میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

مقاله تقوا در نهج البلاغه


کد محصول : 10001312 نوع فایل : word تعداد صفحات : 49 صفحه قیمت محصول : 5000 تومان تعداد بازدید 982

فهرست مطالب و صفحات نخست


تقوا در نهج البلاغه

آغاز سخن
در آيين مقدس اسلام ودر قرآن كريم تقوي و پرهيزگاري زير بناي اعمال نيك هر انسان مسلمان و مومن قلمداد شده است كه گويي منهاي هيچ عبادت و هيچ طاعتي از انسان پذيرفته نيست:
انّما يتقبّل الله من المتقين.
جز اين نيست كه خداوند از متقيان وپرواداران مي پذيرد.
اصولا تقوي و پرواداري هم هدف است وهم خود زمينه ساز و وسيله اي است براي پاكي وتعالي روح آدمي كه هيچ مسلمان ومومني بدون زمينه تقوي نمي تواند در راه ارشاد, هدايت و رستگاري گام بسپارد:
ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين.
اين كتاب كه ترديد وشكي در آن نيست , مايه هدايت و رستگاري است فقط براي پرهيز گاران ومتقيان.
لذا مي بينيم كه مساله تقوي در قرآن و سنت پايگاهي عظيم دارد,كرارا ودر موارد متعددي از آن سخن به ميان آمده واز بعدهاي مختلفي مورد بحث قرار گرفته است واولياي دين پيرامون آن وبيان صفات متقين و فضائل آنان داد سخن داده اند.
وبا مطالعه نهج البلاغه نيز مي توان دريافت كه تقوي در نظر حضرت علي (ع)اهمييت بسيار داشته است .
به همين دليل من وظيفه خود احساس كردمتا با تهيه مقاله اي گفتار آن حضرت را در مورد تقوي و متقين وآثار آن بيان كنم .
كه در اينجا لازم مي دانم از جناب آقاي كيفي مسئول محترم واحدقرآن آموزش وپرورش ناحيه چهار كه ازراهنمائي هاي ايشان بسياراستفاده كردم تشكر كنم.ولازم ميدانم از مديريت و معاونين دبيرستان امام رضا(ع) وهمچنين مسئول كتابخانه اين دبيرستان كه كمكهاي شاياني در اين راه به من كردند كمال سپاسگزاري را داشته باشم .
تصويري از نهج البلاغه
نهج البلاغه كتابي است حاوي 239 و 79 نامه و 480 حكمت و كلمات قصار كه اميرالمؤمنين علي (ع) در زمان كوتاه خلافت خود ، ايراد نموده است و محمدبن حسين موسوي معروف به «سيدرضي» (359-406) كه از بزرگان علماء شيعه است در سال 400 هجري آنرا برشته تحرير در آورده است.
مؤلف نهج البلاغه درباره هدف از تأليف مي گويد در آغاز جواني شروع به تأليف كتابي درباره خصائص ائمه عليهم السلام نموده و مشتمل بر سخنان و ساير خصوصيات آنها بوده در بخش آخر مربوط به حضرت علي كلمات قصا آن حضرت را نوشتم كه پس از اين كه برخي از دوستان آن را ديدند بسيار پسنديدند و از من تقاضا كردند كه خطبه ها و نامه هاي آنحضرت را هم اضافه كنم. آنها مي دانستند كه چنين كتابي از لحاظ شاهكارهاي فصاحت و بلاغت و گوهرهاي درخشان ادب عربيت بي مانند خواهد بود ، زيرا اميرالمؤمنين(ع) سرچشمه فصاحت و زادگاه بلاغت است.
كتاب نهج البلاغه در مدت هزار سال همواره در آسمان علم و ادب و همچون خورشيدي فروزان ، درخشيده و نورافشاني كرده است و به زبان هاي زنده دنيا ، مانند انگليسي ، فرانسه ، آلماني ، فارسي و اردو ترجمه شده است و دانشمندان اسلامي صدها شرح و منتخب و مختصر و سيري در نهج البلاغه براي اين كتاب نوشته اند1.
سيد رضي در مورد نام اين كتاب مي گويد: اين كتاب را بدان جهت نهج البلاغه ناميدم كه بابهايش بر روي بيننده باز مي گردد و به خواست و منظور خود نزديك مي شود. هم برآورنده نياز دانشمند و دانشجو است و هم منتهاي آرزوي بليغ و زاهد و در ضمن آن سخنان شگفت آوري درباره توحيد و عدل و منزه داشتن خداي سبحان و متعال از تشبيه او با خلق مي آيد تا هر شبهه اي در پرتو نور پراكنيهايش آشكار گردد و هر بيمار حقيقي با داروي شفابخش آن بهبودي يابد2.

تقوي از ديدگاه لغت
كلمه تقوي از ريشه (وقي ) گرفته شده كه به معاني باپاي برهنه و پاورچين وبا پروا راه رفتن ,اصلاح كردن چيزي و نگه داري آمده است وواژه (اتقا’)هم از باب افتعال به معاني پرهيز ,اجتناب ودوري گزيدن است و وقتي به خدا اضافه شده وگفته شود (اتق الله )به معني ترسيدن از مجازات الهي است واحتراز از آن چيزي است كه خداوند دوست نمي داردوكلمه (تقاه) نيز به معناي خشيت از مقام ربوبي است.
تقوي درقرآن
لغت تقوي و مشتقات ان در حدود دويست وسي و هشت مورد درقرآن آمده است,اما احصا و بررسي جامع آن كه در حديث وسنت آمده فرصتي بيشتر لازم دارد.
در قرآن مجيد به آثار گوناگون تقوي اعم از فردي,اجتماعي,مادي ومعنوي اشارتهاشده است ومفسران گرانقدراسلام هم در تشريح و تحليل ابعادمختلف آن قلمفرسائيها فرموده اند.
از نظر علامه طباطبائي متقيان همان مومنانند وهرگز تقوي خصوصيتي از خصوصيات طبقه أي از طبقات مومنان نيست بلكه تقوي صفتي است كه درصورت تحقق ايمان و جامه وجود پوشيدن آن با همه مراحل ايمان جمع ميشود و تحقق مي يا بد.ودليل اين مطلب آن است كه خداي متعال طايفه معيني از طوايف مومنان را با اختلاف درجات و طبقاتشان با صفت تقوي نستوده هر چند كه طي آيه هاي نخست سوره بقره به ذكر چند صفت معرف تقوي پرداخته است و آن صفات عبارتند از:ايمان به غيب,اقامه نماز,انفاق ازآنچه كه خداوندسبحان روزي فرموده,ايمان به آنچه كه بر پيامبران نازل شده و يقين و اذعان به آخرت.
هرجا تقوي وجود داشته باشد ايمان نيز آنجا وجود دارد,كه در حقيقت تقوي تحقق خارجي ايمان و عينيت آن است.
به هرحال در لابلاي آيات قرآن براي تقوي آثار و نتايج گوناگوني ذكر شده است كه مي توان به اثر تقوي در معيشت دنيا و انعكاس آن در حيات نظامي اشاره كرد.
 
تقوي در نهج البلاغه
در لابلاي سخنان وخطبه ها و نامه هاي علي (ع) در نهج البلاغه نيز بارها وبارها از تقوي و خصوصيات متقيان صحبت به ميان آمده است وامام بزرگوار ومعصوم به مناسبتهاي مختلف به آثار تقوي و چگونگي حيات پروا پيشگان در بعد هاي گوناگون آن اعم از مادي ,معنوي , فردي , اجتماعي , اخلاقي وغيره ونيز در تشريح صفات و مشخصات پرهيز گاران اشارتها فرموده است وحتي گاهي در اين زمينه به القاي خطبه مستقل و نسبتا مفصل پرداخته است كه مهمترين و پر مضمون ترين آنها خطبه أي است كه به خطبه همّام شهرت دارد.
و اينك به بررسي تك تك فضائلي كه حضرت علي (ع) در مورد تقوي و متقين واثرات آن در تكامل بشري فرموده است مي پردازيم:
برنامه روز و برخورد با مردم
و اما النهار فحلماء علماء ابرار اتقياء قد براهم الخوف بري اقداح ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضي و ما بالقوم من مرض و يقول : لقد خولطواولقد – خالطهم امر عظيم لايرضون من اعمالهم القليل و لايستكثرون الكثير فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون .
اما روز ، پس دانايان با حلم اند ، نيكوكاران پارسايند ، خوف و خشيت خدا آنان را چوبين كرده كه قدشان همچون تير تراشيده است . بيننده اي به خدا مي نگرد ،‌پس بيمارشان مي پندارد ؛ اما ابداً بيماري و ناخوشي ندارند . بيننده اي مي گويد : اينان قاطي كرده اند . آري ، امر عظيمي در درون انان خلجان دارد :‌به عمل اندك و كم خشنود نيستند و كار زياد را هم زياد نمي دانند ؛‌خود را در انجام مسؤوليتها متهم مي دارند و از پذيرفته نشدن اعمالشان خائف و بيمناك اند.
اميرالمومنين (ع) دراين بخش از كلامش نيز به بيان چند صفت فضيلت براي متقين پرداخته است :
1.حلم ( يا حكمت )‌.
2. علم و دانش و آگاهي .
3. احسان و نيكوكاري .
4. تقوي .
5. خوف .
6. راضي و خشنود نبودن به عمل اندك .
7. عمل خير هر چند زياد را زياد ندانستن.
8. خود را در انجام وظايف و مسؤوليتها متهم دانستن.
9. از پذيرفته نشدن عملهاي خير بيمناك بودن.
و سرانجام بيان قضاوت مردم عامي و عادي است كه تصور مي كنند ايشان مريض اند و يا دچار اختلال هستند كه لاغر اندام و آشفته خاطرشان مي بينند. در حالي كه چنين نيست و نه تنها آنان بيمار و رنجور نيستند بلكه تندرست تر و سالم تر از سايرين اند ، و نه تنها اختلال ندارند بلكه حواسي جمع تر از حواس مردم عادي دارند چون عواقب امور و نتايج اعمال را به دقت تمام و با ديدي الهي مي نگرند.

1.    صفت حلم ، فضيلتي است ميان دو رذيله مهانت و غضب كه يكي تفريط است و ديگري افراط .
«مهانت » يعني پستي و حقارت، كه انسان هرگز در برابر هيچ امري خشونت و تندي نكند و در برابر هر عملي عكس العمل متناسب نشان ندهد و به اصطلاح آنچنان لين العريكه باشد كه با هم ، اعم از خوب و بد ، و در برابر هر عملي ، چه صلاح و چه فساد ، يكسان برخورد كند و انعطافي و انفعالي عمل نمايد- و متقين ، ابداً چنين نيستند – و « غضب » عبارت است از اينكه انسان با هم كس و درهمه جا خشونت و تندي به كار برد و هرگز مورد را ارزيايب نكند ، كه پارسايان از اين افراط نيز به دورند و صفت و خصلتي متعادل ميان آن دو دارند؛ ي عني حليم اند ، بجا و بموقع نرمش و انعطاف دارند و در جاي خود هم خشونت و تندي مي كنند .
از سوي ديگر اگر نسخه بدل « حكما » را در نظر بگيريم – كه در بعضي نهج البلاغه ها چنان آمده – حكمت نيز فضيلتي است از فضايل پارسايان كه ايشان حكيمان اند و همه چيز و همه كس را در جايگاه متناسب خود مي بينند و رعايت مي نمايند مضاف بر اينكه حكمت هم مانند حلم از جنود و لشكريان عقل محسوب مي شد.

2.    متقين ، عالم و دانشمند و خبير و آگاه اند و از جنبه نيروي عقلاني و حكمت نظري و در تحليل مسائل فكري و عقيدتي سرآمدند، كه آنان با دانش و نظر و استدلال به معارف توحيد و شناختهاي الهي رسيده اند نه از روي تقليد و پيروي كوركورانه و بدون تفكر و انديشه .

3.    متقي ، آدمي نيكوكار و اهل احسان و نيكي است ،‌كه آن از صفات بارز مؤمن است و مؤمنان ، محسنان و نيكوكاران و ابرارند.

4.تقوي در اين مورد به معناي خاص آن به كار رفته است ، يعني ترس از خدا و مجازات او ،‌و لذا متقي و پارسا از كليه قبايح كرداري و سيئات نفساني مي هيزد.

5. وصف خوف . در مورد متقيان به طور مكرر صحبت از خوف و بيم به ميان مي آيد و نيز از هويدايي و بروز آثار اين خوف در سيما و جنات ايشان و درتن و اندامشان و در نفسيات و روحياتشان صحبت مي شود و با ملاحظه متعلقات خوف صفات ديگري براي پرواپيشگان و پارسايان ذكر مي گردد مانند بيم از مردودي اعمال و عبادات و امثال آن.
امير المؤمنين مي فرمايد : شخص متقي و پرهيزگار ، از خوف خدا و از ترس نافرماني او و از بيم ارتكاب گناه و انجام موجبات خشم و غضب الهي ، شديداً نگران است و لذا اندامي لاغر و باريك دارد.
امام سجاد علي بن الحسين (ع) وقتي مي خواست وضو بگيرد رنگ رخسارش مي پريد . خانواده اش مي گفتند :‌چه امري پيش آمده است ؟ مي فرمود : مي دانيد كه در برابر چه ذاتي مي خواهم بايستم ؟ 1
خوف يكي از درجات عالي عرفاني است و مقام خائفان بس ارجمند و والاست . خوف يك صفت اثباتي است كه به مؤمن جرأت ،‌شهامت و شجاعت مي بخشد ، زيرا او تنها از مجازات و كيفر الهي مي ترسد و از ما سوي الله واهمه اي ندارد و به همين سبب همه از او بيم دارند و برايش حساب بازمي كنند.
و امام صادق (ع) فرمود :
من خاف الله اخاف الله منه كل شي و من لم يخف الله اخافه الله من كل شي.2
هر كس از خدا بترسد ، خداوند همه چيز را از او مي ترساند و هر كس از خدا نترسد ، خداوند او را از همه چيز مي ترساند.
شارح بحراني در اينجا از شرح خطبه چنين مي نويسد : خوف و ترس آنچنان متقي رامشغول مي كند كه او بر بدن و صلاح آن نمي پردازد و در نتيجه ،‌اشتها و قوه غازيه از ايجاد بدل ما يتحلل باز مي ماند و اندامش لاغر و باريك مي گردد ،‌همچون چوبي تراشيده و دراز ، و به سبب همين وضع بيننده او را مريض مي پندارد ، در صورتي كه او اصلاً مريض نيست ،‌و بيننده چنين مي انگارد كه او گرفتار اختلاس حواس است و اين اشاره به حالتي است كه براي برخي عارفان به هنگام ارتباط بامبداء اعلي رخ مي دهد كه به بدن خود نمي رسند و حركات و سخنان خود را نمي توانند ضبط كنند و در نتيجه سخني نامتعارف و ناخوشايند براي ظاهر بينان شريعت به زبان مي آورند ، پس آنان را به اختلال حواس ،‌و جنون و گاهي هم به كفر و بيديني نسبت مي دهند… 1
به نظر مي رسد كه اين گونه برداشت از بيان علي (ع) دور افتادن از شريعت و طريقتي است كه انبياي عظام ، بخصوص رسول خاتم محمد مصطفي (‌ص) و او صياي كرامش ، در تعاليم اسلام بيان داشته اند . آنان در برنامه هايشان كوشيده اند كه در انسانها از همه نظر تعادل ايجاد كنند ،‌اعم از جنبه هاي روحي و جسمي ، و اينچنين برداشت صوفي منشانه و تفسير يك بعدي كلام اميرالمومنين (ع) تداعي امري مي كند كه از سيره خود آنان به دور است .
پس چگونه مي توان تصور كرد كه مردي عارف و انساني متقي و پارسا حرفي بزند كه با ظاهر شريعت سازگار نباشد ، كه اعتبار شريعت به ظاهر و باطن هر دو است نه به يكي . پس بهتر است تفسير كلام علي (ع) را از بيان خود او بگيرم.

6.متقي به عمل اندك راضي و خشنود نيست . او هر چند اعمال خير و پسنديده انجام دهد باز آن را كم مي شمارد . يكي از شارحان نهج البلاغه مي نويسد : تصور متقضيان در مورد خويش آن است كه براي مبارزه و كار و كوشش و تلاش آفريده شده اند نه براي تنبلي و بطالت.1
به هر حال ، چون افراد متقي به غايات شريفه و اهداف عاليه عبادات آگاه اند و نتايج اعمال صالحه ، كه عبارت از دور شدن از آتش و ورود به بهشت است ، برايشان معلوم و مكشوف مي باشد و مي دانند كه هر چه عمل خير بيشتر انجام دهند ، به رضوان الهي بهتر خواهند رسيد ؛ لذا هر چند عمل خير زياد انجام دهند آن را با در نظر گرفتن اين هدف و غايت ، اندك مي شمارند.

7.پارساريان هر چند عمل خير فراوان انجام مي دهند مع ذلك دچار عجب و غرور نمي شوند ، كه عجب در عبادت و بندگي موجب حبط و بطلان اعمال عبادي مي شود و انسان را بر لبه پرتگاه سقوط قرار ميدهد.
امام محمد باقر (ع) فرمود : سه چيز كمر انسان را مي شكند : اول اينكه انسان عمل خودرا زياد بداند ، دوم گناهان خويش را فراموش كند ، سوم خود بين باشد و از رأي و فكر خويش خوشش آيد.1

8.متقي با اينكه هر چند در توان دارد انجام مي دهد و در عمل به وظيفه و مسؤوليت بندگي قصور و كوتاهي نمي كند مع ذلك خودرا متهم مي دارد و هميشه از خطا و تقصير بيمناك است .
اميرالمومنين (ع) در خطبه پنجاه و دو نهج البلاغه مي فرمايد : به خدا سوگند ، اگر دلهاي شما آب شود و چشمايتان از شوق خدا و يا ترس او خون بگريد ، پس تا دنيا باقي است زنده بمانيد و عمر كنيد ، اعمال خير شما ، هر چند كه تمام قدرت و كوشش خود را به كار گيريد ، با نعمتهاي بزرگ خدا و فقط اين نعمت كه او شما را به سوي ايمان رهنمون شده است برابري نتواند كند.
و امام ابوالحسن موسي الكاظم (ع) فرمود : اي فرزندم ! هر چه مي تواني در عبادت و بندگي خدا بكوش ، مع ذلك خود را از دايره تقصير و كوتاهي در عبادت خدا خارج مدان ؛ چون خداوند آن گونه كه شايسته است ، عبادت نمي شود.2

9.خوف از مردودي اعمال خير و عبادات ،‌از ديگر صفات متقين است . و اين چند صفت اخير در ارتباط هم اند ، زيرا كه دانستن طاعت هر چند زياد باشد و كافي ندانستن عبادات زياد در برابر عظمت خداوند و نعمتهاي بيكرانش و نداشتن عجب به چند عمل خير ، مجموعاص حالتي در انسان متقي ايجاد مي كند كه او را وامي دارد تا اعمال و عباداتش خالص و به دور از هرگونه شائبه ريا و ناخالصي باشد ؛‌لذا هميشه بيم از آن دارد كه عملهايش به او مردود شود .
در تفسير همين آيه از رسول خدا سوال مي شود كه آيا مقصود كساني هستند كه معصيت و نافرماني خدا مي كنند ، مرتكب زنا و سرقت مي شوند و مي و شراب مي نوشند و مع ذلك از خدا مي ترسند ؟ در پاسخ فرمود : نه بلكه منظور از آيه كساني هستند كه روزه مي گيرند و صدقه مي دهند و نماز مي خوانند ، مع ذلك مي ترسند كه از ايشان ، پذيرفته نشود1

عكس العمل متقي در برابر تنا گويي مردم
اذا زكي احد منهم خاف ممايقال له فيقول انا اعلم بنفسي من غيري وربي اعلم بي مني بنفسي اللهم لا تواخذني بما بقولون و اجعلي افضل مما يظنون و غفرلي ما لايعلمون.
هرگاه يكي از ايشان تجليل و تعريف شود و مورد ستايش و تمجيد قرار گيرد ، از اين كار بيمناك مي گرددو مي گويد من بر نفس خودم از ديگران آگاهترم و پروردگار من هم از خود من بر نفس من واقفتر و داناتر است . خدايا ! مرا در مقابل آنچه مي گويند مؤاخذه مفروما و مرا بهتر از آنچه اينان مي پندارند قرار بده و بر من ببخش آنچه  را كه مردم از آن بي خبرند.
شخص متقي و پرواپيشه وقتي مورد ستايش قرار مي گيرد و كسي او را مدح و ثنا مي گويد و كمالات و فضايل او رامطرح مي سازد ، از اين كار نه تنها خوشش نمي آيد و برخود نمي بالد و دچار عجب و خود بهتربيني نمي شود بلكه اين عمل ستايشگران و مداحان را وسيله اي قرار مي دهد براي ابتهال به درگاه ربوبي. بنابراين با نيايش به پيشگاه الهي ، در مقام خنثي سازي هر اثري بر مي آيد كه از نظر رواني ممكن است اين مدح و ثنا در روح او باقي بگذارد .
اصولاً تزكيه و ستايش نفس و باليدن به وجود فضايل و كمالات ، موجب لغزش و انحطاط انسان مي شود و او را دچار غرور و عجب و از خود راضيگري مي كند ؛ لذا خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد:
فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقي.1
خود را نستاييد و تزكيه نفس نكنيد ، كه خداوند داناتر است كه چه كسي با تقوي و متقي است .
شيخ طبرسي در تفسير اين آيه مي نويسد : خودرا بزرگ مشماريد و نفس خود را با صفاتي كه ندارد تعريف و تمجيد نكنيد ، چون خداوند به نفس شما آگاهتر است ،و يا مقصود آن است كه عبادات و اعمال نيكتان را ذكر نكنيد و خود را به سبب انجام آن كارها تعريف و تمجيد ننماييد ، كه در اين صورت ، اعمال و عبادتهاي شما خالصتر و به خشوع نزديكتر و از ريا و ناخالصي دورتر خواهد بود، و خداوند داناتر است كه چه كسي از شرك و گناهان كبيره مي پذيرد و يا نيكوكار ، مطيع و مخلص است.2
و امام محمد باقر (ع) در تفسير آيه مزبور فرمود :يكي از شما به زيادي نماز ، روزه ، زكات و عبادت افتخار نكند ، زيرا خداوند داناتر است كه متقي و پرهيزگار كيست.3
محمد جواد مغنيه مي نويسد : انسان دو گونه زندگي دارد : ظاهري و باطني. زندگي ظاهري اش براي مردم است ، اما زندگاني باطني و دروني اش براي خداست ، و اين تنها خداوند است كه از درون وباطن انسان مطلع و با خبر است نه ديگران 4

نشانه ها  وعلامتهاي پرواپيشگان و متقيان .
فمن علامه احدهم انك تري له قوه في دين و حزماً في لين و ايماناً في يقين و حرصاً في علم و علماً في حلم و قصداً في غني و خشوعاً في عباده و تجملاً في فاقه و صبراً في شده و طلبا في حلال و نشاطا في هدي و تحرجا عن طمع.
پس ، از جمله نشانه هاي يكي از ايشان آنكه تو براي او توان و نيرويي در دين ، دورانديشي و محكم كاري در عين نرمش ، ايماني در مرحله يقين ، حرص و علاقه شديدي به علم و دانش ، دانايي و علمي توأم با حلم ومتانت ، ميانه روي و صرفه جويي در توانگري ، فروتني و خشوعي در عبادت و بندگي ، آراستگي اي به هنگام فقر و نداري ، بردباري و صبري در شدت و سختي ، جويايي حلال و دلشادي همراه با هدايت و درستكاري ،‌و بالاخره دوري واجتناب از آز و طمع مشاهده مي كني.

اميرالمومنين (ع) در اين فراز از بيانش ، باز به تشريح صفايي براي متقين مي پردازد كه در حقيقت يك سلسله فضايل و صفات كماليه اي هستند كه بر وزنه و وقارو شخصيت انساني فرد متقي مي افزايند . اين فضايل به ترتيب عبارتند از :‌

1.توان ديني . متقي در دين خود نيرومند ، محكم و استوار است . پس تشكيك شكاكان و نيرنگ دغلبازان او را متزلزل نمي كند.

2.نرمش توأم با دورانديشي. نرمخويي وملاطفت پارسايان نه به سبب مهانت و ضعف و سستي ، كه از روي دورانديشي و محكم كاري است .

3.ايمان در حد يقين . ايمان به طور كلي عبارت است از شناخت خداوند و اذعان به هستي او و گرايش به رسول و پيامبر و تصديق آنچه كه از سوي خداي تعالي بر رسول فرود آمده است . اين شناخت و گرايش و تصديق ،‌قابل شديد و ضعف و داراي مراتب متعددي است : گاهي از روي تقليد و ديگر بار از روي علم و آ‌گاهي بدون توجه به علم و آگاهي و سومين بار از روي علم و آگاهي با توجه به اين علم و آگاهي ، كه چنين ايماني را « علم اليقين » گويند و هرگز احتمال در آن راه پيدا نمي كند.
و امام ابوالحسن رضا (ع) فرمود :
انما هوالاسلام و الايمان فوقه بدرجه و التقوي فوق الايمان بدرجه و اليقين فوق التقوي بدرجه.1
ارزنده ترين چيز ،‌اسلام است . و ايمان يك مرتبه از آن بالاتر است و  تقوي نيز يك مرتبه بالاتر از ايمان قرار دارد و يقين هم يك مرتبه بالاتر از اين آخري ، است .

4.علاقمندي شديد به علم و آگاهي. و همان گونه كه قبلاً اشاره فرمود متقيان گوششان را وقف شنيدن دانشهاي مفيد كرده اند و در اين راه تلاشگري خستگي ناپذيرند.

5.دانايي توأم با حلم و متانت ، كه متقين دانشمنداني حليم و متين و با وقارند نه همچون سبكسران تهي مغزي كه نواري پر شده از اصطلاحات و ضبطي فراهم شده از تكرار مكررات را مي مانند.

6.اقتصاد در معيشت و صرفه جويي در زندگي با وصف غنا و دارايي . زيرا پارسايان مردماني مقتصد هستند كه در عين غنا و ثروتمندي و در حال تمكن و بي نيازي ،‌صرفه جويي مي كنند و غنا آنان را به طغيان و سركشي وا نمي دارد ، كه طبيعت انسان چنين است :
و همچنين پرواپيشگان در تحصيل مال و ثروت نيز مردماني مقتصد و ميانه رو هستند و در حد لزوم به آن مي پردازند نه چندان كه از انجام فرايض باز بمانند.

7.خشوع و خضوع در عبادت و بندگي خدا. زيرا قرآن مؤمنان را چنين مي ستايد:
الذين هم في صلوتهم خاشعون.1
آنان كه در نماز خاشع و خاضع اند.
و از آثار خشوع و خضوع در نماز آنكه نماز گزار به آداب مقرره توجه كند ، چشم از سجده گاه برندارد و به چپ و راست ننگرد . روزي پيامبر اسلام (ع) نمازگزاري را ديد كه با ريش خود بازي مي كرد، فرمود : اگر دل او خاشع مي بود ، اعضاي او نيز داراي خشوع مي شدند.2
پس خشوع و خضوع در عبادت ،‌نتيجه تفكر و انديشيدن درباره عظمت و جلال كردگاري است ،‌كه خشوع روح عبادت است .

8.آراستگي در عين فقر و نياز . متقين مردماني عفيف و پاك نظرند و اگر حياناص گرفتار فقر و ناداري شوند عزت نفس را از دست نمي دهند و ابداً از مردم سوال نكرده ، زبان به شكايت نمي گشايند و از آ‌نان چيزي نمي طلبند ،‌بلكه در عين شدت نيازمندي ،‌ اظهار بي نيازي مي كنند.
و در حديث آمده است كه خداوند دوست مي دارد اثر نعمت خود را بر بنده اش ببيند و دوست نمي دارد اظهار فقر وحاجت را ، و نيز از بندگانش كساني را كه حليم و با عفت اند دوست مي دارد و دشمن مي دارد بد دهن و سوالگر سمج را . 1

9.صبر در سختيها . مردمان متقي در شدايد دنيا ومكاره و ناخوشيهاي اين جهان صبور و شكيبا و بردبارند و آن همه سختيها و رنجها را در برابر شادماني و فرحي كه در حيات اخروي نصيبشن خواهد شد تحمل مي كنند و تلخيها و مرارتهاي زندگي را در مقابل لذتي كه از لقاء‌الله و رضوان الهي به دست خواهند آورد شيرين مي شمارند.

10.در جستجوي روزي حلال . متقي در تأمين و طلب روزي و رزق حلال است و به آن قناعت مي كند و به طور جد از حرام مي پرهيزد. شخص پارسا از تقديرات الهي و اندازه گيريهاي خلقت و قوانين آفرينش و سنتهاي ربوبي اطلاع داد و از حدود شريعت و مقررات ديني نيز آگاه است ؛‌لذا در چهارچوب قضا و قدر و در محدوده شرع تلاش و كوشش مي كند و روزي حلال مي طلبد و مي داند كه تا اجلش فرا نرسيده است به آن دست خواهد يافت و روزي خودرا خواهد خورد . بنابراين به مال ديگران طمع نمي ورزد و با روزي حرام شكم خودرا پر نمي كند و بيشتر از سهم و اندازه اي كه برايش تعيين شده است به خود اختصاص نمي دهد.

11.شادماني و نشاط در مسير هدايت . چنانكه گفتيم پارسايان ايماني در مرحله يقين دارند وبا نشاط تمام براي رسيدن به رضوان الله به انجام عبادت خداوند مي پردازند ،‌نه آنكه در انجام وظايف و تكاليف بي حال و كسل باشند ، كه كسالت و بي حال و فتور ، ناشي از شك و ترديد است . بعلاوه انسان مخلص در انجام عبادت نشاط دارد و اين ، شخص رياكار است كه به هنگام خلوت با پروردگار بي حال است ، اما در حضور مردم گمراهانه به نماز و نيايش مي پردازد و نمازي دراز مي گزارد.
12.دوري از طمع . داشتن آز و طمع و چشم دوختن به آنچه كه دست مردم است از عمده ترين رذايل نفساني و منشأ بسياري از مفاصد اخلاقي و اجتماعي است ؛ زيرا اين صفت رذيله و اين خصلت نكوهيده و ذميمه موجب خفت و خواري و بي مقداري انسان و باعث حسادت ، عداوت ، بدگويي از مردم ، رسوايي و بالاخره مداهنه و تملق براي اهل معصيت مي شود و تخم نفاق در دل مي افكند و جلوي امربه معروف و نهي از منكر را مي گيرد.
و از امام ابوعبدالله الصادق(ع) سوال شد كه چه چيز ايمان را در دل بنده خدا ثابت نگاه مي دارد ؟ فرمود : ورق . و سوال شد كه چه چيز انسان را از حريم ايمان خارج مي كند ؟ فرمود : طمع.1

نشانه هاي ديگر
يعمل الاعمال الصالحه وهو علي وجل ، يمسي و همه الشكر و يصبح و همه الذكر ، يبيت حذراً و يصبح فرحا ، حذراً لما حذر من الغفله و فرحاً بما اصاب من الفضل و الرجمه.
اعمال صالح و كارهاي شايسته انجام مي دهد در حالي كه خوف دارد . شامگاه فرا مي رسد و او مي كوشد كه سپاس خدا را بگزارد و با مداد مي شود در حالي كه هدفش يادخداست ، شب مي رسد در حالي كه بيمناك است و روز روشن مي شود در حالي كه شادمان است ؛ بيمناك از غفلت و شادمان به آن فضل ورحتمي كه به وي رسيده است .
مؤمن و متقي ، انفاق و احسان مي كند درحالي كه خوف او را فرا مي گيرد و از آن بيم دارد كه مبادا اعملش خالص براي خدا و به دور از ريا و ناخالصيهاي ديگر – آن طور كه خداوند مي خواهد – نباشد؛ چرا كه شرايط عبادات و فرايض ديني دو گونه اند : شرايط صحت و شرايط قبولي، فراهم كردن شرايط صحت از تأمين شرايط قبولي آسانتر است ، و چه بسا عملي به طور صحيح انجام بگيرد اما به علت نداشتن شرايط پذيرش ، در پيشگاه الهي رد شود.
امام سجاد (ع) كه به عزم حج و انجام مناسك آن حركت مي فرمود و آماده تلبيه مي گرديد و مي خواست «‌لبيك »‌بگويد ، تنش مي لرزيد و صدايش مي بريد و گاهي بيهوش مي افتاد و مي فرمود : چگونه لبيك بگويم حال آنكه از آن بيم دارد كه جواب رد بشنوم و عبادتم مقبول درگاه ربوبي قرار نگيرد؟
امام (ع) در اين قسمت از بيان نشانه هاي پارسايان ضمن اشاره به خوفي كه در ابعاد گوناگون برايشان چيره است به چند حالت و خصوصيت آن نيز اشاره مي فرمايد كه عبارتند از : حالت شكر و سپاس در پايان هر روز ، ذكر و ياد خدا در هر بامداد ،‌نگراني از غلبه غفلت و بي خبري ،‌شادماني و خرسندي خاطر از فضل و احسان و رحمت خداوندي .

حالت شكر و سپاس
فردمؤمن و انسان با تقوي كاملاً توجه دارد كه در لحظه لحظه زندگي و در عرصه حيات ، بويژه در طول روز، با تلاش و كوشش خود غرق در نعمتهاي بي پايان خداوندي است . شخص با ايمان و متقي ، همه خيرات و نيكيها و تمام موفقيتها را از سوي پروردگار و از عنايات او مي داند ، همچنانكه  كليه تلخيها و ناكاميها را از سوي خود معلول نقصان تدبير و فكر خويشتن تلقي مي كند؛ لذا درهر حال شاكر و سپاسگزار است – چه كامروا باشد و موفق يا ناكام باشد وغير موفق .
اصولاً مقام شكر، از مقامات عاليه براي عارفان الهي است و خداون در قرآن كريم سپاسگزاران را مكرراً ستوده است.مقام شكر در قرآن از دو نظر قابل توجه است :‌اول اينكه خداوند خود را با صفت شاكر و شكور توصيف فرموده و شكرگزاري را از خلاق ربوبي دانسته : و الله شكور حليم.1 و چه خلقي از اين والاتر و ارجمندتر تواند بود كه آن از اخلاق الله شمرده شده است ؛ دوم اينكه خداوند افزوني نعمتهايش را در صورت شكرگزاري بندگانش به طور مطلق و بدون استثناء وعده داده است ( لئن شكرتم لازيدنكم). در حالي كه بي نياز كردن بندگانش را اجابت فرمودن ، روزي دادن ، بخشيدن ، پذيرش توبه رابه طور مقيد و وبا استثنا وعده فرموده است .

يادخدا
پرواپيشگان هر بامداد ياد خدا مي كنند و با در نظر گرفتن او به كار روزانه مي پردازند تا هر عمل و كاري براي خدا و هر سعي و كوششي فراهم كننده رضا و خشنودي او باشد . ذكر خدا و هميشه به ياد او بودن از خصلتهاي ويژه مؤمنان راستين است واز مقامات عالي عارفان.
مقصود از ذكر ، اعم از ذكر و ياد قلبي و زباني است ،‌زيرا همچنانكه دل انسان نبايد از ياد خدا غافل باشد . زبان او نيز بايد هميشه به ياد و ذكر او بچرخد ، اين خود مقدمه اي است براي ذكر قلبي. و شايد مقصود از ذكر آشكار و نهان كه در برخي روايات آمده همين باشد كه ذكر قلبي پنهان است و ذكر زباني آشكار و خداوند منافقان را نكوهش كرده كه انان كمتر به ياد خدا هستند.
اما مؤمنان و متقيان هميشه ، در آشكار و نهان و به دل و به زبان ، به ياد خدا هستند و به همين جهت بيش از همه عظمت ، قدرت و شكوه هستي خداوندي را درك مي كنند به هر حال ، ذكر خدا و ياد او كردن بزرگترين عبادت است (ولذكرالله اكبر). امام صادق (ع) فرمود : كسي كه در ميان مردم غافل به ياد خدا باشد همانند جنگجويي است كه در ميان يك لشكر غافل بسر مي برد.

شب بانگراني سربربالين مي نهند و روز، شادمان از فضل و رحمت الهي اند.
پارسايان شب هنگام كه مي خواهند به استراحت بپردازند خوف از آن دارند كه خستگي بر آ‌نها چيره گردد و آنان را دچار غفلت نمايد ودر نتيجه عوض اينكه پاسي از شب را براي تهجد و عبادت خدا بيدار بمانند به غفلت و بي خبري بگذرانند ؛‌اما روز از اينكه از فضل و احسان و مرحمت خداوندي بهره مندند ، شاد و خرسند در نظر مي رسند.
اين دو خصلت در حقيقت به همان دو خصلت خوف و رجا بر مي گردد كه امام آنها را از فضايل و خصال برجسته متقيان برشمرده است : اولي از مصاديق و موارد خوفي است كه در سطح كلي بر متقي چيره مي شود ودومي مصداق روح رجا و اميد:‌
امام صادق (ع) فرمود : پدرم مي فرمود هيچ بنده با ايماني نيست مگر آنكه در دل او دو نور است : نور بيم و نور اميد، كه اگر وزن و سنجيده شوند يكي بر ديگري رجحان ندارد و يكي زيادتر از ديگري نيست.1
و امام ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع) ، فرمود :
حسن الظن بالله ان لاترجوالا الله و لا تخاف الاذنبك .
حسن ظن به خدا همين است كه جز به او اميد نداشته باشي و جز از گناهت نترسي.

درگيري با نفس
ان استصعبت عليه نفسه فيما تكره لم يعطها سؤلها فيما تحب . قره عينه فيما لايزول وزهادته فيما لايبقي .
اگر نفس او در مورد اعمالي كه از انجام آنها كراهت دارد سركشي كند ، (درعوض ) او را در مورد كارهايي كه دوست مي دارد و به انجام آنها تمايل نشان مي دهد ، محروم مي سازد . روشنايي چشمش در نعمتهاي پايدار است ، اما نسبت به امور ناپايدار و فاني بي رغبت و بي علاقه مي باشد.

از آنجايي كه شأن متقي و مومن آن است كه از گناه و معصيت متنفر باشد و از اطاعت و عبادت خدا خوشش بيايد ولي كار نفس اماره برعكس است ، زيرا معصيت را براي لذتهاي آني اش خوش دارد و از طاعت و بندگي به سبب رنج و زحمت – ولومختصر منزجر و آزرده است، لذا شخص با تقوي هميشه با نفس خود درگير مبارزه است و خواهشهاي او را برآورده نمي سازد و در برابر تمايلاتش مي ايستد و خوراكش را تأمين نمي كند تا بدين وسيله سورت و حدت نفس بشكند و سرانجام براي انجام عبات خدا رام گردد. وبديهي است كه منظور امام از اينكه متقي به هنگام سركشي نفسش تمايلات و خواهشهاي او را بر آورده نمي سازد ، آن است كه انسان پارسا و باپروا موقعي كه نفسش با تمام نيرو طالب لذات و خوشيها و بي رغبت به طاعت و عبادت است فوراً درصدد تنبيه و تأديب او بر مي آيد . پس واداشتن نفس به يك سلسله كارهاي ناخوشايند و يا عمل نكردن به برخي خواسته هاي او – هرچند مشروع – او را ادب كرده ،به بند مي كشد.
نكته ديگر در اين بخش از خطبه آن صفت والايي است كه امام براي متقين بيان فرموده است و آن اينكه : انسان متقي ديدي ژرف و گزينش و انتخابي دقيق دارد ؛ لذا فقط به باقيات صالحات و كمالات انساني كه تأمين كننده سعادت واقعي و سبب خلود ذات انساني و خوشبختي جاوداني او هستند دلبستگي پيدا مي كند ، اما نسبت به دنيا و زخارف از بين رفتني آن و زر و زيورهاي فاني بي رغبت مي گردد. به هر حال ، آدم پارسا سعادت و خوشبختي را در بندگي خدا مي جويد ، كه پيامبر (ص) فرمود : … ط وقره عيني في الصلوه».1
برخي گفته اند مقصود امام از اينكه روشنايي چشم متقي به آن چيزي است كه پايدار و هميشگي است ، آن چيز عبارت از ذات خداوندي است كه شخص با تقوي فقط خدا را دوست مي دارد و بس (و الذين امنوا اشد حباالله)1 و در حديث نبوي آمده است كه ان بزرگوار ، مصعب بن عمير را كه لباسي از پوست بز بر كمر داشت و جلو مي آمد ، نظر فرمود و گفت : نگاه كنيد به اين مردي كه خداوند دلش را با نور ايمان منور و روشن ساخته است ! من او را در نزد پدر و مادرش ديده بودم كه بهترين و پا كيزه ترين خوراكيها و نوشيدنيها را برايش مهيا مي كردند ، ولي او امروز به سبب حب و دوستي خدا اين گونه زاهدانه زيست مي كند.2

دانش همراه حلم و سخن توأم با عمل
يمزج الحلم بالعلم و القول بالعمل .
نرمخويي را با علم و دانش در هم آميخته و سخن و عمل را با هم دارند.

و اين صفتي است ديگر براي پارسايان ، كه آنان دانشمنداني نرمخو و عالماني با عمل هستند ، نه علمايي تند خو و سخنوراني فاقد عمل ، حلم و نرمخويي مردمان باتقوي از روح جهل و بي خبري نيست ، بلكه با حفظ علم و معرفت و آگاهي ، مردمي حليم و نرمخو هستند.
پارسايان مردان عمل هستند . اگر به معروف و انجام كار نيك امر مي كنند ، قبلاً‌خود آن را بجا مي آورند و اگر از منكر و عمل بد نهي مي نمايند ، خود از آن امتناع مي ورزند و هرگاه به كسي وعده دهند حتماص به آن عملم مي كنند.

فكبكبوا فيها هم و الغاوون. 1
پس آنان و همه گمراهان به روي در آن ( دوزخ ) افكنده شوند.
امام صادق (ع) در تفسير اين آيه به ابوبصير فرمود : آنان مردمي هستند كه عدل و داد را به زبان توصيف مي كنند اما خود ، خلاف آن را انجام مي دهند2 كه شيعيان و متقيان ،‌درست نقطه مقابل آنند ، يعني چيزي را كه عدالت مي دانند ، بدان عامل هم هستند.

برخي وارستگيهاي خلقي و رفتاري
تراه قريباً امله ، قليلاً زلله ، خاشعاً قلبه ، قانعه نفسه ، منزوراً اكله ، سهلاً امره ، حريزاً دينه ، ميته شهوته ، مكظوماً غيظه.
او را مي بيني ( در وضع و حالتي كه ) آرزويش كوتاه و نزديك ، لغزشش كم ، دلش خاشع ، نفسش قانع . خوراكش اندك ، كارش آسان ، دينش محكم ، شهوتش مرده و خشمش فرو خورده است .

مؤمن و متقي ،‌منتظر لقاء الله و ديدار الهي و مشتاق آخرت و نعمتهاي جاويدان آن و بي رغبت به دنيا و متنفر از زر و زيورهاي فاني و فريباي آن است و چون آرزوي دور و دراز داشتن نشن حب دنيا و فراموشي آخرت است ، پس اهل تقوي از اين خصلت به دورند بلكه آرزويي اندك و در حد ضرورت معيشت دنيا دارند و به عبارت ديگر ، نهايت آرزويشان تأمين آذوقه حلال و لازم و تهيه لباس ضروري است .
شخص مؤمن و پارسا چون داراي ملكه عدالت است و براساس جاذبه هاي رواني به دنبال كارهاي خير و نيك مي رود ، طبعاً از ارتكاب گناهان كبيره و از تكرار گناهان كوچك مصون مي باشد و به همين سبب در زندگي دنيا كمتر دچار لغزش و خطا و انحراف مي شود و از آنجايي كه عظمت پروردگار را درك مي كند و به راستي ، قدرت و شكوه هستي او را به چشم دل و عين اليقين مشاهده مي كند ، لذا هميشه دلي خاشع و خائف دارد و چون مي داند كه تمايلات نفس بي انتها و چرا گاه آن بي حد و مرز است اما اراده و فرمان خدا در مورد بر آوردن خواستهاي نفس درچهارچوبي معين محدود مي باشد . لذا نفس انسان با تقوي به آنچه خداوند اجازه داده و اراده فرموده است قناعت مي كند ، علاوه آنكه او به حكمت الهي در تقدير معيشت انساني و به فوايد و آثار قناعت توجه كامل دارد.
پرخوري موجب قساوت قلب و تيرگي باطن مي شود ، اما كم خوري دل را نازك ، قلب را صاف ، ذهن را روشن و قريحه را تيز و وقاد مي كند و در نتيجه انسان از عاطفه ، عقل و فكر بهره مند مي شود و حال مناجات و عبادت خدا در او پديد مي آيد ، كه انسان متقي ، انسان كاملي است و اين صفت كمال و اين خصلت والا در او وجود دارد . امير المومنين در جاي ديگر از نهج البلاغه فرموده است :
اخمصهم من الدنيا بطناً.1
پيامبر خدا در ميان مردم دنيا شكمي خالي تر دارد.
مرد پارسا و با تقوي زندگيش آسان و مؤنه و هزينه ايش سبك و اندك است و براي كسي به تكلف و زحمت نمي افتد و راضي به آن نمي شود كه كسي به سبب او دچار رنج و مشقت شود ، كه در فرهنگ اسلامي بدترين برادر و دوست كسي است كه ديگران براي او به تكلف و زحمت مي افتند.
متقي ، ديني قوي و محكم و غير قابل نفوذ دارد ؛ يعني هرگز شك و شبهه و ترديد و دودلي به عقايد او راه پيدا نمي كند ، بلكه با ورهايش برمبناي علم و يقين استوار است نه بر حدس و گمان و احتمال .
انسان پارسا با برنامه هاي شرعي و ديني ، شهوت خود ار مي ميراند و از سورت و حدت و شدت آن مي كاهد و چنين نيست كه با شهوتراني و بي عفتي ، آتش شهوتش را تيزتر كند كه علي اميرالمومنين (ع) فرمود :
عفت وپاكدامني بهترين و با فضيلت ترين عبادت است .1
شخص پرواپيشه خشم و غضب خود را نيز در كنترل دارد و به هنگام لزوم آن را فرو مي خورد و اين طور نيست كه مدام به فكر تشفي خاطر و انتقامجويي باشد.
كظم غيظ و فرو خوردن خشم از فضايل نفساني در ارتباط با قوة غضبي است . امام سجاد (ع) مي فرمود : هيچ جرعه اي نزد من محبوبتر و دوست داشتني تر از خشمي نيست كه مي توانستم آن را عملي سازم ولي نكرده و آن را فرو خورده باشم.
و امام صادق (ع) فرمود : هركس خشم خودرا فرو خورد در حالي كه اگر مي خواست مي توانست آن را عملي كند و انتقام بگيرد،  خداوند قلب چنين انساني را در روز قيامت پر از رضا و خشنودي خويش مي فرمايد.1

اميد به خير و ايمني از شر
الخير منه مأمول ، و الشرمنه مأمون .
از او اميد خير مي رود و از شرش هم خاطرها جمع است.

شخص باتقوي انساني است سود رسان و مفيد ؛ لذا مردم هميشه به خير و خدمت و نفع رساني او اميدوارند و از آنجايي كه او فردي خوش قلب و سليم النفس است ، شر و آسيب و زيانش هم به احدي نمي رسد .
ياددارنده خدا در همه حال و همه جا
ان كان في الغافلين كتب في الذاكرين ، و ان كان في الذاكرين لم يكتب من الغافلين .
اگر در ميان مردمان غافل و بي خبر از خدا بسر برند جزو يادآوران او نوشته مي شوند و هگراه در ميان ذاكران و مردم ياددارنده خدا باشند . در جرگه بي خبران و غافلان به حساب نمي آيند.
شارحان نهج البلاغه اين فراز از خطبه امام را گونه  گون فهميده و معني كرده اند:
1-متقين هنگامي كه ساكت اند و به زبان خدارا ياد نمي كنند ، در شمار غافلان از خدا و فراموش كنندگان او نيستند ، زيرا به دل او را ياد مي كنند و از ذكر او غافل نمي باشند ، و موقعي هم كه در ميان افرادي هستند كه خدا را ياد مي كنند طبعاً متقيان نيز در رديف ذاكران خدا قرار دارند.

2-اگر متقيان و پارسايان با مردم غافل و بي خبر از خدا همنشين باشند از آنها اثر نپذيرفته ، رنگ نمي گيرند و محيط و جو فاسد ، آنان را فاسد و غافل از خدا نمي كند.

3-انسان باتقوي هميشه و همه وقت به ياد خداست ، اعم از اينكه در ميان غافلان بسر برد و يا همراه و همنشين ذاكران و ياد داران خداوند باشد ، زيرا موقعي كه او را در ميان كساني است كه دچار غفلت اند و او هم مثل آنان به ظاهر و به زبان از خدا ياد نمي كند، دلش به ياد خدا مي تپد ، به هنگام همنشيني با ذاكران و يادداران خدابا زبان و دل هر دو به ياد خداست.

4-شخص پرواپيشه هنگامي كه در محيطي فاسد قرار مي گيرد و در ميان مردم غافل زندگي مي كند مثل آنان فاسد نمي شود و دچار غفلت و فراموشي خدا نمي گردد ، زيرا او مي داند هنر آن است كه انسان در عين حضور ميان غافلان و اشخاص فاسد ،به ياد خدا باشد و گفتار غفلت نشود وچنين ذكر و يادي اجري عظيم و پاداشي بزرگ و مقامي ارجمند دارد.

عفو ،‌عطا ، پيوند
يعفو عمن ظلمه ويعطي من حرمه ويصل من قطعه .
در مي گذرد از كسي كه به او ستم كرده و مي بخشد و عطا مي كند به كسي كه او را محروم ساخته و پيوند برقرار مي نمايد با كسي كه با او بريده است.
و اينها سه صفت ديگر از صفات كمال و فضايل اخلاقي متقيان است كه در اين بخش از خطبه آمده است.
عفو و اغماض و در گذشتن از كسي كه در حق انسان ستم كرده از فضايل اخلاقي و از شاخه هاي فضيلت شجاعت است كه فرد متقي با وجود داعي بر انتقام و با وصف داشتن قدرت براي تحصيل تشفي خاطر و به جاي برخورد تند ، او را مي بخشد و از خطايش در مي ذرد ؛ همچنانكه عطا و بخشش متقي به شخصي كه او را محروم ساخته فضيلتي است از شاخه هاي فضيلت سخاوت ، وحفظ ارتباط و پيوند با خويشاوند و يا هر دوست و آشناي با ايمان نيز خلقي است نيكو و صفتي است پسنديده .
مغنيه در توضيح جمله نخست مي نويسد : شخص متقي با سخن نيكو ( وجدال احسن ) با ظالم برخورد مي كند؛ اگر اصلاح شد كه چه بهتر ، والاً با تمام نيرو با او مبارزه مي كند و در مي افتد ،زيرا سكوت در برابر ظالم جرأت بخشيدن به او براي ادامه ظلم و ستم است .1 
به نظر نگارنده ، اميرالمومنين (ع) در مقام بيان آن نيست كه متقي در برابر ظالم و ستمگر چه ميكند . بلكه امام مي خواهد خصلت نفساني متقي را بيان فرمايد كه در معاشرت با برادران ايماني اش كه حقوق و وظايفي فيمابين آنها مقرر و معين است چگونه برخورد مي كند . آيا مته روي خشخاش مي گذارد و احياناً اگر حقي از او ضايع شده و فردي از افراد مسلمان و مؤمن در حق او ستمي رواداشته است درصدد انتقام بر مي ايد و با وي با تندي و خشونت برخورد مي كند با اينكه اين ستم تكرار نمي شود و به صورت امري عادي در نمي آيد و آن شخص هم ظالم و ستمگر حرفه اي نيست ؟ يا عفو پيشه مي سازد و از خطا و لغزش برادر ايماني اش كه قضا را توسط او ستمي براو رفته است ، در مي گذرد ؟ زيرا بسيار روشن است كه اگر كسي كارش ستم و ظلم بر مردم باشد مؤمن راستين به حساب نمي آيد و متقي را در اين خصوص با او كاري نيست ومؤيد اين نظر و احتمال ،‌جمله فعليه به صورتماضي است (يعفوعمن ظلمه) ، و الا بديهي است كه امام نمي خواهد بفرمايد كه انسانهاي با تقوي در برابر ظالمان و ستمگران سكوت كنند و عكس العمل مناسب نشان ندهند ، كه چنين صفتي نكوهيده مذموم است و در اخلاق اسلامي ظلم پذير همان اندازه محكوم است كه ظالم و ستمگر .
شاهد ديگر بر اين نظر ، جمله هاي بعدي است ، زيرا ناگفته پيداست كه روابط انسان با ايمان ، درچهارچوب اخلاق اسلامي ، ضابطه هاي مشخصي دارد . پس اين رفتارها مربوط به كساني نيست كه يك فرد با ايمان نبايد با آنها روابط مؤدت آميز داشته باشد ، بلكه راجع به ارتباط با افرادي است كه اين گونه خطاها گاهي و به طور استثنايي از ايشان سر مي زند و نيز راجع به كساني است كه مؤمن موظف است با آنان مهربان ، صميمي ، و با صفا باشد و اگر تصادفاص از آنان بي مهري ، بي صفايي و نامهرباني ديد درصدد مقابله به مثل برنيايد بلكه عفو و عطا و ارتباط را چاره ساز بداند.
عبدالله بن سنان مي گويد : به امام جعفر بن محمد (ع) عرض كردم : پسر عمويي دارم كه هر چه با او رفت و آمد مي كنم و با او ارتباط بر قرار مي سازم ، باز او با من ارتباط پيدا نمي كند و آمد و شد نمي نمايد ، تا اينكه من هم تصميم گرفته ام با او ارتباط و آمد و شدم را قطع كنم چون او چنين مي كند. اجازه مي فرماييد من اين كار را انجام دهم ؟ اما فرمود : هر چند كه او با تو ارتباط ندارد . اگر تو رابهط ات را حفظ كني ، خداوند با هر دو تايتان ارتباطش را حفظ مي كند. و نظر محبت و لطف به هر دو مي افكند ؛ اما اگر تو هم مثل او عمل كني و از او ببري ، خداوند با هر دوي شما مي برد و نظر لطف و مرحمت خودرا از هردوتايتان قطع مي فرمايد.1
كمالاتي فردي در زندگي فردي
في الزلازل وقور و في المكاره صبور وفي الرخاء شكور.
(در حوادث تكان دهنده اجتماعي ) متين و با وقار و سنگين است و در ناملايات و رويدادهاي ناخوشايند . صبور و بردبار و در گشايش و رفاه و راحتي ، شاكر و سپاسگزار.
شخص متقي و پارسا در برابر پيشامدهاي سخت و حوادث عظيم زندگي كه مردم غالباً در جريان آن دچار ضعف و تزلزل و اضطراب مي شوند . بر عكس ،‌بسيار وقور و با متانت است و اطمينان و آرامش خاطر خود را از دست نمي دهد و همچون كوهي كه در برابر طوفانهاي سهمگين و بادهاي سخت و ويرانگرپاي برجاست ، محكم و استوار مي ايستد . وقار از فضايل نفساني و از شاخه هاي فضيلت شجاعت و از لشكريان نيروي عقلاني بشر است و مقابل آن رذيله و صفت نكوهيده خفت و سبكسري قرار دارد كه از لشكريان جهل و ناداني است .
 


منابع :


فهرست منابع

1- ارفع ـ سيد كاظم ، ترجمه نهج البلاغه ، تهران ، انتشارات فيض كاشاني ، چاپ دوم ، 1379.

2- بحراني ـ ميثم ، شرح نهج البلاغه ، چاپ مؤسسه مصر ، ج3.

3- جعفري ـ محمد مهدي ، آشنايي با نهج البلاغه ، تهران ، انتشارات اميركبير ، چاپ اول ، 1364.

4- سلطاني ـ محمد علي ، آشنايي با نهج البلاغه ، قم ، انتشارات شهريار ، چاپ اول ، تابستان 1379.

5- طباطبايي ـ محمد حسين ، تفسير الميزان ، چاپ تهران ، ج1.

6- قرائتي ـ محسن ، كاوشي در نهج البلاغه ، انتشارات بنياد نهج البلاغه ، چاپ اول ، ارديبهشت 1364.

7- مصطفوي ـ سيد جواد ، دو مقاله درباره نهج البلاغه ، مشهد ، انتشارات آستان قدس رضوي ، چاپ اول ، مهر 1364.

8- مطهري ـ مرتضي ، سيري در نهج البلاغه ، قم ، انتشارات دارالتبليغ اسلامي ، چاپ دوم ، 1354.


 

 

 
طراحی سایت : سایت سازان