میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

زندگي و هنر وان گوگ


کد محصول : 10001560 نوع فایل : word تعداد صفحات : 141 صفحه قیمت محصول : 10000 تومان تعداد بازدید 249

فهرست مطالب و صفحات نخست


زندگي و هنر وان گوگ

پيش گفتار
بيش از هفتاد سال از مرگ و فغان وان گوگ ميگذرد اما خاطره او هنوز در ما زنده است.
«و نسان هلندي» - نامي كه خود بر خويشتن نهاده بود- كمترين قرابتي با آن ولگرد يا دهقاني كه در حالتي سرشار از جنون و جذبه دست به نقاشي مي زد، همان تصويري كه در بسياري از كتابها و فيلم ها از او به دست مي دهند، نداشت. ونسان ، مهربان ، ملايم و گشاده دست بود، از بيماري هول انگيزي كه دردي جانكاه در مغز و تنش انداخته بود و هر چند گاه او را به موجودي ديگر، به موجودي عصبي و خشن بدل مي كرد رنج مي برد. در جستجوي شخصي خود در كشف حقيقت همچنين به كند و كاو در حقيقت مردم ساده زحمتكش، مطرود تباه شده نيز مي پرداخت. دنياي او دنياي دهقانان برابانت، معدنكاران بوريناژ، سين روسي، مووه نقاش، با باتانگي سمسار، رولن نامه رسان و خواهراپي فن ، بود. بيش از همه برادر همدل و هم زبانش تئو به او نزديك بود و سهمي اساسي در كار او داشت، از لحاظ مالي او را ياري مي كرد تا به نقاشي بپردازد، تا بتواند به رغم تمام موانع و محاسبات غلط، ناكامي ها و ترديدها، رنج ها و سرخوردگي ها و سرزنش ها بكار خود ادامه مي دهد و به آنجا برسد كه فرياد برآورد:‌«بسيار خوب اين كاري است كه من نقد جان برسر آن نهاده ام و براي آن نيمي از عقلم را از دست داده‌ام ... اما تو چه مي خواهي ؟»صفحاتي كه در پي خواهد آمد حكايت مردي را بازگو مي كند كه از راه جذبه و شور، شجاعانه، و فارغ بال به جستجوي
حقيقت برآمد. و هنگامي كه قلم رو به زمين گذاشت، قلم بدست گرفت و كوشيد هر چه روشن تر درخود نظر كند و درون خويش را آشكار سازد.
براي شناختن ونسان هيچ راهي بهتر از مطالعه نامه هاي او نيست. از همين رو است كه نامه ها بافت اصلي اين تحقيق را تشكيل مي دهند، و در بسياري مواقع خود اوست كه سخن ميگويد.
راست است كه ونسان براي شناخت نهضت امپريستونيستي، يعني بزرگترين جنبش هنري عصر او ، به نقاشان پاريسي رو آورد اما از آنجا كه هرگز نمي توانست در برابر طبيعت آرام و منفعل بماند و بيش از آن كه دلبسته ضر به هاي پاره پاره رنگ و نيز فضا باشد دل مشغول طرح، رنگ، اشياي سخت و انسان هاي زنده و ملموس بود هرگز بصورت امپريسيونيستي راست آيين در نيامد. از همين روست كه ونسان وان گوگ را در قالب مبهم «پست امپريسونيسم» جاي مي دهند.

زوندرت سي ام مارس 1853 تا سي ام ژانويه 1869
فصلي از غم انگيزترين سرگذشت هاي تاريخ نقاشي در سي ام مارس 1853 در گروت- زوندرت در ايالت برابانت هلند، نزديك مرز بلژيك گشوده شد. در اينجا بود كه ونسان وان گوگ  چشم به جهان گشود. تئودورس پدر ونسان كشيش و كشيش زاده بود،اجداد او زاد بر زاد يا روحاني بودند(حتي يكي  از وانگوگ ها يكبار به مقام اسقفي كليساي اترخت نايل آمد) يا زرگر و تاجر. مادرش آناكورنليا كاربنتوس كه سه سال بزرگتر از پدر ونسان بود دختر يك صحاف دادگاه اهل لاهه بود. زندگي زناشويي اين دو راحت و بي دغدغه مي گذشت.
با اين همه آغاز زناشوئي با بدبياري توأم بود؛ نخستين فرزند شش هفته پس از تولد مرد. خوشبختانه يك سال بعد از آن روز همسر كشيش پسر دومي را باردار شد كه نام فرزند  اول را بر او نهادند.
تئو پسر ديگر خانواده، برادر محبوب و نيز حامي و راهنماي ونسان در اول مه 1875 تولد يافت، سپس خانواده داراي چهار فرزند ديگر شد. ونسان تا دوازده سالگي در روستاي محل تولدش به سربرد، پسري آرام بود كه هردم در معرض غليان هاي ناگهاني بي تابي و نابردباري و خلجان روحي اي بود كه اغلب جاي خود را به دوره هاي طولاني افسردگي مي داد. باحالتي آميخته به سرسختي و اغلب تودار و مرموز بابچه هاي ديگر در نمي آميخت. خواهرش اليزابت بعدها درباره او نوشت: «نه فقط براداران و خواهران كوچكش در نظر او چون بيگانگان جلوه مي كردند، بلكه نسبت به خود نيز چون بيگانه اي بود.» دوران كودكيش ظاهراً در ملال گذشته و پسري تنها بود؛ اما در عين حال بسيار كله شق و مصمم بود.  در سراسر زندگي احترام خود را نسبت به محيط خانه كه در نظر او نمونه يك «زندگي پربار»  بود، حفظ كرد. حس مي كرد كه تنها همين نوع زندگي معني و مفهومي دارد هر چند كه خود هرگز بدان دست نيافت. درس هايي كه  از زمين و مردم ساده و خشني كه در آن كار مي كردند، آموخت، تأثيري نيرومند بر او گذاشت.
صورت ظاهر ونسان نمودار شخصيت باطني اوست. خواهرش اليزابت او را اينگونه توصيف ميكند:‌« هيكلي تنومند داشت لاغر نبود. چون اين عادت بد را داشت كه هميشه سرش را زير مي انداخت، كمرش اندكي خميده بود، ريش قرمز كم پشتش كه زير يك كلاه حصيري پنهان بود بر چهره اي غريب (و نه چهره يك مرد جوان ) سايه مي انداخت. پيشانيش اش به همين زودي اندكي چين برداشته بود، ابروهايش در حالتي از تمركز در هم كشيده و اخم آلود بود. چشم هايش كوچك و ژرف بود و به تناسب تأثيري كه در مردم مي گذاشت گاه آبي بود و گاه سبز مي زد. ولي به رغم اين ظاهر سرد و غير جاذب، جلوه روشن ژرفناي روح تسخير ناپذيرش، نوعي غرابت به كل شخصيت او مي بخشيد.»
بي شك يكي از راههاي شناخت شخصيت وان گوگ را بايد در آميزه عرفان و واقع نگري، شور و وانهادگي و جذبه و رخوت جستجو كرد؛ اين حالات به نوبه خود ميراث منع و تحذير هاي شجره پدري بود كه به تناوب كشيشان جاي خود را به تجّار و دريا نوردان ماجراجو ميدادندو از اينرو يكي سخت پابند آداب اجتماعي بود و ديگري شورشي.
شخصيت وان گوگ آميخته به سايه روشن هاي سرگيجه آوري است كه هر چند گاهي به نظر مي رسد كه مي توان «توضيحي براي شخصيت او» يافت ولي در نهايت به هيچ رو توضيح بردار نيست.»
ونسان در اكتبر 1864 هنگامي كه بيش از يازده سال نداشت، زوندرت را به قصد تحصيل در مدرسه ژان پروويلي در ژون برگن ترك كرد. والدين ونسان گمان مي كردند پسرشان در معاشرت با بچه هاي هم سن و سال خود «متمدن» خواهد شد،‌ ولي حاصل كار نوميد كننده بود؛ چه بسا گوشه گيرتر و حساس تر شد، ولي اغلب يا با خود خلوت مي كرد و به مطالعه كتب فلسفي و كلامي اي مي پرداخت كه سطح آن از سن او بسيار بالاتر بود، يا فقط به رؤيا فرو مي رفت. تكاليفش را خوب انجام نمي داد.
احتمال مي رود كه عشق هديه طراحي را از مادرش – كه چند طرح ديدني رنگ و روغن پيش از ازدواج او در دست است – به ارث برده باشد. ونسان به اين زوردي در طرح ها و سياه مشقهاي گوناگون قوت اين تأثير را ثابت كرد. براي نمونه طرحي از يك پل در دست داريم امضا و تاريخ يازدهم ژانويه 1862 را دارد؛ و پشت صفحه طرح چند نيمرخ كاريكاتور گونه به چشم مي خورد؛ يك ظرف شير كه تاريخ پنجم سپتامبر همان سال را دارد؛ سگي در حال پارس كردن به تاريخ بيست تو هشتم دسامبر؛ مركز كورينت در بيست و دوم اوت 1863؛ چند پيش طرح از گل؛ چند منظره با آبرنگ از جمله حومه‌شاتودكردي، نزديك آرل(1863)؛‌ بزچران و رمه اش به تاريخ نهم اكتبر 1863. تمام اين طرح ها به دقتي وسواس آميز كشيده شده ؛ و نمودار كار يك محصل كوشاست.
ونسان در سپتامبر 1866 از مدرسه ژان پروويلي به مدرسه اي مشابه واقع در تيلبورگ رفت؛ و با خانواده هنيك در خيابان چهل و هفتم سرفويل هم خانه شد.
دو سال در تيلبورگ ماندگارشد، تا اينكه در چهاردهم مارس 1868 به زوندرت بازگشت. در اين هنگام، پانزده ساله بود.
 
لاهه
سي ام مارس1869 تا سيزدهم ژوئن 1873

ونسان به سفارش عمو كنت به عنوان دستيار ترستيگ نامي كه مدير شعبه هلندي بنگاه «گوپيل و شركا» ي دلالان آثار هنري پاريس بود، و در لاهه خيابان شماره 10 قرار داشت، مشغول كارشد. اين سال ها به تلاش و تكاپو و آرامش گذشت، و ونسان امكان يافت تا با دنياي پرتنوعي از تصويرهاي عامه پسند، از نقاشي هاي مناظر زندگي روزمره تا طرح هاي نظامي، عريان نگاري، غروب آفتاب و ماجراهاي عاشقانه آشنا شود. در بيست و نهم ژانويه 1871، وان گوگ كشيش كه از سوي شوراي عالي كليساي پروتستان به سرپرستي كليساي هل وويروت گماشته شده بود، همراه همسر و فرزندانش زوندرت را ترك گفت، و به اين طريق ونسان ديگر هرگز دهكده زادگاهش را نديد. ونسان در نوزده سالگي به شتاب دوره نوجواني را پشت سرگذاشت و به مردي رسيد. در اوت 1872، او و برادرش تئو، كه در آن هنگام در مدرسه اي شبانه روزي در اويترويك بود، مكاتبات مادام العمر خود را آغاز كردند. از بين تمام برادارن وخواهران ونسان، تئو بيش از همه به او نزديك بود؛ با اين همه هيچ شباهتي به هم نداشتند؛ هر قدر تئو آرام و مطمئن بود، برادر بزرگترش ونسان زودرنج، متكبر و شوريده بود. ونسان، تئو را پناه و مأوا و تكيه گاه خود مي شمرد. چنين مقدر بود كه تئو مورد اعتماد و سپس شاهد او باشد. در سيزدهم ژوئن 1873، ونسان به شعبه لندن بنگاه گوپيل انتقال يافت، و يكي دو اتاق درمهمان خانه خانم«لوير» نامه كه بيوه يك روحاني پروتستان بود، اجاره كرد.
 
لندن
سيردهم ژوئن 1873 تا پانزدهم مه 1875

ونسان در ژانويه 1874، نوشت:‌«چقدر دلم مي خواهد بجاي اينكه بيشتر اوقات از طريق نامه درباره هنر بحث كنيم رو در رو با تو گفتگو كنم. دلم مي خواهد به اندازه تو تحسين كنم، اما اغلب مردم چگونه بايد و شايد تحسين نميكنند.» تا اينجا هنر در نظر ونسان كمابيش به تصاوير و تابلوهاي بنگاه گوپيل محدود مي شد؛ از آن ميان نيايش مريم مقدس ميله، آثار مسونيه و مارگريت در چشمه آري شيفر را دوست داشت. ونسان هنوز خواننده اي حريص بود؛‌ به خصوص  ديكنز براي او جاذبه اي  غريب داشت. به تئو سفارش مي كرد: « تا مي تواني درباره هنر بخوان»
او از دل سخن مي گفت،‌ زيرا به شدت به اورسولا دختر صاحب مهمان خانه، دل بسته بود. محبوب او در يك مهدكودك كار ميكرد، و همين موضوع سبب شد تا با «زندگي پربار» كه بيش از هر چيز در دنيا احترامش را بر مي‌انگيخت، پيوند برقرار كند. اورسولا را «فرشته اي كه مشتي كودك احاطه اش كرده اند» مي خواند. در نامه هايي كه به خانواده اش نوشته، اين شور و نشاط و اميد به تشكيل خانواده منعكس است. او چنان غرق در شادي معصومانه خود بود كه هرگز گمان نميبرد كه ممكن است اورسولا لذت روحي و چشم و گوش بسته او را به ريشخند بگيرد. جرأت آن را نداشت كه عشقش را ابراز كند.
بالاخره در حالتي سرشار از شورو عاطفه، احساساتش را بر زبان آورد و از دختر خواست كه با او ازدواج كند. دختر وانمود كرد كه از اين درخواست دستخوش حيرت شده است و سپس توفان خنده را سرداد و به گفت كه پيش از اين به نامزدي يكي از مشتريان قبلي درآمده است. ونسان كه به شدت ناراحت شده بود به التماس از او خواست كه نامزديش را به هم بزند؛ اما دختر گوشش به اين حرفها بدهكار نبود. اورسولا كه گمان مي برد ونسان را از اين فكر منصرف كرده است، شروع به دست انداختن او كرد، و وقتي كه ونسان پافشاري كرد و به عجز و لابه ادامه داد، دختر بار ديگر خنده را از سرگرفت و دل شكست. ونسان نوميد و دل شكسته لندن را ترك گفت و به والدينش در هل وويروت پيوست.
چنگش افتاده بود اما تقدير خط بطلان برآرزوهاي ابلهانه او كشيد؛‌ رويا ناپذير شده بود، و او تنها در تيرگي و غم رها شده بود. ونسان از اكتبر تا دسامبر 1874، در شعبه پاريس بنگاه گوپيل بكار پرداخت، اما درست پيش از پايان سال، او را به شعبه لندن باز گرداندند. ونسان كوشيد با مطالعه، رفتن منظم به كليسا و قدم زدن در تنهايي در اطراف شهر لندن موضوع را به كلي فراموش كند. در طي ماه هاي بعدي آتش وجد و حالت عارفانه او بالا گرفت. باور داشت كه رنج او دليلي است بر اينكه بايد با عمل به خير كفاره گناهاني را بپردازد كه خداوند به سبب آنها مجازاتش ميكرد. درپانزدهم ماه مه 1875 ونسان بار ديگر به پاريس انتقال يافت.

پاريس
پانزدهم مه 1875 تا سي و يكم مارس1876

ونسان در ششم ژوئيه به تئو نوشت:‌« اتاق كوچكي در محله مونمارتر اجاره كرده‌ام كه تو از آن خيلي خوشت خواهد آمد. اتاق كوچكي است، اما مشرف به باغچه‌اي است كه پوشيده از پيچك پاپيتال و شاخه هاي درخت مو است.»
در بيست و دوم اكتبر، پدر كه به سرپرستي كليساي اتن منصوب شده بود، هل وويرت ترك كرد. غروب هاي طولاني و اندوهبار را به خواندن آثار ويكتورهوگو، هاينه، كيتس، لانگ فلو يا جرج اليوت اختصاص داده بود؛ احساسات مذهبي او به شدت هر چه تمام تر فزوني مي گرفت. ونسان به ارشاد ادامه داد، و به بردارش توصيه كرد كه به مطالعه براي تهذيب و اصلاح خود بپردازد.
اكنون ديگر از لاادريوني مانند ميشله و رنان بدش آمده بود و آثارشان را نمي خواند، در چهاردهم اكتبر 1875 نوشت:‌«در جستجوي روشنائي و رهائي گام بردار و اين همه در بند جنبه هاي بد زندگي نباش.» ونسان چنان غرق در مطالعه و تفكر بود كه كارش را فراموش كرد بنگاه گوپيل بدست آقاي بوسو و والادون افتاده بود و اين دو چندان علاقه اي به دستيار عجيب  و غريب خود نداشتند. مشتريان بنگاه از او ناراضي بودند. به علاوه خود ونسان هم از تصاويري كه آنها مي فروختند خوشش نمي‌آمد و نظرش را صريحاً به زبان مي آورد. سرانجام پس از چند جلسه بحث و گفتگو به كارفرمايانش گوشزد كرد كه دلالي تصاوير نوعي«فريبكاري سازمان يافته» است و به همين دليل اخراج شد؛ و در اول آوريل 1876 پاريس را ترك گفت.
اين اتفاق شكستي تازه براي ونسان محسوب مي شد.در آخر ماه مارس، ونسان به تقاضاي آگهي مندرج در يك روزنامه كه خواستار ناظمي براي يك مدرسه شبانه‌روزي در رمزگيت شده بود،پاسخ مثبت داد. مدير مدرسه آقاي استوكس او را بطور نيمه وقت بكار گماشت؛‌ ونسان به قصد عزيمت به اتن كه پدرش در آن هنگام پيشواي روحاني آن بود، پاريس را ترك كرد. ونسان در شانزدهم آوريل، يعني چند روزي پس از بيست و سومين سالگرد تولدش ، به آنجا رسيد.
 
رمزگيت، ايلوورت
هفدهم آوريل تا سي و يكم دسامبر 1876

بسياري از شاگرادانش آقاي استوكس به خانواده هاي تهي‌دست تعلق داشتند؛ بنا بود ونسان به تدريس زبانهاي مختلف و از جمله زبان فرانسه كه چندان بر آن مسلط نبود و زبان آلماني بپردازد، و در ضمن شهريه دانش‌آموزان را جمع كند. به رمزگيت علاقه داشت. ونسان آرامتر مي نمود. به تئو نوشت: « راستي كه روزهاي خوشي را در اينجا مي گذرانم؛ ولي هنوز به اين خوشبختي و آرامش چندان اعتماد ندارم.» در يكي از روزهاي گرم ژوئن، تصميم گرفت كه پاي پياده به لندن برود؛ در كانتربري توقف كرد، و هنگامي كه شب فرارسيد كنار مردابي كه در اطراف آن چند درخت تناور آلش و نارون قرار داشت، دراز كشيد و تا ساعت سه صبح همان جا خوابيد. سرشب به لندن رسيد و دو روز در آنجا ماند.«به ديدن آدم هاي مختلف، ازجمله روحاني اي كه به نامه نوشته بودم، رفتم» سپس براي ديدار از خواهرش آنا كه در يك مدرسه خصوصي زبان فرانسه تدريس ميكرد به ول وين رفت.
در خلال روزهايي كه در لندن به سر بردكوشيد تا بار ديگر اورسولا را ببيند؛ اما وقتي كه خبر شد او ازدواج كرده است، نوميد و غمزده به راه خود رفت. در اين هنگام اقاي استوكس محل مدرسه اش را به ايلوورت در حومه لندن تغيير داد؛‌ از اينكه شهريه ها دير به دير پرداخت مي شد ناراحت بود، و از اينرو وان گوگ را در فشاري گذاشت تا به جمع آوري شهريه از والدين بچه ها بپردازد.
توصيفي كه ونسان از حال و روز رقت آور خانواده هاي شاگردان به دست داد، در آقاي استوكس اثر نكرد و ثابت شد كه ونسان توانايي جمع آوري پول را ندارد؛‌ و به همين دليل بايد مدرسه را ترك مي كرد.
اما اين مورد، ديگر شكست به حساب نمي آمد، چرا كه افشاي بيرحمانه شوربختي طبقه كارگر ونسان را به گرفتن چنين تصميمي برانگيخته بود. در هجدهم اوت وقتي زندگي در مدرسه، و زندگي سراسر مبارزه سال پيش در پاريس را باهم مقايسه ميكرد، به تئو نوشت: «كي دوباره به آن حال و هوا بر ميگردم؟ اگر اصلاً بازگشتي در كار باشد، به احتمال قوي فقط براي انجام دادن يك كار كاملاً متفاوت خواهد بود.»
ونسان مايل بود در صورت امكان در هيأت مبلغ مذهبي در يكي از بنادر ساحلي «مثلاً ليورپول ياهال خدمت كند. در اينطور جاها، موعظه‌گر براي ارشاد دريانوردان و خارجي ها وعيادت از بيماران گاهي به دستياراني نيازمند مي شد كه به چند زبان مسلط باشند»، آقاي جونز مانع از رفتن او نشد. در آن روز، هر چند قدري دير، آشكارا دريافت كه بار گراني برگرده معاونش گذاشته است،  و در عين حال مواعظ ونسان در مخاطبانش نمي گرفت. با اين همه، ونسان از دل و جان خود را وقف تكليف معنوي اش كرده بود. در اواخر دسامبر خسته و مانده نزد خانواده اش در اتن بازگشت.
پدر ونسان رنجش آشكار خود را از آخرين ناكامي پس پنهان نكرد. ونسان پريده رنگ، لاغر و تبدار بود؛‌ اعضاي خانواده سري تكان مي دادند و افسوس مي‌خوردند. بهتر اين بود كه هم براي حفظ سلامت خودش و هم براي حفظ آبروي پدر به هلند مي رفت، و شغل آرام تر و پردرآمدتري پيدا مي كرد.
عمو كنت عاقبت در برابر خواهش هاي والدين ونسان تسليم شد و موافقت كرد كه بار ديگر كاري براي برادرزاده اش دست و پا كند. ونسان در كتابفروشي ون برام و بلوسه در دور درخت مشغول كار شد. با اين حال، ونسان هيچ قصد نداشت از تكاليف  مذهبي اش دست بكشد.

اتن، دوردرخت
اول ژانويه تا نهم مه 1877

پس از تجربه تلخش در كار تبليغ مسيحيت، اينك در كار كتابفروشي آرامشي يافته بود. او غرق مطالعه كتب مذهبي و فلسفي بود و در اتاق كوچكش چون زاهدي گوشه نشين مي زيست. به ديوار اتاق دو تمثال مسيح آرام بخش و مسيح پاداش دهنده را آويخته بود كه تئو به او هديه كرده بود.
ونسان دوره كار در كتابفروشي را تنها درنگي كوتاه مي شمرد كه به او امكان مي داد تا دقيقتر و جامع تر از گذشته به مسائلي كه يك مبلغ مسيحي با آن روبرو بود، نظر كند، و در ضمن خود را بهتر بشناسد. گوشش بدهكار زخم زبانهاي همكارانش در كتابفروشي يا هم خانه هايش در تالبروژ استراتژ كنار موز نبود. در بيست و ششم فوريه، وقتي تئو را ملاقات كرد از شادي سر از پا نمي شناخت، و چند هفته بعد در بيست و دوم مارس، نوشت: «وقتي از هدف هايم براي تو مي نويسم افكارم روشني و صراحت پيدا مي كند.»
اكنون احساس تداوم و پيوستگي، بر دعوت آمرانه به تبليغ مسيحيت افزوده شده بود. ونسان به سير و مطالعه اخلاقي و فلسفي، «آشنائي و عشق به زندگي و آثار مرداني چون ژول بره تون، ميله ، شارل ژاك، رامبرانت، باسبوم و بسياري ديگر ... و همچنين تمايل به پروردن انديشه هاي بلند» را نيز افزود.
ونسان هنوز به گوشه گيري و تنهايي روزگار مي گذارند، و جز با يك ناظم مدرسه به نام گرليتز كه در همان پانسيون زندگي مي كرد، تقريباً با هيچ كس ديگر حشر و نشر نداشت.
اما پدر ونسان رفته رفته تحت تأثير اعتقاد عميق و شور و شوق او به تكميل مطالعاتش قرار گرفت، و از اينكه پسرش راه او و اجدادش را برگزيده بود، خشنود بود. شوراي خانواده دعوت به اظهار رأي شد، و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه كشيش آينده بايد تحصيلات مقدماتي خود را در آمستردام تكميل كند، و نخستين آزمون رشته الهيات را بگذراند.  اين دوران را مي توانست با عمو يوهانس كه در آن هنگام مدير كارخانه كشتي سازي نيروي دريائي بود، سركند. ونسان در نهم مه به خانه عمويش رسيد.

آمستردام، اتن، بروكسل
نهم مه 1877 تا دسامبر 1878

دوران تحصيل ونسان طولاني و سرشار از كار و كوشش بود. در اين ميان به ويژه زبان لاتين ويوناني را دشوار يافت، دروس يوناني را نزد خاخام جواني به نام مندس دوكستا كه در بخش يهودي نشين آمستردام زندگي مي كرد، مي آموخت و دائي استريكر وظيفه مرور بر درس هاي او را برعهده گرفته بود.
جبر و هندسه را پيش تكسيرا دوماتوس(خواهرزاده مندس) كه در مدرسه بي بضاعت هاي يهودي تعليمات ديني تدريس ميكرد، مي خواند. به تئو نوشت:‌كه اين مرد «به بردباري سگي كه استخواني را مي جود» كار ميكند. ونسان در نظر عمو يوهانس، با آن عقايد لاهوتي و تحصيلات پيرانه سر، پاك مضحك جلوه مي كرد؛ او ونسان را واداشت كه فقط به يك اتاق قناعت كند، و به ندرت پيش مي آمد كه حتي در موقع صرف غذا- كه ونسان خود مجبور به تهيه آن بود- او را ببيند.
ونسان به برادرش نوشت: « گهگاه وقتي دارم چيز مي نويسم از روي غريزه طرح كوچكي هم مي كشم، مثل همان طرحي كه چند روز پيش برايت فرستادم. به ندرت يادداشت هايي از اينگونه از آن دوران در دست است. ونسان اقرار ميكند كه از روي «غريزه»طراحي مي كند؛ هنوز نقاش به حساب نمي آيد ، و آينده‌اش مسير ديگري را بايد طي كند، يا دست كم اعتقاد او چنين است. نامه هايش به تئو، هنوز پر از موعظه هاي اخلاقي و نهي از منكرات و شرح دور و دراز و كسالت آور تلاش هايش براي مطالعه، شرح مشكلات، شكايات و تكرار اميدهايش است. راه دشواري اختيار كرده بود، ولي مي بايست به اين راه ادامه دهد و ثابت قدم بماند.
بار ديگر مطالعه آثار ميشله و رنان را از سر گرفت، منتها با اين تصور كه «آگاهي از تاريخ بطور كلي، و افراد خاص هر دوره به ويژه آگاهي از تاريخ كتاب مقدس تا تاريخ انقلاب، از اديسه تا آثار ديكنز و ميشله...» او را ياري خواهد كرد تا به «انساني باطني و روحاني» تبديل شود.
دو ماه بعد، وقتي كه از دقت و ريزه بيني در كتابها حوصله اش سررفت، درس و كتاب و مطالعه را پاك رها كرد؛ آيا براي ابلاغ حقيقت خدا به انسان واقعاً اين همه نياز به آموختن هست؟ بازگشت ونسان پدر و مادر را در نوميدي وتلخكامي فروبرد، خاصه كه براي شخص كشيش اينكار بي شك پيامدهاي ناگواري در بر داشت؛ اما ونسان چنان افسرده مي نمود كه از سرزنشش چشم پوشيدند. خوشبختانه آقاي جونز، مقام روحاني ايلوورت كه درهمان اوان از اتن بازديد ميكرد به او كمك كرد تا آرامشش را باز يابد. در اواسط ژوئيه، هر دو به همراه پدر و نسان به بروكسل رفتند، و از يك دانش‌سراي مقدماتي ديدار كردند كه دوره تحصيلي آن سه ساله بود- به خلاف سراسر هلند كه دوران تحصيل دست كم شش سال طول ميكشيد. ونسان بي ميل نبود كه يكبار ديگر بختش را بيازمايد. مديران مدرسه پيشنهاد كردند براي آنكه :‌«بتوانند بيشتر با هم آشنا شوند» سه ماه او را بپذيرند، اما از آنجا كه شهريه ها بسيار گران بود، بدبختانه چاره اي جز رد پيشنهاد نداشتند. ونسان به اتن بازگشت و مطابق معمول تنها و خاموش روزها را به پرسه زدن در اطراف، نوشتن متن موعظه يا رونگاري «با قلم ومركب و مداد» از تصاوير نقاش محبوبش ژول بره تون ميگذراند.
ونسان در بروكسل با اعضاي انجمن انجيل كه تحت تأثير ايمان او قرار گرفته بودند، تماس داشت. به هر تقدير چند هفته بعد به مدرسه كوچكي در لاكن لو بروكسل كه مبلغ مذهبي تربيت مي كرد، و اداره آن برعهده كشيش بركما بود، پذيرفته شد. رؤياي او سرانجام به حقيقت پيوسته بود، و ونسان از شادي د رپوست خود نمي گنجيد. اما خيلي زود اميد هايش نقش بر آب شد.
علل شكست، در شيوه بيان رقت انگيز و طبيعت ناآرام و تحريك پذير و بي ثبات او نهفته بود. علاوه بر اين از تن دادن به كمترين انضباط سرباز مي‌زد و از مربيانش انتقاد نمي پذيرفت؛ مثل هميشه ديرآميز بود، و با لاقيدي تمام لباس مي پوشيد، و ناخواسته خود را به موجودي مورد نفرت همگان بدل كرده بود. دوتن ديگر از شاگردان كشيش بركما، به زودي حكم به عدم شايستگي او دادند.
در پانزدهم نوامبر پس از آنكه تمام روز را با تئو گذراند«طرح كوچكي» براي او فرستاد، كه «در واقع چيز قابلي نيست بلكه فقط «از روي غريزه» در نزديكي لاكن به قلم آمده است.» اين طرح ميخانه محقري را نشان مي دهند به نام او شاربوناژ كه هم محل فروش ذغال سنگ و ذغال كوك بود و هم مشروب.
«... اين نكته هميشه مرا تكان داده، و بسيار عجيب است كه در عين سخت ترين لحظات تنهايي و بي كسي و فقر، در آخر يا نهايت همه چيز، فكر خدا به ذهن ما خطور ميكند. دلم مي خواهد از بعضي چيزها كه بر سر راهم مي بينم، سردستي طرح بزنم، اما چون احتمال ميرود كه اين عمل مرا از كار واقعي ام باز دارد، بهتر است شروع نكنم.» ونسان به رغم تمام مشكلات، دوره آموزشي را تكميل كرد، و اميدوار بود كه او را به بوريناژ بفرستند؛ در ضمن همچنان به قدم زدن هاي دور و درازش ادامه داد، و نقشه هاي فراوان درباره آينده در سر پروراند. درد دلهايش با تئو درباره نقاشي كماكان ادامه داشت. ونسان دوره آموزشي را به پايان برد، اما از آنجا كه انجمن انجيل تصور نمي كرد كه او بتواند مبلغ مذهبي خوبي از كار درآيد، بكاري گماشته نشد. اين ضربه به مراتب سخت تر بود.
بنابراين ونسان در دسامبر همان سال، به بوريناژ، كه فقيرنشين ترين بخش بلژيك بود، رهسپار شد،‌و در خانه دستفروشي به نام وندرهگن در منطقه معدني پاتوراژ مستقر شد و كار موعظه را آغاز كرد.

بويناژ
دسامبر 1878 تا پانزدهم اكتبر 1880

در بوريناژ فقر در همه جا بيداد  مي كرد، و حتي از آنچه ونسان در لندن ديده بود، بدتر بود. يك معدن كار بيش از دو فرانك و نيم درآمد نداشت، و بچه هاي كمتر از چهارده سال، براي شندرقاز، روانه كار در معادن مي شدند.
آوازه «ونسان كشيش آدم خوبي است» در سراسر بوريناژ پيچيد. ونسان كه از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد،‌ به عيادت بيماران مي رفت، موعظه ميكرد، دلداري ميداد ، دردها را تخفيف مي داد و تسلي مي بخشيد. براي گذران زندگي بكار كپي برداري پرداخت و پدرش سفارشي براي كشيدن چهار نقشه بزرگ فلسطين در ازاي چهل گيلدر دستمزد برايش گرفت. چندان نيازي به پول فلسطين در ازاي چهل گيلدر دستمزد برايش گرفت. و چندان نيازي به پول نداشت، زيرا لباس هاي كهنه مي پوشيد و عملاً چيزي نمي خورد؛‌ سخت مجذوب وظايفش شده بود.
اشتياق به كار چندان بود كه انجمن انجيل او را با حقوق پنجاه فرانك در ماه به مأموريتي موقت به وام كه فاصله چنداني با پاتوراژ نداشت فرستاد. ونسان با نانوايي به نام ژان باتيست دني همخانه شد؛ اما براي ايراد وعظ اتاق بزرگي اجاره كرد كه قبلاً از آن براي مجالس رقص و مهماني استفاده مي شد. هر وقت مجالي دست مي داد از منظره طرح هايي ميكشيد، و براي تئو و خانواده‌اش مي فرستاد. يك روز به درون يك معدن رفت، و شش ساعتي را در آنجا گذراند. اين برخورد هر چند« تأثيري غم انگيز» در او گذاشت، با اين حال، مجذوبش كرد.
ونسان واقعاً در ميان كارگران معدن زندگي مي كرد. مدت ها پيش تمام لباسهايش را به اين و آن بخشيده بود و حالا فقط با يك نيم تنه نظامي مندرس و كلاهي كهنه به اين سو آنسو مي رفت. بعلاوه مقرري ناچيزش را نيز مي‌بخشيد. حتي اتاقي كه در خانه دني اجاره كرده بود، در نظرش بسيار مجلل آمد، وبه اين سبب به كلبه اي محقر نقل مكان كرد كه درآن روي كاه و زمين مي خوابيد. در نامه هايش، بارها محيط اطرافش را با تصاوير رامبرانت، رويسدال يا ميشل يا حتي با آثار ماريس، مووه يا ايسرائلس مقايسه ميكند. به تئو مي نويسد: «بهتر از اين نمي توانم تعريفي از هنر به دست بدهم: هنر يعني انسان بعلاوه طبيعت-طبيعت، واقعيت و حقيقت، منتها با معني و مفهوم و شخصيتي كه هنرمند به آن مي بخشد و به بيان در مي آورد... آن را از بند ميرهاند و تفسير ميكند.» سپس مي افزايد: «مثلاً تصويري از مووه و يا ايسرائلس خيلي چيزها ميگويد و اينها را به مراتب روشن تر از خود طبيعت بيان مي كند.»
ونسان را در بوريناژ بعنوان يك هنرمندي شناختند. طرح زني درحال بازگشت از معدن، كه تاريخ آن به سال 1881 مي‌پيوندد، احتمالاً به تأثير از طرحهاي بوريناژ – كه اكنون هيچ يك از آنها پرداخته بود، زيرا خواهرش مادام دوكن وان گوگ در خاطرات خود مي نويسد كه ونسان هنگام مراجعت به هلند، چند طرح آبرنگ به خانواده اش نشان داد كه زندگي معدن كاران را تصوير ميكرد. ونسان چندي بعد در نامه اي كه از لاهه نوشت مي گويد: « حالا از زماني كه در بوريناژ دست به نقاشي زدم، دو سال ميگذرد.» اين آغاز واقعي كار يك هنرمند است. كشيش وان گوگ با هشدار مادام دني در مورد منجلابي كه پسرش در آن به سر مي برد به وام رفت؛ انجمن انجيل كه بر اثر رفتار غريب ونسان آبرويش به خطر افتاده بود،‌ چيزي نمانده بود ونسان را از مأموريت بركنار كند،اما تنها در واپسين لحظه از تصميم خود صرف نظر كرد. پدر از ونسان قول گرفت كه از آن پس معقولانه تر رفتار كند. در شانزدهم آوريل 1879 در معدني واقع در نزديكي روستاي فرامريز، انفجاري رخ داد. ونسان از جان و دل به ياري مجروحان شتافت؛ با شحاعت و قدرتي فوق انساني در همه جا حاضر شد و هر چير و هركس را زير نظر گرفت. و در همان لحظه ضربه فرودآمد. انجمن انجيل ونسان را به اين بهانه كه واعظ خوبي نيست، بركنار كرد.
ونسان در برابر اين دوروئي بي هيچ اعتراضي تسليم شد‌؛ چنان خسته بودو از فرط تنگدستي به پوست و استخواني تبديل شده بود كه از نفرت و نوميدي از پا درآمد. بوريناژ را با سيمائي درخشان ترك گفت.
ونسان در  بروكسل براي كسب صلاحديد به سراغ پترسن كشيش رفت. اين كشيش عاليقدر، كه ذوقي در طراحي و نقاشي داشت، از اينرو كه ملاقات كننده اش پاي پياده از وام آمده بود، و كيفش را گشوده بود تا «اوراق خط خطي»اش را به او نشان دهد، به حيرت افتاد. كشيش كه خود عضو همان انجمن انجيل بود كه حكم به اخراج وان گوگ داده بود، انتظار داشت كه ونسان بناي شكوه وشكايت را بگذراند، اما او تنها به اشاره اي كوتاه از سر موضوع گذشت، و در عوض همه وقت را، با همان شور و شوق ديوانه واري كه موقع صحبت از تكليف مذهبي اش براي او دست ميداد، به گفتگو درباره هنر گذراند. پترسن كشيش دوتا از طرح هاي ونسان را خريد.
تئو كه كاري در شركت بوسو و والادون پيدا كرده بود، بي درنگ شروع به فرستادن پول براي بردارش كرد، و همچنين به حمايت معنوي و تشويق او برخاست. ونسان با معدن كاري به نام شارل دكر و در خيابان پاويون نزديك مونز همخانه شد. دختر معدن كار مي شنيد كه «او شبها در اتاقك خود گريه و ناله ميكند.» اوقات خود را صرف طراحي از دهقانان و صحنه هاي مختلف كار در مزرعه يا رونگاري از آثار ميله ميكرد. يك روز تصميم گرفت كه به كوريير برود. مي گويد: «شايد ناخواسته بودولي دقيقاً نمي توانم بگويم چرا.» در پانزدهم اكتبر، به بروكسل رفت و با پولي كه تئو برايش فرستاده بود، اتاقكي در بولوار دوميدي شماره 72 كرايه كرد.
 


منابع :


1-   اواخر ژانويه يا اويل فوريه 1877.


2-   بيست و دوم مارس 1877.

3-   شانزدهم آوريل 1877.

4-   شاعر  و نقاش مناظر روستايي متولد 1827 در كوريير (يس-دو-كاله) متوفاي 1905.

5-  نقاش، استاد نقاشي از مناظر داراي مرغ و خروس و ماكيان‌ها و كار كشاورزي (1813-1894).

6-   نقاش و گراورساز و متخصص «سايه روشن» . در لاهه زاده شد و در گذشت (1817-1891).

7-   به تئو، سي‌ام آوريل 1877.

8-   به تئو، سي‌ام مه 1877.

9-   نوزدهم نوامبر 1877.

10-     بيست و يكم ژوئن 1877.

11-     يكي از مواعظ ونسان در آيلوورت، كه دست‌نويس آن به دست آمده، مبتني بر تفاسيري است كه در باب تصويري از نقاش انگليسي جي.ايچ.بوتون به عمل آورده است.

12-    سوم آوريل 1878.

13-      شارل دوژيرو، نقاش بلژيكي كه به مناظر زندگي روزمره مي پرداخت (1825-1870).

14-     نقاش جنبه‌هاي تاريخي و مناظر زندگي روزمره (ژانر) كه اغلب مناظر آلزاس را مي كشيد. (01824-1877)

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان