میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله كلياتي درباره مسأله معاد


کد محصول : 10001337 نوع فایل : word تعداد صفحات : 21 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 412

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1337

فهرست مطالب و صفحات نخست


كلياتي درباره مسأله معاد

بحث ما درباره مسأله معاد است . مسأله معاد از نظر اهميت ، بعد از
مسأله توحيد مهمترين مسأله ديني و اسلامي است . پيغمبران ( و بالخصوص‏
آنچه از قرآن درباره پيغمبر ما استفاده مي‏شود ) آمده‏اند براي اينكه مردم‏
را به اين دو حقيقت مؤمن و معتقد كنند : يكي به خدا ( مبدأ ) و ديگر به‏
قيامت و يا فعلا به اصطلاح معمول ما معاد مسأله معاد چيزي است كه براي‏
يك مسلمان ايمان به آن لازم است ، يعني چه ؟ يعني در رديف مسائلي نيست‏
كه چون از ضروريات اسلام است و ايمان به پيغمبر ضروري است ، پس ايمان‏
به آن هم به تبع ايمان به پيغمبر ضروري است .
ما بعضي چيزها داريم كه بايد به آنها معتقد بود ، به اين معنا كه‏
اعتقاد به آنها از اعتقاد به پيغمبر منفك نيست ، " بايد " به اين‏
معناست نه به معني تكليف ، به معني اين است كه انفكاك پذير نيست كه‏
انسان به پيغمبر و اسلام ايمان و اعتقاد داشته باشد ولي به اين چيز ايمان‏
نداشته باشد . مثلا روزه ماه رمضان ، مي‏گويند كه روزه ماه رمضان از
ضروريات اسلام است . اگر كسي روزه نگيرد و بدون عذر روزه بخورد ، اين‏
آدم فاسق است ولي اگر كسي منكر روزه باشد ، از اسلام خارج است ، چرا ؟
براي اينكه اسلام ايمان به وحدانيت خدا و ايمان به پيغمبر است و امكان‏
ندارد كه كسي به گفته پيغمبر ايمان داشته باشد ولي روزه را منكر باشد ،
چون اينكه در اين دين روزه هست از ضروريات و از واضحات است ، يعني نمي‏شود انسان در ذهن خودش‏ ميان قبول گفته‏هاي پيغمبر و منها كردن روزه تفكيك كند . ولي خود مسأله‏ اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ايمان و اعتقاد نيست ، يعني در قرآن‏
هيچ جا وارد نشده : " كساني كه به روزه ايمان مي‏آورند " .
اما گذشته از اينكه مسأله معاد و قيامت مثل روزه از ضروريات اسلام‏
است ( يعني نمي‏شود كسي معتقد به پيغمبر باشد ولي منكر معاد باشد ) در
تعبيرات قرآن كلمه ايمان به قيامت ، ايمان به يوم آخر آمده است ، يعني‏
پيغمبر مسأله معاد را به عنوان يك چيزي عرضه كرده است كه مردم همان‏
طوري كه به خدا ايمان و اعتقاد پيدا مي‏كنند ، به آخرت هم بايد ايمان و
اعتقاد پيدا كنند ، كه معني آن اين مي‏شود كه همين طوري كه خداشناسي لازم‏
است ( يعني انسان در يك حدي مستقلا با فكر خودش بايد خدا را بشناسد )
در مسأله معاد نيز انسان بايد معادشناس باشد ، يعني پيغمبر نيامده است‏
كه در مسأله معاد بگويد چون من مي‏گويم معادي هست شما هم بگوييد معادي‏
هست ، مثل اينكه من گفتم روزه واجب است شما هم بگوييد روزه واجب است‏
. نه ، ضمنا افكار را هدايت و رهبري و دعوت كرده كه معاد را بشناسند ،
معرفت و ايمان به معاد پيدا كنند .
 
معاد ، جزء اصول دين
اينكه علماي اسلام معاد را از اصول دين قرار داده‏اند ولي ساير ضروريات‏
را از اصول دين قرار نداده‏اند ، بر همين اساس است . چون خيلي اشخاص از
ما اين سؤال را مي‏كنند ، مي‏گويند شهادتين كه انسان به آن مسلمان مي‏شود دو
چيز بيشتر نيست : " اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله‏
" . ديگر چرا مسأله معاد را جزء اصول دين قرار داده‏اند ؟ خوب ، آدمي كه‏
به پيغمبر ايمان داشته باشد ، به هر چه پيغمبر گفته ( اگر برايش ثابت‏
شود كه پيغمبر گفته ، مخصوصا اگر ثبوتش به حد ضرورت و بداهت برسد )
ايمان پيدا مي‏كند ، پس ما بايد بگوييم اصول دين دو چيز بيشتر                              نيست
                                                                                                                   ( 1 ) : توحيد ، نبوت ، معاد فرع و طفيلي نبوت است ، چون ما به نبوت‏
اعتقاد داريم و پيغمبر از معاد خبر داده ، به معاد هم اعتقاد داريم ،
همين طوري كه چون پيغمبر گفته‏اند نماز واجب

پاورقي :
. 1 حالا دو اصل ديگر [ عدل و امامت ] را كه شيعه مي‏گويند ، آن به جاي‏
خود مسأله عليحده‏اي است .
است به نماز هم اعتقاد داريم ، نماز هم از ضروريات است ، روزه هم از
ضروريات است ، حج هم از ضروريات است .
اين ايراد وارد نيست ، چون علت اينكه مسلمين معاد را جزء اصول دين‏
قرار داده‏ا ند اين بوده كه اسلام درباره معاد يك امر علاوه‏اي از ما خواسته‏
 يعني نخواسته ما فقط آن را به عنوان يكي از ضروريات اسلام ، به طفيل‏
قبول نبوت قبول كرده باشيم ، خواسته كه خود ما هم مستقلا به آن ايمان و
اعتقاد داشته باشيم ، ولو مثلا ما به نبوت اعتقاد نداشته باشيم ، به معاد
اعتقاد داشته باشيم . اين كه " ولو " مي‏گويم نه اينكه از آن صرف نظر
مي‏كنم ، مي‏خواهم بگويم يك مسأله‏اي است كه خواسته ما مستقلا به آن ايمان‏
داشته باشيم و لهذا قرآن استدلال مي‏كند بر قيامت ، استدلال نمي‏كند بر روزه‏
، مي‏گويد روزه را پيغمبر گفته ، ولي استدلال مي‏كند بر قيامت ، چه آن نوع‏
استدلالي كه پايه آن خود توحيد است ، و چه آن استدلالي كه پايه آن نظام‏
خلقت است .

 
استدلالهاي قرآن بر معاد
دو نوع استدلال در قرآن هست . يك نوع استدلال بر معاد ، بر اساس توحيد
است كه قرآن مي‏گويد ممكن نيست خدا خدا باشد ولي معادي نباشد ، يعني اگر
معاد نباشد خلقت عبث است . اين خودش يك استدلال است . قرآن خواسته‏
روي اين مطلب استدلال كند : " « ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم‏
الينا لا ترجعون »" ( 1 ) . البته ما روي اين استدلالها بعد بيشتر صحبت‏
مي‏كنيم ولي حالا اين مدعاي خودمان را كه " معاد از اصول دين است "
مي‏خواهيم بگوييم روي چه حساب است . قرآن در واقع اين طور مي‏گويد : يا
بايد بگوييد خدايي نيست ، پس خلقت و آفرينش عبث و باطل و بيهوده‏
است ، دنبال حكمت در خلقت نبايد رفت و مانعي نخواهد داشت كه خلقت‏
بر عبث و بيهوده باشد ، و يا اگر خدايي هست كه جهان را آفريده است‏
معادي هم بايد باشد ، معاد متمم خلقت است ، مكمل خلقت است ، جزئي از
خلقت است كه با نبودن آن خلقت ناقص است ، خلقت عبث و بيهوده است‏

 پاورقي :
. 1 مؤمنون / 115 : [ آيا چنين پنداشتيد كه ما شما را عبث آفريده‏ايم و
به سوي ما بازگشت نخواهيد كرد ؟ ] .
يك سلسله استدلالهاي ديگر هم در قرآن هست كه همان نظام موجود و مشهود
را دليل بر قيامت قرار مي‏دهد . در اول سوره حج و مؤمنون هست كه ايها
الناس ! اگر در بعث و در قيامت شك و ريب داريد ، پس ببينيد خلقت‏
خودتان را ، بعد خلقت خود ما را مي‏گويد كه شما را از نطفه آفريديم ،
نطفه را از خاك آفريديم ، بعد نطفه را به علقه و علقه را به مضعه تبديل‏
كرديم ، بعد براي مضعه استخوان قرار داديم ، بعد گوشت پوشانديم ، بعد
شما را به صورت طفل در آورديم ، " « ثم انكم بعد ذلك لميتون 0 ثم انكم‏
يوم القيامة تبعثون »" ( 1 ) همچنين كأنه همين راهي را كه تا حالا
آمده‏ايد ادامه مي‏دهيد تا منتهي مي‏شود به قيامت .
پس سر اينكه معاد را جزء اصول دين قرار داده‏اند ، نه صرف [ اين بوده‏
كه معاد ] يكي از ضروريات دين و از توابع نبوت بوده است ، بلكه يك‏
مسأله‏اي بوده كه راه استدلال بر آن لا اقل تا اندازه‏اي باز بوده و قرآن‏
مي‏خواسته است كه مردم به مسأله قيامت [ به عنوان يك مسأله مستقل‏
اعتقاد پيدا كنند ] .

 
پيوستگي زندگي دنيا و آخرت
انسان در آن دنيا آنچنان است كه اينجا خودش را بسازد ، اينجا اگر
خودش را كامل بسازد آنجا كامل است ، اگر ناقص بسازد ناقص است ، اگر
خودش را كور قرار بدهد آنجا كور است و اگر خودش را كر قرار بدهد آنجا
كر است و اگر خودش را از صورت انسانيت خارج كرده باشد و به صورت‏
حيواني از انواع حيوانات ديگر در آورده باشد ، در آنجا به صورت همان‏
حيوان محشور مي‏شود . اين هم مسأله سوم ، يعني رابطه و پيوستگي بسيار شديد
ميان زندگي دنيا و زندگي آخرت ، كه فرمود : " « الدنيا مزرعة الاخرش »
" ( 2 ) . تنها اين جمله نيست ، هزارها جمله [ هست ] ، اصلا هر چه‏
درباره معاد آمده در همين زمينه " « الدنيا مزرعة الاخرش » " آمده است‏
. اساسا نظام آنجا با نظام اينجا فرق مي‏كند . اينجا نظام ما نظام اجتماعي‏
است ، به اين معنا كه افراد واقعا در سعادت و شقاوت يكديگر شريك و
مؤثرند ، يعني عمل خوب من مي‏تواند شما را خوشبخت


پاورقي :
. 1 مؤمنون / 15 
. 2 حديث نبوي ، كنوز الحقايق ، مناوي ، باب دال .
كند و عمل بد من تأثير دارد در بدبختي شما و افراد يك اجتماع سرنوشت‏
مشترك دارند . ولي در آنجا اصلا سرنوشت مشترك نيست ، اهل سعادت با
هم‏اند و اهل شقاوت هم با هم ، ولي آن با هم بودن غير از اشتراك داشتن‏
در سعادت است ، اساسا اشتراكي در كار نيست ، هر كسي در وضع خودش هست‏
بدون آنكه تأثيري در وضع ديگري داشته باشد .

اينها اموري است قطعي و مسلم و پيغمبران آمده‏اند براي اينكه مردم را
به اين مطلب دعوت كنند ، مخصوصا اين قسمت اخير چون جنبه تربيتي‏
زيادتري دارد و بيشتر به مسأله دعوت مربوط است . ما مي‏بينيم كه در درجه‏
اول قرآن و بعد ساير آثار ديني ما اصرار فراواني روي اين مطلب دارند كه‏
آن دنيا دار الجزاء است ، خانه پاداش و خانه كيفر است ، پس شما
مراقب عمل خودتان در اينجا باشيد . حتي قرآن تعبيري دارد كه عده‏اي اين‏
تعبير را حمل بر هيچ گونه مجاز گويي نمي‏كنند و عين حقيقت مي‏دانند .
تعبير اين است كه قرآن مي‏گويد آنچه كه شما در اين دنيا عمل مي‏كنيد ، عمل‏
شما پيش فرستاده شما به دنياي ديگر است . عده‏اي مي‏گويند اين تعبير
بلاغتي است ، تعبير مجازي است ، عمل ما كه آنجا فرستاده نمي‏شود ، عمل من‏
يعني كار ، اين كار يك حركت است و اين حركت هم همين جا فاني و تمام‏
مي‏شود . ولي عده‏اي معتقدند كه هر چه در اين دنيا پيدا بشود ، صورتي در
دنياي ديگر پيدا مي‏كند كه همين خودش يك حقيقتي در دنياي ديگر پيدا
مي‏كند و اين تعبير قرآن راست است كه هر چه ما در اينجا عمل مي‏كنيم چيزي‏
در آن دنيا ايجاد كرده‏ايم ، پس چيزي را از اين دنيا به آن دنيا
فرستاده‏ايم .
 

تعبير قرآن

اين تعبير قرآن را ببينيد آيات معاد اساسا براي موعظه هم خيلي خوب‏
است در اواخر سوره حشر مي‏فرمايد : " « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله‏
" اي اهل ايمان ! تقواي الهي داشته باشيد ، از خدا بپرهيزيد ( هميشه‏
گفته‏ايم كه كلمه " تقوا " معنايش پرهيز نيست ولي ما تعبير ديگري‏
نداريم ) ، كه معنايش اين است كه خودتان را از غضب الهي ، از مخالفت‏
فرمان الهي دور نگه داريد . " « و لتنظر نفس ما قدمت لغد »" خيلي‏
تعبير عجيبي است ، " « و لتنظر »" امر است : " و بايد هر نفسي و هر
كسي نظر كند و دقت كند درآنچه براي فردا مي‏فرستند " . اين صريح‏ترين تعبيري است كه مي‏شود در اين‏ زمينه كرد . وقتي به ما مي‏گويد بياييد در كار و عمل خودتان مراقب باشيد ، به اين تعبير مي‏گويد : درباره اين چيزهايي كه براي فردا پيش مي‏فرستيد
، در مورد اين پيش فرستاده‏هاي خودتان دقت كنيد ، دقيق باشيد . درست‏
مثل آدمي كه در يك شهري هست و براي شهر ديگري كه بعدها مي‏خواهد برود در
آنجا سكني اختيار كند ، كالايي قبلا تهيه مي‏كند و مي‏فرستد ، به او مي‏گويند
در اين چيزهايي كه قبل از خودت داري مي‏فرستي ، يك دقت خيلي كاملي بكن‏
بعد دو مرتبه مي‏فرمايد : " « و اتقوا الله »" باز بار ديگر از خدا
بترسيد ، از نافرماني الهي پرهيز كنيد " « ان الله خبير بما تعملون »"
( 1 ) . چون اول به تعبير پيش فرستاده گفت ، دو مرتبه به تعبير خود عمل‏
مي‏گويد : خدا آگاه است به اعمال شما ، يعني آنچه را شما مي‏فرستيد ، خدا
كه آگاه است ، پس خودتان هم آگاهي كامل داشته باشيد كه خوب بفرستيد .
الان اين داستان يادم آمد ، خوب است برايتان عرض كنم . من هشت سال‏
نزد مرحوم آقاي بروجردي ( اعلي الله مقامه ) درس خوانده بودم و حقيقتا
به شخص ايشان اعتقاد داشتم ، يعني خيلي اعتقاد داشتم ، واقعا او را يك‏
مرد روحاني مي‏دانستم . حالا افرادي به دستگاه ايشان انتقاد داشتند كه خود
من هم داشتم به جاي خود ، اما من به شخص اين مرد معتقد بودم ، يعني او
را يك مرد روحاني واقعي مي‏ديدم و مرد كاملا مؤمن و معتقد و خداترس . در
همين كسالت قلبي كه ايشان پيدا كرده بودند كه منتهي به فوت ايشان شد
ظاهرا سه چهار روز هم بيشتر طول نكشيد گفتند يك روزي ايشان در همان حال‏
 خيلي متأثر بود و گفت كه من خيلي ناراحتم از اينكه كاري نكرده‏ام و
مي‏روم . آنهايي كه دور و بري هستند خيال مي‏كنند در اين مسائل هم تملق‏
گفتن خيلي خوب است [ مي‏گويند ] اي آقا ، شما چه مي‏فرماييد ؟ شما
الحمدلله اينهمه توفيق پيدا كرديد ، اينهمه خدمتها كه شما كرديد كي [
كرده ] ؟ ! اي كاش ما هم مثل شما بوديم . شما كه الحمدلله كارهايي كه‏
كرديد خيلي درخشان است . ايشان اعتنا نكرد به اين حرفها و در جواب آنها
اين جمله را كه حديث است گفت : " « خلص العمل فان الناقد بصير بصير»
" ( 2 ) يعني عمل را خالص بگردان كه آن كه نقد

پاورقي :
. 1 حشر / . 18
. 2 بحار ، ج / 13 ص 431 [ با اندكي اختلاف ] .
مي‏كند ( 1 ) ، صرافي مي‏كند و عمل را در محك مي‏گذارد ، او خيلي آگاه و
بيناست ، از زير نظر او كوچكترين عمل مغشوشي بيرون نمي‏رود ، يعني چه‏
مي‏گوييد ما كار كرديم ؟ ! از كجا كه اين عملهاي ما عملي باشد كه واقعا
خلوص داشته باشد ؟ براي خدا بودنش را شما از كجا اينقدر تأمين مي‏كنيد ؟
تعبير قرآن همين مطلب است : " « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و
لتنظر نفس ما قدمت لغد »" باز دو مرتبه " « و اتقوا الله »" ، دردو نوبت در پس و پيش اين جمله ، كه در آنچه پيش مي‏فرستيد خوب دقت‏ كنيد . خدا را جلوي چشم ما حاضر مي‏كند به عنوان يك ناقد ، به عنوان يك‏ بررسي كن ، به عنوان يك محك زن بسيار بصير و دقيق . " « ان الله خبير بما تعملون » " . بعد مي‏فرمايد : " « و لا تكونوا كالذين نسوا الله‏ فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون »" ( 2 ) . از آن كسان نباشيد كه‏
خدا را فراموش كردند ، خدا هم خودشان را از خودشان فراموشاند . اين هم‏
تعبير عجيبي است . قرآن در يكي از تعبيراتش مي‏گويد هر كس خدا را
فراموش كند اثرش اين است كه خودش را فراموش مي‏كند ، يعني خود
واقعي‏اش را گم مي‏كند ، بين خودش و خودش فاصله قرار مي‏گيرد ، بعد هر
كاري كه مي‏كند براي خودش نمي‏كند ، بدبختيها را براي خودش جلب مي‏كند
اما خدمتها را نه براي خودش . به عنوان مثال ، آدمي كه دچار حرص و آز
شديد است و به حكم حرص و آزكار مي‏كند ، از هر راهي شد ( از حلال ، از
حرام ، از هر جا شد ) جمع مي‏كند و جمع مي‏كند ، او كه به فكر خودش است‏
اگر حساب كند براي صد و پنجاه سال ديگر هم دارد ، در صورتي كه خودش‏
مي‏داند آنچنان پير شده كه ده سال ديگر هم بيشتر نيست . اين آدمي است كه‏
خودش را فراموش كرده است . او خيال مي‏كند كه براي خودش كار مي‏كند و
در واقع نمي‏فهمد كه اگر براي خودش هم بخواهد كار كند اين جور نبايد كار
كند . " « و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم اولئك هم‏ الفاسقون »" .
اين آيه را به اين مناسبت عرض كرديم كه قرآن روي ارتباط عالم دنيا و
عالم آخرت و اينكه آن جا دار الجزاء است و اينجا  دار العمل  ،  اينجا مزرعه‏


پاورقي :
. 1 ناقد يعني انتقاد كن ، از اصل كلمه اصطلاح صرافي است . صراف كه‏
سكه را به محك مي‏زند براي اينكه عيارش را به دست بياورد ، اين عملش‏
را مي‏گويند " نقد " . اصلا نقد يعني همين عمل ، بعد اين كلمه را در
جاهاي ديگر به كار برده‏اند كه حافظ هم خوب مي‏گويد :
 [ يعني ] تا بفهمند كه همه كارهايشان غلط است .
. 2 حشر / . 19

است ، يوم الزرع است و آنجا يوم الحصاد ، فوق العاده تكيه كرده است و
بلكه اصلا انبياء اساس و روح تعليماتشان همين است ، نظام دنيا را هم كه‏
درست مي‏كنند ، به اعتبار اين است كه همين پيوستگي ميان دنيا و آخرت‏
هست ، يعني اگر نظام دنيا نظام صحيح عادلانه‏اي نباشد ، آخرتي هم درست‏
نخواهد بود ، ايندو با يكديگر اينچنين وابستگي و پيوستگي دارند ، نه‏
اينكه تضاد دارند . از نظر قرآن سعادت واقعي بشر در دنيا و سعادت واقعي‏
بشر در آخرت توأم‏اند ، جدايي ندارند . آن چيزهايي كه از نظر اخروي گناه‏
است و سبب بدبختي اخروي است ، همانهاست كه از نظر دنيوي هم نظام كلي‏
زندگي بشر را فاسد مي‏كند ، حالا اگر فرض كنيم يك فرد را خوشبخت كند ولي‏
نظام كلي افراد بشر را فاسد و خراب مي‏كند .
اينها خصوصياتي بود كه در آنها هيچ نمي‏شود شك و ترديد كرد . خصوصيات‏
ديگري هست كه بايد روي آنها بحث كرد و البته هر دسته‏اي هم آنها را همين‏
طور صد در صد قطعي دانسته‏اند . آنها را ما بايد جداگانه بحث كنيم .
معاد و حيات اخروى يكى از حقايقى است كه متدينان، خصوصاً مسلمانان به آن معتقدند. ما در گفتار حاضر مسائلى از قبيل اهميت اعتقاد به معاد، اثبات معاد، پاسخ به شبهات منكران، رابطه ى دنيا و آخرت، عالم برزخ و قيامت و مشخصات آنها، عقاب و ثواب و مباحثى ديگر در اين زمينه را به ترتيب مورد بررسى قرار مى دهيم. در آغاز اين بحث به عنوان مقدمه به تقسيم مسائل اعتقادى مى پردازيم:
 
مسائل اعتقادى به دو دسته تقسيم مى شوند:
نخست، مسائل عقلى، كه از طريق عقل ثابت مى شوند و اثبات آنها با كمك نقل، مستلزم دورِ باطل است; مانند اثبات وجود خدا; زيرا اگر براى اثبات وجود خدا به نقل و كلام خدا تمسك جوييم، حجيت كلام خداوند نيز به اصل وجود خدا نيازمند است و از اين جا دور باطل آشكار مى شود.
دوم، مسائل نقلى، كه با بهره گيرى از نقل و كلام خدا و پيشوايان معصوم اثبات شدنى است; اعم از اين كه عقل قادر به اثبات آن باشد، مانند اثبات وجود معاد، يا خردگريز باشد، يعنى عقل اثباتاً و نفياً نتواند درباره ى آن داورى كند، كه ورود عقل به آن صحنه نوعى عقل بالفضول است; مانند طبقات بهشت و جهنم.
تعريف و تعابير معاد
معاد، انتقال از عالم دنيا به عالم آخرت و تحول حيات دنيوى به حيات اخروى و باز گشت همين حقيقت انسانى نشئه ى دنيا به نشئه ى آخرت است.
قرآن كريم تعبيرات گوناگونى درباره ى عالم رستاخيز دارد; مانند: قيام الساعة روم: 12)، احياى موتى (حج: 7)، حشر (حجر)، نشر (فاطر: 9)، معاد (اعراف: 29، لقاءالله (يونس: 45)، رجوع (عنكبوت:)، يوم القيامة (انبيا: 47)، اليوم الاخر (بقره: 177)، يوم الحساب (غافر: 27)، يوم الدين (حمد)، يوم الجمع (تغابن: 9)، يوم الفصل (نبأ: 17)، يوم الخروج (ق: 42)، اليوم الموعود (بروج: 2)، يوم اليم (هود: 26)، يوم عسير (فرقان: 26)، اليوم الحق (نبأ: 39)، يوم تبلى السرائر (طارق: 9)، يوْم لا رَيبَ فِيهِ (آل: عمران 9)، يوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلْ اِمْتَلاَت (ق: 30)، يوْمَ يعَضُّ الظّالِمُ عَلى يدَيهِ (فرقان: 27)، يوْمَ لا ينْفَعُ الظّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ (مؤمن: 52)، يوْماً يجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً (مزمل: 17)، يوْمَ يفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ (عبس:34)، يوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً (انسان: 7)، يوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْس شَيئاً (بقره: 48)، يوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْس شَيئاً (انفطار: 19)، يوْمَ تَبْيضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ (آل عمران: 106)، يوْمَ لا ينْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (شعرا: 88)، يوْمَ يتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى (نازعات: 35)، يوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس ما عَمِلَتْ مِنْ خَير مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء (نبأ: 40)، يوْم كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَة (معارج: 4)، يوْمَ ينْفَخُ فِي الصُّورِ (انعام: 73)، يوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ ابراهيم: 48.
تأثير اعتقاد به معاد در زندگى انسان
اعتقاد به معاد، مانند اعتقاد به توحيد و نبوت، تأثير و نقش اساسى و تعيين كننده اى در سرنوشت انسان و ترسيم خط مشى جنبه هاى مختلف حيات بشرى دارد; از اين رو، داراى اهميت فوق العاده اى است. به مواردى از اين تأثيرات توجه مى كنيم:
1. تأثير اعتقاد به معاد در انسان شناسى: يكى از مسائلى كه در انسان شناسى مطرح است اين است كه آيا انسان هويتى نامحدود دارد، يا موجودى محدود و متناهى است؟ آيا مى تواند براى خود مسيرى نامحدود و غير متناهى داشته باشد؟ مؤمنان به معاد براى آدمى حيات جاويدان قايل اند; از اين رو مسير و غايت او را نيز نامتناهى مى دانند.
نكته ى قابل توجه آن كه يكى از شبهاتى كه پاره اى از متفكران غربى، در مقام ارتباط بين انسان و خداوند، گرفتار آن شده اند، چگونگى ارتباط موجودى متناهى مانند انسان، با موجود نامتناهى، يعنى خداوند تبارك و تعالى است. اعتقاد به معاد اين شبهه را رد مى كند; زيرا طبق اين عقيده انسان حياتى ابدى دارد، پس زندگى او نامتناهى است; در نتيجه بين او و خداوند سنخيت وجود دارد;
علاوه بر اين، اگر خداوند هويتى نامحدود دارد، پس مظهر او نيز مى تواند نامتناهى باشد.
 


منابع :


معاد

متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري

چاپ اول : 12 بهمن 1373

ناشر : انتشارات صدرا ( با كسب اجازه از شوراي نظارت بر نشر آثار استاد شهيد­)

 

کتاب در قلمرو دين 

 

و سخناني از دکتر شريعتي

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان