میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله تاريخ پيدايش اسرائيل


کد محصول : 10001572 نوع فایل : word تعداد صفحات : 46 صفحه قیمت محصول : 5000 تومان تعداد بازدید 881

فهرست مطالب و صفحات نخست


تاريخ پيدايش اسرائيل

پس از اينکه قيوميت انگليس بطور رسمي پايان پذيرفت, صهيونيست ها پادگان ها و مقامات کشوري انگليس در فلسطين را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستين بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستيارش روشن ساخت که هيچ کس نمي تواند با برنامه هاي صهيونيستي مخالفت نمايد و به سرعت گرفتار خشم و تنبيه مقامات صهيوني مي گردد. کشتار دسته جمعي دير ياسين و عين الزيتون و صلاح الدين در آوريل 1948 کشتار هاي آگاهانه اي بود به منظور اخراج فلسطينيان از راه ترور و وحشت.
در اواخر قرن نوزدهم آئين ناسيوناليستي (1) سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضي از يهوديان نيز تحت تاثير اين آئين به اين نتيجه رسيده بودند که روابط به اصطلاح نژادي که ميان يهوديان موجود است يک "مليت" يهود مي سازد و در نتيجه اين به اصطلاح "ملت يهود" حقوق ملي عادي اعطا مي کند. از جمله اين حقوق ملي, حق زندگي جداگانه و حق تاسيس يك دولت يهودي را نام مي بردند. استدلال اين گونه يهوديان بدينگونه بود كه اگر ملت هاي ديگر اروپايي موفق شده اند بال قدرت خود را در آسيا و آفريقا بگسترند و بر امپراطوري هاي خود قسمت هاي وسيعي از اين قاره ها را بيافزايند, قوم يهود هم داراي همين حق است. در نتيجه فكر تشكيل يك حكومت خود مختار در فلسطين كه يهودي ها آن را به دليل زندگي موسي و سليمان سرزمين آبا و اجدادي خود مي دانستند براي اولين بار در سال 1882 پا گرفت. با آنكه اروپا از كمك به اين ماجرا دريغ نمي ورزيد ,اقدامات اوليه استعمار يهود در فلسطين سرانجام موفقيت آميزي نيافت و علي رغم كوشش هايي كه در سالهاي 1882-1897 انجام گرفت, يهوديان كمتر جذب فلسطين شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتين و ايالات متحده مهاجرت كردند. برنامه يهوديان عملا به شكست انجاميد.براي ريشه يابي علل شكست طرح اوليه , نخستين كنگره صهيوني (2) در اوت 1897 در بازل سوئيس تشكيل شد. رياست اين كنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلي و اساسي صهيوني كه در كنگره بازل اعلام شد اين بود:"هدف ما ايجاد كانون براي خلق يهود در فلسطين است. اين كانون بايد به وسيله حقوق عمومي تضمين و حمايت گردد."بايد دانست كه از زماني كه برنامه بازل در سال 1897 تدوين گرديد تا هنگام تنظيم برنامه بالتيمور که در سال 1942 انجام يافت؛ صهيونيست ها هميشه تعبير غير صريح "كانون" را بر لفظ صريح "دولت" ترجيح داده اند. دليل اين ترجيح آن است كه لفظ "دولت" بدون شك موجب مي شد مخالفتهايي در محافل مختلف برانگيخته شود. در پايان كنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اينطور مي نويسد: "اگر بخواهم كنگره بازل را در يك جمله خلاصه كنم (والبته اين كاري است كه علنا نخواهم كرد) بايد بگويم كه در بازل من دولت يهود را بنيان نهادم. لكن اگر اين مطلب را امروز اعلام كنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آينده محققا ديگر بر كسي پوشيده نخواهد ماند.براي استعمار فلسطينيان, يهوديان سرمايه دار بسيج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل براي يك استعمار و يك يورش تمام عيار مطابق نظم و قاعده تشكيل گشت."تراست كوهرنيال يهود (1897) ,كميسيون استعمار, كولونيزاسيون (1898), صندوق ملي يهود (1908), دفتر فلسطين (1908) و كمپاني براي رشد و توسعه زراعي در فلسطين (1908) از نخستين ابزارهايي بودندكه سازمان هاي صهيونيستي بنيان نهادند.
فعاليت هاي ديگري نيز در حال انجام بود. لابي صهيونيستي مدام در حال رايزني با انگلستان بود تا اجازه دهد يك مستعمره نشين صهيونيست خود مختار در شبه جزيره سينا مستقر گردد اما اين فعاليت ها بي نتيجه ماند. چرا که دولت انگليس مي ترسيد با حضور صهيون ها در آن جا اغتشاش پيش آيد که به ضرر دولت بريتانياي کبير تمام مي شد. مقارن با شروع جنگ جهاني اول , استعمار صهيوني فلسطين پس از 30 سال كوشش و فعاليت پيشرفت بسيار كمي داشت و صهيونيست هاي مقيم فلسطين اقليت بسيار كوچكي را تشكيل مي دادند و تنها شامل يك درصد جمعيت يهود در سراسر جهان بودند. فعاليت صهيونيست ها هم ترس و هم مخالفت يهوديان ديگر را برانگيخت. اين دسته از يهوديان راه حل مسئله يهود را خود مختاري در سرزمين فلسطين نمي ديدند و خواهان در هم آميختن يهوديان با مردم اروپا و ايالات متحده بودند.يهوديان فلسطين حتي 8 درصد كل جمعيت فلسطين را هم تشكيل نمي دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمين هاي فلسطين را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهاني دور نماي تازه اي براي صهيونيست ها ترسيم شد. جنگ جهاني اول عامل اتحادي شد كه در سال 1917 ميان امپرياليسم بريتانيا و استعمار صهيوني برقرار گرديد. اين اتحاد در طي 30 سال بعد از 1917 دروازه هاي فلسطين را بر روي مستعمره نشينان صهيوني باز كرد و زمينه را براي خريد و غصب املاك خلق عرب فلسطين و اخراج آنها مهيا ساخت و دست آخر مقدمات ايجاد دولت استعماري صهيوني را در سال 1948 مهيا ساخت. بخش عمده اي از فلسطين تحت سلطه امپراطوري عثماني بود. گرچه اين امپراطوري نيز غير مستقيم اهداف و منافع انگلستان را تامين مي کرد.در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زياد شدن قدرت ها, موافقت نامه هاي سري بر سر تقسيم سرزمين هاي عثماني ميان انگليس, فرانسه و روسيه تزاري تنظيم گرديد. اين عهد نامه مقرر مي ساخت که بخش اعظم فلسطين بايد بين المللي شود. انگليس که ضعيف شده بود با اين توافق سخت مخالفت مي کرد و با حمايت از صهيونيست ها مي خواست از نفوذي که آنها در ايالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قيوميت بين المللي فلسطين را منتفي سازد. دائما به گوش صهيونيست ها مي خواند که بايد به بسط برنامه استعمار در فلسطين پرداخت. در آغاز صهيونيست ها بصورت گروه هاي کوچکي به فلسطين وارد مي شدند و اهداف سياسي, استعماري خود را در زير پرده ي انگيزه هاي مذهبي يا انساني مخفي کرده بودند. در اين هنگام اعراب فلسطيني مي پنداشتند که اين مهاجران زائراني هستند که تمايلات مذهبي آنها را به "ارض مقدس" کشانده و يا پناهندگاني هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپاي شرقي رانده شده اند و در جستجوي پناهگاهي در فلسطين هستند. نتيجه اين شد که اعراب فلسطين از اين گروه ها صميمانه و برادرانه استقبال کنند.شيوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جاي خود را به سو ظن و ناراحتي داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنين تحريم محصولات اعراب تنفر عمومي را برانگيخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسيوناليستي و سياسي برنامه بسيار وسيع صهيونيست ها نشده بودند.انگليس پس از آن که از کارهاي ابتدايي فارغ گرديد در تاريخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلاميه بالفور" خط مشي سياسي خود را بطور رسمي روشن ساخت. در اين اعلاميه انگليس متعهد مي شد که از استقرار يک کانون ملي يهود در فلسطين حمايت کند. صهيونيست ها هم بيکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قيوميت فلسطين را به بريتانيا بدهد. همچنين انگليس يک يهودي را به عنوان کميسارياي فلسطين انتخاب کرد. سازمان جهاني صهيوني را به عنوان" آژانس يهود" به رسميت شناخت و دروازه هاي فلسطين را بر روي مهاجرت وسيع صهيونيست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنين انگلستان در فلسطين امتياز بهره برداري از اراضي خالصه را به مستعمره نشين هاي يهودي واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ي" کانون ملي" حمايت کرد و به جماعت يهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسيس کنند و سازماني به نام" هاگاتا" ترتيب دهند.در 9 دسامبر 1917 بيت المقدس (اورشليم) توسط انگليس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمي باز کرد. از اين دوره به بعد است که فلسطين صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهيونيست ها مي گردد. فاصله سال هاي 1917-1948 را مي توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطين نام نهاد.در سال 1936 فلسطينيان جنبش عدم اطاعت عمومي را آغاز کردند و اين شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشيد ( و به قولي طولاني ترين اعتصاب عمومي طول تاريخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطي اداره شده توسط اعراب مي شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پايان يافت؛ به اميد مذاکره با انگليس که البته هيچ وقت تحقق نيافت.در طي 30 سال قيوميت انگليس جماعت مستعمره نشين هاي صهيونيست 12 برابر جمعيتي شدند که در 1917 در فلسطين بودند. اين جماعت با حمايت و عنايت بريتانيا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامي کاملي فراهم آورد. صهيونيست هاي پولدار زمين هاي فلسطينيان را به چند برابر قيمت از آنها مي خريدند و در اين راه از دلال هاي ايراني و عربي استفاده مي کردند. (براي مثال سيد ضيا عامل کودتاي 1299 پس از متواري شدن از ايران به فلسطين رفت و به کار خريد زمين براي صهيون ها مشغول شد)البته انگليس پيش خود حساب مي کرد که اين همکاري منافعش را نيز در بر دارد. از اين جهت هر بار که صهيونيسم سعي مي کرد جنبش ايجاد يک دولت را تسريع کند دست به حمله متقابل مي زد و چوب لاي چرخ اين کار مي گذاشت. جنگ دوم جهاني رو در رو شدن دو طرف را تسريع کرد و موجب شد اتحاد انگليس-صهيونيست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهيونيستي فلسطين که 30 سال از طرف امپرياليسم بريتانيا حمايت شده بود در جستجوي حامي قدرتمند تري برآمد . براي اينکار ايالات متحده امريکا گزينه مناسبي بود چرا که جميع شرايط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد راي به حمايت از دولت استعماري صهيوني در فلسطين را داد. اعراب فلسطين در اثر 30 سال قيوميت انگليس آنقدر ضعيف شده بودند که آمادگي مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهيونيست را نداشتند. اين جماعت علاوه بر اينکه سازمان يافته و مسلح شده بودند ,از پشتيباني جامعه بين المللي آمريکايي-اروپايي نيز برخوردار بودند. آلمان نيز کمک هاي اقتصادي وسيعي به دولت صهيونيستي به عنوان غرامت کرد. (حال شايد بفهميم که صهيونيستها با بزرگ کردن کشتار يهوديان توسط هيتلر چه هدفي را دنبال مي کرده اند).مطابق برنامه اي که هرتزل در سال 1897 تنظيم کرده بود بايد "خلقي را که بر اثر نداشتن کار از همه چيز محروم است به ماورا مرز سوق داد". در سال 1919 هم وايزمن ايجاد کشور يهودي نشين را توصيه کرد و گفت بايد در فلسطين همان قدر يهوي باشد که در انگلستان انگليسي است. هدف صهيونيسم غير عربي کردن فلسطين بود تا بتواند آنرا صهيوني کند. بعد از سال 1948 و علني شدن تشکيلات صهيونيسم و دولت آن ,فلسطين به دو بخش امنيتي و غير امنيتي تقسيم گرديد که 90درصد اعراب در مناطق امنيتي به سر مي برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانيني تصويب شد که مرحله ي جديدي از استعمار نوين را نويد مي داد. محروم شدن مالکان از زمين هاي خود توسط محاکم و دادن زمين هاي آنان به يهوديان بدون حق تجديد نظر براي فلسطينيان از اين نوع قوانين بود. پس از اينکه قيوميت انگليس بطور رسمي پايان پذيرفت, صهيونيست ها پادگان ها و مقامات کشوري انگليس در فلسطين را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستين بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستيارش روشن ساخت که هيچ کس نمي تواند با برنامه هاي صهيونيستي مخالفت نمايد و به سرعت گرفتار خشم و تنبيه مقامات صهيوني مي گردد.کشتار دسته جمعي دير ياسين و عين الزيتون و صلاح الدين در آوريل 1948 کشتار هاي آگاهانه اي بود به منظور اخراج فلسطينيان از راه ترور و وحشت. به مثال هاي قبل بايد قتل عام هاي شهر ها و دهکده هاي:" ايکريت(1953),عفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان يونس را نيز اضافه کرد. انگلستان (که باز از در دوستي با صهيون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهيونيست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصميم جداگانه از سوي سازمان ملل محکوم شد. صهيونيست ها بيکار نبودند و هر از چند گاهي به فلسطينيان حمله مي کردند. حما(آوريل 1961),غلپيه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از اين حملات بودند.شوراي امنيت هم اين حملات را محکوم مي کرد!!فاصله سال هاي 1917-1948 را مي توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطين نام نهاد. در سال 1936 فلسطينيان جنبش عدم اطاعت عمومي را آغاز کردند و اين شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشيد ( و به قولي طولاني ترين اعتصاب عمومي طول تاريخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطي اداره شده توسط اعراب مي شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پايان يافت؛ به اميد مذاکره با انگليس که البته هيچ وقت تحقق نيافت.در پايان اکتبر و اوايل نوامبر سال 1956 دولت صهيوني از فرصت استفاده کرد و در هنگامي که فرانسه و انگليس به مصر حمله کرده بودند قسمتي از صحراي سينا و حاشيه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست هاي مکرر سازمان ملل مبني بر پس دادن زمين هاي فلسطين و مصر مي گفت اين نواحي جزو قسمت تاريخي و ميراث ملي صهيونيست هاست و تازه ادعا مي کرد اين سرزمين هاي اشغال شده فقط قسمت کوچکي از سرزمين اسرائيل است. در سال 1964 با ايجاد سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) , فلسطين وارد دور تازه اي از حيات خود شد.
گوشه اي از تاريخچه تشکيل اسرائيل را گفتيم.ماجراي جنگ هاي اعراب و اسرائيل,تشکيل حماس, قراردهاي هاي صلح اسلو و کمپ ديويد,تشکيل مجلس و دولت فلسطيني باشد براي وقتي ديگر...
پاورقي ها:
1-مليگرايي
2-صهيون نام كوهي است در فلسطين كه در غرب آن را صيون ميخوانند و چون صهيونيسم اثيره غرب است در نتيجه اين تلفظ بيشتر رواج دارد.
 
اسرائيل، تنها حکومت برخواسته از دين يهود که ارض مقدس را در سلطه خود دارد، چگونه پا به عرصه وجود گذاشت؟ در ميان ميليونها عرب مسلمان و متعصب و ميليونها مسيحي قدرتمند اروپايي و آمريکايي، چگونه اين دژ يهودي سر برافراشت و ميعادگاه مذاهب اولوالعظم را از آن خود کرد؟
صهيونيسم، ايدئولوژي شوونيسمي و مذهبي (کلريکاليسمي) اسرائيل که تاريخ اين کشور مرموز و قدرتمند را مي سازد، کليد جواب سؤالات ماست به واسطه اين ايدئولوژي آرمانگرا و تاريخي ماهيت حکومت اسرائيل و شرايط جهاني سياسي- اقتصادي که اين کشور در بطنش پرورش يافت، بر ما آشکار مي شود. تاريخ صهيونيسم مرور قوانين کاپيتاليسم جهاني است و گره گشاي روابط اقتصادي قدرت هاي برتر جهان که در هاله اي پيچيده و مبهم از رنگ و لعاب هاي ملي- مذهبي و يا ايدئولوژيکي در هم تنيده شده است. صهيونيسم کتاب راهنماي اصول انعطاف پذير سياست است، چرا که سياستمداران تنها منافع هميشگي دارند، نه دوستان هميشگي! و بالاخره صهيونيسم الگوي جامعه شناسي قوم يهود است، مومنيني متعصب، جوامعي به شدت بسته و محدود به خود و يهوه صبا يموت (خداي مخوف وسخت گير وجزم انديش عهد عتيق) که حتي در روزگار مرگ خدا (به قول نيچه) به حيات خود ادامه داد و اينک نيز در ميان قوم بني اسرائيل (صرف نظر از هر مکاني که در آن زندگي مي کنند) حي و حاضر است. يوري ايوانف در فصل اول کتاب به مباني فلسفي و تاريخي انديشه صهيونيسم مي پردازد. و در اين راه از افکار بزرگان و انديشمندان بنيان گذار صهيونيسم سود مي برد، مرداني چون تئودور هرصل- مارتين بابر- ناهوم ساکالو- احدها آم- آرون و ايزمن و... که هر يک به نوبه خود بخش عظيمي از انديشه صهيونيسم را ساخته و پرداخته، کرده اند. اهداف اين ايدئولوژي (که ماهيت حقيقي آن را دربرمي گيرد و نمايشگر بانيان قدرتمند و متنفذ آن است) در همين ابتداي کار از شيوه هاي تبليغاتي و توجيحي آن جدا مي شود و در دو شاخه موازي به پيش مي رود ( همان گونه که بنيان گذاران آن چنين مراحلي را طي کردند). سرمايه داران قدرتمند يهودي که به واسطه پيوستگي قوم يهود در سراسر جهان شبکه اي منسجم و کارآمد از هم کيشان خود را به سهولت در چنگ خويش داشتند و از نيروي فکري و مادي و مالي آنان حداکثر بهره کشي را مي کردند به تدريج پس از چندين قرن خود را در مقابل شرايطي يافتند که پيوستگي قوم يهود را زير سؤال مي برد و با گسستن پيوندهاي احساسات قومي- مذهبي و نژادي يهوديان در جهان، قدرت فائقه آنان را در رهبري اين بلوک عظيم و سازمان يافته سرمايه به شدت تضعيف مي کرد. جماعت هاي يهودي (متانسب با تعاريف ماکس وبر از مفاهيم جامعه و جمعيت) کم کم دست از زبان عبري برمي داشتند و در محيط و کشور محل سکونت خود حل مي شدند. پذيرفتن زبانهاي جديد و ازدواج با ساکنين غير يهودي (مثلاً در آلمان يا انگلستان) بحران سرمايه هاي اجتماعي- فرهنگي بلوک يهوديان را وارد مراحل جديدي مي کرد و کليميان ثروتمند و شرکاي غير يهودي متنفذشان را پيش از پيش نگران مي ساخت. جهان نوين، پس از گذار از مرحله فئوداليسم به عصر سرمايه داري هرگز نمي توانست از چنين شبکه قدرتمند- منسجم و بسيار ثروتمند جهاني چشم بپوشد، گواينکه بارشد ارتباطات و طراحي مفاهيمي چون پلوراليسم سياسي و ديني و البته اجتماعي و دولت ملي (که اجازه مشارکت آزاد و تمام کمال را به اقليت يهوديا مي داد و احساس اقليت بودن و روح قوميت سامي را از آنان گرفت) ناخواسته به تضعيف و اضمحلال اين شبکه ياري مي رساند. در چنين حال و هوايي بود که صهيونيسم متولد شد و براي احياي قوم جهاني يهود قيام کرد. صهيونيسم از همان نطفه تولد خويش چيزي جز ابزار بازسازي تسلط يهوديان ثروتمند و قدرتمند به شبکه از هم گسيخته و پراکنده يهوديان جهان نبود. صهيونيسم به دنيا آمد تا ديوار حصار را دوباره در ميان يهوديان و غير يهوديان برپاکند و اين جريان هاي عظيم سرمايه هاي مالي- اجتماعي و البته سياسي را دوباره به هم پيوند زند. اصالت خون يهود (که تنها از طريق مادر حفظ مي شود)، تعصبات مذهبي، برتري طلبي هاي قومي و گتوهاي اجتماعي و اقتصادي دوباره از نو زنده شدند و در عرض کمتر از يک قرن به حکومت راست گرا و افراطي اسرائيل تبديل گشتند و در پي افسانه (آرزوي کليميان براي بازگشت بر ارض موعود) نظريه پردازان صهيونيسم رودي خروشان از دلايل تاريخي و توجيهي دروغين به راه انداختند تا برادران هم کيش خود و مردم تمام جهان را به فريبند. نام اين انديشه نيز بر اساس خط مشي برگزيده شده است. صيون يا صهيون نام کوهي است در اورشيسم که هيکل يا معبد بني اسرائيل بر آن ساخته شده بود، لذا معني لغوي صهيونيسم، هواخواهي از اصول تمرکز دادن بني اسرائيل است در فلسطين بر اين اساس تاريخ تولد صهيونيسم به قرنها قبل باز مي گردد. حال آنکه اين انديشه در اواخر قرن 18 متولد شد، در قرن نوزدهم پا گرفت و در قرن بيستم به بار نشست. يوري ايوانف، محقق و مؤلف کتاب پس از بررسي اصول حقيقي و پرداختن به عملکردهاي صهيونيستي و جدا ساختن اين اهداف از افکار و فلسفه هاي تبليغاتي آن، به نقد و ابطال تک تک اين افسانه ها ميپردازدو دلايل سياسي – رواني و جامه شناختي ساخته و پرداخته شدن هر يک از اين افسانه ها را با توجه به شرايط جهاني و موقعيت يهوديان جهان توضع مي دهد. هنگامي که در مرحله بعد نويسنده ساختارهاي کنگره يهود – تراست اقتصادي يهود- سازمان جهاني صهيونيستها و... ديگر تشکيلات جهاني صهيو نيستي را توضيح مي دهد و نحوه تعامل اين سازمان ها را همچون پيکري واحد با قدرتهاي اول جهان به نمايش مي گذارد، مطالعه دقيق اصول ايدئولوژيک توجيهي و انعطاف پذير فصل اول خود را نشان مي دهد و چگونگي انطباق انديشه صهيونيستي را با شرايط روز و نيازهاي وقت آشکار مي کند. در حالي که اهداف در جاي خود با قدرت حاضر هستند ما صهيونيسم را در کنار تزار روسيه- نخست وزير انگلستان- رئيس آمريکا و از همه جالب ترهمگام با فاشيسم آلمان وايتاليا مي يابيم!!! رقابت شبکه هاي قدرتمند وثروتمند يهودي (که متناسب با اقامت درآلمان- انگلستان- فرانسه يا آمريکا ازمنافع شاخه خود دفاع مي کردند) وشرايط جهاني (که درپي رونسانس وانقلاب صنعتي با سرعتي بسيار بالا به سوي تغيير وتحول مي تاخت) چنين انعطاف پذيري ايدئولوژيکي را مي طلبيد. درسيرچنين روند پرپيچ خم وطولاني است که ما چرخش صهيونيسم از سوي انگلستان و برتري يافتن يهوديان ثروتمند وسرمايدار مقيم آمريکا (در پي دو جنگ جهاني وتوفيق يافتن آمريکا در جهان) را مي بينيم وروابط مخفيانه سازمانهاي صهيونيستي را با آلمان نازي مورد مطالعه قرار مي دهيم وانگيزه هاي طرفين را (که در ظاهر دشمن خونين يکديگرمحسوب مي شدند) بررسي خواهيم کرد. اين که چرا کشتار وآزار يهوديان توسط آلمان نازي مورد حمايت صهيونيسم ها بود و سازمانهاي امنيتي اس-اس يا گشتاپو بر اساس چه منافع اقتصادي- سياسي و ژئوپوليتيکي با سازمانهاي امنيتي صهيونيستي واقع در فلسطين همکاري بي چون و چرا مي کردند و يهوديان را مستقيماً به فلسطين منتقل مي کردند يا در اردوگاههاي کار اجباري ( به اصطلاح) آموزش مي دادند!!! اينکه چرا انگلستان، سرزمين مادري اولين سازمانهاي صهيونيستي از مهاجرت يهوديان به فلسطين جلوگيري کرد و به واسطه کدام فشارهاي اقتصادي و سياسي و از جانب کدام جريانها و کشورها سرانجام تسليم شد و شرايط را براي تشکيل حکومت اسرائيل در فرداي پايان جنگ جهاني فراهم ساخت و... صدها سؤال مکاشفه آور و بحث برانگيز در باب ماهيت حکومت اسرائيل و سياست هاي داخلي و خارجي آن را مي توانيم در اين بخش بيابيم. تيز هوشي رهبران صهيونيست که در هر نقطه و هر لحظه منافع خويش را به درستي تشخيص مي دادند و از ميان دريايي از آتش و خون و دسيسه راه خويش را مي يافتند بيش از همه چيز در اين ميان جلب توجه مي کند و انسجام بي مانند جهاني و عملکرد دقيق و منسجمشان هر مؤلف و محققي را تحت تأثير قرار مي دهد. در کنار آن از بحث ها و تحليل هاي دقيق يوري ايوانف از منافع متنوع و فراگير قدرت هاي جهاني که در فصل مشترک خود منجر به تأسيس اسرائيل در ارض مقدس گشت نيز نمي توان به راحتي عبور کرد، انگيزه هايي همانند نفوذ در خاورميانه و تسلط بر منافع نفتي- انسجام مجدد بلوک قوم جهاني يهود و سودآوري ميلياردي آن براي کمپانيهاي قدرتمند- جدا کردن کارگران يهودي از انديشه هاي راديکاليستي و چپ گرايي که در قرن نوزدهم و بيستم در اوج قدرت خودبه سرمي برد و....
سرانجام در فصل سوم نويسنده به توضيح و تشريح ساختار جهاني يهود بعد از تشکيل حکومت اسرائيل مي پردازد. و دگرديسي اين سازمانهاي جهاني و ملي اسرائيلي را تشريح مي کند. دگرديسي و تبديل شدن از سازمانهاي انقلابي براي تشکيل اسرائيل به سازمانهاي به شدت راست گرا و محافظه کار براي حفظ اسرائيل. هر چند تعداد بسياري از اين سازمانهاي محافظ و نگهبان نه پدران معنوي اسرائيل بلکه فرزندان خلف آن هستند که پس از تشکيل اسرائيل پا به عرصه وجود گذاشته اند. اسرائيل و صهيونيسم واقعيتهايي هستند ملي- مذهبي- اقتصادي و جهاني!!! براي مبارزه با اين هيولاي چند سر بايد اين وجوه متنوع و فراگير آن را به درستي شناخت و از نقاط ضعف- تضادها و شکاف هاي آن پرده برداشت؛ تضادهايي مانند رويارويي احزاب مذهبي يا سکولار در اسرائيل، شکل گيري اختلافات طبقاتي و تضاد منافع، بروز مشکلات قومي ميان اشک نازيها ( يهوديان اروپايي تبار) و سفاردينها (يهوديان آسيايي تبار)، تقابل دولت رفاه و ساختار کيبوتس در مقابل نئوليبواليسم – بازار آزاد و تجارت جهاني که همگي بر دولت حداقلي تأکيد دارند و... از جمله اين شکاف ها هستند.
در اين راستا شناخت اهرمهاي اقتصادي- سياسي- تبليغاتي و اجتماعي صهيونيستها که در فصل سوم باز شمرده شده، راهنمايي ارزشمند و الگويي مناسب براي تحليل سياست هاي داخلي و خارجي اسرائيل و قدرت هاي جهاني به شمار مي رود.
 
تعريف صهيونيسم
واژه صهيونيسم به صهيون که کوهي در قدس است نسبت داده مي‌شود، بعد از آن اين نام بر قدس نهاده شد و سپس تمام فلسطين به اين نام خوانده شد، بعد از اين هم نام يک جنبش سياسي شد که هدف از آن تحقق انديشه سياسي برپايي دولت مستقلي براي ملت يهودي بود.
هرتزل در اولين کنگره يهود که در سال ۱۸۹۷م. برگزار شده بود گفت: صهيونيسم در واقع «حرکت ملت يهود براي رسيدن به فلسطين است»
برخي ديگر از يهوديان از آن به‌عنوان «جريان آزادي‌خواهي ملي يهوديان» نام بردند.[۷]
مضمون انديشه صهيونيستي بازگشت به سرزمين موعود و برپايي دولت يهودي بر آن است.
اصل اين انديشه به عصر آوارگي و پراکندگي يهوديان به‌دست بابلي‌ها يعني به حدود شش قرن پيش باز مي‌گردد، ولي تا اواسط قرن هجدهم ميلادي اين انديشه‌ها فاقد دورنماي مشخص، هدف و راهکار بود.
در قرن هجدهم و دقيقا در سال ۱۸۶۳ در شهر لنينگراد (پترزبورگ) سازماني تشکيل شد که بر خود نام «اتحاديه اسرائيلي براي عموم جهان» نام نهاده بود که اهدافي دقيقا همانند اهداف جنبش صهيونيسم داشت.[۸] اهدافي که بعدها براي جنبش صهيونيسم ترسيم گرديد، در سال ۱۸۷۱ سازمان «دوستداران صهيون» در روسيه سفيد شکل يافت.
اما در رابطه با به‌کارگيري واژه «صهيونيسم» در معناي اصطلاحي آن بايد گفت که اولين بار در سال ۱۸۹۰ توسط «ناتان پيرنبوم»[۹] به‌کار رفت، اين در حالي است که هرتزل مسئله کشف صهيونيسم توسط پيرنبوم را رد نمود که اين مسئله باعث خصومت بين دو شخص شد به‌نحوي که پيرنبوم صهيونيسم را ترک گفته و با آن به ضديت پرداخت.
 
 


منابع :


منابع:


1-تاريخ پيدايش اسرائيل ترجمه احمد محمدي نشريه جنگل

2-تجربياتي چند از انقلاب فلسطين نوشته منير شفيق

3-مجموعه کرامه5 ,اعراب در اسرائيل نوشته صبري گري

 

طراحی سایت : سایت سازان