میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

زندگینامه سنايي غزنوي


کد محصول : 10001231 نوع فایل : word تعداد صفحات : 33 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 936

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1231

فهرست مطالب و صفحات نخست


زندگینامه سنايي غزنوي

مقدمه ومعرفي
مختصري درشرح احوال حكيم سنايي غزنوي
حكيم ابوالمجدبن آدم متخلص به سنايي شاعر وعارف نامدار اواسط قرن پنجم واوايل قرن ششم ه.ق. به احتمال زياد درسال 473 ه.ق درغزينن به دنيا آمد وچنان كه اثر تذكره نويسان نوشته اند واز ابيات اودرمنظومه حديقه الحقيقه نيز برداشت مي شود 62 سال بعد درهمان ديار درگذشت .وي هم دوره با مسعودبن ابراهيم فرزند نيل بهرام شاه غزنوي بود پدرش آدم از خاندان شريف وبزرگ بوده است وبه نوشته جامي شاعر وعارف قرن 9 در «نفحات الانس » با پدر شيخ «رضي بن لالا» كه از دانشمندان وبزرگان عرفان بود نستبي داشته ونيز معلم فرزندان «ثقه الملك طاهربن علي » وزير معروف بوده است . سنايي چه در روزگار خودوچه درسده هاي بعد همواره مورد تجليل اديبان گوناگون قرار گرفته وپس از مرگ نيز اقتدار بسيار برخودار بوده است بسياري از شعراي معاصر او واعصار بعدي اورا دررديف عنصري،معزي ،رودكي و گاه برتر ازآنان برشمرده اند .سيد الدين محمد عوضي «تذكرة معروف لباب الباب در وصف اوآورده است :‌« استاد الحكما ،‌ختم شهدا ،‌عبد الدين آدم السايي الغزنوي ؛سنايي كه در ديده ي حكمت روشنايي بود ودرحديقه ي بينايي سنايي ؛ قلب او همه انس بود ، به قلب انس (سنا)‌منصور شد ؛ ازقله بحر خاطرخود گنج ها نهاد وبدست بيان برجهانيان گوهر پاشيد جامي در «نفحات الانس » درباره ي سنايي چنين نوشته است :« حكيم سنايي غزنوي قدس ا.. تعالي روحه ( كه ) كنيت ونام وي ابوالمجد ودين آدم است … ازكبراي طايفه ي صوفيه است وسخنان وي را به استشهاد درمصتفات خودآورده اند وكتاب «حديقه الحقيقه » بركمال وي درشعر وبيان اذواق ومواجيد هرباب معرفت وتوحيه دليل قاطع وبرهاني ساطع ايست اوازمريدان خواجه يوسف همداني است …» دولتشاه سمرقندي نيز درتذكره ي الشعراي خود درباره ي سنايي نوشته است :‌« حكيم عارف المجد محدودنن آدم السنايي قدس ا… سره العزيز ، ازبزرگان دين واشراف روزگار است … » مولاناجلال الدين روحي با وجود كمال وفضل خود را از متابعان شيخ سنايي مي داند ومي گويد :‌
«عطارروح بود وسنايي دوچشم او               ماازسنايي وعطارآمديم »
ونيز آذر درآتشكده خود گفته است :
«حكيم سنايي دلش منبع عرفان ودانش وجانش مخزن حكمت ، ازحكما ،‌حكيم انوري وخاقاني كمال عقيدت به او داشته اند واز عرفا مولانا جلال الدين روحي نهايت وثوق به او اظهار ميكرد .
 واقعيت آن است كه سنايي درآغاز كار چندي به مدح سلاطين وخوشگذراني مشغول بود ولي ديري نگذشت كه از اين روش بيزار شد وبه عالم عرفان روي آورد وازشاهان زور گو دوري كرد وبه قول دولتشاه «ازدنيا ومافيها معرض بود» تاحدي كه سلطان بهرامشاه غزنوي مي خواست تاهمشيره ي  خود را به نكاح شيخ درآورد. اوامتناع نمود وعزيمت حج كرد وبه خراسان آمد.
ارادت خاص به شيخ المشايخ ابويوسف همداني داشت ودرآن موقع بود كه دوسر شعرهجوآميز وگاه وقيح وي ظاهرا محصول دوره اي ايست كه به خدمت سلاطين غزنوري راه يافته با دربارحكومت آشنا شده بود ومانند فرخي سيستاني روزگار را برمداحي وعياشي مي گذراند . تااينكه درآستانه سفر حج وپس از آن ،‌دگرگوني مهمي درحالش پديد آمد وزندگي اش درمسير ديگري افتاد. خوشگذراني وعيش ونوش نزد شاهان وبزرگان را كنار نهاد وزهد وعبادت وهم نشيني با مشايخ صوفيه را در پيش گرفت .نوشيته ي دولتشاه سمرقندي كه علت توبه حكيم سنايي راچنين بيان مي كند كه :‌«… نوبتي درغزنين مدحي جهت سلطان ابواسحاق ابراهيم غزنوي گفته بود وسلطان عزيمت هند داشت به تسخير قلاع كفار هند وحكيم مي خواست به  تعجبيل قصيده رابگذراند قصد ملازمت سلطان كرد ودرغزنين ديوانه اي بود كه اورا «لاي خوار » گفتندي وازمعني خالي نبود . همواره در شرابخانه ها درد شراب جمع كردي ودرگلخن ها تجرع نمودي، چون حكيم سنايي به گلخن رسيد وقصد گلخن كرد بشنود كه «لاي خوار»  باساقي خود مي گويد :‌ پركن قدحي تابه كوري چشم ابراهيمك غزنوي بنوشيم ساقي گفت كه اين خطا گفتي چرا كه ابراهيم پادشاه عادل وخير است مذمت اومگوي . ديوانه گفت :‌اومردكي ناخشنود ونا انصاف است. غزنين را هنوز چنانكه شرط است ضبط نكرده ودر چنين زمستاني سرد ميل ولايتي ديگر دارد وچون آن ولايت رانيز مسلم خواهد ساخت آرزوي ملك ديگر خواهد كرد وآن قدح را بسته ونوش كرد .
بازساقي را گفت : پركن قدحي ديگر تابنوشم به كوري چشم سنائيك شاعر ساقي بار ديگر گفت :‌آخر اي يار درباب سنايي مكن كه بس مردكي احمق است ،لافي وگزافي چند فراهم آورده ونام شعر برآن بنهاده واز روي طمع هر روز پيش ابلهي ايستاده وخوش آمدي مي گويد واين قدر نمي داند كه اورا براي شاعري وهرزه گويي نيافرده اند . اگر روز اكبراز او سوال كنيد كه سنايي به حضرت ماچه آوردي ! چه عذر خواهد كرد ؟ اين چنين مدارا جزابله وبو الفضول نتوان گفت.حكيم چون اين سخن شنيد ازحال برفت وبر اواين سخن كارگر آمدودل ازخدمت مخلوق بگرديدوازدنيا سردشد وديوان مدح رادرآب انداخت وطريقت انقطاع « زهدوعبادت را شعار خود ساخت.»
تقي الدين اوحدي اصفهاني نيز اين داستان رادر«عرفات» نقل كرد.ودرعين حال افزوده است: اما (سنايي) هدايت حقيقي ازخدمت شيخ ابو يوسف همداني يافت كه به خانقاه اورا ازتعظيم كعبه خراسان گفتندي وحكيم بعد از سلوك مرتبه كارش به سرحدمي رسيد.كه سلطان بهرامشاه غزنويي آرزو كرد كه همشيره خود رابه نكاح او آودره به شرف ازدواج وي در رساند مطلقاَ قبول نكرد. ابا نموده ولهذا در حديقه فرمود :‌
«من نه مرد زن وزر وجاهم          بخدا اگر كنم وگر خواهم »
سنايي مانند شيخ عطار، درشمار صوفياني است كه مردم رابه كار وكوشش فراخوانده ومردم را از ظاهر پرستي ،‌درورويي ،‌ريا كاري ،‌مردم آزاري و عوام فريبي برحذر داشته است . وي درمثنوي حديقه الحقيقه درستايش كار وكوشش مي گويد :‌
«از پي كارت آفريد ستند                    جامه ي خلقتت بريدستند
ملك وملك از كجا به دست آري         چون مهمي شصت روزه بيكاري»
ودرديوان خود خطاب به مردم حقيقت جوي چنين مي گويد :‌
«سخن كز روي دين گويي ،‌چه عبراني چه سوياني
           مكان كز توجق جويي چه جابلقا به جا بلسا
گر امروز آتش شهرت بكشتي بي گمان رستي
                                                 وگرند تفٍ اين آتش تراهيزم كند فردا
چو علم آموختي از حرص آنگه ترس كاندرشب
   چودزدي باچراغ آيد گزيده تر بردكالا
سنايي پس از روي آوردن برجهان عرفان جهانخواران متجاوز وزورگو را مورد انتقاد شديد قرارداد و سعي داشت غرور وخودخواهي شهوت را با اعتراضات وسرزنش خويش بيدار كرند . وتا آن زمان كه كسي جرات نداشت شاه ستمگر را نداند سنايي اورا چون چارپايان «مدد افساري»‌مي خواند وخطاب به سلطان مستبد وبيدادگر مي گويد :‌
«توهمي لافي كه هي من پادشاه كشورم                   پادشاه خود نداي چون پادشاه كشوري؟
درسري كانجا خرد بايد همه كبر است وظلم             با چنين سر ،‌مدد افساري نه مدد افسري»
هفت كشور دارد او ،من يك دري از عافيت               هفت كشور گو تورا ،  بگذار بامن يك دري
 ودرباره ي واعظان كه به هر عمل ناروايي دست مي زنند مي گويد :
«اي دريده يوسفان را پوستين از راه ظلم              باش تا گرگي شوي وپوستين خود دري
تابه خشم وشهوتي برمنبر اندر كوي دين             برسرداري اگر چه سوي خود برمنبري
وباز خطاب به سلاطين مي گويد :
«تواي سلطان كه سلطان است خشم وآرزوبه تو
سوي سلطان سلطانان نداري اسم سلطاني
توماني وبد ونيكت چون زين عالم برون رفتي
نيابد باتو درخاكت نزد مغفوري نه خاقاني
فسانه ي خوب شو آخر چو مي داني كه پيش از تو
فسانه نيكوبدگشتند ساساني وساماني»
سنايي درجواني ازغزنين به خراسان سفر كرد وسال ها دربلخ ،‌سرخس ،‌مرو ،هرات ونيشابور اقامت داشت : وي درحدود سال 518 ه.ق  به غزنين بازگشت وتاآخر عمر درآنجا ماند .

خود او در مقدمه ديوان مي گويد چون به غزنين آمدم يكي ازبزرگان، « خواجه عميد اجمد بن مسعود تيشه » به من پيشنهاد كرد تا اشعار خود را جمع كنم وسروساماني به آنها بدهم . من خانه اي نداشتم اما آن بزرگ حوايج به مدت يكسال برايم خانه اي فراهم آورد .
سبك وانديشه
درباره سبك وشيوة سخن سنايي :
كنيه ونام او نه نقل تذكره نويسان ابوالمجد بن آدم بود . واو خود دركتاب حديقه خويش رابه همين نام خواند. ولي دربعضي قصائد خود راحسن ناميد . ليكن تاحدي مسلم است كه وي درعصر خود نيز به محدود بن آدم معروف بود ودرهيچ جا جز قصائد خود به نام حسن خوانده نشده واز اين رواگرنسبت اين قصايد به وي صحيح باشد نام اصلي اوحسن بوده است .
كلمه سنايي كه ظاهرا ازسنابه معني روشنايي گرفته شده نام شعري اوست كه درغالب  قصايد وغزليات او وارد شده ودرمواقع خطاب همين كلمه را استفاده كرده وهمدوره ايهايش نيز اورا غالباً به همين اسم خوانده اند . سنايي از گويندگان واستادان بي نظير فارسي است كه لفظ ومعني رابه درجه كمال رسانيده ودشوارترين معاني را ازجهت تقصير درعبارات پرورانيدومايه حيرت بزرگان معاصر گرديده  وسخن شناسان را دربرابر قدرت طبع وقوت فكر خود خاضع نمود . دست تا اينكه دانايي بزرگ چون جلال الدين مولوي بلخي روحي به حسن بيان وپختگي فكر وي اعتراف نموده اوفرمايد :
«ترك جوش كرده ام من نيم خام                        ازحكيم غزنوي بشنو تمام
درالهي نامه گويد شرح اين                        آن حكيم غيب وفخر العارفين »
چنانكه ازمشاهده قصائد سنايي بر مي آيد وي ابتدا پيرو سبك خرمي ومنوچهري بود ودرديوان اين دو بسيار نظر داشته وازابيات ايشان استفاده كرد . اوبه فرخي اظهار عقيده نموده است وغزلهاي اوبه سبك فرخي بسيار شبيه وبعضي اشتباه پذير است ونيز گاهي درروش «مسعود سعد» قصيده مي سرايد اما دراين قصايد براي او چنان عظمتي نيست زيرا دراين روش ها موسس نبوده است . عظمت شاعر وقتي معلوم مي گردد كه در فكر ونظم الان معنايي يا درنظم ، اسلوب ،سبك  وطبقه اي اختراع نمايد نه اينكه به تقليد ديگران فكر كند يا سخن بگويد.هرچند اين كار درحد خود مشكل است ،‌فايده اي ندارد تنهااين را مي رساند كه گوينده برخلاف طبيعت خود مي تواند حرف بزند .
اما عظمت  بي نظير وانكار ناپذير سنايي كه اورا درصف اول گويندگان فارسي قرار مي دهد اززماني شروع شد كه اوبه عامل دنيوي پشت پا زده وازتقليد فكري دست كشيده و خود به ياري ذهن روشن بين درصدد تحقيق برآمده است ازاين موقع به بعد كه دوره تفكر واصل حيات جاوداني سنايي است. افكار وي سرتا پا عوض شده وسخنان اوعمق عجيبي يافته است اين تحول فكري كه بالاخره به سرحد بي نيازي كشيده وبه سنايي سبك مخصوصي بخشيده كه تاكنون دست هيچ گوينده بدان نرسيده است . اين دوره ازعمرسنايي به محتوي عميق ودرستي و صحت معناي ممتازاشاره دارد .گذشته ازمسائل توحيد ومطالب علم الهي حاوي پند ها وتربيت وبدست آوردن زندگاني حكيمانه وفوزالبد كه آرزوي بشر است گفته شده و با بهترين سبك تعبير گرديده است و هر بيتي اين بيت از حديقه الحقيقه اشاره مي كند:
«هذل من هذل نيست تعليم است       بيت من بيت نيست تعليم است »

افق هاي شعر وانديشه سنايي غزنوي:
درونمايه هاي اصلي شعر وانديشه سنايي در مجموعه آثارش ـ‌ آثار مسلم ،‌نه منسوب ـ‌به طورخلاصه ،‌هشت نوع درونمايه كلي درآثار مسلم سنايي مي توان يافت كه درذيل به بيان آنها مي :
الف ـ درونمايه هاي مربوط به عرفان عابدانه
سنايي ، بيش ازهرچيز به عنوان يكي از پيروان مسلك عرفان عابدانه معرفي شده است . هرچند اين درونمايه شعري ،‌تنها گرايش فكري ـ عقيدتي اونيست اما اين قدر مسلم است كه بخشي انبوه ازشعر ومحدوده اي فراخ از انديشه اورا همين موضوع به خود اختصاص داده است . درواقع ،مثنوي گرانمايه «حديقه الحقيقه وطريقع الشريعه » تا حد زيادي برخاسته ازهمين گرايش فكري ـ عقيدتي اوبه شمار مي آيد . افزون براين مثنوي قصايد فراواني درديوان اشعار وي يافت مي شود كه درونمايه آنها هم همين موضوع است . آنچه شگفتي خواننده را بر مي انگيزد اينكه وي درمواردي حتي درخلال يك قصيده مدحي به سرودن ابياتي مبادرت مي ورزد كه ازحيث محتواي بايد آنها را در مجموعه ابياتي با درونمايه عرفان عابدانه قرارداد؛چه بسا مضامين و      نكته هاي عرفاني كه در«حديقه » نيامده اما درخلال اين گونه قصايد مطرح شده باشد . بعلاوه ، بخشي از رباعيات وديگر قالب هاي شعري موجود درديوان ،‌از حيث درونمايه ،‌درزمره ي همين گروه قرار مي گيرند. براين اساس ،‌يكي ازمحورهاي اصلي شعر وانديشه سنايي ،‌عرفان عابدانه است .
ب ـ درونمايه هاي مربوط به عرفان عاشقانه
بخش ديگري ازاشعار سنايي را ـ كه نسبتاً زياد هم هست ـ درونمايه هاي مربوط به عرفان عاشقانه تشكيل مي دهد . اين درومايه ها، درانواع قالب هاي شعري ودرجاي ،جاي آثارش به چشم مي خورد . درديوان – براي مثال ـ قصايدي هست كه فضاي كلي حاكم برآنها را روح قلندري فرا گرفته ومضامين اينگونه قصايد غالبا از آن نوعي  است كه درعرفان عاشقانه مطرح است ؛‌بيان عشق وحالات عاشق ومعشوق . همچنين دراين نوع قصايد ، با باورها واصولا شيوه تفكر ملامتي مواجه مي شويم كه ازحيث محتوي آنها را نيز بايد درزمره ي اشعاري با درونمايه به مربوط به عرفان عاشقانه جاي داد دراين قسم اخير شاعر بنا را مي گذارد برانكار وتقبيح اماكن واشخاصي كه ظاهري آراسته ام باطني آلوده دارند ـ مثل زاهد ،‌مسجد و مقدس قلمداد كردن آنچه درشرع بعنوان ضد ارزش قلمداد شده است . ـ‌ مثل ميخانه ،‌مستي و… وغرض وي دراين مجموعه ـ البته ـ همان مبارزه منفي عليه رياكاري ونفاق مقدس ماباني است كه بعدها توسط حافظ ادامه يافت .
بخش ديگري ازعرفان عاشقانه سنايي درغزلياتش مطرح شده است . غزليات او از حيث درونمايه به دو دسته كلي تقسيم مي شوند؛‌نخست غزلياتي كه دربردارنده ي محتواي مربوط به عرفانه عاشقانه هستند وديگر آنها كه بيشتر محتواي معاني مربوط به عشق هاي مجازي وزميني است تا عشق ناب آسماني . همچنين باورهاي ملامتي وي ـ كه با عرفان عاشقانه تناسب دارد ـ به كرات درغزليات مطرح شده است .
پاره اي ديگر ازتمايلات وانديشه هاي مربوط به عرفان عاشقانه سنايي را بايد دراشعار نمادين وتمثيلي وي جستجو كرد ،‌درعين حال كه اين قسم ،‌به عرفان عابدانه سنايي هم اختصاص يافته است .
عمده ترين اثر نمادين سنايي ،‌«مثنوي سيرالعبادالي المعاد»‌است اين مثنوي كه شرح سفر نمادين يك سالك است ازعالم خاك تاماوراي افلاك ،‌بسياري ازباورهاي عرفاني محض وي را اعم از عابدانه وعاشقانه درخود جاي داده است .
دربرخي ازحكايات تمثيلي حديقه – هرچند بندرت ـ نيز گاهي به مواردي برمي خوريم كه ازلحاظ محتوي بايد آنها را درذيل اشعار مربوط به عرفان عاشقانه جاي داد كه از آن جمله مي توان به حكايت عاشقي اشاره نمود كه به رغم هشدار معشوق مبني براينكه درحالت صحووهوشياري ازدجله عبور نكند ،‌وارد دجله شد وهلاك گرديد. برطبق اين حكايت ، راه عشق راهي است كه بايد آن را با مستي طي كرد نه هوشياري واين همان چيزي است كه محور اصلي عرفان عاشقانه را شكل مي دهد.
ج ـ دورنمايه هاي ديني ،‌وعظي واخلاقي
درشعر سنايي دونوع اخلاق مطرح شده است . يكي آن بخش ازاخلاقيات كه جزء مستحسنات صوفيه است ولزوماً با آنچه دراخلاق اسلامي غير صوفيانه آمده تطابق ندارد وديگر اخلاقياتي كه شكل صوفيانه محض نداشت وبا آنچه دركلام عالمان شريعت آمده مطابق است. اخلاقيات دسته دوم بيشتر درقصايد وي مطرح شده اما در عين حال در ديگر قالب هاي موجود درديوان وهم درمثنوي هاي وي نيز مي توان ابياتي را يافت ـ كه البته كم هم نيستند ـ كه به اين نوع درونمايه اختصاص يافته است . آنجا هم كه وي مشخصاً بحث اخلاق را پيش مي كشد، رنگ وبوي كلامش به بيانات واعظان منبري وعالمان شريعت نزديك تر است تاسالكان طريقت. درعين حال ،‌چنانكه اشاره شد، موارد بسياري هم هست كه سنايي به تبليغ وترويج اخلاق صوفيانه مبادرت مي ورزد.
د ـ انتقاد اجماعي با چاشني طنز
اين نوع درونمايه ، دربيشتر قالب هاي شعري مورد استفاده او آمده است . يعني هم درديوان ـ با تنوع قالب هاي شعري كه دارد ـ وهم درمثنوي ها ،‌مي توان اينگونه اشعار را مشاهده كرد وهمين موضوع نشان دهنده ي اهميت اين درونمايه درنظر اوست.
انتقادهاي اجتماعي وي گاه شامل حال عامه مردم است وگاه متوجه گروه خاصي دراجتماع ؛‌براي مثال زاهدان ريائي يا صوفيه منافق ويا فلاسفه . بخشي ازهجويه هاي او راهم بايد بازتابي ازهمين روحيه انتقادي شاعر به حساب آورد كه البته با لحني بسيار تند وگاه به دور از عفت قلم ،سروده شده است اما آنچه بايد بطور خاص به آن توجه داشت اينكه علت وجودي قلندريات واشعار ملامتي مابانه اورا بايد درهمين روحيه انتقادي شاعر جستجو كرد چه اين قسم اشعار نشانه ي اعتراض اوبه وضع اجتماع ومقابله اي فرهنگي – قلمي عليه مفاسد روزگارش است واز اين جهت سنايي رابايد پيشرو حافظ دانست . براين اساس غير از اشعاري كه درونمايه آنها مستقيما به انتقاد اجتماعي مربوط مي گردد پاره اي ازقلندريات وبخشي از هجويه هاي وي را هم بايد تاحد زيادي متصل ازهمين روحيه انتقادي وي دانست .
ه ـ مدح :
درابتدا چنين به نظر مي رسد كه بدين اعتباريكه سنايي شاعري مداح بوده وبرطبق برخي دلايل تاپايان عمر هم مدح مي گفته بايد بيشتر قصايد اورا درزمره قصايد مدحي به حساب آورد اما با بررسي قصايد وي معلوم مي شود كه هرچند مدح بخش نسبتا جميعي از اشعار اورا به خود اختصاص داده اما اين مضمون تنها يكي از دورنمايه هاي قصايد اوست والبته لزوماً عمده ترين مضمون هم نيست مديحه هاي او بيشتر كه قصايد آمده اما در «حديقه ‌»‌،«سير ابعاد» و«كارنامه بلخ » هم مواردي ازاين گونه اشعار مشاهده ميشود البته قصايد مدحي او ويژگي هاي خاص خود را دارد مدايح او آميخته بافضايل اخلاقي ،‌دين وارزشهاي انساني است .
شاعر ممدوح خود را به صفاتي چون مقتداي شريعت ، پيشواي شرع ودين وشادكننده ي دل اهل سنت وازاين قبيل صفات توصيف مي كند ازاين دسته ازقصايد شاعر بيش ازاينكه درصدد مدح به شيوه ي مداحان درباري باشد درانديشه ترويج فضايل اخلاقي است دريكي ازمديچه هاي حديقه هم اين موضوع به چشم مي خورد واين را مي رساند كه وي تا سال هاي پاياني عمر (يعني دوران سرودن حديقه ) همين شيوه ومديحه سرايي را در پيش گرفته سنايي ازاين بابت تاثير عميقي برسعدي ومديحه هاي او دارد .نوعي ديگرند قضايد مدحي وي با قصايد عرفاني آغاز مي شود اين نوع قصايد درحقيقت تربيتي ازمدح وعرفان هستند كه جنبه هاي عرفاني درآنها به مدح غلبه يافته است . پاره اي ديگراز قصايد مدحي وي (شامل مدح اوليا مي شود)‌كه البته اين كار ابتكار وي در قصايد مدحي سرچشمه مي گيرد. اينگونه مديحه ها كه درنعت پيامبران وانبياء سروده شده است مدايحي كاملا پاكيزه وبه دور از هرگونه شائبه ي مادي است .برخي ديگر از قصايد مدحي وي چنان است كه گويا تمام قصيده تغزلي بيش نيست وعناصر تغزلي برسراسر قصيده سايه افكنده است وي دراين گونه قصايد هم گاه به بيان پند هاي  اخلاقي مي پردازد.
ز- تعقل وحكمت :
گرچه سنايي دربخشي از اشعارش ازعرفان عاشقانه سخن مي گويد وبراين اساس ازعقل وعلوم عقلي به زشتي ياد مي كند اما درمقابل بخش نسبتاً حجيمي ازاشعار خود راهم كه ستايش مستقيم وغيرمستقيم عقل اختصاص داده است ازجمله مواردي كه او درباره ي عقل وتعقل سخن گفته وشعر سروده باب عقل درحديقه است . درباره علوم عقلي مثل فلسفه هم دونكته را بايدمتذكر شد منهت بها ينك اودرآغاز جواني بافلسفه وعلوم عقلي بسيار مخالف بوده اما بعد ها كه انديشه هايش متعادل ترشده ازجنگ با فلسفه اثري نمي بينم چنانكه درحديقه مباحث فلسفي تاثيربسزايي دارد :‌نكته ي ديگر اينكه وي درحديقه ازجهان شناسي فلسفي استناد كرده است.بسياري از اظهار نظرهاي او درباره موضوعات متعدد ازنگرش حكيمانه برخاسته است تاعرفان محض!نسبت دادن صفت حكيم نيز خود دليل ديگري است برگستردگي اين محتواي درشعر ،‌انديشه وشخصيت او ست.
ح ـ هجو:
هجوهاي مومجود درديوان گاهي درلفافه اي ازكنايات و استعارات بيان شده وزماني نيز هجوهاي موجود درديوان وي با صراحت كامل بيان شده است .هرچند اين بخش از اشعار او بسيار محدود است اما به هر حال بخشي از دورنمايه شعر اوست .
ت - هزل:
 اينگونه مضامين درجاي جاي آثار او پراكنده اند با اين تفاوت كه برخي جاها محملي غير از هزل براي اشعار او نمي توان تصور كرد ودرمواردي هست كه مي توان مضامين هزلي را به كمك زبان به معاني بيان كرد .
«اخلاق سنايي »
سنايي ازآغاز زندگي از مدح سرايان بودوگاهي نيز سخنان هزل آميزي گفت واز راه مدح گويي نزد سلاطين مقام مي گرفت واگر به اين آرزو دست نمي يافت شاهد مقصود را به تيغ هجا برخويش مسلم مي داشت ولذت الم انگيز حسي راكه بس ناپايدار است برلذت عقلي نفسي كه بي تكلف وتحمل هزار گونه خط ميسر نمي شود وي با اين هم پيوسته همراه است وپيوند گسل نيست ترجيح ميداد ويك چند اورا همچنين ديو آز درگذار داشت وگرد آفاق به هوس چون پرگاري گشت تا از طلاب مال ملول واز جهان وجهانيان معزول نشده وشاه خرشنديش جمال ومنع وطمع محال نمود لاجرم از مدح روي تافت واز درگاه شاهان دل گسست وهمت بلند داشت ودركنج خانه نشست ودست در دامن طلب زد دل به لذت عقلي مشغول كرد تابه خود غني گشت واستغنا اوبدان جا رسيد كه مواشاهان را ننگ شمرده گفت :‌
«من به سردزن وزر به جاهم                               به خدا گر كنم دگرخوهم
ورتونامي رهي زاحسانم                                     به سر تو كه تاج نستانم »

آثــار
آثار او :‌1- حديقه الحقيقه ،اين كتاب كه از جهت معاني والفاظ همتا ندارد ودرآن سنايي تمام قدرت خودرا به خرج داده  گنج گرانبهاييست كه نظير آن كمتر ديده شده وشايد گفت تا كنون كتابي با حسن سبك وارسال امثال واشتمال برمعاني سودمند وتمثيلات كتاب حديقه الحقيقه تنظيم شده است كتاب حديقه ازقديم باز منظور ادبا وسخنگويان فارسي بوده و خصوصا «نظامي گنجوي» و«خاقاني» در«مخزن الاسرار» و«تحفه العراقين» به اين كتاب نظر داشته اند.
 اين كتاب شامل 10 باب وده هزار بيت است . باب اول درتقديس وتمجيد وتعظيم خداوند ، باب دوم درستايش پيامبر وآل واصحاب ،باب سوم درعقل ،‌باب چهارم درفضيلت علم ، باب پنجم در غفلت ،‌باب ششم در صفت افلاك وبروج ، باب هفتم درحكمت وامثال ،‌باب هشتم درعشق ومحبت ،‌باب نهم دراحوال خود ودرجه كتاب ،باب دهم ستايش بهرام شاه غزنوي مي باشد .اين كتاب درآذرماه 524آغاز شده ودر دي ماه 525انجام گرفته است . چون كتاب حديقه تمام شد علماي غزنين برسنايي طعنه زده واعتراض كردند. ناچار كتاب را به دارالسلام بغداد كه آن روز مركز خلافت عباسيه ومحل رجال علما افاضل بود فرستاد و«برهان الدين ابوالحسن علي بن ناصرغزنوي» راكه با وي مسابقه دوستي داشت واسطه نمود تا برصحت عقيده خود فتوي حاصل كند .
2- طريق التحقيق :‌اين كتاب كه نزديك هزار بيت است درسال 528 يعني سه سال پس ازنظر حديقه به اتمام رسانيده وهر چند اين رساله خود درعالم ادب مقامي بالا دارد اما بي پرواي توان اظهار داشت كه پس ازكتاب حديقه ( نه ازحيث مطلب ونه ازجهت سبك وسلوك ) چندان بديع نيست به طوري كه هركس درابتدا حديقه را نگاه كند اين رساله را تصديق خواهد كرد كه سنايي اطلاعات اخلاقي وفلسفي خود را درحديقه به وديعت گذاشته وتوانايي طبع خود را به حدي كه ازشاعري مانند اوممكن وشايسته است بروزداده واين طناب رانمونه غير كاملي ازحديقه خواهد شمرد ولي اگر تنها طريق التحقيق را ديده ويا ساير كتب جز حديقه مقايسه شود بسيارمهم ونادر «الاسلوب نظرخواهدرسيد. اما اين دوكتاب اين فرق موجود است كه اصلاحات سنايي دراين كتاب لطيف تر وعاشقانه تر ند وآن روح جبر وخشمگيني كه در هريك ازصفحات حديقه مجسم است اينجا ديده نمي شود ودر حقيقت آنجا معلمي قاهر واينجا پدري مهرباناست .

3-«رساله سيرالعباد»، اين رساله مختصر ودرخود پانصد بيت واساس آن تمثيل قوي اخلاق است. ابتداي آن نغري است به نام «باد »كه بدون پرستش رساله بوسيله آن شروع مي شود. بعد صفت روح نامي وروح حيواني وعقل مستفاد وتمثيل بعضي اخلاق رذيله است .درانجام تخلص به نام محمد بن منصور كه رساله بدان ختم         مي گردد .اين نتيجه نسبت به آن مقدمات نام دار ،كتاب را بي اهميت مي كند ولي اساس شعري واسلوبي آن متين واز آن جهت كه تخيل اين گونه تمثيلات وابداع آنهادرقالب شعر با آن استحكام مخصوص وجزاست خاص خالي از اشكال است برقدرت قديحه اين شاعر« استادبرهاني» واضح وديدي روشن است .
4- ديوان قصايد غزليات :‌اين مجموعه تقريبا شامل بيست هزار بيت وتاريخ تحولات فكري سنايي است. ازهمين مجموعه مي توان دانست كه ابتدا وانتها فكر سنايي چه اندازه تفاوت دارد وسبك واسلوب چقدرمختلف شده به طوريكه خواننده باتعجب نگاه مي كند وشايد اگر قدائن (‌از قبيل اختلافات افكار به واسطه اختلاف احوال )‌كمك نكند. اين افكار مختلف رابه شعراي متعدد نسبت دهد زيرا دراين ديوان مي خواند :‌

«هرگز نيافتم به چنين شعرهاي نغز             از هيچ دادودود به ده شعر يك شعار
تاپنج گانه ايم دهند از دويست شعر            اندر هزار روز دوچشمم چهار»
وهمچنين اسلوب بيان درقصايد وغزليات اختلاف كلي دارد يكجا مي گويد:
«ويحك اي پرده پر دردرماندگران          بيش از اين پرده با بيش هرالبله مدران »
ودرجاي ديگر گفته است :‌
«مكن درجسم وجان منزل كه اين دون است وآن والا   
                                            قدم زين هردوبيرون نه اينجا باش نه آنجا»
اما آن سه كتاب ديگر اين حال را ندارند چه همه دريك بحر وسبك ويك نظم فكري تنظيم يافته اند آثار ديگر هم دركتب به اونسبت داده اند به تفصيل ذيل عقل نامه ،‌كارنامه بلخ، عشق نامه ،‌يك رساله نثر در مقدمه حديقه جاپ بمبايي املا آن رابه سنايي نسبت داده ومي گويد قبل از وفات درحال تب املا كرد و«ابوالفتح فضل الله بن طاهر حسيني» بنوشت ولي درآخر اين رساله وفات سنايي را در525 نوشته با اينكه مسلما بعد از اين بيست سال ديگردرحيات بوده وهمين مطلب دراصل رساله ترديد وارد مي كند.
شعراي معاصر سنايي :‌«عثمان مختاري» ، «مسعود سعد سلمان» ، ميان او وسنايي مودت مستحكم بوده يكديگر را ستوده اند، «سيد حسن غزنوي» ،‌معزي كه سنايي اورا به مدثبت گفته است ،‌«انوري» ،سوزني كه سنايي را تعويضاً وتصريحاً هجا كرده اند .
ازكساني كه آثار اورا تصحيح وترجمه كرده يا مطالب بسيار دراين زمينه نوشته اند عبارتند از :‌«بديع الزمان فروزانفر»،‌«سيد محمد تقي مدرس رضوي» ، «عبد الحسن زرين كوب» ، «خليل الله خليلي»، «و.ل.نيكلسن R.A.N.cholson » و…
اين«پيشرو ايراني دانته »  كه مدت ها ازشاعر مشهور ايتاليايي انديشه تيز پردازش درس روح به عالم با نظير آن عوالمي را طي كرده كه دانته دراثر پرواز خود ،كمدي الهي ،‌تصوير نموده است درتوجيه چنين سخن گفته است :
«ملكا ذكر توگويم كه توپاكي وخدايي              نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي
همه درگاه توجويم ،همه ازفضل توپويم          همه توحيد توگويم كه به توحيد سزايي
توزن وجفت نداري ،‌توخور وخفت نداري        احد بي زن وجفتي ،‌ملك كاروايي
نه نيازت به ولادت ، نه به فرزندت حاجت        توطبيل الجروتي ، تو يضه الامرايي
توحكيمي ،‌توعظيمي ،‌توكريمي ، تورحيمي        تونماينده فضلي ،‌توسزاوار ثنايي
بري ازرنج وگه ازي ، بري ازدرد ونيازي          بري از بيم واميدي ، بري از عيب وخطايي
نتوان وضف توگفتن ، كه تو درفهم نگنجي        نتوان شبه توگفتن ،كه تو دروهم نيايي
بنه ي اين خلق وتوبودي، نبود خلق وتوباشي       نه بجنبي ،‌نه بگردي، نه بكاهي ، فزايي
همه عزي وجلالي ، همه علمي ويقيني                همه نوري وسروي ، همه جوري وجزايي

همه غيبي توبداني ، همه عيبي تو بپوشي        همه بيشي توبكاهي ،‌همه كمي توفزايي
احد ليس كمثله ،‌حمد ليس له فضر                 لمن الملك توگويي ،كه مرآن راتوسزايي
لب ودندان سنايي همه توحيد توگويد             مگراز آتش دوزخ بودش روي رهايي
دراينجا به بررسي اشعار زيباي ذكر شده مي پردازيم :اول از هرچيز وزن پويا وزنده وشورانگيز اين شعر است كه آدمي را تحت تاثير قرارمي دهد . اين شاخه از بحر ومل ( مثن مجنون )‌باتبديل يك هجاي بلند به كوتاه (فاعلا تن به فعلا تن )‌حالتي گرم ورقصان گرفته است . لالا ـ ـ لا لا ـ ـ لا لا ـ ـ لا لا ـ ـ لا لاـ ـ  تقسيم طول بيت به چهار پاره مساوي وموزون كه گاه اين پاره ها مقفي نيز هست ( نظير ابيات 0و 2و3و4و5و6و)  موسيقي داخل ابيات تابيت دوازدهم براين شادي وشنگي آهنگ شعر افزوده است درست است كه شعر درنيايش است وتوحيد اما نيايشي است سرشار ازشور وهيجان وعشق ، ازاين لحاظ يادآور برخي غزليات مولوي است وروحي شاد كه درآنها موج مي زند ونيز بعضي تكرارها دربيت ها (‌مانند ابيات 2و3و5و6و7و10)  به بسياري ازغزلهاي مولوي مي ماند كه اين حالت درآنها بارزتر وفراوان تر است شايد اگر هنرمند گرامي شجريان درخواند اين چكامه ، هم آهنگ با ساز وبيش درآمه ضربي قطعه اين كيفيت شوق آميز وشوروحال داد كه از درون مايه وموسيقي شعرمي تراود بيشترپرورانده ونمايانده بود آواز دلنشين وي روح شعر سنايي راالبته منعكس ميكرد .
درهر حال ازهمان آغاز چكامه صداقت وصميميتي درشعر منعكس است نظير مناجات نامه خواجه عبد الله انصاري ،خطاب «تو»‌ويا ضمير مفرد مخاطب تا آخرين ابيات با كسي كه ملك وجود خداست درالقا اين حالت موثر است در عين حال كه كلمات «ذكر ، پاك( سبحانه وتعالي ) ،‌راه( صراط مستقيم )‌هريك بره اي از قرآن كريم دارند ، چنان هم آهنگ با ديگر اجزا دربافت شعرنشسته اند كه معني خود را دركمال سادگي مي رسانند .سنايي نيز مانندناصرخسرو شعرهايي دربيم دادن خلق از فرورفتن درلجه ي  زندگاني دنيوي دارد وانتقاد ازمفاسد وتحقير دشنام آميز مردم گمراه ودعوت به مرگ ،‌« ازچنين زندگاني» اما دراين جا ازسخنان تلخ اثري نيست بلكه شاعري عارف وعارفي عاشق با معبود كه محبوب نيز هست درسخن است .

تكيه بيت دوم برتوحيد است وترك هرچه به جز خدا.تناسب هاي لفظي ومعنوي كه ازاين بيت آغاز مي شوت تاآخر چكامه ادامه مي يابد وبرحسن تاثير شعر مي افزايد .مضمون بيت سوم متاثر از قرآن كريم است. (‌ازجمله ،‌دك ،‌سوره توبه (‌9)‌آهي 30) دربيان صفات سلبيه خدا ( نظير ابيات 4و6و7)‌ مصراع اول آن مركب است. ازدوپاره مقفي . درمصراع دوم آهنگ عوض مي شود وتنوعي پديد مي آيد درعين حال كه بازگشت معني به مصراع اول است و«ملك كامروا»‌پيوندي است با آغاز بيت نخستين ، صفت «احد» مقتبس ازقرآن مجيد است مانندبرخي كلمات پرمعني ديگردرساير ابيات«جليل ،‌نصير،حكيم ، عظيم ،كريم ، رحيم نماينده فصل (‌ذوالفضل) ، عز (عزيز) ،جلال (ذوالجلال)، علم (عليم) ، نور ،صمد »چنان كه بيت چهارم يادآور آيه شريف است :لم يلد ولم يولد . «جليل الجبروت ونصيرالامراء » درمصراع دوم همين بيت تركيبهايي استكه آهنگ آنهامتناسب با مضمونشا است با همينه وعظيم .
اما بيت پنجم اوج شور وهيجان وشوق است . پاره هاي چهارگانه كوتاه وتند و قافيه دار مصراع اول وبر اساس چهار صفت الهي مذكور درقرآن نمودگار اين حالت است انس شاعر با معارف اسلامي ثبت شده است .بدون هيچ تكلفي، كلماتي كوتاه وگزيده وپرمايه درذهن اومتداعي گردد وبرقلمش جاري شود، كلماتي كه درعين حال هم وزن ومقفي است با برخورداري تمام از نيروي موسيقايي الفاظ.قدرت بيان همين است كه شاعر بتواند بهترين ومناسب ترين كلمات رابرگزيند. زيرا كاركرد واژه ها درزبان شعر بابيان معمولي ويانشر ناگزير متفاوت است. اما مصرا ع دوم بيت به دوپاره تقسيم شده است :‌بلند تر وسنگين تر متناسب با تأمل واستنتاج حاصل از آن . آن «تبادل همآهنگ بين تأثر وزبان شعر »‌كه به نظر پل والري ركن اساسي مكانيسم شعرست يعني حصول حالت شعري ازخلال سخن دراين گونه ابيات محسوس وجلوه گر است .
ابيات ششم وهفتم كه بهم پيوسته است ازنظر معنوي اوج مي گيرد : بيان اين نكته است ك خداونداز آنچه بشري است وموجب تقيد ونمودار نقص است منزه      است :‌رنج وگداز، درد ونياز ،بيم واميد، خوردن وخفتن ، صورت ورنگ ، عيب وخطا .آدمي عظمت را بطبع درقياس بانيازها وكاستي هاي خود درك  مي كند .نفي چون وچرا وشرك وشبيه از ذات پاك خداوند ـ كه يادآور مباحث كلامياست ـ نوع ديگري ازهمين نگرش است اما نيروي بيان ، به منزله پروبال اين پرش وبرشدن را امكان پذير كرده است ومارانيز با خود مي برد . تكرار «بري از »‌درآغاز هشت پاره دوبيت مبين حداكثر تكيه وتاكيد است .هر هشت جز پاره هايي است موزون ومتناسب كه دربند قافيه «گذار »‌ و«نياز » يا «خوردن »‌و«خفتن » نمي مانندوذهن شاعر درجستجوي نظاير آنها سراغ كلمات مهجوز نمي رود بلكه با آوردن‌«بيم واميد ، چون وچرا ،‌شرك وشبيه ، صورت و رنگ ، عيب وخطا» درپاره هاي ديگر هم تناسب هاي معنوي بكار رفته است وهم تنوعي رنگارنگ درمضمون ايجاد شده كه تاثير هروكمتر ازجوابگويي به قافيه نيست .
بيت هشتم با هم نوايي كه دريكايك اجزاء آن است وبه حد «ترصيع» مي رسد قله ي معاني مذكورست : اقراروايمان به خدا وازتوصيف او اظهار عجز كردن ، نظير همن نكته ظريفي كه تنيسن ، رابرت براونينگ، شاعران انگليسي كه هم عصر نيز بودند گفته اند وخدا را دردرخشش ستارگان ومظاهري مانند آن ، يعني درتجليات صنع جستجوكرده اند سنايي درمقدمه حديقه الحقيقه نيزگفت است :
‌«عجز ماحجت تمامي اوست…                هيچ دل را به كنه اوره نيست
عقل وجان ازكمالش آگه نيست »
بيت بعد (9) متاثر است ازمبحثي كلامي :‌قديم وباقي بودن ذات خدا دربرابرهمه كائنات كه حادث است وفاني (جنبش وگردش وكهش وافزايش ) نيز نمودار نياز ونقص است وخداوند منزه از ان ، منتهي اين نكات را كه موضوع بحث هاي دقيق درعلم كلام وفلسفه الهي است سنايي به زبان شعر ودر كمال سادگي گفت است ،‌درعين حال كه هر موضوع آن دربيت باتكيه ها وقفها برجسته است كيست كه درتامل راجع به هستي به اين نتيجه نرسيده باشد؟ ازلبيدبن ربيعه شاعر عرب گرفته  ـ كه قرنها پيش مي گفت هركس وهرچيز بجز خداي يگانه فناپذيرست  ـ تاشكسپير كه درهملت مي سرود «هرچه زنده است بايد سرانجام بميرد واز دايره طبيعت بگذرد وبه عالم ابديت بپيوندد» ومايكل ويگلزورث شاعر امريكايي كه هر چيزي راجز عشق خدا بيهوده مي ديد ،يا توحيده مهدي اخوان (‌م. اميد ) شاعر معاصر:
«آن كه راه دل ماسوي توبگشود تويي
وان كه بروي دلم از غير وي آسود تويي…
همگان هيچ ونبودند برهستي تو
جان جاويد تويي ،‌هست تويي ،‌بود توي»
ابيات 10و11 كه دربيان صفات ثبوتيه خداست همان شور وهيجانا بيات 2و5و را دارد با همان حالت وآهنگ شوق آميز«عز وجلال ،‌علم ويقين ،‌نور وسرور ، جود وجزا» درعين كوتاهي وايجاز وپيوستگي ها وتناسب هاي لفظي يا معنوي با يكديگر ،سرشار ازمعني است، همچنان كه يكايك اجزاء بيت يازدهم : «غيب ودانستن ، غيب وعيب ، بيشي وكمي ، كاستن وفزودن »‌ بعلاوه معني «عالم الغيب »‌و«ستار العيوب» ازصفات خداي تعالي ، درآن منعكس است ونيز مفهوم آيه شريفه« تعز من تشاء وتذل من تشاء‌» ومثالي است ديگر از انس شاعر با معارف ديني بيت 12 نيز باتضمين واقتباس «احد ،صمد ، ليس كمثله ولمن الملك » ازقرآن كريم از پشتوانه معنوي خاصي برخورداست : خداي يگانه وبي نيازي كه اورا همانند وضد نيست ، توشايسته آني كه بگويي فرمانروايي وسلطنت عالم از ان كيست ؟
درفرهنگ باستان هند ، دربهاگواد گيتا : سرود خدا، درچندقرن  پيش از ميلاد نيز دربيان جلال لايزال خداوند آمده است :
«آن داناي پيداوپنهان
آن قديم قادر لطيف تر از لطيف
نگهبان همه جهان كه براي او درصفحه خيال صورتي نقش نبندد
خورشيد درخشان آن سوي تاريكي ها»

ويليام بليك شاعر عارف انگليسي، نيز درشعر«سيماي خدا» خدا را مظهر كمال رحمت وشفقت وآرامش وعشق مي ديد .
ولتر هم پس از همه بحث هابه اين نتيجه رسيده بودكه درفرهنگ فلسفي آورده است :‌« برمن مسلم است ك واجد الوجودي جاودان وبصير ودانا وبرتر ازهر چيز وجوددارد » سنايي دراين نيايش با روحي سرشار ازاعتقاد واخلاص وتسليم اميد رستگاري ونجات ازدوزخ دارد ،‌چنان كه در پايان قصيده معروف «جسم وجان»‌نيز گفته است :‌
«بحرص ار شربتي خوردم مگير ازمن كه بد كردم
بيابان بودوتابستان وآب سرد واستسقا
به هرچ از اوليا گويند رزقني ووفقني
به هرچ ازانبيا گويند آمنا وصدقنا»
درهر حال حكيم سنايي درزمينه اخلاق وعرفان به پايه اي رسيده است كه به آن شاعر دربار غزنه شباهتي ندارد .
شعرسنايي نيايشي است ساده واز دل برخاسته وفارغ ازآرايشگريهاي سخن . بدين سبب از آن گونه مضامين وتصويرهاي تازه ومتفاوت ، نظير «خفته وبيدار ،‌عاقل ديوانه ،‌سوختن آب درياها ،‌خنده گريستن ، گريه خنديدن » ـ كه اين كيفيت را با ويژگيهاي شعر عبدالقا دربيدل ( .م1133ه.ق ) مقايسه  كرده اند ـ يا تصويرهاي تازه اي مانند نسترن براي سخن ولاله براي چشم مقايسه كرده اند .
تناسب هايي كه درابيات پديد آمده جوشيده از طبع وزمينه ذهني اوست نه انديشيده وازسرعمد . از روزگاران كهن شعر قالب موزون و متناسب نيايش بوده است،نظير گاتهاي زردشت . ايمان ونيايش كه مذهب دل است ناچاربه شعرـ كه زبان دل است وبه قول ويليام وردزورث « فيضان بي اختيار احساسي نيرومند است »ـ بايد گفته شود چكامه سنايي نيز شعر است،‌نيايش است ،شوق وايمان است وموثر دردل وجان .باهمه بهره مندي از موزوني وموسيقي كلام وظرافتي كه دراين شعر تجلي يافته گفتگويي ساده وبي پيرايه مي باشد از سوي بنده اي مجذوب وپناه جوي ودوستدار با پروردگار.
فـوت و آرامگاه
سرانجام سنايي دركنج غوات از غزنين وبه احتمال زياد درسالهاي 535 ه.ق چشم از جهان فروبست آرامگاهش درغزنين زيارتگاه عموم است .
 


منابع :


«فهـرست منـابع»


1-  چشمه روشن / دكتر غلامحسين يوسفي /انتشارات علمي / پاييز 1379/چاپ اول

2-  حديقه الحقيقه / سنايي غزنوي/ مدرس رضوي/ دانشگاه تهران / تهران 1374/چاپ چهارم

3-طريق الشريعه / سنايي غزنوي/ مدرس رضوي/ دانشگاه تهران /تهران 1374/چاپ چهارم

4-شاعر آيينه ها / دكتر محمد رضا شفيعي كدكني /تهران 1366/چاپ اول

 

 
طراحی سایت : سایت سازان