میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله تاثير خلاقيت بر يادگيري واحدهاي نحوي


کد محصول : 10001674 نوع فایل : word تعداد صفحات : 33 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 226

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1674

فهرست مطالب و صفحات نخست


تاثير خلاقيت بر يادگيري واحدهاي نحوي

چکيده
بطور كلي تحقيقات انجام شده در رابطه با حفاظه انسان وامر يادآوري معمولا" تحت تاثير يافته هائي بوده است كه به دنبال روشهاي گوناگون يادآوري بوده اند . اگرچه يادآوري را در گذشته مروري آگاهانه بر حوادث تجربه شده تعريف مي كردند ، اما مطالعات انجام شده يكي دو دهه اخير وجود صور وعوامل ديگر موثر در ياد آوري را نيز خاطر نشان مي سازد . يكي از اين اشكال وعوامل موثر پديده نوظهوري بنام « خلاقيت وتاثيرات آن در يادآوري » مي باشد . براساس اين تئوري شخص زبان آموز فقط از طريق درك عميق پديده ها وپردازش اصولي آنهاست كه مي تواند بر حفظ وبقاء حافظه خود اميدوار گردد ومطالب را به نحو احسن به خاطر سپرده ودر مواقع مقتضي بياد آورد . به عبارت ديگر در پردازش اطلاعات جديد هر چقدر درصد تفكر خلاق بالاتر رود درصد يادگيري ومالا" درصد ياد آوري بالاتر خواهد بود.پديده « خلاقيت و تاثيرات آن » تحت شرايط گوناگون به بوته آزمايش نهاد شده ودر طول سه دهه گذشته مورد توجه محققين بوده است . در اين تحقيق تلاش شده است صحت وسقم نتايج اين پديده را در حوزه كاملا" جديدي ( حوزه نحو ويادگيري واحدهاي نحوي ) محك زده واين پديده ( خلاقيت ) را با پديده مقابل آن يعني ( خواندن ) مقايسه نمائيم . فرض براين است كه پديده « خلاقيت » چون بر خلاق بودن زبان آموز وفعاليتهاي ذهني او صحه مي گذارد به يادگيري بهتر وياد آوري آسانتر منجر مي گردد . براي اين هدف ، دو گروه متشكل از 60 آزمودني داشتيم كه بطور تصادفي انتخاب شده وبطور تصادفي در دو گروه قرار گرفتند . ابتدا يك پيش آزمون اجرا شده ومتعاقب آن جلسه آموزش وتوجيه وبه دنبال آن سه آزمون مختلف به اجراء در آمد كه نتايج هر سه آزمون دلالت بر رجحان وبرتري مدل « خلاقيت » مدل « خواندن » در يادگيري واحدهاي نحوي دارد.نوآوری یک هنر انسانی است و زمانی اتفاق می افتد که افراد با یکدیگر به تعامل می پردازند.انسان هسته مرکزی هر فرایند نوآورانه است. بینش ها ، دلواپسی ها و خواسته هایش سبب شکل گیری ایده های جدید و اتخاذ تصمیمات بی شماری در فرایند تبدیل این ایده ها به ارزش شده است و در نتیجه مدیریت نوآوری عمدتا فرایند مدیریت انسانها و اصول و قوانین و ممارستهایی خواهد بود که فعالیتهای انسان بر آن اساس سازماندهی می شود و این نیازمند تفکر زیاد و برنامه ریزی و آمادگی است.
نکته جالب توجه دیگر اینکه کلمه نوآوری یا innovation دربرگیرنده معانی مختلفی است .اگر از افراد متعددی بخواهید که نواوری را تعریف کنند مسلما با صدها پاسخ متفاوت روبرو می شویدکه علاوه بر داشتن  وجوه تشابه مسلما اختلافات زیادی هم بین انها وجود خواهد داشت که البته این حالت در فرایند و پروسه ای که ممکن است آینده سازمان شما را تعیین کند صادق نخواهد بود. بنابراین این ضرورت در این کتاب احساس می شود که کدام نوآوری ها دارای  precision مناسبی هستند و کدام نیستند لذا ما باید نوآوری را از یک مشت مفاهیم مربوطه چون خلاقیت، دانش و یادگیری متمایز نموده و هر یک را بروشنی تشریح کنیم.
سئوالات کلیدی     :
1. نواوری چیست؟   
2. خلاقیت چیست؟   
3. دانش چیست؟   
4. یادگیری چیست؟   
5. پیوندهای میان این مفاهیم کلیدی چه هستند؟
 
نوآوری      
 نوآوری یک فرایند است و اگر خوب تحقق پیدا کند نتیجه همان فرایند نیز خواهد بود.بنابراین بین دو مفهوم باید تمایز قایل شویم:   
" یک کامپیوتر جدید ،یک قاشق یا یک ایده تجاری، میتواند یک نوآوری باشد که احتمالا طی یک فرایند و پروسه نوآورانه توسعه پیدا کرده اند."البته بکارگیری  این کلمه مهم با دو شیوه متفاوت کار نامطلوبی است و این نشان می دهد که ما چقدر در مباحث زبانی محدود شده ایم .بنابراین زمانی که شما با افراد در سازمانتان درباره نوآوری صحبت می کنید باید بتوانید میان این دو مفهوم نوآوری تمایز ایجاد کنید.ما به فرایند نوآوری اهمیت زیادی می دهیم چرا که  فعالیتی است که ارزش های جدیدی را ایجاد کرده و این ارزش ها را به سمت بازار سوق می دهد، به محصولات نوآورانه هم اهمیت فراوانی می دهیم امامهم است که به این نکته هم توجه داشته باشیم که ایده های خوب خودشان نوآوری نسیتند و در عوض زمانی که تاثیر اقتصادی داشته و ایجاد ارزش کنند نوآوری هستند و این زمانی اتفاق می افتد که ایده های خوب برای یک مشتری معنی دار باشد ( این معانی درصورتی نوآوری خواهد بود که مشتری اینگونه فکر کند).این دیدگاه نوآوری متمایل به اقتصادها و کسب و کار ها و همه سازمانهایی است که باید برای بقای خودشان رقابت کنند مثل دولتها ، NGO هاو سازمانهای غیرانتفاعی.در دنیای کسب و کار ، ایده ها مواد اولیه نوآوری هستند و بعنوان نتیجه یک فرایند نوآوری محسوب می شوند.همانطور که ما بین فرایند نوآوری و و پی آمدهای آن تمایز قایل می شویم باید بین انواع مختلف نوآوری نیز تمایز قایل باشیم.همانطور که در فصل اول مشاهده کردیم، برخی نوآوریها اصلاحات و بهبودهای کوچکی هستند که در محصولات وخدمات فعلی صورت می گیرند و ما آنها را اصلاحات تدریجی می دانیم.سایر نوآوری ها هم پیشرفتهای غیرمنتظره در زمینه محصول و تکنولو‍ژی و دگرگونی های محیطی هستند که ثمره آن محصولات و کالاها و خدمات جدید است.همچنین Business model های نوآورانه ای وجود دارد که بعنوان راههای جدیدی جهت برقراری ارتباط میان شرکتها و مشتریانشان محسوب می شوند و هم چنین نوآوریهایی نیز وجود دارد که تماما مخاطره محسوب می شوند.هر یک  از انواع این نوآوریها نیازمند یک رویکرد متفاوت هستند و زمانی که ما درباره متودولوژیهای نوآوری (روش شناسی)صحبت می کنیم به این نکته می رسیم که فقط یک شیوه برای پرداختن به آن وجود ندارد بلکه 4 شیوه وجود دارد.
 
خلاقیت (Creativity)   
ما نیازداریم که نوآوری را از مفهوم دیگری که اغلب با آن اشتباه می شود یعنی خلاقیت متمایز کنیم.خلاقیت ، استعداد و توانایی مشاهده و انجام فعالیتهابا روش های جدید و متمایز است.خلاقیت توانایی به تصویر کشیدن و ارائه عقاید و ایجاد چیزهای جدید و مختلف است. تفاوت اساسی میان خلاقیت و نوآوری این است که گرچه هر ایده ای می تواند دارای جلوه ای از خلاقیت باشد اما اگر بخواهد به عنوان یک نوآوری مطرح شود می بایست دارای ارزش اقتصادی نیز باشد. خلاقیت فی النفسه یک فرایندرفتاری و ادراکی است که ستاده یا خروجی آن ایده است در حالیکه نوآوری فی النفسه یک پروسه اقتصادی است که ستاده یا خروجی آن محصولات و خدمات هستند.همانطور که یک پروسه کسب و کار مستلزم مجموعه ای از فعالیتهایی است که باید انجام گیرند ، موفقیت در نواوری نیز وابسته به یک عنصر حیاتی تحت عنوان خلاقیت است ولی به جز آن شامل بسیاری فعالیتهای دیگر چون تحقیق ، مهندسی و نمونه سازی هم می باشد که همه این موارد بوسیله خلاقیت ارتقاء و بهبود می یابند ولی باید توجه کرد که آنها خودشان خلاقیت محسوب نمی شوند.
حال جهت تلخیص این وجوه تمایز، ما ممکن است نظری همانند یکی از ارباب رجوعان خودم داشته باشم که اخیرا اظهار می کرد" خلاقیت زمانی است  که شما از پول برای کسب ایده استفاده می کنید و نوآوری زمانی است که شما از ایده ها برای کسب درآمد بهره می گیرید" و این جمع بندی بسیار زیبا بود. یک تفاوت بیشتر میان خلاقیت و نوآوری این است که خلاقیت بوسیله افراد یا گروهها و سازمانها و حتی کل فرهنگ ها قابل تحقق است و می تواند به شکل آگاهانه ا خودبخودی و غیرمنتظره اتفاق بیفتد.
اما نوآوری در شرکتهای بزرگ اغلب اوقات فرایندی است که مستلزم درگیری گروههای از افراد است که با هم و با یک نیت خاص همکاری دارند.ابزارها و فعالیتهایی که شما برای مدیریت گروههای جستجوکننده نوآوری (innovation-seeking) استفاده می کنید، عناصر حیاتی متدولوژیهای نوآوری و فرهنگ نوآوری هستند .
 دانش     (Knowledge)    
گر چه نوآوری و خلاقیت متفاوت هستند اما ریشه مشترک هر دو انها دانش یا knowledge استذکه این مفهوم خود نیز یک مفهوم مبهم است . تعریف خود knowledge در دیکشنری کمک چندانی بما نمی کند چرا که بیشتر حول و حوش مفهوم Attempting Precision می چرخد که حقیقتا در هیچ جایی مفید نیست.اما در “Merriam-Webster online”  آمده است که دانش حقیقت یا شرایط دانستن و اگاهی از چیزی با آشنائیتی است که از طریق تجربه یا همکاری کسب می شود.تعریف و تشریح دانش با ارائه این رفرنس ها چندان سبب رشد و پیشرفت فرایند ما نخواهد شد.دیکشنری ها خود با ارائه کلماتی چون آگاهی ؛ فهمیدن ،اطلاعات، معرفت دچار سردرگمی هستند در حالیکه هر کدام از این کلمات واقعا یک مفهوم متفاوت را در برمی گیرد اما هیچ یک از آنها آن چیزی که ما بدنبالش هستیم نیستند.خوشبختانه تعاریف بسیار مفیدتری توسط تعدادی از مهم ترین متفکران کسب و کار قرن 20 مثل استاد دانشگاه Wharton  آقای Russell Ackoff ، اقای Peter Drucker نویسنده و اقتصادددان فعال در زمینه کسب و کار ، آقای  Edward Demingفلسفه دان بزرگ کسب  و کار های نوآورانه ، توسعه یافته است.با جمع بندی فعایلتهای آنها و خصوصا تکیه بر فرمول ارائه شده توسط Ackoff مدل ذیل قابل ارائه است:
 دانش (چگونگی :( how    
 دانش با چگونگی مرتبط است و توانایی و ظرفیت انجام چیزها و کارهای مفیدی است که این توانایی و استعداد نتیجه انسجام و بهم پیوستگی سه عنصر اطلاعات، تئوری و تجربه است.
اطلاعات (information) : یا چیستی یعنی توصیف پایه ای چیزی
تئوری (Theory) : یک چارچوب مفهومی است که بیان می کند چطور تجارب و function ها در جهان، به صورت یک فرایند چند بعدی انجام می شود.
برخی مردم ممکن است فکر کنند عناصر و اجزای یک تئوری بسیار غیرعلمی و ذهنی است، و آگاهی صرف از اینکه بدانید چگونه چیزها دور از از چشم و به صورت پنهانی اینقدر عمیق کار می کنند، قطعا شما را دچار اشتباه جدی خواهد کرد. بنابراین شما نباید آن را ئئوری بخوانید اما مجبورید که یک پایه مستحکم قابل اطمینان در قلب هر انچه که انجام می دهید داشته باشید.این تعریف می گوید که تنها دانش برای انجام فعالیتهای پیچیده کافی است و دانش تنها زمانی وجود خواهد داشت که اطلاعات و تئوری ها و تجارب در ذهن یک شخص بهم پیوند بخورند.فرایند امیختگی یک اساس و پایه است و ما ان را یادگیری (Learning) می خوانیم.برای یادگیری انجام هر کار یا عملیات پیچیده ای لازم است که هم مطالعه کنید و هم تمرین داشته باشید مثل آن چیزی که خلبانان هواپیما، قهرمانان و مامورین پلیس ، آتش نشانها ، دکترها ، حقوقدانان، حسابدارها و حتی مدیران باید انجام دهند چرا که فقط از طریق تمرین و ممارست است که تخصص ایجاد می شود.Michael Mauboussin از Legg Mason می گوید که حدود 10 هزار ساعت برای تمرین و ممارست نیاز است تا در هر چیزی به یک متخصص تبدیل شوید که همان ضرب المثل قدیمی را به ذهن می آورد  تمرین، تمرین، تمرین.و از میان همه افراد حرفه ای ، مدیرانی که احتمالا کم ترین تمرین و ممارست را دارند و سازمانهای آنها نیز خصوصا از این بابت بیشترین آسیب را خواهند دید.اما باید بدانیم که دانش توسعه یافته نیز به تنهایی برای نواوری کافی نیست.برای نوآوری کردن لازم است هم بدانید چطور و هم چرا و دلیل هر چیزی را بدانید. کلمه دیگر برای چرایی کلمه Understanding یا ادراک است و اگر بخواهیم بدانیم که چرا فلان کار یا فلان چیز به آن روش انجام می شود به احتمال بسیار زیادی گزینش هاوانتخابات صحیح تری انجام خواهیم داد نسبت به زمانی که فقط چیستی و چگونگی چیزی را می دانیم.از انجایی که نوآوری بر آینده تمر کز دارد ، بسیار مهم است که بدانید انجام چه کاری صحیح است، چه کاری بهترین است و این توانایی و استعدادی است که عقل (Wisdom) خوانده می شود. در هر فرایند بلوغ یا توسعه ای سلسله مراتب تبدیل اطلاعات به دانش و سپس درک و فهم و عقل اتفاق می افتد.بنابراین در حالیکه تازه کاران اندکی اطلاعات دارند، مهندسان دانش دارند ، مدیران درک و فهم و رهبران عقل دارند.فرایند موثر نوآوری، باید بوسیله عقل هدایت شود و باید از نظر اطلاعاتی غنی و هم از نظر دانش و ادراک که میان انها قرار می گیرد غنی باشد.قبلا هم اشاره شد که ایده ها و نوآوری ها هر دو اشکالی از دانش جدید هستند اما هم اکنون این چارچوب تئوریکی را به شکل جزیی و ریز ریز توسعه داده ایم.در حقیقت نوآوری بیانات واضحی از دانش هستند که بدون تردید اطلاعات و تئوری و تجربه در آنها تلفیق شده است.این را می دانیم چرا که انها از درون یک فرایند توسعه ای بدست آمده اند و با ورودشان به بازار معنی می دهند .اما ایده های کمی بر چنین پایه سخت و محکمی قرار دارند. بیشتر ایده ها به شکل مفهوم هستند.
یک چیستی که منتظر است تبدیل به چگونگی شود.در نتیجه پروسه و فرایند تبدیل ایده به یک نوآوری یک فرایند ایجاد دانش خواهد بود.بنظر می رسد که این بحث جنبه تئوریک بسیاری داشته باشداما اجازه دهید سریعا یادآور شویم که با توجه به تعریف ، که هیچ جیزی تحت عنوان دانش بدون درک کامل تئوری نمیتواند وجود داشته باشد چیزی که می تواند با داستان ذیل نشان داده شود:
همسایه من یک هواپیمای جت زیبا دارد و من می خواستم هواپیمای او را برای سفری که به زودی از نیویورک به کالیفرنیا داشتم قرض بگیرم.لذا بدون توجه به اینکه چه چیزی را می خواهم به درب منزل وی رفته و در زدم. او لبخندی زد و مرا به داخل دعوت کرد و پرسید که چه می خواهم .پاسخ دادم من می خواهم هواپیمای جت شما را قرض بگیرم چون مجبورم فردا به کالیفرنیا بروم .ابروهایش را بالا انداخت و گفت عجب من نمی دانستم شما می توانید با هواپیما پرواز کنید ، با خوشحالی پاسخ دادم که البته می توانم و یک کتاب قطور 500 صفحه ای را بیرون آوردم و گفتم من کتاب راهنمای آموزشی آن را خوانده ام .او خندید و تقاضای من را نپذیرفت و من با دلخوری و دست از پادرازتر به خانه برگشتم. چرا همسایه من انقدر مطمئن بود که من رانندگی با هواپیمای جت را بلد نیستم؟ چرا که خواندن کتاب راهنما اصلا به این معنی نیست که بتوانی یک هواپیمای جت را به پروازدر آوری، شاید من اطلاعات داشتم گر چه آن هم بعید بنظر می رسید، اما همه ما می دانیم که چیزی بیشتر از اطلاعات مورد نیاز است. من باید تجربیاتی را کسب می کردم مثلا بعنوان نمونه با یک مدل شبیه سازی شده تمرین کنم سپس با یک هواپیمای کوچک بسیار آهسته در حالیکه مربی در کنار من باشد رانندگی کنم .پیش از آنکه بخواهم یک هواپیمای بزرگ و سریع را به پرواز درآورم و نیز قبل از انکه مهارت به پرواز درآوردن حتی یک هواپیمای کوچک را پیدا کنم درک کاملی از تئوری پرواز داشته باشم.

 یادگیری     Learning    
در حالیکه دانش بازخور و ستاده حاصل از فرایند تلفیق و ادغام اطلاعات و تجربه و تئوری است.همانطور که در بالا گفته شد یادگیری اسمی است که برای اکثر فرایندها استفاده می شود. یادگیری یک فرایند داینامیک و بسیار مبهم است که در مغز و در بدن انسان اتفاق می افتد و این آن چیزی که بطور مشترک در یادگیری دوچرخه ، نحوه استفاده از یک تلفن موبایل جدید ، یادگیری چگونگی بحرکت دراوردن یک هواپیما، جراحی مغز  ، یادگیری مدیریت یک شرکت ، اتفاق می افتد.
جستجوی نوآوری یک تجربه یادگیری بزرگی است که حول و حوش ان چیزی که ما نیاز داریم درباره ایده هایمان بدانیم تا در بازار موفق باشند، شکل می گیرد .اما این تنها یک صورت قضیه است بلکه موضوع اینجاست که ما باید مراقب شتاب و سرعت پیشرفت یادگیری نیز باشیم. چرا که اگر شما زودتر از رقبایتان یاد بگیرید می تواند به مزایای رقابتی بزرگ تری دست یابند. در راستای این مطالب ، Arie De Geus مدیر با سابقه Shell و یکی از مخترعان متد طراحی سناریو، پیشنهاد داده است که یادگیری سریع تر از رقابت تنها مزیت رقابتی ماندگار محسوب می شود.
اگر بخواهید دقت بیشتری داشته باشید، یادگیری سریع تر کافی نیست زیرا شما باید بتوانید آن یادگیری را بکاربندید و این دقیقا معنای همان چیزی است که اقای Arie اشاره کرده است.موفقیت مدل T در فورد که دیتروید را بعنوان مرکز صنعت اتومبیل جهان تثبیت کرد،.بر اساس یادگیری قرار داشت.در دهه 1890  و اواخر دهه 1900 تولید کنندگان بسیار کوچکی در کشور در حال رقابت در صنعت نوپای اتومبیل رقابت می کردند و دیتروید 40% اتومبیل های کشور را تولید می کرد.فورد به موفقیت رسید چرا که او در اواسط فرایند آزمون و خطا قرار داشت و در آن پروسه چیزهای جدیدی یاد گرفت و آن سینرژی میان کارآفرینان مستقر در دیتروید بود که هر یک قادر بودند از موفقیتها وشکستهای رقبای خود در مدل T درس بگیرند.
یادگیری و خلاقیت  : ما در چند صفحه قبل در خلاقیت را بعنوان فرایندی که روی ایده ها متمرکز هستند تعریف نمود.و گفتیم که نوآوری ها دارای ارزش های اقتصادی می باشند.در حال حاضر هم می بایست تمایزات بیشتری را میان این دو مفهوم نزدیک بهم مطرح کنیم.یادگیری فرایندی است که از درون انسان سازماندهی و هدایت می شود، فرایندی که شما بتدریج خودتان و توانایی ها یتان را با تلفیق دانش های جدید ، تغییر شکل می دهید.در نتیجه این تغییرات شما بتدریج یک شخص متفاوت خواهید شد.هنگامی که این فرایند به سمت ایجاد ایده های جدید هدایت می شود خلاقیت خوانده می شود.خلاقیت ویادگیری دو انتخاب متقابل و متضاد نیستند.در حقیقت آنها لازم و ملزوم یکدیگرند و کاملا مکمل هم هستند گر چه آنها یکسان نیستند اما در کنار هم و به موازات هم قرار دارند .هنگامی که شما یاد می گیرید خلق می کنید، و برای آنکه یاد بگیرید، به معنی واقعی کلمه شما در حال خلق و ساختن خودتان هستید.هنگامی که شما خلق می کنید یاد هم می گیرید زیرا خلق کردن مستلزم بیان و ابراز خارجی آن چیزی است که در درون خود می بینید یا حس می کنید.هنگامی که چیزی را ایجاد می کنید بناچار آنچه را که در بیرون انجام می دهید یا با آن چیزی که درون و ذهن خود دارید، مقایسه می کنید و این مقاله این امکان را به شما می دهد که تشخیص بدهید چه چیزی را انجام دهید و چه جیزی را برای تحقق چشم انداز خود را انجام ندهید.و این حقیقت که آیا تفاوتی میان آنچه که شما در ذهن دارید و آن چه که در مقابل خود می بینید ، وجود دارد یا ندارد، خود یک منبع اطلاعاتی است و پروسه مقایسه این دو خودش یک تجربه دیگری است بدون اینکه نتیجه ان اهمیتی داشته باشد.حقیقت ساده این است که شما یک ایده داشتید و سعی کردید آن را شخصا تحقق بخشید و ایده و نتیجه اش را مقایسه کردید یا بعنوان نتیجه آن بطور متفاوتی فکر و عمل کردید و همه آنها یادگیری است.
سریع ترین یادگیرندگان معمولا آنهایی هستند که تجربه می کنند و این ایتم یک عامل تسریع پروسه یادگیری است .یک نکته جالب درباره تجربه این است که شما اغلب از افرادی که شکست می خورند بیشتر از موفق ها چیز یاد می گیرید از این رو مجبور هستید شکستهای بسیاری را تحمل کنید تا یک نوآور موفق باشید.در حال حاضر چه نوع سازمانی می تواند چنین رفتاری را تحمل کند؟
 واضح است که این موضوع به وضوح نتایج چشم گیر متودولوژیهای نواوری در راه و روش نوآوری دارد.
 
خلاقيت و يادگيري همه جانبه    
پديده ي جرم نشان دهنده ي ناموفق بودن نهادهاي پايه در دستيابي به هدف هايي است كه يكي از اين نهادهاي پايه آموزش و پرورش است. اگر كودك، نوجوان يا جوان در فرايند تعليم و تربيت صحيح قرار بگيرد و احساس موفقيت و پيروزي كند، طبعاً داراي اعتماد به نفس شده و براي خود ارزش قايل مي شود. به جرات مي توان گفت كه براي هميشه خود را از ناهنجاري ها و ارتكاب جرايم دور نگه خواهد داشت. در اين مقاله فرايند صحيح و جديد تعليم و تربيت به مثابه يكي از عامل هاي اصلي جلوگيري از گسترش و بروز جرم معرفي مي شود. دنياي امروز وسايل بي نظيري را براي ارتباطات و نيز گردش و ذخيره سازي اطلاعات عرضه كرده است. كه اين امر موجب تحميل دو خواسته و تعليم و تربيت مي شود. در نگاه اول متناقض به نظر مي آيد. نخست اينكه تعليم و تربيت بايد به گونه اي كارآمد و در مقياسي وسيع ميزان فزاينده اي از دانش و فنوني را كه پيوسته درحال تكامل هستند به تمدني كه نيروي محركه اش دانش است تزريق كند. از طرف ديگر تعليم و تربيت بايد نقاط مرجعي بيابد و از اين طريق به مردم اين امكان را بدهد تا در مقابل سيل اطلاعات غالباً زودگذري كه قلمروهاي عمومي و خصوصي را مورد تهاجم قرار مي دهد تسليم نشوند. از اين رو تعليم و تربيت براي آنكه در وظايف خود موفق شود بايد چهار ضرورت و محور اساسي يادگيري را مدنظر داشته و برنامه ريزي هاي خود را براساس آنها تدوين كند كه در ادامه موردبحث قرار مي گيرند.      

   
     محورهاي اصلي تعليم و تربيت امروز   
   
     اين نوع يادگيري كسب اطلاعات فهرست بندي شده و شماره گذاري شده نيست بلكه تسلط پيدا كردن برخود ابزارهاي دانش است و مي توان در زندگي آن را هم وسيله و هم هدف قلمداد كرد. اين يادگيري به عنوان وسيله كمك مي كند تا افراد در حد كفايت نسبت به محيط خود آگاهي پيدا كنند. مهارت هاي شغلي خود را توسعه دهند و با ديگران ارتباط برقرار كنند و هدف آن لذت ادراك، دانستن و كشف كردن است. در ديدگاه جديد همه كودكان در هر كجا كه هستند بايد قادر به يادگيري روش هاي علمي در قالب هاي مناسب شده براي زندگي دوستدار دانش باشند. در تحصيلات متوسطه و دانشگاهي آموزش هاي اوليه بايد ابزار، مفاهيم و مراجعي را كه پيشرفت هاي علمي و الگوهاي عصر حاضر را فراهم كرده اند در دسترس همه دانش آموزان و دانشجويان قرار دهد. چون دانش متنوع و دائماً درحال دگرگوني است تلاش براي يادگيري و دانستن همه چيز بيهوده است. يعني پس از گذراندن آموزش هاي اوليه، يادگيري همه علوم خيالي باطل است. اما حتي تخصصي شدن نيز نبايد مانع شود كه محققان آينده از دانش عمومي بي بهره باشند. آموزش عمومي باعث تماس شخص با زبانها و زمينه هاي ديگر دانش مي شود و در اولين مرحله برقراري ارتباط را ممكن مي سازد. متخصصاني كه به رشته علمي خود محدود مي شوند در معرض خطر بي ميلي نسبت به آنچه كه ديگران عمل مي كنند قرار مي گيرند و همكاري با ديگران در هر وضعيت برايشان مشكل مي شود.  جوانان از همان دوران كودكي به ويژه در جوامعي كه زير سلطه تلويزيوني قرار گرفته اند بايد ياد بگيرند كه توجه خود را بر اشيا و انسان ها متمركز كنند. جايگزيني و توالي سريع عناوين اطلاعاتي كه از طريق رسانه هاي جمعي و عادت رايج تماشاي شبكه هاي مختلف تلويزيوني منتشر مي شود براي فرايند اكتشاف كه مستلزم صرف وقت و تفحص عميق در پيامهاي دريافت شده است بسيار زيان بار است كه استفاده از حافظه پادزهري لازم در مقابل غرق شدن در اطلاعات لحظه اي رسانه ها محسوب مي شود و اگر به دليل در اختيار داشتن ظرفيت باور نكردن ذخيره سازي و گردش اطلاعات حافظه را غيرضروري تصور كنيم به كار بسيار خطرناكي دست زده ايم.  بطور كلي درحال حاضر آموزش هاي اوليه را در صورتي مي توان موفق پنداشت كه اصول و انگيزه اي را فراهم سازد تا به كمك آن بتوان در طول زندگي نه تنها هنگام كار بلكه خارج از محيط كار نيز به يادگيري ادامه داد.در منابع روان شناسي تربيتي يادگيري با تفكر درباره تفكر با عنوان فراشناخت مورد بحث قرار مي گيرد. بطور كلي دو نوع فراشناخت به هم پيوسته وجود دارد.   
   
     
     الف) دانش درباره شناخت:   
   
 اطلاع از شناخت زماني رخ مي دهد كه فرد از مهارت هاي شناختي خود آگاه است. براي دانش آموزي كه از ضعف حافظه خود آگاه است ممكن است در دفتري رئوس تكليف هاي روزانه خود را يادداشت كند. همچنين دانش آموزي كه مي داند با خواندن كتاب درسي بهتر از گوش دادن به درس مي تواند مسايل رياضي را حل كند ممكن است توجه كمتري به توضيحات معلم نشان دهد و در عوض توجه بيشتري به متون درسي داشته باشد. هر كدام از اين مثال ها نشان دهنده آگاهي فرد از فرايندهاي فكري خويش و بنابراين نوعي فراشناخت است.تنظيم شناخت و نظارت بر آن
  بخش دوم فراشناخت تفكري است كه فكر را تنظيم و بر آن نظارت مي كند. اين بخش به فعاليتي اشاره دارد كه دانش آموزان با درگير شدن در آن به اجراي وظايف شناختي خود كمك مي كنند. دانش آموزان اغلب از اين گونه فعاليت هاي خودگردان حتي اطلاع نيز ندارند. مثلاً كمتر اتفاق مي افتد كساني كه در خواندن قوي هستند از جريان تنظيم و نظارت بر خواندن خويش آگاه باشند مگر آنكه بروز اشكالي به آنان هشدار دهد كه در خواندن مشكلي دارند. بطور كلي خودگرداني به افراد امكان مي دهد كه اگر با مشكلي روبرو شدند گام هاي مناسبي را براي بررسي و رفع آن اشكال بردارند.
   
     بطور كلي دانش فراشناختي اين توانايي را به انسان مي دهد كه از خود سؤال كنند كه:    
   
     درباره اين موضوع چه مي دانم؟   
   
     به چه مدت وقت براي يادگيري اين موضوع نياز دارم؟   
   
     براي پرداختن به حل اين مسئله چه برنامه اي مناسب است؟    
   
     چگونه مي توانم نتيجه اين كار را پيش بيني كنم؟   
   
     اگر مرتكب خطايي شدم چگونه مي توانم آن را تشخيص دهم؟   
   
     آن چه هم اينك خواندم، فهميدم؟   
   
    نتيجه تحقيقات متعدد دستورالعمل هايي را براي تكامل فراشناخت پيشنهاد مي كند كه عبارتند از:    
        الف: به دانش آموزان بايد كمك كرد تا درك كنند كه فعاليت هاي مختلف يادگيري انتظارهاي متفاوتي را به وجود مي آورد. مثلا دانش آموزا ن بايد بدانند كه روش مطالعه براي يك امتحان چند گزينه اي يا صحيح و غلط با مطالعه براي يك امتحان تشريحي متفاوت است و معلمان نبايد فقط محتواي درس را آموزش دهند بلكه بايد روش ارزيابي و شيوه آماده شدن براي يادگيري را نيز آموزش دهند.
    ب به دانش آموزان بايد آموخت كه در تنظيم مواد خواندني از علايم و نشانه هاي بسياري استفاده مي شود علايمي مانند عنوان، مقدمه، خلاصه، مهمترين، بنابراين و ... اطلاعات مهمي را درباره ابعاد مهم يك متن عرضه مي كنند.    
 پ به دانش آموزان بايد آموخت كه اطلاع از شناخت خود اثر مهمي در يادگيري دارد و منظور اين است كه اگر دانش آموزان نقاط ضعف و قوت خود را بشناسند در يادگيري موارد جديد بهتر و بيشتر مي توانند بدرخشند.   
 ت به دانش آموزان بايد روش هاي عملي فراشناخت را آموخت. مثلاً دو روش عملي بسيار خوب تلخيص مطالب و تهيه سؤال است كه با اطلاع از اين راهبردها بهتر مي توانند ياد بگيرند.    
       
    يادگيري خلاق    
   
    شعاري نژاد، درباره ويژگي هاي مدرسه فردا مي گويد: محيط باز جانشين محيط بسته مي شود(كارگاه ها، موزه ها و ...) و دانش آموزان مهارت هاي لازم براي اداره زندگي شخصي را كسب مي كنند و غالباً به جاي انباشتن ذهن از معلومات تجربه هاي منسجمي را به دست مي آورند و از وجود نظام يا شيوه فكري برخوردار مي شوند كه اين خود مقدمه تحقيق و عمل بيشتر است.    
   
    3 يادگيري همزيستي با ديگران به گونه اي كه بشود در تمامي فعاليت هاي بشري با ديگران همكاري داشت اين نوع يادگيري احتمالاً از جمله مسايل عمده تعليم و تربيت امروز است. جهان امروز اغلب دنيايي خشن است كه اميد برخي از مردم را درباره پيشرفت انسان به ياس مبدل مي كند. توده مردم از طريق رسانه ها نظاره گران بي اراده و حتي گروگان آنهايي مي شوند كه باعث ايجاد و حفظ كشمكش ها هستند .انديشه تدريس ضدخشونت در مدارس قابل تقدير است حتي اگر اين فقط يكي از روش هاي مبارزه با تعصباتي باشد كه به كشمكش و تضاد منجر مي شود. اين كار بسيار مشكل است زيرا مردم ذاتاً تمايل دارند درباره توانمندي هاي خود و گروه هاي وابسته به خود بزرگ نمايي كنند و تعصب نسبت به ديگران در ذهن بپرورانند. به علاوه حال و هواي كلي رقابت در درون ملت ها وبين كشورها كه اكنون از خصيصه هاي فعاليت هاي اقتصادي شده است به روحيه رقابت و موفقيت فردي اولويت مي دهد. انسان فردا نيازمند است، هميشه اين واقعيت را مورد توجه دقيق قرار دهد كه در دنياي معاصر هيچ جامعه اي همانند فرد نمي تواند از وجود جوامع ديگر بي نياز باشد و به تنهايي و در انزوا از زندگي سالم و موفقي برخوردار شود. براي او ديگر قابل قبول نيست كه انسان ها به گروه هاي مخالف و متضاد و دشمن همديگر تقسيم شوند و پيوسته كينه و عداوت نسبت به هم بر وجود آنان مسئولي شود و هميشه از يكديگر بترسند و از هر گونه اطمينان خاطر محروم شوند. انسان نياز دارد از وجود امكان هاي همكاري در سراسر جهان آگاه شود و ياد بگيرد و عادت كندكه به منافع و مصالح نوع بشر بيانديشد. باعث تأسف است كه بعضي اوقات تعليم و تربيت به تعبير نادرست از انديشه رقابت و هم چشمي به حفظ چنين حال و هوايي كمك مي كند. تجربه نشان داده است كه براي كاهش چنين خطري برقراري تماس و ارتباط ميان گروه هاي مختلف كافي نيست. اگر ميان گروه هاي مختلفي كه در محيطي مشترك به سر مي برند رقابت يا وضعيت نابرابر موجود باشد چنين تماسي برعكس به شعله ور شدن تنش هاي پنهان مبدل مي شود و به صورت تضاد و كشمكش خود را نمايان مي كند. چنانچه اين تماس در زمينه تساوي حقوق افراد حاصل شود و هدف هاي مشترك و هدف هاي عام مدنظر باشد تعصب ها و حقوق پنهان بتدريج كاهش مي يابد و به همكاري آرام و حتي دوستي مبدل مي گردد. بنابراين به نظر مي رسد تعليم و تربيت بايد دو راه تكميلي را در پيش گيرد. در مرحله اول شناخت تدريجي ديگران و در مرحله بعد هدف هاي مشترك در دوران زندگي كه ظاهراً روشي موثر در اجتناب يا حل مناقشه هاي پنهان است.  جهان در نتيجه دگرگوني هاي فني از خصيصه هاي انساني تهي خواهد شد. انسان از نظر فن آوري به شكل غول بسيار بلند قدي در مي آيد كه از لحاظ اخلاقي و روحي يك موجود كوتاه قد مي ماند. تعليم و تربيت بايد فرد را قادر به حل مشكلات خود كند، فرد خود تصميم بگيرد و خود مسئوليت هاي خويش را به دوش بكشد. مساله از اين پس ديگر آماده سازي كودكان براي جامعه اي معين نخواهد بود بلكه فراهم آوردن دايمي قدرت و نقاط مرجع فكري مورد نياز افراد براي شناخت دنياي پيرامون و رفتار مسئولانه و عادلانه مساله اصلي است به نظر مي رسد نقش اصلي تعليم و تربيت اكنون بيش از هر زمان ديگري اعطاي آزادي تفكر، قضاوت و قوه تخيل و احساس به منظور شكوفايي استعدادهاي افراد و تا حد ممكن مهار زندگي خويش است، در دنيايي كه پيوسته در حال تغيير است و نوآوري هاي اقتصادي و اجتماعي به ظاهر يكي از نيروهاي اصلي پيشبرنده به شمار آيند بدون ترديد بايد جايگاه ويژه اي به كيفيت تصوير و خلاقيت كه بهترين نمود آزادي بشر هستند اختصاص داده شود كه بنظر مي رسد استاندارد شدن رفتارهاي فرد مي تواند اين آزادي را به خطر اندازد بنابراين فراهم آوردن هر چه بيشتر فرصتهايي براي كودكان و نوجوانان به منظور كشف و دستيابي به تجربه هاي زيبايي شناسي، هنري، ورزشي، علمي، فرهنگي و اجتماعي و نيز معرفي ساخته هاي معاصر يا نسل هاي پيشين اهميت بسيار دارد.

روش آموزش خلاقیت
آیا می‌توان خلاقیت را آموزش داد؟
خلاقیت موضوع جالب و بحث انگیزی هست که تاثیر آن در موفقیت و پیشرفت افراد ثابت شده است. اما اینکه آیا می‌توان به آموزش خلاقیت پرداخت و آنرا به افراد آموزش داد تا بوسیله آن برنامه‌های دیگر آموزشی خود را پیش ببرند اکثر صاحبنظران امکان چنین آموزشی را تائید کرده‌اند. اکثر روانشناسان آموزشی چه در مکتب شناختی و چه در مکاتب رفتاری معتقدند که خلاقیت و آفرینندگی قابل آموزش هستند. در زیر مراحل آموزش خلاقیت آمده است.
طبقه بندی مسائل
مسائلی را که به یادگیرندگان می‌دهید طبقه بندی کنید. مسائل و موضوعات را بطور کلی می‌توان به دو دسته مسائلی که شناخته شده هستند ولی راه حل آنها معلوم نیست و مسائلی که در آن هم مساله و هم روش حل مساله برای دانش آموز و کل بشریت ناشناخته است، تصمیم بندی کرد. گفته می‌شود ابتدا مسائل را به دانش آموز داده شود که از دسته اول هستند یعنی مساله شناخته شده است ولی روش حل مساله برای دانش آموز ناشناخته است. بتدریج می‌توان دانش آموز را در موقعیتهایی قرار داد که در آن هم مساله و هم روش حل مساله ناشناخته هستند. هر چه موقعیت برای یادگیرنده ناشناخته تر باشد میزان خلاقیت او بیشتر خواهد شد.
آموزش مهارتهای حل مساله
به یادگیرندگان مهارتهای حل مساله را آموزش دهید و آنها را به استفاده از این مهارتها ترغیب نمایید. پژوهشهای انجام شده اثر بخشی تعدادی از فنون و مهارتهای حل مساله را در یادگیری تفکر آفریننده نشان داده‌اند. معروفترین آنها روش بارش مغزی است. در این روش معلم مساله‌ای را به دانش ‌آموزان کلاس می‌دهد و از آنها می‌خواهد تا هر چه راه حل به ذهنشان می‌رسد برای مساله بگویند. پیش از ارائه تمام راه حلها بوسیله همه دانش ‌آموزان کلاس ، هیچگونه اظهار نظری درباره آنها از سوی معلم یا سایر دانش‌آموزان ابراز نمی‌شود این روش شبیه روش تداومی آزاد مورد استفاده روانکاوان است. علاوه بر روش بارش مغزی ، آموزش مهارتهای پژوهشی نیز یادگیرنده را در یادگیری خلاقیت کمک می‌کند. آموزشهای روش صحیح وضع کردن فرضیه و آزمودن آن تواناییهای تفکر خلاق را در یادگیرندگان افزایش می‌دهد. همچنین مطالعه خلاقانه را می‌توان به یادگیرنده آموزش داد. به عبارتی می‌توان به دانش‌آموز یاد داد تا مطالب را به صورت خلاقانه مطالعه کنند. مثلا می‌توان به دانش‌آموزان گفت: وقتی به خواندن مطالب یک کتاب می‌پردازید به موارد استفاده مختلف اطلاعاتی که در آن کتاب به آنها برمی‌خورید بیندیشید. خیلی اهمیت دارد که به راههایی که می‌توانید اطلاعات خوانده شده را در زندگی شخصی و حرفه ای خود بکار ببرید فکر کند. تنها به این سوال اکتفا نکنید که مولف چه می‌گوید از خود بپرسید که چگونه می‌توانم آنچه را که نویسنده نوشته است مورد استفاده قرار دهم. تنها به یک مورد استفاده اکتفا نکنید. تا آنجا که می‌توانید موارد استفاده‌های بیشتری را بیابید و بعضی از آنها را برای معارف آینده خود یادداشت کنید. ممکن است مدتی وقت لازم باشد تا این نوع مطالعه کردن را بیاموزید. با این حال مایوس نشوید بعد از دو سه روز خواهید دید که می‌توانید این روش مطالعه را به راحتی بکار ببرید.
اهمیت دادن به دستاوردهای خلاقانه یادگیرنده
دستاوردهای خلاقانه یادگیرنده را مورد تشویق قرار دهید. تشویق و تقویت رفتارهای خلاقانه مانند تشویق هر نوع رفتار دیگر باعث نیرومندی و افزایش آن می‌شود. برای این منظور نسبت به سوالات غیر متعارف یادگیرنده با احترام برخورد کنید و به آنها توجه کنید و از سرکوب کردن چنین سوالاتی خودداری کنید. نسبت به اندیشه‌ها و راه حل‌های نامعقول او نیز توجه داشته باشید و با احترام برخورد کنید به کودکان نشان دهید که اندیشه‌های آنها با ارزش است. فرصت‌هایی به یادگیرندگان بدهید تا در آن به یادگیری‌های مورد علاقه خود بپردازند و یادگیریهای خود انگیخته آنان را مورد تشویق قرار دهید. به آنها فرصت دهید تا بدون ترس از عواقب ارزشیابی شما از کارشان به یادگیری ، تفکر و اکتشاف بپردازند.
بگذارید کودکان تجربه کنند!
تجارب کودکان را به موارد بخصوصی محدود نکنید. علاوه بر شرائط معمول و موقعیتهای متداول آموزش رسمی برای دانش آموزان فرصتهای تازه و متنوعی را نیز فراهم آورید. برای مثال در درس علوم از دانش‌آموزان بپرسید، اگر نیروی جاذبه وجود نداشت چه اتفاقی برای انسان می‌افتاد؟ بیشتر سوالهایی را مطرح کنید که با چگونه و به چه طریق شروع می‌شوند. از دانش آموزان بخواهید تا به طرح فرضیه بپردازند ، به استباط دست بزنند و اطلاعات خود را برای تبیین پدیده‌های تازه به کار برند. سوالهایی را مطرح کنید که تعداد زیادی جواب داشته باشند.
 


منابع :


منابع   
*
آمابیل، ترزا، شكوفایی خلاقیت كودكان، ترجمه قاسم زاده و عظیمیچاپ اول             : تهران: نشر دنیای نو.
*
احمدی، غلامعلی (۱۳۸۳) جایگاه و نقش ارزشیابی پیشرفت تحصیلی در آموزش و یادگیری فرآیند مدار، مجموعه مقالات اولین همایش ارزشیابی تحصیلی، چاپ اول، تهران: انتشارات تزكیه.     
*
پیر خائفی، علیرضا )۱۳۸۳(، نگاهی به سنجش خلاقیت دانش آموزان از منظر تحولی و گونه ای، مجموعه مقالات اولین همایش ارزشیابی تحصیلی، چاپ اول، تهران: انتشارات تزكیه.   
*
حسنی، محمد، احمدی)۱۳۸۴(، ارزشیابی توصیفی الگویی نو در ارزشیابی تحصیلی، چاپ اول، تهران: انتشارات مدرسه.     
*
حسنی، محمد(۱۳۸۴)، راهنمای ارزشیابی توصیفی، چاپ اول، تهران: نشر آثار معاصر  
*
حسینی، افضل السادات )۱۳۸۱(، ماهیت خلاقیت و شیوه های پرورش آن، چاپ دوم، مشهد: نشر آستان قدس رضوی.     
*
حقیقی، فهیمه السادات )۱۳۸۳(، نقش ارزشیابی مستمر در تعمیق یادگیری دانش آموزان پایه دوم مقطع ابتدایی شهر تهران،سال تحصیلی ۸۴-،۸۳ پایان نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه پیام نور تهران. منتشر نشده

   * سلیمانی، افشین )۱۳۸۳(، كلاس خلاقیت، ،۱۳۸۱ چاپ اول، تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان.    
*
كریمی، علی )۱۳۸۴(پرورش خلاقیت، چاپ اول، تهران: انتشارات رسانه تخصصی.

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان