میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

فلسفه سيره نبوي


کد محصول : 10001525 نوع فایل : word تعداد صفحات : 37 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 966

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1525

فهرست مطالب و صفحات نخست


سيره نبوي

انبياء و اولياء الهي داراي علم و هنري خداوندي بودند كه با داشتن اين هنر خداداد مي توانستند بشر را در راه سعادت و نيل به هدفي مشخص كه همانا رهبري و كنترل فعاليتهاي انسان براي دست يابي به كمال و شناخت حقيقت است رهنمون شوند .
خداوند بارها اين موضوع را به پيامبر تذكر مي دهد مثلاً در آيه اي از قرآن مي فرمايد :
اين كتابي است كه به تو نازل كرديم تا مردم را از ظلمات و تاريكيها خارج و به سوي نور رهنمون شوي و اين مسافر را در راه تاريك و وحشتناك از خطر شيطان راهزن محافظت نموده و به سر منزل مقصود برساني و باز خداوند مي فرمايد :
هر كس فردي را از گمراهي به هدايت ببرد ، مانند اين است كه او را زنده كرده و هر كس شخصي را از هدايت به گمراهي ببرد مانند اين است كه او را كشته است و البته خداوند اين راهنمائي پيامبران را همراه با عطوفت و مهرباني توصيه مي كند ، وي مي فرمايد با انسانها با مهر و محبت و مجادله نيكو برخورد كن و بين آنها به عدالت حكم كن .
و پيامبر را به خدمت به بشر ، رعايت امانتداري و انصاف و عدل توصيه مي نمايد . پس تربيت يافتگان سيره پيامبر بزرگترين امانتها يعني آدميان هستند و هنر مديريت در تربيت نبوي اداره قلبهاست نه بدن ها و جسم ها .
پس با تمشك بر اصول سيره نبوي تحولي اساسي در روابط انسانها و والي و رعيت فراهم و سير به سوي كمال ميسر مي شود . با اميد به اين كه همه ما پيروان راستين انبيا‌ باشيم شايد بتوانيم راه درست را تشخيص داده و به سعادت ابدي نائل آئيم .

خلاصه اي كه از نيمي از كتاب سيره نبوي منطق عملي به نظر شما مي رسد بنابه فرمايش و راهنمائي استاد ارجمند جناب آقاي واثقي تهيه و تنظيم گرديده كه اميد است مورد قبول آن استاد عزيز و خوانندگان گرامي قرار گيرد . اين كتاب نوشته آقاي مصطفي دلشاد تهراني و چندمين اصل از مديريت سيره نبوي است كه در اينجا شش اصل اول آن به طور خلاصه از نظر گرامي شما مي گذرد .
 
در سيره نبوي ( منطق عملي ) به بخشي از سيره مديريتي نبوي و           اصول 6 گانه آن به طور خلاصه اشاره خواهد شد ، كه قسمتي از اصول كلي سيره مديريتي انبياء است .

اميد آن كه مورد توجه خوانندگان و استاد ارجمند قرار گيرد .
1 ـ اصل اصلاح رابطه خود با خدا
2 ـ اصل رحمت و محبت
3 ـ اصل شرح صدر
4 ـ اصل رعايت اهليت
5 ـ اصل تبعيت و اطاعت
6 ـ اصل تفويض اختيار و مسئوليت خواهي
اول

اصل اصلاح رابطه خود و خدا

بهترين مديريت ها مديريت بر قلب است و اين ميسر نيست مگر رابطه بين انسان و خدا اصلاح شود . همه پيامبران الهي ابتدا به اصلاح رابطه خود با خدا پرداختند و در سايه اين رابطه به اداره و راهنمائي مردم پرداختند و اين توان به ميزان قرب الهي و بندگي حق بستگي دارد ، زيرا رابطه اي از حق به سوي خلق است .
انسان هر چقدر به مراتب بندگي بالاتري دست يابد در مراتب اتصاف و اقتدار الهي بالا مي رود و در مقابل حق ذلت بندگي و در مقابل مخلوق عزت بيشتري پيدا مي كند و اين است راز بين ( عبوديت و ربوبيت )

 معناي عبد و عبوديت :
 اين است كه انسان تسليم محض خداوند و خواستار رضايت و اطاعت مطلق حق باشد و اطاعت توام با خضوع و خشوع حق را بپذيرد و بخواست او گردن نهد و عبد خدا باشه و در برابر او براي خود ارزشي قائل نباشد . از او فاصله نگيرد و پيوسته همراه و  ملازم خدا باشد و با بندگي حق و قبول ذلت عبوديت به عزت ربوبيت برسد .

 معناي رب و ربوبيت :
رب به معناي امري را به ميل خود تغيير دادن ، مالك ، خالق ، صاحب و سرور و به طور كلي اصلاح كننده هر چيزي تعبير مي شود .
بعضي معتقدند كه رب به معني تربيت و پرورش است و اگر انسان با دخول در عبوديت حق و خضوع و فنا در مقابل او حاكم بر نفس و وجود خويش گشته و نسبت به دايره وجود خود مديريتي  لايق پيدا نموده و رب خود مي گردد و به ربوبيتي فراگير دست پيدا مي كند .
اميرالمومنين مي فرمايد :
« هركس فرمان پروردگار خود را برد مالك امور شود .»
آدمي به سبب اطاعت و عبادت حق به توانائيهاي شگفت انگيزي دست      مي يابد و نزد خداوند تقرب و محبوبيت پيدا مي كند ، استعدادهاي    ملكوتي اش شكوفا مي شود .
انبياي عظام و اولياي الهي با سير عبوديت كسب ربوبيت كرده و رسول اكرم در سير بندگي  حق به بالاترين مرتبه رسيد و در كسب ربوبيت به والاترين درجه دست يافت .
در اين راستا پيامبر ما فقط خدا را بر همه امور ناظر و حاضر مي دانست و بر او توكل مي جست و آن وجود عزيز چون رابطه اش را با پروردگار اصلاح كرده بود .
 خداوند رابطه اش را با بندگان اصلاح فرمود و اين انس با حق موجب ظهور صفات الهي مانند عزت و قدرت در عين رحمت و محبت گرديد . پيامبر درعين ملايمت و خوشروئي از قوت و هيبتي شگفت در اداره امور برخوردار بود .
امام حسين در مورد جدش مي فرمايد :
« رسول خدا پيوسته خوشرو ، خوشخوي و  نرم بود . خش ، درشتخو و سبكسر و فحاش و عيب جو نبود . كسي را زياد مدح نمي كرد . هنگام سخت گفتن چنان حاضران را به خود جذب مي كرد  كه از احدي صدا بر نمي خواست و چون ساكت مي شد آنان سخن مي گفتند در حضور آن حضرت در باره مطلبي نزاع نمي كردند .»
پس معلوم مي شود كه  آن حضرت بر قلب مردم حكومت مي كرد ، بدون آنكه شيوه هاي استبدادي را به كار گيرد . تواضعش با بندگان خدا از همه كس بيشتر بود . در  مجالس پايين مي نشست و كراهت داشت كه اصحاب به پاي او براي احترام به پا خيزند و مي فرمود : من بنده اي هستم مانند ديگران . در سيره آن سرور است كه با اهل خانه خود در كار خانه شركت مي فرمود . جامعه و كفش خود را مي دوخت ، با فقرا و مساكين هم غذا مي شد و با تقوا بود .
پيامبر عزيز مي فرمود :
«‌ هركس كه دوست دارد با عزت ترين مردم باشد تقواي الهي را پيشه    كند . »
پيامبر هرگز بر جذب ديگران به ريا و ظاهر سازي ، فريب ، دروغ و تطميع و تحميق متوسل نشد و هرگاه خشونت و تندي نشان مي داد براي حفظ حق بود و در مناسبات خود با ديگران خودبيني و خود خواهي نداشت  ، بسيار خدا ترس بود .
و عزت حقيقي در اداره امور را از خوف الهي ناشي مي دانست نه از ظواهر چشم پركن و يا مناسبات مستبدانه .
 تاكيد بر اصلاح رابطه خود و خدا :
همواره مورد نظر پيامبر اكرم بود و پيروان و ياران خود را براي انجام دادن هر كاري به اصلاح رابطه شان با خدا مي خواند .  رسول اكرم در نامه اي به يكي از فرمانداران يمن چنين فرمود : « و تو را سفارش مي كنم به تقواي الهي ، صداقت  در گفتار ، وفاي به عهد ، اداي امانت ‌، ترك خيانت ، نرمي گفتار ، پيشي گرفتن در سلام ، حفظ حقوق همسايه ، مرحمت به يتيمان ، خوب انجام دادن كار ، كوتاه كردن آرزو ، توجه و علاقه به آخرت ، ترس از حساب آخرت ، تدبر در قرآن ،‌فرو خوردن خشم و ملايمت و رحمت با مردم »
پيامبر كار گزارانش  را با اين جهت گيري ها براي اداره امور خلق گسيل مي داشت .
امام خميني رحمت الله عليه نيز سالها پيش در درسهاي خود در نجف اشرف اين حقيقت را چنين ياد آور شده اند .
« بكوشيد پيش از آن  كه وارد جامعه گرديد خود را اصلاح كنيد و مهذب ‌سازيد ... آن روز كه اجتماع به شما روي آورد ديگر نمي توانيد خود را اصلاح نمائيد . خدا نكند انسان پيش از آنكه خود رابسازد جامعه به او روي آورد و در ميان مردم نفوذ و شخصيتي پيدا كند كه خود را مي بازد و گم مي كند »
پس براي مديريت بر قلبها ابتدا بايد به اصلاح رابطه خود با خداوند اقدام كنيم و از او ياري جوئيم . باشد كه حق يار و يا  مدد كارمان شود .

دوم

اصل رحمت و محبت

پيامبر گرامي به سبب عنايت خاص خداوندي از خلق و خوي ويژه اي برخوردار بود ازجمه محبت ، مدارا و ملايمت و رحمت او در اداره امور بيش از همه او را در كارها موفق و بر قلوب خلق مسلط مي نمود .
خداي متعال فرستاده اش را با اين  وصف توصيف مي كند :
« به لطف الهي برايشان نرم دل شدي كه اگر تند خوي ، سخت دل بودي از پيرامونت پراكنده مي گشتند . پس از آنان درگذر و برايشان آموزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن  »
خوي ملايم و محبت آميز پيامبر موجب شده بود كه سخت ترين كارها آسان شود و قلبها را جذب كرده و الفت بخشد و جانهاي گريزان را گرد هم آورد زيرا رحمت و محبت در اداره امور اعجاز مي كند .

 رحمت راز وجود و رمز كمال است
از اسماء و صفات عاليه الهي رحمان و رحيم است . از همين دوست كه ابتداي كتاب الهي قرآن و آغاز هر سوره با اين دو اسم رحمان و رحيم شروع شود . همه موجودات به رحمت وجود يافته اند و به رحمت كمال مي يابند . اگر وجود انسان و حيوان خالي از رحمت و عطوفت بوده رشته حيات فردي گسسته مي شد و انسان و حيوان اين چنين براي حفظ و نگهداري فرزندان خود سختيها را نمي پذيرفتند  و اما پيامبر گرامي رحمتي عام و قرارگير است كه از طرف خداوند به مردم ارزاني شده است .
آن حضرت جامعه را با قدرت و محبت  اداره مي كرد و آن چنان با مردم از شر محبت رفتار مي كرد كه كمترين ترديدي در صداقت و دوستي او به وجود نمي آمد .
از ايمان نياوردن مشركين آنچنان غمگين و ناراحت مي شد كه خداوند در ‎آيه اي پيامبر را تسلي داد و فرمود :
« گوئي مي خواهي خود را از غم و اندوه به خاطر آنها هلاك كني كه چرا ايمان  نمي آورند »
آن حضرت جبيب خدا بود و لازمه اين محبوبيت ، محبت وي به خدا است كه وجود نازنينش مملو از تواضع و دوستي خدا بود .
پيامبر كانون رحمت و گذشت و در عين حال قدرت و هيبت بود . پس از فتح مكه كه بيست سال طول كشيده و سر سختي و مقاومت آنان مسلمانان را اذيتها كرده بودند ، رحمت پيامبر مكه را قرار گرفت واو از انتقالم و كينه توزي ، اسير گرفتن و غارت كردن خودداري ورزيد و همين رفتار در دلهاي دشمنان محبت و دوستي پديد آوردو بيشتر آنها مسلمان شدند و به آنالن گفت : اي اهل مكه كه مرا رنجانديد و تكذيب كرديد و از شهر خود بيرونم كرديد . گمان مي بريد كه من اكنون با شما چه خواهم كرد و آنها اظهاركردند كه انتظار بزرگواري و رحمت از آن حضرت دارند و آن حضرت نيز فرمود : بله رفتار من با شما سراسر رحمت و مغفرت خواهد بود و پس از خطبه اي فرمود :
« برويد كه شما آزاد  شدگانيد »
محبان پيامبر نيز اين گونه بودند ، دوستي پيامبر همه سختيها را برايشان آسان مي ساخت مثل بلال كه به سبب گرايشبه اسلام و پيامبر سخت ترين شكنجه ها را تحمل كرد و خانواده عمار ياسر كه در  مقابل تمام شكنجه و فدا كردن جان خود هرگز از پيامبر روي نگردانيدند . محبت راز تسخير و رمز اطاعت است . خداوند انسانها را بگونه اي آفريده  كه قلبشان مسخر محبت است و به همين جهت وقتي كافران محبت مردم و پيامبر را به يكديگر مي ديدند و اطاعت و شيفتگي آنان را به پيامبر مشاهده مي كردند و مي گفتند : سخنانش جادو است بيش از شراب مست كننده است . مردم به مجرد شنيدن سخنان او مجذوب او گرديده و به اسلام ايمان مي آوردند  و اين بود راز پيشرفت و فرا گير شدن اسلام  در اقصي نقاط دنيا . بله محبت بي شايئه و تمام و كمال پيامبر و مديريتي كه محور آن رحمت بود .

سوم
اصل شرح صدر

خداي متعال فرموده :
« هر كس را كه خدا خواهد هدايت كند سينه وي را به تسليم شدن شرح مي كند و هر كس را كه خواهد گمراه كند سينه اش را چنان فرو مي بندد كه گويي مي خواهد به آسمان  فرا رود »
شرح در لغت به معناي گشودن ، گسترش ، روشن و آشكار كردن و باز كردن است .
شرح صدر يك امر روحي و معنوي است ، نه يك امر مادي و جسماني و از الطاف الهي است كه اگر كسي واجد آن باشد ، پر حوصله و توانا و درمقابل سختيها و مشكلات صبور و بردبار است .
آدمهاي كم حوصله ، عصباني ، زود رنج و افرادي كه زود از كوره در مي روند ، اينها نمي توانند مدير باشند و قدرت  اداره جمع و حتي خانواده خود را ندارند  . آن كه پاسدار نفسش باشد مي تواند پاسدار حقوق مردم باشد نگهبان حدود الهي در جامعه شود .
حضرت علي  مي فرمايد : « نيرومند ترين مردم كسي است  كه به نيروي طمش بر خشمش چيره شود »
شرح صدر اختصاص به فرد خاصي ندارد ، بلكه كشادگي سينه و وسعت و روح شان مومن است و مومن سينه اش از هر چيز كشاده تر است .
يكي از خدمتگذاران حضرت رسول مي گويد :
« ده سال خدمتگذاري رسول خدا را كردم ، هرگز مرا دشنام نداد  ، تنبيه نكرد ، سرزنشم ننمود ، چهره در هم نكشيد و اگر براي انجام ندادن كاري از طرف اهل خانه مواخذه مي شوم آن حضرت مي فرمود : « رهايش كن اگر شدني بود انجام گرفته بود »
در مورد دشمناني كه به او دشنام داده دندان او را شكسته و خاكستر بر سرش ريخته بودند و مي فرمود : « خدايا قوم مرا ببخش كه آنان نمي فهمند .  »

 نشانه هاي شرح صدر
شكيبايي ، بردباري ، جدا شدن از سراي غرور و توجه به سراي جاويد كسي كه وجودش گشاده  مي شود از تنگ بيني و سوء استفاده از مديريت رها مي شود . جز براي خدا خشم نمي گيرد . اهل مسالمت و ملايمت است . اهل تدبر و عاقبت انديشي وانصاف است .
كسي كه شرح صدر پيدا مي كند مانند رسول الله گشاده رو و متبسم است . همواره همنوعان را با چهره كشاده و باز ملاقات مي كند . عطوفت و لطف  او همه را شامل مي شود ، بر اثر مقامي كه به او رسيده نسبت به مردم دگرگون و دچار غرور نمي شود .
عيب هاي ديگران را مي پوشاند  و هرگز پرده دري نمي كند .

 در زمينه عيب جوئي مولا علي مي فرمايد :
« با مردم در باره ريز امور حسابگري نكنيد و بر قدر و ارزش خود با چشم پوشي از كارهاي پست بيفزائيد . »
انصاف يكي از لوازم اساسي مديريت است و افراد بي انصاف و تنگ نظر نمي توانند عدل و داد و احقاق حق كنند .
 بردباري ، شكيبايي و فرو خوردن خشم
انسان بردبار و شكيبا داراي سعد صدر و سينه اش آكنده از نور علم و حكمت است . چنين انساني رحمتش بر غضبش پيشي دارد . قوه خشم وغضب در كنترل اوست خشم خود را فرو مي خورد .
پيامبر اسلام پس از جنگ احد كه عده اي از او مي خواستند كه كفار و دشمنان را نفرين كند فرمود :
« من براي لعن و نفرين برانگيخته نشده ام ‌، بلكه براي دعوت به حق و رحمت برگزيده شده ام . خدايا اين قوم را هدايت كن كه آنان نادانند .
انصاف نيز از ويژگيهاي اساسي مديريت است .
انصاف جلوه دهنده و زينت و آرامش مديريت  و حكومت است و باعث پيوند دلها مي شود و بي گمان اداره هر كاري بدون رعايت انصاف به زوال قدرت اداره مي انجامد .
رسول خدا عادلترين مردمان بود و درمديريت خود  تا آنجا انصاف را پاس مي داشت كه حتي در نگاه كردن به اصحاب خود مساوات را رعايت         مي كرد .
اينها برخي از صفات و ويژگيهاي لازم براي اداره امور است كه جز با شرح  صدر ظهور  نمي يابد .

چهارم
اصل رعايت اهليت

اهليت به معني شايستگي است و كسي كه قرار است مسئوليت كاري را به عهده بگيرد بايد شايستگي و اهليت آن كار را داشته باشد . خداوند در انتخاب پيامبران همواره اهليت آنها را در نظر داشته است . مثلاً ابراهيم را با وسائل گوناگون آزمود و او بخوبي از عهده آزمايش برآمد . و مراتب اطاعت ،‌ شجاعت ، سخاوت و عفت وعلم خودرا بخوبي آشكار ساخت .
اهليت ابراهيم را با دستور قرباني كردن فرزند آزمود .
حضرت موسي را از شباني گوسفندان و بردباري او در تحمل مشقتهاي چوپاني به پيشوائي جهان انتخاب نمود . برخي گفته اند چوپاني گوسفندان تحمل مسئوليت احاد متفرق است و روحيه خير خواهي براي افراد تحت مسئوليت را افزون مي كند و آن كس كه بتواند با چنين موجود ضعيفي از سر لطف و دلسوزي و مهرباني رفتار نمايد مي تواند با مردمان از سر محبت و عدالت رفتار كند .
خداوند بر اساس شايستگي هاي حقيقي طالوت را براي فرماندهي بني اسرائيل انتخاب كرد ولي بني اسرائيل گفتند چگونه او بر ما حكومت داشته باشد در حاليكه ما از او شايسته تريم و طالوت فاقد همه ويژگيهايي بود كه براي بني اسرائيل ارزش محسوب مي شد . جواني نيرومند و زيرك ولي گمنام كه چهار پايان را به صحرا مي برد و كشاورزي مي كرد و خدا داناتر است كه رسالت خود را كجا قرار دهد .
وليد بن مغيره كه ثروت بسيار داشت  و از قضات و انديشمندان عرب به شمار مي رفت به پيامبر گفت : اگر نبوت راست است من براي اين مقام از هر جهت  بر تو سزاوارترم هم سنم بيشتر است  و هم مال و اموالم . و البته خداوند جز بر اساس صلاحيت كاري را به كسي نمي  سپارد .
در آيه اي خداوند مي فرمايد :
«‌آن گاه كه كار به دست نااهل سپرده شود منتظر قيامت و هلاكت باشيد »
انواع امانتهائي كه خداوند به زمامداران سپرده است بر اساس آيه غرق است و مسئوليتها امانتهاي مهمي هستند  كه بايد به اهلش سپرده شوند و كسانيكه افراد نالايق را بر اساس روابط در جاهاي حساس مي گذارند بالاترين خيانتها را مرتكب مي شوند كه بي گمان سبب هلاكت خود و ديگران مي شود .
امير المومنين در نامه اي به يكي از كارگزاران خود مي گويد :
« كاري كه در دست توست شكار و طعمه نيست كه به چنگ افتاده باشد ، بلكه امانتي است برگردن تو »
خليفه اول پس از بيعت مردم نامه اي به پدرش كه در طائف بود نوشت و از او خواست كه به نزد او برود و با عزت و افتخار زندگي كند . پدر خليفه پس از خواندن نامه از آوردن آن پرسيد . چگونه مردم با علي بيعت  نكردند ؟ او در پاسخ گفت : بخار اين كه علي خيلي جوان است و بسياري از قريش و ديگران را كشته و دشمنان زيادي دارد .
ولي ابوبكر پير و سالخورده است . پدر ابوبكر گفت : مگر به سن و سال است . در اين صورت من از پسرم پير ترم . درباره علي ستم روا داشته ايد ، زيرا پيامبر با او بيعت كرده بود و سپس نامه اي به ابوبكر نوشت كه :« نامه تو نامه فرد بي فكر بود . زيرا خود را خليفه خدا خوانده اي و در جائي ديگر خليفه رسول الله دانسته اي و بار ديگر خود را برگزيده مردم دانسته اي و خلاصه كارت شبه انگيز است .
به تو توصيه مي كنم خود را به كاري كه خارج  شدن از آن سخت و دشوار است داخل نكني »
كسي را كه در مسندي قرار گيرد كه شايستگي هاي لازم را ندارد هم خود  و هم آن كار را  به تباهي مي كشد .
سعدي مي گويد :
« ناخوش آوازي به بانك بلند قرآن مي خواند . صاحبدلي بر او گذشت و گفت : آيا تو را قصد خاصي است . گفت هيچ . گفت پس اين زحمت چرا برخود مي دهي . گفت از بهر خدا مي خوانم ! گفت از بهر خدا مخوان » .
چنانچه ناشايستگان بر مصدر را مورد قرار گيرند ، خير و بركت را مي برند .اموال مردم را به خود و خويشان خود اختصاص مي دهند سبب گمراهي و بدبيني مردم مي شوند و سيره و سنت پيامبر را به تحصيلي مي كشانند . اهل ايمان خود را در معرض مسئوليتي كه شايستگي آن را ندارند قرار نمي دهند .
امام صادق فرمود :
« سزاوار نيست كه مومن خود را  ذليل سازد . سوال شد چگونه خود را ذليل  مي سازد . فرمود ‌: « كاري كه در عهده طاقت و توانائي او نيست مي پذيرند . »
پيروان حقيقي پيشوايان معصوم به سيره آنان پايبند بودند و اين گونه امور را با دقت رعايت مي كردند و اين دقت تا آنجاست كه اگر فردي را لايق تر و تواناتر از خود ببينند آن كار را به او محول كنند و خود را كنار كشند .
از امير مومنان پرسيده شد ، عاقل كيست ؟ فرمود كسي كه هر چيزي را در جاي خود قرار مي دهد . پرسيده شد ، نادان كيست ؟ فرمود : كسي كه هر چيز را در موضع و مكان خودش قرار نمي دهد .
وسعدي مي گويد :
« صيادي ضعيف را ماهي قوي بدام افتاد طاقت حفظ آن را نداشت . ماهي بر او غالب آمد و صياد و دام را با خود به دريا برد . »
و پيامبر مي فرمايد :
« رياست شايسته نيست مگر براي اهلش »
« هر كه رهبري جماعي را به عهده بگيرد و در ميان ايشان داناتر و فقيه تر از وي باشد پيوسته كارش در پستي و سقوط باشد »
« طالبان قدرت و آزمندان شايستگي سپردن امور را ندارند » حضرت علي به مالك اشتر مي فرمايد :
« مبادا نا اهلان را در مصدر امور قرار دهد و گمان كند كه با ياري آن مي تواند به اداره درست امور بپردازد .
از جمله علل قدرت يافتن ناشايستگان ، حسادت ، كينه توزي و انحصار طلبي افرادي است كه به طور اتفاقي در پست هاي بالا دست دارند . از حكيمي پرسيدند علت انقراض دولت ساساني چه بود ؟ گفت قرار دادن افراد ضعيف و نالايق در راس كارهاي بزرگ .
پيامبر اسلام رعايت اهليتها را در مديريت بسيار مد نظر داشت . چنانكه وقتي اسامه كه جوان با ايماني بود به فرماندهي سپاه انتخاب شد . پيامبر خدا مورد اعتراض قرار گرفت كه چرا جوان نو رسي را بر بزرگان و مهاجر و انصار فرمانده ساخته است و او را همراهي نكردند و در حركت سپاه كار شكني ها كردند . پيامبر كه بيمار بود به منبر رفت و گفت : مردم فرماندهي اسامه را بپذيريد و سپاه را حركت دهيد كه او شايسته فرماندهي است و از همه سزاوارتر است .
و باز آن حضرت ( عمروبن حزم ) را كه هفده سال بيش نداشت به فرمانداري نجران در يمن منصوب نمود و جوان بيست ساله اي را كه فرماندار مكه نمود كه از نظر سياسي پس از مدينه مهمترين جايگاه را داشت و هم او نخستين امير الحاج مكه بود و هر سه از شايستگان در اداره امور و داراي ويژگيهاي يك مديريت موفق بودند .
در قضيه فتح خيبر وقتي يهوديان خيبر همه اعراب مخالف اسلام را به جنگ با پيامبر دعوت نموده و قصد حمله داشتند . پيامبر بر آن شد كه به سرعت كانون توطئه خيبر را در هم بشكند و سپاه خود را به خيبر رساند . صبحگاه كه اهل خيبر براي كار روزانه بيرون آمدند . ناگهان خود را در محاصره ديدند .به سرعت داخل قلعه شده و نبرد آغاز شد . مقاومت يهود پايدار و قلعه ها استوار و محكم بود . روزها گذشت و فتح خيبر به نتيجه نرسيد . پيامبر ابتدا ابوبكر را مامور گشودن در قلعه ها كرد . اما او ناتوان بازگشت . سپس عمر بن خطاب مامور شد اما او هم نتوانست كاري انجام دهد . صبح فردا پيامبر علي را مامور فتح خيبر نمود . علي با حمله اي رعد آسا  دژها را يكي پس از ديگري گشود ولي در آستانه فتح خيبر ناگهان سپر علي بر زمين افتاد و گم شد  . علي بي درنگ متوجه در خيبر شد و آن را از جاي كند و بجاي سپر از آن استفاده كرد و همچون شيري به سپاه دشمن حمله برد و سپاهيان اسلام بداخل قلعه خيبر نفوذ كردند و به پيروزي بزرگ دست يافتند و سپس از همان در به عنوان پل براي ورود سپاه به داخل قلعه استفاده كردند و اين نمونه اي از شايستگي آن حضرت براي خلافت و زمامداري و اداره امور امت اسلامي بود .

انحراف از اصل رعايت اهليت پس از پيامبر
اين اصل به مرور دچار انحراف شد و افراد ناشايست بر مصادر امور قرار گرفتند. حضرت علي درباره آنها مي فرمايد :
« آنان نه اهل ديانتند و نه به قرآن اعتقادي دارند . من آنان را بهتر از شما مي شناسم . در دوران خردي و بزرگي با آنان مصاحب بوده ام در فردي و بزرگي بدترين مردمان  بودند  »
پس از آنكه اميرمومنان علي زمام امور را بدست گرفت تلاشي همه جانبه را آغاز كرد تا در همه زمينه ها به سيره نبوي مديريت صحيح را به كارها برگرداند و در اولين خطبه خود فرمود :
« اي مردم هشيار باشيد كه بليه و آزمايش شما به وضع و سامان همان روزي برگشته است كه خداوند پيامبر را برانگيخت تا آن اوضاع را دگرگون كند . من نيز اوضاع را به شدت زير و زبر خواهم كرد و همچون كفكيري در ديگ جوشان مواد را درهم خواهم ريخت تا آنان كه بناحق در بالا قرار  گرفته به پايين و شايستگاني كه در پايين هستند به بالا بيايند و به جاي مناسب خود برگردند .

پنجم
اصل تبعيت و اطاعت

خداوند مي فرمايد :
هيچ پيامبري نفرستاديم مگر اين كه باذن خداوند مردم موظف به اطاعت و فرمانبرداري از او هستند . ولي پرستش وعبوديت خاص خداي متعال است .
 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان