میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

زندگاني اميرالمؤمنين (ع)


کد محصول : 10001303 نوع فایل : word تعداد صفحات : 16 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 963

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1303

فهرست مطالب و صفحات نخست


زندگاني اميرالمؤمنين (ع)

خانداني كه رسول خدا درميان آنها به دنيا آمد از بهترين خاندان عرب و شريفترين آنها بود... مي‌دانيم كه علي‌بن‌ابيطالب(ع) عموزاده رسول خدا بود و از نظر شرافت خانوادگي با آن حضرت سهيم و شريك بوده و پدر آن حضرت يعني حضرت ابوطالب عموي رسول خدا، در زمان خود بزرگ خاندان بني‌هاشم بود و افتخار كفالت رسول خدا و سرپرستي رهبر گرامي اسلام نيز نصيب او گرديد.
چنانچه از روايات معتبر شيعه استفاده مي‌شود، مقام شامخ وصايت انبياء‌ پس از عبدالمطلب به وي منتقل شده و ميراث انبياي الهي بدو رسيده بود و بر طبق حديثي امير‌المومنين (ع) فرمود:(به خدا سوگند پدرم و جدم عبد‌المطلب و هاشم و عبدمناف هيچ‌گاه بتي را پرستش نكردند. از آن حضرت سؤال شد: پس چه چيزي را پرستش مي‌كردند؟
فرمود: آنها به سوي خانه كعبه نماز مي‌خواندند و تمسك به آيين ابراهيم(ع) داشتند.) و همان‌گونه كه در روايات آمده است حضرت ابوطالب ايمان خود را از سران قريش و كفار مكه پنهان مي‌داشت تا بهتر بتواند آن مسئوليت تاريخي و رسالت الهي و مهم خود يعني دفاع از رسول خدا(ص) و نصرت دين اسلام را به اتمام رسانده و به اصطلاح از آنها تقيه مي‌كرد تا سخنانش مؤثرتر و حمايتش كارگرتر باشد.
فاطمه بنت اسد، مادر امير‌المومنين(ع) نيز از قريش و از خاندان بني‌هاشم است. فاطمه از زنان سابقه‌دار در تاريخ اسلام است و به خاطر محبتهايي كه در دوران كودكي به رسول خدا كرده بود، شديداً مورد علاقه آن حضرت بوده و پيغمبر خدا تا زنده بود از محبتهايي كه اين بانوي بزرگ اسلام در كودكي به آن حضرت كرده بود، ياد مي‌كرد و درباره‌اش دعاي خير مي‌فرمود. چون فاطمه براي آن حضرت همانند مادر مهرباني بود كه او را  چون عزيزترين فرزندان خود تربيت و بزرگ كرد.
درباره ايمان اين بانوي محترمه به خداي تعالي و پيمبران الهي حتي قبل از نبوت نوشته‌اند و شيعه و اهل سنت آن را نقل كرده‌اند كه چون درد زاييدن بر او فشار آورد و هنگام ولادت آن حضرت گرديد، فاطمه به كنار خانه كعبه آمد و با اين چند جمله نارحتي خود را به پيشگاه خداي تعالي اظهار كرده، گفت: (پروردگارا من ايمان دارم به تو و همه پيمبران و كتابهايي كه از سوي تو آمده  و گفتار جدم
ابراهيم خليل را تصديق دارم و او كه اين خانه كعبه را بنا كرد. پرودگارا به حق همان كسي كه اين خانه را بنا كرد و به حق اين نوزادي كه در شكم من است، ولادت او را بر من آسان گردان)
از نظر روايات مسلم است كه وفات فاطمه بنت اسد در مدينه اتفاق افتاد و در همان شهر مدفون گرديد و اما تاريخ قطعي آن در دست نيست و از نقل صاحب اسد‌الغبه استفاده مي‌شود كه فاطمه پس از جريان ازدواج امير‌المومنين (ع) از دنيا رفت و روي اين نقل وفات آن بانوي مكرمه در سالهاي سوم وچهارم هجرت اتفاق افتاده است.
عمر فاطمه را در وقت وفات برخي شصت و پنج سال و برخي ديگر شصت سال ذكر كرده‌اند. اين بانوي فرخنده شش فرزند يعني چهار پسر و دو دختر به ابوطالب عنايت فرمود.

ميان محدثين محشور است كه امير‌‌المؤمنان در سيزدهم رجب، سي سال پس از عام‌الفيل به دنيا آمد. شيخ طوسي (ره) در كتاب تهذيب فرموده: ((آن حضرت در شهر مكه و در خانه كعبه و در روز جمعه سيزدهم رجب سي سال پس از عام‌الفيل ولادت يافت.))
علامه اميني رحمه‌الله در جلد ششم الغدير داستان ولادت آن حضرت را در خانه كعبه از بيشتر از بيست كتاب از كتابهاي اهل سنت و بيش از پنجاه كتاب از كتابهاي علماي شيعه نقل كرده است. اصل حديث مطابق آنچه شيخ صدوق و محدثين ديگر شيعه رضوان‌الله عليهم نقل كرده‌اند از يزيدبن قعنب روايت شده كه گويد: ((من و عباس‌بن عبد‌المطلب و جمعي از قبيله بني عبد‌اعزي رو به روي خانه كعبه در مسجد‌الحرام نشسته بوديم كه ناگهان فاطمه بنت‌اسد كه درد زايمان او را ناراحت كرده بود، پديدار گشته و نزد خانه آمد و گفت: پروردگارا من ايمان دارم به تو و به همه پيغمبران و كتابهايي كه از سوي تو آمده و گفتار جدم ابراهيم خليل را تصديق دارم و به او كه اين خانه كعبه را بنا كرد. پرودگارا به حق همان كسي كه اين خانه را بنا كرد و به حق اين نوزادي كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان.
يزيد‌بن‌قعنب گويد: ناگهان ديدم قسمت پشت خانه كعبه شكافته شد و فاطمه به داخل خانه رفت و از ديدگاه ما پنهان گرديد و ديوار خانه نيز (مانند نخست) به هم پيوست، ما كه چنان ديديم خواستيم قفل در را باز كنيم ولي در باز نشد و دانستيم كه (سري در اين كار هست و اين ماجرا) از جانب خداي تعالي است.
اين مطلب بسرعت در شهر پيچيد و مردم در سر هر كوي و برزن از آن بحث و گفتگو مي‌كردند و زنان پرده‌نشين نيز از اين ماجراي شگفت‌انگيز باخبر شده و از آن سخن مي‌گفتند. سه روز از اين ماجرا گذشت و چون روز چهارم شد، فاطمه از همان مكان بيرون آمد و علي (ع) را در دست داشت و به مردم مي‌گفت:
(( خداي تعالي مرا به زنان پيش از خود برتري بخشيد زيرا آسيه دختر مزاحم خداي عز‌و‌جل را در مكاني پرستش كرد كه جز به صورت اضطرار و ناچاري نمي‌بايستي پرستش او را نمود و مريم دختر عمران نخله خشك را حركت داد تا از آن رطب تازه خورد و من در خانه خدا رفتم و از روزي و ميوه بهشتي خوردم و چون خواستم از خانه بيروي آيم هاتفي ندا كرد كه اي فاطمه نام اين مولود را علي بگذار كه خداي علي‌اعلي فرمايد: من نام او را از نام خود جدا كردم و به ادب خود ادب آموختم و من مشكلات علم خويش او را واقف ساختم و اوست كسي كه بتها را در خانه من مي‌شكند و اوست كسي كه بر پشت‌بام خانه‌‌ام اذان گويد و مرا تقديس كند و واي به حال كسي كه او را دشمن داشته و نافرمانيش كند.
از افتخاراتي كه نصيب علي(ع) شده اين است كه تربيت وي در دامان رسول خدا انجام شد و از كودكي در كنار آن حضرت بود. و به گونه‌اي كه مورخين نوشته‌اند سبب آن بود كه قريش دچار خشكسالي و مضيقه سختي شد و ابوطالب مردي عيالوار بود و از نظر مالي نيز در مضيقه و فشار قرار داشت و برادرش عباس‌بن عبد‌المطلب مردي ثروتمند بود و وضع مالي خوبي داشت. محمد(ص) كه در آن وقت به خاطر ازدواج با خديجه جداي از ابوطالب زندگي مي‌كرد و ثروت خديجه نيز در اختيار آن حضرت قرارگرفته بود به عمويش عباس فرمود:
برادرت ابوطالب عيالوار است و خود شاهد اين خشكسالي و سختي هستي، بيا نزد او برويم و بار مخارج او را سبك كنيم.بدين ترتيب كه من يكي از فرزندانش را برگيرم و تو نيز يكي را. عباس پذيرفت و به اتفاق آن حضرت ابوطالب رفتند و منظور خود را با او در ميان گذارده گفتند: ما براي سبك كردن بار سنگين خرجي را كه به عهده داري نزد تو آمده‌ايم و پيشنهاد بردن دو تن از فرزندان او را بيان كردند. ابوطالب گفت: اگر عقيل را براي من بگذاريد هر چه خواهيد بكنيد، و هر كه را خواهيد ببريد. اينجا بود كه محمد(ص) علي را برگرفت و نزد خود برد و عباس نيز جعفر را برداشته و پيش خود برد. علي(ع) دوران كودكي خود را در خانه رسول خانه(ص) گذارند و در دامان آن بزرگوار تربيت شد تا آنكه برطبق نقل مشهور به سن ده سالگي يا دوازده سالگي رسيده بود كه رسول خدا(ص) مبعوث به رسالت شد. علي(ع) نخستين مردي بود كه به رسول خدا(ص) ايمان آورد. او از كودكي در خانه رسول خدا(ص) بود و همچون فرزندي براي آن حضرت به شمار مي‌رفت و انجام كارهاي او را بر عهده داشت. و شب و روز نزد رسول خدا بود و محرم اسرار زندگي او گرديده بود و با توجه به علاقه شديدي كه بين آن دو وجود داشت، به همان‌گونه كه رسول خدا در آغاز نبوت رسالت خود را به همسرش خديجه خبر داده و او را به دين خود دعوت كرده بود، علي(ع) ر نيز در جريان آيين الهي و رسالت خود قرار داد و او را به آيين جديد دعوت نمود. رسول خدا(ص) نيز عنايت خاصي داشت تا هر چه بر او نازل مي‌شود به علي ياد دهد و او را به عنوان بهترين و كاملترين شاگرد خود براي آينده اسلام تربيت نمايد. شاهد اين گفتار نيز روايت ديگري است كه در مناقب آمده:
((و روايت كشده كه هرگاه در شب به پيغمبر وحي مي‌شد پيش از آنكه آن‌شب را صبح كند آنچه را بر او وحي شده بود به علي خبر مي‌داد و اگر در روز بر او وحي مي‌شد، شب نمي‌كرد تا آن را به علي ياد دهد....))
    ليله ‌المبيت
سيزده سال پرماجراي توقف رسول خدا(ص) را پس از بعثت در شهر مكه پشت سر مي‌گذاريم. در سالهاي آخر اين رسالت بزرگ در مكه يعني دهم و يازدهم دو حامي بزرگ و دو پشتيبان باوفاي رسول خدا يعني ابوطالب و خديجه از دنيا رفتند و ادامه كار براي پيامبر بزرگوار اسلام در مكه مشكلات زيادي داشت كه سبب اصلي آن جرئت و جسارت بيشتر دشمنان نسبت به آن حضرت بود. به دنبال همين جسارت و جرئت زياد دشمنان اسلام بود كه در پي يك نشست و شور دستجمعي مشركان تصميم به قتل پيامبر اكرم(ص) گرفتند و شبي كه خواستند اين تصميم را عملي كنند رسول خدا به دستور پرودگار خود از شهر مكه خارج و از طريق غار ثور عازم يثرب گرديد. اين‌بار رسول‌خدا(ص) خطرناكترين و در عين حال حساسترين مأموريتها را به علي(ع) سپرد و او را مأمور كرد تا در بستر آن حضرت بخوابد و برد مخصوص او را به خود پيچيد و خود آن حضرت پس از تاريك شدن شب از خانه خارج شد و به سوي غار ثور حركت كرد. باري علي(ع) آن شب را تا به صبح در بستر رسول خدا خوابيد و با اينكه هر لحظه بيم آن مي‌رفت كه پانزده نفرمرد قوي هيكل بر سر او بريزند و او را قطعه قطعه كنند، همچنان ثابت و استوار در جاي آن حضرت خوابيد تا چون هوا روشن شد و فجر طالع گرديد، يك مرتبه به درون خانه ريختند و در اين وقت علي(ع) كه خيالش از جانب رسول خدا آسوده شده بود، ناگهان از جا برخاست و آنها مشاهده كردند كه خفته در بستر علي(ع) است و آن‌كس كه از سرشب تا به صبح سنگها را بر سر و بدن خوي مي‌خريد وي بوده و كسي را كه به دنبالش آمده بودند و مي‌خواستند او را بكشند از دست آنها گريخته است. علي(ع) در اين وقت به روي آنها فرياد زد: ((چه خبر است؟))
مشركان كه سخت ناراحت شده بودند، گفتند:
((محمد كجاست؟))
علي(ع) فرمود:
((مگر مرا به نگهباني او گماشته بوديد؟))
مگر شما او را به اخراج از اين شهر تهديد نمي‌كرديد؟ او هم با پاي خود از شهر شما رفت!))
طبق دستور رسول خدا(ص) علي(ع) پس از هجرت آن بزرگوار چند روز در مكه ماند كه بنا به گفته مشهور مورخان سه روز بيشتر نبوده تا بدهي‌هاي رسول خدا پرداخته و امانتهايي را كه نزد وي بود به صاحبان آنها بازگرداند. سپس فواطم يعني فاطمه‌زهرا (س) فاطمه بنت‌اسد و فاطمه دختر زبيربن‌عوام را برداشته و به قصد هجرت به سوي مدينه و الحاق به رسول خدا حركت كرد. به گفته برخي از اهل تاريخ چند زن و مرد ديگر نيز بدانها ملحق شده و يك كاروان كوچكي را تشكيل داده و به راه افتادند. علي (ع) در اين سفر بسيار رنج كشيد و حتي با دشمنان اسلام درگير شده و ناچار به جنگ و زد و خورد گرديد.
روزي كه رسول خدا(ص) از غار ثور به سوي مدينه حركت كرد بر طبق گفته مشهور روز اول ربيع‌الاول بود و روزي كه به محله قباء، نخستين محله مدينه وارد شد، روز دوازدهم آن ماه بود. يعني فاصله ما بين مكه و مدينه را دوازده روز پيمود و سپس در محله قباء توقف كرد. از ابي رافع روايت كرده‌اند كه علي(ع) با پاي پياده فاصله راه مكه تا مدينه را طي كرد و به همين جهت پاهاي مباركش ورم كرده و زخم شده بود. چون رسول خدا(ص) از ورود وي مطلع گرديد، فرمود:
((او را نزد من آريد))
به آن حضرت عرض شد:
((نمي‌تواند راه برود؟))
رسول خدا برخاست و نزد وي آمد و هنگامي كه علي را ديد او را دربرگرفته و چون پاهاي او را مشاهده كرد كه متورم شده و خون از آنها مي‌چكد، گريست و آب دهان خود را در ميان دستها ريخت و به پاهاي علي ماليد و براي شفاي آن دعا كرد و از آن پس تا علي زنده بود از درد پا شكايت نكرد.
   
نخستين كاري را كه رسول خدا پس از ورود به مدينه انجام داد، بناي مسجد مدينه بود كه به دستور حضرت زمين آن را خريداري كردند و شروع به ساختمان مسجد كردند. رسول خدا نيز مانند ديگر مسلمانان در كار ساختن مسجد شركت مي‌كرد و سنگ و خاك به اين طرف و آن طرف مي‌كشيد ومسلمانان براي سرگرمي خود ارجوزه مي‌خواندند. سرانجام وقتي كار مسجد به پايان رسيد رسول خدا(ص) و جمعي از مهاجرين براي خود ااقهايي در اطراف مسجد و متصل به آن ساختند و هر كدام درز از اتاق خود به طرف مسجد باز كردند كه در هنگام نماز و اوقات ديگري كه مي‌خواستند به مسجد بروند از همان درها رفت و آمد مي‌كردند، تا پس از چندي از طرف رسول خدا(ص) دستور آمد كه:
((همه درها را ببنديد جز در خانه علي.))
و چون اصحاب زبان به اعتراض گشودند كه چگونه شد كه درهاي خانه ما را بستي و در خانه علي(ع) را باز گذاشتي؟ در پاسخ فرمود:
((من از پيش خود اين كار را نكردم كه درهاي شما را ببندم و در خانه علي را باز كنم، بلكه خداي تعالي بود كه در خانه علي را باز كرد و در خانه شما را مسدود نمود.))
چند ماهي از ورود رسول خد به مدينه نگذشته بود كه آن حضرت طي مراسمي ميان اصحاب خود از مهاجر و انصار پيمان برادري و اخوت بست و آنها را با يكديگر برادر كرد و خود رسول خدا نيز با علي‌بن ابيطالب پيمان برادري بست و بدو فرمود:
((تو برادر مني و من هم برادر تو هستم.))
    علي(ع) در بدر
سال دوم هجرت فرا رسيد مشركين مكه نخست به عنوان نجات كاروان و سپس به منظور جنگ با مسلمانان به بدر آمدند. رسول خدا نيز با اصحاب و ياران خود قبل از ورود لشگر قريش به بدر آمده بودند. بر طبق نقل مشهور از اهل تاريخ، روز هفدهم ماه رمضان بود كه دو لشگر در برابر يكديگر صف‌آرايي كردند. لشگر اسلام سيصد و سيزده نفر بودند و لشگر قريش حدود يك‌هزار نفر و به گفته برخي نهصد و پنجاه نفر بودند. در ميان لشگر اسلام فقط شش زده و هشت عدد شمشير وجود داشت. نخست از ميان لشگر قريش عتبه، شيبه و وليد، فرزند عتبه. كه هر سه از شجاعان قريش و از بزرگان آنها بودند، (رياست لشگر قريش با عتبه بود) به ميدان آمده و مبارز طلبيدند. از سوي لشگر مسلمانان نيز سه تن از انصار مدينه به نامهاي عوف، معوذ و عبدالله‌بن‌رواحه به جنگ آنها رفتند اما وقتي خود را معرفي كردند عتبه با تكبر و به صورت تحقير‌آميزي گفت:
((ما را به شما نيازي نيست، كساني بايد به جنگ ما بيايند كه هم‌شأن ما باشند.))
رسول خدا(ص) فرمود:
((اي عبيده‌بن‌حارث، اي حمزه، و اي علي برخيزيد.)) و چون به ميدان آمدند و عتبه آنها را شناخت با غرور و نخوت گفت: ((آري شما هم‌شأن ما هستيد و سپس به يكديگر حمله كردند.))
عبيده‌بن‌حارث با عتبه درآويخت، حمزه به جنگ شيبه رفت و علي(ع) به وليد حمله برد. حمزه و علي(ع) شيبه و وليد را به قتل رسانده و به كمك عبيده‌بن‌حارث كه عتبه نبرد مي‌كرد، آمدند و عتبه را نيز به قبل رساندند. پس از قتل اين سه، جنگ تن‌به‌تن و حمله عمومي آغاز شد و خداي تعالي نيز ياري كرد و مشركان با اينكه از هر جهت بر مسلمانان برتري و تفوق داشتند، بسختي شكست خورده و با به جاي گذاردن هفتاد كشته و هفتاد اسير ميدان جنگ را ترك كرده و بسرعت به سوي مكه گريختند و بزرگترين پيروزي نصيب مسلمانان گرديد.
عاص‌بن‌سعيد، طعيمه‌بن‌عدي كه از سران كفر و ضلالت بودند و نوفل‌بن‌خويلد كه از سخت‌ترين دشمنان رسول خدا(ص) به شمار مي‌رفت و قريش او را در كارها پيوسته مقدم مي‌داشتند و از او اطاعت و پيروي مي‌كردند همه به دست علي(ع) به قتل رسيدند. ابن‌نوفل كسي است كه وقتي رسول خدا(ص) شنيد كه وي در جنگ حاضر شده درباره‌اش نفرين كرد و از خداي خود دفع او را درخواست نموده گفت: ((خدايا مرا از شر نوفل آسوده ساز.)) و چون در پايان جنگ شنيد كه نوفل به دست علي(ع) كشته شده تكبير گفت و شكر خداي را به جاي آورده گفت: ((سپاس خداي را كه نفرين مرا درباره او اجابت كرد.))
    ازدواج علي(ع)
چون فاطمه(س) به سن رشد رسيد بزرگان اصحاب آن حضرت از مهاجر و انصار براي خواستگاري فاطمه(س) به نزد رسول خدا(ص) آمدند. پاسخي كه پيغمبر خدا به همه آنها مي‌داد اين بود كه من در مورد ازدواج فاطمه منتظر فرمان و دستور خدا هستم و كسي كه تا به آن روز به اين عنوان نزد پيغمبر(ص) نرفته بود، علي(ع) بود.
روز عمر با ابوبكر كه هر كدام براي خواستگاري رفته بودند و همان پاسخ را شنيدند با خود گفتند: چنين به نظر مي‌رسد كه رسول خدا(ص) فاطمه را براي علي نگاه داشته، ‌خوب به نزد علي برويم و او را براي اين منظور نزد پيغمبر بفرستيم. و از آن سو جبرئيل نيز نازل شده و دستور ازدواج فاطمه با علي(ع) را از طرف خداي تعالي به پيغمبر ابلاغ كرد. عمر و ابوبكر به جستجوي علي(ع) رفته و او را در نخلستان مشغول آبياري درختان خرما پيدا كردند. پيشنهاد خواستگاري فاطمه(س) را از رسول خدا(ص) بدو دادند و علي(ع) نيز كه خود مايل به اين‌كار بود با پيشنهاد آن دو نفر دست از كار كشيد و پس از آن كه وضو ساخته و دو ركعت نماز خوانده به خانه رسول خدا(ص) آمد ولي شرم و حيا مانع شد كه منظور خود را بر زبان آورد، رسول خدا(ص) از وضع ورود و نظر كردن بر چهره علي(ع) مقصود او را دانسته و بدو گفت: ((براي خواستگاري فاطمه آمده‌اي؟)) و چون پاسخ مثبت شنيد از او پرسيد: ((براي انجام اين كار از مال دنيا چه داري؟))
 علي(ع) عرض كرد: ((شمشيري و اسبي و زره‌‌ام و شتر آب كشم.))
پيغمبر(ص) فرمود: ((اما شتر آبكش و شمشير و است را كه نمي‌تواني صرف اين كار كني و همه آنها مورد حاجت توست، ولي زره خود را مي‌تواني بفروشي و صرف اين‌ كار كني.))
علي(ع) به بازار آمده و زره خود را به 480 درهم فروخت و آن پول را آورده در دست پيغمبر ريخت و آن حضرت نيز مقداري از آن پول را به مقداد‌بن‌اسود داد تا جهيزه‌اي براي فاطمه تهيه كند. مقداد هم به بازار رفته و سنگ آسيايي با ظرفي براي آب و تشكي از پوست خريداري كرده، و نزد رسول خدا(ص) آورد و آن حضرت به كمك يكي از زنان وسايل ازدواج و زفاف زهرا(س) را فراهم كرد. پس از جنگ بدر مراسم زفاف و عروسي انجام شد.
    علي(ع) در احد
جنگ احد با مشكلات و گرفتاري‌هايي كه براي مسلمانان در پي داشت و همچنين شهيد شدن هفتاد تن از ياران باوفاي رسول خدا و عزيزان اسلام به علت نافرماني لشگريان از دستور پيامبر خدا آزمايش بزرگ و عظيمي نيز براي مسلمانان بود و مؤمنان و منافقان از يكديگر مشخص شدند. اين حقيقت را خداي تعالي در چند آيه از سوره مباركه آل‌عمران بيان فرموده است. امير‌المؤمنين(ع) در اين امتحان بزرگ به اتفاق همه تاريخ‌نويسان از همه مسلمانان سربلندتر و ثابت قدم‌تر بود. بدان‌گونه كه از روايات استفاده مي‌شود بجز علي(ع) و يكي دو نفر ديگر مانند ابودجابه و سهل‌بن‌حنيف، بقيه از ميدان جنگ گريختند و در ميان آن چند نفر باقيمانده نيز فداكاري و شجاعتي كه از علي(ع) ظاهر گرديد از ديگران ظاهر نشد. در پاره‌اي از روايات آمده است كه تنها علي(ع) به جاي ماند و بقيه همگي گريختند. در اين جنگ نيز همانند جنگ بدر رقم كشته‌شدگاني كه از دشمنان اسلام به شمشير علي(ع) بتنهايي كشته شدند بيش از همه مقتولاني بودند كه به دست ساير مسلمانان به قتل رسيدند. بد نيست بدانيد كه لشگر دشمن در اين جنگ حدود سه‌هزار نفر و لشگريان اسلام هفتصد نفر بودند. محل وقوع جنگ نيز دامنه كوه احد- يك فرسنگي شهر- بود كه هم اكنون قبور شهداي احد در آنجا قرار دارد. در اين جنگ به خاطر پايداري و شجاعت مسلمانان و بخصوص حضرت اميرمؤمنان(ع) بيست و دو تن و به قولي بيست و هشت تن از مشركين به قتل رسيدند. به گفته ابن‌ابي‌الحديد دوازده تن از آنها به شمشير علي(ع) كشته شدند. در اين جنگ نيز همانند جنگ بدر پيروزي از آن مسلمانان بود. اما نافرماني جمعي از مسلمانان فاجعه آفريد و دشمن از پشت سر بدانها حمله كرد و موجب مصيبتهايي براي آنها گرديد. مفضل‌بن‌عبدالله از ابن‌عباس حديث كند كه گفت:
((براي علي‌بن‌ابيطالب(ع) چهار فضيلت است كه براي هيچ كس نيست:
1.    او نخستين مردي است در ميان نژاد عرب و نژادهاي ديگر كه با پيغمبر(ص) نمازگزارد.
2.    او پرچمدار آن حضرت در همه جنگها بود.
3.    او كسي است كه در روز جنگ احد با پيغمبر(ص) به جاي ماند و مردانه تا پايان كار جنگيد و در حاليكه مردم ديگر گريختند.
4.    او تنها كسي بود كه در ميان قبر پيغمبر(ص) رفت و جنازه‌اش را در ميان گور گذاشت.
در جنگ احد شانزده ضربه بر بدن علي(ع) وارد شد كه هر كدام از آن ضربتها، حضرت را به زمين انداخت و كسي جز جبرئيل(ع) او را از زمين بلند نمي‌كرد.
    علي(ع) در خندق
شوال سال پنجم هجرت فرا رسيد. مشركين مكه با همدستي يهوديان باقيمانده در مدينه و استمداد مكه با همدستي يهوديان باقيمانده در مدينه و استمداد از احزاب و قبايل مختلف با بيش از ده‌هزار مرد جنگي به قصد اينكه پيغمبر و مسلمانان را يكسره كرده و به خيال خود براي هميشه فكر خود را از آنها راحت‌كنند به سمت مدينه حركت كردند.
روزي كه اينها به مدينه رسيدند به تحريك حي‌بن‌اخطب يهود بني‌قريظه كه با رسول خدا(ص) پيمان عدم تعرض بسته بودند، پيمان خود را شكسته و آماده جنگ با مسلمانان شدند و برنگراني مسلمانان و مردم مدينه بيش از پيش افزوده شد. شهر مدينه و مسلمانان از هر سو مورد تهديد دشمنان خارج و داخل قرار گرفتند. با بسته شدن و در محاصره گرفتن راهاي ورود و خروج شهر و اشتغال مردم به حفر خندقي كه به صلاحديد سلمان مي‌خواستند دور قسمتي از راههاي ورودي شهر حفر كنند تا جلوي هجوم دشمن را بگيرند از نظر آذوقه و خوراربار سخت در تنگا واقع شده و در مضيقه و فشار قرارگرفتند. هر روزي كه بر اين محاصره و سختي‌ها افزوده مي‌شد برنگراني و گرفتاري مسلمانان و فرار منافقان از ميدان نبرد اضافه مي‌گشت. اين نگراني و وحشت وقتي به حد اعلاي خود رسيد كه عمرو‌بن‌عبدود تني چند از بزرگان و دلاوران لشگر قريش تنگايي از خندق را پيدا كردند و توانستند با نهيب زدن به اسبان خود و پريدن از روي آن خود را به اين سوي خندق كه مسلمانان قرار داشتند رسانده و اسبهاي خود را به جولان درآورند. در اين ميان عمرو‌بن عبدود كه او را شجاعترين مرد عرب و با هزار مرد برابر مي‌دانستند خود را به جلوي صفوف مسلمانان رسانده و مبارز طلبيد و چون ديد كسي پاسخ او را نمي‌دهد شروع به تمسخر و استهزا نموده و سخناني در سرزنش مسلمانان بر زبان راند، و بجز علي(ع) كه هر بار او مبارز مي‌طلبيد از جا برمي‌خاست و رسول خدا او را مي‌نشانيد، ديگر كسي نبود كه پاسخ او را داده و جرئت رفتن به ميدان او را داشته باشد. نه تنها حرئت رفتن به ميدان عمرو را نداشتند، بلكه ديگران را نيز از جنگ با او مي‌ترساندند و دل همه را خالي مي‌كردند....
در حديث مرفوع آمده است كه رسول خدا(ص) هنگامي كه علي(ع) در برابر عمرو قرار گرفت فرمود: ((همه ايمان با همه شرك روبه‌رو گرديد.))
 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان