میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله حمله مغول


کد محصول : 10001131 نوع فایل : word تعداد صفحات : 121 صفحه قیمت محصول : 10000 تومان تعداد بازدید 877

فهرست مطالب و صفحات نخست


حمله مغول

مقدمه
يكي از مدارس قديم ايران كه در تبريز در نيمه اول قرن هشتم هجري داير بوده مجتمع « ربع رشيدي » مي باشد ، كه اين مجتمع از نظر اصول كلي مديريت و آموزش و شيوه ي اداري با تمام مدارس قبل و معاصر بعد از خود تفاوت كلي داشته است .
يكي از علل انتخاب اين موضوع نيز همين دليل مي باشد . پس از مشورت با استاد  گرامي جناب آقاي دكتر قرچانلو به بررسي و مطالعه ي منابع و ماخذ موجود پرداختم . منابع و ماخذ بررسي شده همه مربوط به زمان ايلخانان مغول مي باشد ، كه مهم ترين آنها در مورد اين موضوع وقف نامه  ربع رشيدي ، مكاتبات رشيدي و جامع التواريخ مي باشد . ( قابل ذكر است كه هر سه اين منابع اثر خواجه رشيد الدين فضل الله همداني مي باشد ) از منابع ديگري كه مورد استفاده قرار گرفته است ، تاريخ اولجايتو ابوالقاسم عبدالله بن محمد كاشاني و حيب السير خواند ميرمي باشد .
از ماخذ معاصر ديگري كه استفاده شده است مي توان به تاريخ مغول عباسي اقبال آشتياني و امپراطوري صحرا نوردان رنه كروسه و تاريخ مغول  اشيولر بر تولد اشاره كرد .
با توجه به محل سكونت خود در شهر مقدس مشهد ، به كتابخانه هاي آستانه قدس رضوي كه مجهز ترين و بزرگترين كتابخانه ي اين شهر مي باشد مراجعه نمودم ؛ به غير از كتاب جامع التواريخ هيچ كدام از كتابهاي ديگر خواجه رشيد الدين فضل الله همداني در اين كتابخانه موجود نبود .
بنابر اين به كتابخانه ملي در تهران مراجعه نمودم و بخش هايي از اين كتابها راكپي گرفته و مورد استفاده قرار دادم .
در اين رساله ابتدا به بررسي بسيار مختصر و فشرده ي اوضاع سياسي و اجتماعي قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري قمري ، دوران خواجه رشيد الدين فضل الله همداني بنيان گذار ربع رشيدي زندگي مي كرده است ، مي پردازيم .
بهترين منبع براي بررسي اين دوره كتاب جامع التواريخ خواجه رشيد الدين فضل الله همداني و از ماخذ تاريخ مغول اقبال آشتياني مي باشد .
سپس به تحقيق در مدارس هم عصر و مشابه ربع رشيدي در آن دوره پرداخته و با مقايسه ي اين موسسات بتوانيم اين مجتمع علمي و آموزشي  را به خوبي بشناسيم و ويژگي هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي اواخر قرن و اوايل قرن هشتم هجري قمري را به خوبي  معرفي كنيم و مقام و موقعيت علم و علما را معرفي        مي نماييم ، زيرا استيلاي مغول در ايران جز خرابي و هرج و مرج و كشتار اثر ديگري در اذهان مردم باقي نگذاشته است .
بنابر اين  وقتي از چنين مجتمع علمي و آموزشي در آن برهه تاريخي نام برده مي شود مي توان نتيجه گرفت كه فرهنگ و تمدن و تفكر ايرانيان مسلمان حتي در چنان دوره هايي هم از درخشش و پيشرفت باز نمانده است و حتي با توجه به آزادي مذهبي  كه در اين  دوران به وجود آمده فرقه هاي مختلف اسلامي از جمله شيعيان فشارهاي دوره هاي قبل را از ياد برده و توانسته اند در اين مقطع به تجديد قوا و گسترش مذهب شيعه به خصوص در دوران اولجايتو بپردازند كه بازتاب آن در دوره هاي بعدي كاملا مشهود بوده است .
 
فصل اول
نگاهي كوتاه به حمله مغول و حكومت ايلخانان
ايجاد امپراطوري مغول در قرن هفتم و هشتم هجري قمري ، اهميت تاريخي جهاني دارد . اين امپراطوري شامل سرزمينهاي بسيار وسيعي بود كه از اقيانوس آرام و آسياي شرقي و مركزي يعني چين و تبّت و تركستان شرقي و تا درياي مديترانه وخاورميانه ، يعني كشورهاي ايران ، عراق ، تركيه ، سوريه ، اردن و صحاري و سرزمينهاي مجاور درياي سياه و قسمت سفلاي رودخانه هاي دن و ولگا و قزاقستان  و كشورهايي از اروپاي شرقي ، ادامه داشت . فتوحات مغولان براي ايران و تمام سرزمينهاي ياد شده ، بلا و بختي عظيمي به همراه آورد . ابن اثير مورخ مسلمان ( 556 ـ 632 هـ ) كه معاصر مغولان و شاهد  وقايع بوده چنين مي نويسد :  « اگر مي گفتند كه از زمان  خلقت آدم ابوالبشر تا كنون جهان چنين مصيبتي را به خود نديده ، درست گفته بودند . زيرا تاريخ چيزي كه شبيه به اين و يا نزديك بدين باشد ، نشان نمي دهد . بزرگترين بلا و مصيبتي كه تاريخ  نقل مي كند ، همانا رفتار بخت النّصر با اسرائيليان است كه چگونه آنان را مصدوم و اورشليم را ويران ساخت ولي اورشليم در برابر كشورهائي كه اين ملاعين غارت و اقبال آشتياني ، تاريخ مغول ، ص 318 ويران كردند و فرزندان اسرائيل در مقام قياس با كسانيكه اينان نابود ساختند ، كه بودند ؟ زيرا عده ساكنان تنها يكي از شهرهائيكه به دست اينان ويران شد ، بيشتر از تمام افراد بني اسرائيل بوده و شايد تا آخر الزمان مردم چنين وقايعي را ، مگر هجوم يأجوج و مأجوج  ، ديگر نبينند . حتي دجّال كساني را كه مطيع وي گردند ، امان مي دهد ، و فقط كساني را كه در برابر او پايداري كنند ، نابود مي سازد . ولي اينان به هيچ كس رحم نكردند و زنان و مردان و كودكان را كشتند ، شكم زنان باردار را دريدند و جنين را كشتند . »   شايد همين گفته ابن اثير كافي باشد كه ما ابعاد اين فاجعه و مصيبت بزرگ را درك كنيم و نيازي به توضيح بيشتر نداشته باشيم . اين قوم ، قبايل چادرنشيني بودند كه در اعماق آسياي مركزي زندگي مي كردند و بزرگترين اين قبيله ها يا اولوسها عبارت بودند از « نايمانها ، كرائيتها ، مركيتها ، تايچيوتها ، كرولنها ، تاتارها و اونگوتها » كه در سرزميني كه از غرب تا بخش علياي زود ايرتيش ورود جيحون ، از شرق تا كوههاي خينگان و اطراف درياچه بايكال ادامه داشت ، سكونت داشتند . شغل اصلي آنها پرورش دامهاي گوناگون بود . 
 « دين اصلي مغولان شمني و رب النوع اصلي ايشان « آسمان آبي ابدي » بود . به رب النوعهاي زمين و ارواح گوناگون نيز تعظيم مي نمودند . مغولان معتقد بودند كه دشمنان جادوگر ، قادرند با ارواح  مربوط گشته آنها را محسور سازند و ارواح هنگام خطر به ياري آنان بيايند وبه دفاع از خويش برخيزند . ولي بخشي از نايمانها دين بودا و مذهب  نستوري مسيحي را از اويغورها پذيرفته بودند . » 
بنيانگذار امپراطوري مغول ، تموچين فرزند يوكاوي بهادر از خاندان اعيان بورجگين از قبيله تايچيوت بود . او پس از به زير فرمان در آوردن كليه قبايل آسيايي مركزي ، در سال 603 هـ / 1206 م در كنگره يا قوريلتاي قبايل چادر نشين مغول در سن پنجاه سالگي به سمت خان بزرگ سراسر مغولستان ، انتخاب و نام چنگيز خان را پذيرفت و به اين ترتيب دولت مغول پديد آمد و سازمان يافت و « ياساي بزرگ » كه شامل نظامات و مقررات خشن نظامي بود ، شكل گرفت و به عنوان قانون اساسي دولتهاي مغول ، شمرده شد . اين اتحاد بزرگ مغولستان ، موجب ايجاد قدرت نظامي نيرومندي گشت كه چنگيز خان از آن براي فتوحات و جهانگشايي  خود  استفاد
كرد . 
چنگيز پس از فتح شمال چين ، متوجه مغرب يعني تركستان شرقي وسپس كشور خوارزمشاهيان ايران شد . در پاييز سال 1219 ميلادي / 616 هجري به ايران حمله كرد ، با وجود مقاومتهاي شديد كه از طرف ايرانيان بخصوص جلال الدين خوارزمشاه ، انجام گرفت ولي به علت فساد دربار خوارزمشاه و عواملي ديگر جلال الدين شكست خورد و چنگيز چون بلايي خانمان سوز و سيلي بنيان كن ، مي جوشيد و مي خروشيد و روزبروز بر دامنه وحشيگريهاي خود مي افزود و به طوري كه نوشته اند بعضي شهرهاي خراسان كه بر سر راه مغولان قرار داشت به طور وحشت انگيزي ويران و خالي از سكنه گشت كه شرح وقايع آن در تاريخ اين دوره ، هر انساني را متاثر مي سازد و به لرزه مي اندازد . 
بعد از مرگ چنگيز ( 649 هجري / 1215 م ) در قوريلتايي ( شوراي سران مغول ) كه در مغولستان بر پا گشت و منكوقا آن بر سرير سلطنت خان بزرگ جلوس كرد ، تصميمات مهمي گرفته شد از جمله فتح نواحي مغرب ، و تصرف كامل ايران به عهده هلاكوخان واگذار شد . وي با سپاهي مجهز وبا پيش بينيهاي بسيار دقيق ، در سال 651 هجري رو به سوي مغرب و ايران نهاد . او مامور بود قلعه الموت را فتح كند و خليفه بغداد را مطيع و خلفاي بني عباس را نابود سازد . هلاكوخان اين دو ماموريت مهم را انجام داد . در سال 654 هـ قلعه الموت سقوط كرد و « ببر كوهستان »   الموت كشته شد و قلعه و كليه ذخائر و كتابخانه هاي آن به كلي نابود و به آتش كشيده شد . 
سال بعد هلاكو متوجه بغداد شد و در سال 656 هجري لشكريان او وارد بغداد شدند و در مدت بيست روز غارت و انهدام و كشتار بيرحمانه مرد و زن و كودك بغداد ، ادامه داشت و جز به يهوديان و مسيحيان ، به هيچ كسي رحم نمي شد ! و سرانجام المستعصم بالله خليفه بغداد تسليم شد و كليه جواهر و اندوخته هاي چند صد ساله عباسيان به تصرف هلاكو در آمد و المستعصم را در نمدي پيچيدند انقدر ماليدند تا نابود و قطعه قطعه شد و خانواده او يك سره قتل عام شدند .  
سرزمين ايران كه تا قبل از حمله هلاكو ( بين سالهاي 616 ـ 651 ) به دست خانهاي مغول و يا دست نشاندگان آنها ، به صورت ملوك الطوايفي اداره مي شد ، بعد از اين تاريخ به صورت يك امپراطوري بزرگ در خاورميانه درآمد  و دامنه آن از ماوراء النهر و افغانستان كنوني در شرق تا سوريه و آسياي صغير در غرب ، گسترش يافت . هلاكو براي اداره اين سرزمين پهناور ، از تمام افراد بدون در نظر گرفتن كيش و مليّت آنها ، استفاده مي كرد و بخصوص عناصر ايراني و مسلمان در اين زمينه نقش بسيار مهمي داشتند . مثلا مقام وزارت او را شمس الدين محمد جويني به عهده داشت و پزشك دربار او يك نفر چيني بود و خواجه نصير الدين طوسي دانشمند و منجّم ايراني به دستور هلاكو رصد خانه اي در مراغه ساخت و در كنار اينان گروهي فالگير و رمّال نيز در دربار زندگي مي كردند .  
بعد از مرگ هلاكو ( 664 هجري ) . قوريلتاي تشكيل شد و آباقاخان پسر او را به جانشيني انتخاب كردند ( 664 ـ 681 هـ ) آباقاخان همان روش پدر را ادامه داد و با مملوكان مصر بر سر تصرف سوريه و فلسطين جنگهايي كرد و سرزمين ارمني نشين كيليكيه را به تصرف در آورد و روابط سياسي با امپراطوران اروپا برقرار كرد .بعداز آباقاخان ، برادرش تكودار ( 681 ـ 683 هـ ) قدرت را به دست گرفت . وي اولين خان مغول بود كه مسلمان شد و نام « احمد » را بر خود گذاشت و به مسلمانان نويد حمايت داد و همين امر خانان مغول  را عليه او شورانيد ، اينان به طرفداري ارغون پسر آباقاخان ( برادرزاده تكودار ) شتافتند و تكودار را پس از شكست و فرار، دستگير و به اعدام محكوم كردند .  ، سپس ارغون را به خاني برگزيدند .
در عهد هلاكوخان و آباقاخان ، خانواده جويني به قدرت و مكنت عظيمي دست يافتند ، جوينيان در باطن با مغولان سخت مخالف بودند و خواهان جايگزيني مسلمانان و بخصوص ايرانيان در دستگاه سياسي بودند . اينان كه به سختي توانسته بودند خود را از غضب آباقاخان نجات دهند ، ولي هنگامي كه تكودار روي كار آمد و مسلمان شد ، مجددا قدرت خويش را استحكام بخشيدند ، اما با روي كار  آمدن ارغون خان بت پرست ، خاندان جويني معزول و  معدوم گرديدند .  
ارغون خان ( 683 ـ 691 هـ) براي اداره امور سياسي ، بيشتر ازيهوديان و مسيحيان كمك گرفت و سعدالدوله يهودي را مقام  وزارت داد و او ماموران يهودي رادر امور كشور به كار گماشت ، ولي مخالفت مسلمانان و خانان مسلمان شده مغول ، از  جمله امير نوروز ، سعدالدوله و خاندان او را هم به سرنوشت خاندان جويني دچار ساخت  ( 691 ) و اين امر باعث خشنودي مسلمانان گرديد . در زمان ارغون مسلمانان در گوشه و كنار ايران عليه ظلم و كفر او سر به طغيان برداشتند .  از جمله در لرستان مردم عليه سلطه مغولان قيام كردند و در اصفهان مسلمانان ماموران ايلخان و لشگريان پادگان آن جا را كشتند و پادگان را به تصرف در آوردند ( 691 هـ ) بعد از مرگ ارغون بر اثر بيماري ، مبارزات طولاني بين اعيان مغول بروز كرد  و سرانجام گيخاتو پسر ارغون به سلطنت جلوس كرد و قدرت را در دست گرفت .  
گيخاتو ( 691 ـ 695 هـ )  بر  خلاف پدر در اتحاد بين گروههاي مختلف مذهبي و سياسي سعي نمود او صدر الدين احم د خالدي را كه مسلمان بود سمت وزارت داد . در زمان همين وزير بود كه براي اولين بار پول كاغذي يعني چاو ( اسكناس ) ، به تقليد از امپراتوران چين ، در ايران رايج گشت ولي با مخالفت بازاريان و مردم تبريز و ساير نقاط كشور مواجه شد وبه شكست انجاميد   و رشيد الدين در جامع التواريخ به طور مشروح آن را بيان داشته است . در تاريخ اين دوره ، صدر الدين احمد را صدر الدين چاوي  ( مخفف كلمه چاپ )  نوشته اند . البته گيخاتو به اولقب « صدر جهان » داده بود  ولي مردم تبريز به طنز او را « صدر كاغذي »
مي گفتند .   گيخاتو به دست پسر  عمويش بايدو خان شكست خورد و مصدوم گرديد و بايدو خان نيز بعد از شش ماه حكومت (695 هـ ) در همين سال به دست غازان پسر ارغون شكست خورده نابود شد و قدرت به دست غازان خان  افتاد .2
در اين دست به دست شدنهاي قدرت سياسي ، اوضاع اجتماعي و اقتصادي طبقات مستضعف مردم مسلمان ايران بسيار رقت بار و اسف انگيز بود . 3 ماموران دولتي براي تامين مخارج لشكركشيها و عيّاشيهاي فوق العاده ايلخان ، به جان مردم بي دفاع و بدبخت مي افتادند ، خانم لمبتون  در كتاب مالك و زارع در ايران ( صفحه  207 ) از سي نوع ماليات نام مي برد از جمله نه تنها مالياتي به نام سرانه ( جزيه ) از غير مسلمانان اخذ مي شد ، بلكه از مسلمانان نيز به اين عنوان ماليات مي گرفتند . مردم گاهي براي اداي ديون مالياتي ، فرزندان خويش را به بردگي مي فروختند . رشيد الدين در مبارك غازاني اوضاع اجتماعي و سياسي آن زمان را به طور كامل شرح داده است . 4
در چنين اوضاع وخيم اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي ، غازان خان قدرت را به دست گرفت . ( 694 ـ 703 هـ ) و با همراهي و ارشاد وزير دانشمندي چون رشيد الدين فضل الله  همداني اصلاحات فراواني انجام داد و تا حد زيادي مرهمي بر دلهاي ريش مردم مسلمان گذاشت . مورّخان درباره شخصيت سياسي و اجتماعي و خلق و خوي غازان بسيار نوشته اند از جمله براي نمونه زنه گروه سه مي نويسد : « غازان مردي با اراده ، بسيار مكّار و محيل و صبور و خويشتن دار و رازدار بود نسبت به دشمنان بي اندازه شقي و بيرحم بود و براي انجام مقصود خود بر جان هيچ جنبنده اي رحمت نمي آورد، ولي مدبّري بود با عقل سليم و از اين حيث او را مي توان آراسته به صفات انساني دانست ، سرداري  بود لايق و با تدبير و سربازي بي باك و متهوّر » 1
يكي از مهمترين اقدامات  غازان كه نشان دهنده آگاهي سياست اوست ، قبول اسلام و حمايت بي چون و چرا از مسلمانان و قلع و قمع غير مسلمانان بود . او بدين وسيله توانست حمايت مسلمانان را جلب كند و باعث تقويت بنيان حكومت خود شود . يكي از اين افراد كه حامي غازان در  به دست گرفتن قدرت بود ، امير نوروز ( حاكم خراسان آن روز ) كه خاني مغولي ولي مسلمان بود ، و شرايط حمايت خويش را از غازان ، اسلام آوردن او دانست ، غازان اين پيشنهاد را فوري پذيرفت كه شرح آن در « جامع التواريخ » و ساير كتابهاي تاريخي ، بسيار خواندني و با اهميت است . ولي همين امير نوروز كه از حاميان بزرگ غازان بود ، بعدها به وضع فجيعي به دست غازان و به فرمان او معدوم شد . 2
رشيد الدين در جامع التواريخ طي چهل حكايت ، شرح كامل شخصيت سياسي ، اخلاقي و اقدامات اصلاحي غازان را بيان كرده است . او در آغاز هر حكايت ابتدا به شرح اوضاع و خيم و مفاسد و مشكلات پرداخته ، و سپس اقدامات و دستورهاي غازان را كه به عقيده اكثر مورخان دستورها و اقدامات خود رشيدالدين به عنوان وزير غازان است بيان كرده است كه براي شناخت موقعيت اجتماعي و سياسي واقتصادي و فرهنگي اين دوره بسيار ارزشمند بوده و همين قسمت است كه مورد استفاده بسياري ازمورخان و جامعه شناسان  تاريخي قرار گرفته است .1
غازان خان در سال 703 هجري ( يك شنبه يازدهم شوال ) بر اثر بيماري درگذشت و طبق وصيت او برادرش الجايتو ( 704 ـ 716  هـ / 1304 ـ 1316 م ) به جاي او به قدرت رسيد . اين مساًله قابل اهميت است كه بعد از هلاكو تنها موردي كه دست به دست شدن قدرت تقريباً بدون هيچ گونه خونريزي و مبارزات سياسي انجام گرفت ، همين مورد بود و اين قدرت سياسي غازان و به خصوص وجود وزير انديشه مانند ، چون خواجه رشيد الدين ، بوده است . غازان دو وزير داشت يكي رشيد الدين فضل الله همداني و ديگر سعدالدين ساوجي ، كه عملاً قدرت در دست رشيد الدين بود . بعد از غازان اين دو وزير همچنان بر مسند وزارت باقي ماندند . ولي مخالفتها وندانم كاريهاي سعد  الدين ساوجي ، باعث شد كه جانش را بر سر مبارزات با رشيد الدين بگذارد و به دستور الجايتو معدوم گردد كه شرح وقايع اين مبارزات در تاريخ اين دوره خواندني است .
الجايتو همان سياست غازان را در مورد كشور داري ادامه داد و او نيز مسلمان شد . ابتدا مذهب تسنن ( شافعي ) را پذيرفت و سرانجام رسماً « به مذهب تشيع گراييد و از حاميان اين مكتب والا ، شد . نام خود رابه « سلطان محمد خدابنده » برگردانيد و دستور داد روي مسكوكات نام دوازده امام را بنويسند .  
شدت علاقه الجايتو به مذهب تشيع به حدي بوده است كه گفته اند بعد از احداث گنبد سلطانيه ـ كه تصميم مي گيرد كه قبور ائمه  اطهار (ع) را به اين محل انتقال دهد ولي بر اثر خوابي كه مي بيند از اين تصميم خويش منصرف مي  شود . 
بعد از توطئه قتل سعدالدين ساوجي ( 711 هجري ) به پيشنهاد رشيد الدين ، خواجه عليشاه گيلاني  به وزارت و همكاري  رشيد برگزيده شد  .
سلطان محمد خدا بنده در اواخر سال 716 بر اثر بيماري در گذشت و پسر دوازده ساله اش ابوسعيد بهادر به جانشيني او برگزيده شد . و امير چوپان ، از  معتمدان و قدرتمندان مغول ، نيابت سلطنت او را به عهده گرفت ، و رشيد الدين و خواجه عليشاه همچنان به وزارت باقي ماندند . بعد ازقتل رشيد الدين فضل الله به دستور ابوسعيد ، ( 717 هـ ) خواجه عليشاه به تنهايي وزير بود و مدتي بعد ، امير چوپان نيز با دسايس عليشاه وزير اعدام شد  و خود عليشاه در سال 725 از دنيا رفت ، سپس  پسر خواجه رشيد الدين يعني غياث الدين محمد در سال 729 هجري به وزارت رسيد .  در اين دوره كه خانان مغول در ايران با از بين رفتن رشيد الدين فضل الله ، رو به نابودي رفته و بي سر و ساماني و شورش سر تاسر مملكت را فرا گرفته بود ، غياث الدين محمد تا حدي به امور مملكت سروساماني داد . ولي فساد بسيار زياد درباريان و سقوط اخلاق و مذهب ، و بي توجهي سردمداران به امور مملكت و توجه آنها به عياشي و خوشگذراني ، باعث سقوط ايلخانان مغول گرديد .
ابوسعيد در تاريخ 13 ربيع الاخر سال 736 هجري قمري در سن 32 سالگي در حدود شروان وفات يافت و در بقعه اي كه در حوالي سلطانيه بنا نهاده بودند مدفون گرديد ( پس از مرگ ناگهاني دربقعه اي كه  در حوالي سلطانيه بنا نهاده بودند مدفون گرديد . پس از مرگ  ناگهاني ابوسعيد ،  تني چند از خان زادگان بي كفايت مغول ، براي احراز مقام ، به جان هم افتادند و سرانجام  دولت آن در ايران به دست امير تيمور  گورگاني منقرض گرديد .
1ـ اقبال آشتياني تاريخ مقول صفحات 324 به بعد.

فصل دوم
زندگينامه رشيد الدين فضل الله همداني
( بنيانگذار ربع رشيدي )
خواجه رشيد الدين فضل الله همداني فرزند عمادالدوله ابوالخير و نوادة موفق الدوله همداني است . جدّ او موفق الدوله با خواجه نصير الدين طوسي در قلاع ملاحده قهستان به سر مي برد وپس از تسليم آن قلاع ، او نيز به خدمت مغول پيوست .  
درپايان وقفنامة ربع رشيدي و نيز در حاشية چندين صفحه از آن ، رشيد نام خود را چنين نوشته است كه در حقيقت امضاء اوست « فضل الله بن ابوالخير علي المشتهر بالرشيدالطبيب الهمداني » .  اين سياستمدار دانشمند و طبيب گرانقدر آخر قرن هفتم هر كه ضمناً « بزرگترين مورخ ايراني است كه عالم به جميع علوم عصر خويش بوده است » 
، درسال 648 هجري  قمري در همدان به دنيا آمد . خانوادة  موفق الدوله به شغل طبابت و كارهاي ديواني مي پرداخته  اند . رشيد الدين ، علم طب را نزد خانوادة خويش در همدان آموخت   ، از دوران كودكي و جواني او چندان اطلاع دقيقي در دست نيست . ولي نام او از زماني در تاريخ مذكور مي شود كه بر ضد صدرالدين احمد خالدي زنجاني وزير غازان توطئه هايي انجام مي گيرد كه به مرگ او مي انجامد  و گويند كه رشيد هم در اين  توطئه ها نقشي داشته است .
نخستين باربه عنوان طبيب به دربار آباقاخان پيوست و يا به قول منشي كرماني « در عهد آباقاخان در سلك منظوران به نظر عنايت پادشاهانه انخراط يافت و در عداد معتبران حكماي زمان منظم شد ».
در عهد ارغون « مرتبه و پايه اش ترقي پذيرفت » . گويا درعهد سلطنت گيخاتو وزارت را به او پيشنهاد مي كنند ولي آن را نمي پذيرد . سرانجام در سال 697 هـ غازان خان  « رتبت نيابت امور جهانباني و منصب وزارت و صاحب ديواني » را به رشيد الدين فضل الله و خواجه سعيد الدين ساوجي مي سپرد  . اين دو با تشريك مساعي هم ادارة امور سرزمين وسيع ايلخاني را به عهده مي گيرند .   بعد از فوت غازان خان ( يازده شوال 703هـ ) و روي كار آمدن برادرش سلطان محمد خدابنده يا خربنده ( الجايتو ) ، اين دو وزير همچنان درمقام وزارت باقي بودند كه شيوة كار اين دو وزير ومبارزات سياسي آنها در تاريخ اين دوره  بسيار جالب و خواندني است كه سرانجام سعدالدين ساوجي توسط الجايتو معزول وسپس مقتول ( 711 هـ ) شد   و تاج الدين عليشاه گيلاني به پيشنهاد رشيدالدين ، به وزارت منصوب و با رشيد الدين همكار مي شود.  الجايتو در رمضان سال 716 هـ درگذشت و پسرش ابوسعيد بهادر كه جانشين او شده بود ، همچنان رشيد الدين و تاج الدين عليشاه را به وزارت خويش باقي گذاشت . رشيد الدين در جمادي الاول سال 718 هـ / ژوئيه 1318 م با دسايس تاج الدين عليشاه كه به پيشنهاد رشيد روي كار آمده و به اصطلاح از بركشيدگان خود او بود ،  به وضع فجيعي به قتل مي رسد .  در اين جا براي بيان نمونه اي از دسايس و حيله گريهايي كه سردمداران دربارهاي خانان مغول بر ضد يكديگر انجام مي دادند . جريان قتل رشيد الدين فضل الله زاكه قرباني اين دسايس شد ، به طور خلاصه شرح داده مي شود. نانچه اشاره شد درسال 711 هـ بعد از اعدام سعدالدين ساوجي ،  به پيشنهاد رشيدالدين ، وبه دستور الجايتو ، تاج الدين عليشاه گيلاني به مقام وزارت و همكاري با رشيد الدين برگزيده مي شود در سال 715 هـ يعني يك سال قبل از فوت الجايتو ، ميان اين دو وزير اختلافاتي بروز مي كند . موضوع و بهانة اين اختلاف به قول ميرخواند اين بوده كه « عليشاه » ـ « بعضي از مهمات ديواني را بي مشورت خواجه رشيد تمشيت مي داد و خواجه رشيدالدين از اين معني در تاب مي شد و تحمل اين صورت نمي كرد »  ، تا اين  كه كار به شكايت به سلطان الجايتو مي كشد و خواجه رشيد در  حضور سلطان حاضر شده و براي رفع اختلاف ، سه پيشنهاد را عنوان مي كند به شرح زير : « نخست آن كه متعهد مجموع امور ديواني گردد تا من  دست كوتاه كرده به جواب محاسبات سنوات سابقه قيام نمايم ، ديگر آن كه تمام مهام سلطاني كه تعلق به وزرا مي باشد ، به بنده واگذارد تا من به قدر وسع و امكان از عهدة آن بيرون آيم ، سوم آن كه ممالك محروسه را به دو قسم منقسم گردانيم و هر يك در بخش خويش دخل كنيم وبس ، تا حسن كفايت وزراء بر پادشاه و امراء روشن گردد ... » 
ولي الجايتو هيچ يك از اين پيشنهادات رشيد الدين را نمي پذيرد و در جواب مي گويد :
« خواجه رشيد و خواجه عليشاه دو خدمتكار شايسته اند ، رشيد مردي پير و دانشمند است و عليشاه جواني كاردان و خردمند ، صلاح مملكت در آن است كه هر دو به اتفاق يكديگر مهمات را فيصل دهند و آن يك در مقام شفقت و اين يك در صدد تعظيم و حرمت بوده قدم از دايرة  موافقت بيرون ننهند ... »  
بدين جهت تا قبل از مرگ الجايتو ، اين  دو وزير ظاهراً با هم به مدارا رفتار مي كردند ولي بعد از فوت الجايتو ( 716 هـ ) و روي كارآمدن پسرش ابوسعيد بهادر ، مجدداً اختلاف بين آن دو وزير بروز كرد. كه مير خواند علت آن را حسادت خواجه عليشاه نسبت به رشيد الدين مي داند و معتقد است كه نزديكي بيش از حد خواجه رشيد الدين  با امير چوپان كه از امراي بزرگ مغول و در حقيقت نايب ابوسعيد تا قبل از رسيدن به سن بلوغ بوده و بعدها پدر زن ابوسعيد نيز مي شود و نيز مصاحبت عبدالطيف پسر رشيدالدين با ابوسعيد ـ كه گويا با هم ، هم سن و سال بوده اند ـ « نايرة بغض و حسد عليشاه را لحظه بيشتر مي كرد »   لذا عليشاه سعي مي كرد كه :
« بر خواجه رشيد تقصيري ويا تصرفي روشن كند ، ميسر نشد و در اثناي اين اوقات عملة ديوان پيش هر يك ازايشان تردد مي نمودند ... و اختلاف را دامن مي زدند ... » 
بالاخره رشيد الدين را به اختلاس از اموال شاهزاده خانمهاي مغول متهم مي كنند كه حمد الله مستوفي به اين موضوع ظريفانه اشاره كرده مي نويسد :
« چون ميان وزراء مخالفتي بوده ، اصحاب ديوان خواستند كه طرف مخدوم سعيد ، خواجه رشيد را گيرند وبه دفع خواجه عليشاه مشغول شدند ، مخدوم سعيد شهيد ( منظور رشيد الدين ) هم نظر به رعايت پيمان رضا نداد ... اصحاب ديوان ، (پس از اين كه از رشيد نااميد شدند و از ترس بروز اسرارشان ) ... به طرف خواجه تاج الدين عليشاه را گرفتند و سعي سعاه و غمز حساد ، مخدوم سعيد خواجه رشيد الدين را ... از وزارت معزول كردند . در اين معني صورتي ايقاع كردند كه لايق منصب وزارت نبود  و عقل بدان رخصت ندهد  ... مخدوم سعيد در آن مجلس  انگشت تحير در دندان گرفته به جواب  ايشان مشغول نشد ... »  
پس  از اين ماجرا ، رشيد الدين را از وزارت معزول كرده و او از سلطانيه كه در اين زمان پايتخت ابوسعيد بود ، به تبريز رفته واز امور سياسي كناره گيري مي كند و فقط به ادارة « مجتمع ربع رشيدي » مي پردازد .  
مدتي كوتاه بعد از آن ، امير چوپان با رشيد الدين در تبريز ملاقات كرده و او را مجدداً به وزارت دعوت مي كند . خواجه اين دعوت را نمي پذيرد و در پاسخ امير مي گويد :
« ايام وزارت من ، بيش از هر يك از وزراء طول كشيده ، مرا سيزده  فرزند است كه به خدمت مشغولند ، بهتر آن است كه ايشان در خدمت باشند و من بقيه عمر را به كار آخرت پردازم ...  » 
ولي پافشاري امير چوپان موثر واقع مي شود و رشيد الدين دوباره به مقام قبلي خويش باز مي گردد كه اين بار خواجه عليشاه از اين امر به وحشت مي افتد ، و دست به اقداماتي  مي زند ، اولين قدمي كه عليشاه انجام مي دهد ، ايجاد تفرقه و نفاق بين دو دوست يعني امير چوپان و رشيدالدين است . براي اجراي اين مقصود ، يكي از خادمان محرم امير چوپان به نام ابوبكر را تطميع مي كند و به وسيلة او به مقصود خود نايل مي شود . كه جريان اين اقدام خائنانه بسيار مفصل و از حوصله اين رساله خارج است .
در نتيجه خواجه عليشاه وعمالش رشيدالدين فضل الله را به قتل الجايتو متهم مي كنندو چنين مي گويند كه خواجه رشيد ، با دستياري پسرش عزالدين ابراهيم كه شربت دار الحايتو بوده ، وي را مسموم و مقتول  كرده است . وقتي اين موضوع به وسلة امير چوپان به اطلاع  ابوسعيد مي رسد و دو نفر گواه كاذب هم ترتيب مي دهند   ، ابوسعيد دستور قتل رشيد الدين فضل الله و پسرش ابراهيم را صادر مي

كند . دژخيمان نخست فرزند هجده ساله رشيد الدين ، به نام ابراهيم را در مقابل چشمان پدرگردن مي زنند و سپس خواجه پير را از ميان بدو نيم مي كنند . اين امر در هفدهم جمادي الاول سال 718 هـ در قريه چرگز از توابع ابهر زنجان اتفاق مي افتد  .جسد رشيد الدين را بعدها از چرگز به ربع رشيدي انتقال مي دهند و در آن جا به خاك مي سپرند . بعد از قتل خواجه رشيد ، لشگريان ربع رشيدي  را ... تاراج نمودند و امراء و املاك خواجه و اولادش  را ديواني ساختند ... »  
خواجه عليشاه بعد از پيروزي بر رشيد ، دست به توطئه هاي پردامنه اي براي نابودي امير چوپان مي زند و او را به وضع فجيع تري به دست ابوسعيد نابود مي كند .
درهر صورت به قول اشپولر از وزراي مغول به جز خواجه عليشاه كه ظاهراً در سال 724 هـ به مرگ طبيعي مي ميرد ، هيچ كدام به مرگ طبيعي نمردند ، همه ابتدا معزول و سپس مقتول گرديده اند   و در پس هر عزل و قتلي توطئه هاي وسيع سياسي نهفته بوده كه براي عبرت خواندني است . رشيد الدين به روايتي نه پسر و به ورايت ديگر چهار ده پسر و چهار دختر  داشت كه اكثر پسران او در زمان پدر به حكومت ولايات اشتغال داشتند و يا مقامات مهم درباري به عهده آنان بود  ، كه بعد از قتل رشيد الدين ، همه آنها معزول و تمام اموال آنها مصادره شد  .ولي درسال 729 هجري بعد از قتل دمشق خواجه كه به جاي عليشاه نشسته بود ، ابو سعيد بهادر ، مقام وزارت را به پسر خواجه رشيدالدين يعني غياث الدين محمد مي سپارد و صريحاً از قتل رشيد اظهار ندامت و تأسف مي كند مير خواند در اين زمينه مي نويسد كه ابوسعيد پس از مشورت با اطرافيان درمقام ستايش از رشيد فرمود : « ... كه تا پدر او از ميان مهمات من بيرون رفته ، رونقي در مملكت نمانده و من همه كس را  آزموده ام ، هيچ كس سزاوارتر از آن نديدم ( منظور غياث  الدين محمد است ) كه وزير و مشير من باشد . آن گاه خواجه زاده را طلب داشته ، قامت قابليت او را به خلعت وزارت بسيار است »  ( 729 هـ) . به اين ترتيب بعد از حدود يازده سال كه خاندان رشيد مورد بي مهري واقع شده بودند ، مجدداً مقام پدر را به دست مي آورند . از گفته هاي مورخان اين دوره بر مي  آيد كه غياث الدين هم در سياست ومردمداري كم از پدر نبوده است . مير خواند  مي نويسد كه بعد از روي كار آمدن غياث  الدين محمد : « ... جمعي كه نسبت به خاندان رشيدي بي رسميها كرده بودند ، متوهم شدند و آن خواجة نيك و سيرت به خلاف عقيدة آن جماعت ، مجموع ايشان را منظور نظر عاطف و احسان گردانيد » 
و همين روش باعث جلب توجه مخالفان گرديد و غياث الدين توانست در مدت كوتاهي به امور مملكت سروساماني بدهد و به خصوص « ربع رشيدي » را كه بعد از قتل پدرش به تاراج رفته بود ، مجدداً احيا كند ولي به تدريج ، خانان و زمين داران و امراي مغول كه جلوي فساد و غارت چپاول آنها گرفته شده بود با غياث الدين به مخالفت پرداختند و او در مقابل تمام اين فشارها ايستادگي مي كرد ، ولي سرانجام بي كفايتي ابوسعيد كار خود را كرد ، و او نيز بعد از مرگ ابوسعيد 736 هـ / 1335 م معزول و مقتول گرديد  .     
آثار و عقايد خواجه رشيد الدين فضل الله همداني
خواجه رشيد الدين ، نه تنها سياستمداري هشيار و مدبّر بود ، بلكه متفكّر ، مورّخ ، طبيب و نويسنده اي زبردست به شمار مي رفت كه آثار و نوشته هاي بسياري از او به جا مانده است . به علاوه او به سختي از دانش و دانشمندان حمايت مي كرد  ، و اهل دانش و بينش را « سردفتر آفرينش »   مي خواند ، و نويسندگان را به كتاب نويسي تشويق مي كرد وبراي بهترين كتاب جايزه تعيين مي كرد به طوري كه در اين مسابقه نه تنها نويسندگان و متفكران مسلمان ايران ، بلكه كساني از اندلس      ( اسپانيا ) و تونس و طرابلس ( ليبي ) نيز شركت مي كردند . و جمعي از علما و فضلاي ديار مغرب وسيله تاجري سي وهفت جلد از آثار خود را به رشيد الدين تقديم كردندو او براي هر يك ، جوايز و عطاياي شايسته مقرر داشت  و براي علما و فضلاي سر تاسر مملكت مقرري خاصي  معمول مي داشت تا « ... از سر رفاهيت به افادت و استفادت مشغول گردند » زيرا تا دانشمندان از نظرمالي بي نياز نباشند نمي توانند به تعليم و تعلم بپردازند . به قولي رشيدالدين در زبانهاي فارسي وعربي مسلط بود وبه زبانهاي مغولي ، عربي و چيني آشنايي داشت و در تدوين آثار خويش ـ بخصوص جامع التواريخ ـ از سفيران و دانشمندان چيني و تبّتي و او يغوري و فرنگي و يهود و عرب كه در بار مستقر بوده و آمد و رشد داشتند ، استفاده مي كرد ، مخصوصا از چينگ سانگ سفير چين .
 


منابع :


منابع


·سليم - غلامرضا ، « تعليم و تربيت در ربع رشيدي» ، مجموعه خطابه هاي تحقيقي … ، دانشگاه تهران 1350 .

· صديق - دكتر عيسي ، تاريخ مختصر آموزش و پرورش ، چاپ سوم ، شركت طبع كتاب ، تهران ، 1319 .

· صديق - دكتر عيسي ، تاريخ فرهنگ ايران ، چاپ ششم ، تهران ، 1351 .

·كاشاني ( قاشاني ) – ابوالقاسم عبدالله بن محمد ، تاريخ الجايتو ، به اهتمام مهين همبلي ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1348 .

·كلاويخو ، سفر نامه ، ترجمة مسعود رجب نيا ، نشر كتاب ، تهران 1337 .

·لمبتون ، ا .ك . س ، مالك و زارع در ايران ، ترجمة منوچهر اميري ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، چاپ چهارم 1377 .

·مستوفي - حمدالله بن ابي بكربن احمد بن نصر ، تاريخ گزيده ، تصحيح عبدالحسين نوائي ، اميركبير ، تهران 1399 .

·مستوفي - حمدالله بن ابي بكربن احمد بن نصر ، نزهه القلوب ، تصحيح محمد دبير سياقي .تهران 1336 .

·مشكور – محمد جواد ، « ربع رشيدي »  ، مجموعه خطابه هاي تحقيقي … ، دانشگاه تهران ، 1350 .

 

طراحی سایت : سایت سازان