میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

مقاله تاثير عدالت اجتماعي در سازمانها


کد محصول : 10001324 نوع فایل : word تعداد صفحات : 18 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 962

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1324

فهرست مطالب و صفحات نخست


تاثير عدالت اجتماعي در سازمانها

پس از بررسي فشرده ي تاريخ هستي پذيري و تکامل مفهوم حقوق بشر، اينک در ادامه ي گفتارها، به مباحث امروزين حقوق بشري باز مي گرديم. کانوني ترين ارزش فلسفي حقوق بشر، همانا «منزلت انسان» است که بدوا" آن را در گفتاري جداگانه بررسيديم. در اين گفتار، روشن خواهيم ساخت که براي تبيين دقيق تر مفهوم منزلت انسان، بايد ارزشهاي ديگري را که جزو آن به شمار مي آيد و بطور همزمان به مثابه ارزشهاي حقوق بشري محسوب مي گردد، در نظر گرفت. در همين راستا، به ارزشهايي مانند: «زندگي»، «آزادي و استقلال»، «عدالت»، «همبستگي»، «مسئوليت اجتماعي»، «صلح و خشونت پرهيزي» و نيز «محيط زيست سالم» مي پردازيم.
۱. زندگي
زندگي به عنوان ارزش، مبتني بر ارزشگذاري بر حيات انساني، به مثابه پيش شرط اجتناب ناپذير براي همزيستي ميان انسانها و سرچشمه ي تمامي ايده آل ها و تصورات ارزشي پيوسته با آن است. کنشي که معطوف به تحقق ارزش زندگي است، نه تنها بايد در مقابل هر چيز و هر کس که به نفي زندگي مي پردازد، مقاومت ورزد، بلکه همچنين بايد تمامي فعاليتهاي حامي زندگي و سازگار با آن را با همت مورد پشتيباني قرار دهد. يکي از عنصرهاي مهم «زندگي» به مثابه ارزشي حقوق بشري، حفاظت از تندرستي جسمي و خدشه ناپذيري فيزيکي انسان است. هر انساني در هستي خود، برخوردار از منزلتي است که ارزشي في نفسه محسوب مي گردد. چنين ارزشي، با هيچ کالايي قابل مقايسه يا معاوضه نيست و بنابراين قيمتي براي آن قابل تصور نيست و بايد آن را چونان غايتي بالذات پاسداري کرد. بنابراين، پاسداري از ارزش في نفسه ي انسان، پيش از هر چيز، پاسداري از زندگي انساني است و احترام به منزلت انسان را تنها مي توان به مثابه با ارزش شمردن حيات انساني فهميد. «زندگي» به مثابه يک ارزش، تبلور خود را در «حق حيات» مي يابد که در ميثاقهاي بين المللي حقوق بشري، بازتابي روشن يافته است.
۲. آزادي و استقلال
 ارزش آزادي و استقلال از طرفي مبتني بر آزادي همه ي انسانها از هرگونه بردگي و بندگي، شکنجه و رفتار و مجازات بيرحمانه و غيرانساني و حرمت شکنانه، بازداشت، زنداني و تبعيد کردن خودسرانه و اقدامات مشابه، و از طرف ديگر مبتني بر آزادي همه ي انسانها در طرحريزي آزاد و مستقل زندگي خويشتن است. آزادي و استقلال، عنصرهاي کانوني مفهوم «شخص» هستند و بر شالوده ي منزلت انسان قرار دارند. بايد آنها را به مثابه خودمختاري اوليه ي اراده فهم کرد. آنها شاخص استعداد و توانايي انسان هستند، انساني که به صورتي خود بنياد، «نقطه ي شروع» را خود مقرر مي کند. آزادي و استقلال به صورتي جدايي ناپذير با منزلت انسان در پيوند قرار دارند. حق آزاديهاي مصرح در ميثاقهاي حقوق بشري، جمع بست مدون استقلال و آزادي به مثابه يک ارزش است. به همين دليل در اين ميثاقها، در کنار حق آزادي عمومي تدوين شده، حقوق ديگري نيز در رابطه با آزاديها، به صورت جداگانه تعريف شده اند، مانند حقوق شهروندي، حق آزادي قلم و بيان، حق آزادي انجمن ها و اجتماعات و غيره.
۳.  عدالت
ارزش عدالت، که بايد آن را از جنبه ي قانوني، قضايي، اجتماعي و اقتصادي مورد توجه قرار داد، شالوده ي جوامعي را مي سازد که در آنها منزلت انسان و امنيت و استقلال شخصي او از تعرض مصون است. اين جوامع با شاخص هايي چون: برابري انسانها در مقابل قانون و دادگاه، برخورداري از امکان ارضاي نيازهاي اوليه و تقسيم عادلانه ي نعمات مادي متعين مي گردند. اگر ارزشهاي يادشده در فوق را نيز به آن بيفزاييم، مي توانيم بگوييم که آن نظام اجتماعي عادلانه است که افزون بر محترم شمردن ارزش بنيادين «زندگي»، بتواند ارزشهاي «آزادي» و «برابري» را در تناسبي عادلانه با يکديگر تحقق بخشد. چنين جامعه اي، با ايجاد و حفظ برابري، براي هر فرد فضاي آزادي خلق مي کند که بتواند در چارچوب آن حرکت کند، بدون اينکه اين کار، حرکت آزاد ديگران را دچار خدشه سازد.
«عدالت اجتماعي» يکي از مفاهيم نزديک به مفهوم عدالت بطور کلي است. «عدالت اجتماعي» با توجه به منزلت برابر انسانها، خواهان شرايط زندگي انساني براي همگان، ايجاد شانس برابر و برآوردن عادلانه ي نيازهاي انساني است. ايجاد شانس برابر، به معناي رفع هرگونه تبعيض ميان انسانها به دليل تعلق آنان به جنس، طبقه، نژاد، اعتقادات مذهبي و ايدئولوژيک خاص است. از حقوقي که مي توانند «عدالت اجتماعي» را به مثابه ايجاد شانس برابر تضمين کنند، مي توان از حق اشتغال، حق تحصيل، حق مشارکت در حيات فرهنگي، حق برخورداري از شرايط کار انساني، حق برخورداري از دستاوردهاي پيشرفت علمي و حق محافظت از کودکان و نوجوانان نام برد. «عدالت اجتماعي» در آنچه که فراتر از نيازهاي اوليه ي انساني مانند خوراک و پوشاک و مسکن، به برآوردن ساير نيازهاي مهم انساني مربوط مي شود، دربرگيرنده ي حقوقي مانند: حق امنيت اجتماعي، حق برخورداري از يک معيشت مناسب، حق استفاده از خدمات درماني و بهداشتي و حق دريافت کمک اجتماعي درموارد بيکاري، بيماري و بازنشستگي است.
منشور جهاني حقوق بشر، منزلت کليه ي اعضاي خانواده ي بشري و حقوق برابر و انتقال ناپذير آنان را پايه ي عدالت در جهان مي داند. از همين رو تلاش مي شود تا پاسداري از حقوق بشر، در يک سيستم جهاني و از طريق قراردادها و ميثاقهاي بين المللي تضمين گردد. اما واقعيت جهان کنوني ما نشانگر آن است که «عدالت اجتماعي» حتا در جوامع پيشرفته، در رابطه اي پرتنش با مشکل اختلاف طبقاتي ميان انسانها قرار دارد. به همين دليل مي توان گفت که حقوق بشر به مفهوم امروزين آن و در واقعيت جهان کنوني ما، به ناگزير تنها مي تواند طرح حداقلي از عدالت را مطرح نمايد.
 
۴. همبستگى
 همبستگي به مثابه يک ارزش، شالوده‌ي کنش مشترک انساني را مي‌سازد و دستيابي به يک همزيستي موفق ميان همه‌ي انسان‌ها را هدف خود مي‌داند. همبستگي، فقط از انسان مطالبه نمي‌کند تا نسبت به رنج و محنت ديگران ابراز همدردي کند، بلکه انتظار دارد که انسان رنج و محنت همنوعان را از آن خود بداند و در رفع آنها بکوشد. مفهوم «همبستگي» به مثابه يک ارزش، پايه‌ي استدلال خود را در اجتماعي بودن انسان باز مي‌يابد. انسان از منظر توانايي‌هاي بيولوژيک خود، دچار کمبودها و نارسايي‌هايي است که تنها در يک اجتماع انساني مي‌تواند بر آنها چيره گردد. بنابراين انسان محتاج ياري ساير انسان‌هاست، چه در دوران کودکي که وابسته به سرپرستي والدين است، چه در سنين بلوغ که وابسته به تقسيم کار اجتماعي براي تضمين موجوديت مشترک همه‌ي انسانهاست و چه در ايام پيري که وابسته به رسيدگي و دستگيري ديگران است. از طرف ديگر، انسان تنها مي‌تواند بسياري از مشخصه‌هاي برجاهستي شخصي خود را که منزلت او ناشي از آنهاست، فقط در تبادل با ديگر انسان‌ها شکوفا سازد. انسان بويژه براي تکامل آگاهي خود، عميقا" وابسته به جامعه است. بنابراين، انسان‌ها در انسان بودن خود، متقابلا" وابسته به يکديگرند.
۵. مسئوليت اجتماعي
 آگاهي نسبت به مسئوليت اجتماعي، يکي ديگر از ارزشهاي حقوق بشري و پيامد مستقيم ارزش «همبستگي» است. مسئوليت اجتماعي، انسانها را فرا مي‌خواند که به ياري همنوعاني که دچار رنج و مصيبت و محروميت اند بشتابند. اگر «همبستگي» بيشتر ارزشي در توصيف «آنچه هست» اجتماعي باشد، مي‌توان «مسئوليت اجتماعي» را ارزشي در توصيف «آنچه که بايد باشد» ارزيابي کرد. مسئوليت اجتماعي، انسان را موظف مي داند تا به مثابه موجودي اجتماعي نيز رفتار کند. آگاهي نسبت به مسئوليت اجتماعي، يعني تعيين وظيفه اي براي انسان، تا کنش خود را در راستاي تحقق ارزشهاي حقوق بشري سمتگيري کند.
انتقال ارزش «مسئوليت اجتماعي» به درون مناسبات بين المللي، با خود يکسري مسئوليتها و حقوق بين المللي همراه مي آورد، از جمله حقوقي مانند صلح و حفاظت از محيط زيست.
۶. صلح و خشونت پرهيزي
صلح ارزشي است که نه تنها فقدان منازعات سازمان يافته را توصيف مي کند، بلکه بيانگر وضعيتي است که در آن همزيستي ميان انسانها نشان از موفقيت دارد. صلح به معناي آنست که منازعات به عنوان محصول اجتناب ناپذير  همزيستي ميان انسانها، به عوض کاربرد روشهاي خشونت آميز و ويرانگر، با استفاده از روشهاي مسالمت آميز و سازنده حل شوند. «فقدان قهر شخصي و ساختاري» که در ايضاح مفهوم صلح به کار مي رود، بيانگر آنست که  براي حل منازعات ميان افراد يا گروههاي اجتماعي يا دولتهاي مختلف، نبايست از خشونت استفاده شود، تا منزلت انسان در امان باشد. از همين رو، صلح کمال ضروري خود را در ارزشهايي مانند خشونت پرهيزي و تکامل تدريجي مي يابد. تکامل تدريجي از طريق اصلاحات، ارزشي است که در نقطه ي مقابل روشهاي انقلابي قرار دارد که خواهان ويران سازي و از نو ساختن مي باشند. به اين ترتيب مي توان گفت که صلح، تکامل تدريجي از طريق اصلاحات و خشونت پرهيزي، ارزشهايي هستند که اصولا" يک زندگي با منزلت انساني را ميسر مي سازند.
۷. محيط زيست سالم
ارزش رابطه ي سالم ميان انسان و طبيعت، ريشه در اين شناخت دارد که بشريت به دليل ويرانسازي زيستجهان و زيست محيط طبيعي خود از طريق: نظام اقتصادي جهاني، نارسايي مدلهاي رشد، عدم توازن در استفاده ي معقول از منابع طبيعي، آلودگي صنعتي و هسته اي، مصرف سيري ناپذير و همچنين کوير فقر، تهديدي جدي براي طبيعت و محيط زيست بوجود آورده است. «محيط زيست سالم» به مثابه يک ارزش، مبتني بر اين واقعيت است که انسانها فقط در هماهنگي با طبيعت و زيست محيطي سالم قادر به يک زندگي انساني و با منزلت هستند. انسانها درست به دليل اينکه براي برآوردن نيازهاي اساسي خود و از جمله خوراک و آب وابسته به طبيعتند، نمي توانند و نمي بايست کارکرد سالم طبيعت را دچار اختلال سازند، چرا که در غير اينصورت، بنياد زندگي خود را ويران کرده اند. امروزه حفاظت از محيط زيست، ارزشي حقوق بشري و يک وظيفه ي جدي انساني است.


ويژگي ها و تاثير  عدالت اجتماعي و نظام اسلامي عادلانه از منظر امام علي (ع)

جاري نبودن عدالت در جامعه غالبا از آن جا ناشي مي شود كه قدرت و وزارت، در مسند شايسته خويش قرار نگرفته است و به ناحق در دست كساني كه لياقت لازم را ندارند، تمركز يافته است.گاه قدرت مداراني به مسند توان اجتماعي تكيه مي زنند و نيرو مي يابند كه به غير از سود خود و اطرافيانشان نمي انديشند؛ اين امر، البته از جاه و مقام سياسي آغاز مي شود و پس از اندكي بسياري از ديگر ساحت هاي اجتماع را از آن خود مي كند.
* استشاره، صاحب قدرت را از مطلق بودن، دور و به عدالت، نزديك مي كند. حاكم در مشورت با ديگران، مي پذيرد كه قدرت از سوي مردمي كه طرف مشورت قرار مي گيرند، نظارت، پي گيري و كنترل شود. رسيدن به عدالت، در دنياي جديد، داراي روندي چند لايه و پيچيده گرديده است، اگر در كشوري مديريت كارآمد وجود نداشته باشد و برنامه ريزي سنجيده و صحيح شكل نگرفته باشد، بستر مطلوب براي تحقق عدالت، مهيا نخواهد شد

* جاري نبودن عدالت در جامعه غالبا از آن جا ناشي مي شود كه قدرت و وزارت، در مسند شايسته خويش قرار نگرفته است و به ناحق در دست كساني كه لياقت لازم را ندارند، تمركز يافته است.گاه قدرت مداراني به مسند توان اجتماعي تكيه مي زنند و نيرو مي يابند كه به غير از سود خود و اطرافيانشان نمي انديشند؛ اين امر، البته از جاه و مقام سياسي آغاز مي شود و پس از اندكي بسياري از ديگر ساحت هاي اجتماع را از آن خود مي كند.
از دوران كهن اين امر در ميان جوامع بشري رايج بوده است و به شايستگي و اصالت فرمانروايان تاكيد بسيار مي شده است و شرط مشروعيت او را دادگري مي دانستند. ابن خلدون مي گويد: در بين ايرانيان باستان، هيچ كس را به پايگاه فرمانروايي برخويشتن نمي گماشتند، مگر آن كه از دودمان پادشاهي باشد، سپس از ميان آنان كسي را بر مي گزيدند كه ديندار و دانا و فضيلت مند و تربيت يافته و سخاوتمند و دلاور و نيكوكار باشد و آن گاه فرمانروايي او را بدان مشروع مي كردند كه به داد گرايد و براي خود ديه و زمين و آب به دست نياورد تا مبادا مايه زيان همسايگان آن ديه ها و سرزمين ها شود و بازرگاني پيشه كنند تا مبادا دوستدار گراني نرخ كالاها گردد و بندگان به كارها نگمارد، چه آنان به خير و يا مصلحتي رايزني نمي كند . وجود شايستگان در منصب حكومتي و دولتي كمك بسيار به ثبات و اطمينان جامعه مي كند و به مردم، اين نشاط و اميدواري را مي دهد كه اگر تلاش كنند و شايستگي داشته باشند، مي توانند در جايگاه قدرت قرار گيرند و از ديگر سو به آنان مي باوراند كه تكيه زنان بر صندلي قدرت، لياقت كافي را دارند و اين افراد بهتر و بيش از هر كس، مي توانند جريان امور مملكت را به سوي عدالت هدايت كنند. غالب شدن اين انديشه بر جامعه، به افراد صالح، توانمند، خلاق و كارآ فرصت مي دهد تا به درون حاكميت راه يابند، به گوشه عزلت و خلوت نروند، جامعه و نظام هاي سياسي از آنان استقبال كنند و به آنان فرصت دهند تا مديريت كشور را بر عهده گيرند.
علي( ع) به اين امر توجه شايان دارد، گويي به خوبي دريافته است كه اگر مدير نالايق به حاكميت برسد، ناعدالتي از درون حكومت، آغاز خواهد شد، حكومتي كه همه تلاش و تكاپوهاي آن براي رسيدن به عدالت شكل گرفته است. ايشان براي كارگزارحكومت چند ويژگي برمي شمرد كه مي تواند راهگشايي مناسب براي اجرايي شدن عدالت اجتماعي گردد. ايشان خطاب به مالك اشتر مي فرمايد: براي داوري ميان مردم، از رعيت خود كسي را برگزين كه نزد تو برترين است. آن كه كارها بر او دشوار نگردد و ستيز با دشمنان او را به لجاجت نكشاند و در خطا پايدار نبود و چون حق را شناخته در بازگشت بدان درنماند و نفس او به طمع ننگرد و براي رسيدن به حق، به اندكي شناخت، بسنده نكند و در شبهه ها درنگش از همه بيشتر باشد و حجت را بيش از همه به كار ببرد ، اين ويژگي ها، به خوبي، فرد را در مسير عدالت قرار مي دهد و به او اين اجازه را نمي دهد كه از مسير حق خارج شود. ايشان سپس ويژگي هايي ديگر براي كارگزاران برمي شمرد كه بسيار قابل اعتنا است، ايشان صفاتي چون تجربه، حيا، اصالت خانوادگي، قدمت و دلبستگي در مسلماني، اخلاق نيكوتر، آبروي بيشتر، طمع كمتر و عاقبت نگري را برمي شمرد كه وجود هر يك از اين خصيصه ها در مديران و كارگزاران بيشترين تاثيرگذاري و ثبات در شخصيت را به ارمغان مي آورد و به آنان توان مي بخشد تا در حركت به سوي عدل، استوار و محكم باشند. نمونه تاريخي و اجرايي برتري شايستگان و نتايج فراوان آن را مي توان در تاريخ گسترده تمدن اسلامي و برخي دوران ها كه فيلسوفان و بزرگان انديشه به وزارت و صدراعظمي رسيده اند، جستجوكرد. براي نمونه، متفكري چون خواجه نصيرالدين طوسي(672-597ق) با آن كه در دربار حاكماني ناشايست و نامتمدن حضور داشت، اما با مقام مشاوره اي كه به دست آورد، توانست، بزرگترين خدمت را به فرهنگ بومي_ملي و ديني ايران انجام دهد و با اقتدار و قدرت نرم افزارانه فرهنگ ايراني، و با قدرت سخت افزاري آن حاكمان، بينش و دانش كشور را از دست آنان به امان و آرامش رساند. تا آن جا كه مي توان ايشان را يكي از احياگران فرهنگ ايراني به حساب آورد. او با شايستگي هاي بسياري كه داشت، توانست شالوده هاي تمدن توانمند خويش را از تاراج مغولان، نجات دهد و دو امر مهم را به انجام رساند، اول تقويت فرهنگ شيعي دوازده امامي، و ديگري نجات ميراث، كتابها و فرهنگ ايراني. باري اين امر بيشترين زمينه هاي را براي اجراي عدالت در جامعه فراهم كرد تا همگان بتوانند از مزاياي آن بهره برند و رخ نداد مگر به دليل آن كه متفكر و انديشمندي شايسته بر مسند مشاوره نشسته بود، فردي كه دغدغه تمدن عميق و ميراث بومي خويش داشت و آن را به ديده بزرگي مي نگريست.
اگر در جامعه، قدرت، افسار گسيخته باشد و همه امور جامعه مبتني بر اصل زور؛ حاكم مستبد هرگز اجازه مشاركت مردم و گزينش كارگزار را در جامعه را به كسي نمي دهد هم از آن جهت كه براي سهم قدرت خود، احساس خطر نمي كند، زيرا كه همه مصادر قدرت را در اختيار دارد و براي حفظ آن، احساس نياز به كسي نمي كند، هم از آن جهت كه پاسخگوي كسي نيست. نبود مشاركت مردم در امور جامعه و يا اجازه نيافتن آنان براي دخالت در امورشان، بستر و زمينه اي نامناسب ايجاد مي كند كه شاخص هاي عدالت اجتماعي در جامعه، كم رنگ و به تدريج، بي رنگ گردد. زيرا در اهرم قدرت هيچ گونه جابجايي وجود ندارد و اگر هم هست، در بالاي اهرم قدرت شكل مي گيرد و كسي از طبقات فرودست، زمينه و موقعيتي نمي يابد كه بتواند به مصدر قدرت حتي در سطح مياني، دست پيدا كند.
 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان