حياتي را بازي كند.
براي عده بسيار زيادي از كارآفرينان و طراحان ، روند طرح ريزي (‌ فكر ، مذاكره ، تحقيق ، تجزيه و تحليل ) به اندازه طرح نهايي و يا حتي بيشتر از آن مفيد است.
بنابراين حتي اگر به يك طرح رسمي نياز نداريد ، درباره روند طرح ريزي بطور دقيقي فكر كند. اين كار مي تواند سود زيادي براي طرح كسب و كار شما داشته باشد.
هفته هاي بسيار زياد كار سخت و پيش نويسهاي متعدد را از زمان بروز طرح تا گرفتن حق كار پيش بيني كنيد. يك طرح مكتوب واضح با بسته بندي جذاب سبب خواهد شد تا حاميان ، سرمايه گذاران و ... آسانتر به آن گرايش پيدا كنند . يك طرح كسب و كار كاملا آماده نشان خواهد داد كه مديران يا كارآفرينان، كار را مي شناسند و آنها را براي پيشرفت طرح بر حسب فرآوريها ، مديريت ، سرمايه ها و مهمتر از همه بازارهاي اقتصادي و رقابت انديشيده اند.

 کارآفرینی پادزهر بیکاری
 
چگونه بايد ايجاد اشتغال كرد، چگونه مي توان مشكل بيكاري جوانان كه امروز بهمهمترين مشكل كشور تبديل شده است، را حل كرد؟ آيا دولت بايد بيكاران را جذب كند وبراي آنها ايجاد اشتغال كند؟ آيا به غير از دولت و بخش دولتي از راه هاي ديگري نميتوان براي جوانان كار ايجاد كرد؟
به اعتقاد كارشناسان و متخصصان، در شرايطفعلي كشور، بهترين روش ايجاد اشتغال و حل مسئله بيكاري، توسعه و گسترش فرهنگكارآفريني در جامعه است. زيرا يكي از علل اصلي رشد نرخ بيكاري در كشور ما، توسعهنيافتگي فرهنگ كار و كارآفريني در جامعه است و اينكه مردم و حتي تحصيلكرده ها وفرزندان خانواده هاي متمول هم دنبال اين هستند كه ازطريق بخش دولتي كسب و كاري برايخود ايجاد كنند.
چندين سال است كه جامعه ما از بيكاري جوانان رنج مي برد واگرچه هر روز بيش از پيش تاوان سنگين بيكاري جوانان را مي پردازيم، اما هنوز اينمشكل حل نشده است. بيكاري جوانان نه تنها ضرر و زيان هاي گوناگون اقتصادي و اجتماعيبراي جامعه ما ايجاد كرده، بلكه ضربات سنگين فرهنگي و اخلاقي به جامعه وارد كردهاست، به گفته جامعه شناسان و كارشناسان يكي از علل اصلي رشد بزهكاري در جوانانامروز جامعه، بيكاري است، بنابراين بايد براي اين مشكل اساسي كشور چاره انديشي شودو از راه هاي درست و مناسب آن را حل كرد، و هرچه زودتر براي جوانان ايجاد اشتغالنمود.

راه هاي ايجاد اشتغال و كسب و كار

چه كساني مي توانند مشكلبيكاري و كمبود اشتغال را در جامعه حل كنند؟ اقتصاد ما يك اقتصاد سه بخشي است: دولتي، تعاوني و خصوصي. تصور اكثر جوانان اين است كه دولت بايد براي آنها ايجاد كسبو كار و اشتغال نمايد. و چشم آنها كمتر متوجه ساير بخش هاي اقتصادي كشور مانند بخشخصوصي و تعاوني است. كمتر جواني را مي توان در جامعه يافت كه براي كسب و كار چشمشبه دولت و كارهاي دولتي نباشد. اكثر آنها با وجود آنكه مي دانند حقوق و دستمزد دربخش دولتي پايين است و در حال حاضر اكثر كاركنان دولت با مشكل كمبود حقوق روبروهستند، ولي با اين وجود، جوياي كار در ادارات و سازمان هاي دولتي هستند.

دولت توان جذب نيروي جديد ندارد
يكي از نكاتي كه بايد براي جوانانو اكثر مردم روشن شود اين است كه دولت نه توان جذب نيروي انساني جديد دارد و نهاينكه بايد به او اجازه داده شود كه نيروي انساني خود را بيش از اين افزايش دهد. امروز اكثر درآمد و بودجه كشور صرف حقوق و دستمزد حجم وسيع نيروي انساني بخش دولتيمي شود. در دنيا از هيچ دولتي نمي توان اسم برد كه به اندازه دولت ايران، نيرويانساني داشته باشد. در حال حاضر حدود دو ميليون و 300 هزار نفر بدون احتساب نيروهايمسلح (ارتش، سپاه و نيروي انتظامي) حقوق بگير دولت هستند و پرداخت حقوق اين نيرويعظيم انساني، فشار زيادي را به دولت تحميل كرده است.
در سال هاي اخير اگرچهدرآمدهاي نفتي و يا مالياتي كشور افزايش يافته است، ولي به دليل همين نيروي انسانيعظيم، تنها بخش كوچكي از اين درآمدها صرف عمران و آباداني و توسعه كشور شده است واكثر درآمدهاي نفتي كشور صرف پرداخت حقوق شده است، در صورتي كه اگر ما يك تعصب مليداشته باشيم، نبايد اجازه دهيم اصلي ترين درآمد ملي كشور فقط صرف حقوق ودستمزدكاركنان دولت شود، بلكه ما بايد از دولت بخواهيم كه اين درآمدها را صرف رشد وتوسعه اقتصادي كشور كه به سود همه ملت و آحاد جامعه است، كند. بنابراين نه درست ونه عاقلانه است كه مردم بخواهند كه دولت بيش از اين نيرو جذب كند.
شكستاقتصاد دولتي در اكثر نقاط جهان

تجربه كشورهاي گوناگون جهان به خصوص در سالهاي اخير نشان مي دهد كه اقتصاد دولتي و حكومتي در هيچ كشوري سرانجام خوشي ندارد ودر اكثر كشورها نه تنها با شكست روبرو شده، بلكه يكي از عوامل اصلي فسادهاي مالي وحتي اخلاقي در آن جوامع بوده است. به همين دليل است كه در دو دهه اخير شاهد هستيمكه اكثر كشورهايي كه اقتصاد آنها به صورت دولتي اداره مي شد، ناچار شدند سيستماقتصادي خود را متحول و دگرگون كنند و به جاي پافشاري روي اقتصاد دولتي، به سايربخش هاي اقتصادي مانند بخش خصوصي و بخش تعاوني توجه بيشتر نمايند. كشورهاي روسيه،چين، كره و... از جمله اين كشورها هستند، به گفته سفير چين دؼbr>? ايران، چينتوانسته است در دو دهه اخير با جذب 500 ميليارد دلار سرمايه خارجي بيش از صدها هزارشركت در چين ايجاد و راه اندازي كند و طبيعي است كه آنها از اين طريق نه تنها مشكلبيكاري حجم وسيع مردم چين را حل كرده اند، بلكه به شدت اقتصاد چين را رونق بخشيدهاند و درآمدهاي عظيمي در بازار جهاني كسب كرده اند. صادرات چين در سال گذشته فقط بهكشور آمريكا حدود يكصد ميليارد دلار بوده است. كشور كره همانند چين نيز يك انقلابعظيمي در اقتصاد كشور خود بوجود آورده است و كشوري كه كل خاك آن كمتر از استانخراسان ايران است، در سال گذشته حدود 240 ميليارد دلار صادرات غير نفتي داشته است.

ضرورت رشد بخش هاي تعاونيو خصوصي دركشور

به گفته دكترمحمود احمد پوردارياني عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي اميركبير و متخصص كارآفريني،امروز در تمام دنيا، دولت ها متوجه شده اند كه خودشان نمي توانند توسعه و رشد ايجادكنند، بنابراين اكثر دولت ها در جهان سياست هايي اتخاذ مي كنند كه در كشورشانكارآفرينان رشد و نمو پيدا كنند، يعني بخش خصوصي را رشد و توسعه مي دهند تا فضايكسب و كار ايجاد شود.
دكتر احمد پوردارياني در پاسخ به اين سؤال كه چهكساني بايد در كشور ايجاد شغل كنند و مشكل بيكاري جوانان را حل كنند، مي گويد: «ايجاد شغل يا بايد توسط دولت يا شركت هاي موجود و يا شركت هاي جديد صورت گيرد. اماامروز براي همه روشن است كه نيروي انساني دولت بيش از حد سنگين شده است و ديگر قادربه استخدام نيروي جديد نيست. از طرف ديگر شركت هاي موجود نيز ظرفيت هاي محدوديدارند و قادر به جذب نيروي جديد نيستند و هر اندازه هم كه دولت بگويد، براي جذب هرنفر سه ميليون تومان مي دهد، فايده اي ندارد، چرا كه شركت هاي موجود نه تنها توانجذب نيروي جديد ندارند، بلكه برخي از آنها به خاطر افزايش هزينه ها ناچار به تعديلنيروي انساني خود مي باشند. بنابراين تنها راه حل بيكاري و جذب نيروي جديد و ايجاداشتغال اين است كه كارآفريني در كشور توسعه يابد و شركت هاي جديد غيردولتي ايجادشود و اكنون اين سوال مطرح مي شود كه چه كساني بايد اين كار را بكنند كه پاسخ مااين است كساني كه ما به آنها كارآفرين مي گوييم. بايد اين كار را انجام دهند.»
كارآفريني چيست؟
وقتي از بسياري از مردم و حتي نخبگان جامعه سوالمي شود كه «كارآفريني» چيست يا «كارآفرينان» چه كساني هستند، به سرعت پاسخ مي دهندكه «كارآفريني» ايجاد كار و شغل است و «كارآفرين» ايجاد كار مي كند، در صورتي كهتعريف «كارآفريني» و «كارآفرين» اين نيست. به گفته متخصصان و كارشناسان، كارآفرينيقصه زندگي انسان هاي موفق هر جامعه است كه به جاي اين كه بيايند و در جايي استخدامشوند و مشغول كار شوند، خودشان كسب و كار راه مي اندازند و به گفته دكتر احمدپوردارياني، كارآفرينان قهرمانان توسعه اقتصادي- اجتماعي جوامع مي باشند.

نخستين گام جهت شناخت و تبيين درست هر مفهوم يا پديده، ارائه تعريفروشن از آن است. كارآفريني همانند ساير واژه هاي مطرح در علوم انساني، هنگامي قابلتحليل و تبيين مي باشد كه بتوان تعريف يا تعاريف روشن و مشخصي از آن ارائه نمود. ازآن جا كه مفاهيم علوم انساني در زمره مفاهيم قطعي علوم فيزيك و شيمي به شمار نميرود، ارائه يك تعريف قطعي و مشخص براي واژه هاي آن، كاري دشوار و حتي غيرممكن است. «كارآفريني» نيز يكي از واژه هايي است كه تعريف واحدي براي آن وجود ندارد و ازابتداي طرح آن در محافل علمي، تعاريف متفاوت و حتي متناقضي از ديدگاه هاي گوناگونبراي آن ارائه شده است. وجود اين عوامل در تعريف كارآفريني از سويي نشان دهندهگستردگي و اهميت موضوع است كه مي تواند از زواياي مختلف مورد بررسي قرار گيرد و ازسوي ديگر نشان دهنده پويايي موضوع است كه زمينه ارائه مدل ها، تعريف ها و نظراتمتفاوتي را فراهم مي آورد.
به منظور آگاهي دقيق و ارائه يك تعريف علمي از «كارآفريني» از دكتر محمود احمدپور دارياني به عنوان متخصص اين رشته مي خواهيم كهتعريف خود را از «كارآفريني» ارائه كند.
دكتر احمدپور دارياني در پاسخ بهاين سوال مي گويد: «خيلي ها فكر مي كنند كه كارآفريني به معناي آفرينش و ايجاد كارمي باشد، در صورتي كه اين يك برداشت اشتباه از كارآفريني است، من ارتباط با تحقيقيكه در دانشگاه اميركبير انجام دادم، از دو هزار نفر از مديران و مسئولان كشورخواستم كه تعريف خود را از واژه «كارآفريني» مطرح كنند، حدود 80 تا 90 درصد تعريفآنها از كارآفريني، ايجاد كار بود و طبيعي است كه وقتي متخصصان و نخبگان جامعه ازاين واژه تعريف درستي نداشته باشند، عموم مردم هم تعريف روشني از كارآفريني نخواهندداشت.
وي مي افزايد: «كارآفريني به معناي ايجاد كار نيست.»

مفهوم واژه كارآفريني

به گفته دكتر احمد پوردارياني، واژه كارآفريني از كلمهفرانسوي entrepreneurبه معناي «متعهدشدن» (undertake) نشات گرفته است و براساس واژهنامه دانشگاهي وبستر، كارآفرين كسي است كه متعهد مي شود مخاطره هاي يك فعاليتاقتصادي را سازماندهي، اداره و تقبل كند.
دكتر احمدپور دارياني مي گويد: «من خودم در سال 9991 ميلادي(8731 هجري شمسي) يك تعريف از كارآفرين ارائه كردم ومعتقدم «كارآفرين» فردي است كه داراي ايده و فكر جديد مي باشد و از طريق ايجاد كسبو كاري كه توام با مخاطره مالي و اجتماعي است، با بسيج منابع محصول، خدمت جديد بهبازار ارائه مي كند، پس كارآفرين سه كار مهم مي كند كه اول ايجاد خلاقيت و نوآوري،دوم راه اندازي يك شركت يا كسب و كار و طي كردن فرايند ايجاد كسب و كار و سوم ارائهمحصول و خدمت خود به بازار مي باشد. بنابراين اگر در جامعه يك كسي براي اولين باردستمال كاغذي را توليد كرد، چون اولين بار است، اين كارآفريني كرده و اولو يټباكارآفرين است. به عبارت ديگر آنها كه اولين ها در هر كاري هستند و با نوآوري جبهههاي جديدي در اقتصاد باز مي كنند، كارآفرين هستند.

كارآفرين كيست؟

كارآفرين كيست و داراي چه ويژگي هايي است؟ دانشمندان و محققان علوم رفتاري،مديريت و اقتصاد تعاريف گوناگوني از «كارآفرين» ارائه مي كنند.
به اعتقادبرخي از دانشمندان مانند ريچارد كتيلن (cattilon)، كارآفرين كسي است كه خطرپذير استو توانايي برقراري ارتباط بين توليدات و خدمات، توانايي سازماندهي و نظارت بر توليدو معرفي روش هاي جديد، محصولات جديد و يافتن بازارهاي جديد را دارد.
اسكامپتر يكي ديگر از دانشمندان مي گويد: «كارآفرين كسي است كه نوآور است وقدرت خلاقيت بالايي دارد و فعاليت هاي جديدي را در قالب شركت هاي كوچك راه اندازيمي كند.» كول (Cole) هم مي گويد: كارآفرين به شخصي مي گويند كه بهترين وآخرين موقعيت هاي اقتصادي و تجاري را كشف مي كند و روش استفاده از اين فرصت ها رامي داند. اين فرد معمولا داراي استعداد، خلاقيت، ابتكار، سازماندهي و مديريت در سطحبالايي است.
«ديويد مك كران» و «اريك فلانيگان» كارآفرينان را افرادينوآور، با فكري متمركز و به دنبال كسب توفيق و مايل به استفاده از ميانبرها ميدانند كه كمتر مطابق كتاب كار مي كنند و در نظام اقتصادي، شركت هايي نوآور، سودآورو با رشدي سريع را ايجاد مي نمايند.
کارآفرينان، هنرمندان دنياي کسب و کار    
کارآفرينان بسياري داراي سوابق هنري هستند و از روش هاي هنري در کسب و کارشان بهره  مي برند. دانشگاه ها به طور مجزا به آموزش روش هاي هنري و روش هاي کسب و کار در واحدهاي مختلف خود مي پردازند و به ندرت چنين اقداماتي را به شکل ميان رشته اي با هم ترکيب مي کنند. مضامين و مفاهيم را به شکلي ميان رشته اي با هم ترکيب مي کنند.
مضامين و مفاهيم عملي
با ايجاد رويکرد هاي ميان رشته اي ميان هنر و کارآفريني، مي توان در دانشگاه ها، کسب و کارهاي کوچک و شرکت هاي بزرگ به مزاياي زيادي دست يافت.
کيفيت 
اين مقاله رامي توان در نوع خود منحصر به فرد دانست چرا که از وجود رابطه اي مستقيم ميان آموزش هنر و فعاليت هاي کارآفرينانه سخن مي گويد. ممکن است بازرگانان ترغيب شوندتا دنياي هنر را به عنوان منبع آموزش در کارآفريني و اقداماتشان استفاده نمايند. ممکن است کارآفرينان ترغيب شوند تا هنر آموزش را فرا بگيرند.
يک کارگردان و يک موسيقيدان مثلا چه نقاط مشترکي دارند; آنها کارآفريناني هستند که از روش هاي خاص و عملي هنر خود براي دستيابي به موفقيت و ايجاد کسب و کاري چند ميليون دلاري استفاده کرده اند. آيا اين تصادفي است يا پيشينه هنري آنها باعث تبديل ايشان به کارآفرين شده است؟
بسياري از افراد رابطه اي استعاره اي را ميان هنر (و بشريت) و جهان کسب و کار ايجاد کرده اند. در بسياري از مطالب نوشته شده در اين خصوص به کارهاي شکسپير اشاره شده است. آموزش مبتني بر هنر اکنون ديگر به حيطه مشاوره مديريت نوين وارد شده است و اما دنياي کسب و کار چه درس هايي مي تواند به دنياي هنر بياموزد؟ آيا مزايايي تاکتيکي و عملياتي وجود دارند که کارآفرينان داراي سوابق هنري از آنها براي ايجاد يک شرکت تازه تاسيس يا اداره يک شرکت داراي رشد سريع استفاده کرده باشند؟
آن چه که در ادامه آمده،  دو مثال از کارآفريناني است که از روش هاي عملياتي موجود براي گنجاندن هنر در کسب و کارشان استفاده کرده اند. موفقيت آنها در تدوين اين فرآيند ها حاکي از آن است که پاسخ پرسش فوق (مثبت) است.
دوبار سنجش، يک بار قطع!
وقتي کريستينا هاربريج لاو موسسه جمع آوري اعانه خود را تاسيس کرد، اين کار رابا هدف وارد کردن بشريت به حوزه اي جديد که انسان کار زيادي در آن انجام نداده بود، آغاز کرد. تجربه پرداختن به اعانه هاي پزشکي که اقتباسي از بيماري مهلک پدرش بود باعث شد که او موسسه گردآوري اعانات خويش را در سال 1994 افتتاح کند. کريستينا معتقد بود که بايد اين اعانات به شکلي دوستانه گردآوري شوند تا نتايج مثبتي به دنبال داشته باشند و در نتيجه او شرکت خود به نام بريجپورت فايننشال را با رويکردي منحصر به فرد افتتاح کرد که به جاي تمرکز بر خود بدهي ها، متمرکز بر روابط بلندکاري با بدهکاران بود.
پيشينه کريستينا شامل پانزده سال کار در انجمن هنرمندان سانفرانسيسکو بود. همچنين او مجسمه هاي فلزي مي ساخت و کلاس هاي آموزشي زيادي را در اين حوزه برگزار کرده بود. بدون هيچ گونه آموزش رسمي در زمينه کسب و کار، کريستينا از تجربه هنري خود براي مديريت يک شرکت با بيست و پنج کارمند استفاده کرد. او که فردي بسيار خلاق بود، شرکت خود را به موسسسه اي شاد و خلاق براي کارمندانش تبديل کرد و توانست محبوبيت خاصي، هم بين مشتريان و هم بين کارمندانش به دست آورد. رويکرد او در قبال استفاده از هنرش اين بود که به کمک آن به نوعي، اعتراضات اجتماعي خود را نيز ابراز مي داشت. رويکرد منحصر به فرد کريستينا باعث شد که او بتواند سه برابر بيشتر از رقبايش که کارهايي عاري از احساس و خلاقيت ارائه مي کردند، اعانه جمع کند. (بريجپورت) که خيلي زود به دو ميليون دلار درآمد سالانه دست يافت. به عنوان يکي از شرکت هاي خصوصي که داراي سريع ترين رشد هستند،  در مجله «تايم بيزينس سانفرانسيسکو» جاي گرفت و چهار سال پياپي رتبه نخست را به خود اختصاص داد.
علي رغم مزايايي که خلاقيت کريستينا به او در پرداختن به عناصر بين فردي اداره يک شرکت داد، اما دستيابي اين شرکت به چنين رشدي،  نيازمند تمرکز کامل او بر کارش بود. کريستينا موفقيت زيادي در جذب مشتريانش به دست آورد. هم اکنون شرکت او مجبور است در سطحي حرفه اي عمل کند و در عين حال زير ساختارهاي لازم براي توسعه خود را نيز فراهم آورد.
کريستينا معتقد است که کاربرد عملي فرآيند تاکتيکي که در هنر آموخته،  اين توانايي را در او به وجود مي آورد که در محيطي نظام مند کار کند، که مي تواند آزادانه و خلاقانه در آن بينديشد و کار در چنين محيط امني، به او اجازه مي دهد تا ريسک لازم براي نوآوري را بپذيرد.
يک چالش بزرگ در شرکت هاي ارائه دهنده خدمات مالي، نياز به ارزيابي مستمر سطح تعهد مشاوران بخش فروش است. اگر چه اين مشاوران به يک شرکت تعهد دارند اما به عنوان پيمانکاران مستقل عمل مي کنند و اين ذهنيت را به وجود آورده اند که به صورت آزاد کار مي کنند. مشاوراني که کارشان را دوست دارند،  طي چند سال مشترياني را براي شرکتشان فراهم مي آورند اما مشاوراني که از کارشان راضي نيستند، مي توانند رابطه شرکت با مشتريان را نابود کنند و به چينن شرکتي هزاران دلار خسارت بزنند. موفقيت نهايي (يا ارزش) يک مشاور مالي به ميزان علاقه مندي او به کارش بستگي دارد اما علاقه مشاوران به سختي حاصل مي شود زيرا آنها طبيعتا افرادي با اعتماد به نفس بالا هستند و بايد علي رغم ابهامات بسيار، نگرشي مثبت را پديد آورند. آموزش مشاوران جديد که فاقد چنين علاقه اي هستند مي تواند باعث اتلاف پول و وقت زيادي بشود لذا اسکات به دنبال روش هايي براي حذف افرادي از تيمش بود که علاقه چنداني به کارشان نداشتند. او براي کمک به کارش، افرادي با تجربه را برگزيد. کار با پيمانکاران آزاد موضوع تازه اي در دنياي هنر نيست. اکثر هنرمندان حرفه اي به عنوان پيمانکاران مستقل و خودفرما عمل مي کنند و حتي در ميان بزرگ ترين شرکت هاي هنري آمريکا، پيمانکاران مستقل درصد بالايي از نيروي کار هنري را تشکيل مي دهند. اين روش در اروپا نيز رواج دارد. مثلا طبق اعلام وزارت فرهنگ رسانه و ورزش انگلستان، حدود پانصد شغل فرهنگي در اين کشور وجود دارند که بالغ بر پنجاه درصد آنها خودفرما هستند.
همانند مشاوران مالي فروش، هنرمندان مستقل نيز بقا و توسعه در محيط هايي را مي آورند که در آنها مي توانند کارشان را عرضه نمايند.
پيوند هنر با کارآفرين
آيا اين تصادفي است که اين کارآفرينان راه حل هايي عملي را براي مشکلات کاري خود از طريق درس هايي که از فعاليت هاي هنري خود آموخته اند به کار مي گيرند يا آيا پيوندي گسترده تر ميان فرآيند خلق هنر و ذهني کارآفرينانه وجود دارد؟ مسلما، پيوند هنر با کارآفرين محدود به کريستينا و اسکات نيست. پيمايش سال 2005 اينجانب در ابعاد مختلف سازمان کارآفرينان جوان (يک سازمان بين المللي که متشکل از 65000 کارآفرين زير چهل و هفت سال است که شروع به کسب و کارهايي کرده اند که درآمدشان بيش از يک ميليون دلار است) که 15 درصد افراد تحت مطالعه، در زمينه هنر آموزش ديده بودند يا دستي در فعاليت هاي هنري داشته اند.
آيا اين کارآفرينان نسبت به کارآفريني آموزش ديده اند، مزيتي دارند؟ آيا فرآيند کارآفريني صرفا يک موضوع طبيعي است که افرادي را جذب خود مي کند که داراي يک رويکرد مناسب ذهني هستند؟ قبل از اين که بتوانيم با اطمينان به اين پرسش ها پاسخ دهيم بايد تحقيق زيادي در مورد آنها انجام دهيم اما وقتي شرايط کارآفريني موفق را ارزيابي مي نماييم، مي توانيم برخي اصول موازي با دنياي هنر را ببينيم:
- هنرمندان زندگي خود را صرف يافتن ديدگاه هاي فردي و منحصر به فرد در مورد تجارب انساني مي نمايند; آنها جهان را به شکلي متفاوت مي بينند و رفتارهايي نامرسوم را بروز مي دهند که از نظر آنها براي هدايت يک جريان خلاقانه الزامي هستند. از سوي ديگر، مديران در محيط هاي سازماني فعاليت مي کنند که بايد همه چيز در آنها قابل پيش بيني باشد. کارمندي که رفتاري متفاوت را بروز مي دهد، مايه نگراني است و اين حفظ اتحاد کاري است که باعث ايجاد کارايي و اثر بخشي در سازمان هاي بزرگ مي شود. مديري که از يک کلاس فعال بازديد مي کند از شنيدن صداها و ديدن اتفاقاتي که معمولا در يک محيط رسمي و طبيعي ديده نمي شوند، حيرت زده مي شود اما تجربه به من نشان داده که بسياري از کارآفرينان در محيط کارشان نيز همانند خانه خود احساس راحتي مي کنند. اين امر بدان دليل است که کارآفرينان محيط هايي را ترجيح مي دهند و خلق مي کنند که به آنها اجازه مي دهند رفتارهايي نامعمول بروز دهند و در آنها به خوبي بينديشند. غالبا نگرش هاي نامعمول آنها همان چيزهايي است که باعث مي شود آنها اقدام به خلاقيت کنند. نارضايتي آنها از شرايط موجود، باعث مي شود که آنها رويکردي بهتر را غالبا با حداقل امکانات امتحان کنند.
- هنرمندان و کارآفرينان بايد رويکردي عملي را براي مديريت و توسعه کسب و کار خود تدوين کنند. هردوي آنها داراي خلاقيت و انعطاف پذيري زيادي براي به کارگيري مواد خام در يک کسب و کار تعاملي هستند که از هيچ، ارزش مي آفريند. در اين فرآيند، آنها حاميان و مصرف کنندگاني را جذب مي کنند تا به خلاقيت آنها عمر ابدي ببخشند. غالبا آنها روش هايي منحصر به فرد را در دستيابي به اهداف غيرقابل حصول بدون هيچ گونه دستورالعملي براي هدايت راهشان به کار مي گيرند.
- فرآيند ايجاد يک کسب و کار، مشترکات زيادي با مقوله هنر دارد که اين امر به ويژه در فرآيند عملکرد اين دو ديده مي شود. در هر دو حالت، ايده اي شکل گرفته و بايد به دقت در مورد آن تحقيق شود. هنرمند کارآفرين بايد تمامي احتمالاتي که مي تواند ريشه در ايده اصلي داشته باشد را در نظر بگيريد. وقتي ايده اي توسعه يافت و به کار گرفته شد، هنرمند کارآفرين بايد تيمي از حاميان را براي تبديل ايده هايش به واقعيت به کار بگيرد. فرآيند اجرايي بايد با کارايي و اثر بخشي بالا انجام شود زيرا هم هنرمندان و هم کارآفرينان نوپا، کارشان را با منابع محدود آغاز مي کنند. اين امر باعث ارتباط فلسفي و ارتباطات داخلي کارآمد در تحول نگرش ها براي آفريدن مي شود. اين فرهنگ و زبان مشترک نقش مهمي در موفقيت چنين تلاش هايي ايفا مي کند.
عامل آموزش
آموزش هنر در دانشگاه ها منحصرا متمرکز بر تکرار مهارت هاي عملي و آماده کردن هنرمندان براي تمرکز بر فرصت هاي خلاقانه و اعتماد به آموزش فني است. بسياري از هنرمندان در صورتي مي توانند کارآفرين شوند که مهارت هاي فرا گرفته شده را در شيوه هاي کسب و کار خود به کار بندند. دانشکده هاي بازرگاني، بسياري از مهارت هاي کارآفريني و نوآوري را در سطح تئوري آموزش مي دهند اما به طور کلي، آنها فاقد فرصت هاي لازم براي کاربرد عملي آنها در پرورش چنين مهارت  هايي از طريق تکرار هستند. اين امر کارفرمايان را وادار مي کند تا آموزش حين خدمت ارائه دهند. اگرچه برخي برنامه هاي کارآفريني در دانشکده هاي بازرگاني براي تشکيل و ايجاد لابراتوار هاي عملي شروع مي شوند اما آنها به طور مقطعي از تخصص هنري نزديک خود بهره مي برند. دانشکده بازرگاني استنفورد و واحد هنري آن فاصله بسيار کمي با هم دارند اما در هيچ سطحي،  چه اساتيد و چه دانشجويان در کلاس هاي يکديگر شرکت نمي کنند.
اخيرا، نمونه هايي از بکارگيري هنر در کارآفريني در سطح دانشگاهي پديدار شده است. دانشکده بازرگاني تيپي در دانشگاه لووا که توسط اخبار آمريکا و گزارش جهاني در زمره سي دانشکده برتر کارآفريني قرار گرفته، يک برنامه کارآفريني را تدوين کرده که مشخصا در ارتباط با واحد تئاتر آن است و سمينارهاي آموزشي را با حمايت مالي خود در سالن ارکستر آن برگزار مي کند.
درهم شکستن موانع
کارآفرينان موفق، واقع بين هستند. آنها بر مبناي تجارب به دست آمده از محيط هاي عملي واکنش نشان مي دهند و به سرعت عمل مي کنند تا بتوانند راه حل هايي را از طريق آنچه که آموخته اند، براي مشکلاتشان بيابند. اين غريزه ريسک پذير آنان نيست که کارآفرينان را جذب روش هاي مديريت مبتني بر هنر مي کند بلکه واقعيت آن است که روش هاي مديريت پروژه که در هنر مورد استفاده قرار مي گيرند،  در زمره کارآمدترين، اثربخش ترين و پايدارترين روش هايي هستند که تاکنون جهان به خود ديده است. نکته مهم تر اين است که اين سيستم ها آن قدر متحد و منسجم هستند که يک بازيگر تئاتر يا يک موسيقيدان هم مي تواند به سرعت خود را با هر محيط بيگانه اي در جهان وفق دهد.  متاسفانه درک عمومي آن است که هنرمندان افرادي غيرعملي و ضعيف در کسب و کار هستند. در ميان کارآفرينان، اين مفهوم توام با سو»تفاهم در قبال اين حقيقت است که اکثر سازمان هاي هنري سودآور نيستند و تقريبا همه آنها (که نه سودآور هستند و نه تجاري) باعث اتلاف سرمايه مي شوند. اگر چه موفق ترين هنرمندان از طريق يک روح کارآفرينانه به بخشي از موفقيت خود نايل شده اند،  اما براي بسياري از افراد فعال درعرصه کسب و کار (حتي حاميان هنرمندان) غلبه بر تعصبشان نسبت به جدايي آموزش همتايانشان از متخصصان امور هنري دشوار است. در حالي که دنياي کسب و کار شاهد فرصت هايي براي استفاده از روش هاي هنري است، فرصت بزرگي پيش روي کارآفرينان قرار گرفته تا از اين روش هاي خاص نهايت استفاده را ببرند و به کارايي بالايي دست يابند. با توجه به تلاش هايي که برمبناي مهارت هاي همکاري، ارتباط و مديريت منابع صورت مي پذيرند، اين بستر مشترک ميان هنر و کارآفريني شايسته بررسي هاي بيشتر است. مسلما جامعه کسب و کار مي تواند از بررسي رابطه ميان جهان کارآفرينان و جهان هنرمندان، بهره بيشتري ببرد.
مسئوليتهاي اجتماعي مديران و بنگاههاي كسب و كار
امروزه كمتر مي توان كتابي درباره مديريت يافت كه به بحث مسئوليتهاي اجتماعي بنگاهها و مديران آنها نپرداخته باشد و در اين ميان كتابهاي مديريت مرتبط با مباحث راهبردي تاكيد بيشتري در زمينه مسئوليتهاي اجتماعي دارند. مقوله مسئوليتهاي اجتماعي ، پيشينه اي متجاوز از يكصدسال دارد. خاستگاه بحث مسئوليتهاي اجتماعي ، كشورهاي صنعتي مغرب زمين است . در آن كشورها به دلايل گوناگون در مراحل اوليه ، نظارت عمومي برروند شتابان فعاليت بنگاههاي توليدي و خدماتي ، اندك بود. نحوه عمل پاره اي از بنگاهها در اين دوران نگرانيهايي را در بين مردم برانگيخت و بنابراين بحث در مجامع عمومي و مطبوعات بالا گرفت . ماده اصلي بحث اين بود كه انگيزه بيشينه كردن سود بنگاهها و توجه مطلق به منافع سهامداران به منافع عمومي جامعه آسيب مي رساند و بنابراين مديران بنگاهها وظيفه دارند علاوه بر منافع محدود بنگاه خود به منافع و مصالح عام تر جامعه نيز بينديشند.مسئوليت اجتماعي به نوعي محدودكننده و سامان دهنده انگيزه سودآوري و سودسازي مديران خواهد بود. از اين رو به تناسب ديدگاههاي صاحب نظران درباره مسئوليتهاي اجتماعي بنگاهها و مديران ، موافقان و مخالفان ايجاد محدوديت براي بنگاهها، نظرات گوناگوني را بيان كردند.
اين مقاله به شرح و نقد مهم ترين آراء اصحاب بحث در اين زمينه مي پردازد.

تعريف
تركيب "مسئوليتهاي اجتماعي " "SOCIAL RESPONSIBILITY" نزد متفكران ، معاني مختلف دارد. سرتو "CERTO" و گراف "GRAFF"،مسئوليت اجتماعي بنگاه را اين طور تعريف كرده اند: "تعهد و تكليف مديريت به انجام كارهايي كه حافظ و ارتقا دهنده رفاه جامعه و علايق بنگاه باشد.""1" كنت هاتن و ماري هاتن ، مسئوليت اجتماعي بنگاه را از منظر ذينفعان بنگاه تعريف كرده اند: "[بحث مسئوليتهاي اجتماعي بنگاهها] وقتي مطرح مي شود كه در مديريت ذينفعان بنگاه خللي وارد شده باشد. بي توجهي بنگاه به ذينفع خارجي ، مثلا سبب بروز پيامدهاي ناگوار براي مصرف كننده كالاي آن بنگاه مي شود و به اين ترتيب حريم و مرز جامعه شكسته مي شود... پس به اين ترتيب مسئوليت اجتماعي ، مسئوليت مدير آينده نگر است .""2"
اگر اين دو تعريف را با هم تركيب كنيم ، مي توان مسئوليت اجتماعي بنگاهها يا مديران آنها را چنين تعريف كرد:
"مسئوليتهاي اجتماعي مديران / بنگاهها عبارت است از الزام به پاسخ گويي و ارضا توقعات گروههاي ذينفع خارجي اعم از مشتريان ،تامين كنندگان ، توزيع كنندگان ، پاسداران محيط زيست و اهالي محل فعاليت واحد توليدي / خدماتي ، با حفظ منافع گروههاي ذينفع داخلي اعم ازمالكان يا سهامداران و كاركنان واحد""3"
براي شناخت مقوله مسئوليتهاي اجتماعي بنگاهها و مديران آنها، مي توان از دو زاويه به موضوع وارد شد:
از جهت آراء صاحب نظران و پيشينه بحث
از جهت ابعاد و حدومرز مسئوليتها در شرايطخاص .
پيشينه بحث و آرا مطروحه
مباحث قديمي مرتبط با تعامل "جامعه " و"كسب و كار" را مي توان زير عنوان "اخلاق كسب و كار""BUSINESS ETHICS"دسته بندي كرد. براي رسيدن به ساده ترين تعريف از اخلاق كسب و كار، بهتر است از منظر كاربري اصول وارزشهاي اخلاقي انسان متعارف در هدايت كسب و كار به آن توجه شود. از اين منظر، اخلاق كسب و كار تفاوتي با ساير شعب اخلاق عملي مثل اخلاق پزشكي ، يا اخلاق اجتماعي ندارد.تااين جا اگر مسئوليتي براي كاسب يا پيشه ورتصور مي شود از حد صداقت و انصاف تجاوزنمي كند.
آهنگري را مجسم كنيد كه با چند شاگرد درروستايي فعاليت مي كند. جامعه روستايي از اوچه انتظاري دارد؟
توليد كالاي مرغوب و فروش منصفانه
ايفاي به موقع تعهدات
رفتار انساني و به هنجار با شاگردان و مراجعان .
مسئوليت اجتماعي كسبه و پيشه وران تاپيش از دوران جديد - يعني عصر فعاليتهاي گسترده صنعتي و توليدي - در همين حد بوده است . در آن دوران ، نسبتهاي غير اخلاقي منتسب به كسبه و پيشه وران از جمله عبارت بوده از:
كم فروشي ، تقلب در كيفيت كالا، تقلب دروزن و حساب ، بهره كشي ظالمانه از كاركنان ،گران فروشي ، رباخواري ، دزدي ، بدرفتاري بامراجعان . در يك صدسال اخير و خاصه دردهه هاي اخير، قلمرو اخلاق كسب و كارگسترده تر و ماهيت آن پيچيده تر شده است . جك ماهوني "4" استاد مدرسه تجارت لندن ، براي اخلاقيات كسب و كار جديد، سه خصلت قايل است :
الف - جوابگويي
اگر در گذشته ، كاسب يا پيشه ور ملزم به رعايت ضوابط و اصول اخلاقي بود، در دوران معاصر بر اثر رشد چشمگير بنگاههاي پرقدرت -كه چه بسا مديران آنها، مالك و صاحب بنگاه نيستند - توجه از فرد به بنگاه معطوف شده است و البته اين حرف به معناي مبرابودن افراد ازمسئوليتهاي اخلاقي نيست بلكه در شرايط جديدآنها نماينده بنگاه و كارگزار آن شناخته مي شوند ودر چارچوب فعاليت بنگاه ، مسئول و پاسخگوهستند. تاكيد اجتماعي براين مقوله سبب شده كه حتي پاره اي از بنگاهها براي خود ضوابط واصول اخلاقي درون سازماني تدوين كنند،هرچند كه شائبه تظاهر در اين كار منتفي نيست .
ب - مسئوليت اجتماعي
كارول "5"، در مطالعه اي كه باعنوان "هرم مسئوليت اجتماعي بنگاه " منتشر شد براي هربنگاه چهاردسته مسئوليت اجتماعي قايل شده است . به تعبير ديگر، او مسئوليت اجتماعي هربنگاه را برآيند چهار مولفه زير مي داند:
نيازهاي اقتصادي ;
رعايت قوانين و مقررات عمومي ;
رعايت اخلاق كسب و كار;
مسئوليتهاي بشردوستانه .
در مورد اول بنگاهها موظفند نيازهاي اقتصادي جامعه را برآورند و كالاها و خدمات مورد نياز آن را تامين كنند و انواع گروههاي مردم را از فرآيند كار بهره مند سازند.
در مورد دوم آنها وظيفه دارند. به بهداشت وايمني كاركنان و مصرف كنندگان خود توجه كنند.محيط زيست را نيالايند، از معاملات درون سازماني بپرهيزند، دنبال انحصار نروند ومرتكب تبعيض نشوند "تبعيض قومي ، تبعيض جنسي ...".
سومين مولفه مسئوليت بنگاه ، اخلاق كسب و كار است . در اين قلمرو اصولي چون صداقت ،انصاف و احترام جا دارد. چهارمين مولفه ،مسئوليتهاي بشردوستانه است . تعبير ديگركارول از اين مولفه ، "شهروند خوب " بودن است ، يعني مشاركت بنگاه در انواع فعاليتهايي كه معضلات جامعه را فرو كاهد و كيفيت زندگاني آن را بهبود بخشد.
پ - مفهوم ذينفعان
سومين ويژگي اخلاق كسب و كار جديد،پيدايش نظريه ذينفعان است . نظريه ذينفعان ازاين استدلال استفاده مي كند كه علاوه بر كساني كه در شركت مفروض سهم مالكانه دارند،بسياري از افراد و گروههاي ديگر نيز در آن شركت علائقي دارند و رفتار شركت و نحوه راهبري آن ، بر علائق ايشان اثر مي گذارد وبنابراين بايستي حقوق و علائق اين طيف گسترده از ذينفعان ، در سياستها و رفتار شركت ديده شود.
در طيف گروههاي ذينفع در بنگاهها، اين گروهها را مي توان مشاهده كرد: مالكان "سهامداران "، مديران ، كاركنان ، مشتريان "مصرف كنندگان "، تامين كنندگان ، توزيع كنندگان ،دستگاههاي ناظر بر حسن اجراي قوانين ،سازمانهاي پاسدار محيط زيست ، مردم محل ،فعاليت بنگاه ، دولت ، رقبا، بانكها و موسسه هاي مالي ، رسانه ها، جامعه علمي . به اين ترتيب شايدبتوان نتيجه گرفت كه ويژگي سوم ، دربرگيرنده دومولفه نخست نيز هست و بنگاه يا مديري كه علائق اين طيف را در بنگاه در نظر بگيرد به مسئوليتهاي خود "اقتصادي ، اجتماعي ، قانوني ،اخلاقي " عمل كرده است .

حدومرز مسئوليتها
در تعيين حدومرز مسئوليت بنگاهها، طيفي از عقايد گوناگون وجود دارد. در يك سر اين طيف ، كلاسيك ، قرار دارند كه معتقدند نبايد هيچ محدوديتي براي بنگاه ايجاد شود. بنابه اعتقادآنها "دست نامريي " بازار، بنگاه را وادار مي كندكالا يا خدمتي را عرضه كند كه جامعه نيازمند آن است . از شخصيتهاي بارز اين دسته ، ميلتون فريدمن اقتصاددان و برنده جايزه نوبل اقتصاداست .
فريدمن ضمن اعلام التزام بنگاهها به مسئوليتهاي قانوني معتقد است كه "مسئوليت اجتماعي كسب و كار، يكسره افزايش سوداست ""6". درواقع او مسئوليت اصلي بنگاه رامسئوليت اقتصادي مي داند و مسئوليتهاي ديگرو از جمله بشردوستانه را در زمره مسئوليتهاي بنگاه نمي داند. او در توضيح نظر خود مي گويد:"ميل و آرزوي بنگاهها اين است كه تا آن جاكه مي توانند درآمد كسب كنند منتها ضمن رعايت قواعد اساسي جامعه - چه آنها كه قانون دارد و چه آنها كه در عرف اخلاقي جامعه مستتراست " "همان جا".
در سر ديگر اين طيف كساني قرار دارند كه به طور خلاصه معتقدند از آن جا كه حيات بنگاه بستگي مستقيم به حيات جامعه دارد و بنگاه درون دادهاي خود را از جامعه مي گيرد وبرون دادهاي خود را به درون جامعه مي ريزد،بنابراين مسئوليتهاي اجتماعي بنگاهها همه جانبه و فراگير است و از جمله بايد در حل و رفع معضلات اجتماعي با جامعه همكاري ومشاركت كنند. كارول اين مسئوليتها را به يك هرم تشبيه كرده است كه هرچه از قاعده "مسئوليتهاي اقتصادي " به سمت نوك هرم "مسئوليتهاي بشردوستانه " پيش برويم ، از شدت و وسعت مسئوليتها كاسته مي شود. "كارول همان جا" جنبشهاي حمايت از مصرف كنندگان وشهروندان از جمله معتقدان به بسط دامنه مسئوليت بنگاهها هستند. اين جنبشها در بيشتركشورهاي پيشرفته صنعتي فعال هستند.
در ميانه اين طيف ميانه روها قرار دارند كه فرد شاخص آنها پيتر دراكر است . نظرات او درسه فصل از كتاب مهم او به نام "مديريت ""7" به تفصيل آمده است كه به خاطر رعايت اختصار،چكيده آن نقل مي شود.
دراكر نخستين و مهم ترين مسئوليت اجتماعي هر موسسه را عملكرد وظيفه و كار آن مي داند و مي گويد اگر بنگاهي نتواند كار اصلي خود را به خوبي انجام دهد، توان هيچ كار ديگر راندارد. به زعم او كسب و كار ورشكسته ، نه كارفرماي خوبي است ، نه همسايه خوب ، نه عضو خوب جامعه است ، و نه مي تواند براي گسترش كار خود سرمايه كافي فراهم كند وبنابراين نمي تواند شمار بيشتري را مشغول به كاركند. بنابراين از نظر دراكر، نخستين "قيد"مسئوليت اجتماعي بنگاه ، بالابودن حجم وميزان مسئوليت آن در انجام موفقيت آميز رسالت خود است . اين حرف بسيار شبيه نظر فريدمن است كه همچنانكه پيشتر گفته شد مسئوليت اقتصادي بنگاه را مسئوليت اصلي اجتماعي آن مي داند.
دومين قيد مسئوليت از نظر دراكر قيدشايستگي و اهليت است . او مي گويد پذيرفتن مسئوليتهايي كه شايستگي انجام آن را نداريم "عين مسئوليت ناشناسي " است زيرا هم سطح توقع را بالا مي برد و هم در نهايت سبب سرخوردگي و ياس متوقعان مي گردد. بنگاههابايد شايستگي ، مهارت و اهليت لازم براي ايفاي رسالت اصلي خود را كسب كنند. موارد اهليت بنگاهها، عيني و مشهود است و بنگاهها در غيراز اين موارد، اهليت ندارند. قوت هر بنگاه بايددر سنجش پذيري ، نقدپذيري و پاسخگو بودن آن باشد "مثل بهره وري ، سودآوري ، كيفيت و غيره ".اگر بنگاه به اين اصول بي توجه باشد. ضعيف وبيمار است . هم چنين اگر در امور ناملموس - مثل سياست ، امور عاطفي و حسي ، تصديق وتكذيب اجتماعي ، ايجاد ساختارهاي مربوط به روابط و مناسبات قدرت - دخالت كند و نيرو وتوان خود را در اين امور صرف كند، احساس راحتي و آسايش نخواهد كرد.
از نظر دراكر مهم ترين قيد مسئوليت اجتماعي ، قيد مشروعيت و اقتدار است . از آن جا كه مسئوليت بدون اقتدار معنا ندارد بنابراين مسئوليت همواره با اقتدار همراه است ; به همين سبب هركس دعوي مسئوليت مي كند، در واقع دعوي اقتدار دارد و بر عكس هركس اقتدار دارد،مسئول است . او به طنز مي گويد فقط نظامهاي خودكامه و شهامت خواه هستند كه در عين اقتداركامل ، خود را در برابر هيچ كس و هيچ چيز،مسئول نمي دانند!
بنابراين از نظر دراكر وقتي از بنگاهي خواسته مي شود كه مسئوليت حل و رفع يكي ازگرفتاريها و ابتلائات جامعه را بپذيرد. بايد به دقت بينديشد و ببيند آيا اقتدار مستتر در اين مسئوليت ، مشروع است يا خير. اگر اين اقتدارمشروع و موجه نباشد، پذيرش مسئوليت مشگل گشايي ، در واقع غصب مسئوليت است .پس معلوم مي شود حتي اگر سازمان يا بنگاه اقتدار انجام كاري را داشته باشد بايد در منشا آن اقتدار دقت كند و از مشروعيت آن اطمينان يابد.
باتوجه به اين قيود و محدوديتها، به راستي بنگاهها چه مسئوليتهايي دارند؟ به نظر دراكرمسئوليتهاي اجتماعي بنگاهها را مي توان به قرارزير برشمرد:
1 - پرداختن تمام و كمال به مسئوليت ، وظيفه ورسالت اصلي بنگاه . يعني مثلا اگر وظيفه ورسالت آن توليد خودرو است ، اين كار را به بهترين وجه ممكن انجام دهد و در مسير تكامل و بهبود مستمر آن بكوشد.
2 - مسئوليت فرآورده ها و خدمات . بنگاه ومديران آن در برابر پيامدها و عوارض محصولات خود مسئولند و بايد در برابر آن پيامدها مسئول نگاه داشته شوند.
3 - مسئوليت فرآيندها. بنگاه و مديران آن نسبت به فرآيندهاي توليد مسئول هستند. فرآيندهاي توليد نبايد هزينه اجتماعي توليد كند و چنانچه به ضرورت چنين وضعي رخ دهد، ميزان آن هزينه ها بايد در كمترين حد ممكن باشد. براي روشن تر شدن مطلب مثالي مي زنيم . چنانچه بنگاه موردنظر توليدكننده انواع نئوپان باشد نظربه اينكه ماده اوليه آن از جنگل تامين مي شود،اين كار نبايد با ويران ساختن منابع جنگلي همراه باشد. بهره برداري از جنگل بايد به شيوه اي باشدكه به آن آسيب نرساند. از طرف ديگر در فرآيندتوليد بايد دقت شود به طوري كه ضايعات آن "بويژه چسب و مواد شيميايي " محيط زيست راآلوده نكند. ذرات معلق و غبار را مهار كند و درموارد ناگزير "مثل آلودگي صوتي " آسيب را به كمترين ميزان ممكن برساند.
4 - مسئوليت اخلاقي . بنگاه و مديران آن بايد دردادوستد و كسب و كار به اصول اخلاقي متعارف جامعه به ديده احترام نگاه كرده ، خود را به آن اصول مقيد و پايبند بداند. دراكر نتيجه مي گيردكه در جامعه پلوراليست ، مسئوليت ارتقا و بهبوداجتماع ، يك معضل و مقوله دايمي است كه هيچ گاه حل نمي شود. بخشي از اين مسئوليت درچارچوب آنچه گفته شد متوجه بنگاه و بخشي ازآن متوجه نهادهاي ذيصلاح - مثل دولت وسازمانهاي وابسته به آن - است . ولي در هرحال بنگاههاي بزرگ و مديران آنها بايد به معضلات وگرفتاريهاي جامعه بينديشند. آنها بايد امكان تبديل پروژه "حل يك معضل و نابساماني اجتماعي " را به "يك فرصت كار و كاسبي "،بررسي كنند. به نظر دراكر مديران هرگز از اين نگرانيها و مسئوليتها فارغ نيستند. نكته اساسي در نظريات دراكر اين است كه هركس بايد به كاري به پردازد كه
اهليت
اقتدار و
مشروعيت انجام آن را داشته باشد.
نقد آراء مطرح در نظام آنگلوساكسون
آنچه تاكنون گفته شد، چكيده مهم ترين آرامتفكران غربي در باب مسئوليتهاي اجتماعي بنگاهها و مديران آنهاست . اما از آنجا كه پيش درآمد رشد و گسترش بي سابقه بنگاهها - به ويژه بنگاههاي توليدي و صنعتي - انقلاب صنعتي است و از آنجا كه اين انقلاب در انگلستان واقع شد و اين كشور بيش از كشورهاي ديگر باگرفتاريها و پيامدهاي ناگوار توسعه صنعتي دست و پنجه نرم كرد، مي توان ديدگاهها و تفكرآنگلوساكسون را در چگونگي برخورد با آن پيامدها و چگونگي اداره كسب و كار و حتي ريشه بروز آن پيامدها، از ديدگاهها و تفكرديگران متمايز كرد. در نگرش نوع اول ، راه موفقيت اقتصادي از توجه به ارزشهاي فردي مي گذرد. انگليس و آمريكا به خصوص حامي ومنادي ارزشهاي فردي هستند. خوب يا بدحاصل چگونگي عمل فرد است . هم اينك نيزمظاهر اين نگرش انديويدوآليستي در فرهنگ كشورهاي حوزه آنگلوساكسون ديده مي شود:
اهداء انواع جوايز فردي "نوبل ، اسكار،..."،تبليغ كارآفرينان برجسته ، احساس مسئوليت فردي در كسب مهارت ، تفاوت چشمگير درحقوق و دستمزد دريافتي . بيشينه كردن سود وارزش سهام سهامداران ، سست بودن پيونداستخدامي افراد و سازمانها "سهولت اخراج ، وبالابودن ميزان جابه جايي ها"، كشمكشهاي گسترده بين اتحاديه هاي كارگري و كارفرمايان ،بي توجهي به حفظ محيط زيست "و توجه از سراضطرار".
در نگرش غير آنگلوساكسون "مانندچيني ها، ژاپني ها، آلماني ها"، شرط موفقيت اقتصادي رعايت مصالح جامعه است . در اين كشورها حاكميت از آن ارزشهاي همگاني و ملي است : كارگروهي ، رابطه مستحكم استخدامي "پايين بودن ميزان جابه جايي نيروي كار"،وفاداري به كارفرما، وجود مسئوليت اجتماعي براي كسب مهارتها، وجود و رونق گروهها ومجتمع هاي اقتصادي "مثل كايرستوها در ژاپن ".
در دوراني كه سرمايه داران صنعتي كشورهاي انگلوساكسون به استثمار بيرحمانه كارگران مشغول بودند و جز بيشينه كردن درآمدبه چيز ديگر توجه نمي كردند، متفكران آن كشورها نيز توجيه كننده همان جريان بودند.ديويد ريكاردو "1823-1772" و تامس رابرت مالتوس "1834-1766" كه دوست و معاصربودند، پايين بودن دستمزدها و نابرابري حاصل ازآن را ناشي از قدرت باروري شگفت انگيز وويرانگر طبقه كارگر مي دانستند و مدعي بودندعلت پايين ماندن دستمزدها در حد بخور ونمير،زادورود بي رويه كارگران است ! به موجب قانون مفرغي دستمزد ريكاردو، نه سرمايه دار صنعتي ظالم است و نه نظام سرمايه داري ، بلكه خودكارگر باعث و باني فقر خود است "8".
عجب نيست كه ماركس و انگلس نيز درمقابله با شرايط موجود از همان ابزار "ارزشهاي فردي " استفاده كردند.
"بنگاه اقتصادي ملت گرا، ذينفعان و متولياني كاملا متفاوت دارد كه به هنگام طراحي استراتژي بايد مورد شور قرار گيرند. در بنگاههاي ژاپني ،كاركنان ، ذينفع و متولي رده نخست ، مشتريان ذينفعان رده دوم ، و سهامداران با فاصله زياد دررده سوم قرار دارند...""9"
به اين ترتيب و باتوجه به اين اختلاف نگرش ، ميزان اقبال به پذيرش مسئوليتهاي اجتماعي در بين بنگاهها و مديران كشورهاي آنگلوساكسون ، كمتر از كشورهاي طرف مقايسه است . چنانچه ميزان دلبستگي و پايبندي بنگاههاي كسب و كار و مديران آنها به مسئوليتهاي اجتماعي را به صورت پيوستاري ترسيم كنيم و سمت راست آن را نمايانگر گرايش به ارزشهاي فردي و سمت چپ را نمايانگر توجه به ارزشهاي جمعي و ملي بدانيم ، در آن صورت كشورهاي داراي فرهنگ آنگلوساكسون درسمت راست و كشورهايي نظير ژاپن ، چين ، وآلمان در سمت چپ پيوستار قرار مي گيرند. به اين ترتيب هرچه از سمت راست به سمت چپ پيوستار حركت كنيم ، ميزان پايبندي به مسئوليتهاي اجتماعي بيشتر مي شود. 
 


منابع :


دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان