میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

تاریخچه دره نيل


کد محصول : 10001153 نوع فایل : word تعداد صفحات : 14 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 263

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1153

فهرست مطالب و صفحات نخست


دره نيل

همينكه دره نيل را ترك گوييم و در قاره آسيا رو به مشرق پيش برويم به دره اي ميرسيم كه دو رود بزرگ آنرا دربر گرفته اند و در اين دره ، تمدني همزمان با تمدن مصري شكفته و بارورگشته است . اما در اين ديار نبايد بيهوده به جستجوي قصور و مقابر و معابد پابرجا برخيزيم ، زيرا اينك چيزي از اين قبيل در اين دره موجود نيست . هم اكنون در كناره رودخانه ها نخل ها رسته اند ولي در نواحي ديگر يعني در شمال و جنوب و غرب تا چشم كار  مي كند بيابان  است و ريگ روان … . از سوي ديگر در همان حال كه در جنوب غربي ، خرابه هاي باروري شهر مقدس (( اريدو Eridu مشاهده       مي شود و در شمال غربي نيز آثاري ا زشهر العبيد Alubaid بچشم مي آيد .
معهذا اين برجستگيها از يكنواختي صحرا نمي كاهند ، صحراي پهناوري كه آفتاب بيدريغ بر آن مي تابد و در آينه صيقلي آن ، سرابها يكدم نويدي از آب روان به مسافر تشنه كام مي دهند ، ولي لحظه اي بعد رهرو وامانده را متوجه شوخي دردناك طبيعت مي كند . حيرت آور است اگر بگوييم اين سرزمين روزگاري قابل سكونت و مهد تمدن بوده است ، و حيرت آور است كه بگوييم برجستگي هاي موجود در اين صحرا ، قصرها و معبدها و قبرهايي بوده اند كه روزگاري شهرهاي بزرگي را زينت كرده اند .


ليكن اين چنين ويراني چگونه روي داده است ؟
يكي از رودخانه اي كه دره در ميان آنها واقع شده است ، فرات نام دارد ، فرات رودي است آرام و باشكوه كه در مغرب قرار گرفته است و بسبب سيلان بي محاباي آب ، بخش شمالي و كناره جنوبي آن قابل كشتيراني نيست . رود ديگر دجله نام دارد كه در مشرق دره واقع شده است و ا زكوهستان شمال شرقي سرچشمه مي گيرد ، اين رود جرياني سريع دارد و شاهراه تجارتي دره از ساحل آن مي گذرد . اين دو رودخانه مانند رود نيل در فصل باران سيلابي مي شوند و حاصلخيزترين خاك ها را به كناره هاي خود مي كشانند . ليكن سيل ، در عين حال كه خاك حاصلخيز به ارمغان مي آورد ، مغرب نيز هست ، و نه تنها مسير رود را تغيير مي دهد بلكه بناهاي بي مقاومت را نيز تباه مي سازد .
چنانكه بناهاي بابلي ها را خراب كرد و به توده هاي گل مبدل ساخت ، تپه ها يا برجستگي هاي كنوني صحراها همان توده گلهايي است كه سيلاب ها از بناها درست كرده اند .
دره به دو قسمت تقسيم شده است . قسمت پست تر يا تحتاني كه حاصلخيز بود ، بابل نام داشته است و قسمت مرتفع تر يا فوقاني كه كم محصول تر بود آشور ناميده شده است . اين دره برخلاف مصر كه از نقاط ديگر مجزا بوده و تمدني منحصر و يكنواخت داشته است . به كشورهاي ديگر مربوط بوده است ، از مغرب به صحراي عربستان و از مشرق و شمال و شمال غربي به ارتفاعاتي كه هميشه جايگاه جنگجويان و شورش طلبان بوده ، ارتباط داشته است . داستان اين دره داستان طوايفي است كه داراي نژادهاي مختلف بوده اند و همواره دچار جنگ و ستيز و فتح و شكست گشته اند   خلاصه در همين دره است كه چهار تمدن مهم جهاني ظهور كرده است .
1-    سومريها ( با تمدني آميخته با تمدن ساحلي )
2-     آشوري ها
3-     كلدانيها
4-     ايرانيان هخامنشي
داستان ساكنان كناره هاي دجله و فرات از پايان عهد حجر آغاز مي گردد .
بظن نزديك به يقين تمدن آنان در آن زمان هم آهنگ با تمدن مصري پيش مي آمده است . در آن عهد ، فلز كشف شده بود ، و يكنوع خط نيز رواج داشت . اما مردمي كه به اين پيشرفت ها نائل آمده بودند هنوز هم بر ما آشكار نيست در ابتداي دوران تاريخي در قسمت پست تر ( تحتاني ) دجله و فرات به سومريها بر مي خوريم . شايد سومريها مردمي بوده اند كه از ارتفاعات شرقي به اين ناحيه مهاجرت كرده اند يا بوده اند .
در حال  پيشينه آنها زراعت بود و شهرهايي مانند اور Ur – و لاگاش Lagach را با ديوارهاي محكم ، اين طايفه بنا كرده اند .
پس از چندي از صحاري مغرب ، قبايل سامي به سومري ها هجوم آوردند و بسياري از مباني تمدن آنان را اقتباس كردند و از آن جمله از صحرانشيني دست كشيدند و به زراعت پرداختند ، و شهرهايي در شمال بنام كيش ـ اكد Akked و بابل بنا نهادند ، هر چند كه تمدن سومري قوي تر بود و همواره برتري خود را بر تمدن سامي حفظ مي كرد ، ولي بر سر حكومت پيوسته ميان آنان زدوخورد وجود داشت و به همين سبب گاهي حكومت در دست سومريها و هنگامي هم در اختيار سامي ها بود . از اين ميان دو سلطان سامي درخور تذكارند ، يكي سارگون 2750 ق – م و ديگري حامورابي 2113-2081 ق – م است . در زمان حامورابي ، بابل پايتخت اولين امپراطوري بابلي ها شد .
در آن ايام سرزمين تحتاني دره دجله و فرات بصورت كشور حاصلخيزي در آمده بود – سومريها گذشته از زراعت ، بسبب داشتن روح حادثه جويي به تجارت نيز مي پرداختند .
مذهب آنان خدايان پرستي بود . خدايان سومريها هر يك مظهر يكي از هنرهاي طبيعي بود – آنوANW خداي آسمان و – انليل Enlil خالق و فرمانرواي زمين و ئيا Ea خداوند درياها و آبها و خداي خير و شفا – و نانار Nannar يا سين Sin خداوند ماه و ( شاماش – خداي خورشيد ايشتار  خداي عشق و باروري بود ).
برخلاف مصريها ، سومريها به جهان آخرت توجه چنداني نداشتند و آخرت را جايي مي شمردند كه كسي از آنجا باز نيامده است تا خبري باز آورد .
بنابراين توجه خاصي نسبت به مراسم تدفين مردگان مبذول نمي كردند ، فقط در تدفين پادشاهان اليتي كه با آنان به خاك سپرده مي شد ، درخور جلال و مقام آنها بود و الا آرامگاهها برخلاف مصري هيچ گونه تزيين و نقش و نگار نداشت . در حقيقتمي توان گفت كه هنر مصري هنر مرگ بود و هنر سومري هنر زندگي .
براي سومريها زندگي در همين جهان فاني اهميت داشت . به همين سبب به ساختن قصوري پرداختند كه موجبات آسايش در آنها فراهم آمده بود و معبدي كه خدايان از آنجا بندگان خود را به نعمات مادي متنعم مي ساختند . خدايان سومري همانند سلاطين زميني و مالكان بزرگ صاحب مال و منال بودند .
مثلا نانار خداوند كار و مالك و سلطان شهر اور بود و مانند شاهان اين جهان درباري وسيع داشت ، راهبان و كهنه در خدمتش كمر بسته بودند و حتي وزير جنگ و وزير دواب داشت . به همين سبب معبد نانار درشهر اور بناي باعظمتي بود و درباريان نيز شغل پردرآمد و پردردسري داشتند و علاوه بر اجراي مراسم مذهبي از معاملات پشم و ميوه و عطر و منسوجات و گله گاو و گوسفند نيز فروگذار نمي كردند و حتي به معاملات ملكي و اجاره داري نيز دست مي زدند .
معماري و حجاري
سومري ها از ابتدا با فقدان مواد ساختماني مواجه بودند . در سرزمين آنها چوب كم بود و سنگ طلا وجود نداشت و تنها ماده ساختماني در دسترس آنها گل و لاي بستر رودخانه بود . اين مردم به ناچار ساختن آجر و خشت پرداختند و در واقع ضروري از كشورهاي ديگر سنگ به ديار خود مي آوردند . هويداست كه با چنين مصالح خرد و حقيري ساختمان بناي عظيم دشوار بود و پوشش و سقف بناهاي بزرگ با خشت و آجر بصورت سقف معمول درمصر امكان نداشت و به همسن سبب سومريها براي نخستين بار در تاريخ معماري به فكر ساختن طاقهاي هلالي برآمدند . اساس معماري سومري را اطاق هاي ضربدر يا هلالي تشكيل مي دهند .
  يكي از نمونه هاي معماري اوليه سومريها معبدي است نزديك شهر اور كه براي پرستش الهه نين كورسانگ Ninkursag شناخته شده است . اين معبد بر سكويي بناگشته و با رنگهاي خوشايند رنگ آميزي شده بود . مصالح ساختماني اين معبد از آجر و چوب بود . پله هاي سنگي به در ورودي مي پيوست و در ورودي با نقش شيران تزيين شده بود تا ارواح خبيثه به هراس آيند و رانده شوند . نقش حيوانات و پرندگان جاهاي خالي اين در را پر كرده بود . بنا كردن ساختمان بر مصطبه و سكو و نقشهاي حيوانات نگهبان و خيالي و رنگهاي خوشايند اصولي است كه در بناهاي بابل و آشور و ايران نيز تقليد شده است .
در داخل معبد بالاي در ورودي ، لوح مسي بزرگي كه با نقش يك حيوان افسانه اي زينت شده است مشاهده مي شود ، صورت اين حيوان مانند شير است و بالهاي گسترده اي مانند عقاب دارد ، اين بالها بر پشت دو گوزن كه از دم به هم پيوسته اند فرود آمده است . معناي اين نقش و نظاير آن در آثار سومري غالبا ديده مي شود . بر ما معلوم نيست سر حيوانات در اين نقش همواره به شيوه حجاري گرد يا تمام برجسته تهيه شده و بدنها به شيوه بادليف و بالها بصورت نيمه برجسته  است .
نقش گوزنها برخلاف نقش خيالي عقاب و بالهايش به طبيعت نزديك است . سومريها به طور كلي در كنده كاري بر روي مس مهارت زيادي داشتند .
يكي از مشخصات برجسته معماري سومري ساختن برجها يا دژهاي چند طبقه اي است كه بنام زيگورات معروف بوده است . در هر شهري از شهرهاي سومر يكي از اين برجهاي مرتفع بر تمام شهر مسلط بوده است . براي نمونه دژ شهر اور را در اينجا تذكار مي كنيم . اين برجها چهار طبقه داشته است و هر طبقه از طبقه زير آن كم ارتفاع تر و كوچكتر بوده است . طبقه تحتاني 16 متر ارتفاع داشته و وسعت آن از تمام طبقات برج بيشتر بوده است . معمولا اين برجها را مشرف بر معابد مي ساخته اند . برج شهر اور داراي سه رشته پلكان يكصد پله اي بوده است كه زائران را بزيارتگاه مي رسانده است . مصالح ساختماني اين برج از گل و خشت خام بوده و نماي بيروني آن با آجر ساخته شده بوده است . هر طبقه برج نه تنها از حيث وسعت و ارتفاع با طبقات ديگر متفاوت بوده ، بلكه از حيث رنگ آميزي نيز با طبقات ديگر اختلاف داشته است . بنظر مي آيد كه هر رنگي رازي را آشكار مي ساخته است . حياط به رنگ سفيد بود و طبقه اول برج برنگ سياه جلوه مي كرده است كه شايد نشاني از جهان زيرين و نامرئي بوده باشد – طبقه وسطي به رنگ قرمز ساخته شده بود كه نشاني از جهان خاكي است و طبقه سوم به رنگ آبي كه مظهر آسمان است و گنبد فراز برج به رنگ زرد طلائي درآمده بود كه يادآور خورشيد بوده است . رنگ سبز درختان و باغات و گياهاني كه در گذرگاهها مي كاشتند ، اين همه رنگ آميزي را تكميل مي كرده است . دژ يازينكورات شهر اور به معبد نانار خداوند ماه و خالق و سلطان شهر اور تعلق داشته است در كنار اين معبد معابد خدايان ديگر مانند (( نينگال )) Ningal الهه ماه و غيره بطرز نامرتبي قرار گرفته بود. اما معبد خداي ماه از همه معابد اطراف باشكوه و جلال تر بوده است . شك نيست كه حياط وسيع معبد بر مصطبه اي بنا شده بود و اطراف حياط اطاقها و انبارهاي زياد ساخته بودند . آيا اين همه سكو و مصطبه و ارتفاع برجها و بناها به نيت دفع سيل هاي بنيان كن نبوده است ؟ يا شايد چون سومري ها از سرزمين هاي مرتفع به اين دره سرازير شده بودند معابد خود را برفراز مصطبه ها ساختند تا خدايان خود را بر ارتفاعات جاي بدهند ، در ارتفاعاتي كه يادآور كوهستانها يعني موطن اصلي آنها باشد .
حجاري – جز چند مورد ، حجاري سومري عبارت است از يك سلسله نقش برجسته كه در تزيين عمارات بكار رفته است … . اين تصاوير بازگوكننده داستانهايي هستند كه از آنجمله نقش برجسته هاي اورنامو داستان صاحب گور را مانند فيلم صامتي نشان ميدهند . نقوش اين مقبره شاه اورنامورا در حالتي نشان مي دهد كه از طرفي مايعي در گلداني كه برگ نخل در آن است مي ريزد . سمت راست نقش ، نانار خداي ماه نشسته است و تبري در يكدست دارد و در دست ديگر ابزار بنايي و وسيله اندازه گيري گرفته است و اين علايم ميرساند كه نانار به پادشاه فرمان ساختن معبدي را براي خود مي دهد . در قسمت پايين اين نقش برجسته پادشاه با ابزار معماري ديده مي شود كه درصدد انجام فرمانهاي خدوندگار است كه اين نقش برجسته پوشش ضخيمي ا زجنس پشم بر تن دارند كه لباس محلي ساكنان كناره هاي دجله و فرات بوده است . از اين هياكل يكنوع زندگ يو مردانگي و نيرومندي احساس مي گردد كه مبين قدرت دست حجار در ساختن طرح اشياء است و همچنين پادشاه درحالت ايستاده نقش شده اند . و خداوند در حال نشسته است ، همين نكته به مجموع يكنوع خاصيت تزييني متعادل بخشيده است . 
اما مجسمه تمام برجسته در اين ناحيه بندرت بدست آمده است ، شايد از آن نظر كه سنگ در سرزمين سومريها وجود نداشته است . يك مجسمه تمام برجسته از    (( تلو )) Telu يا لاگاش بدست آمده است كه از يكنوع سنگ  چخماق صيقلي ساخته شده است . اين مجسمه (( گردآ )) يعني راهبي است كه در عين حال سلطان           (( لاگاش )) بوده است . اين پادشاه در حال نشسته نقش شده و دستهايش را به علامت عبادت محكم به يكديگر فشرده است . كلاهي پشمي بر سر دارد كه بر آن خطوطي منقور شده  است و لباده اي پشمي بر تن دارد كه از شانه راستش زو افتاده است ، بازوي راست مجسمه لخت است . اين مجسمه داراي عظمت و ابهت است و تسلط حجار را بر صنعت خود مي رساند . جزئيات مانند : تزيينات روي كلاه و چشمها و ابرو و دهان و انگشتان با صراحت و دقت حجاري شده اند و اين برشها صريح با متن صاف صورت و بازو متنوعي ايجاد كرده اند . ضمنا چينهاي سر شانه چپ مهارت حجار را در نشان دادن پارچه نشان مي دهد . روي هم رفته اين مجسمه داراي يك حالت عميق و زنده است و از اين نظر شباهت به مجسمه هاي عهد فراعنه قديم مصري دارد .
دو مهرهاي استوانه اي شكل مهارت حجاران سومري درزمينه برش و نقش مجسمه هاي ظريف ، نمودارتر است . معمولا مهرها را از سنگ و به شكل استوانه و به بلندي چهار سانتيمتر مي ساختند . اين مهرها غالبا به رنگهاي مختلف و از سنگهاي بادوام و ظريف ساخته مي شده و براي ساختن آنها از روش كنده كاري يعني گودكردن سطح مهر استفاده مي كرده اند . بنابراين وقتي مهر را بر روي گل مي غلتانيده اند ، اثر برجسته اي نمودار مي شده است .
و با انواع همين مهرها بوده است كه سومريها نامه ها ، فرمانها و اسناد خود را كه بر خشتها نوشته مي شده است ، امضاء مي كرده اند .
بر روي مهر سارگن نقش يك انسان اساطيري ديده مي شود كه به اغلب احتمال تصوير (( گيلگمش )) مي باشد . يك زانوي اين قهرمان افسانه اي بر روي زمين خم شده است . در دست او گلداني است كه از آن دو نهر جاري است . در وسط مهر ، ميان دو هيكل انساني دو گاو پشت به پشت هم داده اند و سرهاي خود را بالا گرفته اند و از اين آب مي نوشند . ميان شاخهاي اين دو گاو قطعه اي است كه روي آن نام سارگن حك شده است . خطوط مارپيچي كه در حاشيه زير مهر ديده مي شوند معرف مربيان نهري است كه روان است . اين نقش ها به طور كلي هديه آب را از طرف خدايان به بشر ميرسانند . در اين مهر آنچه مهم است تركيب هيكل و حيوانات و ساير جزئيات است كه داراي تعادل مي باشد و خطوط مارپيچ آب به اين مجموعه وحدت بخشيده است . ضمنا درشتي ونرميهاي  خطوط و سطوح تنوعي مطبوع به اين مجموعه داده است . نقش گاو به طبيعت نزديك است اما حجار در نقش اين مهر با مهارت و ظرافت روي سنگ كنده شده است و خطوط و طرح ها بيحد قوي و محكمند .
 


منابع :


دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان