میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله ارزش معنوي جهاد


کد محصول : 10001339 نوع فایل : word تعداد صفحات : 38 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 879

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1339

فهرست مطالب و صفحات نخست


ارزش معنوي جهاد

مقدمه
« الحمدلله رب العالمين ، والصلاه علي محمد و آله اجمعين ، ولعنه الله علي احداهم الي يوم الدين »
خداوندا! آينه دل را با لوز اخلاص روشني بخش ، وزنگار شرك و دوربيني را از لوح دل پاك گردان ، و دو بيني را از لوح دل پاك گردان ، و شاه راه سعادت و نجات را به اين بيچارگان بيابان حسرت و ضلالت بنما ، و مار ابه اخلاق كريمانه متخلص فرما ، و از نفحات و جلوه هاي خاص خود كه مختص اولياء درگاه است ما را نصيبي ده ، لشگر شيطان و جهل را از مملكت قلوب ما خارج فرما و جنود علم و حكمت و رحمان را به جاي آن ها جايگزين كن ، و ما را با حب خود و خاصيان درگاهت از اين سراي در گذران ، و در وقت مرگ و بعد از آن با ما با رحمت خود رفتار فرما ، و عاقبت كار ما را با سعادت مهمترين كن بحق محمد و آله الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين.

ارزش معنوي جهاد:
عن الباقه عليه السلام انه قال:
لا فضيله كالجهاد و لاجهاد كمجاهده الهوي
امام باقر عليه السلام فرمود:
هيچ فضيلتي بالاتر و بقدر جهاد ارزش معنوي ندارد و هيچ جهادي همانند مجاهده در راه غلبه بر هواي نفس نيست.
عن الكاظم عليه السلام انه قال لهشام بن حكم في خبر طويل:
و جاهد نفسك لترد ها عن هواها فانه واجب عليك كجهاد عدوك
حضرت موسي بن جعفر عليه السلام ضمن حديث مفصلي به هشام بن حكم فرمود:
با نفس خود جهاد كن تا آنرا از هوي و تمايلات ناروايش بازداري. چه مجاهده با نفس ، مانند پيكار با دشمن بر تو واجب و لازم است.
عن موسي بن جعفر عليه السلام قال ان رسول الله صلي الله عليه و آله بعث فلما رجعوا قال مرحبا بقوم قضولاجهاد الاصغر و بقي عليهم الجهاد الاكبر. قيل يا رسول الله و ما الجهاد الاكبر قال جهاد النفس.
پيغبر اكرم به سربازاني كه جبهه جنگ برگشته بودند فرمود:
در گشايش و رحمت باشند مردمي كه جهاد اصغر را انجام داده و جهاد اكبر به عهده آنان باقي مانده است. عرض شد يا رسول الله جهاد اكبر كدام است ، فرمود جهاد با نفس.
جهاد اكبر:
فقه الرضا عليه السلام:
فروي ان سيدنا رسول الله صلي الله عليه و آله رأي بعض اصحابه منصرفاً من بعث كان بعثه و قدانصرف بشعثه و غبار سفره و سلاحه يريد منزله فقال (ص) انصرفت من الجهاد الصغر الي الجهادالكاكبر فقال له اوجهاد فوق الجهاد بالسيف. قال نعم: جهادالمرأ نفسه.
حضرت رضا عليه السلام فرموده:
رسول اكرم (ص) در رهگذر با يكي از اصحاب خود كه از جبهه جنگ بر مي گشت مواجد شد ، اوژوليده وغبار آلوده و مسلح بطرف منزل خود ميرفت . حضرت به وي فرمود : از جهاد اصغر برگشته اي و به جهاد اكبر باز مي گردي .عرض كرد مگر جهادي بالاتر از جنگ با شمشير هست ؟
فرمود : بلي ،جهاد آدمي با نفس خود.

مقام اول
1ـ  اشاره به مقام اول
بدان كه مقام اول نفس و منزل اسفل آن ، منزل ملك وظاهر و دنياي آن است كه اشعه و انوار غيبيه آن در اين بدن محسوس و بنيه ظاهره تابيده ، و او را زندگاني عرضي بخشيده ،و تجييش جيوش در اين بدن كره ، و ميدان جنگ آن همين بدن است ، و قوي ظاهره آن ، لشكر آن است كه در اقاليم سبعه ملكيه – يعني گوش و چشم و زبان و شكم و فرج و دست و پا – بسط پيدا كرده . و تمام اين قواي منتشر در اين ممالك سبعه ، در تحت تصرف نفس است به مقام و هم ، زيرا كه و هم سلطان قواي ظاهره و باطنه نفس است . پس اگر وهم حكومت نمود در آن ها به تصرف خود يا شيطان ، اين قوا ، جنود شيطان گردند و مملكت در تحت سلطنت شيطان واقع شود ، و لشكر رحمان و جنود عقل مضمحل گردند ، و شكست خورده رخت از نشاء ملك و دنياي انسان در كشند و هجرت نمايند ،و حركات و سكنات آنها در تحت نظام عقل و شرع باشد ، مملكت رحماني و عقلاني شود ، وشيطان وجنودش از آن رخت برندند و دامن در كشند.
پس جهاد نفس كه جهاد بزرگ است و از كشته شدن در راه حق تعالي بالاتر است ، در اين مقام عبارت است از غلبه كردن انسان بر قواي ظاهره خود ، و آنها را درتحت فرمان خالق قرار دادن ، و مملكت را از لوث وجود قواي شيطان وجنود آن خالي نمودن است.
2ـ  در تفكر است‌
بدان كه اول شرط مجاهده با نفس وحركت به جانب حق تعالي ،‌تفكر است ، و بعضي از علماي اخلاق آن را در بدايات در مرتبه پنجم قرار داده اند ، و آن نيز در مقام خود صحيح است .
و تفكر در اين مقام عبارت است از آن كه؛ انسان لااقل درهر شب و روزي مقداري ولو كم هم باشد فكر كند در اين كه آيا مولاي او كه او را در اين دنيا آورده ، و تمام اسباب آسايش و راحت را از براي او فراهم كرده ، وبدن سالم وقواي صحيحه ،‌كه هر يك داراي منافعي است كه عقل هر كس را حيران مي كند ، به او عنايت كرده ، و اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده ، و از طرفي هم اين همه انبيا را فرستاده ، و كتاب نازل كرده ، و راهنمايي ها نموده ،‌و دعوت ها كرده است، آيا وظيفه ما با اين مولاي مالك الملوك چيست ؟
آيا تمام اين بساط ،فقط براي همين حيات حيواني و اداره كردن شهوت است كه با تمام حيوانات شريك هستيم ،يا مقصود ديگري دركار است ؟
آيا انبياء كرام ، و اولياء معظم،و حكماري بزرگ ،و علماي هر ملت كه مردم را دعوت به قانون عقل و شرع ميكردند ، و آنها را از شهوات حيواني ،‌و از اين دنياي فاني پرهيز ميدادند ، با آنها دشمني داشتند دارند ، يا راه صلاح ما بيچاره اي هاي فرورفته در شهوات در مثل ما نمي دانستند؟
اگر انسان عاقل لحظه يي فكر كند ومي فهمد كه مقصود از اين بساط ، چيز ديگر است ، و منظور از اين خلقت ، عالم بالاتر و بزرگ تري است ، و اين حيات حيواني ، مقصود با لذات نيست ، و انسان عاقل بايد در فكر خودش باشد ، و به خال بيچارگي خود رحم كند و با خود خطاب كند : اي نفس شقي ! كه سالهاي دراز در پي شهوات ،عمر خود را صرف كردي ،و چيزي جز حسرت نصيبت نشد ،خوب است قدري به حال خودرحم كني ،از مالك الملوك حيا كني ، و قدري در راه مقصود اصلي قدم زني ، كه آن موجب حيات هميشگي و سعادت دائمي است ، و ساعاد هميشگي را مفروش به شهوات چند روزه فاني ، كه آن هم به دست نمي آيد حتي با زحمت هاي طاقت فرسا .
قدري فكر كن در حال اهل دنيا از سابقين تا اين زمان كه مي بيني ، ملاحظه كن رحمت هاي آن را و رنج هاي آن ها در مقابل راحت آنها چقدر زيادتر وبالاتر است ،در صورتي كه براي هر كسي هم راحتي و خوشي پيدا نمي شود.آن انساني كه در صورت انسان ، و از جنود شيطان است و از طرف اومبعوث است ، و تو را دعوت به شهوات مي كند ، و مي گويد زندگاني مادي را بايد تأمين كرد ، قدري (در ) حال خود او تأمل كن ، و قدري اورا استنطاق كن ، ببين آيا خودش از وضعيت راضي است ؟ يا آن كه خودش مبتلا است ومي خواهد بيچاره ديگري راهم مبتلا كند؟
و در هر حال از خداي خود با عجز و زاري تمنا كن كه تو را آشنا كند به وظايف خودت كه بايد منظور شود ما بين تو و او . و اميد است اين تفكر كه به قصد مجاهده با شيطان و نفس اماره است ،راه ديگري براي توبنماياند و موفق وي به منزل ديگر از مجاهده.

3ـ  درعزم است
منزل ديگري كه بعد از تفكر براي انسان مجاهد پيش مي آيد ، منزل «عزم » است ، و اين غير از اراده است كه شيخ الرئيس در اشارات ، آن را اقل درجات عارفين دانسته .
بعضي از مشايخ ما – اطال الله عمره –مي فرمودند كه عزم ، جوهره انسانيت وميزان امتياز انسان است . و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است .
و عزمي كه مناسب با اين مقام است عبارت است از بنا گذاري و تصميم بر ترك معاصي ،و فعل واجبات ، و جبران آنچه از او فوت شده در ايام حيات ،‌ و بالاخره عزم بر اين كه ظاهر و صورت خودرا انسان عقلي و شرعي نمايد ، كه شرع و عقل به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است ، و انسان شرعي عبارت از آن است كه موافق مطلوبات شرع رفتار كند ،و ظاهرش ظاهر رسول اكرم
– صلي الله عليه و آله – باشد ، و تأسي به آن بزرگوار بكند در جميع حركات و سكنات ،و در تمام افعال و تروك ،و اين امري است بس ممكن ، زيرا كه ظاهر را مثل آن سرور كردن ، امري است مقدور هريك از بندگان خدا .
و بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي شود مگر آن كه ابتدا كند انسان از ظاهر شريعت  ، و تا انسان متأدب به آرداب شريعت حقه نشود‌، هيچ يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدانشود ، و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او جلوه كند ،‌و علم باطن و اسرار شريعت از براي او من كشف شود ،‌و پس از انكشاف حقيقت ، و بروز انوار معارف در قلب نيز تأدب به آداب ظاهره خواهد بود، و از اين جهت دعوي بعضي باطل است كه «به ترك ظاهر ، علم باطن پيدا شود » يا « پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احتياج نباشد » و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت ومدارج انسانيت ، و شايد موفق شدم به بيان بعضي از آن در اين ورقه ها ان شاء الله تعالي.

4ـ در آفات عزم است
اي عزيز! بكوش تا صاحب عزم و داراي اراده شوي ، كه خداي نخواسته اگر بي‌عزم از اين دنيا هجرت كني ،‌ انسان صوري بي مغزي هستي كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوي ، زيرا كه آن عالم ، محل كشف باطن و ظهور سريره است. و جرأت بر معاصي كم كم انسان را بي عزم مي كند ،‌ و اين جوهر شريف را از انسان مي ربايد. استاد معظم ما دام ظله مي فرمودند: « بي تر از هرچه ، گو كردن به تغنيات سلب اراده و عزم از انسان مي كند. »
پس اي برادر ! از معاصي احتراز كن ، و عزم هجرت به سوي حق تعالي نما ،‌و ظاهر را ظاهر انسان كن ، و خود را در سلك ارباب شايع داخل كند ، و از خداوند تبارك و تعالي در خلوات بخواه كه تو را در اين مقصد همراهي فرمايد ، و رسول اكرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت او را شفيع قرار ده ،‌كه خداوند به تو توفيق عنايت فرمايد ، و از تو دستگيري نمايد در لغزش هايي كه در پيش داري. زيرا كه انسان در ايام حيات ، لغزشگاه هاي بسيار دارد كه ممكن است در آن واحد به پرتگاه هلاكت چنان افتد كه ديگر نتواند از براي خود چاره بكند ،‌بلكه در صدد چاره جويي هم بر نيايد ،‌بلكه شايد شفاعت شافعين هم شامل حال او نشود. نعوذ بالله منها.

5ـ در مشارطه و مراقبه و محاسبه است
از اموري كه لازم است از براي مجاهد ،‌مشارطه و مراقبه و محاسبه است.
مشارطه آن است كه در اول روز مثلاً با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارك و تعالي رفتار نكند. و اين مطلب را تصميم بگيرد. و معلوم است كه يك روز خلاف كنكردن ، امري است خيلي سهل ، و انسان مي تواند با آساني از عهده برآيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما و ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون ، بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند ،‌ ولي اين از تلبيسات آن ملعون است. او را از روي واقع و قلب لعن كن ،‌و اوهام با طله را از قلب بيرون كن ، و يك روز تجربه كن ،‌ آن وقت تصديق خواهي كرد.
و پس از اين مشارطه ، بايد وارد مراقبه شوي و آن چنان است كه در تمام مدت شرط ،‌متوجه عمل به آن باشي ، و خود را ملزم بداني به عمل كردن به آن ،‌ و اگر خداي نخواسته در دلت افتاد كه امري را مرتكب شوي كه خلاف فرموده خدا است ،‌ بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مي خواهند تو را از شرطي كه كردي باز دارند. به آن ها لعنت كن و از شر آن ها به خداوند پناه ببر ، و آن خيال باطل را از دل بيرون نما ، و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالي نكنم. ولي نعمت من سال هاي دراز است به من نعمت داده ، صحت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و لطف هايي كرده كه اگر تا ابد خدت او كنم ،‌ از عهده يكي از آن ها بر نمي آيم. سزاوار نيست يك شرط جزئي را وفا نكنم. اميد است ان شاء الله شيطان طرد شود و منصرف گردد ، و جنود رحمان غالب آيد.
 و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاي تو از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها منافات ندارد ، و به همين حال باشي تا شب كه موقع محاسبه است. ‌و آن عبارت است از اين كه حساب نفسي را بكشي در اين شرطي كه با خداي خود كردي كه آيا بجا آوردي؟ و با ولي نعمت خود در اين معامله جزئي خيانت نكردي؟
اگر درست وفا كردي ،‌شكر خدا كن در اين توفيق و بدان كه يك قدم پيش رفتي و مورد نظر الهي شدي ،‌و خداوند ان شاء الله تو را راهنمايي مي كند در پيشرفت امور دنيا و آخرت ، و كار فردا آسان تر خواهد شد. چندي به اين عمل مواظ كن ،‌اميد است ملكه گردد از براي تو ،‌به طوري كه از براي تو ،‌كار خيلي هل و آسان شود ،‌ بلكه آن وقت لذت مي بري از اطلاعات فرمان خدا و از ترك معاصي در همين علام، با اين كه اينجا عالم جزا نيست لذت مي بري ،‌و جزاي الهي اثر مي كند و تو را ملتذ مي نمايد. و بدان كه خداي تبارك و تعالي تكليف شاق بر تو نكرده ، و چيزي كه از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نيست ،‌بر تو تحميل نفرموده ، لكن شيطان و لشكر او كار را بر تو مشكل جلوه مي دهند و اگر خداي ناخواسته در وقت محاسبه ديد سستي و فتوري شده در شرطي كه كردي ،‌از خداي تعالي معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عمل شرط ،‌قيام كني ،‌و به اين حال باشي تا خداي تعالي ابواب توفيق و سعادت را بر روي تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند.

6ـ در تذكر است
از اموري كه انسان را معاونت كامل مي نمايد در مجاهده با نفس و شيطان ،‌ و بايد انسان سالك مجاهد خيلي مواظب آن باشد « تذكر » است. و ما اين مقام را به ذكر آن ختم مي كنيم ، ‌با اين كه خيلي از مطالب باقي است. و آن در اين مقام عبارت است از ياد نبردن خداي تعالي و نعمت هايي كه به انسان مرحمت فرموده است.
بدان كه از امور فطريه كه هر انسان جبله و فطره بدان حكم مي كند ،‌ احترام منعم است و هر كس در كتاب ذات خود اگر تأملي كند ،‌ مي بيند كه مسطور است كه بايد از كسي كه به انسان نعمتي دد ،‌احترام كند. و معلوم است هر چه نعمت بزرگ تر باشد ،‌ و منعم در آن انعام بي غرض تر باشد ،‌احترامش در نظر فطرت لازم تر و بيش تر است.
مثلاً فرق واضح است در احترام بين كسي كه به شما يك اسب مي دهد و آن منظور نظرش هست ،‌با كسي كه يك ده شش دانگي بدهد و در اين دادن منتي هم نگذارد. مثلاً اگر دكتري شما را از كوري نجات داد ،‌فطرتاً او را احترام مي كنيد ،‌ و اگر از مرگ نجات داد بيشتر احترام مي كنيد. اكنون ملاحظه كن نعمتهاي ظاهره و باطنه كه مالك الملوك جل شأنه به ما مرحمت كرده كه اگر جن و انس بخواهند يكي از آن ها را به ما بدهند نمي توانند و ما از آن غفلت داريم. مثلاً اين هوايي كه ما شب و روز از آن استفاده مي كنيم .‌و حيات ما و همه موجودات محيط و ابسته به وجود آن است كه ياگر يك ربع ساعت نباشد هيچ حيوان زنده نمي ماند چه نعمت بزرگي است؟! كه اگر تمام جن و انس بخواهندشبيه آن را به ما بدهند ، عاجزند ، و همين طور قدري متذكر شو ساير نعم الهي را ، از قبيل صحت بدن و قواي ظاهره از قبيل چشم و گوش و ذوق و لمس و قواي باطنه از قبيل خيال و وهم و عقل و غير آن كه هر يك منافعي دارد كه حد ندارد. تمام اين ها را مالك الملوك به ما عنايت فرموده بدون اين كه از او بخواهيم ، و بدون اين كه به ما منتي تحميل فرمايد ،‌ و به اين ها نيز اكتفا نفرموده است ، و انبيا و پيغمبران فرستاده ، و كتبي فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده ، و هر چه محتاج به او بوديم در دنيا و آخرت به ما عنايت فرموده است ، بدون اين كه به طاعت و عبادت ما احتياجي داشته باشد ، يا به حال او طاعت و معصيت ما فرقي كند. فقط از بر اين فع خود ما امر و نهي فرموده.
بعد از تذكر اين نعمت ها و هزاران نعمت هاي ديگر كه حقيقتاً از شمردن كليات آن تمام بشر عاجز ست تا چه رسد به جزئيات آن ، آيا در فطرت شما احترام به چنين منعمي لازم است؟ و آيا خيانت نمودن به چنين ولي نعمتي در نظر عقل چه حالي دارد؟
و نيز از اموري كه در فطرت ثبت و مسطور است ، احترام شخص بزرگ و عظيم است. اين همه احتراماتي كه مردم از اهل دنيا و ثروت مي كند ، و از سلاطين و بزرگان مي كنند براي اين است كه آن ها را بزرگ و عظيم تشخيص داده اند.
آيا چه عظمتي به عظمت و بزرگي مالك الملوك است كه دنياي پست و مخلوق نا قابل او كه كوچك ترين عوالم است و تنگ ترين نشآت است تا كنون عقل هيچ موجودي به آن نرسيده؟ بلكه به همين منظومه شمسي خودمان كه از منظومات شمي ديگر كوچك تر و در پيش شموس ديگر قدر محسوس ندارد ، مستكشفين بزرگ دنيا اطلاع پيدا نكرده اند. آيا اين عظيم كه با يك اشاره اين همه عوالم و هزاران هزار عوالم غيبيه را خلق فرموده لازم الاحترام نيست در فطرت عقل؟
و نيز ، حاضر در كتاب فطرت لازم الاحترام است. مي بينيد كه اگر انسان از كسي خداي نكرده بد گويي كند در غيابش ، اگر حاضر شد فطرتاً سكوت مي كند و از او احترام مي نمايد ، و معلوم است خداي تبارك و تعالي در همه جا حاضر و تمام ممالك وجود ، در تحت نظر او اداره مي شود ، بلكه همه ، نفس حضور و همه عالم، محضر ربوبيت است.
اكنون متذكر شو اي نفس خبيث نويسنده كه چه ظلمي است بزرگ و چه گناهي است عظيم اگر معصيت چنين عظيمي را به نعمت خودش كه قواي تست در محضر مقدس خودش بنمايي.
آيا اگر داراي خردلي حيا باشي ، نبايد از خجلت آب شوي و به زمين فرو بروي؟ پس از عزيز متذكر عظمت خداي خودت باش ،‌و متذكر نعمت ها و مرححمت هاي او شو ، متذكر حضور باش ، و ترك كن نافرماني او را ، و در اين جنگ بزرگ بر جنود شيطان ، محل اقامت لشكر حق تعالي نما ، تا آن كه خداوند تبارك و تعالي تو را توفيق دهد در مجاهده مقام ديگر و در ميدان جنگ بزرگ تر كه در پيش است ، و آن جهاد نفس است در عالم باطن و مقام دوم نفس كه ان شاء الله به آن اشاره مي كنيم. و باز تذكر دهم كه در هر حال به خود اميدي نداشته باش كه از غير خداي تعالي از كسي كاري بر نمي آيد ،‌و از خود حق تعالي با تضرع و زاري توفيق بخواه كه تو را در اين مجاهده ، اعانت فرمايد تا بلكه ان شاء الله غالب آيي. ان ولي النوفيق.

مقام دوم
1ـ نزاع جنود رحماني و شيطاني باطني نفس
بدان كه از براي نفس انساني يك مملكت و مقام ديگر است كه آن مملكت باطن و نشأه ملكوت او است كه جنود نفس در آنجا بيش تر و مهم تر از مملكت ظاهر است. و نزاع و جدال بين جنود رحماني و شيطاني در آنجا عظيم تر ، و مغالبه در آن نشأه بيشتر و با اهميت تر است. بلكه هر چه در مملكت ظاهر است ، از آن جا تنزل كرده و ظهور در ملك نموده ، و اگر هر يك از جنود رحماني و شيطاني در آن مملكت غالب آيند ، در اين مملكت نيز غالب شوند. و جهاد نفس در اين مقام ، پيش مشايخ عظام از اهل سلوك و اخلاق ، بسيار اهميت دارد. بلكه مي توان سرچشمه تمام سعادات و شقاوات و درجات و و دركات را آن مقام دانست. انسان بايد خيلي ملتفت خود در اين جهاد باشد.
ممكن است خداي نخواسته به واسطه مغلوبيت جنود رحماني در آن مملكت ، و خالي گذاشتن آن براي غاصبين و نا اهل ها از جنود شيطان ، هلاكت هميشگي از براي انسان پيدا شود كه قابل جبران نباشد ، و شفاعت شافعين شامل حال او نگردد ، و ارحم الراحمين نعوذ بالله نيز به نظر سخط و غضب به او نگاه كند. بلكه شفعاء او خصماء او شوند. واي بر كسي كه شفيع او خصمش شود ، خدا مي داند چه عذاب هايي و ظلمت هايي و سختي هايي و بدبختي هايي دنبال اين غضب الهي و دشمني اولياي حق است ،‌كه تمام آتش هاي جهنم و تمام زقوم ها و مارها و عقرب ها پيش آن هيچ است.
خدا نكند آنچه حكما و عرفاً و اهل رياضت و سلوك خبر مي دهند راجع به اين عذاب ها به سر ما ضعفاء و بيچارگان بيايد كه تمام عذاب ها كه تصور مي كنيد پيش آن سهل و آسان است. و تمام جهنم ها كه شنيديد پيش آن رحمت و بهشت است.
غالباً وصف جهنم و بهشت كه در كتاب خدا و اخبرا انبيا و اوليا شده ،‌جهنم و بهشت اعمال است كه از براي جزاي عمل هاي خوب و بد تهيه شده است. اشاره خفيه اي نيز به بهشت و جهنم اخلاق كه اهميتش بيش تر است شده ،‌و گاهي هم به بهشت لقاء و جهنم فراق كه از همه مهم تر است ،‌گرديده ،‌ولي همه در پرده و از براي اهلش. من و تو اهلش نيستيم ، ولي خوب است منكر هم نشويم  ،‌و ايمان داشته باشيم به هرچه خداوند تعالي و اوليايش فرموده اند. شايد اين ايمان اجمالي هم براي ما فايده داشته باشد. گاهي هم ممكن است كه انكار بي جا و رد بي موقع و بدون علم و فهم براي ما ضررهاي خيلي زياد داشته باشد و اين دنيا عالم التفات به آن ضررها نيست. مثلاً تا شنيدي فلان حكيم يا فلان عارف يا فلان مرتاض چيزي گفت كه به سليقه شما نمي آيد و با ذائقه شما گوارا نيست .‌حمل به باطل و خيال مكن. شايد آن مطلب ،‌منشأ و اساسي داشته باشد از كتاب و سنت ، و عقل شما به آن برنخورده باشد. چه فرق مي كند كه يك نفر فقيه يك فتوي بدهد از باب ديات مثلاً كه شما كم تر ديده ايد و شما بدون مراجعه به مدركش رد كنيد او را ، يا آن كه يك نفر سالك الي الله يا عارف بالله يك حرف بزند راجع به معارف الهيه ، يا راجع به احوال بهشت و جهنم و شما بدون مراجعه به مدركش او را رد كنيد سهل است ، توهين كنيد! يا جسارت نماييد! ممكن است آن شخصي كه اهل ا“ وادي است و صاحب آن فن است يك مدركي از كتاب خدا داشته باشد ،‌و يا از اخبار ائمه هدي داشته باشد و شما به آن برنخورده باشيد ، آن وقت شما رد خدا و رسول كرده ايد بدون عذر موجه. و معلوم است « به سليقه من درست نبود » يا « علم من به اين جا نرسيده بود » و « از اهل منبر بر خلاف در هر حال از مقصود نگذرم. آنچه آنها راجع به بهشت اخلاق و ملكات و جهنم اخلاق و دركات گفته اند ،‌ مصيبتي است كه طاقت شنيدنش را هم نداريم.
پس اي عزيز فكري كن و چاره جويي نما و راه نجاتي و وسيله خلاصي از براي خود پيدا كن ، و به خداي ارحم الراحمين پناه ببر ، و در شب هاي تاريك با تضرع و زاري از آن ذار مقد تمنا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس ، تا ان شاء الله غالب شوي و مملكت وجودت را رحماني گرداني ،‌و جنود شيطان را از آن بيرون كني ، و خانه را به دست صاحبش دهي تا سعادت ها و بهجت ها و رحمت هايي خداوند به تو عطا فرمايد كه تمام چيزهايي كه شنيدي از وصف بهشت و حور و قصور ، پيش آن ها چيزي نباشد و آن سلطنت كليه الهيه است كه خبر دادند اولياي خدا از اين ملت بيضاي حنيف ، و بالا تر از آن چيزهايي است كه نه گوش احدي شنيده و نه به قلب بشري خطور كرده.
2ـ در اشاره به بعضي قواي باطنيه است
بدان كه خداوند تبارك و تعالي به يد قدرت و حكمتش در عالم غيب و باطن نفس ،‌قوايي خلق فرموده است كه داراي منافع بي شمار است و آنچه مورد بحث ما است در اين مورد سه قوه است و آن واهمه و غضبيه و شهويه است.
و هر يك از اين قوا ، منافع كثيره دارند از براي حفظ نوع و شخص و تعمير دنيا و آخرت كه علما ذكر كرده اند و اكنون ما رابه آن احتياجي نيست. و آنچه لازم است در اين مقام تنبه دهم آن است كه اين سه قوه ، سرچشمه تمام ملكات حسنه و سيئه و منشأ تمام صور غيبيه ملكوتيه است.
و تفصيل اين اجمال آن كه ؛ انسان همين طور كه در اين دنيا يك صورت ملكي دنيا وي دارد كه خداوند بارك و تعالي آ“ را در كمال حسن و نيكويي و تركيب بديع خلق فرموده ، كه عقول تمام فلاسفه و بزرگان در آن متحير است ، و علم معرفه الاعضاء و تشريح تا كنون نتوانسته است معرفت درستي در حال آن پيدا كند ، و خداوند انسان را از بين مخلوقات ، امتياز داده است به حسن تركيب و جمال نيكو منظر ،‌كذلك از براي او ، يك صورت و شكل ملكوتي غيبي است كه آن صورت تابع ملكات نفس و خلق باطن است در عالم بعد از موت ، چه برزخ باشد يا قيامت ، انسان اگر خلق باطن و ملكه و سريره اش انساني باشد ، صورت ملكوتي او نيز صورت انساي است. ولي اگر ملكاتش غير ملكات انساني باشد ، صورتش انساني نيست و تابع آن سريره و ملكه است. مثلاً اگر ملكه شهوت و بهيميت بر باطن او غلبه كند و حكم مملكت باطن ، حكم بهيمه شود ، انسان صورت ملكوتيش ، صورت يكي از بهائم است مناسب با آن خلق ، و اگر ملكه غضب و سبعيت بر باطن و سريره اش غلبه كند ، و حكم مملكت باطن و سريره ، حكم سبع شود ، صورت غيبيه ملكوتيه ، صورت يكي از اسباع است. و اگر و هم و شيطنت ملكه شد ، و باطن و سريره داراي ملكات شيطانيه شد ، از قبيل خدعه ، تقلب ، نميمه ، غيبت ، صورت غيب و ملكوتش يكي از شياطين است به مناسبت آن.
و گاهي ممكن است به طريق تركيب دو ملكه يا چند ملكه ، منشأ صورت ملكوتي شود . آن وقت به شكل هيچ يك از حيوانات نمي شود ، بلكه صورت غريبي پيدا
مي كند كه هيچ آن صورت  مدهش و موحش بدتركيب در يان عالم سابقه ندارد.
از پيغمبر خدا – صلي الله عليه و آله - نقل شده كه :‌ط بعضي مردم در قيامت محشور مي شوند به صورتهايي كه نيكو است پيش آنها ميمون ها و انترها»
بلكه ممكن است از براي يك نفر در آن عالم . چند صورت باشد . زيرا كه آن عالم ، مثل اين عالم نيست كه يك چيز بيش از يك صورت قبول نكند . و اين مطلب مطابق با برهان نيز هست و درمحل خود مقرراست .
و بدان كه ميزان در اين صورمختلفه كه يكي از آنها انسان است و باقي چيزهاي ديگر ، وقت خروج نفس است و از اين بدان ، و پيدا شدن مملكت برزخ و غلبه سلطان آخرت ، كه اولش در برزخ است در وقت خروج از بدن ،‌كه با هر ملكه يي از دنيا (رفت) ، آن ملكه صورت آخرتي مي گيرد ، و چشم ملكوتي برزخي او را
مي بيند ، ‌و خود او هم ،‌وقت گشودن چشم برزخي ،‌خود را به هر صورتي هست ، مي بيند ،‌ اگر چشم داشته باشد . لازم نيست كسي كه در ين دنيا به صورت هست ، آن جا هم به همان صورت باشد. خداي تعالي مي فرمايد (ب) نقل از بعضي كه در وقت حشر مي گويند: خدايا چرا مرا كور محشور كردي ،‌ با آن كه در دنيا چشم داشتم ؟ جواب مي فرمايد : چون تو آيات ما را فراموش كردي ، امروز فراموش شدي. اي بيچاره تو چشم ملكي ظاهر بين داشتي ، ولي باطن و ملكوتت كور بود . كوري خودت را حالا ادراك كردي ،‌و الا از اول كور بودن و چشم بصيرت باطني كه آيات خدا را به آن مي بينند ،‌نداشتي. اي بيچاره توقامت مستقيم و صورت خوش تركيب ملكي داري. ميزان ملكوت و باطن ، غير از اين است . بايد استقامت باطني پيدا كني تا مستقيم القامه ،‌ در قيامت باشي. بايد روحت ، روح انساني باشد تا صورت عالم برزخ و آخرتت ، صورت انسان باشد . تو گمان يم كني كه عالم غيب و باطن ، كه عالم كشف سراير و ظهور ملكات است ، مثل عالم ظاهر و دنيا است كه اختلا و اشتباه در كار باشد.چشم و گوش و دست وپا و ساير اعضايت ، همه با زبان ملكوتي ، بلكه به قول بعضي ها با صورتهاي ملكوتي ،‌شهادت به هرچه كردي،‌ مي دهند.
هان اي عزيز! گوش دل باز كن ، و دامن همت به كمر زن ، و به حال بدبختي خود رحم كن . شايد بتواني خود را به صورت انسان گرداني ، و از اين عالم به صورت آدمي بيرون روي كه آن وقت از اهل نجات و سعادتي . مبادا گمان كني اين ها موعظه و خطابه است . اينها همه نتيجه برهان حكمي حكماي عظام ، و كشف اصحاب رياضت ،‌و اخبار صادقين و معصومين است . در اين اوراق ،‌بناي اقامه برهان و نقل اخبار و آثار زيادنيست .

3ـ دربيان جلوگيري انبيا از اطلاق طبيعت
بدان كه  و هم و غضب و شهوت ، ممكن است از جنود رحماني باشند ، و موجب سعادت و خوشبختي انسان گردند ، اگر آن ها را تسليم عقل سليم و انبياء عظيم الشان نمايي . و ممكن است از جنود شيطاني باشند ، اگر آنها را سرخ ود گرداني ، و وهم بر آن دو قوه به اطلاق عنان ، حكومت دهي . و اين نيز پوشيده نماند كه هيچ يك از انبياء‌عظام- عليهم السلام – جلو شهوت و غضب و وهم را به طور كلي نگرفته اند ،‌و هيچ داعي الي الهل تاكنون نگفته است بايد شهوت را بكلي كشت ، ونائره غضب را بكلي خاموش كرد، و تدبير و هم را از دست داد. بلكه فرموده اند بايد جلو آنها را گرفت كه در تحت ميزان عقلي و قانون الهي انجام وظيفه دهند. زيرا اين قوا ، هر يك مي خواهند كار خود را انجام و به مقصود خويش نايل شوند ، اگر چه مستلزم فساد و هرج و مرج هم شود . مثلاً نفس بهيمي مستغرق شهوت خود سر عنان گسيخته مي خواهد مقصد و مقصود خود را انجام دهد، اگر چه به زناي با محصنات در خانه كعبه باشد . و نفس غضوب خود سر ،‌ميخواهد انجام مطلوب خود هد ، اگر چه مستلزم قتل انبياء و اولياء گردد ، و نفس داراي واهمه شيطانيه ، مي خواهد  كار خود را انجام دهد اگر چه مستلزم فساد در ارض باشدو عالم در هم و بر هم گردد.
انبياء‌- عليهم السلام – آمدند ، قانون ها آوردند و كتاب هاي آسماني بر آنها نازل شد كه جلوگيري از اطلاق و زياده روي طبيعت كنند ،‌و نفس انساني را در تحت قانون عقل و شرع در آوردند، و آن را مرتاض و مودب كنندكه خارج از ميزان عقل و شرع رفتار نكند. پس هر نفسي كه با قوانين الهيه و م وازين عقليه ، ملكات خود را تطبيق كرد ، سعيد است و از اهل نجات مي باشد ، و الا پناه ببرد به خداي تبارك و تعالي از آن شقاوت ها و بدبختي ها و ظلمت ها و سختي ها كه در پيش دارد و از آن صورت هاي موحشه و مدهشه كه در برزخ و قبر و در قيامت و جهنم مصاحب او است ، و از نتيجه ملكات و اخلاق فاسده كه پايبنده او است .

4ـ در بيان ضبط خيال است
بدان كه اول شرط از براي مجاهد در اين مقام و مقامات ديگر كه مي تواند منشأ غلبه بر شيطان و جنودش شود، حفظ طاير خيال است . چون كه اين خيال مرغي است بس پرواز كن ، كه در هر آني به شاخي خود را مي آويزد ، و اين موجب بسي از بدبختي ها است . و خيال يكي از دستاويزهاي شيطان است كه انسان را به واسطه آن بيچاره كرده ، به شقاوت دعوت مي كند . انسان مجاهد كه در صدد اصلاح خود برآمده و مي خواهد باطن را صفايي دهد ، و آن را از جنود بليس خالي كند بايد زمام خيال را در دست گيرد ، و نگذارد هر جا مي خواهد پرواز كند و مانع شود از اين كه خيال هاي فاسد باطل براي او پيش آيد ، از قبيل خيال معاصي و شيطنت . هميشه خيال خود رامتوجه امور شريفه كند ، و اين اگر چه در اول امر قدري مشكل بنظر مي رسد و شيطان و جنودش آن را به نظر ، بزرگ جلوه يم دهند ، ولي با قدري مراقبت و مواظبت ، امر سهل مي شود .
ممكن است براي تجربه ، تو نيز چندي درصدد جمع خيال باشي و مواظبت كامل از آن كني. هر وقت مي خواهد متوجه امر پست و خسيسي شود ، آن را منصرف كني و متوجه كني به امور ديگر ، از قبيل مباحات يا امرو ارجحه شريفه. اگر ديدي نتيجه گرفتي ، شكر خداي تعالي كن بر اين توفيق ، و اين مطلب را تعقيب كن ، شايد خداي تو به رحمت خود  راهي براي تو باز كند از ملكوت ،‌كه هدايت شوي به صراط مستقيم انسانيت ،‌و كار سلوك الي الله تعالي براي تو آسان شود . و ملتفت باش كه خيالات فاسده قبيحه و تصورات  باطله از القاآت شيطان است كه مي خواهد جنودخود را در مملكت باطن تو بر قرار كند ، و تو كه مجاهدي با شيطان و جنودش ، مي خواهي صفحه نفس را مملكت الهي و رحماني كني ،‌بايد مواظب كيد آن لين باش ي،‌و اين اوهام برخلاف رضاي حق تعالي را از خود دورنمايي تا ان شاء الله در اين جنگ داخلي ، اين سنگر را كه خيل مهم است از دست شيطان و جنودش بگيري كه اين سنگر ، بمنزله سرحد است. اگر اين جا غالب شدي ، اميدوار باش.
واي عزيز! از خداي تبارك  و تعالي در هر آن استعانت بجوي و استغاثه كن در درگاه معبودخود ، و با عجز و الحاح عرض كن : بارالها ! شيطان دشمن بزرگي است كه طمع بر انبياء و اولياي بزرگ تو داشته و دارد . تو خودت با اين بنده ضعيف گرفتار اماني و اوهام باطله و خيالات و خرافات عاطله ، همراهي كن كه بتواند از عهده اين دشمن قوي بر آيد ، و در اين ميدان جنگ با اين دشمن قوي كه سعادت و انسانيت مراتهديد مي كند ، تو خودت با من همراهي فرما كه بتوانم جنود او را از مملكت خاص تو خارج كنم و دست اين غاصب را از خانه مختص به تو كوتاه نمايم.

5ـ در موازنه است
و از چيزهايي كه انسان را در يك سلوك معاونت مي كند و انسان بايد مواظب آن با « موازنه » است ، و آن چنان است كه انسان عاقل ، منافع و مضار هر يك از اخلاق فاسده و ملكات رذيله را كه زاييد شده شهوت و غضب و واهمه است كه سرخودند و در تحت تصرف شيطان ،‌مقايسه كند با منافع و مضار هر يك از اخلاق حسنه و فضايل نفسانيه و ملكات فاضله كه زاييده شده اين ها است كه در تحت تصرف عقل و شرعند ، و ملاحظه كند آيا كدام يك را خوب است اقدام كند. مثلاً منافعي كه از براي نفسي كه داراي شهوت مطلق العنان است و آن در او رسوخ پيدا كرده و ملكه مستقره شده ، و از ان ملكات بسياري پيدا شده و رذايل بيشماري فراهم امده ، اين است كه به هر فجوري دسترسي پيدا كند ، مضايقه نكند و هر مالي از هر راهي به دستش مي ايد از ان ربرگردان نباشد ، و هرچه مطابق با ميل او است ، مرتكب شود و اگر چه مستلزم هر امر فاسدي گردد.
و منافع غضب كه ملكه نفسي شد و از آن ملكات و رذايل ديگر پيدا شد ،‌آن است كه به هر كس دستش رسيد با قهر و غلبه ظلم كند ، و هرك س با او مختصر مقاومتي كند ، هر چه بتواند با او بكند ، و با اندك ناملايمي ، جنگ و غوغا بپا كند ، و به هر وسيله شده ، مضار ناملايمات خود را از خود دور كند ولو منجر به هر فسادي در عالم هم بشود. و همين طور منافع نفس صاحب واهمه شيطانيه كه در آن ، اين ملكه رسوخ يدا كرده ،‌اين است ه با هر شيطنت و خدعه شده ، كار غضب و شهوت را راه بيندازد ، و با هر نقشه اطله شده بر بندگان خدا رياست كند ، گرچه به بيچاره نمودن يك عائله باشد ، يا به بينوانمودن يك شهر يا مملكت.
اين ها منافعي است كه اين قوا دارند در صورتي كه در تحت تصرف شيطان باشند. در صورتي كه وقتي درست فكر كنديو ماحظه حال اين اشخاص را بنماييد ، هر كس هرچه قوي هم باشد و هر قدر به آمال و آرزويش هم برسد ، باز هزار يك آمالش را بدست نياورده. بلكه در اين عالم ، ممكن نيست آمال اداره شود و هر كس به آرزويش برسد. براي اين كه اين عالم ، دار مزاحمت است ، و مواد اين عالم از اجراي داراده ما تعصي دارند ،‌و ميل و آرزوي ما نيز محدود به حدي نيست. مثلاً قوه شهويه در انسان ، طوري است كه اگر زنهاي يك شهر به فرض محال به دست او بيايد . باز متوجه زن هاي شهر ديگر است. و اگر از يك مملكت نصيبش شد . متوجه مملكت ديگر است ، و هميشه آنچه ندارد مي خواهد ، با اين كه اين ها گفته شد ، فرضي است محال و خيالي است خام. با وجود اين ، تنور شهوت باز فروزان است و انسان به آرزوي خود نرسيده.
و همين طور قوه غضب در انسان طوري مخلوق است كه اگر مالك الرقاب مطلق يك مملكت شود ، متوجه مملكت ديگر مي شود كه آن را به دست نياورده. بلكه اهر چه به دستش بيايد ، در اوايل قوه زيادتر مي شود. هركس منكر است مراجعه به حال خود كن و به حال اهل اين عمل سلاطين و متمولين و صاحبان قدرت و حشمت. آن وقت خود ، تصديق مارا مي كند.
پس انسان هميشه عاشق چيزي است كه ندارد و به دست او نيست ، و اين فطرتي است كه مشايخ عظام و حكماي بزرگ اسلام خصوصاً استاد و شيخ ما در معارف الهيه ، جناب عارف كامل آقاي آقا ميرزا محمد علي شاه آبادي ، روحي له الفداء ، به آن ،‌كثيري از معارف الهيه را ثباابت مي فرمايند كه آنها به مقصد ما مربوط نيست.
در هر حال وقتي كه انسان فرضا ً به مقاصد خود برسد ،‌ آيا استفاده او چند وقت است؟ آيا قواي جواني او تا چند وقت برقرار است؟ وقتي بهار عمر رو به خزان گذاشت ، نشاط از دل و قوه از اعضا مي رود. ذائقه از كار مي افتد. طعم ها درست ادراك نمي شود. چشم و گوش و قوه لمس و قواي ديگر بيكاره مي شوند. لذات بكلي ناقص يا نابود مي شود. امراض مختلفه هجوم مي ؤارود. جهاز هضم و جذب و دفع و جهاز تنفس ، كار خود را نمي تواند انجام دهد. جز آه سرد و دل پردرد و حسرت و ندامت چيزي براي انسان باقي نمي ماند. پس مدت استفاده انسان از اين قواي جسماني ، از بعد از تميز و فهم خوب و بد تا زمان افتادن قوا از كار يا ناقص شدن آن ها ، بيش از سي چهل سال سال براي مردم قوي البنيه و صحيح و سالم نيست. آن هم در صورتي كه به امراض و گرفتاري هاي ديگر كه همه روزه مي بينيم و غافل هستيم برنخورد.
 


منابع :


فهرست منابع و مؤاخذ


 1-چهل حديث        

نويسنده: حضرت آيت الله العظمي امام خميني (ره)

2-الحديث ( روايات تربيتي از مكتب اهل بيت )

 

طراحی سایت : سایت سازان