میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله جنگ خندق


کد محصول : 10001130 نوع فایل : word تعداد صفحات : 22 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 880

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1130

فهرست مطالب و صفحات نخست


جنگ خندق

مهمترين حادثه ي اين سال جنگ خندق است به پيامبر خبر رسيد كه كفار قريش با هماهنگي و هم عهدي با قبايل مختلف آماده نبرد با پيامبر مي شوند پيامبر مسأله را با اصحاب خود در ميان گذاشتند به پيشنهاد صحابي بزرگ ايشان حضرت سلمان فارسي در اطراف مدينه خندق حفر كردند خندق به صورت يك زاويه قائمه حفر شد چون نيازي نبود كه در اطراف مدينه حفر خندق به صورت دايره انجام شود يك رشته كوه در يك طرف مدينه و قلعه بني قريضه هم در كنار آن عملاً مدينه را از دو سمت و سو محفوظ مي داشت نقطه ضعف در دو قسمت ديگر مدينه بود در حفر خندق 2 هزار نفر شركت داشتند لذا حفر خندق در مدت 6 روز انجام شد عرض خندق 4 متر و عمق آن پيش از 2متر بودت بعضي از محققين معتقدند كه طول خندق 12000 زارع يعني حدود 5/5 كيلومتر بوده است با توجه به اينكه عرض آنرا 5 متر و عمق آن نيز 5 متر تخمين زده اند با اين حساب بايد هر ده نفر در 6 روز 20 متر از خندق را حفر كرده باشند يعني 500 متر خاكبرداري بعبارت ديگر 500/137 متر خاكبرداري توسط مسلمانان در عرض 6 روز صورت گرفته باشند
چنانكه ديديم ابوسفيان در سال 4 هجرت گروهي را به بدر آورد اما در وسط راه پيشيمان شد و برگشت اين بازگشت موقعيت فرماندهي او را در نظر بزرگان قريش ضعيف كرد و ناچار شد به تهية سپاه بزرگ و متعلمي بپردازد سرانجام در سال هجرت سپاهي بين هفت تا  هزار تن فراهم آورد كه 600 تن سواره جزء آنان بود اين لشكر بزرگ رو به مدينه نهاد چون سپاه از قبيله هاي مختلف عرب تشكيل شده بود اين جنگ احزاب ناميده اند به علاوه در اين جنگ گروهي از يهوديان بني فقير كه در خيبر به سر مي بردند با قريش و قبيله غعلغان عليه پيغمب متحد شدند يهوديان بني قريفله نيز كه پيرامون مدينه سكونت داشتند و متعهد بودند كه قريش را ياري نكنند پيمان شكني كردند و با مردم مكه همدست شدند در مقابل اين لشكر انبوه پيغمبر فقط 30 هزار سپاهي داش ت كه به جز چند تن بقيه پياده بودند مردم مدينه بر خلاف جنگ احد اين بار پذيرفتند كه شهر حالت دفاعي بخود بگيرد در اين جنگ بود كه به صلاح دير سلمان فارسي براي حفاظت شهر خندقي كندند مدينه از 3 سو به وسيله نخلستان و ساختمان محفوظه بود و دشمن نمي توانست از اين 3 جانب به شهر حمله برد و با كندن خندقي در شمال آن سمت نيز از هجوم سراران دشمن محفوظ ماند پيش از آنكه سپاه مكه به نزديكي مدينه رسد كار كنمدن خندق پايان يافت چون دشمن بر انجا رسيد در شگفت ماند چه تا آن رو چنان مانعي براي پيشروي جنگي نديده بود سواران نمي توانستند از خندق بهمند و چون پيش مي آمدند تيراندازان به آن ها مجال نمي دادند عمروبن عبدور و عكرمه بن آبي جمل تصميم  گرفتند از خندق عبور كند عمرو كه شجاعي نامدار بود  به دست علي ( ع) كشته شد به صورت ظاهر جنگ خندق براي مدينه زيان آور بود سپاه اندك مسلمانان در مقابل آن لشكر انبوه چه مي توانست بكند؟ پيغمبر نخست خواست قبيلة غطفان را از جمع لشكريان جدا كند بدانها پيام داد يك سوم محصول مدينه از آن شما بر شرطي كه با قريش همكاري نكنيد انصار مدينه از پيغمبر پرسيدند اين مصالحه وحي آسماني است؟ گفتند در اين صورت ما تن به چنين شكستي نمي دهيم آن روزها كه خدا ما را به دين اسلام هدايت نكرده بودجه خواري تن در نمي داديم امروز كه خدا به سبب تو ما را رستگار ساخته چگونه ممكن است خود را زبون سازيم در نتيجه آن مصالحه انجام    نشد .
عسرت در حفر خندق
بسياري از مورخين و محققين وقتي مي خواهند به جنگ احزاب با خندق بپردازند و اسناد و مدارك را مورد بررسي قرار دهند از شكوه شور انگيز مسلمانان در حفر خندق و مقامت چهل روزه آنان در برابر كفار و مشركين قريش دار سخن مي دهند و ناتوانمي بت پرستان و همپيمانان آنها را در نفوذ به مدافع مسلمانان مورد تجزيه و قرار مي دهخند كمتر ديده و شنيده ايم كه محققين به عمق فاجعه اي كه احزاب در چند قدمي آنها براي همدم و نابودي حرث و نسل مسلمين تدارك ديده بودند اشاره كنند مسلمانان در شرايط بسيار سختي به لحاظ اقتصادي و معيشتي بسر مي بردند شهر مدينه در محاصره بود منافقين مدينه آخرين اطلاعات ازمواضع مسلمانان و تغيير و تحولات جبهه ها را به مشركين مي دادند و يهوديان بين قرينه كه با مسلمانان پيمان نامه امضا كرده بودند با نزديك شدن قريش به نزديك مدينه پيمان شكني كردند و به آنها پيوستند اين دو گروه اطلاعات مهمي را از مسايل مسلمانان به دشمن مي دادند قريش بر مبناي اين اطلاعات بهتر مي توانستند براي شكست مسلمانان برنامه ريزي كنند مهمتر از همه اين كه حفر خندق در فصل تابستان در ماه رمضان انجام شده است از غذا و نان خبري نبود مسلمانان براي اينكه احساس گرسنگي نكنند سنگ پهني را در دستمان قرار مي دادند . آنرا به شكم خود مي بستند اين سنگ به حجر مجاعه معروف شد
در چنين شرايطي به حفر خندق اقدام كردن در محاصره دشمنان به دفاع از تماميت اسلام پرداختن و با توكل بر قدرت قاهره الهي در انتظار پيروزي بودن دليل محكم و نيرومندي برا ايمان مومنان صدر اسلام و برهان مستحكمي بر ارزشمندي جنگ خنداست مشركين قريش در 17 شوال سال5 هجري به پشت خندق رسيدند و بسيار تعجب كردند زيرا تا آنروز چنين پديده اي را براي دفاع از شهرها نديده بودند قريش پي برد كه فكر حفر خندق از غير عرب است بنابراين در پشت خندق متوقف شدند و به حفر سنگر و نصب چادر پرداختند روزها طول كشيد و امكان نفوذ به مدينه وجود نداشت
چندين بار ابوسفيان نمايندگاني را به نزد كعب اين اسد رئيس يهوديان بني قريضه فرستاد و تقاضاي كمك كرد كعب همپيمان پيامبر بوده او درآغاز تقاضاي همكاري با قريش را رد كرد ولي بالاخره اصرار حي بن اخصلب رئيس قبيله بني نضير و ديگر شخصيت هاي مكه مقاومت او را شكست و حاضر شد پيمان خود را با پيامبر بكشند او 3 نوع همكاري را به قريش قول داد:
1ـ به قريش آذوقه و خوار و بار بدهد
2ـ نيروي رزمنده براي جنگيري در اختيار قريش بگذارد
3ـ در مدينه به ناامني و تخريب و احياناً ترو دست بزند
و البته اين يك پيروزي بزرگ براي قريش بود پيامبر از پيمان شكني كعب آگاه شدند بر حفاظت از شهر و نظارت بيشتر بر بني قريضه و رفت و آمدهاي به داخل قلعه آنها افزودند پيامبر به منظور ايجاد رعب در دل بني قريضه و وحشت در دل مشركين قريش و تقويت روحيه مردم مسلمان مدينه همه روزه گروههاي منظمي را به داخل شهر مدينه و كوچه هاي فرستاند و آنها شعار الله اكبر و لا الله الا الله را با صداي رسا و دسته جمعي سر مي دادند بسياري از يهوديان بني قريضه از رفتار پيامبر و مسلمانان متوجه شدند كه پيمان شكنه آنها را پيامبر فهميده اند بنابراين سخت به وحشت افتادند عمر وبن عبدود شجاع معروف عرب با پريدن از روي خندق محاصره را شكست و خود را به سپاهان اسلام رساند و مبارز طلبيد بهمراه عمرو چند تن ديگر فرماندهان قريش مانند عكرمه بن ابي جهل و هبيره بن وهب و نوضل بن عبد الله و... و از عرض خندق عبور كردند. البته نوضل بن عبد الله به ميان خندق سقوط كرد حضرت امير ( ع ) به ميان خندق آمد و او را از پاي در آورد .

حفظ زبان
1ـ سعي كه در گفتن آنچه كه مردم راخوش نيايد،بي پروا باشد،درباره اش خبرهايي خواهند گفت كه نمي دانند
2ـ زبان عاقل در نهانگاه دلش قرار دارد،ودل احمق بر سر زبانش ‍‍.
واز مضامين عجيب وشريفي ومنظور امام (ع) اين است كه: عاقل زبان را به حال خود ميگذارد،تا با دل خود شور نمايد و در ذهن آنرا بر ميرسد،و احمق هر چه بر زبانش آيد،بر تفكر وتحليل آن پيشي دارد .پس به اين ماند كه زبان عاقل دنباله رو و احمق پيرو زبان اوست.
3ـ دل احمق در دهانش قرار دارد وزبان عاقل در دلش.{هر دو معني يكي باشد}
4- وحشي است زبان،مي گزد اگر غفلت كنند از آن.
5ـ وقتي عقل كمال يافت،كس به پر گويي نپرداخت.
6ـبر مردم زماني ميرسد كه جز سخني چنين را تحويل نگيرند،وجز بد كار را طرفه كار نخوانند،وجز منصف را ضعيف نينگارند.
7- آدمي مخفي است در زير زبان.
8-سخني بخردانه بر زبان نياوردن،سودي نمي بخشد،همانطور كه سخني به ناداني گفتن.
9-ابهت آدمي در كمتر سخن گفتن حاصل مي گردد،وانصاف داشتن به تعداد دوستان مي افزايد،وبا بخشش قدر مرتبت آدمي بالا مي رود،وبا تواضع،نعمت كامل مي شود،وتحمل رنج،مرد را سرآمدمي سازد،و عدالت،دشمن را مقهور مي گرداند،و بردباري مقابل فرد كم عقل،ياران را مي افزايد.
10-حكيمان اگر سخني درست گويند،درمان كنند واگر نه درد افزايند.
11-بيانگر ميزان عقل توست فرستاده است،واز آنچه بر زبان مي راني رساتر است نامه ات.
12-وقتي سخنت به اوج رسيد،گشايش حاصل مي گردد وهنگاميكه زنجيره بلايا آدمي را در بر ميگيرند،راحتي فرا مي رسد.
13- اگر از دهان كسي چيزي پريد تا وقتي كه ميتواني آن را به نيكي توجيه كن نبايد كه بر آن گمال بد بري
14ـ سخن به زبان توست تا به سخنش نگفته اي، و چون گفتي تو در اختيار آني بنابراين مراقب زبان خود باش آنگونه كه درهم و دينارت را مراقبي چه بسا حرفي نعمتي را به باد داد و نقمتي را بر نهاد
15ـ تا مرد سخن نگويد عيب و هنرش نهفته مي ماند
16ـ چه بسا حرفي كه برش آن از يورش بردن بيشتر است
17ـ با كسي كه به تو گفتن آموخت تيز گويي مكن و در برابر آنكه آداب سخن را با تو گفت به بلاغت دم نزن
18ـ سكوت خوب نيست وقتي بايد سخن گفت همانطور كه سخن از روي ناداني صحيح نيست
19ـ آن كسي كه در زبان هم ناخشنودي خود را بيان نمود اجر يابد و از آن نخستين برتر است
20ـ بعضي مردم كار ناشايست را با دست و زبان و دل خود زشت مي شمارند اين چنين افرادي خصايل نيك را به غايب كسب نموده و بعضي مردم به زبان و دل زشت مي شمارند ولي دست به كار نمي شوند اين افراد خصلت از خصايص نيك را كسب كرده  اند و يك خصلت را ضايع نموده اند و بعضي ناشايست را تنها به دل زشت مي شمارند و به دست و زبان چنين نكنند اين افراد در خصلت را كه شريف تر است ضايع داشته اند به يك خصلت نموده اند و بعضي به طور كلي ناشايست را نه به دل و نه به زبان و نه به دست مقابله نكرده اند اين افراد مردگاني ميان زندگان و تمام اعمال نيك و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهي از منكر تنها بازدهي است بر درياي پر خروش به واقع امر به معروف و نهي از منكر نه اجلي را نزديك سازند و نه از مقدار روزي كم مي كنند و بهتر از همه عدالت گويي نزد حاكم ستمكار است
21ـ از راههاي آمرزش گناهان سلام كردن و نيكو سخن گفتن است
22ـ خداوند متعال بهشت را حرام كرده است بر هر فحش دهنده و ناسزا گويي كم حيا كه نسبت به آنچه مي گويد و مي شنود بي مبالات است
23ـ آنكس كه زبانش راست گويد عملش نيز پاكيزه مي شود و هر كس كه نيتش خوب باشد روزيش زياد مي شود
24ـ قرآن فرا گيريد زيرا كه بهترين سخن است و در آن بينديشيد كه به راستي بهاي دلهاست
25ـ نزديك ترين شما به من در فرداي قيامت راستگوترين شما در سخن و امانت دارترين شماست
26ـ آدمي بايد كه بسيار نگويد و سخن ديگري به سخن خود قطع نكند
27ـ آنكس كه در كردار و رفتار ناخوشايد بكوشد ديگران هم سخنان ناپسنديده درباره اش مي گويند
28ـ اخلاق خوب چند چيز است راستي گفتارـ عطاي گدا ـ نيكي در عوض نيكي ـ حفظ امانت ـ حمايت همسايه
29ـ از دروغ جدي يا شوخي بپرهيزيد
30ـ از خدا بترسيد و متوجه باشيد چه ميگوييد
31ـ از دوستي با آنكس كه دروغ مي گويد بپرهيز چون او همچون سرابي است كه دور را به تو نزديك و نزديك را برايت دور مي كند
32ـ از سخنان بيهوده چشم بپوش سخني كه رفع حاجت كند تو را كفايت كند
33ـ اگرچه پيش خردمند خاموشي ادب است به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشي
34ـ اگر سري داريد با كسي مگوئيد در قرينه ي دل آنرا صيانت كنيد
35ـ امر به معروف و نهي از منكر راستي در گفتار سه ركن كوشش است
36ـ اميدواري در سه چيز است؛ حياء، امانت و راستي
37ـ ايمان، شناخت با قلب، اقرار به زبان و عمل به اعضا و جوارح است
38ـ بحث زياد نكن كه از ارزشت كم مي شود
39ـ بدانيد آنچه در سينه هاي شماست چه نهان كنيد و چه آشكار خدا مي داند
40ـ بدانيد شنواترين گوش آن است كه براي بيداري دل سخن فرا گيرد
41ـ بد بنده اي است بنده اي كه دررو داشته باشد و دو زبان در حضور برادرش بستايدن و در نبود او غيبتش كند
42ـ بدتر از شمشير زبان اصحاب نظم و نثر است
43ـ بدترين خلقها دروغگويي و نفاق است
44ـ بدترين سخنان آن است كه با هم متناقض باشد
45ـ بدگوئي و بد زباني از صفات اسلام نيست پس اخلاقتان را نيكو سازيد
46ـ برترين ادب آن است كه از حدود خود خارج نشود
47ـ به كسي كه تو را سخنوري آموخته و به راه راست خوانده تند زبان مكن
48ـ بهترين سخنها حقي است كه در مقابل ستمكار گفته شود
49ـ بي بهاترين دانشها علمي است كه زباني باشد و گرانبهاترين علمها دانشي است كه آثارش از كردگار و رفتار آشكار باشد
50- بيچاره كسي كه به صحب جباران مبتلا گردد و گره عهدشان زود سست شود و رخسار وفايشان به چنگال وفا مجروع باشد
51ـ بيش از داناييت سخن مگو و هنگاميكه درباره ي ديگري سخن ميگويي از خداوند بترس
52ـ پرگو بسيار خطا كند
53ـ پرهيز كنيد از سخنان بيهوده اتلاف مال و خواهشهاي زياد
54ـ تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد و مرگ رهاننده است
55ـ جراحتي كه به تيغ زبان به دل رسد هرگز التيام نيابد
56ـ جهاد نيز بر چهار گونه است امر به نيكي، نهي از بدي، دشمني با بدكاران، صدق و راستي در گفتار كردار
57ـ چه بسيار حرفهايي هستند كه براي گوينده اش خوف و خطر ايجاد مي كند
58ـ چه بسيار زبانهايي هستند كه بر ضرر صاحبانشان تمام مي شوند
59ـ چه بسيار سخناني هستند كه اثرشان از زخم شمشير بيشتر است
60ـ چه بسيار سخناني هستند كه جواب آنها سكوت است
61ـ چه بسيار سخناني هستند كه خاموشي از گفتن آنها بهتر است
62ـ چه بسيار سخني كه اثرش بسيار بيشتر از حمله و ستيز است
63ـ چه بسيار سخناني كه فقط حرفند و عمل ندارند
64ـ حكمت درختي است كه بيخ آن در دل مي رود و ثمره ي آن به زبان آيد
65ـ خيانت براي دروغ  است
66ـ دامن مطلب سخن را بدست آوردن بهتر از عبادت آراستن است
67ـ در روزه چون دهان را مهر كردي پس چشم گوش و زبان را هم مهر كن
68ـ درشتي ز كس نشنود نرم گوي سخن تا تواني به آزرم گوي
69ـ دروغ آدمي را به بدكاري مي كشاند
70ـ دروغ خرابي ايمان است
71ـ دروغگو هميشه ذليل و خار است
72ـ دروغگوي مرد همين بس كه هر چه بشنود بگويد
73ـ دروغگويي موجب فرومايگي مي شود
74ـ دروغي را نگوييد كه پشيمان شويد چرا گفتيد؟
75ـ دست راستي و درستي رداي گمان را مي شكافد
76ـ دلي شكر گذار زباني ذاكر زني پارسا بهترين چيزي است كه مردم ذخيره مي كنند
77ـ دو چيز ملاك و مبناي دين است؛ صداقت ـ ايمان
78ـ مراز دار باشيد تا انديشه ي شما محافظت شود
79ـ راز دل پنهان نمي ماند و از پرهيزهاي رنگ و سخنان ناهماهنگ رازها افشا مي شود
80ـ راستي آرامش دست و دروغ اضطراب
81ـ راستي، تو را نجات مي دهد اگرچه از آن بترسي و دروغ تو را هلاك مي كند اگر چه از آن ترسي داشته باشي
82ـ راستي، سخن آرايش زبان است
83ـ راستي محكمترين پايه ي ايمان است
84ـ راستي و درستي آدمي را به نيكو كاري مي كشاند
85ـ رأس ايمان درستي و صداقت در كردارت است
86‍ـ زبانت ترجمان دلت است درويت آينه ي دلت
87ـ زبانت را نگه دار تا عزيز شوي و شيطان را زمامدار مگردان تا خوار نشوي
88ـ زبان حال راستگو تراز زبال قال است
89ـ زبان حيوان درنده ايست كه اگر بي انديشه رهايش كني تو را تباه سازد
90ـ زبان خردمند پشت دلش و قلب بي خرد پشت زبانش است
91ـ زبان قاضي ميان دو راه است يا به سوي بديست يا خوبي
92ـ زبان گوينده ي راز عقل است
93ـ زبانهاي گويا هلاك دلهاي خاموش است
94ـ زبوني و ترس عيب است و نقص
95ـ زشتي و بدي بي حيائي است
96ـ سخني كه از دهان بيرون رفت و تير كه از قبضه ي كمان گذر يافت بازگشت آن ممكن نيست
97ـ سخني كه در ميان جمع نمي توان گفت در پنهاني هم نمي توان گفت چ
98ـ سخن از براي مال پايمال مكن
99ـ سخن چيني، خوي و روش بي دين است
100ـ سخن در ميان دو دشمن چنان گوي كه گر دوست گردنه شرم زده نشوي
101ـ سخن ماند از تو همي يادگار تو با گنج دانش برابر مدار
102ـ سخن در نهان نبايد گفت كه بر انجمن نشايد گفت
103سخن گوييد كه شناخته شويد و بدانيد كه شناسايي مرد به زبان و سخنش است
104ـ سزا نيست وقتي از شما سخن مي پرسند و شما نمي دانيد از گفتن واژه ي نمي دانم شرمگين شويد
105ـ سستي و كاهلي زبوني است
106ـ سعي كنيد مردم از زبانتان در حذر باشد
107ـ سكوت حكمت است اما كمتر كسي آنرا بكار مي بندد
108ـ سكوت و كم خرجي موجب سلامت مي شود
109ـ سنت مردمان نيك آن است كه نرم سخن بگوييد در سلام گفتن پيشدستي كنند
110ـ سنت مردمان نيك حسن برخورد با ديگران است
111ـ سنت مردم لئيم آن است كه هميشه بد دهن مي باشند
112ـ سوگند دروغ قواعد عمرو بر اساس زندگي را زود خراب مي كند
113ـ شخص منافق فقط با زبان تشكر مي كند نه با عمل
114ـ شخص هيچ چيز را براي زنداني كردن سزاوارتر از زبان نداند
115ـ شخصي كه زبانش حاكم بر عقل اوست پيوسته نزد خويش سر افكنده خوار و بيمقدار است
116ـ شرابخواري نكنيد و بدگويي مردمان را انجام ندهيد
117ـ شنونده ي سخنان بيهوده در گفتن آنها شريك است
118ـ شنونده ي غيبت در حكم غيبت كننده است
119ـ شوخي زياد نكنيد كه زبان ديگران به رويتان باز مي شود
120ـ شوق سوختن دل است و پاره شدن جگر و زبان زدن آتش درون
121ـ صحبت اهل دنيا آتش است ابراهيمي بايد كه او را آتش نسوازند
122ـ صداقت و وفا سبب زياد شدن دوستي ميان مردم مي شود
123ـ صدق شمشير خداوند است
124ـ صدق و راستي امانت است
125ـ صادح انسان در خوشي زبان و احسان به مردم است
126ـ عقلت را با ادب درخشان كن يا همانطوريكه كه شعله ي آتش بوسيله ي هيزم فروزانتر مي شود
127ـ علم منافق در زبانش است و علم مومن در عملش
128ـ عقل گنجينه اي است كه كليدش زبان و پاسبانش سنجيدن است كه گوش شنونده همچون رهزني به كمين نشسته و سخن بريابد
129ـ غضب را با سكوت و شهوت را با عقل مداوا كنيد
غيبت گو سخن حق را در غيبت نگويد
130ـ فاش كردن راز خيانت است
131ـ فقر و تنگدستي زبان گوياي زيرك و دانا را گنگ و لال مي كيند
135ـ قبل از كلام سلام كنيد
136ـ كسي كه در خود اين سه صفت را دارد به او اميدوار باش حياء امانت و راستي
137ـ كسي كه  بدن تأمل و انديشه هر چيزي گويد بدون مقام و منزلت است
138ـ كسيكه سعادت نداشته باشد سخن نصيحت او را تاريك مي كند و آيينه ي دل او را زنگار مي گيرد
139 ـ كم سخن گفتن ننگها را مي پوشاند و آدمي را از لغزش حفظ مي كند
140ـ كسي كه به زبان طلب آمرزش كند و در دل از گناهان خود پشيمان نباشد خود را مسخره كرده است
141ـ كسيكه تو را به مطالب باطل خشنود سازد و به بازي و سخنان غير واقعي گدل بزند او حقايق را از تو پنهان داشته و به تو خيانت كرده است
142ـ كسيكه خويش را ادب آموزد و تربيت كند عزيزتر و گراميتر از آنكس است كه در آموزش ديگران بكوشد
143ـ گوينده را چه غم كه نصحيت قبول نيست گرنامه رد كنند گناه رسول نيست
144ـ گفتار پسنديده همراه با اعمال پسنديده است
145ـ مسلمان كسي است كه ديگران از زبان و دست او در امان باشند
146ـ محبت دنيا عقل را فاسد ميكند و گوش دل را از شنيدن مطالب حكيمانه ناشنوا م يكند
147ـ مرد تا سخن نگفته عيبش نهفته مي ماند
148ـ مسلمان كسي است كه مردم از دست و زبان او سالم باشند
149ـ نداشتن ادب سبب همه ي فسادهاست
150ـ نشانه ي ايمان چنين است آنجا كه راست به تو زيان رساند و دروغ تو را سود دهد و راست را بر دروغ برگزيني
 


منابع :


طراحی سایت : سایت سازان