میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله سلسله قاجار


کد محصول : 10001136 نوع فایل : word تعداد صفحات : 47 صفحه قیمت محصول : 5000 تومان تعداد بازدید 405

فهرست مطالب و صفحات نخست


سلسله قاجار

1- نظري كوتاه به آغاز كار اين سلسله :
ايل قاجار ، از زمان تشكيل سلسله صفويه نام و نشاني داشتند و در كنار سپاه قزلباش ، در ركاب شاه اسماعيل شمشير مي زدند . در عهد شاه عباس كبير ، اينان عده اي به گرجستان و تعدادي نيز به دو سوي رودخانه گرگان كوچانده شدند . از اين طايفه ، آن گروه كه در سمت راست گرگان فعلي يا استر آباد آن روز سكونت داشتند به نام يوخاري باش و آن عده كه در ساحل چپ اقامت كردند به نام اشاقه باش معروف شدند .
ما با نام فتحعلي خان قاجار در بيان جريان بخشيدن كنيزي از جانب شاه سلطان حسين صفوي به او آشنا شديم ، كه چگونه كنيز اهدايي حامله از آب در آمد و پس از چندي محمد حسن حسن خان قاجار از اين زن پا به عرصة وجود گذاشت . و در همان قسمت توضيح داديم كه در حقيقت محمد حسن خان فرزند فتحعلي خان قاجار نبوده بلكه پسر شاه سلطان حسين مي شود .
فتحعلي خان قاجار از قبيله اشاقه باش يك بار به ياري شاه سلطان حسين شتافت و بار ديگر در زمان شاه تهماسب دوم از سلسله صفويه حمايت كرد كه بر اثر قدر ناشناسي اين دو ديگر در زمان شاه تهماسب دوم از سلسله صفويه حمايت كرد كه بر اثر قدر ناشناسي اين دو شاه ، او به استر آباد بازگشت و در صفر 1139 هجري به دست يكي از افراد ايل قاجار ، به تحريك نادر كشته شد . پس از كشته شدن فتحعلي خان قاجار ، بخت از اشاقه باش برگشت و قبيله يوخاري باش مورد لطف نادر قرار گرفتند و چون محمد حسن خان ، جان خود را در خطر ديد از بيم ، مدت ها متواري شد و پس از قتل نادر به استر آباد آمد و مناطقي را به تصرف خويش در آورد ، و در سال 1171 هجري در راه مخالفت با كريم خان زند كشته شد و كريم خان دختر وي را به زني گرفت و از نه پسر محمد حسن خان ، دو تن يعني آقا محمد خان و حسين قلي خان جهانسوز را به شيراز برد ، و چون مردي با صفا و نيك نفس بود . حسين قلي خان را به حكومت دامغان فرستاد ولي او راه عصيان پيش گرفت و به دست تركمانان كشته شد و آقا محمد خان تا مرگ كريم خان ، يعني تا سال 1193 هجري در شيراز ماند .
زماني كه مرگ كريم خان زند نزديك شد و حال وي رو به وخامت گذاشت ، آقا محمد خان پيوسته در پي يافتن فرصت بود تا از شيراز بگريزد . به همين سبب آن هنگام كه خواهرش يا به روايتي عمه اش زوجة كريم خان ، مرگ پادشاه زند را به اطلاع وي رسانيد ، آقا محمد خان بي درنگ به مازندران رفت و با گرد آوردن افراد قبيلة خود تلاشي همه جانبه را جهت به دست گرفتن قدرت آغاز كرد .
با پايان گرفتن كار مخالفان به ويژه لطفعلي خان زند ، آقا محمد خان در صحنة ايران به عنوان نخستين پادشاه سلسلة قاجار شناخته شد و فعاليت را براي تحكيم موقعيت خود چه از نظر مسايل داخلي و چه از جهت مسايل خارجي دنبال كرد تاريخ نشان مي دهد كه آقا محمد خان مقتدرترين و با كفايت ترين پادشاه سلسله قاجاريه بوده است ، زيرا بعد از و جانشينانش چنانكه به موقع خواهيم آورد از تدبير و سياست قدرتي برخوردار نبودند كه از جهات سياسي روي نام آنان تكيه شود ، و جز در جهت سستي عقيده ، شهوتراني و عياشي و آلت دست اين و آن بودن شهرتي به هم نرساندند . به قول حاج سياح : « . . . از نصف زمان فتحعلي شاه ، و تمام زمان محمد شاه و ناصرالدين شاه ، تاريخ ايران چيزي ندارد جز اينكه شاه به شكار رفت ، با كدام حاكم چه كرد ؟ يا كدام عالم بر سر مردم چه بلا آورد؟ يا درباريان كدام دسته به ديگري غلبه كرد ؟ يا چه قدر نسوان در دستگاه سلطنت جمع شده اند ؟ . . . »
در مورد نابساماني و هرج و مرج و آشفتگي وضع به گفتة دكتر فووريه طبيب مخصوص ناصرالدين شاه بايد توجه كرد كه مي گويد : « در اين مملكت دائما اوضاع و احوال به سهولت و به سرعت تغيير و تبديل مي يابد و بين تخت مقام ، با تخته تابوت فاصله زيادي وجود نداد . و اين نشانه خود رايي و عدم ثبات فكري پادشاهان و دولتمردان زمان قاجار است ، و چه خوب نظرية هولباك فيلسوف و متفكر مادي فرانسه در قرن هيجدهم در مورد بسياري از سلاطين قاجار صدق مي كند . هولباك مي گويد : « ما در روي زمين فقط پادشاهان و فرمانروايان نالايق و ظالمي را مي بينيم كه خوشگذراني و عياشي و تجمل در آنها ايجاد يك نوع رخوت و سستي نموده ، تملق و چاپلوسي اطرافيان آنها را گرفتار فساد و تباهي ساخته و به قدرت از آزادي سوء استفاده نموده اند و كسي آنها را مورد عتاب و مجازات قرار نداده كه جز تشديد تباهي و فساد ، نتيجه ديگري عايد آنان نشده است . به طور كلي ، اين فرمانروايان و سلاطين داراي استعداد ، اخلاق و خصايص حسنه نمي باشند . »
نه سلسله قاجاريه ، بلكه هر سلسلة ديگر نيز داراي پادشاهاني بودند كه به قول ابوالعلاء معري شاعر آزاد انديش عرب بر گرسنگي مردم توجه نمي كردند ، تمام شب را به عيش و نوش مي گذراندند ، و كارشان موسيقي و شراب و كار حكام آنها باج و خراج گرفتن و چپاول ثروت مردم و تجاوز به ناموس آنها بود .
ما در تاريخ نمونه هاي بسياري داريم كه سرسلسله در تحكيم قدرت ، شب و روز در تلاش بوده ، و اخلافش تمام موجوديت آن سلسله را به باد داده اند . حال كه مطلب به اينجا رسيد بد نيست اشاره كوتاهي نيز به آنها داشته باشيم تا به قاجاريه برسيم . چرا كه اين سلسله با عملكرد پادشاهانش بر كتاب حاضر نيز نقطه پايان مي گذارد ، در مورد ساسانيان « روزي كه اردشير بابكان به طرف اصطخر مي رفت خودش بود و زنش كه او را بر ترك اسب خود نشانده بود ، اما روزي كه يزدگرد سوم از برابر اعراب مي گريخت آنچه گوهر و زرينه و سيمينه داشت بر گرفت و با زنان خود و هزار طباخ و هزار سگبان و هزار يوزبان و . . . به اصفهان و سپس به كرمان رفت .
و وقتي يعقوب ليث جواب خليفه را مي داد ، مشتي نان خشك و شمشير در كنارش بود ، و خلف بن احمد از بازماندگانش آنچنان نا خلف از آب در آمد . . . و لشكريان طغرل بزرگ سلجوقي روزي كه نيشابور را گشودند كافورهايي را كه در خانه مردم ديدند نمك پنداشتند و مي گفتند اين نمك چه حد تلخ است ؟ اما طغرل سوم روزي كه به ميدان جنگ دشمن رفت چنان مست بود كه از مستي ، گرزي را كه مي بايستي بر سر دشمن بكوبد بر پاي اسب خود ، يعني در واقع بر سر خود كوفت . . . و شاه اسماعيل صفوي روزي كه در مرو بر شيبك خان ازبك دست يافت در كاسه سر او شراب نوشيد و به فرمان او جسدش را صوفيان خوردند ، اما شاه سلطان حسين صفوي در همان روزي كه افاغنه پشت سر هم شهرهاي شرقي را گرفتند ، او به اطرافيان ، يعني قزلباش هاي كاخ هاي بيستون ، نه صوفيان ازبك خوار مي گفت ما را همين اصفهان كافي است . . . و بالاخره آقا محمد خان قاجار ، شبي كه كريم خان در شيراز فوت كرد فاصلة صد فرسخي بين شيراز و اصفهان را با اسب سه روزه پيمود اما صدو پنجاه سال بعد احمد شاه آنقدر در اروپا ماند كه قوم خودش شاهزاده جلال الممالك درباره اش گفت :
فكر شاه فطني بايد كرد .        شاه ما گنده و گول و خرف است
تخت و تاج و همه را ول كرده    در هتل هاي اروپ معتكف است
نشود منصرف از سير فرنگ        اين همان احمد لاينصرف است .
2ـ وضع اجتماعي زنان :
در دورة قاجاريه ، زنان آهسته آهسته به راهي مي رفتند كه بتوانند تا حدي از آزادي هاي فردي و اجتماعي برخوردار شوند . سختگيري و تعصب در اين دوران مانند زمان صفويه نبود و رفت و آمد اروپاييان و مسافرت ايرانيان به خارج از كشور موجب شد تا فكر آزادي زن در ذهن مردم ترقيخواه ايران راه يابد پيش بيني حاجي پيرزاده در سفرنامه خودش قابل توجه است كه گفته بود مدتي نخواهد گذشت كه زير اين درختان نارون ، زنان با مردان مي نشينند و چاي مي نوشند و ديگر حجاب و پرده اي در كار نخواهد بود . با اين حال و با وجود كاسته شدن از تعصبات و حدود و قيود كهن ، زنان راه درازي در پيش داشتند تا بتوانند موجوديت خود را به عنوان يك انسان به جامعه ثابت كنند ، زيرا آنچه كه از مطالعه تاريخ دورة قاجر دستگير ما مي شود اين است كه در زمان حكومت اين سلسله نيز ، بهترين مكان زن را گوشة خانه و حرمسرا مي دانستند ، محدوديت هاي رفت و آمد زنان در كوچه و بازار و رعايت شديد حجاب براي اين طبقه ، همچنان پابرجا بود و رعايت نكردن آن گناهي بزرگ به شمار مي آمد .
« در دوره فتحعلي شاه و پس از آن ، چادر خارج از منزل به رنگ سياه يا بنفش بود كه آن را روي چاقچور به سر مي كردند و صورت را با روبنده مي پوشاندند . در دورة ناصرالدين شاه نيز چادر و چاقچور باقي ماند و بعدها روبنده جاي خود را به پيچه داد . »
در روستاها و در ميان ايلات زنان وضع بهتري داشتند و به خاطر زحمتي كه زن براي اداره كار ها مي كشيد در چشم مردان عزت و احترام بيشتري داشت و طلاق نيز بين آنان كمتر اتفاق مي افتاد در جشن ها و عروسي ها نيز زنان همراه با مردان دست در دست هم به رقص و پايكوبي مي پرداختند و ممنوعيتي از نظر ظاهر شدن در انظار براي زنان نبود « افراد ايل به ي زن قناعت مي كردند و كمتر ديده مي شد كه كسي دو زن بگيرد صيغه كردن زن را نيز عملي زشت و مكره مي شمردند . . . » اما به نظر كنت گوبينو در عهد ناصرالدين شاه ، حجاب زنان چندان جدي نبود و در گردشگاه هاي عمومي و باغ ها و مجالس روضه و تعزيه ، زن و مرد تقريباً خوب يكديگر را مي ديدند .
ميرزا حسين خان در كتاب جغرافياي اصفهان تحت عنوان صفت اناثيه ، وضع زنان اصفهان را در دروة ناصرالدين شاه بيان كرده و مي نويسد : « . . . اناث هر جماعتي در اين شهر تابع خيال و احوال مردان و مطيع و منقاد شوهران و معتاد به عسرت گذران ، الاقليلي از آنها كه بي صاحب و سالارند ، همگي بعد از فراغت خانه داري ، مشغول خياطي و چرخ ريسي و ساير هنرها و كسب هاي يدي و اخذ مسايل شرعيه و مواظب نماز روزه و معتقد به ختم و ادعيه ، و تكامل و تعيش و بطالت ميان اينها ننگ است و عرصه از همه جهت برايشان تنگ . چندين سبب دارد كه غالب زن هاي اين شهر خود سر به هوا نيستند ، يكي اوامر و نواهي و مواعظ علما و فضلا ، يكي كثرت عيالواري و زحمت خانه داري ، يكي قلت بضاعت و مكنت و عدم وجاهت ، يكي پرهيز از فساد و ولنگاري كه زن هاي اين شهر دباره هم حسودند و عيب جو ، نمي شود گفت كه اين شهر بزرگ هيچ زن ضايع روزگار ندارد ، شهوت در همه جا موجود است و جاهل در همه جمعيت ، اما با اين حالت نمي تواند كسي بيست زن متجاهر و مشهور بر اين شهر بشمارد . . . »
آنچنان كه از مطالعه زندگي زنان در عهد قاجار بر مي آيد ، وضع بانوان هر شهر و دياري با هم متفاوت بود و حتي از نظر لباس و پوشاك و بر خورد بين زنان و مردان اختلاف هايي وجود داشته است . براي مثال در كاشان ، زنان كاملا تابع شوهران خود بوده اند و بي رخصت و اجازه آنان حق انجام هيچ كاري را نداشتند ، و از روزي كه وارد خانه شوهر مي شدند جز بريدن و دوختن و پختن و روفتن ، كار ديگري نمي توانستند داشته باشند . حتي زنان ثروتمندان و بزرگان نيز كه كاري براي انجام دادن در منزل نداشتند و امور خانه به دست كنيزان و نوكران بود ، آنان نيز بي رضاي مردان ، قدمي نمي توانستند بردارند . در جاي ديگر و در توصيف زنان گيلان و زنان عرب خوزستان مي بينيم كه آنان در رفت و آمد هاي خود در انظار عمومي آزادي بيشتر داشتند و كمتر به مسأله و موضوع حجاب توجه مي كردند . اما در نقاطي كه رعايت حجاب سخت مورد توجه بود ، متجددين نقاب نازكي به نام پيچه به صورت مي زدند و قديمي ها روبنده مي بستند . و بعضي از زنان نيز در اين پيچه زدن ها آنچنان مهارت داشتند كه زيبايي هاي خود را گاهي به عموم نشان مي دادند . در موقع گردش و تفريح در خيابان ها نيز مردان و زنان با هم حق گشت و گذار نداشتند و مردان از يك سو و زنان از طرف ديگر خيابان ها مي بايستي حركت كنند .
در دورة قاجاريه ، وقتي زنان درباري از كوچه و خيابان مي گذشتند ، تشريفات خاصي در مورد آنان اجراء مي شد به اين ترتيب كه فراشان « . . . در موقع عبور حرم ، در اطراف كالسكه مي دويدند و مردان را با نهيب ، كور شو دور شو مي كردند . گويي فراشان مرد نبودند فرياد كور شو و دور شو به فلك مي رفت . روزي مردي فرنگي از راه مي گذشت ، پشتش را به آنها كرد و كلاهش را برداشت كه شرقي و غربي ادب به جا آورده باشد .
ميرزا جعفر حكيم الهي به فراش ها گفت : « ... مگر فلان من تفنگ حسن موسي است ؟ اين گونه مضامين باعث شد كه آنگونه توهين موقوف شود . »
در عهد ناصرالدين شاه چندين تظاهرات نيز به وسيله زنان عليه اين پادشاه انجام شد شايد اين عمل از جمله قدم هايي بود كه زنان را وادار به اعتراض در امري مي كرد . يكي از اين تظاهرات زنانه در اصفهان به دنبال گران شدن قيمت مس انجام گرفت ، و چون زنان در زير چادر از ديدن ماموران دولتي مخفي بودند و شرعا و عرفا نيز كسي حق زدن آنان را نداشت ، لذا به پيشنهاد شوهران خود به خيابان ها ريختند و با تظاهرات اعتراض آميز خود باعث شدند تا از قيمت مس كاسته شود و باز مي بينيم كه در دوره قاجار زنان شهامت بيشتري مي يابند و چند نفر زن خطاب به ناصرالدين شاه مي گويند : « شما به جاي اينكه به حال رعايا برسيد و تعدي نايب السلطنه را از سر ما كوتاه كنيد ، جز پي زن ها دويدن كار ديگري نداريد . مگر شما همان نيستيد كه چهل سال قبل از اين ، چند روزي در تهران قحطي شد و محمود خان كلانتر را كشتيد . . . »
در اين دوران اگر چه محدوديت هايي در مورد زنان اعمال مي شد ، اما بودند زناني هم كه در امور سياسي مداخله مي كردند و گاه از روي تدبير و كارداني و گاهي نيز از روي فتنه گري و توطئه چيني دست به اقداماتي مي زدند از جمله زنان دوره قاجار يه كه « ...در كار سياست مداخله مي كرد ، مهد عليا مادر ناصرالدين شاه است . به قول اعتماد السلطنه ، اميركبير . . . دو سه بار كرارا به حضور شاهانه عرض و جسارت كرد كه وساطت و شفاعت هاي مهد عليا و ستر كبري ، مخل سلطنت اعليحضرت و نافي صدرات من است . تا ايشان هستند نمي گذارند كه سلطنت قوام و ملك نظام گيرد . بهتر است كه در وقت تفريح در باغ ، به بهانه گنجشك زدن تفنگي به دست بگيريد و آن آيت رحمت را بكشيد و آن وقت من در بيرون شهر مي دهم كه تير خطا شده است و به سينه مهد عليا در آمده است . . . »
به زعم اعتماد السلطنه فرضا اگر چنين مخدره اي در امور سلطنتي اخلال كند ، بايد پنهاني او را مسموم كرد كه احدي ملتفت نشود ، ولي ميرزا تقي خان بيشتر تفنگ را تجويز مي كند .
اما عاقبت تيري كه اميركبير در فكر آن بود به هدف ننشست ، و اين زن با آنكه امير داماد وي بود ، او را از صدارت عزل و به كاشان تبعيد كرد و فرمان قتلش را نيز از پسرش ناصرالدين شاه گرفت و در باغ فين به حيات او خاتمه داد .
در مورد مهد عليا ، اين زن محيل دوران قاجاريه حرف و حديث بسيار است . مي گويند كه : « . . . در ايام ناخوشي محمد شاه ، ميرزا آقا خان نوري كه رسواترين زمامدار اين دوره است با جهان خانم مهد عليا روابط سري پيدا نمود و واسطه بين او و سفارت انگليس شد ولي حاجي ميرزا آقاسي صدر اعظم وقتي از روابط ميرزا آقا خان با مهد عليا مطلع شد ، براي اينكه اسرار فاش نگردد ، قفل سكوت بر دهان زد و به اطرافيان خويش نيز دستور داد كه به هيچ وجه از آنچه مي بينند و مي شنوند مطلبي در جايي بازگو نكنند ، رابطه مهد عليا با ميرزا آقا خان نوري به تدريج به آنجا كشيده مي شود كه هر چه در اندرون شاه مي گذشته او به ميرزا آقا خان نوري به تدريج به آنجا كشيده مي شود كه هر چه در اندرون شاه مي گذشته او به ميرزا آقا خان اطلاع مي داده و ميرزا نيز ماجرا را به اطلاع سفارت انگليس مي رسانيده  است . همچنين ميرزا آقا خان نوري آنچه را كه مي خواست به اطلاع  شاه برساند به مهد عليا تلقين مي كرد و او نظرات و اطلاعات او را به شاه بازگو مي كرد . در زمان ناصرالدين شاه روابط غير عادي ميرزا آقا خان با مهد عليا باعث شد كه او شاهزاده محمد ولي ميرزا پسر فتحعلي شاه را مامور كرد كه در اندرون مهد عليا مقيم شود ، و دستور مي دهد كه كسي بدون اجازه او با نواب ملاقات نكند . زماني هم ميرزا آقا خان در تبعيد بود اما پس از مرگ محمد شاه و عزل ميرزا آقاسي از مقام صدارت از كاشان به تهرا آمد و مادر شاه از بازگشت مرد مطرود استقبال كرد » .
بهت راست بعد از بيان مختصري از اعمال ناپسند مهد عليا ، از زن ديگري نام ببريم كه با علم و دانش خود جايي در زمان قاجار براي خود باز كرده است . » ... به طوري كه در تواريخ نوشته اند ، فتحعلي شاه از همسر يهودي خود كه به نام مريم خانم بود و پس از ازدواج به دين اسلام مشرف شده بود دختري داشت كه به او لقب ضياء السلطنه داده بود ، ضياء السلطنه زشت رو ، كوتاه قد ، بد قواره ، لوس و بدخوي بود . اين خانم به علت داشتن اين صفات تا چهل و پنج سالگي شوهر نكرد ، يعني كسي حاضر نبود با او سر كند و او را بگيرد . » با وجودي كه عده اي از مورخان ، ضياء السلطنه را صاحب چنين صفاتي مي داندن با اين حال شاهزاده احمد ميرزا عضد الدوله كه خود از خاندان قاجاريه است مي نويسد : « شاه بيگم خانم ملقب به ضياء السلطنه از بطن مريم خانم متوليد شدند . ضياء السلطنه را مهد عليا والدة خاقان در نزد خود نگاهداشته بود ، بعد از فوت مهد عليا جواهر و اسباب تجمل آن مرحومه به ضياء السلطنه داده شد . تمام دستگاه او از حرمخانه خارج و جداگانه بود ، از طويله و فراش خانه و غيره نوكرهايي معتبر داشت . خاقان مغفور منتهاي محبت را به ضياء السلطنه داشت . در تحرير و تقرير يگانه بود و دستخط هاي خاقان مرحوم را مي نوشت و به خصوص نوشته هاي محرمانه به هر كس مرقوم مي شد به خط ضياء السلطنه بود . نسخ را خوش مي نوشت ، مصاحف و كتب ادعيه و زيارات متعدد نوشته است . عموم برادرها از او احترام تام مي كردند وليعهد مرحوم عباس ميرزا اين بيت را فرموده و به ضياء السلطنه نوشته اند :
اي ضياء السلطنه روحي فداك        صد گريبان كردم از هجر تو چاك
و خاقان مرحوم فرموده :
نور چشم من ضياء السلطنه         يك شبه هجر تو بر ما يك سنه
در جشن ميلاد خاقان همه ساله حضرت سلطنت و حرمخانه و تمام شاهزادگان ذكور و اناث مهمان ضياء السلطنه بودند . يك پارچه جواهر ممتاز هم به ضياء السلطنه در اين روز مرحمت مي شد ، وجه معيني براي بازي و اشتغال شاهزادگان تحويل ضياء السلطنه بود كه به طور مراجعه قرض مي گرفتند . سفرا و حضرا ملتزم حضرت بود و قصايد و اشعاري كه گفته مي شد در خدمت خاقان مرحوم قرائت مي كرد هر كس به خواستگاري او آمد تمكين ننمود تا بعد از رحلت خاقان ، ضجيعه حاجي ميرزا مسعود وزير امور خارجه شد . نويسنده تاريخ عضدي در توصيف تسلط ضياء السلطنه در شعر و ادب مي نويسد : پرويز ميرزا نيرالدوله كه در اوقات فراغ خاطر و بزم نشاط ، ساقي خاقان مغفور بود وقتي سر برهنه جامي به حضرت خاقاني پيمود و در نظر پادشاه بسيار مطبوع افتاد اين مصراع را در حق او فرمايش فرمودند :
قدح در كف ساقي بي حجاب
به ضياء السلطنه اشاره شد كه او مصراع ديگر را عرض كند . مرتجلا ( في البداهه ) عرض كرد :
سهيلي است در پنجة آفتاب
كه اگر اين مصراع از ديگران هم باشد ضياء چنان آن را به موقع خوانده كه حق او اولي از ديگران است .
جيران ، زوجة محمد حسن خان قاجار ، و مادر آقا محمد خان را هم بايد در رديف زنان برجستة دورة حيات اين سلسله به حساب آورد « جيران زني دانشمند ، دلير ، صرفه جو و با استقامت بود و پسرش آقا محمد خان را طوري تربيت كرد كه از تمام صفات خوب مادر برخوردار گرديد ، و اگر جيران نبود ، نه محمد حسن خان ، شوهرش داراي قدرت مي شد ، و نه پسرش آقا محمد خان به سلطنت ايران مي رسيد . . . »
3ـ زن در تنگناهاي اقتصادي خانواده :
وضع عامة مردم ايران در دوران قاجاريه بسيار بد بود و آنان از وضع ناهنجار اقتصادي رنج بسيار مي بردند . شاهزادگان و واليان و حكام چنان زندگي را بر مردم تنگ كرده بودن دكه در بسياري از موارد چون پولي د رمقابل خواسته هاي آنان موجود نداشتند ، دختران خود را به اين افراد به ناچار تقديم مي داشتند و چون آن زمان ، دورة زنبارگي قدرتمندان بود و در نزد آنان بهترين كالا به حساب مي آمد ، لذا زماني كه وضع بد اقتصادي برگردة خانواده اي فشار مي آورد ، از دختران خود براي رها شدن از آن تنگناها مايه مي گذاشتند .
از جمله در چهاردهم جمادي الاول سال 1324 يكي از وعاظ در جريان نهضت مشروطيت طي نطقي كه ايراد داشت ، اين گونه دردها را آشكارا بيان كرد . وي در جايي خاطب به مردم گفت : « ... حكايت قوچان را مگر نشنيده ايد كه پارسال زراعت به عمل نيامد ، و مي بايست هر يك نفر مسلمان قوچاني سه ري گندم ماليات بدهد .چون نداشتند و كسي به داد آنها نرسيد حاكم آنجا سيصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم ، ماليات گرفته و هر دختري را به ازاء دوازده من گندم محسوب ، و به تركمان فروخت ، گويند : بعضي از دخترها را در حالت خواب از مادرهايشان جدا مي كردند ، زيرا كه بيچاره ها راضي به تفرقه نبودند . . . » و باز در جايي ديگر مي گويد : « ... اين پادشاه مادام ه حافظ رعيت باشد و ناظر به حال رعيت باشد بايد مال و جان بدهد ، اما اگر پادشاه بي حال و شهوت پرست و خود مغرض باشد ، رعيت بايد مال و جان را به كسي بدهد كه حافظ رعيت باشد . حاكم وقت ديد كه مردم كنيز و غلام اويند ، معلوم است آن وقت هر جا زن خوشگل ببيند و هر جا مال و ملك خوبي ديد تصرف مي كند . » .
4ـ قدرت خواجگان حرمسرا :
خواجگان اندرون از جمله كساني بودند كه در دورة قاجاريه و دربار پادشاهان اين سلسله قدرتي داشتند و آنچنان كه در دورة صفويه نيز گفتيم ، اينان به دليل نداشتن زن و فرزند و اقوام ، و دور بودن از تمايلات نفساني ، مورد اعتماد شاهان بودند . در دربار ناصرالدين شاه « ...خواجه هاي حرمسرا از سفيد و سياه بالغ به نود تن بودند كه آغاجوهرخان معتمد الحرم و حاجي سرورخان از اهل حبشه بود و قدي باريك و بلند داشت و آنچنان كارامد و كاردان بود كه بزرگان و وزراء به وي احترام مي كردند و چون حركت مي كرد لنگر مخصوصي به خود مي داد و تمام خواجه سرايان پشت سرش به راه مي افتادند . خود شاه هفت خواجه مخصوص داشت . از جملة خواجه هاي شاه عبارت بودند : آغا بشير معروف به شمع قهوه خانه ، مهراب خان كه هميشه به دنبال شاه بود و قدي بسيار كوتاه و صورتي سفيد و پرچين و صدايي خشن داشت . آغا غلامعلي ، مقبل ، اسماعيل خان ، و آغا صالح ، زن هاي بزرگ شاه را هر يك سه الي چهار خواجه بود ديگران از يك الي دو خواجه داشتند زن هاي درجة سوم را خواجه نبود . آغا نور محمد خان كه نايب اعتماد الحرم و كليدار اندرون بود هميشه يك دسته بزرگ كليد بر كمر آويخته داشت كه در موقع حركت صداي مخصوصي مي كرد . اندرون ، دالان بزرگ و طويلي داشت كه به اصطلاح بابا ها و قاپوچي ها در آن جا مي نشستند . اينان بيست نفر و همه از شصت سال به بالا داشتند و تميز كردن باغ و حياط هاي اندرون به عهدة آنها بود اين دالان به حياط در اندرون كه چند اتاق وسط آن ساخته شده بود منتهي مي شد و اعتماد الحرم در آن جا مي نشست . آغا بهرام كه از خواجه هاي شاه در خدمت انيس الدوله بود محترم ترين خواجه ها به شمار مي رفت . او هيبتي عجيب و صورتي مهيب داشت . چشم هايش درشت و قرمز ، گونه هايش آويزان ، لب هايش كلفت فرو هشته بود و در موقع خنده دندان هاي گراز مانندش نمايان مي شد . او كلاه پوستي بلند بر سر مي نهاد و سرداري دراز و گشادي بر تن و شلواري از قصب سرخ بر پا داشت . آ‎غا بهرام طرف توجه شاه و مورد احترام اعيان و وزرا بود و همه عرايض مهم خود را توسط وي به حضور مي فرستاد و هرگز نا اميد نمي شدند . منزل آقا بهرام بست محكمي بود و نيازمندان بدانجا روي مي آوردند .
حاج سياح نيز در خاطرات خود به قدرت خواجه سرايان اشاره دارد و مي نويسد : « ... از جمله كساني كه به ديدنم آمد ، آغا جوهر ، خواجه و آغاي حرمخانه شاهي بود . سواد نداشت ، از سياهان و خصي است مي گفت : من در نزد صاحب ديوان بودم نان و ديزي بازار مي خوردم ، حالا خدا به من مرحمت كرده صاحب اوضاع و تجملاتي هستم كه بزرگان به من غبطه مي كنند . راست هم مي گفت ، يكي از علائم استبداد همين است كه اين قبيل خواجه سرايان مقام وزارت را در نزد خود مي بينند ، زيرا بزرگان و شاهزادگان از ايشان تملق گفته واسطة كار قرار مي دهند ، چون غالبا امور مملكتي به مداخله خلوت خانم ها ست كه اين خواجه سرايان هم صحبت خلوت آنانند و مقام بلند دارند ، مردم از ايشان تملق گفته رشوه مي دهند ، كار مي گذارنند ، بدبختانه خواتين بي عقل و كسان ايشان و بستة بستگان ايشان نافذ فرمانند . »
5ـ خدمه و ساكنان اندرون :
خدمه و عملة اندرون را سه دسته تشكيل مي دادند . فراش و سرباز ها كه ارگ و اطراف آن را حفاظت مي كردند ، كلفت ها و نوكرها و ديگر كاركنان از قبيل حاروكش ، باغبان ، چراغچي و سقا و غيره كه در داخل ارگ خدمت مي كردند ، و سياه هاي غلام و كنيز كه امور حفاظت زن ها و خواتين حرم را عهده دار بودند و از بر خورد ايشان با اجنبي و نامحرم جلوگيري مي كردند دسته اخير زن و مردهايي بودند كه به صورت برده از حبشه و زنگبار خريداري مي شدند ، زن هايشان را آموزش مي دادند و مردهايشان را خايه مي كشيدند و به نگهباني خانم ها مي گماشتند ، مردماني ساده دل و محل اعتماد كه مگر بعضي ناپاكي ها را از معاشرت و همنشيني مي آموختند و افاردي كه تا آخر عمر دست از وفاداري به ولي نعمت خود نمي كشيدند . دده باشي نام افتخاري كنيزي بود و خواجه باشي نام مردان اين جماعت بود كه بر اثر خدمتگزاري هاي صادقانه و امانت و درستكاري به آن مفتخر مي شدند اگر چه كار اين گروه پذيرايي خانم هاي اندرون و رسيدگي به غذا و نظافت منزل و امور روزمره آنها بود ، اما در باطن تكيفشان تفتيش و مواظبت رفتار و حركات آنان با خويشان و بستگان و ملاقاتشان در معاشرت هاي همخانگي با يكديگر بود و دقت در مكاتبات و مراسلات آنها كه دقيقا زير نظر مي گرفتند و به عرض خواجه باشي مي رساندند .
خواجه باشي نيز وظيفه داشت كه مانند سرپرستي مختار ، حركات كم اهميت زنان را گوشزد كند و زشتي هاي ناهنجارشان را به سرپرست زنان اندرون كه از مسن ترين و محترم ترين خواتين حرم انتخاب مي شدند اطلاع دهد تا در صورت لزوم به سمع شاه برسد و يا هر گونه كه خود صلاح مي داند به وسيلة پرده دري ، تنبيه و توبيخ و اختفا عمل كند . اين دقت و مواظبت در مراقبت زنان از آن جهت بود كه بانوان حرم شاه در زمرة نواميس اكبر به شمار مي آمدند و بايد از ديد هر نامحرم بر كنار بمانند ، و همين سنت بود كه ايشان را در رديف زندانيان سياسي يا خطرناك قرار مي داد و خدمه بايد كمال توجه و امعان نظر را درباره شان روا بدارند تا آنجا كه اين محروميت ها و محدوديت ها آنان را به طرف مرگ و انتحار مي كشيد مخصوصا اين سختگيري ها هنگامي به اوج مي رسيد كه بخواهند جهت ملاقات پدر و مادر و خويشان ، پا از اندرون بيرون گذارند ، يا حركات و سفري در پيش داشته باشند .
خانم اندرون حق نداشت از عمارتي رفت و آمد كند مرگ با چادر سياه و چاقچور و روبنده و حفظ و حصان تمام ، همراه مواظبت كامل خواجه ها و دده ها كه مستخدمين مردها را از مسير او بر كنار كنند . حق رفت و آمد به خانه هيچ يك از اقوام و خويشان و حتي پدر و مادر خود را نداشت مگر با اجازة قبلي و اينكه كلفت و كنيز مطمئني از طرف خواجه باشي همراه داشته باشد و اجازه خريد متاع از دكان و بازاري را تحصيل نمي كرد مگر در خلوت ترين ساعات روز و اينكه چند غلام و كنيز همراهش باشد و دستور اينكه جز از دكاكيني كه فروشندگان پير فرتوت فرسوده داشته باشند خريد نكند .
6- سلطان حقي :
سلطان حقي نيز از جالب ترين نكات زندگي شاهان قاجار است و آن « . . . وجهي بود كه خاقان مرحوم هر وقت با يكي از حرم ها مضاجعت مي فرمودند ، براي زوجات و بنين و بنات سلطنت مي فرستادند ، ديگر كك يا امثال آن بود كه اگر از پيراهن خاقان مرحوم هرگاه گرفته مي شد ، مي فرمودند فلان كنيز قهوه خانه ببرد به فلان شاهزاده بدهد و فلان مبلغ را بگيرد و موي زلف مبارك را مي زدند ، گاهي مي فرمودند براي فلان زن از خادمان حرم يا شاهزاده خانم ها يا عروس هاي محترمه سلطنت ببرند . خادمان قهوه خانه كه آن را مي بردند ، مبلغي از اين باب تعارف مي گرفتند . اما اين امتياز بسيار كم داده مي شد ، زيرا كه به هر يك از خواتين كه حضرت خاقان موي زلف خود را التفات مي فرمود ، مبلغي هم مي داد كه برود جواهر نفيسه و قيمتي بخرد و آن موي را در آن جواهر نشانده بر سخر خود نصب كند . فقرة‌ موي سر خيلي مايه افتخار بود هر كه از آن موي مبارك بر سر خود زده بود ، بر همگان تفاخرها به خرج مي داد و براي خود امتياز كلي داشت .
 


منابع :


منابع و ماخذ :

1.     روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه

2.     رائين  ، اسماعيل  ، حقوق بگيران انگليس د رايران

3.     منصوري ، ذبيح الله  ، خواجه تاجدار

4.     دكتر فوويه ، ترجمه  ، اقبال  ، عباس ، سه سال در دربار ايران

5.     آزاد ، حسن  ، پشت پرده هاي حرمسرا

6.     باستاني پاريزي ، محمد ابراهيم  ، خاتون هفته قلعه

7.     راوندي  ، مرتضي  ، تاريخ اجتماعي ايران

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان