میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله پيمان نفتا


کد محصول : 10001566 نوع فایل : word تعداد صفحات : 40 صفحه قیمت محصول : 5000 تومان تعداد بازدید 207

فهرست مطالب و صفحات نخست


پيمان نفتا

قبل از تأسيس نفتا به اندازه‌اي تبليغ شد كه همه فكر مي‌كردند ايجاد آن معجزه‌اي جديد خواهد بود ـ معجزه‌اي كه تمام مشكلات سه كشور عضو را حل و فصل و دوراني تازه را در روابط آنها و حتي روابط بين‌المللي پديد خواهد آورد. آنها اعتقاد داشتند با همين اقدام مي‌توانند كليه‌ي سازمان‌هاي همكاري منطقه‌اي را تحت تأثير قرار دهند و با شيوه‌اي آمريكايي به همه آنها نشان دهند كه ما از شما بهتريم.

ساختار
پيمان تجارت آزاد ميان دولت‌هاي آمريكاي شمالي موسوم به نفتا در اوايل دهه 1990 ميلادي و بين سه كشور اين منطقه يعني ايالات متحده، مكزيك و كانادا منعقد گرديد. اين پيمان يكي از فعال‌ترين نهادهايي است كه در سراسر جهان به دنبال گسترش مناطق آزاد تجاري است. پيمان نفتا از لحاظ اقتصادي بالاترين سطح اقتصاد را در سراسر دنيا بر عهده دارد و در آن بزرگ‌ترين قطب اقتصادي دنيا يعني ايالات متحده و يكي از كشورهاي نسبتاً قدرتمند از لحاظ اقتصادي عضويت دارد. كشور كانادا هر چند همچنان عضو گروه كشورهاي G8 است ولي اكثر كارشناسان معتقدند اين كشور ديگر صلاحيت حضور در اين كلوپ را از دست داده است.
آنچه درباره‌ي پيمان نفتا جالب‌تر از حضور ايالات متحده در آن است، تنظيم نوعي عرضه و تقاضا است. به عبارت ديگر در اين پيمان علاوه بر ايالات متحده كشوري همچون مكزيك نيز حضور دارد كه بيشتر به عنوان مصرف‌كننده به شمار مي‌رود. برخلاف تصور موجود كه عموماً نفتا را فقط پيماني در مسير حذف تعرفه‌هاي گمركي مي‌دانند، اين نهاد يك قانون جامع براي يك نوع اقتصاد قاره‌اي به شمار مي‌رود كه در تلاش است متولد گردد. هر چند اين پيمان در اواخر دهه 1990 متولد شد ولي عمده فعاليت آن از سال‌هاي 1994 به بعد شكل گرفت و به عبارت بهتر تلاش اصلي خود را از حدود دو سال پيش آغاز كرده است. در اين دو سال فعاليت‌هاي آن رنگ و بوي بهتري گرفته و به نظر مي‌رسد، سمت و سوي جديد خود را نيز در همين دو سال يافته است.
از لحاظ خصوصي پيمان نفتا يك پيمان جديد داراي ايرادهاي اساسي است چنانكه حتي مي‌توان گفت نيازمند تغييرات بنيادين حقوقي است. تاكنون نيز متون قانوني آن چند بار مورد تجديدنظر قرار گرفته است و هر بار نيز اين تغييرات موجب ايجاد درگيري‌هاي سياسي شده است. قوانين موجود در پيمان به اندازه‌اي نئوليبرالي به شمار مي‌روند كه گويا قصد ندارند كوچك‌ترين قواعد حمايتي در خود جاي دهند. در اينجا از قوانين بهداشت عمومي خبري هست و نه از امنيت و قواعد آموزشي. حتي اتحاديه‌هاي كارگري نيز محلي از اعراب ندارند. برعكس دنياي صنعتي گذشته كه اولين تلاش‌ها را در زمينه قواعد حمايتي از كارگران عرضه داشت، نفتا هيچ حركت قابل توجهي در اين زمينه به عمل نياورده است. حتي نفتا به اندازه اتحاديه اروپا در اين مسير تلاش كرده است.
اتحاديه اروپا سعي دارد تا با ايجاد يك سري قواعد حمايتي اقتصاد كشورهاي ضعيف را كه بدان ملحق شده‌اند به سمتي سوق دهد تا توان ورود را به بازارهاي آزاد اروپا داشته باشند ولي در اينجا خبري از چنين قواعدي به چشم نمي‌خورد. اين پيمان تنها از يك پديده حمايت مي‌كند و آن، شركت‌هاي تجاري هستند؛ اين شركت‌ها توسط نفتا در برابر دولت حمايت مي‌شوند. همين مسأله نيز باعث مي‌شود، حمايت از كارگران تحت تأثير قرار گيرد. توضيحي كه هدفداران نفتا ارائه مي‌دهند شنيدني است. آنها مدعي‌اند پيمان به اندازه‌اي رفاه ايجاد خواهد كرد كه از بين رفتن سايه‌هاي حفاظتي مشكلي به وجود نياورد. آنها هر چند چالش‌هاي ايجاد شده زيست محيطي را قبول دارند، ولي معتقدند منابع ايجاد شده در اثر آن به مراتب بيشتر از چالش‌هايي است كه ممكن است بروز نمايد. ولي منتقدان نظرات مغايري دارند. آنها مي‌گويند: نفتا، موجب از بين رفتن مشاغل شده است. همچنين آنها فقر را از ديدگاه علل توسعه، نئوليبراليسم توسط پيمان نفتا مي‌دانند. اين عده معتقدند دولت‌هايشان عموماً با پذيرش اين پيمان خدمات مهلكي را بر پيكره اقتصاد و حقوق خود وارد كرده‌اند.
ولي در اين زمينه دو ديدگاه كلي وجود دارد. اولين ديدگاه كه مربوط به كارشناسان و اقتصاددانان است، امروزه و پس از گذشتن يك دهه از فعاليت نفتا اثرات آن را مفيد ارزيابي مي‌كنند. اين عقيده مخصوص به كشور خاصي نيست، بلكه اكثر عالمان اقتصادي هر سه كشور چنين ايده‌اي دارند. در مقابل نظر عوام است، اكثريت مردن مخالف ادامه چنين روندي هستند. براي مثال، كنگره آمريكا عموماً با چنين رويه‌اي مخالف است.

گذشته
دموكرات‌ها به اندازه جمهوري‌خواهان از بازارهاي باز حمايت مي‌كنند. اين مسأله مخصوص كلينتون يا كارتر نيست، بلكه يك سنت عمومي بين آنهاست. همواره در تاريخ جمهوري‌خواهان به بازاري‌هاي آزاد علاقه‌ي بيشتري نشان داده‌اند و رونق نفتا در يكي دو سال پاياني دور اول حكومت بوش نيز نشان از همين مسأله دارد.
عموم كشورهايي كه در نفتا عضو هستند و يا قصد دارند به آن بپيوندند از همين مسأله واهمه دارند. تأثير آمريكا همانند تمامي عرصه‌هاي جهاني در نفتا انكارناپذير است. از اين رو همراهي ايالات متحده برگ برنده سياست‌هاي اين پيمان است. اگر قرار باشد نفتا با همين روال پيش برود، نيازمند حمايت قاطع از سوي رئيس جمهوري ايالات متحده است و در صورتي كه اين مقام از چنين تفكري برخوردار نباشد، مشخصاً حداقل چهار سال نفتا نيز افول خواهد كرد.
علاوه بر بحث اقتصاد سياسي در ايالات متحده، تاريخ ده ساله پيمان حاكي از آن است كه هرگاه جو سياسي ايالات متحده ملتهب بوده است اين پيمان نيز حالتي افولي را طي كرده است. براي مثال مي‌توان به دوره‌ي حول و حوش يازده سپتامبر اشاره كرد كه حتي مدتي به تعليق فعاليت‌هاي پيمان انجاميد. ديگر مسائل سياسي در ايالات متحده نيز تأثيرات انكارناپذيري بر آن گذاشته‌اند.
اكثر كشورهاي آمريكاي جنوي از همين مسأله واهمه دارند و از اين رو همواره آرزو مي‌كنند تا همه چيز را در ايالات متحده به خوبي و خوشي برگزار گردد.
چنانكه گذشت، تاريخ نفتا با تحولات و موضع‌گيري‌هاي مثبت و منفي در ايالات متحده همراه بوده است و از زمان اجراي آن، يعني ژانويه 1994 تا به امروز همين مسأله بوده و خواهد بود. شروع نفتا علاوه بر ايالات متحده در كانادا و مكزيك نيز با جاروجنجال همراه بوده است. هر چيز اين كشمكش‌ها همچنان ادامه دارد ولي آغاز طوفاني پيمان در اين سه كشور نويد دوراني پرتلاطم را مي‌داد. اگرچه نفتا از همان آغاز، بيشترين تأثير را براي مكزيك نويد مي‌داد ولي بيشترين اعتراضات نيز در همان كشور، در مقابله با نفتا به عمل مي‌آمد. پيمان نيز در اين مدت تأثيرات چند لايه‌اي بر اقتصاد و سياست مكزيك گذارده است. بسياري از مكزيكي‌ها چه به صورت مستقيم و چه به صورت غيرمستقيم از نفتا آسيب ديده‌اند. براي مثال در آغاز فعاليت‌هاي پيمان تاكنون، نزديك به نيم ميليون شغل از بين رفته است.
تأثيرات غيرمستقيم پيمان در مكزيك نيز شايان ذكر است. حدود 5/2 ميليون كشاورز مكزيكي، به خاطر آنكه توان رقابت با كالاهاي آمريكايي را نداشتند، در بازار آزاد در نفتا كم آورده‌اند و بيكار شده‌اند.
البته عده‌اي نيز معتقدند مشاغل جديدي نيز در مكزيك ايجاد شده‌اند كه جلوي اين افت را خواهد گرفت. سرمايه‌گذاران كانادايي و علي‌الخصوص آمريكايي از آنجا كه به نيروي كار ارزان قيمت و مهم‌تر از آن كم توقع‌ مكزيكي دست يافته‌اند با تزريق سرمايه‌هاي خود به مكزيك مشاغل فراواني ايجاد كرده‌اند و از اين طريق بسياري از اين كمبودها مرتفع گرديده است. ولي اين همه ماجرا نيست. بدون شك مهم‌ترين تأثيرات پيمان بر مكزيك بوده است. هر چند تعريف مشاغل در اين كشور دستخوش تغييرات عمده‌اي بوده است ولي، اين تنها تعريف مشاغل نبوده است كه با تغيير همراه بوده است. نفتا در اين دوران موفق شده است تا شيوه زندگي به سبك مكزيكي را نيز متحول نمايد.
شيوه جديد كه جايگزين شيوه مكزيكي شده به مراتب رفاه‌طلبانه‌تر و در يك كلام شيوه‌اي آمريكايي است. حال بايد ديد كه از دست دادن مشاغل سنتي از يك رو و در مقابل آن به دست آوردن مشاغل جديد به علاوه فرهنگي غيربومي مي‌تواند تعادلي را كه طرفداران مكزيكي نفتا مدعي هستند برقرار كنند. البته مطمئناً تعادل، نمي‌تواند راضي كننده باشد زيرا اگر دو كفه اين ترازو متعادل شدند ديگر چه نيازي به ايجاد اين همه تغيير بود.
اكثر مكزيكي‌هايي كه از ابتدا با پيمان مشكل داشتند كساني بودند كه بينش سنتي مقابله با امپرياليست‌هاي آمريكايي را در فكر خود زنده نگه داشته بودند. ولي از قرار تاكنون موفقيت با نفتا بوده است. بحران سال 1994 مكزيك نيز در دوران اجراي پيمان به وقوع پيوسته است و تأثيرات آن هم اكنون نيز قابل بررسي است. به همين دليل براي بررسي تأثيرات نفتا، بايستي اين بحران را نيز درست شناخت كه از حوصله بحث ما خارج است.
هر چند كانادا از نفتا به اندازه مكزيك آسيب نديده ولي باز به اندازه اين كشور از منافع آن بهره‌مند نگرديده است. از آنجا كه اين كشور در گذشته نيز اقتصادي كاپيتاليستي داشت، به همين سبب ساختارهاي مناسب‌تري براي پذيرش اين روش داشته است. كانادايي‌ها همواره از رتبه‌بندي اقتصاد جهاني بين ده كشور اول جهان حضور داشته‌اند، ولي باز تأثيرات اين بازار بزرگ اقتصادي در اين كشور غيرقابل كتمان است. حداقل تأثيري كه نفتا بر آن داشته آسيب‌پذير شدن استانداردهاي كارگري اين كشور است.
خلاصه مي‌توان در ديدي كلي اذعان داشت كه نفتا وضع توزيع درآمد در هر سه كشور را با بحران مواجه ساخته و عدم توجه به قواعد حمايتي روز به روز وضعيت را بغرنج‌تر مي‌سازد. از شروع اين پيمان نيز به سبب درست حمايت نشدن آن و ايجاد توقعات نابجا باعث شده است تا انتظارات عمومي از يك طرف بالاتر رفته و از سوي ديگر از حمايت آن كاسته شود. همه‌ي اينها در حالي است كه ايده‌هاي نفتا هر روز نوع‌تر مي‌شود و براي اجراي آنها قالب‌شكني‌هاي جديدي نيز در راه است.

حال
هم در مكزيك و هم در دو كشور ديگر پشتوانه مردمي كمي در حمايت از پيمان وجود دارد. چنانچه طبق آمارها نفتا 29% مردم مكزيك به مفيد بودن نفتا رأي داده‌اند و 33 درصد معتقدند كه پيمان براي كشور آنها مضر بوده است. چنانچه قبلاً نيز گفتيم، كنگره آمريكا نيز روي خوشي به نفتا نشان نمي‌دهد. قبلاً به اين نكته اشاره كرديم كه نفتا مشاغل زيادي را از بين برده است و هر چند در عوض برخي مشاغل ديگر ايجاد كرده، ولي بالا رفتن سطح توقعات مردم طي تبليغات طرفداران، باعث شده است، نتايج اينچنين به دست آيد.
درباره كاركرد نفتا موضع‌گيري‌ها بسيار متفاوت است. از سويي برخي پيمان را بسيار موفق و در مقابل عده‌اي آن را بسيار ضعيف و شكست خورده مي‌دانند.
اگرچه عده‌اي معتقدند پيمان نتوانسته است كه حتي تمام موانع تجاري را رفع كند ولي در عوض عده‌اي نيز معتقدند كه سطح كلي اقتصاد كشورهاي عضو در اين 10 ساله بهتر شده است. در اينجا يك سؤال اساسي مطرح است، آيا با همه اين احوال پيمان نفتا براي كشورهاي عضو مؤثر افتاده است؟ اگر بخواهيم با ديدگاه پلوراليستي نگاه كنيم بايد جوابي قاطع به اين سؤال ندهيم. پاسخ اين سؤال مطمئناً به راحتي و در يك كلام داده نخواهد شد.
نفتا در اين دهه بي‌شك موفقيت‌هايي به دست آورده است، هر چند اين موفقيت‌ها حتي درصدي از آنچه كه مؤسسين آن ادعا كرده‌اند نيست. صادرات آمريكا به دو كشور ديگر عضو قبل از تأسيس پيمان چيزي حدود يك چهارم كل صادرات ايالات متحده بوده است ولي هم اكنون اين ميزان به يك سوم صادرات كل ايالات متحده افزايش پيدا كرده است. اين خود نشانه‌اي از موفقيت پيمان است. حتي مردم آمريكا خود ديده‌اند كه گسترش پيمان شرايط بازار كار را متحول ساخته است و هر چند از لحاظ كمي تعداد قابل ملاحظه‌اي شغل كه مي‌توانست در درون ايالات متحده به وجود آيد به بيرون منتقل شده ولي در عين حال آثار مثبت ايجاد شده توسط نفتا را نمي‌توان به طور كامل به فراموشي سپرد.
عده‌اي از آمريكايي‌ها چنانچه گذشت كاهش كمي مشاغل را بهانه مي‌كنند و معتقدند، اين مسأله نشانه‌اي از ضعف در عملكرد نفتاست ولي در مقابل پاسخ طرفداران اشاره به تغيير الگوي اشتغال است. آنها معتقدند ايجاد مشاغل با تعريف جديد از شغل جبران مافات كرده است.
كانادايي‌ها نيز از نفتا منتفع شده‌اند. به خصوص دسترسي به بازار مكزيك و آمريكا از يك سو و دسترسي به كارگران ارزان قيمت مكزيكي از سوي ديگر نتايجي است كه كانادايي‌ها به طور مستقيم آن را مشاهده كرده‌اند. ولي بي‌شك هر چند آمريكايي‌ها و كانادايي‌ها به خوبي از نفتا سود برده‌اند ولي سود بيشتر از آن مكزيك بوده است.
بيش از 90 درصد صادرات مكزيك امروزه به آمريكا و كانادا صورت مي‌گيرد. اين رقم واقعاً قابل توجه است ـ البته اقتصاد مكزيك با اين آمار كاملاً وابسته به وضعيت بازرگاني اين دو كشور و هماهنگي سياسي آنها در قالب نفتا مي‌گردد. اين مسأله با هر نوع خوش‌بيني، باز نوعي وحشت ايجاد مي‌نمايد ـ به هر حال مكزيك تاكنون منتفع‌ترين كشور از پيمان بوده است. سرازير شدن سرمايه‌گذاري خارجي به مكزيك نيز نتيجه ديگر پيمان نفتا است.
موفقيت‌هاي نفتا صرفاً اقتصادي نيز نبوده، چنانچه برخي نتايج سياسي نيز در پي داشته است. انتخاب وينسنته فاكس از حزب‌ مخالف دولت قبلي مكزيك يكي از اين نتايج است. مانورهاي بوش در قبال موفقيت‌هاي اقتصادي نفتا در انتخابات رياست جمهوري يكي ديگر از نتايج سياسي پيمان است. در نهايت بايستي به نظر مخالفان نيز اشاره كرد. هر چند اقتصاددانان حاميان پيمان نفتا به شمار مي‌روند، ولي چنانچه قبلاً ذكر شد، مردم عادي اين پيمان را موفق ارزيابي نمي‌كنند. نفتا حتي موفق نشده است در مهم‌ترين كاركرد خود يعني برداشتن موانع تجاري به طور كامل با نتايج قابل توجهي دست يابد. علاوه بر مردم مكزيك كه قبلاً به آمار آنها اشاره كرديم، در كانادا نيز قريب به 50 درصد مردم نظر مساعدي نسبت به پيمان ندارند. همه اينها در حالي است كه سخن از گسترش نفتا مطرح مي‌شود. درباره اين مسأله در ادامه سخن خواهيم گفت، ولي در اينجا نيز به اين مورد اشاره مي‌كنيم كه نتايج نسبتاً مثبتي كه مكزيك در مسير همكاري با كانادا و ايالات متحده به دست آورده، مقداري اميدواري را در كشورهاي منطقه ايجاد كرده است. كشورهاي ديگر عموماً از ايجاد بازارهاي آزاد بين خود و اين دو كشور وحشت داشته‌اند ولي امروزه و پس از گذشت ده سال روشن شده است كه مناطق آزاد تجاري آنقدر كه عده‌اي فكر مي‌كنند وحشتناك نيستند.

آينده
مخالفان در هر سه كشور حضور دارند ولي در عين حال كه هر كدام حرف متفاوتي براي گفتن دارند، از يك سو به مخالفت پرداخته‌اند. منتقدان آمريكايي بيشتر به اين سبب با نفتا موافق نيستند كه معتقدند پيمان، شغل‌هايي را كه مي‌توانست در آمريكا ايجاد شود به سمت مكزيك روانه ساخته است. در عين حال كانادايي‌ها بيشتر به سبب لكه‌دار شدن استانداردهاي كارگري از يك سو و آمريكايي‌ شدن فرهنگ كانادايي نگران هستند. در سمت ديگر مثلث نفتا نيز مكزيكي‌ها هستند. مخالفان مكزيكي نيز به طور سنتي با آمريكايي‌ها مشكل دارند. البته عده‌اي از طرفداران محيط زيست نيز هستند كه علاقه‌اي به ايجاد كارخانه‌هاي دشمن محيط زيست در كشور خود ندارد. با همه اين احوال نتايج حاصله از نفتا نشان داده است كه اعضا مي‌توانند براي آينده بهتر در چارچوب پيمان اميدوار باشند. محاسن پيمان كه مي‌توان در آينده نتايج بهتري از آنها انتظار داشت به دو مجموعه كلي تقسيم مي‌شوند. از يك سو پيمان مي‌تواند باعث بازگشايي بازارهاي جهاني به روي كالاهاي صادراتي آن كشور گردد و از طرف ديگر مي‌توان از اين طريق سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي را به مراتب سهل‌تر جذب نمود. به هر حال مكزيك با همه مخالفت‌ها به اين نتيجه رسيد كه در كنار گنجي نشسته است و بهتر است به هر نحو ممكن از آن بهره ببرد. لازمه اين امر به نفع زيرساخت‌هاست. براي اين منظور بايستي ابتدا انتظارات غيرصحيح از پيمان را اصلاح نمود. نبايد مردم فكر كنند اگر نفتا باشد همه مشكلات حل خواهد شد. از سوي ديگر پيمان بايستي از يك نوع آنارشي مدرن رهايي يابد. وجود منطقه آزاد، هيچ دليلي براي ايجاد اين نوع آنارشي نخواهد بود.
متأسفانه پيمان نفتا بيشتر به دنبال منافع اقتصادي است و هيچ توجهي به زيرساخت‌هاي دقيق لازم براي آن ندارد. مسأله بعد كه درباره آينده پيمان مي‌توان به آن اشاره كرد، ايده‌ي پيشرفت آن به سمت جنوب است. قاره آمريكا عموماً منطقه نفوذ سنتي ايالات متحده به شمار مي‌رود و نفوذ نفتا به سمت جنوب مي‌تواند اين نفوذ را قانون‌مندتر كند. در حالت كلي رويكرد آتي آن توسعه پيمان به سمت كشورهاي آمريكاي مركزي و جنوبي و هدف آن ايجاد يك منطقه آزاد تجاري در نيمكره غربي است. نفتا براي رهسپار شدن به سوي جنوب با موانعي روبه‌روست. يكي از اين موانع مركوسور مي‌باشد. اين عنوان به بازار مشترك جنوب آمريكا اطلاق مي‌شود كه با هدايت برزيل راه‌اندازي شده است. مركوسور بيشتر يك اتحاديه گمركي است كه اكثر كشورهاي قدرتمند منطقه‌اي در جنوب آمريكا به آن پيوسته‌اند. البته به نظر نمي‌رسد كه كشورهاي حاضر در منطقه قيد همكاري با ايالات متحده را به خاطر مركوسور بزنند و با اين حساب‌ اين اتحاديه راهي به جز ذوب شدن آهسته در نفتا نخواهد داشت. به سبب قدرت گرفتن برزيل و ادعاهاي آن مبني بر عضويت دائم در شوراي امنيت اين كشور خواهان بقاي مركوسور است. بايد منتظر ماند و در آينده‌اي نزديك شاهد رقابت نفتا ـ مركوسور بود.
مرحله اول حركت پيمان به سمت جنوب عضويت شيلي، اروگوئه و آرژانتين در آن است. هر سه اين كشورها از لحاظ آمار بيكاري در وضعيت بغرنجي به سر مي‌برند، به‌ويژه آرژانتين كه بحران چند ساله اخير آن شهره آفاق شده است. شيلي از اين نظر وضعيت بهتري دارد، هر چند زيرساخت‌هاي اقتصادي آن پوسيده‌تر از دو كشور ديگر است. هر سه اين كشورها از لحاظ سياسي مورد قبول ايالات متحده هستند زيرا آنها، چندين سال است كه مردم سالاري را تجربه كرده‌اند. حتي اروگوئه لقب سوسيس آمريكا را به خود اختصاص داده و از اين لحاظ نمره قبولي را كسب كرده است. نكته جالب توجه اينكه هر سه كشور جديد اطمينان دارند كه نمي‌توانند به اندازه مكزيك از پيمان منتفع شوند ولي در عين حال به بازارهاي ايجاد شده در اثر آن اميد فراوان بسته‌اند. در اينكه آنها از بين آمريكا و برزيل اولي را انتخاب خواهند كرد شكي نيست ولي آنها همچنان علاقه‌مند هستند تا برزيل را به عنوان يكي ديگر از گزينه‌هاي عضويت مطرح نمايند. مسأله‌اي كه هر چند برزيل رغبتي به آن نشان نمي‌دهد ولي آمريكايي‌‌ها را سخت مشغول ساخته است. از يك سو بازارهاي گسترده و جمعيت بالاي برزيل و از سوي ديگر امكان نفوذ در آن و تزريق فرهنگ آمريكايي به اندازه‌اي دلچسب است كه هر سياستمدار آمريكايي را به هيجان وا مي‌دارد.
آنچه گذشت وضعيت كل نفتا بود. در بين سازمان‌هاي منطقه‌اي اين پيمان وضعيت به خصوصي دارد. هر چند تنها سه كشور در آن عضويت دارند ولي نفتا هم از لحاظ اقتصادي از اروپا جلوتر است. از سوي ديگر هر چند عضوگيري‌هاي جديد، اروپا را با مشكلات جديدي براي رقابت با نفتا مواجه مي‌سازد، ولي در مقابل هر چند نفتا در عضوگيري موفق عمل نمايد، به همان اندازه فاصله خود را با اروپايي‌ها بيشتر خواهد ساخت.


پيمان نفتا اقتصاد جهاني آمريكاي شمالي

http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=print&sid=8259

نفتا: آرى يا نه؟
گفتگو با على جوادى
انترناسيونال: در نظر اول هيجان هيات حاکمه نسبت به نفتا قدرى اغراق شده بنظر ميرسد، بخصوص اگر به خاطر بياوريم که اولا"، از سال ٨٩ پيمان تجارت آزاد آمريکا و کانادا وجود داشته و نفتا اساسا" به معنى تعميم قلمرو تجارت آزاد به مکزيک است، ثانيا"، نرخ متوسط تعرفه حمايتى مکزيک بر کالا هاى آمريکايى ٩٪ و نرخ تعرفه آمريکا بر واردات از مکزيک تنها ٤ درصد است. کاهش اين ارقام به صفر در طول ده تا پانزده سال آينده تحول شگرفى بنظر نميرسد و ثالثا"، اندازه کل اقتصاد مکزيک پنج در صد آمريکا بيشتر نيست. به اين ترتيب اهميت اين طرح در چيست؟
على جوادى: براى توضيح اهميت نفتا نميتوان صرفا" به بعد اقتصادى بلافصل اين پيمان بسنده کرد، اين يعنى ديدن درختان و نديدن جنگل. اهميت نفتا اساسا" سياسى- اقتصادى است. نفتا پيمانى براى ايجاد يک بلوک اقتصادى قدرتمند در مقابل با بلوکهاى موجود، تلاشى براى ايجاد يک مدل و يک نمونه نظام اقتصادى - تجارى براى "نظم نوين جهانى" و گامى در جهت تقويت بنيه اقتصادى نحيف شده آمريکا براى تداوم بخشيدن به سرکردگى اش در دوران پس از جنگ سرد ميباشد. آنچه مسلم است، اين است که دعواها و کشمکشهاى اقتصادى مشغله بزرگترى را در اين دوران بازى خواهند کرد. نقش آمريکا در آنچه که "نظم نوين جهانى" مينامند و طلوع خونينش را در جنگ خليج به اطلاع بشريت رساندند به ميزان زيادى به قدرت و توان اقتصادى آمريکا وابسته است. نفتا به اين اعتبار داراى اهميتى ويژه و سياسى ميباشد. بدون دليل نيست که بطور بيسابقه اى امضاى کليه روساى جمهور سابق آمريکا که هنوز در حال حيات ميباشند (نيکسون، فورد،کارتر، ريگان و بوش) براى تائيد نفتا پاى بيانيه اى خطاب به کليه اعضاى کنگره آمريکا گذاشته ميشود. در اين بيانيه آمده است: " امضاى خود را در جهت درستى در تاريخ آمريکا بگذاريد. نفتا نقطه عطفى براى آمريکا بشمار مى آيد. اگر بر خلافش راى دهيد، به نقش آمريکا بمثابه رهبر جهان لطمه سنگينى وارد ميايد و سعادت آمريکا و اقتصاد بين المللى صدمه خواهد ديد" کلينتون در تائيد اهميت نفتا چنين گفت: نفتا بيشتر از يک بلوک اقتصادى است، پله اى است براى تامين رهبرى جهانى آمريکا" و در کنفرانس سران کشورهاى دايره اقيانوس آرام گفت: ما نميتوانيم اجازه دهيم نگراينهاى کشوريمان سايه بر منافع ملى مان بيفکند. امنيت ما بيش از هر زمانى به اقتصاد وابسته است."
نفتا بمثابه يک پيمان تجارى در حيطه آمريکاى شمالى، همانطور که اشاره کرده ايد، اساسا" تعميم قرارداد تجارت آزاد کانادا و آمريکا به مکزيک ميباشد. هر چند که از همين زاويه نيز چشم انداز فراترى در مقابل خود قرار داده است. گسترش و انعقاد قراردادهاى تجارى مشابه نفتا به بخشهاى ديگر قاره آمريکا و کشورهاى آمريکاى لاتين از جمله اهدافى است که حتى در زمان رياست جمهورى بوش طرح آن در دست بررسى بود و در سطح علنى نيز به آن اشاره شده است. "از آلاسکا تا آرژانتين" (يعنى از قطب شمال تا قطب جنوب) اين شعار سرمايه چشم انداز گسترش طرح حاضر را تشکيل ميدهد. پروسه اى که با توافقنامه تجارت آزاد بين آمريکا و کانادا آغاز و در گام بعدى مکزيک را شامل شد در سواحل آفتابى آکاپولکو و مرزهاى جنوبى مکزيک توقف نخواهد کرد. شيلى، آرژانتين، برزيل و ونزوئلا توقف هاى احتمالا گام بعدى خواهند بود. از طرف ديگر آمريکا دور تازه اى از مذاکرات (GATT) را در مقابل خود دارد. آمريکا با نفتا دارد اخطار تازه اى به ژاپن و اروپا و ١١٥ کشور درگير اين مذاکرات ميفرستد. آمريکا به (GATT) نياز دارد، ٧٤٪ مبادلات اين کشور با کشورهائى بغير از کانادا و مکزيک صورت ميگيرد. نفتا ميتواند هم يک بلوک تجارى بسته در تقابل تجارى با بلوک هاى اروپا و ژاپن باشد و هم يک بلوک تجارى نمونه که تامين هژمونى آمريکا را تسهيل ميکند. هر دو چشم انداز محتمل و ممکنند.
اين طرح به پروسه ادغام اقتصادى مکزيک و کانادا و آمريکا سرعت بيشترى بخشيده و چهار چوب برگشت ناپذيرى براى آن بوجود مى آورد. مکزيک سومين وارد کننده محصولات آمريکا بعد از ژاپن و کانادا ميباشد. ميزان سرمايه آمريکايى در مکزيک تنها در ساال ١٩٨٨ از ٧/٧ ميليارد دلار به ٩/١٤ ميليارد دلار افزايش يافت. سرمايه گذارى آمريکا در مکزيک معادل دو سوم کل سرمايه خارجى در اين کشور ميباشد. نفتا نا امنى هاى ناشى از عدم ثبات نظام اقتصادى و سرمايه گذارى در مکزيک را کمرنگ ميکند. با نفتا سياستهاى ناسيوناليستى در عرصه اقتصادى امکان کمترى براى ابراز وجود خواهند يافت. سرمايه بزرگ دارد خاطره ملى کردن صنعت نفت (روزى که هنوز در مکزيک تعطيل عمومى است و جشن گرفته ميشود) و ملى کردن بانکها، (که تنها در سال ١٩٨٢ و در پاسخ به اوج بحران مالى اين کشور صورت گرفت) را به خاک ميسپارد. نفتا کدهاى اين پروسه را تعريف ميکند.
سرمايه با نفتا از ثبات و امکانات بيشترى براى بهره کشى و استثمار از انسانها برخوردار خواهد شد. فاکتورهاى زير در اين رابطه تعيين کننده ميباشند. ١- متوسط دستمزد و مزاياى کارگر در مکزيک معادل يک پنجم متوسط دستمزد و مزاياى کارگر در آمريکا ميباشد. ٢- بورژوازى مکزيک و دولت حاکم بطور سيستماتيکى تشکيلات کارگرى و اعتراضات آنها را سرکوب کرده اند.
CTM تشکيلات سراسرى اتحاديه هاى کارگرى در بخش خصوصى و (FSTSE) در بخش دولتى، در سال ١٩٣٠ توسط حزب حاکم بوجود آمده و تماما" وابسته به دولت و مجرى سياستهاى اين حزب بورژوازى ميباشد. ٣- نرخ سود سرمايه در مکزيک معادل رقم باورنکردنى ٦٠٪ بوده در صورتيکه نرخ سود سرمايه آمريکا در سالهاى اخير بين ٧٪ تا ١٢٪ در نوسان بوده است. با توجه به شرائط کار در مکزيک، وجود نيروى کار فراوان و ارزان، تاثيرات عمومى نفتا را چنين ارزيابى کرده اند: سرمايه رشته هاى توليدى متفاوت را بر اساس فاکتورهايى اقتصادى ( مهارت و تخصص نيروى کار، مواد خام و اوليه، تکنولژى و دانش فنى) داده شده و نيازهاى هر رشته مجددا" سازماندهى خواهد کرد. بر اين اساس پيش بينى ميشود که صنايع متکى بر نيروى کار ارزان در مکزيک ( صنايع کار بر) و رشته هاى توليدى با تراکم بيشتر سرمايه و تکنولوژى بالا در آمريکا و کانادا متمرکز شوند.
اما تا آنجا که به مکزيک برميگردد، سياست اقتصادى مندرج در نفتا اساسا" ادامه منطقى سياست اقتصادى دولت ساليناس است. مکزيک در سال ١٩٨٦ به پيمان GATT پيوست. براى مقابله با تورم دستمزدها را منجمد کردند. بيش از ١١٠٠ بنگاه و کارخانه دولتى تعطيل و يا به بخش خصوصى واگذار شدند. تعداد زيادى از بانکها به سرمايه هاى خصوصى منتقل شدند. محدوديتهاى تجارى بطور يکطرفه کم شده و نرخ تعرفه گمرکى بطور متوسط به ٩٪ تنزل داده شد. کلا" مدل اقتصادى حمايت از صنايع داخلى جاى خود را به مدل توليد براى عرضه به بازار جهانى و گسترش صادرات داد. بجاى وام از بانک جهانى و صندوق بين المللى پول درها براى سرمايه خارجى گشوده شدند. بورژوازى مکزيک تلاش بسيارى ميکند که اقتصاد مکزيک بجاى تکيه بر عرضه نفت به صادرات کالاهاى صنعتى استوار گردد. در سال ١٩٨٢ صدور کالاهاى نفتى ١٤٪ کل صادرات مکزيک را تشکيل ميداد، اين رقم در سال ١٩٨٩ به ٥٥٪ افزايش يافت. ٨٥٪ توليدات صنعتى مکزيک روانه آمريکا و کانادا ميشود. با در نظر گرفتن نيازهاى اين روند، اطمينان و تضمين از دستيابى به بازار آمريکا از اهميت بسيار بالايى براى بورژوازى بزرگ مکزيک برخوردار بوده و نقش حياتى اى در تداوم و موفقيت مدل اقتصادى اتخاذ شده توسط مکزيک بازى ميکند. از طرف ديگر اين مدل اقتصادى نياز رو به رشدى به سرمايه دارد، درآمد حاصل از فروش نفت ديگر تامين کننده کل سرمايه مورد نياز اين پروسه نميباشد. وام هاى تجارى نيز در سيکل بعدى خود اين پروسه را با مشکلات متعددى روبرو خواهند کرد. بعلاوه سقوط بلوک شرق، نياز به سرمايه و سرمايه گذارى را بطور بيسابقه اى در سطح جهان افزايش داده است. نفتا پاسخ بورژوازى مکزيک به نيازهاى همه جانبه مدل اقتصادى حاکم بر جامعه ميباشد.
عوامل مشابه اى نيز مشوق پيوستن کانادا به پيمان سه جانبه نفتا بوده است. اقتصاد کانادا بطور ويژه اى در ارتباط با اقتصاد آمريکا قرار دارد. نتيجتا" دستيابى به بازار آمريکا از اهميت مشابه اى براى کانادا نيز برخوردار است. شرکت کانادا در نفتا هم ناشى از ترس از غيبت در اين پيمان منطقه اى است هم ناشى از ضرورت برخوردارى از مواهب شرکت در آن. خلاصه کنم: اهميت اساسى نفتا در امکانات و مدل اقتصادى-تجارى است که اين پيمان در تامين سرکردگى آمريکا فراهم مياورد. نفتا داراى اهميتى سياسى-‌اقتصادى است. "نظم نوين جهانى" در عرصه اقتصاديش دارد از اين دريچه پاسخ ميگيرد. نتايج اقتصادى نفتا محصول تبعى اين پيمان ميباشند.
صفبندى موافقان و مخالفان نفتا در آمريکا و مکزيک چگونه است، چه گروهها و منافعى را در بر ميگيرد و رئوس اصلى استدلالهايى که له و عليه اين طرح ميشود چيست؟
در آمريکا صفبندى اجتماعى موافقان و مخالفان نفتا اساسا" بر محور دو نگرش و دو چشم انداز در ترسيم نقش و موقعيت آمريکا در جهان حاضر شکل گرفت. دو افق متفاوت در کمپ سرمايه. اين دعوايى در باره مفاد قرارداد و اقتصاديات يک طرح نبود، دعوائى بر سر چشم انداز سياسى ناشى از مسير حرکت جامعه بود. نفتا دريچه اى براى تعيين تکيف مسائل فراترى از تاثيرات و عملکرد اقتصادى مندرج در اين پيمان شد. نفتا دعوايى بر سر سياست بود. اما استدلالاتى که از هر دو سوى اصلى اين مجادله براى توجيه و يا رد آن بيان ميگرديد اساسا" در حيطه عملکرد اقتصادى و به درجه کمترى در ارتباط با تاثير اين پيمان در محيط زيست دور ميزد. در اين دعوا عوامفريبى بورژوازى يکبار ديگر به نقطه اوج خود رسيد. در کمپ مخالف راس رو، پت بوکنن، جسى جکسون و رهبرى کنفدراسيون اتحاديه هاى کارگرى و در کمپ مقابل دستگاه حاکم و ائتلافى متشکل از ١٠٠٠ کمپانى قرار داشتند. صحنه گردان اصلى صف مخالفين راس پرو ميلياردر تگزاسى بود. مخالفين با توسل و تقويت احساسات ناسيوناليستى آينده تيره و ترسناکى براى کارگر آمريکايى ترسيم کردند. طرف مقابل وعده ميداد که نفتا قرار است مشکل بيکارى را برطرف کرده و آينده اى درخشان در جلوى کارگر قرار دهد. نفتا هم دواى درد جامعه و هم علت دردهاى بى‌درمان جامعه قلمداد ميشد. هر دو طرف مزورانه براى کارگر اظهار همدردى ميکردند. در اين دعوا سياست پروتکشنيسم (حمايت از بازار داخلى) بورژوازى در مقابل سياست درهاى باز بورژوازى بزرگ قرار گرفت. پيروزى در تصويب نفتا پيروزى افق بورژوازى بزرگ در مقابل محدود نگرى ناسيوناليستى بورژوازى بود. در اين مقابله افق ناسيوناليسم بازنده شد. اما اين تنها دور اول يک درگيرى دراز مدت تر بود.
هر دو طرف ليستى از "واقعيات و توهمات" در توضيح نفتا در اختيار جامعه قرار دادند. رئوس اين ليست از اين قرار است: ١- نفتا و مشاغل. ٢- نفتا و انتقال سرمايه ها به مکزيک. ٣- نفتا و اشباع بازار آمريکا از کالاهاى مکزيکى. ٤- نفتا و آلودگى محيط زيست در مکزيک. ٥- نفتا و تجارت با کشورى فقير مانند مکزيک. ٦- نفتا و افزايش مهاجرت به آمريکا.طبق آمار معتبرتر مخالفين نفتا نزديک به ٥٠٠ هزار شغل در عرض ده سال از آمريکا به مکزيک منتقل خواهد شد. در مقابل موافقين نفتا متذکر ميشوند که با گسترش صادرات به مکزيک و در ازاى هر يک ميليارد دلار نزديک به ٢٥٠٠٠ شغل جديد ايجاد خواهد شد و پيش بينى ميکنند که در اثر نفتا حجم صادرات آمريکا به مکزيک به ميزان ١٤ ميليارد دلار افزايش پيدا خواهد کرد. به عبارت ديگر نزديک به ٣٥٠ هزار شغل جديد بوجود خواهد آمد. بعلاوه ياد آور ميشوند که اين رقم تنها نيم درصد نيروى کار آمريکا را تشکيل ميدهد و اين ميزان از نوسانات ساليانه بازار نيروى کار، که در اثر تغييرات متعارف بهره بانکى ايجاد ميشود، بسيار کمتر است.
٤- طرفداران نفتا ادعا ميکنند که نفتا هيچ انگيزه جديدى علاوه بر آنچه در حال حاضر موجود است براى انتقال سرمايه ها به مکزيک بوجود نخواهد آورد، نفتا صرفا" موانع فروش کالاهاى آمريکايى در مکزيک را حذف خواهد. علاوه بر اين، استدلال ميشود که دستمزد تنها فاکتور تصميم گيرى براى تعيين محل واحد توليدى نيست. عوامل ديگرى على الخصوص بارآورى کار و ميزان دورى و نزديکى به محل تهيه مواد اوليه و مصرف کننده فاکتورهاى تعيين کننده اى ميباشند. و در حساب و کتابهاى سرمايه بارآورى کارگر صنعتى مکزيک يک پنجم کارگر صنعتى آمريکا و بارآورى کارگر کشاورز مکزيک يک بيست و پنجم کارگر کشاورزى آمريکا ميباشد.
در مقابل بحث خطر اشباع بازار آمريکا توسط کالاهاى توليد شده در مکزيک، موافقين به عوامل زير اشاره ميکنند: ١- حجم بازار مکزيک که يک بيستم حجم بازار آمريکا بوده. ٢- موازنه تجارى آمريکا و مکزيک ٧ ميليارد دلار بسود آمريکاميباشد. ٣- ميزان کل واردات آمريکا از مکزيک معادل نيم درصد توليد ناخالص داخلى ميباشد و ٥٠٪ اين کالا ها بدون عوارض گمرکى وارد امريکا ميشوند.
مخالفين نفتا ميگويند که کمپانيها براى فرار از قوانين حفظ محيط زيست به مکزيک نقل مکان ميکنند. مکزيک مرکز دفع فضولات سمى و آلوده کارخانجات خواهد شد. طراحان نفتا معتقدند: سابقه و رکود مکزيک در اين زمينه در حال پيشرفت بوده و هزينه مراعات قوانين حفاظت محيط زيست آمريکا تنها ٢٪ هزينه تمام شده کالاهاى توليدى ميباشد و اين انگيزه اى براى فرار سرمايه نخواهد بود.
مخالفين نفتا ميگويند دو سوم جمعيت ٨٨ ميليونى مکزيک زير خط فقر زندگى ميکنند و درآمدى کمتر از ٢٠٠ دلار در ماه دارند. تنها ١٠٪ جمعيت قادر به خريد کالاهاى توليد شده در آمريکا خواهند بود. موافقين پاسخ ميدهند که مکزيک داراى بالاترين نرخ توسعه بازار در ميان کشورهاى در حال توسعه ميباشد. مکزيک دومين بازار مصرف کالاهاى صنعتى آمريکا و سومين بازار مصرف محصولات کشاورزى آمريکا ميباشد. ٧٠ سنت از هر دلار کالاى وارده به مکزيک صرف خريد کالاها و خدمات توليد شده در امريکا ميشود. بعلاوه طراحان نفتا معتقدند که بر اثر توسعه اقتصادى و ايجاد مشاغل جديد در مکزيک، فشار مهاجرت به آمريکا کاهش پيدا خواهد کرد.
در مکزيک نيز استدلالات موافقين و مخالفين رنگ و لعاب مشابهى داشت. نفتا در تبليغات مخالفان، طرح نابودى صنعت کوچک مکزيک قلمداد ميشود. نفتا طرح نابودى کشاورزى مکزيک و بيخانمان کردن دهقان سنتى مکزيک است. نفتا طرح وابستگى مکزيک به آمريکا و خدشه دار کردن حق حاکميت ملى مکزيک است. در يک کلام، نفتا طرح نابودى مکزيک است. از طرف ديگر، ساليناس در نمايندگى سرمايه بزرگ در مکزيک سرنوشت همه چيز را به نفتا گره زد. ساليناس مبتکر نفتا بود. نفتا تئولوژى دولت ساليناس شد. نفتا ابزار تحقق آرمان بورژوازى مکزيک در پيوستن به کشورهاى "جهان اول" است.
چه تضمينهايى از نتيجه اقتصادى اين قرارداد و تاثير آن بر زندگى کارگران( سطح اشتغال، دستمزد، محيط زيست، نقل مکان سرمايه و غيره) در آمريکا و مکزيک وجود دارد؟
 


منابع :


دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان