میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

تاريخچه يهود


کد محصول : 10001202 نوع فایل : word تعداد صفحات : 74 صفحه قیمت محصول : 7000 تومان تعداد بازدید 937

فهرست مطالب و صفحات نخست


تاريخچه يهود

يعقوب فرزند إسحاق، كه او را اسرائيل (بنده خدا) مي‏گويند دوازده فرزند داشت كه چهارمين فرزند او (يهوذا) بود.
يهوذا و برادرانش با پدر خود يعقوب، در كنعان (فلسطين) سكونت داشتند و پس از واقعه مشهور حضرت يوسف كه يهوذا هم در آن شركت داشت، در سال1740 قبل از ميلاد، كنعان را به عزم مصر ترك گفتند.
آن روزها مصر مملكت پر جمعيّت و با ثروتي بود و هركس بر آن حكومت مي‏كرد، چنان بود كه بر جهان حكومت مي‏كند.
هنگامي كه برادران يوسف وارد اين سرزمين شدند حضرت يوسف پادشاه آن بود، از اين جهت آنها زندگي بسيار با شكوهي بهم زدند. و كم‏كم تعدادشان از هزار تجاوز كرده و قبائل متعددي را تشكيل دادند.
اين قبيله‏ها سالهاي درازي را در أمن و أمان بسر بردند، تا آنكه زمان (فرعون) فرا رسيد و چون ميان او و قبيله‏هاي بني اسرائيل دشمني هائي از گذشته بود، آنها را ذليل كرده و به گفته قرآن (مردهايشان را كشته و زنانشان را به اسيري برد
پيش از آنكه حضرت موسي(ع) به پيامبري مبعوث گردد، بني اسرائيل سخت‏ترين روزهاي خود را زير شكنجه‏هاي طاقت فرسا و فشارهاي گوناگون فرعون بسر
مي‏بردند.
ولي چون موسي(ع) در حوالي سال1213 قبل از ميلاد مبعوث شد، روحهاي پژمرده آنها را جوان كرده و به جانهاي دربند شده آزادي بخشيد.
امّا اين پيامبر بزرگ، در برابر اين خدمات از آن‏ها چه ديد و آنها چه پاداشي باو دادند؟
براي مثال يكي از آن پاداشهاي ننگين را تاريخ چنين مي‏نويسد: شبانگاه حضرت موسي(ع) باتفاق بني اسرائيل، مصر را مخفيانه ترك گفتند و به رود نيل رسيدند، موسي(ع) با عصاي خود آب‏ها را فرمان داد تا اينكه در ميان رود راهي نمايان شد.
موسي(ع) أمر كرد تا همگي آن راه را در پيش گرفته و از نيل عبور كنند ولي آنها يك صدا گفتند: ما از دوازده قبيله‏ايم و هر قبيله‏اي عادات و رسوم خاص خود را دارد، بايداين راه به دوازده قسمت تقسيم شود يعني براي هريك از قبائل يك راه و يك مسير خصوصي باشد، تا فرمانت را اجرا كنيم.
موسي(ع) به دريا ندا داد: تا دوازده مسير باز كند و به فرمان خداوند چنين شد.
ولي آنها يك قدم بجلو نرفتند و عذرشان اين بود:
ممكن است كه در ميان راه ما را با يكديگر احتياجي افتد، پس دريا را بگو تا چون پنجره‏ها سوراخ‏هائي در ميان ديوارهاي آب باز كند، تا هر قبيله‏اي بتواند قبائل ديگر را ببيند و با آنها گفتگو كند، و چنين شد.
ولي باز هم برجاي خود ايستاده حركت نكرده و فرياد زدند:
پاهاي ما برهنه است و زمين دريا رطوبت دارد و تا امر نكني زمين خشك شود ما از آنجا عبور نخواهيم كرد.
خداوند امر كرد... زمين خشک شد ولي باز هم برجاي خود ايستادند و اين بار بي‏ادبي و وقاحت را به منتهي درجه رساندند و با يكديگر چنين گفتند:
موسي ما را از شهر آواره كرده و اينك مي‏خواهد كه در دريا نابودمان كند تا ثروت و اندوخته‏هاي ما را بتصرّف خويش در آورد.
موسي(ع) با يك دنيا دهشت، در حاليكه لبخند تلخي بر لبانش نقش بسته بود پا به رود نهاده و پيشاپيش آنها به راه افتاد.
اين نخستين تجربه و آزمايش تلخي بود كه بني اسرائيل به موسي(ع) نشان دادند.
باز تاريخ مي‏نويسد: چون بني اسرائيل، از رود نيل خارج شده و به صحراي سينا رسيدند، به موسي(ع) گفتند: ما را از آشيانه خود بيرون آورده و در صحرائي شن زار، سكونت دادي؟ اين چه رفتاري است كه با ما مي‏كني؟ مگر ما سنگ هستيم، مگر ما احتياج به آب و غذا نداريم؟
خدا امر كرد تا از آسمان براي آنها طعام فرستاده و ابري بر آنها سايه افكند و سنگي را امر فرمود تا به آنها آب دهد.
زماني به همين منوال گذشت تا آنكه روزي به موسي(ع) گفتند: ما طعامهاي آسماني نمي‏خواهيم به خدايت بگو، همان پياز و عدس را براي ما بفرستد زيرا ما آنها را بهتر دوست مي‏داريم.
موسي(ع) گفت: به نزديكترين قريه‏ها كه رسيديد: آنچه مي‏خواهيد، خود بكاريد و خداوند ديگر براي شما طعامي نخواهد فرستاد.
نافرماني آنها آنقدر زياد شد، كه خدا عذابي بر آنها نازل كرد و آن اين بود كه مدّت چهل سال در صحراها و بيابانها سرگردان بودند و آنها كه با موسي(ع) از مصر بيرون آمدند، آرزوي شهر را بگور بردند و نوه‏ها و نواده‏هايشان با يوشع بن نون سال1500 قبل از ميلاد وارد شهر كنعان شدند(2).
نخستين دولت يهودي هنگامي تشكيل شد كه (طالوت) يا (شأوول) در بين سالهاي 1095 ـ 1055 قبل از ميلاد پادشاه گشت، و پايتخت را در سال1049 قبل از ميلاد به يبوس (بيت‏المقدّس) تغيير داد.
سليمان فرزند داود، كه پس از پدرش به مقام پادشاهي و نبوّت رسيد، از بزرگترين پادشاهان آنها شناخته شد، در زمان او همه از آرامش و سعادت برخوردار بودند، مي‏گويند كه بناي هيكل سليمان را او ساخت و مدّت هفت سال مهندسين مصر، الجزيره و فينيقيا در آن ساختمان كار مي‏كردند(3).
پس از مرگ سليمان (بين سال932 قبل از ميلاد) دولت آنها به دو قسمت تقسيم شد، يكي در شمال كه پايتختش سامره (نابلس) بود و ديگري در جنوب كه پايتختش اورشليم (بيت‏المقدّس) بوده است(4).
اين دو دولت مدّت200 سال باهم جنگيدند تا آنكه (سرجون) امپراطور آشوريها 722( قبل از ميلاد) بر آنها پيروز گشت و فرمان داد تا همه يهود را از آن منطقه خارج سازند(5).
پس از آنكه نينوي بدست كلدانيها سقوط كرد (614 قبل از ميلاد) يهود براي بهم زدن ميان آنها و مصريها كه بر كنعان حكومت داشتند سخت مشغول فعاليّت شدند، در اثر آن جنگ دامنه‏داري ميان آنها واقع شد بالاخره (نبوخذ نصر) پادشاه بابل در سال (562 قبل از ميلاد) پيروز شد و براي انتقام از يهود اورشليم را خراب كرد و هيكل‏ها را نابود نمود و همه را دست بسته به بابل حركت داد (586 قبل از ميلاد).
مدّت زيادي را در اسيري گذراندند، تا آنكه (كورش) پادشاه ايران، آنها را كه به (اُسراي بابل) مشهور بودند، نجات داده و دوباره هيكل را بنا كرد (516 قبل از ميلاد)(6).
در ايّام (هيلين) يهود مورد حمله‏هاي بسياري قرار گرفتند و آخرين آنها وقتي بود كه رهبر معروف روماني (قيطس) اورشليم را خراب كرده، هرچه يهودي بود اسير كرد و به (رم) فرستاد، اين حادثه در سال70 ميلادي واقع شد.
و در سال125م (ادريانوس) امپراطور روماني بر آنها حمله كرد اورشليم را خراب نمود و تعداد پانصد هزار يهودي را كشته و پنجاه هزار نفر از آنها را اسير كرد(7).

در عهد (تراجان ـ 106م) تعداد زيادي از يهود مخفيانه وارد اورشليم شده و بناي خرابكاري را گذاردند و چون (ادريانوس) پادشاه روم شد. (117 ـ 138م) اورشليم را به تصرف در آورد و انجام دادن مراسم مذهبي را بر يهود آزاد كرد.
يهود به رهبري باركوخيا (135م) شورش كردند، ولي پيروز نشدند، در اين واقعه بيش از580 هزار يهودي بقتل رسيد و آنها كه جان سالم بدر بردند، شهر را ترك كرده ادريانوس مجددا اورشليم را خراب كرده و به جاي آن شهر (ايليا) بنا كرد(8).
پس از اين تاريخ، يهود خرابكاري‏هاي زيادي كردند و بدنبال آن چندين بار قتل عام شدند كه خود مسبب همه آنها بودند(9).
1 ـ سوره بقره، آيه49.
2 ـ (موقف علماء الاسلام من‏اليهود)، چاپ كربلا، صفحه10.
3 ـ مجله العربي چاپ كويت7، شماره 109، سال1967.
4 ـ فلسطين والضمير الانساني، صفحه54.
5 ـ مجله العربي شماره109 صفحه54.
6 ـ تاريخ الاسرائيلين ـ تأليف شاهين مقاريوس، چاپ المقتطف1904.
7 ـ مجله العربي109، صفحه55.
8 ـ تاريخ القدس، تأليف عارف المعارف، چاپ دارالمعارف1951.
9 ـ براي توضيح بيشتر به كتاب (خطراليهودية العالمية)، تأليف عبدالله التل مراجعه شود.
 
گوستاولوبون فرانسوي مي‏گويد: اگر ما بخواهيم صفات يهود را در چند كلمه خلاصه كنيم، بايد بگوئيم: يهود مانند انسانهائي هستند كه تازه از جنگل وارد شهر شده‏اند و هميشه از صفات انساني بي‏بهره بودند، چرا كه همچون پست‏ترين مردم روي زمين زندگي مي‏كنند بني اسرائيل هميشه مردمي وحشي، سفاك و بي‏غيرت بوده، حتّي در زماني كه خود آنها بر كشورهاي خود حكومت مي‏كردند، باز هم از سفاكي خود دست بر نداشته‏اند، بي‏پروا وارد جنگ شده و چون از پاي در مي‏آمدند، به يك مشت خيالات غير انساني و بي‏اساس پناه مي‏بردند. خلاصه آنكه هيچ فرقي ميان يهود و حيوانات نمي‏توان گذاشت(2).
برجسته‏ترين صفات يهود، چنانچه قرآن بيان مي‏كند از قرار ذيل است.
1 ـ قساوت و توحش:
چنانچه خداوند متعال مي‏فرمايد: (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلكْ فَهِي كَالْحِجَارَةِ اَوْ أشَدُّ قَسْوَةً وَ إنَّ مِنَ‏الحِجَارةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهارُ وَ اِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ اِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ)(3) پس با اين معجزه بزرگ باز چنان سخت دل شدند كه دلهايشان چون سنگ يا سخت‏تر از آن شد چه آنكه از پاره سنگها نهرها بجوشد و برخي ديگر سنگ‏ها بشكافد و باز آبي از آن بيرون آيد و پاره‏اي از ترس خدا فرود آيند (اي سنگدلان بترسيد كه) خدا از كردار شما غافل نيست. و در جاي ديگر مي‏فرمايد:
(فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُم قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظّا مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلا تَزالُ تَطّلِعُ عَلي خائِنَةٍ مِنْهُمْ اِلاّ قَليلاً مِنْهُم)(4) پس چون بني اسرائيل پيمان شكستند آنان را لعنت كرديم ودلهايشان را سخت گردانيديم (كه موعظه در آنها اثر نكرد) كلمات خدا را از جاي خود تغيير مي‏دادند و از بهره آن كلمات كه به آنها داده شد در (تورات) نصيب بزرگي را از دست دادند و دائم بر خيانتكاري و نادرستي آن قوم مطّلع مي‏شوي جز قليلي از آنها كه با ايمان و نيكوكارند.
قساوت قلب و سنگدلي آنها را تاريخ در تمام اعصار و قرون خود روشن كرده است.
(كاسيوس) در كتاب78 خود در فصل32 در حوادث سال117 م، مي‏نويسد:... مطابق همين تاريخ يهود در غرب درياي طرابلس به رهبري (آندريا) براي كشتن روميها و يونانيها خروج كرده همه را از دم تيغ گذراندند، سپس خونهايشان را آشاميده، گوشتهايشان را خوردند، سرها و استخوانها را قطعه قطعه كرده و به سگها دادند.
خيلي از ما را هم مجبور كردند كه يكديگر را مثل حيوانات بكشيم. تعداد آن كساني كه در اين كشتار به قتل رسيدند به220000 نفر رسيد.
و همانند اين كشتار را در مصر و قبرس به رهبري (آرتميون) تكرار كردند و در اين كشتار هم240000 نفر به قتل رسيدند.
در (سافيل) واقع در اسپانيا،138 مسيحي را به يكي از مقابر دور از شهر برده و آنها را با گلوله مجروح و سپس زنده به گور كردند، بطوريكه دستهايشان از قبر بيرون مانده و برخي از اجساد بطور كامل زير خاك پنهان نشده بود.
البته اين قساوت قلب براي يهود، تازگي ندارد و حتّي در همين جنگ اخير (1967م) مسلمانان و اسرائيل هنگامي كه آنها بر بيت‏المقدّس پيروز شدند، به يكي از قريه‏هاي نزديك شهر حمله برده و مردم بي‏دفاع و بي‏گناه از ترس به مسجد پناه بردند. ولي يهود مگر مسجد مي‏فهمد؟ وقتي همه مردم وارد مسجد شدند هلي‏كوپترها بر فراز مسجد به پرواز در آمده و دهها نفر از مردم بي‏گناه و بي‏دفاع را با مواد منفجره به خون خود آغشته نموده و آتش زدند(5).
2 ـ كشتن انبياءالله:
قرآن مجيد در اين باره مي‏فرمايد: (وَلَقَدْ اتَيْنا مُوسَي الْكِتابَ وَقَقَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ اتَيْنا عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَأيَّدْناهُ بِرُوح الْقُدُسِ أفَكُلَّما جائَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوي اَنْفُسَكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقا كَذَّبْتُمْ وَ فَريقا تَقْتُلُونَ)(6).
و ما به موسي كتاب تورات را عطا كرديم و از پي او پيغمبران را فرستاديم و عيسي(ع) پسر مريم را به ادلّه روشن، حجّتها داديم و او را به واسطه روح‏القدس اقتدار و توانائي بخشيديم، آيا هر پيامبري كه بر خلاف هواي نفس شما اوامري از جانب خدا آورد از امرش سرپيچي كرده از راه حسد گروهي را تكذيب مي‏كنيد و گروهي را مي‏كشيد؟
همچنين مي‏فرمايد: (وَاِذا قيلَ لَهُم امِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالوُا نُؤْمِنُ بِما اُنْزِلَ عَلَيْنا وَ يَكْفُرُونَ بِما وَرآءَهُ وَ هُوَ الحَقُّ مُصَدِّقا لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ اَنْبياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)(7).
و چون به يهود گفته شد ايمان بياوريد به قرآني كه خدا براي (هدايت بشر) فرستاده، پاسخ دادند كه تنها به تورات، چون به ما نازل شده ايمان مي‏آوريم و به غير تورات كافر مي‏شوند در صورتي كه قرآن حقّ است و كتاب آنها را تصديق مي‏كند، بگو اي پيغمبر اگر شما در دعوي ايمان به تورات راستگو بوديد به كدام حكم تورات قبل از اين پيغمبران را كشتيد؟
و باز قرآن مي‏فرمايد: (لَقَدْ اَخَذْنا ميثاقَ بَني اسْرائيلَ وَاَرْسَلْنا اِلَيهِمْ رُسُلا كُلَّما جآئَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوي اَنْفُسُهُمْ فَريقاً كَذَّبُوا وَ فَريقاً يقتُلوُنَ)(8).
از بني اسرائيل پيمان گرفتيم (كه خدا را اطاعت كنند) و پيامبراني بر آنها فرستاديم (كه احكام خدا بياموزند) هر رسولي آمد چون بر خلاف هواي نفس آنها گفت، گروهي را تكذيب كرده و گروهي را كشتند.
عجيب آنكه كشتن پيامبران آنقدر در بين آنها معمول شده بود كه صورت طبيعي به خود گرفته بود، چنانچه در روايات است كه يهود مابين طلوع فجر تا طلوع آفتاب70 پيامبر را سر بريدند و سپس دكانهاي خود را باز مي‏كردند مثل اينكه هيچ كاري نكرده‏اند(9
از جمله پيامبراني كه بدست آنها به قتل رسيدند، يحيي و زكريّا(عليهماالسلام) بودند كه فقط بخاطر آنكه آنها را از فحشاء و منكرات منع مي‏كردند مستحق قتل شدند.
چنانچه مي‏خواستند (هارون) جانشين حضرت موسي(ع) را به قتل برسانند. و براي عيسي(ع) چوبه‏هاي دار نصب كردند.
و از همه بزرگتر آنكه پيامبر اسلام(ص) را شهيد كردند چنانچه در تواريخ مي‏نويسند: پس از فتح خيبر همسر (سلام بن مشكم) يهودي كه ظاهرا اسلام آورده بود طعامي از گوشت ران گوسفند مهيّا كرده، و به خدمت رسول اكرم(ص) فرستاد، پيامبر خدا(ص) كه هيچ وقت عادت نداشت غذا را تنها ميل كند، (بِشر بن براء) را دعوت كرد بِشر هم دست برده و قطعه‏اي از آن گوشت را خورد و مقداري از آن را جويد، يك مرتبه لقمه را از دهان انداخته، فرياد زد (به خدا قسم كه اين گوشت به من خبر مي‏دهد كه مسموم است) ولي آن زهر آنقدر قوي بود، كه بِشر را در همان جا به قتل رسانيده و پيامبر اكرم (ص) را پس از چند هفته شهيد كرد(10
3 ـ دروغ، افتراء، تحريف:
قرآن مي‏فرمايد: (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ اَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلّوُنَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرونَ)(11
گروهي از اهل كتاب انتظار و آرزوي آن دارند كه شما را گمراه كنند، به آرزو نخواهند رسيد و اين را نمي‏فهمند.
و مي‏فرمايد: (يا اَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)(12
اي اهل كتاب چرا حقّ را به باطل مشبه مي‏سازيد تا چراغ حقّ را به باد شبهات خاموش كنيد در صورتي كه به حقّانيّت آن آگاهيد.
مِنَ الَّذينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَيّا بِاَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي‏الدّينِ وَلَوْ اَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعنا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنا لَكانَ خَيْرا لَهُمْ وَ اَقْوَمَ وَلكِنْ لَعَنَهُمُ‏اللَّهُ بَكُفْرِهِمْ فَلايُؤْمِنُونَ اِلاّ قَليلاً)(13
گروهي از يهود كلمات خدا را از جاي خود تغيير داده و مي‏گويند: فرمان خدا را شنيده و از آن سر مي‏پيچيم و (به زبان جسارت با تو خطاب مي‏كنند) مي‏گويند بشنو كه كاش شنوا باشي و گويند ما را رعايت كن و گفتار شان زبان بازي و تمسخر به دين است و اگر به احترام مي‏گفتند كه ما فرمان حقّ را شنيده و تو را اطاعت كنيم و تو سخن ما بشنو و به حال ما بنگر، آنان را نيكوتر بود و به صواب نزديكتر. خدا آنها را چون كافر شدند لعنت كرد كه به جز اندكي از آنها (لايق رحمت خدا نيستند) ايمان نمي‏آورند.
 مِنَ‏الَّذينَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ...)

و نيز اندوهگين مباش از يهوداني كه جاسوسي كنند، سخنان فتنه خيز به جاي كلمات حق تو به آن قومي كه از كبر نزد تو نيامدند، مي‏رسانند (مانند يهودان خيبر) (آنها از دشمني و عناد به اسلام كلمات حقّ را بعد از آنكه به جاي خود مقرّر گشت) به ميل خويش تغيير دهند

4 ـ مكر و خدعه:
اين دو صفت دو عصاي ضخيمي است كه هميشه يهود در كارهاي خود بر آنها تكيه مي‏كنند. مكر و خدعه در ذات هر يهودي است، در هركجا و در هركاري كه انجام مي‏دهد با او همراه مي‏باشد.
قرآن مي‏فرمايد: (وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَاللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُالْمكِرينَ)(15
يهود با خدا مكر كردند، خدا هم در مقابل با آنها مكر كرد و از همه كس خدا بهتر مكر تواند كرد.
يا اَيُّهاالرَّسُول لايَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي‏الْكُفْرِ مِنَ‏الَّذينَ قالُوا آمَنّا بِاَفْواهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ...)(16
اي پيغمبر غمگين از آن مباش كه گروهي از آنان كه به زبان اظهار ايمان كنند و به دل ايمان نياورند به راه كفر مي‏شتابند.
5 ـ مال اندوزي و ثروت پرستي:
وقتي كه موسي(ع) براي آوردن الواح به كوه طور رفت و سامري گوساله‏اي از طلا و نقره براي آنها ساخت، از آن روز تا به امروز ثروت بزرگترين معبود يهود است.
هر يهودي سعي مي‏كند مالهاي جهان را تحت اختيار خود در آورد و ازاين راه اختيار دار مردم باشد.
خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَلَقَدْ جائَكُمْ مُوسي بِالبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ اَنْتُمْ ظالِمُونَ)(17
و با آن همه آيات و دلايل روشن كه موسي براي شما آشكار نمود باز گوساله‏پرستي اختيار كرديد در غياب او، كه مردمي سخت ستمكار بوديد.
وَ تَري كَثيرا مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي‏الاِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَ اَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ماكانُوا يَعْمَلُونَ)(18
بسياري از آنها را بنگري كه در گناه و ستمكاري و خوردن حرام مي‏شتابند، بسيار كار بدي را پيشه خود ساخته‏اند.
6 ـ پيمان شكني و نقض عهد:
اگر امكان داشت تا پيمان شكني را مجسّم كنيم... مي‏بايستي به يهود نگاه كرد. چه پيمانها و عهدهائي را كه زير پا نهادند و شرافت انسانيّت را لگدمال نمودند؟
هنگامي كه پيامبر اسلام(ص) خندق را حفر كرد و مانع عبور سپاه كفار شد، يهود (بني قريظه) كه هم پيمان رسول الله(ص) بودند يك جلسه اضطراري تشكيل داده و با خود قرار گذاشتند، كه آنها از پشت بر لشكر اسلام حمله كنند و هم از طرف ديگر كفار بر آنها حمله‏ور شوند تا بدين وسيله اسلام را از ريشه نابود سازند، ولي سرانجام لشكر أحزاب شكست خورد و اين بار نوبت اين قبيله خائن رسيد.
پيامبر اكرم(ص) مدّت25 روز آنها را محاصره كرد، تا بالاخره تسليم شدند.
بعد از آن700 مرد سلحشور را دربند كرده خدمت پيامبر اسلام(ص) آوردند، پيامبر اكرم فرمود: هركس را كه مي‏خواهيد انتخاب كنيد تا در باره شما قضاوت كند. آنها (سعد بن معاذ) را كه قبلا از همان قبيله خيانت كار بود انتخاب كردند، سعد كه طبيعت آنها را مي‏دانست أمر كرد، تا تمام مردها را گردن زده و زنهايشان را اسير كنند. هنگامي كه پيامبر خدا(ص) قضاوت سعد را شنيد، فرمود: بخدا قسم حكم تو مطابق حكم خدا بود(19
7 ـ فساد اخلاق:
فساد اخلاق، يكي از وسائل شرافتمندانه پيشرفت يهود است و به قول هيتلر هر دُملي را كه انسان بشكافد خواهد ديد كه ميليونها يهودي داخل آن مشغول فسادند(20
قرآن مجيد مي‏فرمايد: (لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَني اِسْرائيلَ علي لِسانِ داوُدَ وَ عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلوُنَ)(21
كافران بني اسرائيل به زبان داود و عيسي بن مريم مورد لعن و نفرين واقع شدند كه نافرماني حكم خدا كرده و از حكم حقّ سركشي كردند، آنها هيچگاه از كار زشت خود (با آن همه پند و اندرز رسولان) دست بر نداشتند و آنچه مي‏كنند چقدر زشت و ناشايسته است.
8 ـ ربا خواري:
قرآن مجيد در اين باره مي‏فرمايد:
فَبِظُلْمٍ مِنَ‏الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدّهِمْ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ كَثيرا وَاَخْذِهِمُ الرِّبوا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَاَكْلِهِمْ اَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ اَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ مِنْهُمْ عَذابا اَليما)(22
پس به جهت ظلمي كه يهود (در باره پيامبران و عيسي(ع) و در حقّ خود) كردند و هم بدين جهت كه بسياري از مردم را از راه خدا منع نمودند، ما نعمتهاي پاكيزه خود را كه بر آنان حلال بود، حرام كرديم و از اين جهت كه ربا مي‏گرفتند، در حالي كه از آن نهي شده بودند، نيز از اين رو كه اموال مردم را به باطل (مانند رشوه و خيانت و سرقت) مي‏خوردند. و ما براي كافران آنها عذابي دردناك مهيّا ساختيم.
اين شمه‏اي از صفات رذيله و برجسته يهود است و شايد همين عادات و روشهاي ناپسند بوده كه هميشه آنها را تحت فشار دولتها قرار مي‏داد و همين سبب شد كه يهود را از بيشترين كشورهاي جهان اخراج كنند.
در سال1290 ميلادي يهود، مردم (انگلستان) را بستوه در آورد، در نتيجه (ادوارد) فرمان داد كه همه آنها را از كشور انگلستان بيرون كنند و در اعلاميه‏اي كه از طرف او منتشر شد آمده بود كه: يهود بايد قبل از عيد قدسين از كشور انگلستان خارج شوند و چنانچه كسي از اين تاريخ خارج نشود او را اعدام كرده و به دار آويزان كنند و جسدش را چهار قسمت بنمايند.
در اثر اين فرمان، تعداد16000 يهودي كه ساكن انگلستان بودند آنجا را ترك كرده و تمام اموال آنها مصادره شد.
پس از اين تاريخ مدّت400 سال ورود يهود به انگلستان ممنوع بود، تا آنكه (كرمويل) در سال1657 ميلادي تحت شرائطي اجازه داد كه وارد كشور انگلستان شوند(23).
در همين سال براي نخستين بار به يهود اجازه داده شد كه اوّلين كنيسه خود را در لندن بنا كنند.

و فقط در سال1674 به يهود (آمريكا) كه در آن وقت يكي از مستعمرات بريتانيا بود اجازه دادند كه علنا عبادت كنند. و در سال1841 اولين روزنامه يهودي در انگلستان منتشر شد.
در كشور فرانسه (لويس اغسطس) يهود را از آن كشور بيرون كرد و تا مدّت20 سال از ورود آنها جلوگيري نمود. و در عهد (فيليپ زيبا) براي دومين بار آنها را از فرانسه بيرون كرده و تمام دارائيهاي آنها را مصادره نمود. و در سال1341 ميلادي، مردم بر عليه يهود شورش كرده و هزاران يهودي را سر بريدند، اين شورش چندين سال ادامه داشت، بطوريكه در سال1394 يك يهودي در كشور فرانسه وجود نداشت.
در سال1492 به آنها اجازه داده شد كه وارد فرانسه شوند، ولي تا اواسط قرن شانزدهم به آنها اجازه سكونت در شهر را ندادند(24).
يهود چندين بار در كشور (آلمان) طرد شدند كه آخرين مرتبه بدست هيتلر انجام گرفت و مدّت12 سال وحشت‏ناكترين شكنجه‏ها را از طرف نازيها تحمّل كردند.
ما نمي‏دانيم هيتلر روي چه اساسي آنها را نابود كرد، ولي همين قدر مي‏دانيم كه يهود ملتي پست و بي‏شرافت است و انسانيّت از دست او زخمهاي زيادي بر تن دارد و آنچه بر سرش آمده كيفر خونريزيهاي او نخواهد بود.
در كشور (اسپانيا) در تاريخ31 مارس سال 1492 (فرديناند) اعلاميه‏اي صادر كرده و در آن از يهود خواست كه تا آخر ماه يوليو اين كشور را براي هميشه ترك گويند، در اثر اين فرمان تعداد500000 يهودي از اسپانيا خارج شدند.
همچنين از كشورهاي (شوروي سابق، لهستان، ايتاليا، روم، بلغارستان، سويس و مجارستان) يهود چندين بار طرد و اخراج شدند.
1 ـ (اليهود في ‏تاريخ الحضارات الاولي)، ترجمه عادل، قاهره1950.
2 ـ همان مدرك، صفحه58.
3 ـ سوره بقره، آيه74.
4 ـ سوره مائده، آيه13.
5 ـ اين خبر در تمام راديوها و روزنامه‏ها و جرائد آن زمان منتشر شد.
6 ـ سوره بقره، آيه87.
7 ـ سوره بقره، آيه91.
8 ـ سوره مائده، آيه70.
9 ـ قصص الانبياء.
10 ـ موقف علماءالاسلام من‏اليهود، صفحه29، مكتب اسلام شماره 3، سال9، صفحه162، معروف اين است كه پيامبر در موقع بيماري خود چنين مي‏فرمايد: اين بيماري از آثار غذاي مسمومي است كه آن زن يهودي پس از فتح خيبر براي من آورد. زيرا اگرچه پيامبر اولين لقمه را بيرون انداخت، ولي آن زهر با آب دهان پيامبر كمي مخلوط شد و روي دستگاههاي بدن آن حضرت اثر خود را گذارد.
11 ـ سوره آل عمران، آيه69.
12 ـ سوره آل عمران، آيه71.
13 ـ سوره نساء، آيه46.
14 ـ سوره مائده، آيه41.
15 ـ سوره آل عمران، آيه54.
16 ـ سوره مائده، آيه41.
17 ـ سوره بقره، آيه92.
18 ـ سوره مائده، آيه62.
19 ـ قصص الانبياء.
20 ـ (تاريخ آلمانيا الهتلريه)، جلد1.
21 ـ سوره مائده، آيه78 و79.
22 ـ سوره نساء، آيه160 و161.
23 ـ مجله (الآداب)، 11/1957، صفحه43.
24 ـ اين عقده‏ها تركيده مي‏شود
هميشه عقده‏هاي حقارت واكنشهاي زيان‏آوري داشته است، ولي تاريخ واكنشي بسان واكنشهاي عقده يهود نديده است، واكنشي كه دهها جنگ را بپا كرده است و صدها ميليون انسان را بكشتن داده است.
يهوديها براي جبران آن همه زجرها، محفلها و حزبهاي گوناگوني تشكيل دادند، تا بوسيله آن بتوانند انتقام آن همه فشار و سختگيريهاي مردم را از ملّتهاي ضعيف و ناتوان بگيرند.
الف: اولين محفل آنها كه در قرن هفدهم تأسيس شد، محفل (ماسوني) بود كه پيروزي‏هاي زيادي را نصيب يهود كرد(1). بطوريكه در اعلاميه‏هاي خود بيان نمودند، سه هدف اساسي را در محافل خود دنبال مي‏كنند.
1 ـ محافظت از يهوديسم در كلّ جهان.
2 ـ نابود كردن ساير اديان جهان.
3 ـ دميدن روح كُفر و الحاد، در ملّتها(2).
سرچشمه محفل از بريتانيا بود و در تمام جهان از آنجا شروع شد و به سرپرستي آن:
اولين محفل آنها در پاريس در سال1732 ميلادي تأسيس گرديد.
و اولين محفل ماسوني در جبل الطارق در سال1727م و در آلمان در سال1733م، در پرتغال در سال1735م، در هلند در سال1745م در سويس در سال1740م، در دانمارك در سال1745م، در ايتاليا در سال1763م، در بلژيك در سال1765م، در شوروي در سال1771م آغاز بكار كرده و تا سال1907م پنجاه محفل علني تشكيل شد(3).
ب: دومين واكنش آنها تأسيس سازمان (بناي برث) در تاريخ 13/10/1842م بود. اين سازمان كه در شعله‏ور كردن آتش جنگهاي جهاني اوّل و دوّم سهيم بود(4) از طرف مهاجرين يهود بوجود آمد.
در عهد آيزن هاور رئيس جمهور اسبق آمريكا كه خودش رئيس اين سازمان بود، آقاي (فليپ كلولزنيك) را بعنوان رئيس نمايندگان آمريكا در سازمان ملل متحد تعيين كرد.
در حال حاضر اين سازمان در آمريكا و كشورهاي اروپائي بطور علني مشغول فعاليّت است(5).

ج: سومين واكنش آنها، جنبش (صهيونيسم) بود.
هدف اين جنبش ارتجاعي و نژادي آن بود كه حكومت موهوم و خيالي بني اسرائيل را باز گرداند و بر خرابه‏هاي مسجدالاقصي (هيكل حضرت سليمان) را بنا كند(6).
ابتداي اين حركت را مي‏توان سال1816م دانست، گرچه هرتسل (1860 ـ 1904م) براي اولين بار آن را علني كرده و خيلي‏ها آن را از ابتكارات هرتسل دانسته‏اند.
به عقيده صهيونيستها هر يهودي صهيوني است، ولي لازم نيست كه هر صهيوني يهودي باشد، زيرا اسامي اعضاء اين حركت افراد زيادي را نام مي‏برد كه هيچ يك آنها يهودي نبوده است، مانند: (چرچيل، ايدن، ترومان، آيزن هاور، كندي و جانسون).
چرچيل در اواخر حيات خود مي‏گفت: من يك صهيوني واقعي هستم و افتخار مي‏كنم(7
پُرُتُكلهاي(8) حكماي يهود) از آنِ همين حركت است. اين كتاب خطرناكترين برنامه‏هاي صهيونيها را براي سيطره بر جهان فاش مي‏كند(9
د: چهارمين واكنش يهود را جمله (ضدّ سامي)(10) تشكيل مي‏دهد، كه اين دروغ بزرگ سلاح بُرّنده يهود شده است.
يهوديان چگونه از آن استفاده مي‏كنند؟!
دست‏هاي خرابكار يهود بر همه جنگها و كشمكشهاي جهان اثر گذاشته، ولي مگر كسي مي‏تواند آن را فاش كند؟
1 ـ هنگامي كه خاندان سلطنتي (ساسون) در سال 1832( إلي) 1864 تجارت مواد مخدر را بدست گرفتند و مردم در اين عمل اظهار نارضايتي كردند، يهوديان فرياد زدند (ضدّ سامي.
2 ـ هنگامي كه يهود دو جنگ جهاني اوّل و دوّم را برپا كردند، مردم خواستند آنها را مفتضح كنند، فرياد زدند: (ضدّ سامي
3 ـ هنگامي كه دكترهاي يهودي در آمريكا ميكروب سرطان را براي آزمايش به چند جوان مسيحي تزريق كردند و مردم خواستند از آن جلوگيري كنند، فرياد زدند: (ضدّ سامي)(11).
4 ـ هنگامي كه ميليونر مشهور آقاي (هنري فورد) كتاب (يهود، يگانه مشكله جهان) را انتشار داد، آنقدر يهود با سلاح (ضدّ سامي) با او جنگ كردند كه بالاخره مجبور شد نامه‏اي كه خود يهود نوشته بودند بعنوان معذرت خواهي، او امضاء كند و از آنها پوزش بطلبد(12). (حاييم وايزمن) ميگويد: ما هر كجا برويم سلاح (ضدّ سامي) را با خود حمل خواهيم كرد(13). و يهود اين سلاح را در آمريكا، انگلستان و فرانسه بكار برده و نتائج بسيار مفيدي را از آن بدست آورده است.
1 ـ براي توضيح بيشتر بهمين كتاب مراجعه شود.
2 ـ (الماسونية منشئة ملك اسرائيل)، تأليف محمّد علي زعبي، بيروت1956 م.
3 ـ به دائرةالمعارف بريتانيا ماده (فرماسوري) مراجعه شود.
4 ـ (خطراليهودية العالمية علي‏الاسلام والمسيحية)، صفحه154.
5 ـ (الخطر المحيط بالاسلام)، صفحه203.
6 ـ (تاريخ الحركة الصهيونية)، تأليف دكتر آلن تايلر.
7 ـ (خطراليهودية العالمية)، صفحه172.
8 ـ قراردادها.
9 ـ (خطراليهودية العالمية)، صفحه150.
10 ـ سام يكي از فرزندان حضرت نوح عليه‏السلام است واز اقوامي كه به او منتسب هستند، مانند: اعراب و عبريها را سامي گويند.
11 ـ (خطر اليهودية العالمية)، صفحه 174.
12 ـ مقدمه كتاب (خطر اليهودية العالمية)، صفحه12.
13 ـ (خطر اليهودية العالمية)، صفحه 178. (خَطَر اليهودية العالمية علي الإسلام آرمانهاي غير انساني
يگانه آرمان يهود كه صراحتا اعلام مي‏شود آن است كه يك دولت يهودي جهاني بپا كنند، يعني همه دنيا را تحت تصرّف خويش در آورند.
اين حكومت بنا به گفته خود آنها از اسرائيل سرچشمه خواهد گرفت و پس از غلبه بر (نيل تا فرات) در راه آن گامهاي بزرگتري خواهند برداشت.
به عقيده آنها، اگر از (نيل تا فرات) را بدست بياورند بقيه مناطق، خواهي نخواهي تسليم خواهند شد، زيرا اين منطقه كه با منابع سرشار خود ثروتمندترين مناطق جهان را تشكيل مي‏دهد، گلوي دنيا محسوب مي‏شود و كسي كه بتواند بر آن حكومت كند چنان است كه بر جهان حكومت داشته است.
تورات مي‏گويد: در آن روز به ابرام (ابراهيم) گفت: اين زمين را به نسل تو خواهم داد، از نهر مصر تا نهر بزرگ فرات(1).
تا آنكه خداوند تو و نسل تو باشم... همه زمين‏هاي غربت تو را به تو و نسل تو بر مي‏گردانم... زمين‏هاي كنعان را به ملك ابدي تو خواهم در آورد(2). يهود پروردگار ما در (حوريب) با ما سخن گفت: بس است آنچه در اين كوه توقف نموديد، برويد بالاي كوه اموريين جنوب و سواحل دريا و زمين‏هاي كنعان و لبنان تا نهر بزرگ فرات را به تصرّف درآوريد. داخل شويد و زمينهائي را كه خداوند به آنها قسم ياد كرده كه آنها را به ابراهيم و اسحاق و يعقوب و فرزندان آنها بدهد تملّك كنيد(3).
يهود براي تحقّق بخشيدن به اين نويدها و مژده‏هاي ديگري كه در (تلمود) وارد شده است در مرحله اوّل يك حكومت مخفيانه مركب از300 يهودي را تشكيل داد و يك نفر را (وارث سليمان و داود) بعنوان پادشاه آن انتخاب نمود.
اين حكومت مخفي در حقيقت صاحب مال، نفوذ و همه كاره اروپا بود(4).
آقاي (ولترراتنو) يهودي در روزنامه خود در تاريخ 25/12/1909 مي‏نويسد: سرنوشت اروپا فقط بدست300 نفر كه هريكي رفقاي ديگر خود را بخوبي مي‏شناسد تعيين مي‏گردد. اين300 نفر كه همه يهودي مي‏باشند، داراي وسائل كافي براي سرنگون ساختن رژيمهاي مخالف هستند.
يهود اين حكومت جهاني خود را به يك افعي بسيار بزرگي تشبيه مي‏كنند كه از سال70م، براي نابود كردن جهان در حركت است. دُم اين افعي در فلسطين باقي خواهد ماند و سر آن به حركت خواهد آمد، تا آنكه تمام دنيا خراب شود و در اين وقت سر او از اين جهانگردي ننگين خود باز گشته و در شهر بيت‏المقدّس زير پرچم يهود آرام خواهد گرفت.
ولي چون اين آرمان كاملاً غير انساني، با وجود اديان و اخلاق، امكان‏پذير نبوده است، آنها سخت مي‏كوشند تا از اخلاق و دين مفهومي باقي نماند.
خاخام (ريچران) در يكي از سخنراني‏هاي خود كه بر سر قبر (سيمون بن يهوذا) در شهر براغ سال1869م، ايراد كرده و در مجله (كانت مپران) كه در تاريخ 1/7/1880م، چاپ شده است، مي‏گويد: پدران گذشته ما هر ساله كنفرانسي بر سر اين قبر تشكيل مي‏دادند و اين وظيفه ما است كه اوّل هر قرن اين كنفرانس را تشكيل داده و براي سيطره بر جهان طرح و برنامه‏ريزي بنمائيم.
اكنون هيجده قرن از جنگ يهوذا تا اين زمان مي‏گذرد، براي اين كه خداوند وعده داده است ابراهام قدرت پيدا مي‏كند بر جهان و در اين مدّت يهود، اهانتها و جسارتهاي زيادي بخود ديده و چندين بار قتل عام شده، ولي آنها تسليم نشده و اگر در دنيا پراكنده مي‏باشند علّتش اين است كه دنيا ملك آنها است.
و اضافه مي‏كند: اينك ملّت ما گامهاي بزرگي را بسوي قله جهان برداشته و هر روز كه مي‏گذرد بر قوّت و قدرت و نفوذ ما افزوده مي‏شود. ما خداوند اين زمان را كه عبارت از طلا است مالك هستيم، همان خداوندي كه هارون آن را بصورت گوساله‏اي در آورد و ما آن را پرستش كرديم و اينك بصورت خداوند تمام مردم جهان در آمده است. در آن لحظه كه طلاهاي جهان بدست ما در آيد وعده‏هاي أبراهام (ابراهيم(ع)) را عملي خواهيم كرد و بر جهان سيطره كاملي خواهيم يافت.
1 ـ سفر پيدايش اصحاح، صفحه15.
2 ـ همان مدرك، صفحه17.
3 ـ تثنيه اصحاح اوّل.
4 يهود و آمريكا
آيا آمريكا در دست يهود است؟(1) اين سؤال پس ازجنگ اخير 1967م مسلمانان و اسرائيل و پس از آنكه آمريكا جانب يهود را گرفت، زياد بر سر زبانها آمده است.
ولي قبل از هر چيز خوب است خلاصه‏اي از كتاب (يهود يگانه مشكله جهان) را نقل كنيم.
در حدود400 سال است يعني از همان اوائل ورود (كلمبس) كه يهود وارد آمريكا شده‏اند و از همان روز تا بحال زحمات زيادي كشيده تا بالاخره توانستند اين كشوري را كه امروز بزرگترين و ثروتمندترين كشورهاي جهان محسوب مي‏شود تحت نفوذ خود درآورند. و با آنكه (سويفيسات) حاكم آن روز به نيويورك كه يكي از مستعمرات هلند بود، اعلاميه‏اي صادر كرد و در آن از يهود درخواست نمود از نيويورك خارج شوند، ولي در اثر سهام‏هاي زيادي كه يهود در شركتهاي هلندي داشتند، مديران آنها از (ستويفيسات) خواهش كردند كه از اين امر صرف نظر كند.
آنچه را كه اين حاكم توانست انجام دهد اين بود كه به آنها اجازه نداد دكانهاي خود را بر سر چهار راهها و محلهاي عمومي و پرجمعيّت قرار دهند. ولي همان نيويورك، امروز بصورت محله‏اي از محلّه‏هاي يهود در آمده است. و بطور كلّي نيويورك بزرگترين مركز يهود بشمار مي‏رود، زيرا همه تجارتخانه‏ها، كارخانه‏ها، صنايع و زمينها، ملك يهود است، هرگز به كسي اجازه نخواهند داد تجارت كند و يا ثروتي بهم رساند. بنا براين آمريكائيها نبايد تعجب كنند هنگامي كه خاخامهاي يهودي ادعا مي‏كنند كه آمريكا همان ميعاد گاهي است كه پيامبران آنها وعده داده‏اند و نيويـورك، اورشليم آنها و سلـسله جبـال راكي كوههاي (صهيون) است(2).
در ايّام (جورج واشنگتن) تعداد يهود بيش از چهار هزار نفر نبوده آنها در زمان جنگ استقلال، جانب آمريكا را گرفتند و حتّي به اهالي مستعمرات، كمكهاي زيادي كردند.
ولي پنجاه سال از اين تاريخ نمي‏گذشت، كه تعداد آنها از3300000 نفر بيشتر شده، امّا امروز تعداد آنها براي هيچكس معلوم نيست و اين خود يكي از سياستهاي يهود است زيرا سرشماري آمريكا بدست آنهاست.
شما اگر تعداد فرانسوي‏ها، آفريقائي‏هاي ساكن آمريكا را از دولت بپرسيد، فورا به شما اطلاع خواهند داد، تعداد آسيائي‏ها هم همه معلوم است، ولي آنچه معلوم نيست و همچنان در مخفي بودن آن كوشش بسياري مي‏شود تعداد يهود است و شايد خود دولت هم آن را نداند زيرا پرونده‏هاي راجع به اين موضوع هميشه مفقود و مجهول است(3).
معمولاً سينماها، تآترها، تجارت شكر، تجارت گندم، تنباكو، فولاد و پنجاه درصد از تجارت گوشت و بيش از 60٪ از تجارت كفش و اغلب صنايع، ادوات موسيقي و جواهرات و تمام مشروبات الكلي و صندوقهاي وام جهاني در دست يهود است(4).
بطور قطع مي‏توانيم بگوئيم كه ملّت آمريكا راضي نبوده و نخواهد بود كه يهود بازارهاي تجارتي خود را در اين كشور متمركز سازند، زيرا تاريخ چنين نشان داده كه هركشوري كه يهود در آن تمركز داشته باشد عوامل فساد در آن زياد شده و در نتيجه كشورهاي ديگر نسبت به آن بدبين خواهند شد، چنانچه اين امر نسبت به اسپانيا، آلمان و بريتانيا اتفاق افتاده است.
بسيار مي‏شنويم كه بريتانيا چنين كرده است و آلمان چنان نموده است، ولي در واقع يهود آن را انجام داده و هيچ ارتباطي به دولت بريتانيا و آلمان ندارد.
امروز آمريكا بهمين درد مبتلاست و هر كاري را كه يهود انجام مي‏دهند به نام ملّت آمريكا تمام مي‏شود، در صورتي كه ملّت آمريكا از آن مبرّا مي‏باشد(5).
امروز ملّت آمريكا فقط با عينكهائي كه يهود بر چشم آنها نهاده‏اند به دنيا مي‏نگرد و اين بدبختي ديگري است كه نصيب ما مي‏شود.
يهود در هرگوشه و كناري نفوذ كرده‏اند و حتّي كليساهاي مسيحي در آمريكا تحت نفوذ آنهاست و در حقيقت منبرهاي كليساها وسيله‏اي از وسائل تبليغات يهودي مي‏باشد.
به عقيده من اگر كشيشها و كاردينال‏ها به حرفهاي خود رسيدگي كنند، خواهند ديد كه 70٪ از حرفهاي آنها از افكار يهودي سرچشمه گرفته است(6).
برنامه‏هاي اقتصادي آمريكا فقط بدست يهود اجرا مي‏شود.
شايد افكار عمومي مردم و سرمقاله‏هاي روزنامه‏هاي آمريكا، از افكار خود يهود، يهودي‏تر است.
اگر در دنيا مكاني وجود داشته باشد كه افكار يهودي را به مردم تزريق كند، همان كنيسه‏هاي آمريكا است(7).
اگر يهود در اعماق كليساها دست يافته‏اند، آيا ممكن است در دانشگاهها دست نداشته باشند؟
تمام دانشگاههاي آمريكا از نفوذ يهود و افكار و عقائد آنها رنج مي‏برند(8).
در آمريكا دو سازمان يهودي وجود دارد يكي به نام (كهيلا نيويورك) و ديگري به نام (كابينه يهودي آمريكا).
(كهيلا) امروز به صورت يك حكومت مستقلي در آمده است، تمام قراردادهاي او قانون حساب مي‏شود و شايد اين سازمان قويترين اتّحاديّه‏هاي يهودي را تشكيل مي‏دهد.

علّت هجرت كردن روزافزون يهود به نيويورك، وجود همين سازمان است. (كهيلا) نسبت به يهود حكم رُم نسبت به نصاري و مكّه نسبت به مسلمانان را دارد(9).
وجود كهيلا دليل بسيار محكمي است بر عليه كساني كه مي‏گويند: (يهود يك عنصر منقسم برخود و متنافري را تشكيل مي‏دهد)، زيرا در اين سازمان امپرياليستها و توده‏ئيها و خاخامهاي يهودي چون برادر بر سر يك ميز نشسته و زير پرچم (يهوذا) براي مقاصد خود نقشه ريزي مي‏كنند(10).
هر فرد يهودي در آمريكا دست كم در يك سازمان مخفي اسم نويسي كرده است(11).
كهيلا نام خود را تغيير داده و نام (كنفرانس يهودي جهاني) را براي خود نهاده است و تقريبا تمام آرمانهاي خود را به تحقّق رسانده است(12).
هزاران سازمان مخفي تابع كهيلا وجود دارد.
خوب است از اين آقايان يهود كه هميشه سعي كرده‏اند خود را وطن پرست قلم داد كنند، سؤال كنيم: اين سازمانها براي چيست؟ و بر عليه كيست؟ و آنها چرا اينقدر تلاش مي‏كنند تا نيويورك را از هر عنصر مخالفي جدا سازند؟ و اگر فرض كنيم آنها وطن پرست هستند هيچ احتياجي به سازمان نخواهند داشت(13).
كهيلا درس عبرتي است كه دنيا بايد آن را به خوبي فرا گيرد تا از سرعت نفوذ يهود باخبر بوده و صورت جهاني كه به فرمان يهود حكم مي‏كند در نظر بياورد(14).
حزب جمهوري آمريكا دامن گرمي براي يهود بوده است و لذا هميشه اين حزب در انتخابات پيروز مي‏شود و در حقيقت اين حزب را همان سازمان كهيلا مي‏چرخاند.
تعيين رئيس جمهوري آمريكا جز به دستور يهود، بدستور و فرمان كس ديگري نيست، ولي بيچاره ملّت آمريكا گمان مي‏كند كه خود آنها رئيس جمهوري را تعيين مي‏كنند، چنانچه رئيس جمهور پس از انتخابات با آنها كج رفتاري كند، آنقدر در باره او دزدي كشف خواهد شد! كه بالاخره يا تسليم مي‏شود و يا از صحنه بيرون مي‏رود.
هنوز يهود همان سياست قديمي خود را در پيش گرفته است مبني بر اين كه نبايد يهودي را جلو انداخت، بلكه بايد بيگانگان را صورت قرار داده و يهود در پشت صحنه باشند. فايده اين كار اين است كه آنها با سركاربودن بيگانگان بيش از ظاهر بودن يهود مي‏توانند اغراض خود را اعمال كنند، زيرا اگر يهودي رئيس باشد و علنا به اهداف يهود كمك كند، مردم او را متهم كرده و شايد از يهود متنفر شوند، در صورتي كه اگر آنها همچنان زير پرده باشند هيچگاه مورد اتهام قرار نخواهند گرفت و در اين صورت هم از انتقاد، سالم مي‏مانند و هم خواسته‏هاي خود را جامه عمل مي‏پوشانند(15).
در آمريكا سازمان ديگري وجود دارد به نام (سازمان تاماني). گرچه اين سازمان در ظاهر از صحنه‏هاي سياسي خارج شده ولي در واقع اگر قوي‏تر و با نفوذتر نشده باشد ضعيف‏تر نشده است. سرمايه اين سازمان را از تجارت جنس ظريف (زنان و دختران) و مواد مخدر تأمين مي‏كنند!.
چندي پيش دولت آمريكا تحقيقاتي در اين باره بعمل آورده و مردم بدترين نوع جنايت (يعني تجارت جنس ظريف) را به چشمهاي خود مشاهده كردند و آنقدر رسوائي اين عمل زشت، بالا بود كه بسياري از اين بازرگانان بشردوست يهودي، مجبور شدند كه نام و فاميلي خود را عوض كنند! و اينك بهترين و معروفترين فاميلهاي يهودي در نيويورك اسمهاي مستعار دارند(16).
تآتر... و سينما
ديرزماني است كه يهود مي‏كوشد تا هرچه وسائل تبليغاتي است مانند تآتر و سينما را منحصرا تحت تصرف خود در آورد. و معمولاً چون تآتر تأثير شگرفي در مغز و تفكّر افراد جامعه مي‏گذارد، يهود كاري كرده است كه برنامه تآتر دست آنها باشد تا هيچ نمايشي بر عليه آنها اجرا نشود(17).
سيطره يهود، منحصر به تآتر نيست بلكه از يك طرف تمام سينماها از مال يهود است و از طرف ديگر صاحب امتياز آنها مي‏باشند و همچنين است شركتهاي فيلم برداري كه همه يهودي مي‏باشند.
مشكل اينجاست كه هرجا يهودي باشد مشكلات و انحرافات فراوان است، هر يهودي به سهم خود مي‏كوشد تا اخلاق ملّتها را فاسد كند و از اين راه بر مغز و روح مردم پيروز شود.
اين مشكل بصورت رسوائي بزرگي در تآترها و سينماهاي آمريكا به وضوح ديده مي‏شود(18).
موسيقي... و يهود
مردم از آنكه خانه‏هايشان محل رقص و غنا و موسيقي شده است بستوه آمده‏اند ولي آنها نمي‏دانند كه موسيقي و غنا جزو احتكارات يهود است، اين يهود هستند كه جوانهاي ما را يك مشت افراد نادان و كم‏اطلاع به بار آورده‏اند.
و همين موسيقي (جاز) كه امروز درهر محفلي صورت وحشتناك خود را ظاهر مي‏كند يكي از اختراعات خطرناك يهود است كه آن را براي فساد اخلاق جوانان ساخته‏اند(19).
معمولاً اگر كسي در فساد هائيكه جامعه امروز را تهديد مي‏كند تحقيقي بعمل آورد بدون شك خواهد يافت كه دست يهود در تمام آنها دخالت دارد و حتّي جنگهاي خونيني كه تا به حال هزاران انسان را به كشتن داده است بدست مرموز يهود برپا شده است(20).
شراب... و يهود
جون فوستر فريزر در كتاب (يهودي فاتح) كه در سال1916 چاپ شده است مي‏نويسد: تجارت ويسكي در آمريكا، منحصر به يهود است. و 80٪ از اعضاي كابينه بازرگانان شراب، يـهودي هستند چنانچه تجارت انـواع سيگار هم منحصر به يهود است(21).
يگانه كسيكه از شراب تبليغ مي‏كند يهود هستند زيرا شما هيچ نمايش، كتاب قصّه، فيلم و غيره را خالي از اسم شراب نخواهيد يافت. مي‏دانيد چرا؟ براي اين كه اين تجارت آنها است و آن هم تبليغات آنها(22)! آيا پس از همه اين تبليغات نمي‏توان گفت كه يهود به قسمتي از آرمانهاي خود رسيده‏اند؟
1 ـ تأليف هنري فورد ميليونر مشهور، در اين كتاب بحثهائي پيرامون تاريخ يهود در آمريكا، گوشه‏هائي از نفوذ يهود، قربانيان يا جبّاران، آيا يهود امّتي را تشكيل مي‏دهند؟ برنامه‏هاي سياسي يهود، مقدمه‏اي بر كتاب پروتكلها، چگونه يهود از سلطه خود استفاده مي‏كنند، نفوذ يهود در سياست آمريكا، بُلشفيكها و صهيونيستها، سيطره يهود بر تآتر و سينما، شراب، قمار، فساد، مشكله بزرگ جهان، مد و جزر در سلطان مالي يهود، سيطره بر روزنامه‏ها، دولت جامعه (يهوذا) و غيره مي‏باشد. يكي از كتابهاي سودمندي است كه اخيرا در كشورهاي عربي انتشار يافته است. و اين كتاب در سال1921 از طرف شركت ماشين سازي مشهور (فورد) منتشر گرديد و بلافاصله يهود نسخه‏هاي آن را جمع كرده و آتش زدند. فورد پس از تأليف اين كتاب آنقدر مورد انتقاد محافل آمريكائي قرار گرفت كه بالاخره مجبور شد معذرت نامه‏اي را كه روزنامه‏ها از طرف او چاپ كرده بودند امضاء كند، هر نسخه‏اي از اين كتاب در آمريكا800 دلار بفروش رسيد!
 


منابع :


ـ تذكرة عودة، صفحه150.


2 ـ (اليهودي العالمي)، تأليف هنري فورد، صفحه62.

3 ـ (راهنماي صهيونيسم)، صفحه5.

4 ـ صهيونيسم و يهود آمريكا.

5 ـ (درسهائي در ناسيوناليسم يهودي)، صفحه34.

6 ـ روزنامه الاهرام 24/7/1967.

7 ـ از گفته‏هاي محمّد حسنين هيكل، 26/5/1967.

8 ـ مجله الجمهور الجديد، چاپ بيروت ـ شباط1968.

 

طراحی سایت : سایت سازان