میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله تعریف هیجان و عاطفه


کد محصول : 10001682 نوع فایل : word تعداد صفحات : 13 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 418

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1682

فهرست مطالب و صفحات نخست


تعریف هیجان و عاطفه

روانش شناسان در تعریف هیجان و عاطفه اختلاف نظر دارند زیرا هرکدام در تعریف خود ، زاویه ای از آن را در نظر می گیرد . چنان که بعضی از ایشان به منشأ و دگرگونی هیجان توجه دارند ، برخی جنبه های عضوی آن را مورد توجه قرار می دهند ، و گروهی نیز می خواهند ماهیت هیجان و عاطفه را به فطری و فرهنگی تقسیم کنند .
دریور (J. Drever) مهمترین صفات مشترک بین همه نظریات مختلف درباره ی تعریف هیجان و عاطفه را چنین خلاصه می کند : هیجان، حالت روان شناختی پیچیده ای است که علائم عضوی آن را در اختلال تنفس ، افزایش ضربان قلب ، واختلال ترشح هرمونهای ظاهر می شوند . و علائم روانشناختی آن به صورت اصطراب و آشفتگی آشکار می شوند و گاهی این اضطراب ، فرد را رفتار خاصی که موجب کاهش تنش (tension) روانی او می شود وادار می کند . و گاهی نیز هیجان بقدری شدید و تند است که فعالیت ذهنی شناختی را به تمویق می اندازد . به طور کلی ، پیدایش هیجان دلیل بر این است که هماهنگی و سازگاری امیال موجود زنده با محیط ، بهم خورده و از بین رفته است . این تغییر و از دست رفتن تعادل ، یا بعد از ادراک حسی است مانند ترس از یک حیوان درنده یا مواجه شدن با یک حادثه فجیع ؛ یا بعد از تصور و یادآوری آن مانند تصور و به یادآوردن اندام آن حیوان یا جریان حادثه. از این رو ، می توانیم گفت که تغییرات ناگهانی که بعد از یک ادراک حسی یا تصور و یادآوری آن در رفتار فرد پیدا می شوند و با اضطراب بدنی همراهند « هیجان» نامیده می شوند .
علائم عمومی هیجان
هیجان ها با علامت ها و مظاهر عمومی عضوی داخلی و خارجی و واکنش های زبانی صوتی و لفظی مشخص می شوند :
1.    علامت های عمومی بدنی ( داخلی ) مانند سرعت ضربان قلب ، بالا رفتن فشار خون ، سرعت تنفش ، به هیم خوردن عمل دستگاه گوارش ، و خشک شدن دهان . اغلب این اضطراب های داخای نتیجه پیدایش اختلال در عمل اعصاب سمپاتی است . علائم ظاهری بدنی ( خارجی ) مانند لرزش شدید که با ترس یا خشم همراه است ، بیداری و بدخوابی جست و خیز هنگام شادی ، گریه موقع غمگینی ، و استفراغ برای اظهار تنفر .
2.    علامت ها و واکنش های کلامی ( صوتی و لفظی ) مانند فریاد ، آه کشیدن ، یا گفتن عبارت هایی که شادی یا غمگینی ، و را آشکار می سازند .
خصایص هیجان های کودک
هیجان های کودک با خصایص زیر از حالات هیجانی بزرگسالان ممتاز می شوند :
1- سرعت و زود گذری .    حالت هیجانی در کودکان ، به سرعت آغاز و با همان سرعت پایان می یابد بدون اینکه هراسی به دنبال داشته باشد . به تدریج در اثر رشد و تکامل که فهم کودک و کنترل تعبیر افزایش می یابد عمق و دوام هیجان ها نیز زیاد می شود .
2- شدت و انفجار .   هیجانهای کودک ، شدید و تند می شوند بطوری که او میان امور ارزنده و بی ارزش ، تشخیص نمی دهد . چنانکه وقتی او را از بیرون رفتن ، مانع شوند گریه می کند همچنان که هنگام چیدن ناخن هایش به گربه می افتد . هم چنین ، وقتی به او سیبی بدهند به همان میزان شاد می شود که برایش سه چرخه ای بخرند . به تدریج در اثر رشد و تربیت از این شدت ، کاسته می شود .
3- کثرت .   هیجانهای کودک متعددند و او در بیشتر اوضاع و احوال ، با بازتابهای هیجانی پاسخ می دهد ، ولی رفته رفته یاد می گیرد که از واکنش های غیر هیجانی استفاده کند .
4- دگرگونی .    کودک _ چنانکه بالاتر گفته شد – در هیجانهای خود ، به یک رنگ و حالت ، ثابت نمی ماند . بدین معنا در حالی که می خندد بلافاصله گریه می کند . از این رو ، می توان گفت که کودک خشمناک می شود تا بخندد و می خندد تا بترسد ... همچنین علامتهای شادی در چهره او مشاهده می شوند در صورتی که چشمانش پر از اشک گریه است .
5- امکان تشخیص فوری رفتار.    رفتار کودک را به آسانی می توان از حالات هیجانی او شناخت برعکس بزرگسالان که می توانند بیشتر هیجان های خود را پیهان کنند .
6- کوتاهی مدت .      هیجان های کودک بیش از چند دقیقه طول نمی کشد و فوراً پایان می یابند ، زیرا کودک می تواند با اعمال ظاهری ، هیجانهای خود را نشان دهد .
7- تکرار .       واکنش های هیجانی کودک ، بیشتر تکراری هستند ولی به تدریج که رشد و تکامل می یابد ، می تواند در اثر یادگیری ، با اوضاع سازگاری کند و واکنش های گوناگون نشان دهد .
8- ناهمانندی .      اگر در حالات هیجانی کودکان مختلف دقت کنیم می بینیم که وامنش های هیجانی ایشان با یکدیگر متفاوتند . در نوزادان ، هیجان ها همانند به تدریج که بزرگ می شوند و یادگیری و محیط در آن ها تأثیر می کنند رفتارهای هیجانی شان جنبه ی فردی پیدا می کنند و هر کودک دارای واکنش های خاص می شود . مثلاً یک کودک وقتی می ترسد فرار می کند ، دیگری پشت سر مادرش پنهان می شود ، و سومی فقط گریه می کند .
9- تغییر در تعبیر هیجانی .      کودک خردسال هرچه را هر وقت که خواست ، می خواهد بدون اینکه به زیان خود یا دیگران توجه کند . مثلاً مقتی خشمناک می شود دیگر منتظر نخواهد بود که خشم خود را در زمان و مکانش اظهار نماید . همینکه بر سن کودک افزوده می شود می تواند رفتارهای هیجانی خود را – در اثر یادگیری و محیط – کنترل کند .
برت (C. Burt) روان شناس معاصر انگلیسی در تحقیق آماری خود درباره ی غرایز ثابت کرد که همه هیجانها از هیجان عمومی سرچشمه می گیرند و بتدریج به صورت هیجانهای مختلف درآمده رنگ اختصاصی پیدا می کنند و ما از آنها به نامهای خاص : ترس ، محبت ، خشم و ... تعبیر می کنیم .
تحقیقات شارمن (M. Sharman) و بریدجز (K.M.B. Bridges) نتایج عمده تحقیقات برت را تأیید کردند و جنبه ها و علامت های اساسی رشد هیجانی کودکان را روشن ساختند که این نتایج را می توان چنین خلاصه کرد : همه هیجان های نوزاد ، ابتدا یه شکل هیجان عمومی ظاهر می شوند ، در سه ماهگی احساس خوشحالی و فشار پیدا می شود ، در شش ماهگی نفرت و خشم نشان می دهد ، در پایان یک سالگی احساس محبت آغاز می شود ، و در نیمه دوم دو سالگی هیجان سررور و خودخواهی شکل می گیرد و بدین ترتیب ، هیجانهای کودک رشد و تکامل پیدا می کنند و در پایان دو سالگی حالات مهم زندگی هیجانی کودک با همه نشانه های خود ظاهر می شوند . بنابراین ، هیجان های کودک – چنانکه بالاتر اشاره شد – ابتدا عمومی و مبهم هستند و بتدریج انواع آنها مشخص می شوند .
در دو سالگی فعالیت هیجانی کودک به طور قابل ملاحظه ای افزایش می یابد زیرا در این دوره می تواند با افراد دیگر مستقیماً ارتباط پیدا کند . در پایان سال سوم ، فعالیت هیجانی کودک به حد نهایی می رسد بطوری که می توان گفت هر تجریه ی هیجانی که کودک در این سن کسب می کند به اندازه ای قوی و زنده است که تکرار آن به همین قوت و زنده بودن در زندگی آینده اش غیر ممکن می باشد . در همین مرحله است که نوع هیجان کودک مرتباً تغییر می یابد چنانکه در حالی که می خندد فوراً و به سرعت به یک حالت دیگر مثلاً گریه و از گریه به خنده ، از خشم به شادی و از ترس به اطمینان خاطر منتقل می شود . لکن از این به بعد ، به تدریج از شدت و تندی هیجانهای کودک کاسته می شود و او به تکمیل تجارب هیجانی خود می پردازد و انواع گوناگون آنها را به هم مربوط می کند . در نتیجه ، یک عده از هیجانهای او درباره ی یک موضوع معین ، جمع می شوند و به این ترتیب ، به تکوین « عادت هیجانی » یا « عاطفی » (emotion) آغاز می کند . بدون شک نخستین عاطفه کودک به مادر یا کسی که جانشین او باشد مربوط می شود و شاید به همین علت است که همه روانشناسان ، مادر را تنها فرد صلاحیتدار برای تربیت کودکان می دانند .
همینکه کودک به پنج سالگی می رسد زندگی هیجانی او ثبات و استقرار می یابد . در همین سن است که کودک از مادر و سایر بزرگسالان جدا می شود و به عالم خاج مخصوصاً جهان کودکان متوجه می شود تا به وسیله نیازهای خود را ارضا کند و نیز به مقایسه خود با آنها می پردازد .
بتدریج ، عاطفه کودک که کاملاً به خودش متوجه بود یا در خودش متمرکز بود کاهش می یابد و به کودکان دیگر و فعالیت های آنها متوجه می شود . کودک در این مرحله ، معمولاً به تشکیل گروه های کوچک و کم دوامی آغاز می کند و بدین ترتیب ،«شعور جمعی» (group consciousness)  کودک برای سازگار ساختن ارتباط های عاطفی خود با افراد گروه ، رشد و گسترش می یابد . او به سرعت ، رفتار پرخاشگرانه رقابت را یاد می گیرد .
به طور کلی ، در هفت سال اول زندگی ، هیجانها و عواطف کودک – چنانکه گفته شد – تشکیل می یابد و حالت استقرار به خود می گیرند .کودک به تقلید از رفتار بزرگسالان و همسالان متمایل می شود . از آنچه ایشان می ترسند او نیز می ترسد . مانند آنان خشمناک می شود و اظهار خشم و به هر رفتار مهر انگیز نسبت به خود ، واکنش نشان می دهد . در همین مرحله با مادر یا همبازیهایش همدردی می کند و می خواهد در مسائل خانگی و امور مربوط به دوستانش اظهار نظر کند .
کودک در سن های مدرسه ای نیازمند آزادی فعالیت و تصمیم است و از اینکه والدین در کارهای او دخالت کنند ناراحت می شود . اگر چنانچه میلی از امیال او از طرف بزرگسالان سرکوب شود موجب کج خلقی ، اخم و ترشرویی یا دمدمه کردن او می شود .
در این سن ، « صداقت جمعی » با « وفاداری گروهی »  (group loyalty) کودک قوی است و به تشکیل جمعیت های همفکر ولی کم دوام می پردازد . جامعه های پسران و دختران – به ویژه در دوره طفولیت بعدی- از هم جدا می شوند . مخالفت جنسی میان کودکان گسترش می یابد .
پسران با دختران سربه سر می گذارند ، و دختران معمولاً می کوشند که در فعالیت های پسران با آنها رقابت کنند .
احتیاج کودک به امنیت هیجانی و عاطفی (emotional security) ادامه دارد و او می خواهد مورد پذیرش معلم واقع شود و مقام و حیثیتی در میان افراد گروه یا همسالانش داشته باشد . چنانچه اعضای گروه یا همکلاسانش بیش از مورد توجه و تمجید قرار گیرند حسادت وی تحریک می شود و او را به مخالفت شدید وادار می کند .
چنانکه دیدیم کودک همینکه رشد و تکامل پیدا کند در اوضاع گوناگون ، واکنش های هیجانی مختلف از خود نشان می دهد . بدین معنا چیزی که ابتدا او را می ترسانید ، اکنون نیروی کنجکاوی دیدیم کودک همینکه رشد و تکامل پیدا می کند در اوضاع گوناگون ، واکنش های هیجانی مختلف از خودشان نشان می دهد . بدین معنا چیزی که ابتدا او را می ترسانید ، اکنون نیروی کنجکاوی او را تحریک می کند و بعدها دیگر تأثیری در او ندارد . یادگیری و نضج در رشد و تکامل هیجانهای به اندازه ای با یکدیگر بستگی دارند که بعضی اوقات تعیین تأثیر هر یک از آنها دشوار می شود .
نضج .    واکنش های هیجانی کودک از قبیل فریاد ، گریه ، لبخند و خندیدن با رشد و نضج کودک ظاهر می شوند اگر چه فرصت یادگیری برایش موجود نباشد . این واکنش های هیجانی ابتدایی در همه کودکان ، تقریباً ذر یک سن آغاز می شوند بدون توجه به دگرگونی انگیزه هایی که بزرگسالان فراهم می آورند . آثار این نضج هیجانی را می توان در کودکان کور و کر مادرزاد نیز مشاهده کرد .
تأثیر یتدگیری را در رشد و تکامل هیجانی و عاطفی می توان در حرکات و اشارات و آثار چهره ای که در میان افراد به شکل یکسان عمومیت ندارند مشاهده کرد و هر یک نماینده فرهنگ خاص می باشد . مثلاً خاراندن صورت در میان ما نشانه ناراحتی و دست پاچگی است ولی در بین چینی ها علامت شادی بشمار می رود . همچنین ، کف زدن در بین ما دلیل سرور و خوشی است در صورتی که در میان چینی ها نشانه ی تأسف و نومیدی می باشد .
به طور کلی تغییر پاسخ های هیجانی و عاطفی نتیجه تأثیرات متقابل پیچیده نضج و یادگیری است . توانایی کودک به ابراز پاسخ های عاطفی متفاوت از قبیل اندوه ، ترس یا احساس لذت به نضج زیستی ( بیولوژیک ) و تجارب آموخته او بستگی دارد .
هیجان ها و عواطف مشترک کودکان
چنانکه گفتیم تشخیص نوع هیجان های کودک در نخستین سال زندگی بسیار دشوار است و بتدریج که وی بزرگ می شود و تجربه هایی بدست می آورد هیجانهای او مشخص می شوند که اینک به بعضی از این هیجان ها و عواطف اشاره می کنیم .
الف . هیجان ترس
هیجان ترس وقتی در فرد پیدا می شود که با حوادث و اموری برخورد کند و نتواند مستقیماً بدانها واکنش نشان دهد و بگریزد و این حوادث شامل انگیزه های الم انگیز و ناگهانی هستند که شخص برای آنها آمادگی ندارد . هم چنین ، اوضاع و حالاتی که برای فرد خطرناک باشند یا او چنین تصور کند که موجب ترس می شوند .
نخستین انگیزه های ترس در کودکان ، صداهای ناگهانی بلند ، فریاد تند و قوی ، اختلال تعادل ، و احساس افتادن از جای بلند است . این انگیزه ها بتدریج بر حسب مراحل رشد دگرگون می شوند . کودک در دوره طفولیت اولیه از اشخاص بیگانه و جاهای نا آشنا ، و احساس از دست دادن شخص معین – مثلاً مادر – می ترسد بعد در دوره ی طفولیت بعدی و نوجوانی و بلوغ ، به مفهوم مرگ پی می برد از آن می ترسد . به این ترتیب ، ترس های او رشد پیدا می کنند و به ترس های معنوی مانند ترس از شکست ، بی آبرویی ، سرزنش ، و انتقاد مربوط می شوند . از این رو ، می توان گفت که اساس و منشأ ترس های کودک را – اعم از اینکه معقول یا غیر معقول باشند -  باید در تجارب او جستجو کرد. کودک از هر چیزی که موجب ترس او شود نفرت دارد چنانکه از دست زدن به گربه حتی دیدن آن ، نفرت دارد و اظهار ناراحتی می کند .
ناتوانی در دفاع از خود ، فقدان مهارت در فعالیت های بدنی ، و ضعف بدنی ارتباط دارد. کودکان از لحاظ ترس با هم تفاوت دارند . کودکان کودکان با هوش زودتر از کودکان کم هوش از یک عده چیزهای خاص و معین می ترسند . و دختران نیز بیش از پسران ترسو هستند . ممکن است ترس های کودکان با شناخت بیشتر خود و شناخت خظرهای واقعی در جهان افزایش یا بند به همین سبب ، کودکان چهار یا پنج ساله بیشتر از کودکان خردسال می ترسند . بنابر این ، تعیین کامل و درست انگیزه ترس تنها به دلالت حوادث خارجی ممکن نیست  زیرا واکنش کودک در دوران کودکی و بزرگ سالی به عوامل بیشتری بستگی دارد مانند حالت عمومی فرد هنگام تحریک ، اوضاع محیط بر او ، ارتباط های قبلی ، توانایی بر ادراک انگیزه و خطر آن ، اوضاع زندگی که موجب از بین رفتن اعتماد به نفس می شوند ، و خلاصه آنچه که فرد را در مقابل گوچکترین اذیت ، حساس می کند . به طور کلی ، هرقدر ضعف شخص افزایش یابد ترس او از تهدید و ظرد بیشتر می شود ، همچنانکه هر اندازه احتیاج او به تقدیر و پسند مردم بیشتر باشد ترس او از سرزنش و ملامت ، شدت می یابد .
آثار ترس.     آلرز (Allers) معتقد است که ترس کودک به انواع گوناگون – به طور کلی آشکار یا پوشیده – در رفتار های نامناسب ظاهر می شود . این رفتارهای دشوار به عقیده بیشتر روانپزشکان عبارتند از : لکنت و گرفتگی زبان ، ادرار غیر ارادی ، خواب پریشان ، و یا حرکات عصبی . به نظر فروید ترس یا اضطراب ، اساس همه اختلالهای عصبی است و منشأ و اساس بیشتر ناراحتی های روانی ترس است . ترس علاوه بر ناراحتی های نامبرده سبب می شود که کودک ، حسود و کمرو شود و این دو رفتار تا آخر عمر او را ناراحت خواهد کرد .
فواید ترس.     شک نیست که ترس با علائم گوناگون خود ، وسیله مفیدی برای حفظ به علاوه ، او را برای تعدیل اجتماعی در آینده تحریک می کند . بدین معنا که فرد به علت ترس از فغقر در آینده ، به کار و کوشش می پردازد یا به سبب ترس از مجازات قانون ، رفتار خود را کنترل می کند . گاهی ترس یکی از پایه های مهم یادگیری بشمار می رود .
جلوگیری و درمان ترس.     جلوگیری و از بین بردن ترس ، به طور کلی ، غیر ممکن است زیرا بعضی از ترها در تمام عمر برای حفظ حیاط فرد ضرورت دارند . بعضی از این انواع ترس با رشد و گسترش تجارب کودک ، خود به خود از میان می رود ، و بعضی ترس ها نیز با از بین رفتن محرک از بین می روند اگر چه همین محرک ، ممکن است آثاری در کودک بگذارد که در تمام عمر او را ناراحت کنند .
والدین برای از میان بردن ترس کودکان از روش های زیر استفاده می کنند :
1.    توضیح و اطمینان دادن درباره ی چیزهایی که کودک می ترسد مثلاً مادر می گوید « گربه با انسان آسیب نمی رساند » .
2.    گفتن مثال برای بی باکی مثلاً مادر به آرامی گربه را مورد نوازش قرار می دهد .
3.    آماده ساختن کودک با وسایلی برای برخورد با وضع ترسناک ، مثلاً مادر تختخواب را در جایی قرار می دهد که کودک بتواند هر وقت خواست چراغ را روشن کند .
4.    وارد کردم کودک در وضع و جای هراس انگیز مثلاً مادر با کودک به اتاق تاریک می رود .
5.    آگاه ساختن والدین که کودک را از لغزش بر حذر می دارند مثلاً به او می گویند « هنگام گذشتن از خیابان مواظب باش زیر ماشین نروی و چنین و چنان برو . »
از روش های بالا ، دو روش 3و4 بهترین روشها به شمار می روند .
خلاصه ، مربیان باید از اظهار اضطراب و ناراحتی خود نسبت به اعمال کودکان افراط نکنند . کمتر به ترساندن و انتقاد ایشان بپردازند و همواره به یاد داشته باشند که عالم کودکان عالم حساسی است که هر چیز کودک متأثر می شوند . از طرف دیگر ، دایره فهم و ادراک کودک کوچک است از این رو ، باید با او مانند یک کودک معامله شود نه یک زن یا مرد .
ب. هیجان خشم     هیجان خشم ، به طور کلی ، هنگامی پیدا می شود که فرد در رسیدن به هدف خود به مانعی برخورد کند و نتواند به آرامی و آسانی آن را از بین ببرد. به عبارت دیگر ، هر گونه ناموزونی و بی نظمی ، خشم را بر می انگیزد و هر عاملی که از اظهار آزاد امیال و نیازهای اساسی جلوگیری کند و یا مزاحمتی برای فرد فراهم آورد از انگیزه های خشم به شمار می رود . کودک نیز وقتی خشمناک می شود که چیزی مانع حرکات ، یا ارضای نیازهای بدنی او شود ، غذایش قطع شود ، و یا به تعویق افتد . میان شش ماهگی و سه سالگی وقتی خشمناک می شود که در اتاقی تنها گذراند ، یا نتواند توجه اطرافیانش را به سوی  خود جلب کند همچنین ، هنگام شستشوی صورت ، پوشیدن و درآوردن لباسها ، و گرفتن اسباب بازها خشم نشان می دهد .
ت. لذت و خوشی      خوشی یک عاطفه مثبت است زیرا کسی که آن را در می یابد نمی خواهد چیزی را که سبب این حالت شده از میان بردارد بلکه آنرا می پذیرد و دوامش را می خواهد .
علائم محبت و دوست داشتن در ماههای اول زندگی ظاهر می شوند زیرا کودک شیرخوار ، موجود حق ناشناس نیست بلکه به اندازه استعداد خود مهر می ورزد . محبت کودک بیشتر به اشیاء و اشخاص متوجه می شود تا اینکه در مرحله نوجوانی ، محبت او به درجات گوناگون درباره ی خانه ، همسایگان ، و نظم موافق امیالش متمرکز می شود .
عوامل مأثر در هیجانها و عواطف کودک
حالات هیجانی هر کودک مانند هر بزرگسال بر حسب اختلاف زمان ، مزاج موقع روز و تأثیرهای محیط فرق می کنند . هر نوع کوشش برای کنترل هیجانهای کودک ، مستلزم شناختن عوامل مؤثر در آنهاست. مهمترین عوامل محرحک هیجانهای عاطفی کودک را هارلاک چنین خلاصه کرده است :
1. خستگی       هنگامی که کودک در اثر کمی استراحت ، هیجانهای زیاد ، غذای نامناسب یا غیر کافی ، یا سایر عوامل خسته شده باشد تندخو و عصبانی خواهد شد . این حالت در همه سالهای اولیه کودکی ، که کودک هنوز خستگی را نمی شناسد و بدون استراحت به فعالیت های بازی می پردازد ، بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد . در کودکستانهایی که پیش از ظهر به کودکان ، آب میوه یا غذای مناسب داده می شود رفتار منفی کمتر از کودکستانهایی مشاهده خواهد شد که به کودکان فقط آب داده می شود . کودک گرسنه برای عصبانیت آماده تر است .
2. ناتندرستی.       تغذیه بد ، اختلالهای گوارشی ، لوزه ناسالم ، بزرگ شده غده گلو ، چشمان معیوب ، دندانهای ناسالم ، یا سرماخوردگی ها کودک را مانند خستگی برای هیجانی بودن آماده می سازند .
3. موقع روز .       کودک در بعضی از ساعت های معین روز بیش از اوقات دیگر خسته می شود و در این ساعت ها اضطراب های هیجانی نشان می دهد . این حالت در نوزادان و کودکان خردسال ، پیش از غدا و هنگام خواب ، اگر برنامه غذا یا خواب بهم بخورد ، مشاهده می شود در کودکان بزرگسال نیز همین وضع پیش می آید . آمار نشان می دهد که نسبت خشم پیش از غذا به 2/1 %20 و بعد از آن به 6% می رسد .
4. هوش.      از مطالعاتی که درباره ی کودکان ناقص عقل در سن های گوناگون بعمل آمده اند چنین نتیجه می شود که کنترل عاطفی ، به طور متوسط ، در میان کودکان کم هوش ، کمتر از کودکان باهوش در همان سن است . هرچند کودکان باهوش ، میدان هیجانی وسیعی دارند و جنبه های گوناگون زندگی را بهتر و زودتر درک می کنند .
5. محیط اجتماعی.       چگونگی محیط اجتماعی از لحاظ آرامش و جاروجنجال است . در هیجانها و عواطف کودک مؤثر است . کودکی که دائماً تماشاگر نزاعهای والدین خود می باشد یا فیلم های هیجان انگیز را تماشا می کند آرامش عاطفی نخواهد داشت. همچنین ، خانواده های شلوغ و پر عده ، اعم از زیادی افراد خانه یا رفت و آمد مهمانهای زیاد ، سبب ناراحتی عاطفی ایشان  است .
6.روابط خانوادگی.       وضع پدر و مادر غالباً مسئول احساساتی شدن کودک کودک است . علامت های هیجانی، بیشتر در میان کودکانی مشاهده می شوند که مالدینشان آنها را ترک گفته اند یا قسمت بیشتر روز خود را خارج از خانه می گذرانند و نگرانی زیادی از کودکان خود دارند ، همواره از درد و رنج آنها گفتگو می کنند و آنها را محور زندگی خود قرار می دهند . این رفتار والدین ، سبب ناراحتی های عاطفی کودکان می شود . از طرف دیگر ، چگونگی وضع و حالت عاطفی کودکی خود والدین در رشد عاطفی فرزندان ایشان مؤثر است و همین اصل است که والدین و معلمان را به توجه بیشتر در تربیت کودک و ارضای نیازهای عاطفی وی وادار می کند . گرایش های والدین نسبت به خود ، همدیگر، نسبت به کودک در ایجاد محیط عاطفی برای کودک  بسیار مؤثر است .
7.سطح آرزو.       رفتارهای هیجانی کودک ، از میزان و چگونگی آرزوها و انتظارات والدینش ، متأثر می شوند . هرگاه والدین از فرزند خود بیش از نیرو و توانایی او انتظار داشته باشند و بکوشند محرومیت های خود را در او جبران کنند سبب افزایش تنش های او می شوند زیرا او نمی تواند انتظارهای والدین خود را ، چنانکعه باید و شاید برآورد. از این رو ،احساس حقارت و کمبود می کند این نیز موجب فشارهای عاطفی می شود .
8. تربیت تولد .        کودک اول و آخر هر خانواده ، معمولاً بیش از کودکان دیگر خانوده ، هیجانی می شوند .کودک اول بیشتر از این لحاظ خشمگین می شود که خود را از محبت مالدین ، محروم می بیند زیرا پیش از تولد برادر یا خواهرش تنها فرد مورد توجه والدینش بود . از این رو ، برای جبران همین محرومیت از محبت ، عصبانی می شود و به رقابت با برادران و خواهرانش می پردازد . کودک آخر نیز رفتارهای هیجانی بویژه خشم را بهترین وسیله تحقق یافتن هدفها و خواسته هایش می داند . در این قبیل کودکان، ناراحتی غالباً به صورت « حسادت» ظاهر می شود که والدین می توانند با استفاده از روش های زیر حسادت بچه نسبت به برادر یا خواهرش را بکاهند :
الف . مادر نشان بدهد که بچه بزرگ ، همچنان دوست داشته می شود او را مورد نوازش قرار بدهد .
ب. کودک بزرگسال به استقلال تشویق شود .
پ. کودک بزرگسال احساس کند که در تگاهداری و مراقبت از بچه کوچکتر شریک والدین خویش است .


 
 


منابع :


دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان