میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله اقتصاد انجمن آسه آن


کد محصول : 10001578 نوع فایل : word تعداد صفحات : 33 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 209

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1578

فهرست مطالب و صفحات نخست


 اقتصاد انجمن آسه آن

انجمن ملل جنوب شرقي آسيا ـ آسه آن

(THE ASSOCIATION OF SOUTH EAST ASIAN NATIONS)
آسه آن (ASEAN) شامل كشورهاي اندونزي، مالزي، سنگاپور، فيليپين، تايلند و برونئي مي باشد. اين كشورها از سال 1993 شروع به قطع تعرفه هاي خود كرده و قصد دارند تا سال 2008 به يك منطقه‌آزاد تجحاري تبديل شوند.
يكي ديگر از گروههاي منطقه اي در آسيا همكاري اقتصادي آسيا و پاسيفيك ((APEC)The Asia Pacific Economic Cooperative) مي باشد كه شامل 6 عضو (ASEAN) و ايالات متحده آمريكا، استراليا، كانادا، زلاندنو، ژاپن، كره جنوبي، چين، هنگ كنگ و تايوان مي باشد.
برخي از متخصصين اعتقاد دارند كه رشد چين به دليل نفوذ سرمايه داري، و وجود چهار اژدها در آسيا (ژاپن، تايوان، سنگاپور، هنگ كنگ) كه در تجارت بسيار موفق بوده اند باعث خواهد شد كه قدرت از غرب به شرق انتقال پيدا كند.
ساير گروههاي منطقه اي :
بطور كلي در اروپا چهار گروه عمده بازار وجود دارند كه عبارتند از: منطقه اقتصادي اروپايي (EEA)، اتحاديه اروپا (EU) انجمن تجارت آ›اد اروپا (EFTA) و كشورهاي مستقل مشترك المنافع (CIS).
در آفريقا چندين گروه بازار وجود دارد اما متأسفانه اين بازارها به دليل كوچكي و يا محدوديت هاي زيرساختي اقتصادي جهت توليد كالا، نتوانسته اند در تجارت و يا پيشرفتهاي اقتصادي موفقيتي حاصل نمايند. برخي از اين گروههاي منطقه اي عبارتند از: اتحاديه گمركي آفريقاي شرقي، جامعه اقتصادي كشورهاي آفريقاي غربي (WAEC)، جامعه اقتصادي مغرب و گروه كازابلانكا كه يك منطقه آزاد تجاري است و شامل كشورهاي مصر، غنا، گينه و موراكو مي شود.
در آمريكاي لاتين نيز گروههاي منطقه اي متفاوتي وجود دارد از قبيل بازار مشترك «اند» (Andean)، بازار مشترك آمريكاي مركزي، جامعه و بازار مشترك كارائيب و بازار مشترك جنوبي ائتلاف آمريكاي لاتين (LAIA). در آمريكاي لاتين نيز به دلايل مشكلات سياسي، فعاليتهاي نازل اقتصادي، و تفاوتهاي زياد توسعه اقتصادي بين كشورها اين توافقها نتوانسته اند موفقيتي را براي كشورهاي آمريكاي لاتين ايجاد نمايند.
در آمريكاي شمالي گروههاي منطقه اي عبارتند از: موافقتنامه تجارت آزاد ايالات متحده ـ كانادا و موافقتنامه تجارت آ›اد آمريكاي شمالي (NAFTA).
در خاورميانه دو توافق بازار (Market Agreement) وجود دارد: بازار مشترك اعراب (ACM) و سازمان همكاريهاي اقتصادي (ECO) بازار مشترك اعراب در سال 1964 با عضويت مصر، عراق، كويت، اردن و سوريه ايجاد گرديد.
در آسيا نيز همانگونه كه قبلاً توضيح داده شد گروههاي منطقه اي آسه آن و اَپِك وجود دارد.
بازارهاي بزرگ جديد (The Big Emeging Markets) :
در سالهاي آتي انتظار مي رود كه برخي از كشورهاي جهان سوم تبديل به بازارهاي بزرگي شوند. در واقع ده بازار بزرگ كه پيش بيني مي شود در 20 سال آينده 30 درصد از كل واردات جهاني را به خود اختصاص دهند عبارتند از آرژانتين، آسه آن، برزيل، منطقه اقتصادي چيني (چين، هنگ كنگ، تايوان)، هندوستان، مكزيك، لهستان، آفريقاي جنوبي، كره جنوبي و تركيه. از هم اكنون برخي از دولتها و شركتها (به خصوص دولت و شركتهاي آمريكايي) جهت ايجاد زمينه، به مناسبات خود با اين كشورها شدت بخشيده اند. جدول 5ـ2 اين بازارها را نشان مي دهد.
سيستم مالي بين المللي :
ثبات در اقتصاد بين المللي زمينه ساز صلح و پيشرفت است. از اين رو پس از جنگ جهاني دوم سازمانهايي همچون صندوق بين المللي پول (IMF) و بانك جهاني ايجاد شدند.
صندوق بين المللي پول :
صندوق بين المللي پول، جهت ثبات نرخ برابري ارز ايجاد شد، اما امروزه بيشتر در شناور بودن ارز براساس عرضه و تقاضا فعاليت مي كند. در سالهاي گذشته IMF علاوه بر دادن وامهاي كوتاه مدت به كشورهائي كه در موازنه پرداخت مشكل دارند به پرداخت وامهاي بلندمدت نيز اقدام نموده است. اين وامها كه بيشتر به كشورهاي در حال توسعه پرداخت مي شود در مقابل شروطي از قبيل كاهش تعرفه، كاهش تورم، پايين آوردن هزينه هاي دوليت و ايجاد واحدهاي بازرگاني مستقل مي باشد.
بانك جهاني :
بانك جهاني نيز عمدتاً به كشورهاي در حال توسعه وام مي دهد. وامها بلندمدت و معمولاً پانزده تا بيست و پنج ساله مي باشد. ايجاد سرمايه به منزله فعاليت اقتصادي بهتر و در نتيجه، بازارهاي بهتر براي شركتهاي بين المللي مي باشد.
گروه هشت :
اين گوره شامل كشورهاي صنعتي عمده جهان يعني ايالات متحده آمريكا، كانادا، بريتانيا، فرانسه، ايتاليا، آلمان و ژاپن مي باشد كه ابتدا گروه هفت ناميده مي شد و از سال 1998 با پيوستن روسيه به آن گروه هشت ناميده مي شود. اين گروه به صورت منظم جلساتي در مورد اقتصاد جهاني و سيستم پولي بين المللي بر پا مي كند. شركت كنندگان در اين جلسات وزراي امور مالي و رؤساي بانكهاي مركزي مي باشند.
اندازه بازار :
محيط اقتصادي يكي از عوامل غيرقابل كنترل مدير بازاريابي بشمار مي رود. محيط اقتصادي از دو بعد داراي اهميت است، محيط اقتصادي كه بازاريابي بين الملل را تحت تأثير قرار مي دهد ـ كه در بخش اول اين فصل مورد بحث قرار گرفت ـ و محيط اقتصادي داخلي هر كشور كه شركت، قصد فروش كالاي خود را به آن دارد، بنابراين بازارياب درگير تجزيه و تحليل اقتصادي بازارهاي خارجي مي شود ضمن اينكه اين بازارها مي تواند شامل يكصد كشور و يا حتي بيشتر گردد.
در اين بخش به 2 سؤال اساسي پاسخ داده خواهد شد:
1ـ بازار ما چه اندازه اي دارد؟
2ـ بازار ما چه ويژگيهايي دارد؟
پاسخ به سؤال اول، پتانسيل بازارهاي خارجي و اولويت آنها را مشخص مي كند و پاسخ به سؤال دوم، ماهيت وظيفه بازاريابي يك شركت را تعيين مي كند.
متغيرهاي زيادي در اندازه بازار تأثير مي گذارند، اما جمعيت، رشد جمعيت، توزيع جمعيت، توزيع درآمد، درآمد سرانه و توليد ناخالص ملي شاخصهايي هستند كه براي تعيين اندازه بازار بسياري از كالاها مي توانند مورد استفاده قرار گيرند.
1ـ جمعيت :
مردم بازار را تشكيل مي دهند و اگر بقيه عوامل را ثابت فرض كنيم هر چقدر جمعيت بيشتر باشد، بازار بهتر خواهد بود. خريد بسياري از كالاها با جمعيت رابطه مستقيم دارد، مانند كالاهاي اساسي از قبيل دارو، مواد غذايي و مواد آموزشي. براي كالاهاي ارزان قيمت نيز جمعيت شاخص خوبي براي تعيين بازار آنها، بشمار مي رود محصولاتي از قبيل نوشابه، دوچرخه، چرخ خياطي و غيره. جدول 6ـ2 پرجمعيت ترين كشورهاي جهان را نشان مي دهد.
جدول جا مانده است.
2ـ رشد جمعيت :
نرخ بالاي رشد جمعيت مي تواند مانع توسعه اقتصادي شود و درآمد سرانه را پايين بياورد. كاهش درآمد مردم براي بسياري از بازاريابان، بازار نامساعدي را ايجاد مي كند. در عين حال اين چنين بازاري براي كالاهايي همچون دارو، برخي از انواع مواد غذايي و يا مواد آموزشي مناسباست. در ايران طي 40 سال گذشته جمعيت 3 برابر شده است.
بانك جهاني پيش بيني نموده است كه تا سال 2010 كه جمعيت جهان بالغ بر 5/7 ميليارد نفر خواهد شد، نرخ رشد جمعيت در كشورهاي درآمد بالا، سالانه 3/0 درصد و در كشورهاي درآمد پايين سالانه 2/2 درصد خواهد بود. با اين حال جمعيت كشورهاي درآمد بالا كمتر از يك ميليارد نفر مي باشد.
جدول 7ـ2 ميزان رشد جمعيت را در بين كشورهاي درآمد پايين، متوسط و بالا طي سالهاي 1980 تا 1996 نشان مي دهد.
جدول جا مانده است.
3ـ توزيع جميعت :
توزيع جمعيت براي بازاريابي از اهميت خاصي برخوردار است، چرا كه توزيع جمعيت باعث كوچك شدن بازار يك شركت مي شود و از طرف ديگر هر يك از اين خرده بازارها بستگي به نوع محصول مي تواند به عنوان بازار هدف انتخاب گردد. طبقه بندي جمعيت بايد براساس نياز شركت صورت گرد. اين طبقه بندي مي تواند براساس مواردي از قبيل دين و مذهب، سن، جنسيت، تحصيلات، شغل، اقليت ها و عوامل فرهنگي ـ اجتماعي صورت گيرد.
الف) سن :
مردم در مراحل مختلف منحني زندگي خود داراي نيازهاي مختلف مي باشند و به اين ترتيب فرصتهاي بازاريابي گوناگوني را ايجاد مي كنند. بنابراين سن مي تواند مبنايي براي تقسيم بازار براي شركتهاي گوناگون باشد. بطور كلي كشورهاي توسعه يافته الگوي سني متفاوتي با كشورهاي كم توسعه، يافته دارند.
از ويژگيهاي كشورهاي در حال توسعه رشد جمعيتي بالا و عمر متوسط نسبتاً كوتاه است. به عبارت ديگر حدود 40 درصد از جميعت رد گروه سني غيرفعال و وابستة 14ـ0 سال قرار دارند و فقط كمي بيش از نمي از جمعيت در گروه سني مولد و فعال 64ـ15 سال قرار مي گيرند. در كشورهاي ثروتمند صنعتي فقط 20 درصد در گروه سني 14ـ0 سال قرار دارند و دو سوم جميعتي در گروه سني 64ـ15 قرار مي گيرند و بيش از يك هشتم جمعيت نيز در طبقة بالاي 65 سال قرار مي گيرند. گروه سني، بالاي 65 سال كه در كشورهاي پيشرفته شهروندان ارشد (SENIOR) ناميده مي شود خرده بازار بسيار مهمي را تشكيل مي دهند. در كشور چين نيز اين خرده بازار شامل 100 ميليون نفر مي شود.
در سال 1383 در ايران بيش از 60 درصد از جمعيت زير 25 سال سن داشته اند و در همين سال اميد به زندگي 66/69 سال بوده است كه در مورد مردان 31/68 و در مورد زنان اين سن 07/71 تخمين زده شده است.
جدول 8 ـ 2 درصد جمعيت در سال 2000 را در گروههاي سني 14 ـ 0 ، 59 ـ 15 و 60 به بالا را در كشورهاي آسيايي نشان مي دهد.
جدول جا مانده است.
شكل 2ـ2 هرم توزيع سني جمعيت ايران را در سال 2000 نشان مي دهد. همانگونه كه در شكل مشخص است بيشترين جمعين ايران گروههاي سني 10 تا 24 سالگي قرار دارند. در حاليكه در سال 2025 جمعيت ايران بيشتر در گروههاي سني 35 تا 44 سال (شكل 3ـ2) و در سال 2050 بيشتر در گروههاي سني 55 تا 69 سال قرار خواهند گرفت (شكل 4ـ2).
ب) فشردگي جمعيت :
فشردگي جمعيت به لحاظ توزيع كالاها و ايجاد ارتباط براي بازاريابان اهميت دارد. به عنوان مثال در ايالات متحده در سال 1998 به ازاي هر كيلو مترمربع 29 نفر زندگي مي كردند. در حاليكه در هلند فشردگي جمعيت بيش از 15 برابر است (460 نفر در هر كيلو مترمربع). بنابراين حتي با وسايل مدرن امروزي، هزينه حمل و نقل و تبليغات در ايلات متحده گرانتر است.
هر چقدر فشردگي جمعيت بيشتر باشد، انجام تتبليغات ساده تر مي گردد. اگر بقيه عوامل را ثابت فرض كنيم، يك بازارياب، ترجيح مي دهد تا در محيط هايي كه تراكم جمعيت بيشتر است فعاليت نمايد.
آمار فشردگي بايد با دقت تحليل شود. به عنوان نمونه، آمار نشان مي دهد كه در مصر حدود 58 نفر در هر كيلو مترمربع زندگي مي كنند در حاليكه مصر يكي از كشورهاي متراكم جهان است، به دليل اينكه، اكثر مردم در كنار رودخانه نيل سكونت دارند و بخش عمده اي از مملكت بيابان است.
4ـ درآمد :
علاوه بر وجود مردم، قدرت خريد مردم نيز يكي از ويژگيهاي مهم بازار بشمار مي رود، توزيع درآمد، درآمد سرانه و توليد ناخالص ملي، اين قدرت خريد را نشان مي دهد.
الف) توزيع درآمد :
درآمد سرانه ميانگيني از درآمدها است و زماني معنا پيدا مي كند كه درآمدها در كشور نزديك به اين ميانگين باشد. در برخي از كشورهاي كمتر توسعه يافته، طبقه اي با درآمد متوسط وجود ندارد. به عبارت ديگر افراد يا ثروتمند هستند و يا فقير. يك بازارياب بين المللي بايد در نظر داشته باشد كه در اين چنين كشوري دو نوع بازار وجود دارد. يعني بايد بازار افراد كم درآمد و بازار افراد ثروتمند جداگانه مورد بررسي قرار گيرد. كشورهايي از قبيل مكزيك و هندوستان نمونه اي از اين نوع بازارها هستند.
ب) درآمد سرانه :
آماري كه بيش از همه در مورد توصيف وضع اقتصادي يك كشور از آن استفاده مي شود درآمد سرانه است. يكي از دلايل استفاده9 از اين آمار، مورد قبول واقع شدن آن و در دسترس بودن آن است.
همانگونه كه در جدول 4 ـ 2 نشان داده شده است درآمد سرانه كشورها بسيار متفاوت هستند. طبق آمار سال 1998 درآمد سرانه موزامبيك 90 دلار بوده است در حالي كه درآمد سرانه سوئيس در همان سال 320، 44 دلار بوده است. براساس گزارش بانك جهاني 50 درصد مردم جهان در كشورهايي زندگي مي كنند كه ميانگين درآمد سرانة آنها فقط 490 دلار است يعني كمتر از 2 درصد ميانگين درآمد سرانة (870، 25 دلار) كشورهاي درآمد بالا.
سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است: اگر بازار را مردمي كه پول دارند تشكيل مي دهند پس بسياري از كشورها نمي توانند بازار خوبي براي بازاريابان بين المللي باشند. جدول 9 ـ 2 براساس طبقة درآ,دي كشورها درآمد سرانة آنها را نشان مي دهد. البته درآمد سرانه براي بازاريابان اهميت بسزايي دارد اما مي بايست موارد زير در نظر گرفته شود:
ـ ممكن است درآمد سرانه قدرت خريد مردم را نشان ندهد: درآمد سرانه زماني ارزش دارد كه نرخ برابري ارز، قدرت خريد داخلي را نيز نشان دهد. نرخ برابري ارز قيمت يك پول در مقابل پول ديگر است و عرضه و تقاضا قيمت را مشخص مي كند. ويژگيهاي عرضه و تقاضاي خارجي يك كشور با عرضه و تقاضاي داخلي متفاوت است و از آنجائيكه مقايسه درآمد سرانه با يك ارز قابل تبديل (معمولاً دلار) صورت مي گيرد، بنابراين نرخ ارز با ارزش و معادل پولي آن لزوماً يكسان نيست. به عنوان مثال در اوايل سال 1374، بنا بر تصميم دولت ارزش دلار در مقابل ريال ايران ناگهان بيش از 50 درصد سقوط كرد. طبيعي است كه اين به معناي كاهش قيمت كالاهاي داخلي به ميزان پنجاه درصد نبوده است.
جدول 10 ـ 2 درآمد سرانه چند كشور را براساس نرخ برابري ارز و قدرت خريد نشان مي دهد.
جدول جا مانده است.
ـ قابل مقايسه نبودن درآمد سرانه : آمارهاي درآمد سرانه را نمي توان هميشه با يكديگر مقايسه نمود، بسياري از كالاهايي كه در كشورهاي صنعتي وارد درآمد ملي مي شوند در كشورهاي كمتر توسعه يافته وارد درآمد ملي نمي شوند، مانند پوشاك، غذا و يا مسكني كه خود فرد براي خود و خانواده اش فراهم مي كند. بسياري از كالاها و خدمات كه رقمي را در درآمد ملي كشورهاي توسعه يافته ايجاد مي كنند در كشورهاي كمتر توسعه يافته وجود ندارند، مانند پاك كردن برفهاي خيابانها و جاده ها، كنترل آلودگي هوا، هزينه هاي نظامي، تعطيلات زمستاني و غيره. عدم نياز اين كشورها به برخي از موارد فوق لزوماً دليل بر فقر آنه نيست.
جدول جا مانده است.
ـ فروش ممكن است به درآمد سرانه ربطي نداشته باشد : فروش بسياري از كالاهاي مصرفي ممكن است در ارتباط با جمعيت بوده و به درآمد ربطي نداشته باشد. مانند فروش نوشابه (كوكاكولا و پپسي كولا)، لوازم التحرير، راديو، ترانزيستوري و غيره.
فروش كالاهاي صنعتي و كالاهاي سرمايه اي نيز در بسياري از موارد به تمام درآمد ملي ربط دارد نه به درآمد سرانه. به عنوان مثال تجهيزات فرودگاه در كشوري مانند زئير همانگونه اي است كه در شهري مثل نيويورك است. بهداشت و تعليم و تربيت در كشورهائيكه مردم از درآمد سرانه پايين برخوردار هستند و توسط دولت اداره مي شود، ارتباطي با درآمد سرانه مردم ندارد.
ـ اختلاف فاحش بين درآمد سرانه : زمانيكه در يك كشور بخشي از جامعه خيلي فقير و بخش ديگر جامعه ثروتمند باشند، درآمد سرانه ارزش كمتري براي بازاريابان پيدا مي كند.
ج) توليد ناخالص ملي :
جدول 11ـ2 توليد ناخالص ملي كشورهايي با بيش از يكصد ميليارد دلار را در سال 1998 نشان مي دهد. اين واقعيت كه فقط 31 كشور در اين فهرست جاي دارند نشان دهندة فقر در جهان است. مقايسة آمار توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه مي تواند به بازاريابان جهت انتخاب استراتژي مناسب كمك كند. بعنوان مثال درآمد سرانة ايسلند در سلا 1996، 580، 26 دلار و هندوستان 380 دلار بوده است. ظاهراً اين ارقام نشان مي دهد كه جذابيت بازار ايسلند 60 برابر هندوستان است. اما GNP هندوستان پنجاه برابر ايسلند و جمعيتش هزار برابر آن كشور مي باشد. اين مثال نشان مي دهد كه در مقايسه اين ارقام بايد احتياط نمود. براساس كالاهاي مصرفي گران قيمت، ممكن است كشور كوچكي با درآمد سرانه بالا مثل بلژيك (با ده ميليون جمعيت) بهتر از هندوستان باشد هرچند كه GNP بلژيك كمتر از هندوستان است.
به عنوان مثال در سال 1998 در بلژيك اتومبيل و كامپيوتر شخصي بيشتري نسبت به هندوستان وجود داشت. اما هندوستان چژهار تا شش برابر بلژيك، كاميون، اتوبوس، سيمان و فولاد خريداري نمود. بنابراين ارزيابي آمار درآمد بايد با توجه به نوع محصول صورت گيرد. آمار GNP را مي توان براساس گروه بندي هاي منطقه اي نيز در نظر گرفت. آمار جدول 4ـ2 مي تواند در اين زمينه مؤثر واقع شود.
جدول جا مانده است.
ساير جنبه هاي اقتصادي :
برخي از شاخصهاي اندازه و پتانسيل بازار در اين فصل مورد بررسي قرار گرفت. ويژگيهاي خاص ديگري كه در يك جامعه وجود دارد از قبيل عوامل اجتماعي ـ فرهنگي يا عوامل سياسي كه در فصول بعدي به آن پرداخته خواهد شد نيز بر اندازه بازار و برنامه هاي بازاريابي اثر
مي گذارند.
اما در اينجا به ساير جنبه هاي اقتصادي كه به وظيفه مديريت بازاريابي بين المللي مربوط مي شود اشاره مي كنيم اين موارد شامل ثروتهاي فيزيكي، فعاليتهاي اقتصادي، زيرساخت يك كشور و درجه شهرنشيني مي باشد.
ثروتهاي فيزيكي PHYSICAL ENDOWMENT :
ثروتها و يا سرمايه هاي فيزكي يك كشور شامل منابع طبيعي، توپوگرافي و آب و هوا مي باشد.
1ـ منابع طبيعي :
منابع طبيعي شامل كليه ثروتهايي است كه يك مملكت بصورت طبيعي دارد كه مي تواند به صورت منابع موجود و يا منابع بالقوه باشد. اطلاعات در مورد منابع طبيعي يك كشور خارجي براي بازاريابان بين المللي جهت ارزيابي آن كشور به دلايل زير داراي اهميت مي باشد:
الف) فراهم نمودن مواد اوليه براي توليد در منطقه.
ب) ارزيابي وضعيت كلي اقتصادي آينده آن كشور، چرا كه تكنولوژي جديد و اكتشافات مي تواند وضعيت اقتصادي يك كشور را تغيير دهد، مانند اكتشاف نفت در ليبي و يا نيجريه. البته بايد توجه داشت كه تكنولوژي مي تواند باعث فقر برخي از كشورها نيز بشود. به عنوان مثال تكنولوژي توليد پلاستيك و لاستيك مصنوعي به كشورهايي كه ابريشم و پلاستيك طبيعي صادر مي كردند، صدمه زد.
2ـ توپوگرافي Topography :
توپوگرافي عبارت است از منابع طبيعي كه روي سطح زمين قرار دارند مانند رودخانه ها، جنگلها، بيابانها و كوههاي يك كشور. توپوگرافي يك كشور نيز بايد مورد توجه بازاريابان بين المللي قرار گيرد. بعضي از اين عوامل به جذب توريست كمك مي كنند. كشورهاي مسطح به دليل امكان وجود جاده ها و راه آهن به تسهيل حمل و نقل كمك مي كنند. مناطق كوهستاني علاوه بر ايجاد مانع، هزينه حمل و نقل را نيز بالا مي برند.
همچنين كوه ها، مي توانند باعث جداسازي يك كشور به بازارهاي متفاوت شوند. بيابان و جنگل نيز ضمن مشكل نمودن حمل و نقل مي توانند باعث ايجاد بازارهاي متفاوت گردند. رودخانه هاي قابل كشتيراني مثل «ميسي سي پي» مي توانند براي بازاريابان به دليل تسهيلات حمل و نقل كه ايجاد مي كنند، داراي اهميت باشند، علاوه بر موارد فوق الذكر، دسترسي به يك بازار براساس بنادري كه دارد نيز ارزيابي مي گردد.
3ـ آب و هوا :
درجه حرارت، باد، باران، برف، خشكي هوا و رطوبت از عواملي هستند كه در طراحي محصول اثر مي گذارند. اينكه آيا اتومبيل داراي بخاري باشد يا كولر و يا هر دو بستگي به آب و هواي منطقه اي دارد كه شركت به عنوان بازار هدف خود انتخاب كرده است. نوع غذا، پوشاك و حتي دارو در مناطق گرم و سرد مي توانند با يكديگر متفاوت باشند. بسته بندي كالاها بايد متناسب با آب و هواي خاص منطقة مورد نظر صورت گيرد. آب و هوا بر روي فعاليتهاي اقتصادي منطقه نيز اثر مي گذارد.
مدير بازاريابي بين المللي بايد از آب و هواي مناطقي كه در آنجا فعاليت مي كند تا حدي كه بر روي مردم به عنوان مصرف كننده و يا شاغل اثر مي گذارد با اطلاع باشد.
فعاليتهاي اقتصادي :
ميزان توسعه يافتگي يك كشور براي انتخاب آن كشور به عنوان بازار هدف، اهميت بسزايي براي بازاريابان بين المللي دارد. يكي از نويسندگان اقتصادثي، توسعة اقتصادي را چنين تعريف كرده است:
«توسعه اقتصادي عبارت است از نتايج تغييرات ساختاري رشد اقتصادي». يعني اگر رشد اقتصادي منجر به تغييرات ساختاري و بنيادي در يك جامعه شود، آنگاه توسعه اقتصادي در آن جامعه صورت گرفته است.
اقتصادداني بنام والتر روستو، مراحل توسعه اقتصادي را به شكل زير مطرح كرده است:
1ـ جامعه سنتي        (The Traditional Society)
2ـ شرايط براي جهش        (Preconditions for Take off)
3ـ جهش            (Take off)
4ـ حركت به سمت بلوغ     (The Drive to Maturity)
5ـ مصرف انبوه         (High Mass Consumption)
مرحله اول:يك جامعه سنتي، جامعه اي است روستايي كه بيشتر از طريق كشاورزي امرار معاش مي كنند و صنعتگران اين جامعه تشكل هايي است كوچك كه به صورت خانوادگي اداره مي شوند.
مرحله دوم: مرحله اي است كه دولت در جهت نوين سازي و آماده كردن زيرساخت جامعه فعال مي شود. اين مرحله نياز به كارآفرين (Entrepreneur) دارد.
مرحله سوم: در اين مرحله، توليد بيشترين رشد را پيدا مي كند و نظام سياسي، اجتماعي، فرهنگي و مؤسسات بازرگاين با توليد همساز مي شوند.
مرحله چهارم: بخش توليد با استفاده از تكنولوژي برتر، قادر به توليد انواع كالا مي شود.
مرحله پنجم: توليد كالا و خدمات در جهت ايجاد سطح زندگي نسبتاً بالا فعال مي گردند.
به طور كلي كشورها اول به صادرات مواد خام روي مي آورند، سپس كالاهاي توليد شده شروع و افزايش پيدا مي كنند. در مراحل اوليه توسعه اقتصادي بسياري از كشورها به صادرات توليدات سبك مثل پوشاك روي مي آورند. در داخل كشور نيز دولت نقش مهمي را ايفا مي كند و جذب سرمايه گذاريهاي خارجي نيز جهت فعاليتهاي زيربنايي و آماده كردن زير ساخت مناسب توسعه در كشور اهميت بسزايي دارد.
نظام بازاريابي در فرآيند اين توسعه، پس از آماده شدن شرايط جهش يعني زيرساخت جامعه بيشترين نقش را ايفا مي كند. به عنوان مثال كرة جنوبي ابتدا روي توليد كالاهاي سبك مثل پوشاك متمركز شد. سپس توليدات متوسط يعني مونتاژ اتومبيل و وسايل الكترونيكي را شروع كرد، آنگاه توليد توسعه پيدا كرد و فولاد، اتومبيل و وسايل الكترونيكي ساخته شد. در حال حاضر در كرة جنوبي فعاليتهاي زيربنايي ادامه دارد و بر آموزش تأكيد مي شود و خريد تكنولوژي در بخش صنعت و خدمات، جهت رقابت بيشتر به شكل گسترده اي صورت مي گيرد.
ساختار زيربنايي (زيرساخت) (INFRASTRUCTURE) :
فعاليتهاي يك شركت بازرگاني در يك كشور خارجي ارتباط مستقيمي با زيرساخت آن كشور دارد منظور از زيرساخت وجود جاده هاي آسفالته، راه آهن، عرضه سوخت و ديگر خدمات ارتباطي و حمل و نقلي مي باشد. زيرساختهاي مالي و بازرگاني مثل آژانسهاي تبليغاتي، رسانه هاي گروهي، سازمانهاي توزيع كننده، سازمانهاي پژوهشي، بانكها، شركتهاي بيمه و غيره را نيز به عنوان ساختار زيربنايي يك كشور بايد محسوب نمود.
هر اندازه كيفيت و كميت اينگونه خدمات در يك كشور بيشتر باشد، يك شركت بين المللي بهتر مي تواند به امر توليد و بازاريابي در آن كشور بپردازد. زيرساخت يك جامعه ارتباط مستقيمي با توسعه اقتصادي آن جامعه دارد. انرژي سرانه راهنمايي است براي بازار بالقوه بسياري از محصولات. مصرف انرژي به درجه صنعتي بودن كشور بستگي دارد. وجود سيستمهاي ارتباطي مانند پست، تلفن، تلكس، فاكس، خطوط هوايي و همچنين در دسترس بودن و كيفيت خدماتي از قبيل بانكها، مؤسسات عالي، آژانسهاي تبليغاتي، براي بازاريابان از اهميت بسزايي برخوردارند. جدول 12ـ2 توزيع رسانه هاي ارتباطي را در سال 1997 در كشورهاي مختلف نشان مي دهد.
درجه شهرنشيني (URBANIZATION) :
درجة شهرنشيني اختلاف اتصادي و فرهنگي بين شهري و روستايي را مشخص مي كند. بنابراين منظور از «روستايي» لزوماً فردي كه در روستا زندگي مي كند نيست بلكه روش زندگي است.
اصولاً شهرنشينان خصلتهايي دارند كه با روستائيان تفاوت دارد. در روستا خودكفايي وجود دارد، همچنين درآمد افراد نيز كم است. روستائيان سنتي هستند در حاليكه شهرنشينان مدرن تر هستند و ابليت پذيرش كالاهاي جديد را بيش از روستائيان دارند. در شهرها مراكز بازرگاني و صنايع وجود دارد. وجود مراكز آموزشي در شهرها باعث مي شود كه شهرنشينها با سواد، با مهارت و داراي تخصصهاي گوناگون شوند در نتيجه بيش از روستائيان نياز به خريد محصولات جديد دارند. اهميت تعيين درجه شهرنشيني در مشخص نمودن اندازة بازار است.
تورم (INFLATION) :
تورم در كشورهاي جهان سوم كنترل هزينه و قيمت گذاري را مشكل مي كند. تورم باعث مي شود كه قيمت گذاري در كشورهاي متفاوت، جداگانه تعيين گردد و در كشورهايي كه تورم بسيار بالا است، شايد لازم شود كه قيمتها هر هفته و يا حتي هر روز مرور شوند. در اين چنين محيط هايي برچسب قيمت بي مورد خواهد بود. در اين چنين بازارهايي پول حاصل از فروش بهتر است به كالا و يا به ارزهاي معتبر تبديل گردند.
جدول جا مانده است.
عوامل بيروني :
1ـ تعداد بازارها
هر يك از استراتژيهاي ورود به بازار، پوشش متفاوتي را دربر مي گيرد. به عنوان مثال برخي از كشورها اجازة توليد كامل را به يك بازارياب بين المللي نمي دهند و يا شركتهاي تجاري ممكن است تمام بازارهاي مدنظر توليدكننده را نپوشانند و يا يك شركت معتبري براي اعطاي امتياز در يك كشور خاص يافت نشود. بنابراين يك شركت بزرگ بين المللي براي دست يابي به بازارهاي متفاوت ممكن است مجبور شود از استراتژيهاي مختلف استفاده كند.
2ـ نفوذ در بازارها
علاوه بر بدست آوردن تعداد بازارها و يا به عبارتي كميت، كيفيت نيز از اهميت بسزايي برخوردار است به عبارت ديگر نفوذ در بازارها براي شركتهاي بين المللي اهميت دارد. به عنوان مثال اگر يك شركت مديريت صادرات (EMC) ادعا كرد كه به 60 كشور جهان دسترسي دارد، آيا منظور اين است كه فقط در پايتخت اين كشورها يك شعبه فروش كوچك دارد و يا اينكه نيروي فروشي دارد كه تمام كشور را پوشش مي دهد.
3ـ بازخورد از بازار Market Feedback
داشتن اطلاعات در مورد بازار خارجي اهميت بسزايي دارد و هرچند كه روشهاي مستقيم ورود به بازار بازخورد بيشتري را براي بازاريان ايجاد مي كند اما اداره استراتژي ورود به بازار نيز در بازخورد اطلاعات از بازار هدف مؤثر است.
4ـ تجربه
تجربه بهترين معلم است و يك شكرت زماني در بازاريابي بين المللي تجربه بدست مي آورد كه بصورت مستقيم درگير بازارهاي خارجي شود. بنابراين در انتخاب روشهاي ورود به بازار، روشي بايد انتخاب شود كه بتوان تجربه بدست آورد. اگر ديگران فعاليتهاي بازاريابي بين المللي را براي شركت انجام دهند، تجربه اي كسب نخواهد شد.
5ـ كنترل
كنترل بازارهاي خارجي مي تواند از صفر تا كنترل كامل و مسئوليت كامل متغير باشد. انتخاب استراتژي ورود به بازار ميزان كنترل را كه شركت مايل است در مورد بازارهاي خارجي خود داشته باشد، مشخص مي كند.
6ـ هزينه
بازاريابي بين المللي جدا از اينكه چه كسي آنرا انجام دهد (خود شركت يا مثلاً شركت تجاري يا نماينده) هزينه بر است. انتخاب هر يك از استراتژيهاي ورود به بازار بر ميزان هزينه اي كه شركت بايد تقبل كند، اثر مي گذارد. به عنوان مثال صادرات غيرمستقيم كمترين هزينه را براي بازارياب ايجاد مي كند.
7ـ ميزان سود
از آنجائيكه احتمالاً سود عمده ترين هدف يك شركت است برآورد سود بالقوة هر يك از روشهاي ورود به بازار يعني مشخص نمودن فروش در بلندمدت و هزينه مرتبط به آن، الزامي است. بايد توجه داشت كه درصد سود نسبت به فروش اهميتش كمتر از كل سود است. به عنوان مثال اگر يكي از روشهاي ورود به بازار 25 درصد سود در ازاي دو ميليون دلار فروش براي شركتي ايجاد مي كند و استراتژي ديگر ورود به بازار 17 درصد سود در مقابل ده ميليون دلار فروش، روش دوم مناسب تر است چون كل سود بيشتر خواهد بود (7/1 ميليون دلار سود در مقابل 500 هزار دلار سود).
8ـ ميزان سرمايه گذاري
از آنجائيكه استراتژي ورود به بازار ارتباط مستقيم با ميزان سرمايه گذاري دارد، بنابراين ميزاني كه يك شركت مي تواند سرمايه گذاري كند اهميت زيادي در انتخاب استراتژي ورود به بازار دارد.
9ـ نيازهاي اداري
هزينه هاي اداري با نوع استراتژي ورود به بازار تغيير مي كند. كه اين شامل آماده ساختن اسناد و مدارك، زمان مورد نياز براي فعاليتهاي حقوقي و يا مديريتي مي باشد.
10ـ كاركنان مورد نياز
علاوه بر سرمايه، پرسنل مورد نياز با روشهاي مختلف ورود به بازار تغيير مي كند. بطور كلي هر اندازه درگيري يك شركت در بازاريابي بين المللي بيشتر و روش مستقيم تر باشد، تعداد پرسنل «بين المللي» بيشتري نياز است. اگر پرسنل متخصص در اختيار شركت نباشد، در انتخاب روش ورود به بازار محدوديت برايش ايجاد مي شود.
11ـ روبرو شدن با مشكلات بازار خارجي
هر اندازه انتخاب روش ورود به بازار مستقيم تر باشد، شركت با مشكلات بيشتري از قبيل قوانين خارجي، ماليات، مشكلات نيروي انساني و غيره روبرو خواهد شد.
12ـ انعطاف پذيري
اگر شركتي قصد داشته باشد در بازارهاي خارجي به صورت درازمدت باقي بماند بايد در استراتژيهاي ورود به بازار انعطاف پذيري داشته باشد. هر روش ورودي كه در زمان حال مناسب باشد، ممكن است كه 5 سال بعد آن روش بهينه نباشد. بنابراين شركت بايد توانايي تغيير را متناسب با شرايط گوناگون داشته باشد.
13ـ ريسك
بازارهاي خارجي ريسك پذيري بيشتري را نسبت به بازار داخلي مي طلبند. ميزان ريسك نه تنها بستگي به بازار خارجي دارد بلكه استراتژي ورود به بازار نيز با ميزان ريسك ارتباط پيدا مي كند. قبل از ورود به يك بازار خاص شركت بايد ريسك ورود به آن بازار را به همراه ريسك روش ورود به بازار تحليل كند.
صادرات :
كم ريسك ترين راه ورود به بازارهاي خارجي صادرات است. فروش از طريق صادرات كمترين تخصيص امكانات و كمترين تغييرات بر روي برنامه هاي داخلي شركت را مي گذارد. ميزان ارزي صادرات بيش از هر روش ورود به بازار ديگر است. سالانه بيش از 2 بيليون دلار كالا از كشورهاي مختلف صادر مي شود. كشورهايي كه اصطلاحاً «چهارببر» ناميده مي شوند (سنگاپور، هنگ كنگ، كره جنوبي و تايوان) و همينطور ژاپن از طريق صادرات توانستند در كشور خود توسعه اقتصادي ايجاد كنند. جدول 1ـ6 ده شركت بين المللي آمريكايي را كه بيشترين صادرات را دارند به ترتيب اولويت نشان مي دهد.
همانگونه كه در شكل 1ـ6 نشان داده شده است، صادرات را مي توان به دو نوع صادرات غيرمستقيم و صادرات مستقيم تقسيم كرد.
جدول جا مانده است.
صادرات غير مستقيم (INDIRECT EXPORTING) :
زماني يك شركت، صادركنندة غيرمستقيم است كه محصولاتش در بازارهاي خارجي بفروش برسد. بدون اينكه براي اين منظور هيچگونه فعاليت خاصي در داخل شركت صورت گيرد در واقع شركت با صادرات غيرمستقيم به مفهوم واقعي درگير بازاريابي بين المللي نمي شود. در صادرات غيرمستقيم، محصولات شركت توسط ديگران به بازارهاي خارجي صادر مي شود. صادرات غيرمستقيم توسط شركتها بدون هيچ تخصص خاص و بدون سرمايه گذاري خاصي امكان پذير است. اما در اين روش كنترل بر روي انتخاب بازار و يا استراتژيهاي بازاريابي، بسيار محدود است. صادرات غيرمستقيم خود به چند روش قابل تقسيم است.
1ـ فروش خارجي از طريق سازمان فروش داخلي
براي يك شركت هيچ چيزي بهتر از اين نيست كه مشتري خودش به دنبال كالا بيايد. بعضي وقتها خريداري خارجي نيز خود براي خريد مراجعه مي كنند. به عبارت ديگر كالا در بازار داخلي به فروش مي رسد اما به شكلهاي مختلف زير در بازارهاي خارجي مورد استفاده قرار مي گيرند:
الف) دفاتر خريد
فروشگاههاي بزرگ خارجي و يا عمده فروشان و خرده فروشان كه در كشوري بومي شركت دفتر خريد دارند ممكن است به خريد كالاهاي شركت علاقه نشان دهند و اين علاقه ممكن است در اثر ترغيب شركت صورت گيرد. شركت توليدكننده اگر مشاهده نمايد كه حجم خريد زياد است ممكن است حتي تغييراتي در كالاهاي خود ايجاد نمايد تا با خواسته مشتريان خارجي همساز گردد.
ب) شركتهاي تجاري (Trading Companies)
شركتهاي تجارتي مانند يك تاجر صادركننده (Export Merchant) اما گسترده تر عمل مي كنند. شركتهاي تجارتي كالاهاي مختلف را از توليدكنندگان متفاوت خريداري و آنها را به بازارهاي موردنظر خود صادر مي كنند.
در ايالات متحده آمريكا قانون شركتهاي تجارتي در سال 1982 (Export Trading Company Act) موقعيت خوبي را براي شركتهاي آمريكايي ايجاد نمود چون طبق اين تبصرة قانوني شركتهاي بين المللي در مقابل قوانين ضد تراست محافظت مي شوند و صادركنندگان مي توانند به صورت مشترك در قالب يك شركت تجارتي كالاهاي خود را صادر نمايند. قبل از اين تاريخ، صادركنندگان مي توانستند از طريق انجمنهاي وب ـ پومرين (Webb _ Pomerene Associations) كه تا حدودي از قوانين ضد تراست شركتها را محافظت مي نمودند كالاهاي خود را صادر كنند كه البته هنوز هم مي توانند به اين انجمنها بپيوندند.
مهمترين شركتهاي تجاري در بازارهاي مدرن امروزي شركتهاي تجارتي ژاپني هستند كه سوگوشوشا (Sogo Shosha) ناميده مي شوند. ميتسوشيتا (Mitsushita) يكي از شركتهاي تجارتي بزرگ ژاپن است كه در بسياري از زمينه ها خود داراي خط تويد نيز مي باشد. ميتسوئي (Mitsui) يكي ديگر از اين شركتها است. استفاده از شركتهاي تجارتي معايبي را نيز دارا مي باشد. يكي از معايب اين است كه اين شركتها كالاهاي زيادي را صادر مي كنند كه اين كالاها ممكن است توجه و اولويت لازم را به كالاي جديدتر، آنطوريكه توليدكننده انتظار دارد ندهد.
فروش از طريق اين نوع صادرات غيرمستقيم مانند فروش داخلي است با اين تفاوت كه به دليل عدم كنترل و نداشتن اطلاعات بازار از ثبات كمتري برخوردار است. از اينرو براي برنامه ريزيهاي بلندمدت بهتر است كه شركت از استراتژيهايي استفاده نمايد كه كنترل بيشتري بر روي بازار خود داشته باشد.
2ـ شركتهاي مديريت صادرات (Export management companies)
شركتهاي مديريت صادرات (EMC) نمايانگر يكي ديگر از روشهاي صادرات غيرمستقيم است. يك EMC شركتي است كه تمام مسئوليتهاي عمليات صادرات از قبيل تحقيقات بازاريابي، تبليغات، حمل فيزيكي كالا و غيره را با انعقاد قرارداد انجام مي دهد.
شركتهاي مديريت صادرات را در واقع مي توان به صورت يك واحد سازماني يك شركت در نظر گرفت بدون اينكه شركت خود را درگير ايجاد اين چنين واحدي بنمايد. در واقع مزيت اقتصادي شركتهاي مديريت صادرات در اين است كه در آنِ واحد براي شركتهاي بين المللي متعددي كار مي كنند.
در مقايسه با ساير روشهاي صادرات غيرمستقيم استفاده از EMC همكاري بيشتر و كنترل بيشتري را در بردارد. EMC معمولاً خود از جانب شركت به مذاكره مي پردازد و حتي از سربرگهاي شركت توليدكننده نيز استفاده مي كند و پس از تأييد توليدكننده، عمل مي كند. مواد زير، مزاياي استفاده از شركتهاي مديريت صادرات را فهرست مي كند:
1ـ توليدكننده سريعاً به اطلاعات بازار دست مي يابد و از طريق عمليات EMCها و تجربة آنها تماس خود را با بازارها ايجاد مي كند.
2ـ همكاري با EMCها از طريق حق العمل كاري است و اين باعث انگيزه در گسترش فعاليتهاي EMCها مي گردد.
3ـ وجود EMC باعث مي شود كه شركتهاي بين المللي واحد مديريت صادرات را در داخل شركت طراحي نكنند و باين ترتيب در هزينه ها صرفه جويي نمايند.
4ـ ارائه كالاهاي مختلف توسط EMC موفق تر از اين است كه فقط يك كالا توسط يك توليدكننده صادر شود.
محدوديتهاي شركتهاي مديريت صادرات عبارتند از:
1ـ برخي از EMCها يا خيلي كوچك هستند و يا اينكه جديد هستند و اطلاعات كافي از بازارهاي خارجي ندارند.
2ـ چون اين شركتها براساس كميسيون فعاليت مي كنند اين امر باعث مي شود كه به صدور كالاهاي مختلف و زيادي دست بزنند كه اين عمل هم تجربه و هم تبليغات آنها را زير سؤال مي برد.
3ـ وابستگي زياد توليدكننده به EMC ممكناست باعث شود كه دانش فني صادرات را بدست نياورد و همچنين بازارهاي خارجي را درست نشناسد. با بالا رتفن حجم فروش خارجي، توليدكننده بهتر است خود اقدام به صادرات نمايد.
3ـ همكاري در صادرات و توزيع (Piggyback Exporting) :
در اين روش يك توليدكننده از تسهيلات توزيع خود در يك كشور خارجي براي توزيع و فروش كالاهاي يك شركت ديگر در كنار كالاهاي خودش استفاده مي كند. هرچند كه اين روش جديد نيست اما امروزه اهميت بيشتري پيدا كرده است.
شركت حمل كننده (The Carrier) كه در واقع صادرات خود و شكرت حمل شونده (The Rider) را انجام مي دهد معمولاً شركت بزرگتري است كه داراي تسهيلات صادراتي و كانالهاي توزيع در يك كشور خارجي است. اين شركت به دلايل مختلف كالاهاي يك شركت غيررقيب را حمل مي كند. يكي از دلايل تكميل كردن خط توليد خودش مي باشد. به عنوان مثال شركت سينگر علاوه بر چرخ خياطي خودش محصولات خياطي شركتهاي ديگر از قبيل پارچه، اگلو و غيره را به فروش مي رساند. شركتهايي كه با فروش فصلي و يا دوره اي محصولاتشان روبرو هستند نيز در زمان ركود محصولات خود از تسهيلاتشان براي فروش محصولات ساير شركتها استفاده مي كنند.
4ـ دلالان و نمايندگان صادرات (Export Brokers and Agents) :
دلالان و نمايندگان صادرات هر دو به توليدكنندگان در صدور كالاهايشان كمك مي كنند. دلالان و نمايندگان صادرات مانند شركتهاي مديريت صادرات به صورت حق العمل كاري اما در مقياس كوچكتري عمل مي كنند. دلالان و نمايندگان صادرات سازمانهاي كوچكي هستند كه مالكيت كالا را بدست نمي آورند و تخصص خاصي براي بازارهاي هدف كوچك خارجي دارند. دلالان خريداران و فروشندگان را در ازاء مبلغي به همي مي رسانند و نمايندگان به عنوان نماينده شركت كالا را به فروش مي رسانند و حق العمل (Commission) دريافت مي كنند.
5ـ تاجر صادرات (Export Merchant) :
تاجران افرادي هستند كه كالاها را خريداري مي كنند و معمولاً با نام خود صادر مي نمايند. در اين حالت ممكن است توليدكننده اوليه حتي از صدور كالاهايش نيز بي اطلاع باشد.
صادرات مستقيم (DIRECT EXPORTING) :
دربحث صادرات غيرمستقيم روشهاي ورود به بازار بدون اينكه توليدكننده تلاش زيادي انجام دهد، مورد بررسي قرار گرفت. در برخي از روشهاي صادرات غيرمستقيم فروش كالا به همان روشي كه به بازار داخلي ارائه مي شود، است. در برخي ديگر از روشها ماننداستفاده از شركتهاي مديريت صادرات تعهد بيشتري را توليدكننده مي پذيرد كه به تجربه و فروش بيشتر نيز مي انجامد.
تفاوت بين صادرات مستقيم و صادرات غيرمستقيم در اين است كه در صادرات مستقيم توليدكننده بجاي تفويض، خودش وظيفة صادرات را بر عهده مي گيرد. در اين روش وظيفه تماسها، پژوهشها، توزيع مدارك صادرات، قيمت گذاري و غيره همه بر عهده بخش صادرات و يا مدير صادرات شركت است. معمولاً صادرات مستقيمدر مقايسه با صادرات غيرمستقيم فروش بيشتري را ايجاد مي كند. در هر حال از مزاياي صادرات مستقيم فروش بيشتر، كنترل بيشتر، اطلاعات بازار بيشتر، و ايجاد تجربه و تخصص بيشتر شركت در صادرات است و از معايبش هزينه بيشتر است بطور كلي براي بازارهاي بزرگ صادرات مستقيم مناسبتر است و براي بازارهاي كوچك صادرات غيرمستقيم.
وظيفه مديريت صادرات :
در روش صادرات مستقيم، شركت بايد هزينة وظيفة مديريت صادرات را تقبل نمايد. مديريت صادرات شركت، بستگي به اندازة فروش خارجي شركت دارد و مي تواند از يك فعاليت نيمه وقت يك فرد تا يك دپارتمان بزرگ صادرات و افراد متخصص تشكيل گردد.
انتخاب بازارهاي خارجي :
در صادرات غيرمستقيم، بازارهاي خارجي تقريباً توسط شركتي كه مسئوليت صادرات را به عهده مي گيرد ديكته مي شود. در حالي كه در صادرات مستقيم شركت خودش بايد بازارها را انتخاب كند.
 


منابع :


دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان