میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

جامعه شناسي كار


کد محصول : 10001016 نوع فایل : word تعداد صفحات : 31 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 962

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1016

فهرست مطالب و صفحات نخست


جامعه شناسي كار

پيشگفتار
نابرده رنج گنج ميسر نمي شود                      مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
« سعدي»
حيات انسان در جامعه با كار عجين شده است . جانداران ديگر زندگي خود را مديون موا هب طبيعت و غرايز خويشند و بدون تفكر و تلاش ويژه و با استفاده مستقيم از مواهب طبيعت زندگي مي كنند . اما انسان ، تنها در دوراني كوتاه از تاريخ در وضعيت صرفا طبيعي زيسته و به سد جوع قتاعت كرده است . بشر از همان سپيده دم تاريخ با به كارگيري هوش و آگاهي و فعاليت هاي پبچيده مغزي خويش به ابزار سازي پرداخته و ماده و طبيعت را به خدمت خود درآورده است .
او به آنچه مستقيم در دسترس داشته اكتفا نكرده ، بلكه همواره در تلاش و تكاپو و جستجو بوده است تا با استفاده از آنچه در دسترس دارد به آنچه در دسترس ندارد اما نياز به آنرا احساس مي كند دست يابد و بدين ترتيب كار وي هر روز پيچيده تر شده و از مرحله طبيعي و غريزي بيشتر فاصله گرفته و جنبه
 « فرهنگي » يافته است .   « مصنوعات » و ساخته هاي دست بشر ، هر روز بيش از پيش او را از محيط طبيعي دور و تار و پود ساخته هاي خود وي گرفتار كرده است .
از سوي ديگر ، زندگي اجتماعي مستلزم همكاري و همياري و برآوردن نيازهاي متقابل است ؛ اين امر منجر به تقسيم كار و توسعه تخصص ها و مهارتهاي مختلف شده و بر پيشرفت كمي و كيفي كار و آثار ونتايج آن افزوده است و روابط اجتماعي و سازمان يافته او را در غالب نهاد ها ، موسسات و واحدهاي كم و بيش وسيع و تخصصي گسترش داده است . « كار » انسان نه فقط با تجربه و دانش او در آميخته ، بلكه به صورت يك امر فرهنگي و ارزشي جلوه گر شده است و بدين سان بين انديشه، كار و روابط اجتماعي پيوندي ناگسستني پديد آمده تمدن و فرهنگ بشري در گرو اين سه ويژگي است و اين3 عامل از عوامل اساسي و ويژه تاريخ به شمار مي رود . به عبارت ديگر ،انسان با انديشه و عمل به پيش مي رود و هيچ يك از اين دو به تنهايي كار ساز نيست هر چند گاهي ناسازگار مي نمايد :
كار زي كاردان رو به شتاب                همچو «گو» كش گذر به چوگانست
جز به خردمند مفرما عمل                  گرچه عمل كار خردمند نيست
جامعه شناسي كه به تدريج از رويكردهاي صرفا نظري به عرصه كار و عمل پرداخته ، در « جامعه شناسي كار و مشاغل » زمينه گسترده تر و باروري يافته است كه ساختار روابط اجتماعي را – كه در عصر جديد اهميت ويژه و روز افزوني پيداكرده است – نشان مي دهد و بسياري از نارساييها و ضعفهاي حيات فردي واجتماعي انسان را – كه در نبود كار و فعاليت ثمر بخش به كژ رفتاري و آسيبهاي اجتماعي ومشاغل كاذب منجر مي شود – آشكار مي سازد . به اين ترتيب « جامعه شناسي كار و مشاغل » از دستاوردها و فراوردهاي عصر صنعت به شمار مي رود و به ظاهر حاصل تكنولوژي و مسائل ناشي از آن است ؛ نبايد فراموش كرد كه عنصر آن همواره در جامعه وجود داشته و خاصه در هنر و ادبيات و فرهنگ جامعه (اشعار ، ضرب المثلها ، داستانها و قصه ها) تجليات متفاوت و گاه جالبي داشته است و اين خود نمودار پيوندهاي مرئي و نامرئي فراواني است كه بين كار و فرهنگ جامعه در هر زمان و مكاني وجود دارد . بعلاوه آيين ها و ايدئولوژي ها چه در گذشته و چه در زمان حاضر ، نسبت به كوشش و فعاليت انسان عنايت خاصي دارند و ارزش كم و بيش ويژه اي براي آن قائلند كه گاه صورتهاي متناقضي پيدا مي كند . چناچه زماني كار يدي را جزء كارهاي پست مي شمرند و زمان ديگر و در آيين ديگر بالاترين رتبه و ارزش را براي آن قائلند . گاهي ارزش كار را بر اساس سود و منافع صرف مادي و اقتصادي مي سنجند و زماني به عنوان ارزش حياتي براي رشد نوع بشر و نجات و فلاح او مي شناسند .
كاري كه نه كار توست مسپار                راهي كه نه راه توست مسپر
يا :
كاري گزيده بايد كردن از آنكه كار         گر ناگزيده باشد ، ناكرده نيكتر
اگر فرهنگ خود را بكاويم و اشعار ، ضرب المثلها ، داستانها و فصول و بخشهاي خاص كتبي را كه در مسئله اشتغال و كار و فعاليت و موضوعات مربوط به آن مانند بيكاري و تنبلي و كسالت و كاهلي وارد شده است بررسي كنيم ، گنجينه پايان ناپذيري مي يابيم كه اهميت و ارزش فرهنگي كار را در آن آيين و تاريخ ما نشان  مي دهد . از غزالي تا فيض كاشاني و از فردوسي و ناصر خسرو تا مولوي و ابن يمين و از سعدي و جامي تا ... همه جا به اشعار و عبارات نغزي بر مي خوريم كه به ايما و اشاره و تعبيرات بديع و زيبا انسان را به كار و كوشش و پرهيز از تضييع وقت و كسالت و بيكاري فرا مي خواند و به تدبر و تامل در آثار و نتايج عمل و فعاليت دعوت مي كند . بر رعايت اخلاق كار ، اجتناب از علم بي عمل ، لزوم سپردن كار به كاردان (اهميت مهارت و تخصص و...) و كسب تجربه براي كار نيكو كردن تاكيد مي كند و درباره عار نداشتن از كار و به كار گرفتن ابزار و رعايت دقت و تدبر و تلاش و كوشش در راه معيشت و قبول رنج كار ... پندهاي نيكويي به ما
 مي آموزد .
با توجه به اينكه بنيانگذار علم جامعه شناسي ، ابن خلدون ، فصل مبسوطي را به كار و شغل و اقتصاد و معيشت اختصاص داده و در كنار سياست و اقتصاد و دانش و مذهب و شهر نشيني و ساير قلمروها و نهاد هاي اجتماعي حرفه و فن را از اركان (علم عمران) شمرده است ، پي مي بريم كه توجه به اهميت كار و اشتغال و تدبر در ابعاد و جايگاه آن در تاريخ انديشه و علم و فرهنگ ما ريشه دارد و بحث درباره اين موضوع چيزي نيست كه يكباره جامعه صنعتي براي ما به ارمغان آورده باشد .
امروز اگر بخواهيم  از بن بست عقب ماندگي و وابستگي رهايي يابيم و نياز شصت ميليون مصرف كننده را با اتكا به خود و حفظ استقلال و حيثيت ملي و ديني خود برآورده سازيم ، چاره اي جز آن نداريم كه تلاشهاي خود را مضاعف سازيم و با گسترش دامنه كار و فعاليت علمي و پژهشي و توسعه اقتصاد ملي و با برنامه     ريزي هاي اساسي ودراز مدت راه پيشرفت را براي نسل آينده هموار سازيم .
در اين ميان علوم اجتماعي در شناساندن ابعاد مختلف كار و تجزيه و تحليل وضعيت موجود و نتايج مثبت و منفي آن و شناساندن مسائلي كه كار صنعتي در شكل جديد خود با آن سر و كار دارد نقش و اهميت زيادي دارد .
كار خلقي را به تدبير تو بازانداختند
چون تو خود تدبير كار خود نمي داني چه سود... .

كار چيست ؟
جامعه شناسي از علومي است كه با وجود سابقه طولاني ، تنها مدت كوتاهي است كه به صورت مستقل مطرح شده است . در همين زمان كوتاه زمينه هاي بررسي متعدد ، حساس و پيچيده اي در آن مطرح شده و بهترين روشها و فنون و ابزار تحقيق براي آن ابداع گرديده است . به ويژه تحقيقات جامعه شناسي ، در زمينه فعاليت هاي انسان و جنبه هاي مختلف صنعتي بسيار تازگي دارد ؛ زيرا در عصر جديد پديده كار صنعتي در اغلب جوامع بشري به صورتي بديع گسترش يافته ، در حالي كه بسياري از مسائل مربوط به آن يا به صورت سطحي مورد بحث قرار گرفته اند يا اصلا بررسي نشده است . بعلاوه همين نتايج نيز هنوز به صورت هماهنگ يا حتي بر اساس نظام معيني طبقه بندي نشده است .

موضوع جامعه شناسي كار
قبل از هر چيز لازم است معنايي را كه از اصطلاح «كار» در نظر داريم روشن كنيم ؛ زيرا در اين صورت خواننده به طور مستقيم متوجه واقعياتي مي شود كه هدف از جامعه شناسي كار نيز روشن كردن همين واقعيات است .
اينكه همه موضوعات مربوط به قلمرو « كار » مستلزم بررسي دقيق و همه جانبه    است ، به دليل آن است كه بايد كار را يكي از ويژگي هاي زندگي نوع بشر به شمار آورد . انسان « موجودي اجتماعي » يا به گفته ارسطو « حيواني سياسي » است كه حتي امروز هم با وجود تنوع مجموعه هاي اكولوژي و گوناگوني آهنگ حركت در پيشرفت فني و تحول در ساخت اجتماعي و سطح اقتصادي جوامع ، در زندگي به كار مي پردازد .در واقع ، كار وجه اشتراك و شرط لازم زندگي انسان در جامعه است . مثالهاي كلاسيكي كه اغلب براي كار حيوانات ذكر مي شود ، مانند كار گروهي برخي حشرات مانند مورچه ، موريانه ، زنبور عسل يا بعضي پستانداران مانند سگ آبي ، در روانشناسي حيواني به رفتار هاي غريزي در محيطي از انگيزشهاي معين و مشخص منسوب مي شود . اما به محض اينكه مسئله انطباق با موقعيتهاي غير منتظره مانند ساختن ابزار و ادوات پيش مي آيد – چنانكه كهلر با تجربيات مشهور خود در مورد ميمونهاي عالي در « تنريف » نشان داده است – به مقتضيات فكري كار انسان نزديك مي شويم .
اما اين رفتارها كه جنبه انساني دارد ، اساسا داراي چه مشخصاتي هستند ؟
خصوصيت اول مفيد بودن آن است ؛ اين ديدگاهي است كه پيش از اين اغلب اقتصاد دانان ليبرال داشتند ، كلسن نيز درباره كار مي گويد : « كار استفاده از نيروهاي مادي و معنوي در راه توليد ثروت يا ايجاد خدمات است » . از ديدگاه دارندگان چنين گرايشي كار به طور عمده از طريق هدفا و فوايد خود و ازش محصولي كه خلق مي كند مشخص مي شود . هانري برگنس نيز در اثر معروف خود تحول خلاق راجع به فعاليت انسان مي نويسد : «كار انساني خلق فايده است» . بنابراين ، در تعريف كار بايد همواره صفت مفيد بودن را در نظر داشت .
ممكن است اين سؤال مطرح شود كه آيا رفتارهاي غريزي حيواناتي كه از نوع پديده هاي كار تلقي مي شود ، در اجتماع خودشان موجد فايده نيست ؟ بدين ترتيب آيا نبايد مشخصه بديع كار انساني را در جايي ديگر جستجو كرد ؟ به نظر ساير اقتصاد دانان « ويژگي كار انسان قبل از هر چيز در ساختن و سازمان دادن به مبارزه با طبيعت در يك چارچوب اجتماعي نهفته است » . متفكران از مدتها قبل تعريف كار را در رابطه پوياي انسان و طبيعت جستجو كرده اند .
فرانسيس بيكن كار وپبشه را « انسان به اضافه طبيعت » تعريف كرده و دنباله اين بحث تا دكارت و فريدمان كشيده شده است . با وجود اين ، در تحليل رابطه انسان وطبيعت از لحاظ كار فعال ، تاكنون هيچ كس دقيق تر از ماركس نبوده است .

كار و غير كار
در صفحات پيش پديده كار را از نظر گاههاي مختلف مورد توجه قرار داديم ؛ اكنون كار را با توجه به فعاليت هايي كه « كار» محسوب نمي شوند ، تعريف
 مي كنيم . فعاليت هاي مربوط به امور خانوادگي ، اجتماعي ، مذهبي و فوق حرفه اي (كلاسهاي شبانه) كه كارگر خارج از حوزه كار خود انجام مي دهد از اين گروه است . اين فعاليت ها با كار وجه اشتراكي دارند كه همان تعهد و الزام است (اگر چه ماهيت اين الزام متغير است) و تفاوتي هم با كار دارند كه براي آنها دستمزدي پرداخت
نمي شود ؛ مانند كارهاي خانوادگي يا كارهاي متفاوت درون خانه كه بي هدف هم نيستند اما در عين حال امكان ندارد باكار حرفه اي همسان تلقي شود . در صفحات بعد در باره فعاليت هاي خارج از كار بررسي اي به عمل خواهيم آورد تا بتوانيم با تضادي كه بين كار و غير كار وجود دارد ، ماهيت پديده هاي كار را بهتر درك كنيم .
نحوي ديگر برخود با فعاليت هاي كار اين است كه به تجزيه و تحليل واكنشهاي افرادي كه به علل مختلف از كار محروم مانده اند بپردازيم . در زندگي موقعيتهاي بسياري پيش مي آيدكه ممكن است فرد از كار محروم بماند . قبل از هر چيز از كار افتادگي (به دليل حادثه يا بيماري) بيكاري يا بازنشستگي را يادآور
 مي شويم . جالب تجوه است كه دروضعيت هاي مختلف ، بسياري از اين گونه افراد با رفتارهاي نا به هنجار خود نشان مي دهند كه به فعاليت هاي مجدد نياز دارند تا بدين وسيله شخصيت خود را از نو بازسازي كنند يا تعادل روحي خور را بدست آورند . اگر مبتلايان به ناراحتي هاي سيستم اعصاب را جزء معلولان به حساب آوريم ، تاثير مفيد كار را در بهبود برخي از بيماري هاي عصبي تصديق خواهيم كرد . از سر گرفتن فعاليت هاي كار به وسيله بيكاران ، بيماران و افراد بازنشسته غالب اوقات آثار مثبتي از اين نوع به همراه داشته و موجب تعادل رواني آنها شده است .
جامعه شناسي كار و روابط محيط كار
 تا كنون سعي كرديم مفهوم كار را في نفسه روشن سازيم و فعاليت هايي را كه زير اين عنوان قرار مي گيرد تعريف كنيم . اكنون وقت آن است كه ببينيم منظور از جامعه شناسي كار و تعريف آن چيست . در اينجا بدون آنكه به بحث درباره منشا و تاريخچه جامعه شناسي كار بپردازيم ، به اختصار يادآور مي شويم كه با تحول تفكر علمي از مرحله ذهني به مرحله عملي علوم به تدريج تخصصي تر شده اند . از اين رو طبيعي است كه در جامعه شناسي به مشاهدات انساني توجه شود و از اين علم در قلمرو پديده هاي طبيعي ، بهره برداري شود .
در جامعه شناسي علمي – كه در اواخر قرن نوزدهم در اروپا و آمريكا به وجود آمد – به آن دسته از واقعيت هاي اجتماعي كه خصوصيت مذهبي و حقوقي و اقتصادي و اخلاقي داشتند بيشتر توجه مي شد .
اگر فهرست مقالات سالنامه جامعه شناسي دوركيم و همكارانش را ورق بزنيم اشتغال فكري جامعه شناسان را در اين زمينه ها خواهيم ديد .
از سوي ديگر پيشرفت مداوم تكنولوژي توليد، توسعه فوق العاده تعداد و ابعاد    كارخانه جات ، اهميت روز افزون صنعت در فعاليت هاي اجتماعي ، تحكيم و تقويت مجامع سنديكايي ، برخورد و منازعه بين كارگران و كارفرمايان و بالاخره اهميت يافتن كار به دنبال نظريه هاي تيلور (نظام علمي كار) جامعه شناسان را متوجه گروه هايي ساخت كه به مناسبت كار افراد انساني به وجود مي آيند . اين توجه بر حسب موقعيت هاي سياسي ، اقتصادي و خصوصيات اخلاقي و منافع مورد نظر معلول انگيزه هاي گوناگوني بوده است . بعلاوه فعاليت در اين زمينه ها نامتعادل و نامساوي انجام شده است ، به طوري كه گاه اشتباهات بسيار پيش آمده است و ابهامات زيادي باقي مانده است .
چه بسا تحقيقات علمي به مسائل كاملا مشخصي تنها با انگيزه شناخت بيشتر آن اختصاص مي يافت ، اما درباره ابعاد ديگر (در حالي كه فاصله هر دو بعد را انواع موارد حد وسط پر مي كرد) ، رؤساي كارخانه جات و واحد هاي اقتصادي به دليل نيازهاي فوري به بررسي هاي سريع سطحي مي پرداختند ، آن هم در حالي كه همواره نگران بوجود آمدن محيط سالم و بهره دهي روز افزون كارگر در كارخانه بوده اند .
جامعه شناسان آمريكايي از برخي لحاظ جنبه هاي مديريت را در جامعه شناسي صنعتي روشن ساخته اند – البته بدون اينكه همه افتخارات آن نصيب آنها شود . در فرانسه ودر ساير كشورهاي اروپايي متخصصاني وجود دارند كه كارگران كم وبيش ماهر خود را زير عنوان « روابط انساني » پناه مي دهند و به هيچ وجه با همكاران آمريكايي خود در شيكاگو و دترويت قابل مقايسه نيستند .
به طور كلي همه تحقيقات و آثاري كه در اين زمينه وجود دارد و از لحاظ ارزش و موضوع نيز سطوح آنها بسيار متفاوت است (برخي از آنها به تحقيقات روانشناسي اجتماعي نزديكتر است ) همگي زير عنوان « جامعه شناسي صنعتي» قرار مي گيرد .
البته اين تحقيقات قبل از اينكه اصطلاح خاص آن تعريف شود ، مطرح شده بود و نخستين شماره تخصصي مجله جامعه شناسي آمريكا و آثاربسيار مفيدي مانند جزوات فيلروفرم در سال 1951 و جزوات اشيندر در سال 1957 تحت همين عنوان منتشر شده اند ؛ هر چند ابهامات اساسي فراواني در آنها ديده مي شود .
در فرانسه نيز بيشتر تحقيقات و آثار مربوط به جامعه شناسي و حتي روانشناسي اجتماعي كار زير عنوان جامعه شناسي صنعتي منتشر مي شود .
با توجه به جوان بودن علوم اجتماعي عملي در زمينه گروه ها و فعاليت هاي كار ، كوشش براي نام گذاري دقيق اين فعاليت ها هنوز زود است .
بدين سان ، جامعه شناسي كار بايد در سطح وسيع ، به عنوان مطالعه جنبه هاي گوناگون گروه هاي انساني كه براي اجراي كاري گرد هم جمع مي شوند ، مورد توجه قرار گيرد .
براي توجه به مسائل و نيازهايي كه تحت عنوان جامعه شناسي كار طبقه بندي       مي شود در اينجا جهت گيري هاي اصلي تحقيقاتي را كه در اين زمينه صورت گرفته است ، مطرح خواهيم كرد :
هر گروه كاري كه حداقل مشخصه هاي پايدار باشد (و اين بيشتر در قالب مفاهيم ساخت و سازمان مطرح مي شود ) ممكن است موضوع بررسي جامعه شناسي كار قرار گيرد ؛ مثلا يك واحد صنعتي ، يك كشتي بزگ اقيانوس پيما ، يك كشتي ماهيگيري ، يك واحد بزرگ بهره برداري زراعي يا حتي يك مزرعه كوچك كه در آن چند كارگر با صاحب مزرعه همكاري مي كنند ، يك مغازه بزرگ يا فروشگاه مركزي يا يك مغازه كه چند فروشنده در استخدام دارد ، يك كارگاه صنعتي كوچك يا دفتر منطقه اي گروهي از كاركنان هواپيمايي كه در اصل به دليل كار كردن روي يك خط هوايي دور هم جمع شده اند يا كاركنان راه آهن همگي گروه هايي هستند كه در موقعيتي خاص به مناسبت كار مشترك به وجود آمده اند . در اينجا بايد سه نكته مورد توجه قرار گيرد .
اول اينكه اصطلاح « جامعه شناسي صنعتي» به تدريج درباره جامعه شناسي گروه هاي كار غير صنعتي نيز به كار رفته است . البته تعميم مفهوم صنعت به دليل پيشرفت هاي مكانيزاسيون و خودكار شده بسياري از دستگاهها تا اندازه اي توجيه پذير است . در تجارت و كار اداري و زراعت (كه هانري فورد در سال  1928از آنها به عنوان صنعت توليدات غذايي ياد مي كند) نيز كار « صنعتي » به اين معني وجود دارد . با اين همه به نظر مي رسد اگر در اين موارد اصطلاح جامعه شناسي روستايي و جامعه شناسي اداري را به كار ببريم ، روشن تر خواهد بود .
همچنين تحولات فني روزافزون در رشته هاي جديد مانند حمل و نقل هوايي ، دريايي و حمل ونقل در راه آهن و جاده ها ، آنها را به صورت يك سلسله عمليات صنعتي در مي آورد ؛ از اين رو مي توان مطالعات مربوط به آنها در قلمرو جامعه شناسي صنعتي قرار دارد .

شاغل و غير شاغل
نخستين ضابطه اي كه بايد در هر گونه توصيف از جمعيت فعال در نظر گرفته شود ، وجه تمايزي است كه بين افراد شاغل و غير شاغل وجود دارد . اين تمايز ممكن است بر اساس ملاكهاي متغيري استوار شود كه لازم است به چندين صورت توزين شوند .
در جوامع صنعتي متحول ، شكل استغال غالبا به صورت كار مزدي است ؛ ليكن اين يگانه صورت اشتغال نيست بلكه اشكال متعدد ديگري نيز وجود دارد ؛ چنان كه هر كارفرما به نوبه خود به نحوي براي جامعه اي كه در آن زندگي مي كند ، مستخدم محسوب مي شود . مسلم است كه توليد كنندگان مستقل (خرده كشاورز و صنعتگر كوچك)  نيز مستخدم به حساب مي آيد . برعكس ، اطفال ، پيران و از كار افتاده ها خارج از اشتغال يا غير فعال محسوب مي شوند ؛ اما چنين نيست كه اين گروه مخصوصا در روستاها تا پايان پيري هيچ خدمتي انجام ندهند .
در مورد بيكاري ها كمتر اتفاق مي افتد كه اين افراد بخشي از وقت فراغت خود را به كاري كه جنبه اشتغال داشته باشد ، اختصاص ندهند . در اين صورت كمتر كسي به فعاليت آنها توجه مي كند . اينكه آيا فعاليت هاي سربازان چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ جنبخ اشتغال دارد يا نه ، مسلم نيست .
بنابراين لازم است هنگام به كار گرفتن ملاكها و اعداد و نسبتها بدانيم كه چه نتيجه اي مورد نظر است .
در بسياري از مطالعات بي رويه همه صورتهاي اشتغال فعاليت و حتي بهره دهي با هم مخلوط مي شوند . يابد دانست كه تمايز و تشابه ميان اينها مشروع است ، به شرط آنكه هر يك بدون ابهام تعريف شوند .
تا به حال فقط توصيف ايستاي اشتغال را يادآوري كرديم و اگر بخواهيم به نوسانات و تحولات و ساختهاي آن توجه كنيم ، لازم است متغير هاي بسيار متعددي را وارد جريان سازيم و به بازي ميان آنها سازمان دهيم . از اين ديدگاه ، اشتغال از فعاليتي كه اشتغال به حساب نمي آيد جدا ناپذير است . مدت و آنگ اشتغال در نخستين وهله عامل مشخص كننده اي است . نوع كار نيز از آن لحاظ كه افراد در وضعيت معين ، هر گونه شغلي را نمي پذيرند ، مهم است ؛ نتيجه آنكه كيفيت كار به آن معنايي اجتماعي و واقعي مي بخشد ؛ براي مثال مسئله انتخاب ، تغيير شغل اجباري و كارهاي قهري غالبا از اين نوعند . اشتغال يك امر است ، چگونگي شاغل شدن امري جدا گانه و تمايل به ترك آن موضوعي ديگر .
بنابراين به حق مي توان اشتغال را به صورت هاي متعدد بررسي كرد ؛ اما به هر صورت اشتغال همواره با كار روابط مشخصي دارد و همين مسئله در اينجا مورد توجه ماست .
اين روابط را مي توان تحت عنوان « رابطه سودبخش براي كسب درآمد
 (پولي ، جنسي يا خدماتي) » تعريف كرد ، كه خود وسيله اي براي ارضاي برخي از اجتياجات است .
از اين روابط وجه نظرها ، رويه و رفتارهايي مشتق مي شود كه در مقياس گروها و مجموعه ها در دانش روانشناسي اجتماعي كار و مشاغل شايسته دو نوع ارزيابي مقدماتي در دوقطب مختلف است :
اول سنجشهاي كمي در مورد حجم متفاوت اشتغال ، دوم سنجشهاي كيفي كه بيشتر در مورد عقايد و نظرات به عمل مي آيد . هر دو نوع اندازه گيري احيانا به يك شكل ويژه با هم تركيب مي شوند . اين روابط در مورد منزلت انسان در جوامع سرمايه گذاري و سوسياليستي كه به دليل توليد بايد با تمام قوا (تا حدي كه امكانات جسمي و اجتماعي فرد سازگار است) به كار بپردازد ، معناي حقيقي خود را پيدا
مي كند . به هر حال سنجشهاي مذكور بايد قابل محاسبه و اندازه گيري باشد .
از همين جاست كه آمادگي براي برخورد و منازعاتي كه محصول ناز متقابل افراد يا الزامات جسمي و اجتماعي فرد است (به شكل امتناع از پذيرفتن شغل يا فرار ازكار توليدي ) ظاهر مي شود .
بدين سان ، زمان فراغت (تعطيلات و اعياد) ، دوران بازنشستگي ، دوران بيكاري و غيره با نوع مشاغل و همچنين با شكل اشتغال و عدم اشتغال ، وابستگي بسيار نزديكي پيدي مي كند . به اين ترتيب ، گرايش از مفهوم شغل به مفهوم دقيقتر اشتغال ملاحظه مي شود . در جوامع روستايي و شباني عقب مانده ، فعاليتهاي توليدي از ساير اشكال زندگي اجتماعي مانند مناسك و عادات محلي ، مذهبي ، خانوادگي و غيره جدايي ناپذير است .
در اين جوامع به عكس جوامع جديد ، اشتغال يكسره با كار و درآمد پيوند ندارد .
در دوران باستان در يونان و روم يا در قاره آسيا طبقات آزاد و رهبران ، چه از نظر اخلاقي و چه اجتماعي ؛ به طور كامل از يكديگر مستقل بودند ؛ وظايف نظامي ، قضايي و حكومتي و مذهبي خارج از حيطه اشتغال قرار داشت . در دوران ما اگر از بعضي جهات اين نقشها از يكديگر جدا باشند ؛ بازهم تابع منزلتهاي شغلي هستند و اين پايگاهها جزء طبقات اشتغال به معناي اخص كلمه ، محسوب مي شوند .
اگر اشتغال را بتوان مجموع فعاليتهاييكه در يك دوره معين در مقابل آن مزدي پرداخت مي شود تعريف كرد ؛ در مقابل ، عدم اشتغال چندين شكل كاملا مشخص به خود مي گيرد ، چنان كه مي توان اين صورتها را در اين زمينه برشمرد :
1.    عدم اشتغال ناشي از ناتواني هاي جسمي (چه به صورت مطلق ، چه به دليل كم سني يا پيري زياد و چه به شكل نسبي مانند موارد بيماري يا حوادث )
2.    عدم اشتغال ناشي از رويه هاي انگل پروري ناشي از برخي انواع درآمدها (زندگي كردن از ثمره كار افراد يا گروه هاي ديگر)
3.    عدم اشتغال ناشي از نبودن كار (بيكاري)
4.    عدم اشتغال ناشي از نهاد هاي اجتماعي (نظام وظيفه ، گروه هاي مذهبي و غيره)
مسلم است كه در اينجا عدم اشتغال بدان گونه مطرح است كه آمارها آن را ثبت و ضبط مي كنند و ادوار فراغتي را كه اشخاص شاغل به طور عادي در اختيار دارند در بر نمي گيرند ؛ پديد اخير از زمان اشتغال ناشي مي شود نه از خود اشتغال .

رشد جمعيت و تاثير آن بر اشتغال
جمعيت شاغل ايران در سال 1335 يعني نخستين سرشماري نفوس و مسكن ، حدود 6ميليون نفر بود كه اين رقم در سالهاي 1345 و 1355 و 1365 به ترتيب به 7، 9،12 ميليون نفر رسيده است .
بر اساس نتايج مقدماتي طرح آمار گيري سال 1370 ، تعداد شاغلين كشور به حدود 13 ميليون نفر (يعني 3/22درصد جمعيت) افزايش يافته است . سهم جمعيت شاغل در كل جمعيت در سالهاي مذكور به ترتيب از 31% به 27% و سپس به 26% و در سال 1365 به 22% تنزل يافته است ؛ اين رقم در سال 1370 تغيير محسوسي نكرده است (3/22 درصد)
همچنين نسبت نيروي انساني شاغل به جمعيت فعال (سنين 10 سال به بالا) از 46% در سال 1335 به تدريج كاهش مي يابد . به طوري كه در سال 1365 به 33%
مي رسد كه اين خود نشانه رشد سريع و در نتيجه جوان شدن ساخت جمعيت است كه حاصل آن عقب ماندن تدريجي رشد اشتغال نسبت به افزايش جمعيت است .
مقايسه نرخ رشد جمعيت و نرخ رشد اشتغال ، تصويري كلي از گرايشهاي بازار كار به دست مي دهد . در دهه 1335- 1345 نرخ رشد جمعيت بيش از دو برابر نرخ رشد شاغلين بوده است . (يعني 1/3 درصد در برابر 5/1 درصد)
در دهه « 1345-1335 » اين دو ميزان به يكديگر نزديك مي شوند ؛ در اين سالها نرخ رشد جمعيت 7/2 درصد و نرخ رشد شاغلين 5/2 درصد بوده است .
كاهش ميزان رشد جمعيت نشانه اعمال سياست هاي كنترل جمعيت و افزايش رشد شاغلين نشان دهنده افزايش رشد چندين برابر درآمدهاي ارزي و رشد صعودي پر شتاب قيمت نفت و نيز گسترش سرمايه گذاري هاي اشتغال زا بوده است .
در دهه « 1355-1365 » كاهش رشد شاغلين به ميزان 3/2 درصد و افزايش زياد رشد جمعيت به ميزان 9/3 درصد ، شكاف اين دو رابيشتر و عميقتر كرده است .
از ميزان 9/3 درصد رشد جمعيت 7/5 درصد مربوط به مهاجران خارجي (عمدتا   افغاني ها) بوده و 2/3 درصد نيز رشد طبيعي جمعيت است كه يكي از بالاترين ميزانهاي رشد جمعيت در سطح جهان است و حاكي از رها كردن سياست ككنترل جمعيت و حتي تشويق به افزايش جمعيت بوده است .
اما كاهش رشد اشتغال ، ناشي از رشد فعاليتهاي توليدي و عمدتا كاهش توليدات صنعتي بوده است كه علل آن فرار سرمايه ها در دوران انقلاب ، تحريم اقتصادي بلوك غرب ، جنگ و توقف بسياري از توليدات در مناطق جنگي عدم گسترش سرمايه  گذاري هاي توليدي – صنعتي به دليل بلاتكليفي بخش خصوصي و كم بها دادن دولت به آن و مهمتر از همه سرازير شدن سرمايه هاي بخش خصوصي به سوي خدمات (كه كمتر اشتغال زاست) بوده است .
پيامد كلي اختلاف اين دو ؛ يعني رشد جمعيت و رشد اشتغال ؛ افزايش بار تكفلو سنگيني بار جمعيت شاغل بوده است . در سال 1335 هر فرد شاغل به طور متوسط غير از خود 1/2 نفر را تامين معاش مي كرده است ؛ در سال 1345 ، 8/2 نفر و در سال 1365 ، 5/3 نفر و در سال 1370 ، حدود 5/4 نفر راتامين مي كرده است .
مي توان تصور كرد كه اثر طبيعي اين روند فشار كاري و رواني بر نيروي انساني  شاغل ، گسترش چند پيشگي (كار سياه) و به دنبال آن كاهش اوقات فراغت ، ايجاد خستگي و كاهش بهره وري ، از دست رفتن امكان و فرصت ارتقاي مهارت و سطح آموزش نيروي انساني ، مصرف هر چه بيشتر درآمد و عدم امكان پس انداز فردي و تاثير آن در كاهش پس انداز ملي (به عنوان يكي از منابع مهم در امر توسعه ) خواهد بود .
اما افزايش فاصله بين ميزان اشتغال عمومي و ميزان فعاليت عمومي كه به صورت پديده ي بيكاري نمايان مي شود ، نشان مي دهد كه فرصت هاي شغلي همپاي تقاضاي اشتغال پايان نيافته است .
در واقع ، در برخي مشاغل تخصصي يا نيازمند مهارتهاي پيچيده ، تقاضاهاي براورده نشده اي وجود داشته است . بهتر است بگوييم ، فرصت هاي شغلي ايجاد شده متناسب با تركيب عرضه نيروي كار كه عمدتا سطح تخصص پائيني دارند نبوده است .

دليل كم اشتغالي جوانان ، زنان و سالخوردگان
هر چند بيكاري به هنگام بحرانها و ركورد اقتصادي امري همگاني و عام تلقي         مي شود ؛ اما مشاهده شده است كه بعضي گروه هاي خاص در مجموع بيش از ساير گروه ها در معرض بي كاري و عدم اشتغال قرار دارند كه از جمله اين گروه ها
مي توان از جوانان ، زنان و سالخوردگان نام برد . به طور معمول ، بيكاري جوانان بيش از ساير گروه ها محسوس است .
زيرا گروه هاي سني جوان كه به طور متوالي به سن فعاليت مي رسند و پس از فراغ از تحصيل به بازار كار روي مي آورند تا هنگامي كه كاري (احيانا مطابق ميل و سليقه خود) پيدا كنند مدتها طول مي كشد . بعلاوه مشاغلي كه براي نخستين بار به جوانان جوياي كار عرضه مي شود يا در بخش خدمات است يا در بخشي از صنايع كه به مهارت يا تخصص زياداحتياج ندارد .اينگونه مشاغل معمولا با ميزان بالاي جابجايي كار همراه است و غالبا شامل كارهاي موقتي يا فصلي يا مشاغلي است كه بدون مطالعه كافي و بر حسب تصادف به دست مي آورند و به همين دليل نيز به سرعت آن را ترك مي كنند .
از اين رو جواناني كه تازه به كار مي پردازند تا مدتها با بي ثباتي شغلي موجه اند و در جستجوي كار جديد هستند . بعلاوه اكثر جواناني كه براي نخستين بار به كار مي پردازند ، تا به آن كار عادت كنند و مهارت لازم را به دست آورند و به عبارت ديگر در شغل خود جا بيفتند ، مدتي طول مي كشد و در اين مدت در معرض جابجايي ، بيكاري و عدم اشتغال قرار دارند .
مطالعه اي كه در مورد وضعيت نيروي انساني دستگاه هاي دولتي به عمل آمده است ، اين واقعيت را ثابت مي كند . طبق اين مطالعه در سطوح تخصصي پايين تر ، جوانان بيشتر از افراد مسن مايل به خروج از دستگاه دولتي اند . به عبارت ديگر ميزان جابجايي آنها بيشتر از افراد سالخورده است .
 در مورد زنان نيز هر چند آمار ها بدرستي بازگو كننده وضعيت اشتغال و بيكاري آنان نيست ؛ اما برحسب اطلاعات سرشماري ها به خوبي مي توان فهميد كه درصد ناچيزي از زنان در امور اقتصادي خارج از منزل فعاليت مي كنند .براي مثال در سال 1365 ، تنها 4/5 درصد زنان ايران فعال بوده اند و از هر صد نفر جمعيت فعال 8/89 درصد نفر مرد و تنها 2/10 درصد زن بودند و از كل جمعست زنان فعال 75 درصد شاغل و 25 درصد بيكار يا در جستجوي كار بوده اند . به جز آداب و رسوم اجتماعي و معدقدات و ويژگي هاي فرهنگي جامعه ، زنان همين كه در شغل خود زايد تشخيص داده شوند ، آمادگي دارند كه بدون هيچ گونه اعتراض يا مشكل سياسي يا اجتماعي از صحنه كار خارج شوند وبه خانواده باز گردند .
در بسياري از موارد حتي نيازي نيست كه زن زايد تشخيص داده شود تا كار را ترك كند ؛ زيرا زنان غالبا به عناوين مختلف مانند دوران بارداري يا وضع حمل بدون جانشين كار را ترك مي كنند .
بنابراين ، نيروي كار زنان همواره ممكن است بدون هيچ گونه هزينه اضافي از دور خارج شوند . زنها هنوز به عنوان بيكار يا متقاضي كار در دفاتر اشتغال و كاريابي ثبت نام نمي كنند . عده اي معتقدند كه اگر زنها نيز مانند مردان در جستجوي  كار ، در دفاتر اشتغال ثبت نام مي كردند حداقل به اندازه يك سوم بر تعداد بيكاران زن افزوده مي شد . در نبود شغل بسياري از زنان ترجيح مي دهند كه در خانه بمانند ؛ بدين سان هرگز عدد واقعي زنان بيكار و عدم اشتغال آنان مشخص نمي شود .
از سوي ديگر بيشتر زنها كارهاي نيمه وقت را ترجيح مي دهند و اين در مورد زنان متاهل و پر فرزند بيشتر صادق است .در مناطق روستايي تعداد زيادي از زنان به طور پاره وقت به كارهاي كشاورزي ، دامداري و صنايع دستي مي پردازند ، بدون آنكه شاغل به حساب آيند .
به طور كلي آمار و ارقام در مورد ميزان بيكاري زنان به هيچ وجه دقيق نيست و رقم واقعي اشتغال و بيكاري آنان را مشخص نمي كند . در مورد سالخوردگان
 – چه آنهايي كه پس از 65 سالگي بازنشسته مي شوند و چه آنهايي كه مي مانند اما تمايل و توانايي ادامه كار را ندارند – نمي توان تعدادواقعي و بازده آنها را در كار هاي توليدي معين كرد .
كارگران مسني كه توانايي كاراهاي سنگين را ندارند يا از پذيرش بازنشستگي زودرس يا خروج از بازار كار وحشت دارند ، در برابر بيكاري دچار آسيبهاي رواني سنگيني مي شوند . از چنين اشخاصي كه مدت طولاني خدمت كرده اند بايد با قوت حمايت كرد و از اينكه زايد اعلام شوند ويا جزء اولين گروه اخراجي ها باشند اجتناب كرد .
چنين كساني علي رقم نياز و امكان ادامه كار ، كمتر جزء متقاضيان كار به شمار مي روند . آنها نگران حفظ يا به دست آوردن كارند ؛ اما دستيابي به كار را براي خود غير ممكن مي دانند . به اين ترتيب افراد مسن نيز از نظر كار و فعاليت جزء قشر آسيب پذير محسوب مي شوند .

مهاجرت و آثار آن بر اشتغال در شهر و روستا
در سالهاي اخير به دليل نوع برداشتها ، سياست گذاري ها و ساخت نظام اقتصادي در مناطق شهري به زيان اشتغال روستايي رو به افزايش بوده است . از بين رفتن جاذبه كشاورزي و در آمد اندك آن براي روستانشينان كه با كمبود زمين زراعي ، آب و وسايل كشاورزي مواجهند ، موجب گسترش روند مهاجرت از روستاها به شهرها و به وجود آمدن شهركهاي اقماري و حلبي آباد ها در اطراف شهر هاي بزرگ و رواج خدمات يدي بخصوص كارگر ساختماني بوده است .
در فاصله سالهاي 1355- 1365 به رغم آنكه بيش از 55 درصد افزايش جمعيت روستايي به شهرها گسيل شده است فرصتهاي شغلي ايجاد شده در نقاط شهري كشور براي هر هزار نفر جمعيت شهري ، با ملحوظ داشتن مهاجران ، بيش از دو برابر فرصت هاي شغلي ايجاد شده براي هر هزار نفر از جمعيت باقي مانده در روستاها بوده است . آن قسمت از رشد جمعيت شهري كه ناشي از مهاجرت است بر الگوي اشتغال شهري تاثير منفي گذاشته و موجب بروز بيكاري آشكار و پنهان در شهرها شده است .
در كشورهاي در حال توسعه مثل ايران كه مهاجرت روستايي يكي از عوامل رشد شهرهاست ، لازم است مهاجرت را فرايندي كلي و همه جانبه بدانيم .
آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد پيامدهاي مهاجرت است . اين پيامدها شامل از دست رفتن فرصت ها و مهارتهاي مورد نياز ، ايجاد فشار بر بازار هاي كار و تاثير بر رشد جمعيت و الگوهاي آن  و نيز تاثير بر تقسيم كار بين زنان و مردان است .
بخشهايي كه مهاجران به آن روي مي آورند بسيار مهم است . در صورتي كه حركت به سوي مشاغل تخصصي يا با مقداري مهارت و تجربه باشد جاي نگراني زيادي  نيست ، ولي هنگامي كه حركت به سوي كارهايي باشد كه بهره وري  كمتري دارند (و عمدتا تشخيص آن از بيكاري ساده مشكل است) موجب بروز مسايلي
مي شود كه نتيجه آن را مي توان در پايين بودن توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه به وضوح مشاهده كرد .
 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان