میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

زندگينامه عباس ميرزا


کد محصول : 10001113 نوع فایل : word تعداد صفحات : 23 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 231

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1113

فهرست مطالب و صفحات نخست


عباس ميرزا

مقدمه :
اين تحقيق درباره بزرگ مرد قاجار عباس ميرزا نايب السلطنه فتحعليشاه انجام گرفته است . در اين تحقيق به دوران كودكي و پيروزيهاي وي در جنگ هاي ايران و روس و مبارزه هاي او با سي سيانف سردار روس و در آخر به علل مرگ او پرداخته شده است و اشاره به برخي مبارزات او و مردم شجاع ايران در برابر حكومت ظالم روس و دلاوران گمنامي دارد كه با وجود كمبود امكانات و قدرت فراوان دشمنان در مقابل آنها ايستادگي و مقاومت كرده و به پيروزيهايي نيز دست يافته اند .
عباس ميرزا با وجود نالايقي شاه ( فتحعليشاه )‌و ناجوانمردي هاي دولت انگليس و مذاكرات پشت پرده ابر قدرتها و حسادتهاي فرزندان ديگر فتحعليشاه با كمك مردم به دفاع از ايران پرداخت و ثابت كرد غيرت ايراني در برابر هر تجاوزي ايستادگي خواهد كرد .
او برعكس پدر خود فتحعليشاه مرد شجاع ، با تدبير ، دلير و وطن دوستي بود و اما از خصوصيات پدرش فتحعليشاه ،‌او مردي خسيس بود و اين خصيصه را از عموي خود به ارث برده بود همچنين خوشگذراني و شهوت پرستي از خصوصيات او بوده است و در برخي از كتب براي او حدود 100 زن تعبير كرده اند.
همسران او از قبائل و نژادهاي مختلف بوده اند در اين ميان مادر عباس ميرزا از بزرگان قاجار بوده است .
عباس ميرزا اكنون در بارگاه ملكوتي حضرت رضا (ع) مدفون شده است اميد است اين تحقيق برخي از ويژگيهاي او و دلاوراني كه در برابر ارتش روس و استبداد ايستادگي كردند را معرفي كرده باشد.

كودكي و جواني عباس ميرزا
عباس ميرزا در قصبه (نوا ) از توابع لاريجان قدم به عرصه وجود گذاشت ،‌در آن موقع فتحعليشاه كه هنوز وليعهد بود و براي گذراندن فصل تابستان در اين قصبه كه محل خوش آب و هوا و ييلاقي مفرح و زيبا بود اقامت داشت و در همان روزها كه وي سرگرم سير و گشت و گذار و غوطه ور در لذت و شادماني بود اطلاع يافت كه خداوند به او فرزندي عنايت كرده است .
باباخان (‌فتحعليشاه ) نام اين مولود جديد را عباس گذاشته نسبت به وي مهر وانس خاصي يافت . در خلال آن سال باباخان صاحب پنج پسر شده بود كه بزرگترين آنها محمد علي ميرزا بود كه مادرش گرجي و از اهالي تفليس بود . محمد علي ميرزا در شب هفتم ربيع الثاني متولد شد و عباس ميرزا كه چهارمين پسر به شمار مي رفت در روز چهارم ذيحجه ديده به ديدار جهان شود .
عباس به عكس برادرش محمد علي كه در ايام كودكي از لحاظ جسم نيرومند و داراي اندامي رسا و از لحاظ روح و اخلاق فوق العاده جسور و متهور و گستاخي مي نمود ، ‌طفلي مريض المزارج و فوق العاده مؤدب و سربزير و محبوب بود كه درسن ده سالگي به كسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشته بود .
در جواني عباس ميرزا ضمن فرا گرفتن تعاليم مختلف و روش هاي گوناگون فنون سواري و جنگ در ايام فراغت و بيكاري به مطالعه كتب سودمند و مفيد مي پرداخت و به آساني به بيشتر زبان هاي شرقي آشنايي داشت او علاوه بر اين به فرا گرفتن السنه بيگانه و عبادي فلسفه هاي جديد غرب همت گماشت و در اينگونه علوم و موضوعات نيز در سايه و استعداد فطري احاطه و تسلط كاملي يافت .

كشته شدن آقا محمد خان و پادشاهي فتحعليشاه
آقا محمد خان قاجار قبل از حركت به گرجستان به ميرزا محمد خان حاكم تهران سفارش كرده بود كه هرگاه در اين سفر جنگي حادثه سوئي براي وي روي داد ، دروازه تهران را به روي كسي جز برادرزاده اش (‌فتحعليشاه ) نگشايد .
باباخان وقتي كشته شدن عم خود را به دست فراشان خاصه شنيد بدون درنگ از شيراز خود را به تهران مي رسانيد و حاكم تهران نيز دروازه تهران را به روي او باز كرده و باباخان را با احترام و استقبال با شكوهي به تهران وارد مي كند.

انتخاب عباس ميرزا به وليعهدي
فتحعليشاه در سال دوم جلوس خود از بزرگان كشور دعوت مي كند تا در زمينه و تفويض وليعهدي به فرزند قابل و كاردانش عباس ميرزا به مشورت و گفتگو بپردازد.
عباس ميرزا با اينكه جواني تازه سال  و نازك و ظريف بود ولي در صلابت و اراده و گاهي تحمل ناملايمات و حوصله و شكيبايي در بين همسالان خود بي نظير بود و همين امتيازات ، اين جوان خوش قريحه با هوش را در چشم پدر عزيز و محبوب مي ساخت.
در آن مجلس عموم بزرگان و سران قاجار كه به شجاعت و امتيازات برجسته عباس ميرزا اتفاق نظر داشتند با فتحعليشاه همصدائي كردند و سخنان شاه را تأئيد كردند .
انتخاب عباس ميرزا به ولايت عهدي از طرف فتحعليشاه كه خشم و اعتراض محمد علي ميرزا برادر بزرگ عباس ميرزا را برانگيخته بود ،‌ كاري كاملاً عاقلانه بود زيرا نه تنها در ميان فرزندانش از همه لايق تر بود بلكه با خصوصيات اخلاقي و بشردوستي اش بر ديگران امتياز داشت .
آقا محمد خان يكي از وزيران خود به نام « ميرزا بزرگ » را كه مردي محتاط ، شايسته و سياست مداري برجسته بود به پيشكاري عباس ميرزا برگزيده بود . اين مرد از همان ابتدا‌، رموز سلطنت و مملكت داري  را به آموخت .
ميرزا عيسي يا ميرزا بزرگ كه پدر قائم مقام بود تا آخرين لحظه حيات عباس ميرزا را ترك نگفت .

ازدواج و حركت به سمت آذربايجان
فتحعليشاه ،‌پيش از عزيمت نايب السلطنه عباس ميرزا به آذربايجان به فكر ازدواج و زناشويي براي فرزند خود بر آمد و بهمين ملاحظه پس از آنكه با عباس ميرزا در اين زمينه صحبت كرد ، دختر ميرزا محمد خان دولوي قاجار را كه از زعماي طايفه قاجار به نام « خرده خانم»  براي وي نامزد ساخت.
بالاخره لحظه ي كه وليعهد قاجار مي بايد تا بر سفربسته به مقر حكومت و فرمانروايي خويش حركت كند فرا رسيد ، و قرار شد از سمت قزوين به آذربايجان برود .
نايب السلطنه سه روز بعد نزديك شهر قزوين رسيد و محمد علي ميرزا كه قبلاً خود را براي استقبال آماده كرده بود شاهزاده قاجار را با احترام و تجليل فراوان به داخل شهر برد.
اواخر ذيحجه ،‌عباس ميرزا به دارالسلطنه تبريز نزديك مي شود و از اينكه توانسته بود اين مسافرت طولاني را كه براي اولين بار صورت مي گرفت با موفقيت به پايان برساند خوشحال بود .

اقدامات عباس ميرزا در آذربايجان
نايب السلطنه پس از ورود به آذربايجان و استقرار در اين سرزمين شروع به يك سلسله تحقيقات و مطالعات به منظور اصلاح امور ادارات و اصلاح وضع ديواني و كارهاي اجتماعي آن انجام داد و اقداماتش را براي تأمين حال مردم و آسايش عمومي آغاز كرد .
نايب السلطنه ابتدا دستور داد كه منشيان بصير و مأمورين بي نظير با توجه به جوانب و اطراف قضيه و رسيدگي تحقيقات دقيقي صورت جديدي از آنها برداشته با طرز نوين و تازه ئي از آنها بهره برداري كنند.
سپس دستور داد كه شهرهاي مهم آذربايجان از جمله اردبيل و خوي ومراغه و غيره از شكل و صورتهاي قبلي خارج شوند و مخصوصاً ترتيب خيابانها و عمارات به طرز نوين و خوش قواره اي احداث گردند ،‌ بفرمان و تأكيد نايب السلطنه در مراكز مهم ايالت آذربايجان چندين قلعه مهم ساخته و پرداخته شد.
عباس ميرزا وضع چاپار خانه هاي آذربايجان را نيز مرتب كرده و سروصورتي به آنها داد و براي اينكه مسافريني كه از دلايات عبور مي كنند خرج و هزينه اي جداگانه اي به رعايا تحميل نكند ترتيب جديدي برقرار و مقرر گرديد كه حركت مسافرين خارجي و نمايندگان و فرستادگان اروپايي بهزينه دولت در شهرهاي آذربايجان انجام گيرد و بموجب اين مقررات تازه تأكيد گرديد كه كسي را حق اين نيست كه حتي توبره ي كاهي از رعايابگيرد.



نيروي نظامي و اقدامات عباس ميرزا
نيروي نظامي ايران در اين زمان براساس اصلاحات عباس ميرزا عبارت بود از شصت هزار سواره و صدوچهل هزار نفر پياده و دو هزار و پانصد نفر توپچي .
افراد پياده تفنگ هاي سرپر بسيار سنگيني داشتند و به هر دو سرباز يك اسب تعلق مي گرفت .
اما افراد پياده نظام آذربايجان و اراك تفنگ هاي سرپر فتيله اي داشتند و در اين زمان توپها را با گاو مي بردند و كارخانه هاي توپ ريزي در اصفهان ، ‌شيراز ، تبريز و مشهد داير بود .
گلوله هاي توپ كه در ايران بيشتر معمول بود ، گلوله هايي بود كه پس از عقب نشيني روس ها از ايشان غنيمت مي گرفتند .
لشگريان ايران ، ابتدا لباس متحد الشكلي نداشتند ولي عباس ميرزا لباس آنها را متحدالشكل كرد و تغييرات نويني در نظاميان آذربايجان داد . فرماندهان آنها نيز كه خود او آنها را تعيين كرده بود همگي از افراد لايق ،‌ دلير و شجاعي بودند كه بعداً از دلاوريهاي آنها نيز مي گوييم .

اولين آزمايش رزم عباس ميرزا و سركوبي جعفرقلي خان
جعفر قلي خان دنبلي يكي از سركردگان و آشوب طلبان خودخواه و حريص بود وي يكي از متنفرترين روساي طوايف غربي آذربايجان بود و يك بار عدة زيادي از مردم « كرد » كه معروف به كرد يزدي بودند ،‌دور خود جمع كرده آنها را با وعهده هاي بي اساس و توخالي اغفال و بزير علم خود كشاند.
موقعي كه عباس ميرزا به حكومت و فرمانروايي آذربايجان برقرار مي گردد و با سرعت سرگرم رتق و فتق امور آن ايالت و اصلاح كارهاي اين سرزمين مي شود مجدداً اين فرد بدخواه جاه طلب و لجوج به قصد تسلط بر آذربايجان و شهرهاي غربي ايران خوي تعرض كرده پس از مرگ برادرش شهر را زير فرمان مي گيرد .
عباس ميرزا نايب السلطنه كه از خود سري و لجاجت و عناد اين شخص تصورات ناگواري براي اساس آينده حكومت خود مي كرد و نمي توانست خيره سري و تجاوزات قهري او را تحمل نمايد ابتدا پيام مسالمت آميزي براي وي فرستاده به وي متذكر مي گردد كه از اين طريق ناصواب باز گردد و راه اطاعت و حقي بپويد.
جعفرقلي خان پيام ملايم عباس ميرزا را دليلي بر ضعف و گرفتاري روز افزون او تصور كرده از تسليم خود داري مي كند و نايب السلطنه كه كليه راههاي موافقت و توافق را مسدود مي بيند تصميم به جنگ گرفته از طريق سلماس با يازده هزار نفر از سپاهيان ورزيده و تعليم يافته خود براي سركوبي او به سوي خوي پيش
مي رود .
عباس ميرزا براي سركوبي قطعي و سريع او ابتدا قلعه « هود » را كه جعفر قلي‌خان آنرا تكيه گاه اصلي خود قرار داده تسخير و ابدال خان فرمانده مدافعين آنجا را تا جمع بيشماري از سپاهيان وي مقتول و دستگير مي سازد ،‌ جعفر قلي نيز به منطقه‌اي از اراضي خود فرار مي كند.
در روز بيستم ربيع الثاني عباس ميرزا براي مقابله با ياغيان حاضر شده با ابتكار و قدرت شايان تحسيني با عده اي از سواران متهور و دلاور خود از پشت سر به تعرض مي پردازد و پس از زد و خورد شديد و خونيني عده اي از طرفين در خاك و خون مي غلطند و ياران جعفر قلي منهزم و فراري مي گردند .
جعفر قلي كه مرگ قطعي خود را نزديك مي بيند به عجله از جنگ سپاهيان منظم عباس ميرزا بدر رفته با زحمت و تلاش خود را به قلعه ئي از قلاغ «چخوز سند» مي رساند.
عباس ميرزا پس از اين پيروزي و تسخير خوي و دفع اشرار ، اداره امور اين شهر را به پسر قلي خان قاجار شامبياني مي سپارد و آنگاه خود پس از برقرار كردن آرامش كامل به تبريز بر مي گردد.

حمله آقا محمد خان قاجار ، مرگ او و علل شروع جنگ ايران و روس
پس از حمله آقا محمد خان به قفقاز در اواخر 1209 وضع به كلي تغيير يافت ،‌ آراكي ، شاه گرجستان به مقابله شاه قاجار شتافت و چون تاب مقاومت در خود نديد همسر و خواهر و دخترش را برداشته به سرزمين مجاور گريخت و آقا محمد خان پس از نبرد خونيني وارد شهر تفليس گرديد فرمان كشتار و غارت داد ، در واقعه تاخت و تاز سلسله قاجار دربار روسيه با آنكه در عهدنامه تحت الحمايگي قيد شده بود ،‌حمايتي از گرجستان نكرد و چون مواد اين عهد نامه اجرا نشد خود به خود از اعتبار افتاد.
چون آقا محمد خان به قتل رسيد تعرض نيروي ايران به گرجستان متوقف مانده پادشاه گرجستان به كمك زوبوف سردار روس مجدداً در تفليس مستقر گرديد ولي در سال 1215 وفات يافت و بدستور الكساندر ، تزار جديد روسيه ، پسرش گرگين خان زمام امور گرجستان را در دست گرفت . برادر ديگر گرگين خان ،‌ الكساندر ميرزا كه هميشه در آرزوي اين حكومت بود از تفليس فرار كرده به دربار ايران پيش فتحعلي شاه پناه برد .
گرگين خان كه مرد ضعيف النفس و بي تدبيري بود از ترس سپاهيان ايران عليرغم برادر خود و براي اينكه حامي و پشتيباني داشته باشد با تزار روسيه قراردادي محرمانه امضاء‌ كرد و از طرف خود و جانشينان خويش از حكومت گرجستان صرف نظر كرد و تزار را وارث پادشاهي گرجستان قلمداد نمود.
بدنبال اين حوادث در دسامبر سال 1802 ميلادي خبر حمله و تعرض روسها به گرجستان آغاز مي شود ،‌ الكساندر در اعلاميه يي كه به مناسبت اشغال گرجستان آغاز نمود اعلام داشت كه اين اقدام براثر وصيت ژرژسوم پادشاه گرجستان صورت گرفته است . فتحعليشاه و كليه درباريان از اشغال گرجستان به سختي خشمگين شده الكساندر ميرزا را مورد توجه و نوازش خود قرار دادند.
سپس الكساندر تزار يكي از سرداران كار آزموده خود بنام «سي‌سيانف» را با دستجات معظي به تفليس فرستاد.
سي سيانف مدتي در شهر تفليس مانده نقشه هاي آينده و هدف هاي بدوي خود را تنظيم مي كند ولي در همين موقع گرگين خان كه هنوز ثمره بخشش و ايثار خود را نچشيده بود با حسرت تمام فوت مي شود و سي سيانف يكي از فرماندهان خود بنام لازارف را مأمور مي كند كه زن گرگين و فرزندان او را به سن پطرز بورگ روانه سازد و علت اين امر عشق آتشين سي سيانف به اين زن زيباي خوش اندام بوده است .
دده فال زن گرگين كه زني غير تمند و رشيد بود مرگ را بر اسارت و خواري ترجيح مي دهد و در مقابل پيشنهاد لازارف استقامت مي ورزد و سپس با خنجري كه در زير تختخواب خود مخفي كرده بود لازارف را از پاي در آورده و متواري مي شود و پس از چندي به دولت ايران پناه مي آورد.
سي سيانف كه از شنيدن خبر دردناك قتل سردار خود سخت بهيجان آمده بكلي دگرگون مي شود و تحت تأثير همين واقعه و علل و جهات ديگري فرمان حمله به گنجه يكي از شهرهاي مهم قفقاز را صادر مي كند . بالاخره پس از جنگهاي شديد و خونين ، سي سيانف به كمك ارامنه و خيانت برخي از سران ،‌گنجه را فتح مي كند .

شروع جنگ ايران و روس
در سال 1218 فتحعليشاه خود به آذربايجان سفر مي كند و به ميزرا شفيع صدراعظم فرمان مي دهد نامه اي دوستانه به سي سيانف نوشته تأكيد كند كه اينگونه وقايع بر خلاف اصول دوستي و مودت بوده و بيم آن مي رود كه مقدمه و حوادث هولناكتر شود.
فتحعليشاه مدتي به انتظار پاسخ مساعد از سردار روس باقي مي ماند ولي چون هيچگونه خبري از سي سيانف نرسيد به عباس ميرزا فرمان شروع جنگ و فرمان متقابل را مي دهد .
روز دوشنبه بيست و هفتم ذيحجه هزار و دويست و نوزده هجري قمري اوضاع آذربايجان بكلي تغيير يافت عباس ميرزا نايب السلطنه كه از اقدامات اوليه خود براي عقب نشيني نيروهاي روس از مواضع اشغالي و ارسال پيام به فرمانده ي كل نيروهاي روسيه نتيجه مطلوب را بدست نياورده بود و ديگر جنگ را اجتناب ناپذير مي دانست بر تجهيزات و لشگريان خود افزود و مقر فرماندهي خود را تبريز قرار داد.

شجاعت مهديقلي خان و اجراي فرمان عباس ميرزا
فرداي آنروز عباس ميرزا به مقصد ايروان ،‌تبريز را ترك كرده و پس از نزديك شدن به اين شهر به او خبر مي رسد كه محمد خان حاكم اين شهر خيانت كرده و چند روز پيش سپاهيان روس را تحريك به گرفتن ايروان كرده است و كساني را كه با او مخالفت داشته اند به اراضي و شهرهاي عثماني پراكنده ساخته است . عباس ميرزا كه از اين خبر خشمگين شده بود به مهديقلي خان دولوي قاجار يكي از سرداران لايق خود فرمان مي دهد كه با 6000 سوار به سوي قارص حركت كرده و ايرانياني را كه حاكم متفرق كرده بود به اين شهر باز گرداند .
مهدي قلي خان در نيمه هاي راه به سي سيانف كه با بيست هزار نفر پياده و شش هزار نفر سوار و سي عداده توپ به سمت ايروان حركت كرده است مواجه
مي گردد و بدون هيچ بيم و ترسي هفتصد نفر از لشكريان زبده خودرا ملازم خويش ساخته ، به ديگران فرمان مي دهد تا به محافظت از كوچ دادن آن قبايل بپردازند.
مهدي قلي خان براي منصرف كردن توجه سي سيانف از آن جماعت ، خود با آن عده قليل با سپاهيان فوق العاده روس مشغول جنگ و گريز مي شود و با مردانگي بيمانندي پس از كشمكش هاي بسيار آن قبايل را به منازل خويش برگرداند.

نبرد اوچميازين
روز يكشنبه نوزدهم ، سي سيانف كه اوچ كليسا  مقر خليفة ارمني را خالي از وجود ايرانيان فرض كرده بود ، به آنجا يورش مي آورد ،‌ ولي ايرانيان كه در اين نقطه ساكن بودند براي اغفال دشمن به هيچ وجه تا نزديك شدن آنها خود را نشان نمي دهد ،‌ تا اينكه روسها كاملاً به دژها و قلاع شهر نزديك مي شوند ، آنوقت ناگهان از داخل دژها و جايگاههاي مخفي خود به شليك گلوله هاي مرگبار
مي پردازد و پس از چند ساعت متوالي نبرد بدون وقفه با جمع كثيري از نيروهاي دشمن ، آنها را از پي در مي آورند.

دلاوري اسماعيل خان و عقب نشيني روسها
سپس عباس ميرزا از رودخانه ارس عبور مي كند ، به قصد محاصره قلعه شوش سپاهيان خود را به جلو مي راند ، ابراهيم دليل خان جوانشير كه پس از كشته شدن آقا محمد خان در قراباع و شوش به استقلال و خود مختاري به سر مي برد ، پيك خود را به منظور اطاعت و همكاري با لشكريان روس به نزد سي سيانف
مي فرستد ، در اين هنگام اسمعيل خان دامغاني كه بيش از ساير دستجات پيشروي كرده است درچهار فرسنگي پل خدا آذين با سربازان روس مواجه مي شود و با عده اندك خود شجاعانه در برابر دشمن استقامت مي كند تا جايي كه ديگر قدرت استقامت و پايداري از او سلب شده چيزي نمانده بود كه منحدم گردند كه خوشبختانه در همان دقايق خوفناك از دور اسمعيل خان پرچم ايران را كه در جلوي عباس ميرزا و اطرافيانش در اهتراز بود به چشم مي بيند و به ديدن آنها نيروي روحي عجيبي در خود احساس كرده بار ديگر به حمله متقابله شديدي با سرسختي دست مي زند ، سپاهيان روس كه از فرار رسيدن نيروهاي كمكي و شركت عباس ميرزا در جنگ متوحش شده بودند به سرعت عقب نشيني مي كنند .

معركه خونين رشت و پره باز
سي سيانف كه از شنيدن اخبار دردناك شكست هاي متوالي سپاهيان خود سخت به هراس افتاده و دچار نگراني شديدي شده بود براي اينكه توجه عباس ميرزا را از قفقاز به نقطه ديگري معطوف سازد يكي از كلنل هاي ورزيده و كار كشته خود را به نام «‌شفت» مأمور مي گرداند كه با دوازده فروند كشتي مجهز و آتشبار نيرومند بنادر گيلان را مورد تعرض قرار دهد ولي فداكاريها و رشادت مردم گيلان مقاصد جنگي و نقشه هاي رؤيا آميز فرمانده روسي را عقيم گذاشت .
پس از اينكه شفت در بندر انزلي با تحمل مصائب فراوان پياده شد نگهبانان اين بندر چون در خود نيروي مقاومت نمي بيند به طرف رشت عقب نشيني مي كنند و خبر هجوم روسها را در شهر منتشر مي سازند.
ميرزا موسي كلمراف با لياقت گيران افراد نظامي و داوطلبان و تفنگچيان رشت را در پيره زار كه مكاني پر رفت و داراي باتلاقهاي وسيع بود جمع مي كند . شفت كه براي تسلط بر رشت ناچار از اين مكان عبور مي كند با شليك تفنگهاي ايرانيان مواجه مي گردند ،‌در همان مكان عده زيادي از سربازان خود را از دست داده و ناچار عقب نشيني مي كند.

قتل سي سيانف و فتح گنجه
عباس ميرزا كه به تازگي براي رسيدگي به كارها و رفع نواقص سپاهيان و تقاضاي كمك بيشتر از خاقان وارد تهران شده ، سپس از آن كه مقدمات كار را براي تقويت نيروهاي خود فراهم آورد سريع به آذربايجان بر مي گردد در اين هنگام سي سيانف تمام نيروهايي را كه زير فرمان داشت را متمركز ساخته براي تصرف گنجه آماده مي سازد سپس گنجه را محاصره كرده به حدود شيروان سپاهيان خودرا جلو مي راند.
مصطفي خان شيرواني كه از نزديك شدن نيروهاي سي سيانف متوحش شده بود نامه اي به عباس ميرزا نوشته و او را از اين امر مطلع مي كند اما وقتي عباس ميرزا به ساحل رود كر رسيد آگاه شد كه مصطفي خان به علت سرعت عمل فرمانده ي روس تسليم او شده است.
فرمانده ي كل نيروهاي روس كه به علت فشار سرما در وضع بحران آميز و خفت باري قرار گرفت پس از ضربات مهلكي كه بر پيكر سپاهيانش وارد شده بود باز هم مرتباً در معرض حملات و يورش هاي منظم لشگريان ايران قرار داشت ناچار به سوي باكو حركت كرد .
در نزديك باكو سي سيانف به خيال خود براي انتقام جويي و تلافي شكست هايي كه ديده بودند به فكر حيله ئي مي افتد و بهمين مقصود يكي از همراهان خود را به عنوان رسالت نزد حسينقلي خان حاكم باكو مي فرستد تا خود او را فريب داده با وعده و چرب زباني از مواضع مستحكم بندر خارج سازد و اگر نيز امكان داشته باشد او را بكشد ، حسينقلي خان كه از نيت او آگاه مي شود در خارج از قلعه مكاني را براي ملاقات با او انتخاب مي كند .
روز ديگر فرمانده كل روسها  با چند تن از سربازان خود از لشگرگاه بيرون شده منتظر ملاقات مي شود ،‌حسينقلي خان هم از طرف ديگر با ابراهيم خان و دو نفر ديگر از قلعه خارج مي گردد.
ملاقات و مذاكره سي سيانف و حسين قلي خان مدتي به طول مي انجامد ، در اين موقع فرمانده ي روس كه درك مي كند به هيچ وجه نمي تواند مقاومتهاي فرمانده ايراني را در مقابل پيشنهاد حساس شاق و غير قبول خود در هم شكسته و با خود مساعد سازد به همراهان خود براي سود قصد به جان حسينقلي خان و همراهانش اشاره مي كند ولي ابراهيم خان كه زودتر  به سود قصد دشمنان به علت سفارش قبلي حسينقلي خان پي برده بود با شليك چندگلوله آنها را از پاي در آورده و با شليك چند گلوله ديگر سي سيانف فرمانده ي روس را نيز از پاي در مي آورد .
با مرگ سي سيانف الكساندر تزار فرمانده ي ديگري را براي سپاهيانش بر
مي گزيند و در جنگهاي 20 ساله ايران و روس بدليل ضعف و ناتواني در بار و همدستي ابر قدرتها بر ضد ايران ، رشادتهاي عباس ميرزا و مردم دلير ايران در اين جنگها بي اثر مانده و باعث جدا شدن قسمتهاي وسيعي از خاك ايران و امضاي قراردادهاي ننگين تركمنچاي و گلستان مي شود .
مرگ مشكوك عباس ميرزا
ساليان متمادي بود كه يك بيماري مزمني كه دستگاه گوارش و كليه هاي عباس ميرزا نايب السلطنه را مورد حمله قرار داده بود و مزاج اين شاهزاده نيرومند و مقتدر را انحال اعتدال خارج ساخته بود .
طبيب مخصوص و معالج عباس ميرزا ،‌« دكتر كورمك » انگليسي بود كه همراه هيئت هاي سياسي دولت انگليس به ايران آمده و بواسطه خلاقيت و دقتي كه در امر مداوا و معالجه چند بيمار از خودنشان داده بود فتحعليشاه او را روانه اردوي فرزندش عباس ميرزا كرده بود .
وقتي بيماري عباس ميرزا شدت يافت و شاهزاده جنگاور و وطن خواه از درد كليه بخود مي پيچيد «كورمك » به او خاطر نشان ساخت كه بيماريش خطر فوق‌العاده‌اي براي وي ندارد و هلاك آور و كشنده نيست و شما نبايد نگران اين قضيه باشيد .
فتحعليشاه كه از بيماري فرزندش اطلاع يافته بود پس از عزيمت عباس ميرزا به مشهد،‌« كورمك » را با اعتباري به مبلغ پنج هزار تومان براي معالجه عباس ميرزا روانه مشهد نمود ولي كسي ندانست كه چه اتفاقي افتاد و چه دستهاي مرموزي به حركت در آمد كه اين طبيب و حكيم حادق و معتمد در نزديك شهر نيشابور در سر راه عزيمت به مشهد ناگهان فوت شد .
كسالت و بيماري عباس ميرزا در شهر مشهد ، غفلتاً رو به شدت مي گذارد تا جائيكه در پاهاي او ورم هاي زيادي ظاهر مي گردد ، اين ورم ها تدريجاً از پا به زانو بالا آمده و به نقاط بالاتر سرايت مي نمايد تا جائيكه يك قسمت از بدن او را فلج مي نمايد.
بهر تقدير ، در شب نهم جمادي الآخر سال 1249 عباس ميرزا پس از بازگشت از زيارت حضرت رضا (ع) دچار استفراغهاي پي در پي مي گردد كه همه آنها خون آلود بود گويا با كبد وي ارتباط داشت كه بيشتر ناشي از مسموميتي مرموز بود .
اين استفراغها طوري عباس ميرزا را به رخوت و سستي و بيحالي دچار مي گرداند كه منتهي به درگذشت آن شاهزاده غير تمند و دلاور مي گردد.

در آن وقت بربالين وي تنها علي اصغر خواجه نشسته بود و عباس ميرزا كه مرگ خويش را قطعي مي بيند به خواجه وصيت مي كند تا او را در صحن مطهر حضرت دارالحفاظ رضا بخاك بسپارند ، آن گاه كلمه توحيد را بر زبان جاري ساخته و جان به جان آفرين تسليم مي كند ، او در اين هنگام فقط 47 سال داشت .
 


منابع :


دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان