میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

مقاله تـــوبـه


کد محصول : 10001342 نوع فایل : word تعداد صفحات : 17 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 992

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1342

فهرست مطالب و صفحات نخست


تـــوبـه

انابه يا بازگشت از گناه
قاعده آن است كه بشر مطابق قانون فطرت و مقتضاي عقل پيوسته در راستاي بندگي خداي بزرگ و مهربان گام بردارد و مطيع باشد اما علي رغم آن وظيفه به خطا مي رود و گناه و معصيت مي كند .
اينك خلق حسن و خصلت نيكوئي انساني مي طلبد كه در گناه و انحراف اصرار نورزد و در هر موقعيتي كه هست انحراف و گناه را متوقف كند و برگردد كه در علم اخلاق اين توقف و بازگشت به اصل عبوديت را توبه مي نامند .
توبه از خصلتهاي بسيار پسنديده و مطلوب است و حاكي از سلامت نسبي روح تائب مي باشد يعني نشان مي دهد كه فرد گناهكار هر چند معصيت كرده و از راه مستقيم منحرف شده اما وجدان فطري او منتفي نشده است و سر انجام به زشتي اعمال خود توجه نموده و از ادامه گناه منصرف شده .
معاويه بن وهب قال سمعت ابا عبدالله يقول : اذا تاب العبد توبه نصوحاً   احبّه الله فستر عليه في الدنيا و الاخره
فقلت : و كيف يستر عليه ؟
قال : ينسي مليكيه ماكتبا عليه من الذنوب و يوحي الي جوارحه اكتمي عليه ذنوبه و يوحي الي بقاع الارض اكتمي ما كان يعمل عليك من الذنوب فيلقي الله حين يلقاه و ليس شيء يشهد عليه بشيء من الذنوب 
معاويه پسر وهب مي گويد : از امام صادق (ع) شنيدم كه مي گفت : هنگامي كه بنده توبه نصوح يعني بازگشت حقيقي كرد خداوند او را دوست مي دارد و در دنيا و آخرت وي را مستور و پوشيده مي دارد گفتم چگونه او را مي پوشاند فرمود : دو فرشته او آنچه از گناه بر او نوشته اند آنرا فراموش مي كنند و به اعضاء و جوارح او امر مي شود كه گناهان او را كتمان كنند و به قسمتهايي از زمين دستور داده مي شود كه آنچه از گناه روي تو انجام شده است آنرا پنهان كن آنگاه گاهي كه خدا را ملاقات مي كند چيزي نيست كه عليه او شهادت دهد .
عن آبي عبيده الخداه قال سمعت ابا جعفر يقول : ا ن الله تعالي اشد فرحاً بتوبه عبده من رجل اضلّ راحلته و زاده في ليله ظلماء فوجدها فالله اشدّ فرحاً بتوبه عبده من ذلك الرجل براحلته حين وجدها .
آبي عبيدة حذا مي گويد از امام باقر شنيدم كه مي گفت : خداوند متعال از توبه بنده خود خوشحال تر است از مردي كه شتر و توشه خود را در شب تاريك گم كند سپس آنرا پيدا نمايد .
پس خداوند از توبه بنده خود خوشحال تر است از اين مردي كه مركب خود را پيدا نموده است .
بنا براين وظيفه عقلي و وجداني و فطرتي آدمي آن است كه گناه نكند و از حريم بندگي خارج نشود اما اگر به اقتضاي نفس اماره تخطي كرد و حريم بندگي را رعايت نكرد و منحرف شد وظيفه ثانوي او اين است كه توبه كند و اين نقطه سياه را از پرونده خود و حيات نامه خويش محو نمايد .
انگيزه گناه
بايد ديد چه باعث مي شود كه فرد مسلمان و مؤمن با اينكه به اصول و فروع دين ايمان و اعتقاد دارد دست به كار خلاف مي زند و گناه مي كند براي اينكه همين سئوال را قرآن با شگفتي نه تنها از مسلمان و مؤمن كه از كل بشر دارد چنانكه مي فرمايد :
يا ايها الانسان ما غرّك بربّك الكريم الّذي خلقك ، فسويك فعدك 
اي انسان چه باعث شده كه به پروردگار كريم و مهربان خود كه ترا آفريد و مساوي و معتدل خلق كرد مغرور شده و گناه او را مي كني .
يعني اگر به عقل و وجدان و فطرت خود مراجعه كني خواهي ديد كه عقل و وجدان ترا سرزنش مي كند كه خود و آنچه داري همه از آن خداست بنابراين به چه اختيار و مجوزي گناه كردي ؟
حال اگر بخواهيم دليل اين انحراف و تخطي از اقتضاء عقل و وجدان را ريشه يابي كنيم ، بايد ديد چه عامل و عواملي از خارج و داخل بر عقل و وجدان و فطرت حاكم شده اند كه عقل و وجدان را از حاكميت باز داشته اند .
در پاسخ به اين تحقيق و ريشه يابي حداقل دو عامل را دست اندركار مي توان به حساب آورد .
1ـ اول جاذبه گناه و اعمال نامشروع كه متناسب با نفس اماره هستند مانند رابطه نامشروع + سرقت + شراب + قمار + غيبت و امثال اينها كه نفس از انجام آنها لذت مي برد و به آن سوي كشيده مي شود و اندك هستند كساني كه در برابر جاذبه گناه و كشش نفس مقاومت نموده و جانب عقل و وجدان را با هر زحمتي ترجيح داده باشند .
قرآن درباره يوسف مي گويد :
قال ربّ السجن احب اليّ مما يدعونني اليه و الا تصرف عنّي كيدهن اصب اليهن و اكن من الجاهلين . 
او هنگاميكه در محاصره درخواستهاي نفساني زنان درباري مصر قرار گرفت گفت :
خدايا زندان در نظر من از آنچه مرا به سوي آن مي طلبد محبوب تر است و اگر كيد و نيرنگ فريبانه آنها را از من دور نسازي مقاومت من كاهش مي يابد و به سوي آنها تمايل پيدا مي كنم و در زمره نادانان قرار مي گيرم .
وي به دليل معرفت بالا و پاكي شديد در برابر جاذبه گناه و حملات نفس مقاومت كرد و آنگاه كه به ستوه آمد به خدا پناه برد و از ذات حق كمك طلب كرد و خداوند هم او را نجات داد كه فرمود :
فستحباب له ربّه فصرف عنه كيدهنّ انّه هو السميع العليم 
پروردگار او درخواست وي را پذيرفت و حليه و نيرنگ آنها را از او منصرف كرد كه خداوند شنوا و داناست .
2ـ عامل دوم كه باعث بي اعتنايي به عقل و وجدان و فطرت مي شود و بشر را به تخطي از فرامين الهي وا مي دارد جهل و ناداني و عدم درك مقام و موقعيت خداوند در حيات و زندگي ـ و اتواني و ناچيزي خويش در برابر سرنوشت است كه توأماً موجب غرور او گشته كه بدون اعتنا به قدرت كامله و فراگير الهي و ضعف و ناتواني مفرط خود پاي به عرصه گناه بگذارد و جولان كند و لذا هنگامي كه در گير و دار گناه و معصيت به بن بست بر مي خورد هر دو موقعيت را تا حدي درك مي كند و عاجزانه به درگاه قادر متعال التماس كرده و طلب نجات مي نمايد .
 
قرآن مي فرمايد :
و اذا غشيهم موج كالظلل دعوا الله مخلصين له الدّين فلما نجيهم الي البّر فمنهم مقتصد و ما يجحد بآياتنا الاّكل ختّار كفور 
هنگامي كه امواج خروشان مانند توده هاي ابر او را احاطه مي نمايند خدا را مخلصانه مي خواند و هنگامي كه از دست امواج دريا نجات يافت و به خشكي رسيد برخي از آنها ميانه رو و معتدل مي باشند و تنها آنهايي كه پيمان شكن و ناسپاس گزارند انكار حق مي نما يند اين از جهل و ناداني انسان است كه تا در خشكي اعم از خشكي زميني يا خشكي و همواري زندگي بسر مي برد خيال مي كند قادر و تواناست و خود ، مختار است و قدرتي بر او حاكم نيست .
چنانكه قرآن از اين هويت خبر مي دهد و مي فرمايد : 
ا ن الانسان ليطغي ا ن راه استغني
بشر همينكه خود را بي نياز ديد طغيان مي كند .
اما آنگاه كه خود را گرفتار امواج دريا يا زندگي ديد خلع سلاح شده و فرياد الدخيل او بلند است .
فازا ركبوا في‌الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلمانجيهم الي البرّ اذا
هم‌يشكرون .
هنگامي كه سوار كشتي مي شوند خدا را مخلصانه مي خوانند اما هنگامي كه به خشكي وارد شدند باز مشرك مي شوند .
اكنون كه مشخص شد از جمله علل انحراف از راه فطرت و وجدان و گرايش به گناه و معصيت جاذبه گناه به اضافه جهل و ناداني به موقعيت خويش و مقام الهي است بايد ديد راه نجات و رهايي از اين كج روي چيست ؟ بهترين و تنها پاسخ را بايد از علماي حقيقي و آگاه به نفس و احوالات آن يعني ائمه اطهار جويا شد . زيرا اينان هستند كه با  آگاهي از موقعيت خالق و خلق راه نجات را دانسته و عمل نموده و به ساحل فلاح دست يافته اند .
عن سعد ابن آبي خلف عن ا بي الحسن موسي (ع) قال : قال لبعض ولده : يا بني عليك بالجدّ لا تخرجنّ نفسك من حدالتقصير في عباده الله عزّ و جلّ و طاعته فانّ الله لا يعبد حق عبادته 
سعد پسر آبي خلف از موسي بن جعفر نقل مي كند كه به برخي از فرزندان خود توصيه كرد كه بكوشيد خود را از تقصير و مقصر بودن در انجام عبادت الهي و پيروي از او كم ندانيد براي اينكه حق عبادت و پرستش خداوند اداء نمي شود .
عثمان بن زيد عن جابر بن يزيد جعفي قال : قال لي ابو جعفر (ع) يا جابر لااخرجك الله من النقص و التقصير . 
عثمان پسر زيد از جابر پسر يزيد جعفي نقل مي كند كه امام باقر به من فرمود اي جابر خداوند تر از توجه به ناقص بودن عبارت تو و مقصر بودن در انجام عبادت بيرون نبرد .
و عن فضل بن يونس عن آبي الحسن (ع) قال : قال اكثر من ا ن تقول اللّهم لاتجعلني من المعادين و لاتخرجني من التقصير قال قلت اما المعارون فقد عرفت آن الرجل يعار الدين ثم يخرج منه فما معني لاتخرجني من التقصير قال قلت اما المعارون فقد عرفت ان الرجل يعار الدين ثم يخرج منه فما معني لاتخرجني من التقصير؟ فقال كل عمل تريد به الله عزوجل فكن فيه مقصرا عند نفسك فان الناس كلهم في اعمالهم فيما بينهم و بين الله مقصرون الا من عصمه الله عزوجل12.
فضل پسر يونس از ابوالحسن عليه السلام نقل كرده است كه فرمود فراوان بگو خدايا مرا از معارين قرار مده و از مقصرين بيرون ميار. يونس مي گويد گفتم معارون را مي شناسم يعني مردي كه دين را به عاريه گرفته و سپس از آن خارج مي شود اما معني اينكه از تقصير خارج نشوم را نمي دانم فرمود هر كاري كه مي خواهي براي خدا انجام دهي خود را در انجام آن پيش خود مقصر بدان براي اينكه مردم همگي در اعمال و كارهاي خودبين خود و خدا مقصر هستند مگر كسي را كه خداي عزوجل حفظ نموده باشد.
با توجه به رهنمودهاي امامان معصوم كه يكي از علل واپس گرائي از عبادت را خودپسندي و خودخواهي دانسته و لذا توصيه مي كنند كه خود را در رابطه با وظايف بندگي مقصر و مسئول بدانيد.
بديهي است كه اين گونه فكر كردن انسان را در راستاي اطاعت و بندگي كاناليزه كرده و از توجه به غير خدا حداقل كاهش چشمگير را مي دهد.
اين شيوه اي است كه معمول زندگي خود آنها بوده است. امام سجاد در مقام نيايش مي گويد :
اتيتك مقرا بالجرم و الاسائه الي نفسي، اتيتك ارجو عظيم عفوك الذي عفوت به عن الخاطئين.1
به درگاه تو آمده ام در حالي كه به گناه و بد كردن به خود اعتراف دارم. رو به آستان تو آورده ام در حالي كه به عفو و گذشت بزرگي كه از گناهكاران نمودي اميدوارم.
ان تعذب فانا الظالم المفرط المضيع الاثم المقصر المضجع المففل حظ نفسي و ان تغفر فانت ارحم الراحمين.2
خدايا اگر عذاب كني پس از راه عدل است زيرا من به سبب نافرماني ستمكار مقصر تباه كننده گناهكار كوتاهي كننده واگذارنده اهمال كننده بهره خود هستم و اگر بيامرزي پس از راه فضل و احسان است زيرا تو مهربان ترين مهرباناني.
نتيجه اين طرز فكر همان شده است كه تمام كساني كه اين گونه انديشيده اند اصولا راه خطا و گناه را به روي خود بسته اند.
كيفيت توبه
سخن اين بود كه اصولا نبايد گناه بشود و راه پيشگيري آن چگونه است اكنون سخن از كيفيت توبه مي باشد كه اگر بشر برخلاف اصول و قاعده از فرامين و احكام الهي سرپيچيد و سرانجام خواست مجدداً به ماقبل نقطه سياه گناه برگردد راه بازگشت يا انابه چگونه است؟
پاسخ اين سوال نيز به نحو وافي بايد از ناحيه كارشناسان اين فن يعني ائمه اطهار به دست آيد. حضرت علي عليه السلام در پاسخ مردي كه در حضور او كلمه استغفار به زبان جاري كرد فرمود :
ثكلتك امك اتدري ما الااستغفار؟ الاستغفار درجه العليين و هو اسم واقع علي سته معان، اولها الندم علي ما مضي و الثاني العزم علي ترك العود اليه ابدا و الثالث ان تؤدي الي المخلوقين حقوقهم حتي تلقي الله املس ليس عليك تبعه و الرابع ان تعيد الي كل فريضه عليك ضيعتها فتودي حقها و الخامس ان تعمد الي اللحم الذي نبت علي السحت فتذيبه بالاحزان حتي تلصق الجلد بالعظم و ينشا بينهما لحم جديد و السادس ان تذيق الجسم الم الطاعه كما اذقته حلاوه المعصيه فعند ذلك تقول استغفرالله.1
مادرت به عزاي تو گريه كند ! آيا مي داني استغفار يعني چه ؟ استغفار مقام و مرتبه صدرنشينان بهشت است و آن نامي است كه بر شش معني و مرحله گفته مي شود اول پشيماني بر آنچه گذشته است. دوم عزم و تصميم بر اينكه ديگر به سوي آنچه ترك كرده بر نگردد، سوم آنكه حقوقي كه از مردم به گردن تو است ادا نمايي كه هنگامي كه خدا را ملاقات مي كني پاك شده از حقوق مردم و از آثار آن چيزي باقي نباشد، چهارم آنكه واجباتي را كه ضايع نموده و از دست داده اي اعاده نمائي و حق آن را ادا كني، پنجم آنكه گوشتي كه از حرام بر تن تو روييده شده است را با غم و غصه آب نمائي تا به جائي كه پوست بدنت به استخوان بچسبد و از نو گوشت تازه ميان پوست و استخوان برويد، ششم آنكه بچشاني به جسم خود درد و رنج طاعت بندگي را چنانكه شيريني معصيت را به او چشانيده اي، آنگاه كه چنين شد مي تواني استغفار كني.
نقش توبه نسبت به گذشته
با توجه به اينكه گناه و عصيان، ناديده گرفتن حقوق خلق و خالق از طرف عاصي و گناه كار است، اكنون كه فرد عاصي توبه مي كند اين سوال مطرح است كه اين رجوع و بازگشت از گذشته چه واكنشي نسبت به گذشته عاصي دارد؟ آيا نسبت به حقوق تضييع شده الهي و مردم هم مبرا است و چيزي بدهكار نيست يا اينكه حقوق تضييع شده را بايد جبران و قضا نمايد و تنها از جريمه خود عصيان و تخلف معاف است.
ظاهر برخي از آيات مربوطه قرآن آن است كه مطلقا معاف است چنانكه مي فرمايد : فمن جائه موعظه من ربه فانتهي فله ما سلف و امره الي الله و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون1
هر كس پند و موعظه پروردگار خود را گرفت و دست از گناه كشيد گذشته به نفع او است و كار او به خدا مربوط مي شود و كسي كه مجددا به گناه برگشت اهل جهنم است و در آنجا جاودان مي باشد.
هر چند مورد آيه رباست و معني ظاهري آن اين است كه رباخوار پس از توبه از استرداد مازاد از سرمايه معاف است ليكن چنانكه سنت قرآن مي باشد در پايان هر بخشي آنچه به عنوان حكم بيان مي كند فراگير و عام است و بنابراين ظاهر آيه آن است كه تائب مطلقا نسبت به ديون گذشته چه دين الهي و چه دين ناسي معاف مي باشد.
ليكن برخي از آيات ديگر قرآن كه آن هم مربوط بر با است تائب را مديون تلقي مي كند. چنانكه مي فرمايد :
و ان تبتم فلكم رووس اموالكم لاتظلمون و لاتظلمون2
اگر توبه كرديد سرمايه از آن خود شماست نه ظلم كنيد (يعني افزوني را مسترد داريد) و نه مظلوم شويد (يعني سرمايه را از دست بدهيد)
البته مورد آيه رباخوار است اما باز تصميم دارد كه جمع ميان حقوق ايجاد كند كه تائب حقوق پايمال شده را جبران نمايد.
با توجه به ظاهر هر دو آيه كه مورد بحث آنها رباخوار است يكي حكم به معافيت رباخوار تائب مي كند و ديگري او را مديون مي داند بنابراين به نظر مي آيد كه تعارضي در ميان باشد.
اما با دقت و تامل و رعايت جوانب قضيه معلوم مي گردد كه رابطه اين دو آيه با يكديگر نسبت مجمل و مبين است يعني آيه 275 به طور اجمال تائب را نسبت به گذشته معاف مي كند اما آيه 279 اين اجمال را تبيين مي نمايد و نسبت به حقوق كه از جمله مورد خود آيه است يعني ديون مالي مسئول تلقي مي كند.
بنابراين مي توان گفت اصولا بشر نسبت به ديون و  حقوقي كه خدا و خلق خدا به گردن او دارد مسئول است كه ادا نمايد و تنها از باب امتنان و تشويق نامسلمانان در گرايش به اسلام از اين قاعده به حكم قاعده الاسلام يجب ما قبله استثناء شده و او با مسلمان شدن از ادا ديون الهي و خلق بخشوده شده و اين استثناء تنها در مورد نو مسلمان است اما مستغفر يا مستبصر پس از توبه و برگشت از  گناه و انحراف بايد ديون خود را ادا نمايد. چنانكه در فرمان حضرت علي به شخص مستغفر آمده |
بود كه :
ان تؤدي الي المخلوقين حقوقهم حتي تلقي الله املس ليس عليك تبعه3
قبل از استغفار بايد حقوق مردم را ادا كني كه شسته و پاك شوي و آثاري از آن حقوق به گردن تو نباشد.
و راجع به حقوق الله نيز دستور داده كه آن تعمد الي كل فريضه عليك ضيعتها فتؤدي حقها. هنگام توبه به هر واجبي كه آن را ضايع نموده اي توجه نما و حق آن را ادا كن.
بنابراين تائب از تضييع حقوق الهي و خلق، مالي باشد يا عبادي، پس از توبه بايد آنها را ادا و قضا نمايد.
سوالي كه مطرح مي باشد آن است كه پس امتنان آيه 275 سوره بقره كه مي فرمايد :
فمن جائه موعظه من ربه فانتهي فله ما سلف و امره الي الله.
هر كس موعظه پروردگار خود را گرفت و از گناه دست كشيد گذشته به نفع اوست و كار او به خدا مربوط مي شود.
چگونه مصداق پيدا مي كند زيرا اگر بنا باشد گذشته را از نظر حقوقي ادا و قضا نمايد ديگر چيزي باقي نمي ماند تا گفته شود فله ماسلف.
در پاسخ گفته مي شود بزه و جرم دو مجازات دارد يكي تخلف از قانون و حكم حاكم و ديگر تضييع حقوق و ترك انجام وظايف اينك آيات امتناني در مقام اغماض و چشم پوشي از اصل تخلف است چنانكه مي فرمايد :
ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخكم مدخلا كريما1
اگر از گناهان كبيره دست بكشيد، بديهاي شما را پنهان مي كنم و از آن اغماض مي كنم و شما را به جايگاه كريمانه اي وارد مي كنم.
بنابراين لطف آيات امتناني نسبت به مبغوضيت اصل تخلف و عصيان است كه با توبه مبغوضيت كنار مي رود به عبارت ديگر گناهكار با گناه چهر و توجه خود را از خدا به طرف خود و خودخواهيها معطوف مي دارد و از خدا منصرف مي شود. متقابلا خدا هم لطف و عنايت خاص خود را از گناهكار دريغ مي كند آنگاه هنگامي كه گناهكار توبه مي كند و بر مي گردد، خدا نيز لطف خود را مجددا متوجه او مي سازد چنانكه مي فرمايد :
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم2
كسي كه پس از ظلم و ستم توبه كند و كارهاي اصلاحي انجام دهد خداوند نيز توبه او را قبول مي كند براي اينكه  خداوند آمرزنده و مهربان است.
يعني اگر از گناه برگشت و به خدا روي آورد خدا نيز بر مي گردد و لطف خود را شامل او مي سازد. پس آيات امتنان در مقام بيان رفع مبغوضيت است و اين خود عنايت و لطف بزرگي مي باشد و منافات ندارد كه تائب مسئول ادا و قضاي حقوق ضايع شده باشد.
 
 


منابع :


منبع :

كتاب اخلاق تحليلي اسلام

 

 
طراحی سایت : سایت سازان