میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله رمان به عنوان ادبيات غيرديني


کد محصول : 10001217 نوع فایل : word تعداد صفحات : 28 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 383

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1217

فهرست مطالب و صفحات نخست


رمان به عنوان ادبيات غيرديني

مقدمه:
رمان نوعي هنر ادبي است كه دين را به ندرت مضمون اصلي و آشكار خود قرار مي دهد.
برخي از كتابها كه شبيه رمان اند چنين مي كنند ولي بهتر اين است كه آنها را از آثار ارشادي خواند، زيرا گرچه شايد از لطف اسلوب يا قوت ترغين بهره مند باشند، خاستگاهشان هنري نيست تبليغي است.
رمان اصيل،حتي در ساده ترين گونه هاي آن مي كوشد انسان را در جامعه نمايش دهد؛ هر آموزشي كه محتملاً ملازم آن است ، يا هر نتيجه اخلاقي كه محتملاً بدان اشارات دارد در مرتبتي فروتر ازاين سائقه هنري جاي دارد.
رمان نويسان بزرگ چه بسا مضمون هايي اختيار مي كنند كه واجد مفاهيم ضمني ديني اند، ولي اين مفاهيم ضمني پوشيده بيان مي شوند و در عمل و تفكر «شخصيت هاي داستان» بروز مي يابند نه در پند و اندرز مستقيم.
براي آنكه درك درستي از پيوند رمان ودين پيدا كنيم مي بايست پيوست اثر هنري را بشكافيمو به مغز آن بنگريم، و نمي بايست انتظار همرأييِ تام و تمام رمان با هيچ صورتي از مذهب رسمي باشيم. نمي خواهيم كه بگوييم كه آب رمان و دين به يك جوي نمي رود.، اگر واژه دين را به اين معناي آن بگيريم كه مستلزم رعايت دقيق نيروها، قوانين، انديشه ها و آرمانهايي است كه چندان نيرومندند كه حرمت و ايمان بر مي انگيزند.
رمان مي كوشد كه نشان دهد كه انسان، گيج و خطاكار، با پيچيدگي هاي زندگي روبرو مي شود كه در ميان آنها شايد عناصري باشد كه بتوان آنها را الهي خواند . اگر بپذيريم كه انسان فطرتاً ديني است، رمان نمي تواند دين را ناديده بگيرد گرچه مضمون اصلي آن همچنان انسان باشد.
تاريخچه رمان
رمان به تقريب 400سال پيش پديد آمد. اين شكل داستاني را مي توان خلف حماسه (epic) دانست كه با انسان به مثابه  وجودي قهرماني سروكار داشت و خلف رمانس(romance) كه فارغ از اين بايستگي بوده كه شخصيت هايش از قوانين احتمالات متابعت كنند يا علل معين   پيامدهاي معمولشان را سبب گردند.
رمان،كه در نتيجه رنسانس به عالم ادبيات پا نهاد و از نهضت اصلاح دين (REFORMATION) قوياً تأثير پذيرفت ، اقتضا مي كند كه داستان به طور كلي محتمل باشد و شخصيت هايش بر حسب تجربه متعارف باوركردني  جلوه كنند.
از رمان انتظار مي رود كه داستاني باشد درباره آنچه بيشتر خوانندگان زندگي واقعيش به حساب مي آورند و چون انديشه هاي مربوط به زندگي واقعي به نحو جدايي ناپذيري همبسته با چيزس است كه بشر در هر دوره اي از تاريخ، معمولاً آن را بدون چندان تفكري مي پذيرد.
رمان آيينه جامعه شد و به همين دليل آيينه سرشت دوراني كه رمان ناظر به آن بود گرچه رمان نمي كوشد از موضوع هايي كه كاملاً ديني است  دوري جويد ، كارمايه اصلي آن را در اين قلمرو بهتر است اخلاقي خواند.
 
اخلاق از نظر رمان نويسان
اخلاقي را كه رمان نويسان مطرح مي سازند مي توان در چند اصل اخلاقي كلي (ياموضوع كلي)خلاصه كرد:«خدا را نمي توان فريفت، زيرا هر كسي آن مي درود كه مي كاردٍ»(عهد جديد،رساله پولس رسول به غلاطيان ، باب6، آيه7)؛«خداوند مي گويد انتقام از آن من است، من مكافات خواهم داد»(همان،رساله به عبرانيان، باب10، آيه30)؛«سگ ديگر بار به قي خود باز گشته است و خنزير شسته شده  به كار غلطيدنش در گل»(همان، رساله دوم پولس رسول، باب2، آيه23)؛ «انسان هيچ است، و اگر گمان كند كه چيزي است خود را فريب داده است»(همان، رساله پولس به غلاطيان،باب6،آيه3).
اينها برخي از اصول اخلاقي متنبه ساز كتاب مقدس است كه خمير مايه دهها رمان بوده است.
اين واقعيت كه مجري بودن اين قوانين عام را در زندگي روزمره مي توان به چشم ديد، و نيز اين امر كه قوانين عام مزبور حقايق روان شناختي اند ، آنها را راهنماي رمان نويسان مي سازد كه لازم است، مثل هر هنرمند ديگري مشاهده تيزبين باشد. او ممكن است اين حقايق تلخ را با شوخ طبعي بيان كند، و بعضي از رمان هاي به حق ديني به چشم جهانيان كتابهاي با مزه اي جلوه كرده است ولي اخلاق موجود در زير ساخت آنها فراتر از بامزگي و خنده است.
دون كيشوت
در اين مقاله مجال بررسي تاريخي رمان نيست با وجود اين بي فايده نيست به دون كيشت (1605) اثر ميگوئل دِ سروانتس اشاره كنيم كه غالباً آن را نخستين رمان اصيل دانسته اند.
داستان اين رمان سرگذشت مردم محترمي است كه مطالعه كتابهاي قديمي رمانس و سلحشوري عقل او را زايل كرده است؛ او ابلهانه لباس شواليه ها بر تن مي كند و به دنبال ماجرا پيش مي تازد. او در قصه اي پريشان و گاه خشن وسرسري به مسخره گرفته مي شود، كتك مي خورد و تحقير مي شود، تا سرانجام در بستر مرگ بلاهت آميز بودن پندار واهي اش را در مي يابد.
بسياري از مردم اين كتاب را از طريق اقتباس هاي تئاتري و سينمايي و اپرايي و همچنين از طريق واژه quixotic كه «برانگيخته از آمارهاي افتخار آميز به دست نيامدني» معني مي دهد و رواج عام دارد، مي شناسند و ان را به طور سطحي مي خوانند يا اصلاً نمي خوانند .ولي مطالع دقيق رمان دليل اصلي قدرت فوق العاده آن را آشكار مي سازد.
دون كيشت نخستين نمونه ادبيات عامه پسند است كه مضمون عميقاً ديني آن عبارت است پيروز شدن در عين شكست ـ مفهومي كه ريشه محكمي در مسيحيت دارد دون كيشت كه در برابر كساني كه با او بد رفتاري مي كنند مؤدب و بزرگمنش است و آماده است به هر قيمتي كه هست به ياري درماندگان بشتابد و بر ظلم و جور بتازد، به وضوح از روستائيان كودن و اشراف بي رحمي كه او را مي آزارند و از او نفرت دارندوالاتر است.
ما او را دوست مي داريم زيرا ديوانگي او مسيح وار استو پيروزي او اينجهاني نيست.
نامه هاي پيكويك
اين مضمون در رمان هاي بيشماري تكرار شده است يكي از بزرگترين اين رمان ها نامه هاي پيكويك اثر چارلز ديكنز است كه در آن آقاي پيكويك كه در ابتدا شخصيتي ابله و تقريباً لوده جلوه مي كند به سبب حبس نا عادلانه اي چنان ژرف نگر مي شود كه از شقاوتي كه بخشي از جامعه اوست كاملاً آگاهي مي يابد.
اين نكته از لحاظ مضمون مورد بحث ما واجد اهميت است كه آقاي پيكويك به يمن وجود نوكرش ، سام ولر، همچنان كه دون كيشت به يمن وجود نديم روستايي اش سانچو پانزا ، به آن حد از فهم عادي و خرد عملي دست مي يابد كه از بلا نجات مي يابد.
سروران مظهر ايمان و اميد و خيرخواهي و عدالت و شجاعتند ولي آنان بدون تدبير و ميانه روي نوكران به گمراهي دچار مي شدند. شخصيتي كه همه هفت فضيلت بزرگ1 را داراست  مقامي فراتر از قهرمان رمان دارد، ولي هرگاه قهرماني كه بيشتر آن فضايل را داراست به يمن وجود ياور يا خادمي كامل گردد كه داراي فضايلي است كه او فاقد آنهاست شايد داستان بزرگ و سحر آميزي پدي آيد.
همچنان كه فضيلت هاي بزرگ در رمان هاي بزرگ به صورت هاي بيشمار، گرچه غالباً در لفافه ظاهر مي شوند گناهان كبيره نيز چنينند.
ذكر يك نمونه براي هر يك از اين گناهان فهرستي فراهم مي آورد كه به ناچار فاقد بسياري ديگري از آثاري است كه همپايه آن نمونه اند. با وجود اين هرگاه غرور را مد نظر قرارمي دهيم به ياد مي آوريم كه با چه درخششي در دامبي و پسر (1880) اثر فئودور داستايوسكي و موبي ديك(1851)اثر هرمن ملويل است؛ حسد خميرمايه دختر عمو بت(1846) اثر اونوره دوبالزاك است؛ شهرت نمونه هاي فراواني دارد كه برخي از آنها اين رذيلت را به صورتي ظريف عرضه كرده اند، از جمله كلاريسا هارلو اثر ساموئل ريچاردسون و برخي ديگر با صراحت ، از جمله فاني هيل اثر جان كله لند، شكم بارگي مضموني است كمتر متداول، گرچه شرابخواري كه مي توان آن را يكي از وجوه شكمبارگي دانست بسيار متداول است در آسوموار (1877)اثر اميل زولا كاويده شده است، آز مضموني است متداول و پسر عمو پونس (1847) اثر بالزاك آن را در لفافه جنون جمع آوري اشياء عتيقه نشان مي دهد. اين جنون در سيلون پونس با آزي مرتبط است كه شكمبارگي را در زرورق خوش خوراكي مي پوشاند  تا از زشتي آن بكاهد تنبلي او بلمف اثر ايوان گنچارف را به ياد مي آورد كه در آن اين گناه تا بطنش كاويده شده است بي ترديد اين فهرست كامل نيست ، چه مثلاً بي رحمي كه ديكنز نمونه هاي بسياري از آن به دست داده است. جزو هفت گناه كبيره1. نيست؛ و حماقت هم كه گوستار و فلوبر با ظرافت در مادام بوواري به نمايش گذاشته است جزو آن نيست؛ فخر فرشي هم نيست .
اين گناه اگر چه بزرگ نيست، در عالم بورژواها دلمشغولي رايجي است و در هيچ اثر ديگري به اندازه در جستجوي زمان گمشده اثر مارسل پروست موشكافانه تشريح نشده است. به واقع هر فضيلتي كه به افراط كشيده شود به رذيلت بدل مي شود و گاه نيز رذيلت ممكن است رنگ رنگ فضيلت به خود گيرد.
اين امر عالِم اخلاق را با وضع دشواري روبرو مي سازد ولي رمان نويس را خوش مي آيد زيرا كاميابي او منوط است به تمايزهاي ظريف و به حركت در جهت مخالف (enantiodromia) ، يا گرايش صفات و عواطف به اينكه به ضد خود تبديل شوند كه حقيقتي شناخته شده در روان شناسي است.
رمان هايي با مضمون كليسايي
رمان نويساني كه كليسا و كليساييان را مضمون اثر خود قرار مي دهند غالباً بر نقص ها انگشت مي گذارند كه ترديدي در وجود آن نقص ها نيست ولي تصويري كه آنان از كل كليسا به دست مي دهند التفات آميز نيست .
اين مطلب به ويژه هنگامي صادق است كه مذهبي كه تصوير مي گردداز نوع مذهب كليساي انجيلي است.
در چنين مذهبي عامه مردم انتظار دارند كه واعظ ي كشيش خود نمونه اي از فضيلت هايي باشد كه به ديگران توصيه مي كند واجد آنها باشند؛ به تعبير سينكلر لوئيس او يك «نيكمردحرفه اي» است. ناكامي او در اينكه نيكمرد تمام عياري باشد رمان را شيرين مي سازد زيرا ريا كاري داستان جذاب تري است تا فضيت.
در اِلمر گنتري(1927) اثر سينكلر لوئيس  تمام شيادي هاي مقدس نمايي  عاميانه بر ملا مي گردد و مضحك بودن جاذبه اي كه اين نوع شيادي ها براي مردم ساده دل و ساده انديش دارد نشان داده مي شود.
تصوير حقيقي تري از زندگي ديني بدان سان كه كشيشان خوش نيت ولي بي بهره از استعداد روحي داشته اند در رمان هاي انتوني ترولوپ يافت مي شود.
در سرپرست(1855)، شخصيت اصلي، آليجناب سپتيموس هاردينگ، مردي نيك ولي بزدل وضعيف است و و مشكل او به هنگامي كه متهم مي گردد بدون انجام كاري مقرري دريافت مي دارد انتخاب بين اصول اخلاقي مسيحي و مقتضيات زندگي است ؛ او به پيروي ازافكار عمومي از شغل سرپرستي بيمارستان استعفاء مي دهد .
در برجهاي بارچستر(1857)، كه دنباله سرپرست است، ما با داماد عاليجناب هاردينگ، كشيش گرانتلي آشنا مي شويم كه با اشتياق آرزوي جانشيني پدر را در سر مي پرورد كه اسقف است، زيرا او بلند پروازي دنيوي سفت و سختي دارد؛ ولي در فصل نخست كتاب،گرانتلي مي بايست تصميم بگيرد كه آيا حاضر است شغل اسقفي را به قيمت زندگي پدرش به دست بياورد يا نه. ا. به تكيه بر ايمانش تصميم مي گيرد نه به فرمان بلند پروازي اش.
صحنه اي كه در آن در كنار بستر پدرش طلب بخشايش مي كند تكان دهنده است و با استادي ساخته شده است.  ذره اي مقدس نمايي ب تزوير در آن صحنه به چشم نمي خورد.
گرانتلي قديس نيست ولي مردي است اصولي . درهمين رمان خوش ساخت ما با يكي از زير دستان اسقف ، آقاي اسقف ، آقاي اسلوپ آشنا مي شويم كه بلند پروازي مفرطش را در زير رداي پرهيزكاري مي پوشاند و با عاليجناب دكتر ويزي استنهوپ كه مواجب كشيشي دريافت مي دارد ولي در ايتاليا به تنعم زندگي مي كند و كارش را به دوش كشيشان زيردستش بار كرده است.
ترولوپ انواع زيادي از روحانيان را از برابر چشم هاي ما عبور مي دهد كه برخي از ايشان به اين دليل از رسوايي اخلاقي نجات مي يابندذ كه كليساي انگلستان نقش ويژه كشيشي را از شخصي كه آن را انجام مي دهد متمايز كرده است ، گرچه سوء استفاده از اين تمايز را ناپسند دانسته است ولي شخصيت هايي نظير آقاي هاردينگ سرپرست و عاليجناب فرانسيس ارابين كه نمونه اي است از دانشمند – كشيش و روشنفكر و عاليجناب جوسايا كرولي كه خالق در وجود او غرور و فروتني ، مردانگي و ضعف و هوشياري زيركانه و خشك انديشي تلخ را در هم آميخته است ، روحانيون ترولوپ را سربلند مي سازند  و اين اعتقاد كاملاً انگليسي و كاملاً ويكتوريايي او را تأئيد مي كنند كه روحانيون لازم نيست قديس باشند ولي بايد مردان مطلقاً اصولي و محترمي باشند.
اِلمر گنتري، كه نه اين بود و نه آن بود، شباهت چنداني به چنين روحانيوني نداشت.
هيچ بحثي در باب اين موضوع نمي تواند نقشي را كه منش هنري و فكري رمان نويس در نمايش او از دين ايفا مي كند  و تأثير آن را بر شخصيت هايش ناديده بگيرد هر نوع تعميمي ترديد برانگيز است ولي به طور كلي مي توان گفت آن طبعي كه نويسنده را رمان نويس مي سازد با مذهب رسمي سر سازگاري ندارد، و مبازه مانوي بين تاريكي و روشنايي بيشتر با قصد او (نمايش انسان در جامعه)سرسازگاري دارد تا پايبندي تزلزل ناپذير به يك كيش، البته استثناهاي مهمي نيز وجود دارد.
تقدير كالونيستي خميرمايه خاطرات واعترافات خصوص يك گناهكاربخشوده(1824)اثر جيمز هاگ است.
به تحقيق در بتن تمامي آثار جيمز جويس ، گراهام گرين و آنتوني برجيس انديشه كاتوليكي وجود دارد و روح ارتودكسي يكپارچه اي به رمان هاي الكساندر سولژنيتسين دميده شده است. ولي غالباً مضمون دون كيشوت  تكرار مي گردد: مرد خوب ضعف هايي از خود نشان مي دهد كه او را ب دردسر مي اندازد و نيروهاي مخالف او – كه به احتمال بيشتر بلاهت و سنت گرايي و خود پرستي اند و تا شرارت عمدي – موقتاً پيروز مي شوند.
اين خواننده است كه خوبي قهرمان را درك مي كند و پاس مي دارد و اي امر در اثري كه حسن هنري چنداني ندارد شايد فقط رضليت خاطري به خواننده بدهد حال آنكه در رمان هاي بزرگ به او بينش وسيعتري از زندگي و دركي از احساس ديني مي بخشد كه او قبلاً فاقد آن بوده است.
هدف عمده ي رمان نويس
رمان نويس خوب به وسايل غير مستقيم به اين نتيجه دست مي يابد؛ قصد او آموزش دادن نيست بلكه سرگرم كردن به منظور متقاعد كردن است.
هدف عهده او، كه اگر از آن منحرف شود به هنرش لطمه زده است، تصوير كردن زندگي بدان گونه است كه مي بيند و طبع او هر چه او را لمس مي كند به رنگ خود در مي آورد.
طبع هنرمند همواره نجيب نيست؛ جامعيت جان هدف اوست نه كمال آن.
بسياري از رمان نويسان كه سينكلر لوئيس نمونهاي از ايشان است، آرمان گرايان سرخورده اي هستند كه از زندگي خشمگينند زيرا زندگي با بهتري تصورهاي آنان همنوا نيست، و خرده گيري آنان از دين همچون ساير مضمون هاي بزرگ ميل به تلخي دارد. نگرش ملايم ترولوپ موهبت نادرتري است. مي توان تا سرحد ملال نمونه ذكر كرد بي آنكه چندان حاصلي به دست آورد. اجازه بدهيد به گفتن اين مطلب بسنده كنيم كه روان معذب و ناآرامي چون داستايوسكي دين را مثل نويسنده اي چون تولستوي كه متخلق به اخلاق عميقتر و در عين حال محدود تري است نمي بيند.
هيچ يك از اين دو نويسنده روحيه اي شبيه به روحيه فلسفي و شوخ و قطعاً تحصلي توماس مان ندارد. دررمان هاي اينان و و نويسندگان بيشمار ديگر، اگر پي چيزي بگرديدكه«زندگي واقعي» خوانده مي شود، به جستجوي چيزي برخواسته ايد كه فقط به صورتي مبهم مي توان تعريفش كرد.
به گفته ولاديمير نابوكف :«هر داستان بزرگ استادانه اي جهان نومايه اي است و به همين جهت بعيد است با جهان خواننده مطابق داشته باشد» خواننده جدي به همان صورتي به چنين جهانهاي نومايه پا مي گذارد كه با هر اثر هنري مواجه مي شود- در جستجوي انبساط وروشن نگري.
ارگ رمان چنين حاصلي داشته باشد دريافت خواننده از «زندگي واقعي» دگرگون مي شود.
خوانندگا جدي اكثريت خوانندگان را تشكيل نمي دهند، نويسندگان جدي نيز در اكثريت نيستند.
لازم است از اين خطاي مهم برحذر باشيم كه مي كوشد هنر را منحصراً برحسب حدي اعلاي آن تعريف كند. فروتر از حد اعلا ، رمانهاي بيشماري وجود دارند كه نمي توان آنها را واجد هيچ نوع شايستگي ندانست و كنار گذاشت؛ آنها شايد آثار كوچكي باشند، يا در سطحي فروتر از اين ، يا شايد بسيار عامه پسند باشند و به همين لحاظ تا حدي تأثيرگذار .
 رمان پرفروش را نبايد به اين دليل كه بسياري از مردم دوستش مي دارند كنار گذاشت؛ همين محبوبيت خود نشان مي دهد كه بيشتر مردم چه چيزي را نمايش انسان در جامعه مي دانند و بنابراين نشانه هاي است از اينكه آن مردم جامعه را چگونه مي بينند.
ادبيات عامه پسند حتي بيش از اينكه بنماياند اين خوانندگان چه چيزي را حقيقت مي پندارند نشان مي دهد آنان آرزو دارند كه چه چيزي حقيقت مي داشت.
اين مطلب هم در مورد دين صادق استو هم در مورد بسياري از چيزهاي ديگر.
چنين مي نماياند كه بسياري از خوانندگان علاقه مندند كه دين از ورود به رمان معاف شود، چه به صورت مستقيم و چه به شكل نوعي آگاهي از امر مينوي.
نويسندگاني كه اين علاقه خوانندگان را ناديده مي گيرند خويشتن را در معرض خشم ايشان قرار مي دهند.
آلدوس هاكسلي ، كه به چشم گروه مشتاق و كثيري از خوانندگان مظهر كامل شكاكيت دوران پس ازجنگ جهاني اول بوده ، آنان را در سال 1936 با انتشار نابينا در غره حيرت زده و دلگير كرد.
در اين رمان صداي عالم اخلاق و كاشف ايمان را كه بيشتر در دنياي جديد زيبا(1932) آشكار بود ديگر نمي شدناشنيده گرفت.
تجربه مشابهي نيز براي اِوِلين وو رخ داد . آثار اين نويسنده كه هم طنز آميز است و هم خنده دار(اين دو اصطلاح مترادف نيستند) خوانندگان مشعوفي براي او دست و پا كرد. خوانندگان گرچه مي دانستندكه او كاتوليك است ولي تا سال 1945 كه ديداري ديگر از برايدزهد از خواننده مي طلبيد كه مذهب رسمي كاتوليكي را امري بسيار جدي طلقي كند در نمي يافتند كه او تا چه حد كاتوليك سرسختي است.
توبه لرد مارچمين را در بستر مرگ منتقداني استهزا كرده اند كه نمي توانستند به خود بقبولانند كه چنين چيزي مي تواند حقيقت داشته باشد. توده هاي از لحاظ ديني بي سواد، كه بسياري از منتقدان از جمله آنانند، اين حقيقت را بر نمي تافتند كه شخص بذله گو و لوده مي تواندذ مذهبي هم باشد.
نكته مهم اينكه هاكسلي هنگامي روحيه جستجو گرش را كه زير ظاهر شكاكش پنهان بود آشكار ساخت كه چهل ساله بود؛ و اِوِلين وو هنگامي خوانندگانش را مجبور كرد  با واقعيت گيج كننده روبرو شوند كه چهل و دو ساله بود. هر دوي آنان نيمي از عمر را پشت سر گذاشته بودند كه دگرگوني بنيادي روان شناختي مسائلي عرضه كرد كه ديگر نمي شد آنها را مطرح نساخت يا از چشم خوانندگان پوشاند.
زندگي تمام رمان نويسان جدي، بدون استثنا نشان مي دهد كه استحاله اي از اين دست در كار هنري شان رخ داده است.
اگر دين به نحو كاملاً قابل تشخيصي رخ ننمايد، روح خضوع ديني و نوعي اعتقاد اخلاقي در آثار نويسنده تجلي مي يابد -  به خصوص در اثري كه بيش از همه مبين روحيات اوست.
در داستان هاي عامه پسند، يعني در رمان هاي پر فروش، نويسنده دين يا ظواهر دين را بكار مي گيرد(نه لزوماً از سر كهنه رندي) تا در خوانندگانش اين تصور را به وجو بياورد كه درباره مسائل جدي به تفكر و تعمق مشغولند. نمونه اي از اين داستان ها درد عشق (1977) اثر كالين مكالچ است كه خوانندگان بيشماري آن را شگفت انگيز و حتي عميق دانسته اند.
كشيش از عشق خود دست نمي كشد زيرا اين كار پا گذاشتن بر سر چيزي است كه لازمه جامعيت اوست؛ به موقع، در هنگامي كه مقام كاردينالي يافته است، پسر حرامزاده اش را به حرفه كشيشي وارد مي كند.
 دربطن كتاب كالين مكالچ  و نظايرآن،چيزي نهفته است كه نبايد ناديده اش گرفته: مسيحيت تمايلات جنسي انسان را هرگز كاملاًبخش بالقوه شريفي از هستي او نشناخته است.
اين كتابها اعتراضي است نسبت به آن نگرش، و خواهان اين است كه دين تمايلات جنسي و عنصر مشخصاً زنانه را بخشي از جان انساني بدان سان كه در هر دو جنس متجلي استبه حساب آورد.
تعارض بين روحيه زنانه والا و روحيه عذاب دهنده كاملاً مردانه با ظرافت در داغ ننگ (1850) اثر ناتانيل هاثورن كاويده شده است؛ عظمت هستر پرين روياروي مذهب رسمي عاشق پنهاني اش عاليجناب آرتور ديمسديل ، قرار مي گيرد و ترديدي وجود ندارد كه روح كداميك در حقيقت ديني تري است.
كتابهاي بيشماري اين مسئله را به شيوه اي بررسي كرده اند كه شايد در حد اعلاي توان نويسندگانش بوده است ولي توان ايشان را فقط مي توان ناچيز خواند يا در پاره اي از موارد پوچ يكي از نخستين نمونه هاي اين نوع كتاب رمان پر طرفدار آمبروسيو يا راهب(1795) اثر جنون جنسي زنانه ، قتل ، جادو و شهرت نامطبوع آميخته با كنايه هايي از همجنس بازي كاويده شده است.  اين رمان بي ترديد بسيار خواندني است ولي تصور آن از الوهيت از صحنه هاي تفتيش عقايد و پيمان بي معني با شيطان فراتر نمي رود(نمونه اي زيبا از مضمون پيمان با شيطان دكتر فاستوس(1947) اثر توماس مان است).
 
اثر منزجز كننده وگوتيك1 لوئيس بدين لحاظ ذكر شد كه پيشرو بسياري از قصه هايي است كه در آنها دين به شيوه اي كه ويليام شكسپير «عسل چاشني شكر» توصيفش كرده است به زشتكاري خدمت مي كند ولي اين رمان ها عامه پسند، و نمي توان انكار كرد كه آنها نشان دهنده اين واقعيت اند كه بسياري از مردم دين را چگونه مي بينند.
گوژپشت نتردام(1831)اثر ويكتور هوگو از لحاظ هنري نمونه عاليتري است.
يهودي سرگردان(1844) اثر اوژن سو اثر كوچكي است كه در آن عقل گرايي فاقد اصول فوضي يسوعيان كاويده شده است.
لازم است اشاره بكنيم به گروه بزرگي از كتابها كه از راز به مثابه بخش حاشيه اي داستانهايشان و نوعي شيطان پرستي رمانتيك بكار مي گيرند تا فضايي شيطاني و منحط ايجاد كنند .
دو اثر ژوريس – كارل هويسمانس تحسين شده است: وارونه(1884) كه در آن كاتوليسيسم چاره بدبيني فلج كننده اي دانسته شده است و انجا(1891) كه قهرمان آن از طريق سحر و جادو به جستجوي ايمان تسلي بخش برمي خيزد.
در سطحي فروتر از لحاظ هنري رمانس ديرپاي دراكولا (1897) اثر برم استاكر قرار دارد  كه در آن مضمون عامه پسند خون آشامي خمير مايه رويدادهاست .
اين كتاب ها را در هيچ بحثي در باب دين و رمان نمي توان ناديده گرفت زيرا آنها گواه اين آرزو در گروه كثيري از عامع خوانندگانند كه نازايي معنوي مسلم جهان را كه برآمده از انقلاب صنعتي و علمي است چيزي تعديل كند . اينكه عامه مردم به روح منفي سحر و جادوي روي مي آورند نه به چيزي اميد بخش تر تعجب انگيز نيست.
هرگان دين نيرويش را از دست بدهد ، خرافات به سرعت جاي آن را مي گيرد  و به وحي يا جهش ديني نو ونيرومندي نياز است تا آن حركت را ديگرگون سازد.
تعجب انگيز نيست كه هرگاه دين در اين طبقه از ادبيات ظاهر مي گردد كاتوليسيسم و ارتدوكسي و عرفان يهودي (قباله)همدلانه تر از پروتستانيسم با احساس ديني عاميانه يا تكامل نايافته سازگاري نشان مي دهند.
مذاهب اصلاح شده مسيحيت به خاطر شوقي كه در نابودكردن خرافه دارند گاه چنين مي نمايد كه هرگونه حس الوهيت را نيز به همراه خرافه نابود كرده اند و شايد بتوان گفت كه انسان نمي تواند بدون برخي از عناصر ايمان كه عالمان سخت گير اخلاق آنها را در رديف خرافه جاي مي دهند به آسودگي زندگي كند .
روح انسان قادر نيست فقط به سوي جنبه مثبت و روشن حيات جذب شود؛ مي بايست براي ايجاد تعادل بهره اي از عناصذ تاريك و ناشناخته و ترسناك نيز داشته باشد.
به خاط همين كشش ناشناخته به سوي جنبه تاريك الوهيت است كه حتي براي هنرمند ادبي بزرگ اين همه دشوار است كه شخصيتي كاملاً خوب و پسنديده تصوير كند . ضد قهرمانان ديكنز از قدرتي برخوردارند  كه در مردان و زنان خوب او يافت نمي شود و اين هرمند بزرگ معمولاً توازني ايجاد مي كند ، از جمله در مغازه عتيقه فروشي (1841) كه ليتل نل معصوم و مقدوس روياروي خباثت غريب كوئيلپ كوتوله قرار مي گيرد. اين رويارويي تنشي ايجاد مي كند كه به رمان حيات مي بخشد، و رمان سست مي شد اگر نل بدون برخورد با هيچ مانعي هر چه مي خواست مي كرد.
داستايوسكي در برادران كارامازوف (1880) نمي تواند با همه استادي و توان هنري اش آليوشاي مقدس را به اندازه برادرش  ايوان واقعي بنماياند كه مردي بود نيمي نيك و نيمي شرير.
انسان جديد آگاه است كه اين تنش عنصري ناگزير در زندگي خود اوست و ان را در داستان مي پسندد.
تصوير قدرتمندي كه لئو تولستوي در جنگ و صلح (1868) و آنا كارنين (1878) از اين تنش به دست داد او را هنرمند ادبي عاليمرتبه اي ساخت ولي هنگامي كه بعداً مصمم شد آثاري با لحن اصلاح گرانه آشگاري بنويسد  آن شكوه و جلال از دست رفت. با وجود اين ما مي بايست با اين اعتقاد عميق تولستوي همدلي نشان دهيم كه قوه محركه هنر بايد ديني باشد و احساس ديني را در اعلاترين مرتبه اش در دسترس مردمي بگذارد كه نه عابدند و نه فلسفي مشرب. اين اعتقاد را در بسياري از رمان هاي درجه يك مي توان مشاهده كرد.
در قلمرو وسيعي از ادبيات عامه پسند اخلاق مقبول ولي گاه خامي راه يافته است كه هدفش بيش از هر چيز ديگر جلب رضايت خوانندگان است.
 در رمان هاي وسترن قهرمان و ارزش هايي كه او به حمايتشان برخاسته است بر ضد قهرمان كه فاسد و بي رحم است و رفتارش با زنان غالباً تحقير آميز است پيروز مي شود. زيرا پيروزي ضد قهرمان در مبارزه اسطوره لياقت و شايستگي را كه خوانندگان رمان هاي وسترن ارزش مي نهند باطل مي كند. اخلاق ساده مشابهي نيز در بيشتر داستان هاي علمي به چشم مي خورد. اين نكته اي است معني دار و مهم .
 به گفته گيلبرت چسترتون:«مفروضات اساسي و انرژي هاي جاوداني بشر را مي توان درداستان هاي ترسناك دوپولي  و نو ولت هاي يك پولي يافت» . شمار زيادي از خوانندگان داستان هاي پليسي ، بي آنكه به روي خود بياورند، هواخواه اخلاق «خداوند مي گويد انتقام از آن من است ، من مكافات خواهم داد»هستند يا قانون خشن تر سفر خروج -«اگر فتنه اي ديگر پيش آيدآنگاه جان به عوض جان بستان ،چشم به عوض چشم،دندان به عوض دندان، دست به عوض دست و پا به عوض پا». چه كسي وسيله انتقام خداوند است، چه كسي قاتل يا دزد را به سزاي عملش مي رساند؟ البته كاراگاه بزرگ ، خواه شرلوك هولمز باشد كه ماشين استنتاج خونسردي است؛ خواه پدر براون خود چسترتون كه اهل شفقت است؛ خواه پيتر ويمسي كه اشراف زاده دانشوري است؛ و خواه نرو ولف كه روشنفكر بي تحركي است در حال كاراگاه بزرگ چهره اي است كه در نمايش ديني قرون وسطي نيز،كه گاه«تأديب الهي» ناميده مي شد، وجود داشت. او برقرار كننده توازن و مجري عدالت است و به نيابت از جانب قدرت برتري كار مي كند.
همين الگو در داستان جاسوسي نيز مشاهده مي شود كه رقيب اصلي رمان پليسي است . وسوسه هايي كه جاسوس را وا مي دارد به كشورش خيانت كند هر قدر كه جذاب و قابل اغماض باشد و ضد جاسوس هر قدر كه كُند وخسته و سرخورده و شلخته باشد، رد پايان خائن به ارزش هاي برتر مي بايست پيدا شود و جزاي خيانت خود را ببيند. 
در اين داستان ها لحن غالباً بدبينانه است ؛ خدمت جاسوسي غالباً نوعي بازي معرفي مي گردد ولي در وراي هر بازي آرزوي پيروزي نهفته است و در نتيجه پيروزي برقرار كردن يا اثبات مجدد برتري.برتري چه؟ برتري اخلاق متعالي.
اخلاق تا چه حد با دين فرق دارد؟ از لحاظ رمان نويس اخلاق گاه شبيه مذهبي است كه مردمي اختيار مي كنند كه مي خواهند خدا را ناديده بگيرند يا او را در وراي اين حجاب نگه دارند كه خدا بزرگتر از آن است كه با كار علائق عادي بيابد.
اين شايد مذهب مردمي باشد كه خداي هميشه حاضر را رفيق مزاحمي مي دانند ، زيرا آگاهند كه نمي توانند همواره در كمال زندگي كنند ، و باور ندارند كه خدا نقايص آنان را درك مي كند .
ولي اثبات يك نظام اخلاقي بدون توجه به ارزشهاي الهي كار دشواري است كه فيلسوف به عهده مي گيرد و فراتر از چشم انداز حتي خوانندگان بسيار هوشمند است.
رمان در بهترين حالتش يك اثر هنر ادبي است، و شكلي از سرگرمي در تمام سطوح، كه با انسان در تمام وجوه زندگي اش سروكار دارد از جمله ، ولي نه لزوماً با نظر موافق ، با زندگي ديني اش.
اينكه پيوستگي رمان با دين به طورعمده از طريق اخلاق صورت مي گيرد نه از طريق ايمان يا وحي نبايد باعث توجه كسي شود.
رمان به هر كمالي كه در اخلاق يا فلسفه دست يابد ، سرشتش اينجهاني باقي مي ماند.
 


منابع :


فهرست منابع و مآخذ


1-  برگزيده مقالات دايره المعارف ديني ـ نويسنده ميرچا الياده

2-  ادبيات و دين ـ آنتوني سي. يو

3-  رمان به عنوان ادبيات غير ديني ـ رابرتسون ديويس

4-  اخلاق و دين ـ رونالد م. گرين=

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان