میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

تاريخ تعزيه در ايران


کد محصول : 10001150 نوع فایل : word تعداد صفحات : 46 صفحه قیمت محصول : 5000 تومان تعداد بازدید 970

فهرست مطالب و صفحات نخست


تاريخ تعزيه در ايران

مقدمه:

تعزيه در لغت به معني سوگواري ]=تعزيت[ بر پاي داشتن يادبود عزيزان از دست رفته، تسليت، امر كردن به صبر و پرسيدن از خويشان مرده است، ولي در اصطلاح به گونهاي نمايش مذهبي منظوم گفته ميشود كه در آن عده‎اي اهل ذوق و كار آشنا در مناسبت‎هاي مذهبي و به صورت غالب، در جريان سوگواري‎هاي ماه محرم براي باشكوه‎تر نشان دادن آن مراسم و يا اولياي خدا به روز رستخيز، تشفي خاطر. بازيافت تندرستي و يا براي نشان دادن ارادت و اخلاصي فزون از اندازه به اوليا به ويژه اهل بيت پيامبر(ص) با رعايت آداب و رسوم و تمهيدهايي خاص و نيز بهره‎گيري از ابزارها و نواها و گاه نقوش زندة برخي از موضوعات مذهبي و تاريخي مربوط به اهل بيت به ويژه واقعة كربلا – را پيش چشم بينندگان باز آفرينند.»

بي ترديد تعزيه نمايش مذهبي و ملي ايرانيان است و شيعيان ايران با عشق به ائمة اطهار(ع) رويكردي درخور به اين آيين تاريخي داشته‎اند. اگر چه در مورد تاريخ و ويژگي‎هاي تعزيه در ايران كتاب‎هاي ارزشمندي به چاپ رسيده است اما، تاكنون تاريخ پيدايش تعزيه به صورت دقيق مشخص نبوده است. صادق همايوني نويسنده و پژوهشگر صاحب نام كه پيش از اين كتاب‎هاي با ارزشي از جمله «تعزيه در ايران» و «تعزيه و تعزيه خواني» از او منتشر شده است، در اين كتاب با كاوشي درخور توجه كوشيده است كه با استناد به مدارك و اسناد گوناگون تاريخي، شيراز دوران زنديه را به عنوان خاستگاه تعزيه معرفي كند.

در مورد تعزيه‎ها و اينكه چگونه، كي، كجا و در چه زماني پديد آمده‎اند گفتگوهاي زيادي شده ولي تاكنون مسلم نشده است كه كدام يك از اظهار نظرها و احتمالات قريب به يقييني كه در اين زمينه مطرح است بر سايرين مرحج است. به طور كلي سه نظريه در اين باره وجود دارد. نظريه‎اي پديد‎آمدن تعزيه را مربوط به دوران صفويه مي‎داند. نظريه ديگري آن را محدود به دوران زنديه مي‎شمارد و نظر سومي، اين پديدة شگرف مذهبي، ملي، هنري را به دوران قاجاريه منسوب مي‎دارد.

ناگفته نماند كه مراد و مقصود از تعزيه در اين گفتار معني و مفهوم مطلق نمايشي آن است و بس نه مفهومي كه در لغت از آن استنباط مي‎شود كه عزاداري را به صور مختلف شامل است. در واقع آن امري مورد نظر ماست كه در آن عناصر شعر حماسي و غنايي، حركت، گفتگو و موسيقي – كه پيوسته در كنار آن بوده – موجبات تأثير نمايشي آن را با در آميختن به هم فراهم كرده‎اند و به زبان ديگر آن زماني كه عزاداري از صورت اولية در عين حال پر شكوه خود، يعني گريه و زاري، سينه زني، مرثيه خواني و نوحه سرايي، شبيه گرداني و شبيه سازي خارج شده و جلوه خاص و زيباي نمايشي به خود گرفته.

تعزيه زماني قادر است مفهوم خود را القا كند كه شبيه با پوشيدن لباس و مجهز شدن به ابزار كارزار در صحنه حضور يابد و با طرف به گفتگو بپردازد و حركت و جنبش ناشي از اصل ماجرا را به ببيننده القا كند. و عناصر مشكله تراژدي ارسطوئي را كه عبارت از «تقليد عملي است جدي و پرشكوه كه هم داراي آرايش است و هم در نوع خود كامل و از صورت بيان شفاهي و شرح ماجرا فراتر رفته و دربرگيرنده گفتگوها و حوادثي باشد كه عواطف بيننده را برانگيزد و در او ايجاد رقت و وحشت كند و در نهايت تزكيه او را سبب گردد»، با خود و در خود و جوهرة ذات خويش داشته باشد.

البته مسلم است كه در گام‎هاي نخستين آن توانايي و قدرت تام و تمام را ندارد.

در بارة ارزش آنها «اين قدر مي‎توان گفت كه سادگي و بي تكلفي مهمترين مزيت آنها است» و در عين حال در آنها «سوزي و دردي بي‎اندازه هست كه در كساني كه حس ديني قوي دارند تأثير تمام دارد و اين در حالي است كه در همه درام‎هاي مذهبي اقوام جهان هست…» و طي طريق آن ازمنه‎اي دراز را طلب كرده تا به مرز تجليل خام و سادة نمايشي رسيده است و در حقيقت «…عزاداري، روضه خواني، سينه زني، شبيه گرداني و مرثيه سرايي و تركيب و تلفيق آنها با ابزار فلزي و پارچه‎اي و گياهي و نواهاي موسيقي و نيز بهره‎وري از ذوق جاري و جمعي توده واقعي مردم در شكوفايي و گسترش خود سود جسته»

«ذوق دسته جمعي همان است كه در مراسم سينه‎زني و عزاداري به ويژه در دهة نخست ماه محرم به صورت تزيين علم و كتل و بستن حجله قاسم و نخل و چلچراغ و استفاده از حيواناتي چون شير و شتر و اسب و يا پوست شير نمودار شده و با گذشت زمان طبعاً پديده‎‎هاي نو را در خود جذب مي‎كند.»

«البته اين ذوق زادة روح شاعرانه و تخيل صادقه‎اي است كه در ميان همة ملل به ويژه ايرانيان وجود دارد. اين نبوغ و ذوق متعالي گاه فردي است، نظير تجلي آنها در شعر، نقاشي، كاشي‎كاري، معماري، موسيقي و گاه جمعي است نظير همكاري‎هاي اجتماعي و صميمانه و صادقانه مردم عادي در مراسم سنتي اعم از مذهبي و ملي.» «.. نبوغ و ذوق جمعي و فردي تفاوتي ديگر نيز با هم دارند و آن اين است كه نبوغ فردي اوج شكوفايي فرهنگي را دربردارد كه بعد از رشد و تكامل و عبور از ذهنيت عاطفي و بهره‎وري از خلاقيت و استعداد بروز مي‎كند و فقط در يك شخص با خصائص ويژه از حيث قواي ذهني و فكري و احساس بروز مي‎كند» و بار غني فرهنگ گذشته و معاصر را نيز با خود دارد و«… بعد از مرگ و اي بسا در زمان حيات شخص به پايان مي‎رسد، مثل اوج غزل و تجلي تابناك و سرمدي آن در شعر انساني به نام «شمس الدين محمد حافظ». ولي ذوق و نبوغ جمعي هر چه هست پايا است و از نسلي به نسل ديگر مي‎رسد و هر نسلي با تابعيت از شرايط حاكم بر زمان خود در تكامل و حفظ آنچه را كه خلاقيت‎هاي جمعي و گروهي به وجود آورده و بي آنكه بخواهد و يا نخواهد و بداند و يا نداند مي‎كوشد…» و «… البته اگر تجلي اين پديده‎ها با مشكلات سياسي، اقتصادي، اجتماعي، مذهبي، ملي و يا نظامي روبرو نشود زوال ناپذير و مستمر است هرچند از اوج فرهنگي و خلاقيت‎هاي وصف ناپذير هنرمدان بزرگ طبيعتاً بهره‎وري نيست.»

باري كوشش بر اين است كه در اين گفتار نظريات گوناگون مطروحه در باره تعزيه را مورد بررسي قرار دهيم تا از ميان ابهامات و احتمالات تا حدودي واقعيت امر آشكار شود.

دوران صفويه

اينكه گفته شده است تعزيه در دوران صفويه (1501م=907هـ.ق 880 هـ.ش) تا (1722 م= 1125هـ.ق. = 1101 هـ.ش) به وجود آمده است با هيچ دليل و مدركي همراه نيست. نوشته‎هاي جهانگردان در اين دوره صرفاً دلالت بر مشاهدات عيني آنان از عزاداري دسته جمعي، و حركات دسته جمعي، سينه زني، قمه زني، زنجيرزني، سنگ زني، نوحه خواني، مرثيه سرائي و احياناً شبيه سازي و شبيه گرداني دارد و بس. احياناً از حركات گروهي و پوشيدن لباس‎هاي سبز و قرمز و سوارشدن بر اسب يا شتر يا كجاوه و حركت دادن علم و كتل سخن نيز به ميان آورده‎اند و تهاجمات دو گروه مخاصم به يكديگر. البته گاه به اشتباه هر گونه عزاداري را تعزيه خواني عنوان كرده‎اند كه به يك تعبير درست هم هست ولي نوشته‎هاي آنان، با تعبير و تفسيري كه ما از تعزيه داريم و اين مفاهيمي كه هنر نمايشي آنها را داراست تطبيق نمي‎كند و هيچ گونه نسخه خطي هم كه تاريخ آن زمان را با خود داشته باشد در هيچ كجا تاكنون به دست نيامده و مشاهده نشده كه حداقل معيار و ملاك كار و استدلال در اين بحث باشد. شادروان دكتر محمد جعفر محجوب مي‎نويسد: «براي اثبات اين كه تعزيه در دوره صفوي وجود داشته هيچ مدرك داريم.» اين اظهار نظر از آن حيث جالب و حائز اهميت است كه ايشان قبلاً عقيده داشتند تعزيه احتمالاً در دورة صفوي پديد آمده است و در همين مقاله ياد‎آور شده‎اند كه «با اينكه هيچ گاه در طول اين سال‎هاي گذشته از تحقيق باز نايستاده‎ام نه قادر به كشف رد واضحي از تعزيه يا متن‎هاي متعلق به آن دوره شده‎ام و نه چيزي از آن شنيده‎ام.» پرويز ممنون با استناد به سفرنامه‎هاي «سالامون» انگليسي و «وان كوگ» هلندي كه در سال‎هاي 1734 تا 1736 م. مقارن 1147 هـ.ق. تا 1149 و 1113 هـ.ش. تا 1115 به ايران آمده‎اند و آن ايام منطبق با سه سال آخر حكومت صفويه است معتقدند كه آنچه نامبردگان بر مبناي مشاهدات خود نوشته‎اند دلالت بر وجود تعزيه در آن زمان دارد. و حال آنكه گزارش‎هاي مزبور تنها مي‎توانند دلالت بر شبيه‎سازي يا شبيه‎گرداني كنند. نه شبيه خواني يا تعزيه خواني و تشخيص تفاوت اين دو براي يك سياح خارجي آسان نيست و اگر نام از تعزيه بوده‎آند مرادشان صرفاً‌ مراسيم بوده كه جنبه سوگواري داشته است و به علاوه آنچه را هم كه نامبردگان نوشته‎اند حكايت از انجام مراسم سوگواري روي عرابه دارد و مشاهداتشان فاقد عنصر نمايشي مورد نظر ما را از حيث گفتگو و حركت و انتقال حركت به ذهن و خاطر تماشاگر است. و به علت فقدان ديالوگ به نحو حماسي شبيه‎گرداني هرگز نمي‎تواند تعزيه تلقي شود. ايشان يكي ديگر از دلائل وجود تعزيه در آن زمان را، وجود تعزيه در دورة زنديه مي‎دانند و معتقدند كه دورة شاه سلطان حسين بهترين دوره براي رشد و ايجاد تعزيه بوده است و حال آنكه در دوران شاه سلطان حسين آن قدر مصائب و گرفتاري‎ها و شورش‎ها و قحطي‎ها در داخل كشور زياد بود كه مجال تجليل اينگونه پديده‎ها كه نياز به محيط مساعد و حمايت حكومت دارد وجود نداشته. از آن گذشته بيان مخالفتي هم از آن زمان از ناحيه روحانيون بلند مرتبه زمان وجود ندارد و حال آنكه در دورة قاجاريه مخالفت‎ها گاه علناً و آشكارا بوده. استدلال ديگر آقاي ممنون اين است كه چگونه تعزيه فقط در دوره زنديه توانسته شكل نمايشي به خود بگيرد و اصولاً در دورة مذور براي رشد و گسترش تعزيه مدت كافي نبوده است كه بايد گفت عزاداري وجود داشته ولي شرايط حاكم بر زمان در دوره كريمخان زند به خوبي مي‎توانسته موجب بروز و شكفتن آن باشد و ايراد ديگري كه دارند اين است كه تعزيه حضرت قاسم را به عنوان يك تعزيه كامل نمي‎شناسند و عقيده دارند بايد تعزيه‎هاي اساسي به وجود آمده باشد تا اين تعزيه كه در دورة زنديه وجود داشته بتواند ايجاد شود، اتفاقاً قضيه بر عكس است. تعزيه حضرت قاسم به خاطر قدرت و غناي تراژيك آن و انسي و الفت حوادث عاطفي آن با مردم و ساده بودن ماجرا در عين غم‎انگيزي بايد زودتر ايجاد شده باشد چنانكه شده است و اولين سياحاني كه تعزيه را به صورت نمايشي ديده‎اند بيشتر از مشاهدة اين تعزيه ياد كرده و گزارش داده‎اند و حال آنكه از ساير تعزيه‎هاي غني و اصلي بعدها بالاخص در دورة قاجاريه نام برده شده است.

«سفرنامه فدت آفاناس يويچ كاتف» كه در سال‎هاي 24 و 1623 ميلادي (مقارن 1033 و 1036 هـ.ق. و 1002 و 1003 هـ.ش.) يعني دورة شاه عباس نوشته شده فقط گزارشي از سوگواري را دربردارد:

«روزهاي عزا از اول ماه قمري (محرم) شروع مي‎شود و تا دهم ادامه مي‎يابد. مردان همراه با نوجوانان پاي برهنه و لخت در حالي كه شلواري به پا دارند و بدن خود را چون قير سياه كرده‎اند در كوچه و بازار و ميدان‎ها به راه مي‎افتند و در دست‎هاي خود سنگي را نگه مي‎دارند و به يكديگر مي‎زنند و مدام فرياد مي‎زنند (حسين، حسين) تابوت‎هاي مخمل‎‏‎دار در جلوي شترهايي كه روي آنها بچه‎هاي لخت را طوري نشانده‎اند كه صورتشان به دم شتر است حمل مي‎كنند و بچه‎ها فرياد مي‎زنند «حسين حسين» پيشاپيش تابوت‎ها چوب‎هاي بزرگي را حمل مي‎كنند و نيز به همراه اسبان آنها دو طفل لخت كه بدن و سر و صورت خود به خون آلوده‎اند سوار بر اسب در حركتند. روي اسب ديگري مرد لختي كه خود را به پوست گوسفند خاكستري پيچانده است به طوريكه پشم‎هاي گوسفند به بدن اتو تماس دارد و قسمت بي پشم به بيرون است به آرامي با اسب حركت مي‎كند و نيز دراز گوشي كه از پوست حيوان ساخته و از كاه انباشته از پهلو نگه داشته‎اند تا نيفتد با كلاه منگوله دار و با تير و كماني از چوب باريكي آويزان، در جلوي اين تابوت‎ها مي‎كشند و همه به آن ناسزا مي‎گويند و آب دهان مي‎اندازند. اين عمل در ميداني كه همه زن و مرد و بچه بدان جمع شده‎اند صورت مي‎گيرد. زنان ناله‎ها و شيون‎ها سرمي‎دهند و مردان و كودكان سرهاي خود را مي‎شكافند و خون‎آلود حركت مي‎كنند و نيز پوست دست‎ها و سينه‎هاي خود را با تيغ مي‎برند و خون را به سروصورت و دست‎هاي خود مي‎مالند و در عاقبت آن حيواني ساختگي را با نفت و كاهي كه دارند به خارج از شهر و به صحرائي مي‎برند نفت به روي آن مي‎ريزند و با كاه آتش مي‎زنند و به خود با زنجيري مي‎كوبند. بدين ترتيب آنها به خاطر امام حسين(ع) و اصحاب او به دست ملعون‎‏هايي به شهادت رسيده‎اند عزاداري مي‎كنند. گويا منظور از بچه‎هاي خونين همان كودكان بي‎گناه اوست كه شهيد شده‎اند و حيوان انباشته از كاه نيز نشانه آن كس است كه او را به قتل رسانده است.»

البته به روايتي «… ديلمين كه پادشاهان ايراني و شيعي مذهب بودند مظالم خلفا و داستان جانگداز كربلا را به صورت شبيه مجسم مي‎ساختند اما اين نمايش‎ها صامت بود و افراد با نمايش مناسب سوار و پياده خودنمائيي مي‎كردند.»

توماس هربرت Thomas Herbert كه در سال‎هاي 1626 و 1627 ميلادي (1035 و 1036هـ.ق و 1004 و 1005 هـ.ش.) در دورة شاه عباس به ايران آمده و ژان باتيست تاورنيه Jean Baptist Tavernier كه در ميان سال‎هاي 1632 و 1638م (1042 تا 1048 هـ.ق 101م تا 1017 هـ.ش.) سفرهاي متعددي به شرق كرده و در زمان سه تن از پادشاهان صفوي شاه صفي، شاه عباس دوم و شاه سليمان به ايران آمده‎اند هر چند از شبيه سازي و شبيه گرداني در مراسم عاشورا سخن رانده‎اند ولي هيچكدام از تعزيه نامي نبرده‎اند. ئولياريوس Olearious كه در سال 1637 م (1047هـ.ق. 1016هـ.ش.) مراسم عزاداري را در اردبيل ديده و ژان شاردن jean chardin كه در فاصله سال‎هاي 1664 تا 1667 م (1075 و 1078 هـ.ق. 1043 و 1046 هـ.ش.) به ايران آمده و دقيق‎ترين و جامع‎ترين گزارش‎ها را از مشاهدات خود با وسواسي حيرت انگيز نوشته و سانسون Sanson كه در سال 1683 م(1095 هـ.ق. 1062هـ.ش) در زمان شاه سليمان صفوي به ايران آمده و اتفاقاً خود از مبلغين مسيحيت بوده هيچ يك در كتاب خود ذكري از تعزيه خواني نكرده‎اند. جملي كاري‎ير Gemellicarier نيز كه در سال 1664م (1075هـ.ق 1043 هـ.ش) در روزگار شاه سليمان در ايران بوده است در حاليكه به مراسمي ديگر اشاره كرده از شبيه خواني چيزي ننوشته است.

سالامون Salamon انگليس و وان گوك هلندي Van goch كه قبلاً به نام آنان اشاره شد فقط از شبيه‎گرداني روي عرايه ذكري به ميان آورده‎اند و نيز ساير مراسم مربوط به عاشورا.

با اين اوصاف چگونه و با چه تعبيري مي‎توان تعزيه را پديده‎اي از روزگار صفويه دانست؟!

آقاي مرتضي هنري كه خود از طرفداران اين عقيده‎اند كه تعزيه در دورة صفويه ايجاد شده در مقدمه كتاب «تعزيه درخور» نوشته‎اند: «بنابر گفته آگاهان محلي خوري‎ها 54 مجلس تعزيه را كه از زمان صفويه به يادگار مانده بوده است به دست آوردند و 6 تعزيه ديگر بر آن افزودند و از اول محرم تا آخر ماه صفر هر روز يك مجلس از اين شصت تعزيه را برپا مي‎داشتند. در اين مقوله نبايد تأثير ابوالحسن يغما شاعر گرانقدر و بزرگ خور (تولد 1196هـ.ق. وفات 1276) را ناديده گرفت چه آن مرد بزرگ و فرزندان گرانمايه‎اش اسماعيل هنر و احمد صفايي و ابراهيم دستان (يغماي دوم) و ديگر شاعران خور مانند تاراج، كيوان، فرهنگ و ديگران صدها نوحه و مرثيه در رثاء خاندان نبوت و به ويژه در بيان فاجعه كربلا سروده‎اند كه هم اكنون نيز با آهنگ‎هاي محلي خوانده مي‎شود و از حيث مضمون و مفهوم در زبان شعر اهميت بسيار در ادبيات مذهبي ايران دارد…»

و نيز در همان جا آمده است كه «حدود چهل و سه سال پيش كه بين دو برادر (مقصود نويسنده فرزندان يغما است) اختلاف افتاد و كار اين اختلاف به شبيه خواني شب‎هاي محرم كشيده شد در يكي از شب‎هاي دهة محرم يكي از برادران كه نسخه‎ها و جنگ‎هاي تعزيه در اختيار او بود همه را در حسينيه در آتش ريخت و سوزانيد و بدين ترتيب آن گنجينة عظيم كه همه به دست خوشنويسان و سرودة شاعران گرانمايه خود بود يكسره از ميان رفت و تناه به پنج تعزيه كه پيش چشم است به اضافه فتح خيبر (بلغوزو) كه رونويس‎هايشان در دست ديگران بود بر جاي ماند».

اين ادعا در مورد وجود پنجاه و شش تعزيه از زمان صفويه به چند دليل نمي‎تواند دست باشد يكي اينكه هيچ كدام از سياحان نامي از تعزيه در دورة صفويه نبرده‎اند و هيچ كدام كسي را به عنوان تعزيه خوان معرفي نكرده‎اند و هيچ تذكره‎اي نامي از شاعري تعزيه گو نبوده است. ديگر اين كه اگر تاريخ تولد و فوت يغما درست باشد كه قطعاً درست است، او بعد از فوت كريم خان زند كه در سال 1913 هـ.ق. (1799م و 1144 هـ.ش.) بوده است متولد شده است. بنابراين اگر تعزيه‎اي هم سروده باشد مربوط به اوايل دوره قاجاريه است كه اين خود عدم وجود تعزيه را در دورة‌صفويه تأييد مي‎كند از آن گذشته اولاً چه مدركي در دست است كه ادعاي وجود 54 تعزيه درست باشد؟ ثانياً از كجا معلوم است كه تعزيه‎هاي سوخت شده همان‎ها بوده؟! زيرا اگر چنين بود بايد پنج تعزيه باقيمانده به نحوي از انجام ثابت شود كه مربوط به دورة صفويه است كه دليل بر اين مدعا وجود ندارد. البته سرودن نوحه و مرثيه به وسيله فرزندان يغما دليل وجود تعزيه نمي‎تواند باشد. نكته ديگر اين كه وجود شصت تعزيه و اجراي آن در مدت 60 روز آن هم در آن زمان كه هنوز تعزيه اصل و اساسي نداشته و مدركي آن را تأييد نمي‎كند بعيد به نظر مي‎رسد! بالاخص كه كامل‎ترين مجموعة تعزيه‎اي كه در دوره فتحعلي شاه وجود داشته «مجموعة خوچكو» است كه در بارة آن سخن خواهيم گفت. از همه گذشته چگونه است كه از شصت تعزيه نام حداقل پنجاه‎تاي آنها به ياد كسي در خور نمانده است و در كتاب مذكور فقط از 38 تعزيه نام برده شده؟! و اين كه در همانجا آمده است كه «اسماعيل هنر فرزند ارشد يغما شبيه فرنگي را ساخت كه در آن تعزيه يزيد در مجلس عام به لب و زبان حضرت حسين(ع) چوب مي‎‏زد و نماينده يا كنسول دولت روم كه عيسوي بود و در آن مجلس حضور داشت پس از شنيدن آيات «سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون» «از دو لب سربريده امام حسين عليه‎السلام به اسلام گرويد و يزيد را ملامت گرد» كه اولاً در مورد سرايندگان تعزيه‎ها و نام و ناشن هر يك سخن بسيار است كه جاي گفتگوي آن، در اين مقال نيست. ثانياً به فرض كه درست باشد با توجه به ترايخ وفات يغما و سن اين فرزند، سرودن آن به دوران قاجاريه مي‎‏رسد و اين امر هم نمي‎تواند چيزي را از نظر وجود 54 تعزيه ادعايي به اثبات برساند، بخصوص كه بعد از صفويه و به ويژه در دورة افشاريه كار عزاداري و مراسم سينه‎زيني به افول گرائيده زيرا حكومت افشاريه علناً مخالفت خود را با برگزاري آن عنوان كرده بود چه اين واقعيتي است كه «با پشتيباني قشرهاي مرفه و حاكم جامعه است كه شبيه خواني به صورت يك سنت كاملاً‌ نمايشي درآمده است زيرا براي پيشرفت يك هنر نمايشي امكانات اجرايي مانند فضاي مناسب براي اجراي نمايش، مسائل نمايشي، استقبال عمومي و غيره لازم است كه در مجموع به بنية مالي و پشتوانه قدرت يا قدرت‎هاي اجتماعي نياز دارد.»

«آخرين گزارش مهم از مراسم محرم در عهد صفويه به قلم يك هلندي است به نام كورني يل لابرون در سال 1704 كه گواه شكوه فزوني يافته مراسم مزبور است،‌ لابرون از شمار عزاداراني سخن مي‎گويد كه از راه ادا و بازي بدون كلام صحنه‎هاي حزن‎انگيز متنوعي از مصيبت امام حسين(ع) و اهل بيت او در مدت محاصره و جنگ كربلا و نيز صحنه‎هاي به اسيري رفتن زنان و كودكان پس از شهادت امام را نمايش مي‎داده‎اند. اين صحنه‎ها كه بر سكوهاي سيار و ساكن بازي مي‎شده بسيار مشكل بوده و با توالي تقويمي نمايش داده مي‎شدند از شرح و توصيف لابرون معلوم مي‎گردد كه شركت كنندگان در فراهم آوردن البسه مناسب نهايت سعي خود را به كار مي‎بستند ضمن آن كه بعضي از آنها نيز براي نشان دادن ضربات و جراحات وارده پيكر خود را رنگ سرخ و سياه مي‎زدند…» «… اما به رغم اين تظاهرات هنوز نمايش درامي پديد نيامده بود بنابر گزارش لابرون جاي اشعار غنايي خالي بود..»

بنابر اين قاطعانه مي‎توان گفت كه وجود تعزيه در دوران صفويه به كلي منتفي است و بر اين ادعا جاي هيچ گونه شك و شبهه‎اي وجود ندارد و احتمالي سواي اين بسيار بعيد مي‎نمايد.

دورة زنديه

با استقرار حكومت زنديه 1765م (1179هـ.ق. و 1144 هـ.ش.) كه كريمخان زند زمام امور را به دست گرفت اجراي مراسم مذهبي به شيوه دوران صفويه كه تا آن روزگار راكد شده و اگر مراسيم هم صورت مي‎‏گرفت بسيار ساده بود وصرفاً‌جنبه عزاداري داشت نضج گرفت. چه به روايتي نادر شاه چنانكه گفته شد، به عللي كه به مسائل اجتماعي و سياسي زمان ارتباط مي‎يافت و عقايد مذهبي نيز بي تأثير در آن نبود مخالفت خود را با برگزاري مراسم به آن گونه كه قبل از او رواج داشت ابراز داشته بود ولي كريم خان گرچه متظاهر به مذهب نبود و تعصب شديدي ابراز نمي‎داشت ولي اين واقعيتي است كه آرامش و ثباتي كه به وجود آورده بود محيط را مستعد توجه بيشتر به مراسم مذهبي و نيز ساير پديده‎هاي اجتماعي كره بود. «… در زمان او با پيروان كليه مذهب يكسان رفتار مي‎شد، انساني مؤمن به اصول ديني و پرهيزگار بود. در جوار كاخ خود مسجد باشكوهي ساخت و براي خدام آن ماهيانه‎اي تعيين كرد همچنين در دوران سلطنت خويش (كه خود را هميشه وكيل مي‎خواند) وجوه فراواني را صرف امور خيريه كرد و به عنوان يك پادشاه مذهبي شهرت     يافت…»

اين پادشاه محبوب پس از آن كه قدرت را به دست گرفت و قيام‎ها و شورش‎‎هاي مخالف خود را فرو نشاند تمام قدرت و امكانات خود را در جهت عمران و آبادي شهر محبوبش يعني شيراز و برقراري نظم و حكومتي همراه با عدل و انصاف در ساير شهرها كه در تحت سلطة او قرار داشتند به كار گرفت… كريم خان سلوكي همراه با آزادگي و مهرباني داشت. بسياري از بناهايي كه در دوره او ساخته شدن و به اتمام رسيدند فقط به اين دليل به  عاطل و باطل نماند. يك چنين طرز فكر و رفتاري موجب شرف و افتخار اين انسان‎ترين و با فرهنگ‎ترين پادشاهان مي‎‏باشد. او به سادگي از خطاها چشم مي‎پوشيد و حتي بسياري از كوشش‎هايي را كه عليه جانش به عمل آمد ناديده گرفت، در حالي كه اطرافيانش او را تشويق مي‎كردند تا هرچه شديدتر خطاكاران را تنبيه كند.. گرچه كريم خان به كلي بي سواد بود ولي فكر خلاقه و شناخت او از انسان‎ها جبران بي‎سواديش را مي‎كرد. او را بايد از مشوقين بزرگ هنر دانست…» «… وي به وضعيت اقتصادي و تجاري توجه فراوان داشت، طمع كار و خسيس نبود مالياتي كه اخذ مي‎كرد ناچيز بود و داد و ستد خارجي را شديداً حمايت مي‎كرد…» او در زمان حكومت خود بسياري از بقاع متبركه و مساجد را تعمير كرد و اينها در كل مي‎تواند وضعيت اجماعي زمان او را به وضوح مشخص سازد و جامعه از هر حيث مستعد و آماده هر گونه خلاقيت هنري و غير هنري بدارد.

بطور كلي به قول نويسنده فارسنامه «خوبي‎هاي او هزار و بدي‎هاي او يكي بود» ولي افسوس كه بعد از مرگ كريمخان 1779م (1193هـ.ق. 1158هـ.ش.) جانشيانش براي حكومت جناياتي آن چنان هولناك مرتكب شدند كه ننگ و نفرين به همراه دارد.

قديمي‎ترين مدرك مستندي كه در بارة تعزيه خواني در دست است سفرنامه ويليام فرانكلين است كه حاوي مشاهدات وي در طي سفر، از ديده‎ها و نيز شنيده‎ها است. اين سفر در فاصله‎ سال‎هاي 1787-1786م (1201-120هـ.ق.) و 1165 و 1166هـ.ش.) صورت گرفته است كه در حدود نه سال از مرگ كريم خان زند گذشته بوده نامبرده در 27 فوريه 1786 و 27ربيع الثاني 1200هـ.ق. به طرف ايران حركت كرده و به شيراز آمده و تخت جمشيد را نيز ديده است. خود وي مي‎نويسد: «… روز 29 مارس برابر نهم جمادي‎الثاني 1201هـ.ق. در ساعت 9 صبح به لطح الهي به شهر شيراز كه مقصد من بود رسيديم…» راهي كه وي براي رسيدن به شيراز طي كرده از بمبئي به بوشهر و از بوشهر به چغادك، دالكي، كمارج، كازرون، دسترجان، خانه زنيان و چنار راهدار بوده. وي در اين مسير مشاهداتش را دقيقاً نوشته است. از تخت جمشيد، ارگ كريمخاني، بازارها، مسجد كريم خان، مسجد نو، زورخانه‎ها و باغ‎ها ديدار كرده و از بسياري از آداب و رسوم مردم شيراز نظير مراسم گلريزان و خون بها و ازدواج و تدفين ياد كرده و همه را به رشته تحرير درآورده. آرامگاه‎هاي سعدي و حافظ و نيز باغ دلگشا را چنانكه ديده توصيف كرده است. از مراسم ملي، مذهبي و عقايد مردم و علاقمندي آنان به ائمه معصومين و نيز حضرت شاه چراغ (ع) و سينه‎زني و عزاداري ماه محرم به دقت و وضوح ياد نموده. وي در پايان كتاب خود ضمن شرح ماجراي بازگشت خود كه روز 11 اكتبر 1787م(1302هـ.ق. 1166هـ.ش.) گوشه‎هاي جالبي از تاريخ دوران زنديه را كه خود شاهد و ناظر آن بوده به اختصار ولي با دقتي درخور نوشته و چه بسيار كه از كريم خان زند و شيوة حكومت و روش ملك داري او و سادگي و صداقت رفتار و كردارش زبان به تمجيد گشوده است. وي مي‎نويسد:«..مرگ كريم خان در سال 1779م. به هنگامي كه هشتاد سال از عمرش مي‎گذشت اتفاق افتاد. اين واقع موجب تألم و تأثر عموم مردم مخصوصاً‌ اهالي شيراز گرديد كه از آن پس هرگز نام او را جز به احترام و دعا بر زبان نراندند و هرگاه نامي از وي به ميان مي‎آيد اشك تحسر و سپاس فرو مي‎ريزند…» و در جايي ديگر مي‎نويسد:«… مردم ياد او را به عنوان افتخار ايران گرامي مي‎دارند…» فرانكلين از وضع اجتماعي و سياسي آن زمان كه خود در شيراز بوده و چنانكه ياد‎اوري شد و خود وي نيز نوشته است موشكافانه نكاتي را ياد‎آور شده و براي اعتبار بخشيدن به گزارش و خاطرات خود در جايي نوشته است كه مشاهداتش، مشاهدات عيني اوست و مي‎تواند سنديت داشته باشد..» و نيز هم او در مورد منابع گزارش‎هايش از زمان كريم‎خان مي‎نويسد كه: «… من اين اطلاعات را از وقايع و اتفاقاتي كه از زمان مرگ كريم خان تا به حال كه نه سال از آن مي‎گذرد در ايران به وقوع پيوسته از زبان افسران ارتش و ساير افرادي كه در جريان اين وقايع بوده‎اند و اينك در شيراز به سر مي‎برند به دست آورده‎ام…» وي در مورد لطفعلي خان زند مي‎نويسد:«… جعفرخان داراي فرزندان متعدد است كه بزرگ ترينشان لطفعلي خان جواني است 19 ساله بسيار برومند و مورد علاقه خاص افرادي كه تحت حكومت پدرش قرار دارند، او اخرياً بيگلربيگ فارسي و حاكم شيراز شده است..» و نيز ياد‎آوري مي‎كند كه در ايران دو رقيب داعيه حكومت دارند يكي آقا محمد خان و ديگر جعفر خان و اگر اين يكي (مراد، جعفر خان پدر لطفعلي خان است) موفق شود و بر آن ديگري غلبه كند احتمال آنكه بتواند ايراني آزادتر و سعادتمند تر به وجود بياوري خيلي زياد است. اما بدون شك از بين بردن اثرات و جبران خساراتي كه ناشي از انقلابات و شورش‎هايي كه طي چند سال اخير در كشور به وقوع پيوسته‎اند سال‎هاي متمادي وقت لازم خواهد داشت. چه كشوري شرقي كه استعاره (بهشت عدن) ناميده مي‎‏شد و سرزميني بود مصفا و حاصلخيز اينك به واسطة انتقام جويي‎هاي بي‎رحمانه و جنگ‎هاي پي در پي به مخروبه‎اي بي حاصل تبديل شده است…» در آخر كتاب آمده است كه: «… در طي مدتي كه مطالب فوق را تنظيم مي‎كردم و براي چاپ آماده مي‎ساختم نامه‎هايي از ايران دريافت داشتم كه در آنها نوشته شده است جعفر خانه با حمله به شهر لار آن جا را فتح كرده و آخرين خبر حاكي از آن است كه آقا محمدخان با بيست هزار سرباز به حوالي تخت جمشيد رسيده است…» ويليام فرانكلين در مورد سينه‎زني و ساير مراسم خاص محرم بدواً اشاراتي راجع به اعتقاد شديد مردم به اسلام و علاقمندي زائد الوصف آنان به حضرت علي(ع) و دوازده فرزند وي،‌نكاتي را ياد‎آوري مي‎كند و ماجراي دهم محرم را بيان كرده و سپس مي‎نويسد:

«تمام وقايعي را كه فوقاً شرح داده شد ايراني‎ها طي ده روز اول ماه محرم به نمايش درمي‎آورند. در روز بيست و هفتم ماه قبل از محرم كه ذي الحجه نام دارد در مساجد منبرهايي برپا مي‎كنند و ديوارهاي مسجد را با پارچه‎هاي سياه مي‎پوشانند. از روز اول محرم آخوندها و پيش نمازها به منبر مي‎روند و به ذكر «واقعه» مي‎پردازند و به شرح زندگاني و اعمال حضرت علي(ع) و پسرانش حسن(ع) و حسين(ع) پرداخت و مصيبت وارده بر امام حسين(ع) را بازگو مي‎كنند. عزاداري با صداي موقر و آرام و محزوني شروع مي‎شود و حقيقتاً روي انساني تأثير عميقي مي‎گذارد و اين زبان شيرين و رساي فارسي است كه مي‎تواند از عهدة انجام چنين كاري بربيايد. بين دو نوحه خواني مردم با دست‎هاي خود محكم به سينه‎هايشان مي‎كوبند و در عين حال گريه مي‎كنند و جملاتي نظير (واي حسين) و (حيف از حسين) را ادا مي‎كنند. قسمت‎هايي از واقعه نيز به شعر است كه با آهنگ محزوني خوانده مي‎شود. هر روز قسمتي از ماوقع كربلا توسط افرادي كه براي اين منظور انتخاب شده‎اند نمايش داده مي‎شود. شمايل‎ها و تصاويري نيز وجود دارند كه توسط دسته‎ها حمل مي‎شوند و به محلات مختلف برده مي‎شوند و در بين آنها تصاويري از رودخانه فرات كه آن را «آب فرات» مي‎نامند ديده مي‎شود دسته‎هايي از پسربچه‎ها و مردهاي جوان كه نمايش دهندة سپاهيان ابن سعد و يا امام حسين(ع) و همراهانش مي‎باشند در كوچه‎ها و خيابان‎‎ها مي‎دوند و با هم به نزاع مي‎پردازند هر يك از اين گروه‎ها و دسته‎ها داراي علائم و نشانه‎هاي خاص خود مي‎باشند.

در يكي از اين نمايش‎ها بارگاه يزيد خليفه نشان داده مي‎شود كه بر تختي زيبا نشسته و اطرافش را محافظين متعدد احاطه كرده‎اند و در كنار او سفير اروپائي قرار دارد.

يكي از مؤثرترين صحنه‎هايي كه به نمايش گذارده مي‎شود صحنه عروسي قاسم جوان پسر امام حسن(ع) و برادرزاده امام حسين(ع) وبا دختر حسين(ع) است. اين ازدواجي است كه هرگز به فرجام نمي‎رسد، زيرا قاسم در روز هفتم محرم در كنار رود فرات به شهادت مي‎‏رسد. در اين نمايش به پسر بچه‎اي لباس عروسي زنانه مي‎پوشانند و او را به شكل نوعروسي جوان درمي‎آورند. اين پسر توسط زنان خانواده كه نوحه سرائي مي‎كنند احاطه شده است و در اين نوحه سرائي سرنوشت دلخراش شوهر او كه توسط بي‎دينان به وجود آمده است بازگو مي‎كنند. جدايي بين اين نو عروس و شوهرش نيز نشان داده مي‎شود و به هنگامي كه شوهر جوان به صحنه نبرد مي‎رود زن به مؤثرترين وجه ناراحتي خود را نشان مي‎دهد وقتي شوهر تركش مي‎كند، زن كفني به وي هديه مي‎كند و آن را به دور گردنش مي‎بندد. با نشان دادن اين صحنه، تماشاچي‎ها به شدت متأثر مي‎شوند و به شدت به شيون و زاري مي‎پردازند و تمام كساني را كه در قتل عام خاندان پيامبر(ص) دخالت داشته‎اند به شديدترين وجه مورد لعن قرار مي‎دهند. در اين نمايش كبوترهاي مقدس كه بنا به اعتقاد ايراني‎ها خبر شهادت امام حسين(ع) را از كربلا به مدينه رساندند (و براي اين كار منقارهاي خود را به خون حسين(ع) آغشته كردند تا تأييدي باشد بر خبري كه برده‎اند) نيز نشان داده مي‎شوند. اسب‎هايي كه حسين(ع) و برادرش عباس(ع) بر آنها سوار بوده‎اند نيز به مردم نشان داده مي‎شوند روي بدن اين اسب‎ها، لكه‎هايي كه نشان دهندة زخم‎هايي است كه برداشته‎اند و شكل تيرهايي كه بر بدن آنها فرو رفته است نقش ميشوند… در روز دهم محرم تابوت شهداء كه آغشته به خون است، همراه با شمشيرها و عمامه‎هاي ايشان كه با پرهاي حواصيل تزيين شده‎اند، آورده مي‎شوند و با تشريفات خاص به خاك سپرده مي‎شوند و پس از آن آخوندها، يك بار ديگر به منبر مي‎روند و به ذكر «واقعه» مي‎پردازند.»

كه در اين گزارش سينه‎زني و نوحه خواني و انجام مراسم ديگر آئيني شرح داده شده و از نمايش‎هاي مذهبي و نحوه اجرا و مضامين آنها كه شامل دو تعزيه است سخن رفته و اين نخستين گزارش دقيقي است كه ما از تعزيه خواني شيراز، در زمان زنديه در دست داريم. البته وجود و ايجاد تعزيه در زمان كريم خان با روش حكومت و صفات حميده اخلاقي صادقانه‎اش سخت انطباق دارد. همين نويسنده نيز مي‎نويسد: «او را بايد از مشوقين بزرگ هنر دانست، چه در زمان وي كارهاي هنري واقعاً ارزش و اشتهار پيدا كردند. ارزشي كه پس از مرگش با كمال تأسف سريعاً‌ راه زوال در پيش گرفت و جرقه‎هاي اميد قبل از آنكه به شعله‎هاي منور تبديل شود به خاموشي گرائيد.»

در دوره او مي‎بينيم كه هنر نقاشي راه كمال پيموده و اين مي‎رساند كه اين هنر نيز فوق‎العاده مورد توجه او بوده است «آقا صادق كه يكي از نقاش‎هاي بسيار معروف ايران است در ساختن شمايل از روي اشخاص قدري دقت نموده و شاگرد او ابوالحسن محمد حسن خان صورت‎هاي بزرگ عمارت نگارستان را كه به بزرگي طبيعي است و صورت فتحعليشاه و فرزندان متعدد او را با سفيران خارجي ساخته…» در كلية بناهاي عظيم تاريخي زمان او نقاشي به عنوان يكي از اركان‎ معماري مورد نظر بوده است از جمله در ديوان خانه كه به قول فرانكلين نقاشي‎هايي وجود داشته با آب طلا و رنگ لاجوردي بر ديوار كه دو تصوير بزرگ از كريمخان و فرزندش ابوالفتح خان از آنها بوده. در كاروانسراهايي كه در بازار ساخته شده نقاشي‎هاييي با رنگ آبي و سفيد پرداخته شده بوده و نيز بر ديوار آرامگاه فرزند دوازده ساله‎اش به نام عبدالرحيم خان كه نقاشي‎ها با رنگ‎هاي آبي و طلايي بوده‎اند و نيز بر ديوارة حمام بر آن نقش بوده چه ساختمان بناي هفت تن از عمارات دورة كريمخان است. در برگزاري يكي از مراسم جشن و سرور مربوط به يكي از فرزندان حاكم زمان، فرانكلين در مشاهدات خود، از تزيين بازار با چلچراغ‎هاي الوان و سقف آويز و پرده‎هاي گران قيمت و تابلوهاي نقاشي فراواني سخن مي‎گويد كه به سبك خاص ايراني كشيده شده بوده و اغلب چهرة پادشاهان و شعراي بزرگ ايران را دربرداشته و اين مي‎رساند كه نقاشي ايراني در آن دوره ويژگي‎هاي خود را داشته و از ساير ملل متمايز بوده. وي در بارة نقاشي‎هاي هفت تن مي‎نويسد: «نقاشي‎هاي زيبايي ديده مي‎شود. يكي از آنها نقشي است كه حضرت ابراهيم را در حال قرباني كردن اسحاق و فرشته‎اي كه بر وي نازل شده است نشان مي‎دهد و نقاشي ديگري حضرت موسي را به هنگان نوجواني در حال چراندن گلة شعيب نشان مي‎دهد.» و در بارة تصاوير سعدي و حافظ مي‎نويسد: «روي دو لنگه درب اين ساختمان تصاويري از دو شاع شهير سعدي و حافظ كه به اندازة طبيعي يك انسان مي‎باشند قرار داده شده است و حافظ را در لباس قديمي ايرانيان نشان مي‎دهد حافظ داراي بشره‎اي بسيار گلگون و ريش بسيار بلندي است و سي و شش ساله به نظر مي‎رسد تصوير ديگر كه از آن شيخ سعدي است مردي را نشان مي‎دهد بسيار پير كه ريش‎هايش در اثر كهولت سن سفيد شده است. او لباسي شبيه به لباس پيشوايان مذهبي به تن دارد و روي آن لباده بلندي پوشيده است. در دست راستش يك عصاي سركج عاج و در دست چپش هم يك ظرف ديده مي‎شود.» و اين تنها جائي است كه از نقاشي چهره‎‏هاي سعدي و حافظ سخن به ميان آمده است علاوه بر اينها در اين زمان است كه نقاشي مذهبي نيز پديدار شده. «افتتاح اين امر را به آقا نجف نقاش كه در زمان كريم خان حيات داشت نسبت داده‎اند.» «نقاشي شمايل در عهد كريم خان ترقي جديدي به هم رساند.» كه مراد از ترقي ايجاد سبك جديد است و نيز در همانجا هم او مي‎نويسد: «نقاشان ايراني در شبيه سازي يد طولاني دارد، استادهاي بزرگ اين صنعت آقا زاده، آقا زمان و آقا نجف مي‎باشند. آقا نجف در چهل سال قبل (مراد در تاريخ نوشتن است) فوت كرد» كه مي‎‏بينيم علاوه بر توجه به هنر نقاشي، هنر نقاشي مذهبي اصولاً در دورة كريم خان پديد آمده است و نه تنها پديد آمده بلكه نضج و گسترش يافته و سبك ويژه‎اي پذيرفته به گونه‎اي كه اين تابلوها به همراه دسته جات سينه‎زني حمل مي‎شده..

در كتاب «تاريخ اجتماعي كاشان» نيز صراحتاً آمده است كه تعزيه در دورة كريم خان زند ايجاد شده و به صورت‎هاي مجلسي و دوره‎اي اجرا مي‎شد. «… از عهد كريم خان زند و شبيه سازي باب شد.

اين كار اگر به صورت مجلسي بود كه در تكيه يا هر محوطه وسيعي در زير چادر بزرگي بر پا مي‎گرديد و تعزيه خوان‎ها با صداي طبل و شيپور مردم را دعوت و شروع به كار مي‎كردند و يا آنكه در ايام عاشورا همراه دسته‎هاي عزاداران تعزيه خوان‎ها هم سواره و پياده در حركت بودند و صحنه‎سازي‎هاي اين گونه تعزيه‎هاي سيار به قدري پر طول و تفصيل بود كه گاهي عبور آنها از بازار شهر بيش از شش ساعت به طول مي‎انجاميد و در اين مدت فتنه و فساد و زد و خورد و حتي خونريزي و كشتار هم اتفاق مي‎افتاد…»

در مورد تعزيه در زمان كريم خان در فارسنامه نيز آمده است كه «… كريم خان زند، در آخر روز ذي الحجه براي تعقيب و استقبال محمد حسن خان از شيراز خارج شد وارد باغ دلگشا كه نيم فرسنگي شهر در جنوب سعدي است گرديد و ايام عاشوراي 1172 را در آن باغ به تعزيه داري خامس آل عبا گذرانيد.«» كه در اين سند حتي محل برگزاري تعزيه نيز تعيين شده است.

مدرك ديگري كه دلالت بر پديداري تعزيه در شيراز دارد اينكه «… يكي از شعراي خورميرزا لطفعلي محرم خوري كه تا سال 1200 هـ.ق. (1785م. 1164هـ.ش) حيات داشته و بيشتر عمرش را در دورة زنديه سپري كرده چند مجلس تعزيه سروده است تعزيه «عباس»، و برخي از اشعار تعزيه علي اكبر(ع) سروده اوست». و چنانكه در منابع گوناگون نوشته شده «كمال» نامي از اهالي فارس نيز از نخستين كساني نام برده شده كه تعزيه «قرباني كردن اسماعيل» را كه تصوير آن بر ديوارة هفت تن نقش شده بوده است (بي آنكه بخواهيم بين آنها ارتباطي بدهم و تنها توجه به قصه و حكايت آن مي‎تواند مطمح نظر باشد) سروده و فارسي بودن او نيز خود قرينه‎اي است قوي بر ايجاد و خلق و ابداع متن تعزيه و تعزيه خواني در شيراز. از دلائل ديگر مي‎توان تعزيه قاسم را نام برد. كه از تعزيه‎هايي است كه فرانكلين آن را ديده و توصيف كرده‎اند. اين تعزيه كه شايد از نخستين تعزيه‎هائي است كه مورد بازديد اكثر قريب به اتفاق سياحان، در طي دورة زنديه و قاجاريه قرار گرفته و نخستين بار در دورة زنديه از آن ياد شده از حيث مراسمي كه در تاروپود آن نهفته، به ويژه مراسم عقد و ازدواج فوق‎العاده به آداب و رسوم مردم شيراز در مراسم پيوندهاي همسري نزديك است. هنوز هم همان مراسم با تفاوت‎هائي در شيراز صورت مي‎گيرد كه اين خود مي‎تواند از معتبرترين ادله بر پديدار شدن آن در اين خطه از خاك ايران زمين باشد زيرا كه پيوند در بافت آن نهفته است.
 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان