میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

مقاله رئاليسم و نقش شخصيت پردازي


کد محصول : 10001699 نوع فایل : word تعداد صفحات : 22 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 971

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1699

فهرست مطالب و صفحات نخست


رئاليسم و نقش شخصيت پردازي

نويسندگان ، غالبا در مصاف با شخصيت هاي داستاني خود، يا به عبارتي هنگام شخصيت پردازي ، اصرار به رعايت اصول مستندسازي و واقعيت مانندي دارند. توجه به شخصيت ها از چنين منظري اشتباه است ؛ چرا که هيچ شخصيتي را نمي توان به عنوان يک انسان حقيقي در نظر داشت . حتي اگر اين افراد، شخصيت هاي تاريخي بوده باشند که در گذشته هاي دور در قيد حيات بودند. با اين حال نمي توان منکر اين مساله بود که گاه شخصيت هاي داستاني متشابه انسانهاي حقيقي آفريده شده اند و گاه متفاوت با آن . در مجموعه داستان ها و رمانهاي رئاليستي بر همخواني و تطبيق انسان با اشخاص داستاني تاکيد مي شود. در اين گونه آثار، تلاش نويسنده متوجه حضور شخصيت هاي حقيقي در طرح داستاني است . بر اين اساس ، تمام هم ل نويسندگان خلق فضاسازي و مکانهاي داستاني کاملا طبيعي مطابق با شرايط حقيقي است آنان حتي از آوردن حوادث متعدد و پرتلاطم خودداري مي کنند؛ چرا که مي خواهند تصويرگر زندگي ثابت ، بي تحرک و عادي غالب مردم باشند که ساليان متمادي به يک شيوه خاص زندگي کردند و هيچ گاه دچار تلاطمات عظيم نشدند. به همين دليل ، تعداد حوادث موجود در هر داستان بسيار محدود و مشخص است . در نتيجه نويسندگان داستان هاي رئاليستي از طرح داستان هاي ماجراجويانه ، تخيلي با شخصيت هاي نسبتا فراواقعي دوري مي جويند. اين گونه نويسندگان درصدد هستند تا خواننده را از پيگيري کنش و حادثه بازدارند. و بيشتر به سوي شخصيت هاي داستاني و فعل و انفعالات ذهني و روحي آنها سوق دهند. از اين رو، مي توان مدعي بود که نويسندگان رئاليست بن مايه مباحث روانشناختي و جامعه شناسي را در داستان هاي خود درشت نمايي مي کنند تا در اين رهگذر نخست به ماهيت دروني افراد رخنه کنند، دوم اين که بافت اجتماعي و مسائل مختلف پيرامون جامعه را در داستان هايشان حلاجي کنند. در طرح مباحث روانشناختي معمولا فعل و انفعالات ضمير خودآگاه و ناخودآگاه و جريان سيال ذهن بيش از ساير موارد مورد استفاده نويسندگان رئال قرار مي گيرد. در چنين حالتي گاه تفکرات زايد و گنگ به همراه اعمالي که ظاهرا بي معناست ، اما داراي زيرساخت دروني و باطني افراد است ظهور مي کنند. منتقدان در چنين آثاري با دقت هر چه تمام تر فرآيند ذهني شخصيت ها و کنش ها و واکنش هاي آنها را مورد ارزيابي قرار مي دهند. آنان پيوسته در شکار شخصيت هاي غيرطبيعي هستند. شخصيت هايي که اعمالشان با توجه به قواعد و هنجارهاي اجتماعي نيست . به همين دليل ، گمان مي رود که در داستان هاي رئاليستي ، خواننده توانايي کافي براي تشخيص ابعاد شخصيتي افراد و زيرساخت جامعه پيدا مي کنند. نويسندگان پيرو مکتب رئاليسم مدعي هستند که داستان هاي غيررئاليستي ( )non- realisticو رمانس ( )Romanceبه دليل توجه به عناصر کليشه اي و کلي چون تقسيم افراد و حوادث به خوب يا بد و يا زشت و زيبا فاقد ارزش و اعتبار هستند؛ البته در اين گونه آثار هم برخي ابعاد شخصيتي افراد مطرح مي شود؛ اما آنچنان که در داستان هاي رئاليستي مرسوم است به ماهيت دروني افراد توجهي نمي شود و بيشتر؛ عنصر حادثه و کنش درشت نمايي مي شود. در برخي داستان هايي که آنچنان پايبند اصول مطلق رئاليسم نيستند، بيشتر ديدگاه ها و گرايش هاي کلي شخصيت ها بيان مي شود. اين دسته از نويسندگان بيشتر متمايل به بهره وري از اصول کلي علوم فلسفه و معارف هستند. در اين قبيل آثار که متمايز از داستان هاي رئاليستي مطلق گرا هستند، مفاهيم اخلاقي و ايدئولوژي پشت حوادث قرار دارند. اين گونه آثار بيشتر در قالب رمز و کنايه ( )Allegoryخلق مي شوند. رمز و کنايه در قرون وسطي موردتوجه اهل قلم قرار گرفت و بعد از آن در اروپا به فراموشي سپرده شد؛ اما در دوره کنوني به آن بها داده شده است . برخي بر اين باورند که براي درک بهتر داستان هاي رمزگونه کنوني بايد به پيش مطالعه آثار فلاسفه اگزيستياليستي پرداخت . در هر حال براي ارزيابي شخصيت هاي داستاني بايد به 2شيوه روي آورد: )1تحليل تمايلات فردگرايانه و عوالم تنهايي افراد )2تحليل به گروه گرايي و در کنار جمع بودن شخصيت ها اصولا بزرگترين و به يادماندني ترين شخصيت هاي داستاني در نتيجه درهم آميزي اين دو عالم به وجود مي آيند. بسياري از شخصيت هاي جاودانه اين گونه آفريده مي شوند و گاه بيش از خود نويسنده در اذهان عمومي مي مانند: شرلوک هولمز، فاگين ، هيت کليف ... بايد به ياد داشت که هنگام بررسي شخصيت هاي رئال از جنبه فردگرايانه بايد جداي از توصيفاتي که خود نويسنده در داستان مطرح مي کند، به عوامل پشت صحنه توجه کرد. در حقيقت بررسي از طريق گفته هاي راوي نبايد صورت پذيرد. در چنين نگرشي به عملکرد شخصيت ها احساس همدردي خواننده نسبت به افراد داستاني بيشتر مي شود. در داستان هاي رئاليستي ، شخصيت ها نماينده گروه ، طبقه ، نژاد و حرفه اي هستند که به آن تعلق دارند. اين گونه شخصيت ها بيشتر از جنبه روانشناختي مطرح مي شوند و موقعيت آنها در جامعه مورد بررسي قرار مي گيرند. در صورتي که در آثار کنايه اي ، شخصيت ها بيشتر از جنبه فلسفي ارزيابي مي شوند. در پايان ، اشاره به اين نکته ضروري است که تنوع شخصيت ها بسيار است ؛ در عين حال که هر شخصيت داراي پيچيدگي هاي خاص خود است . به همين دليل ، بازآفريني شخصيت هاي داستاني و شناخت ماهيت دروني انسانها براي نويسندگان رئال کاري بس مشکل و گاه غيرممکن به نظر مي رسد و دقيقا به همين دليل است که برخي منتقدان آثار رئاليسم به چنين آثاري خرده مي گيرند. آنان معتقدند انسان آنچنان پيشرفتي در شناخت خود و عوالم دروني خود نکرده است . به همين دليل طبق نظر آنها بازآفريني خود و تاکيد بيش از حد بر انسان محوري در آثار جايز نيست.
 
                نقد اثار جمالزاده
تولدي بدون خوشامد گويي سيد محمدعلي جمالزاده ، پدر داستان نويسي نوين ايران ، به گمان بسياري از صاحب نظران ، نقادي سختگير و نويسنده اي تاثيرگذار بر جريان داستان نويسي ايران بود که توانست در اندک زماني نسل جوان آن دوران را برانگيزد. البته پيش از جمالزاده ، افرادي چون زين العابدين مراغه اي ، طالب زاده ، فتحعلي آخوندزاده ... دستي بر قلم داشتند و آثار خود را به چاپ رساندند؛ اما شيوه به کار گرفته شده توسط جمالزاده که تلفيقي از سبک داستان نويسي غربي و قصه نويسي ايراني بود، باعث شد تا نام او در راس نسل اول داستان نويسي ايران قرار گيرد و او را به عنوان راهگشاي ديگر نويسندگان قلمداد کنند.مهمترين عامل در شکل گيري انديشه و توجه به قالب ادبي رمان ، پدر جمالزاده يعني سيد جمال واعظ اصفهاني ، خطيب مشهور مشروطيت است . جمالزاده که بشدت تحت تاثير کلام پدر قرار داشت ، رفته رفته به سوي هنر داستان نويسي تمايل پيدا کرد؛ چرا که پدر در طي سخنراني هاي متعدد در مساجد و مجالس مختلف ، مردم را به مطالعه رمان که در آن زمان "رومان " خوانده مي شد، تشويق مي کرد. در عين حال جمالزاده به نقش ادبيات و ميزان تاثيرگذاري اش در سطوح مختلف جامعه و سياست واقف شد و طي بيانيه اي که در مقدمه کتاب "يکي بود يکي نبود"، به چاپ رساند، اين موضوع را ذکر کرده است:"رومان ، علاوه بر منافع مذکور، فوايد مهم ديگري هم دارد: اولا در حقيقت مدرسه اي است براي آنهايي که زحمت روزانه ، که براي کسب آب و نان لازم است ، نه وقت و فرصت آن را به آنها مي دهد که به مدرسه اي رفته و تکميل معلومات نموده ، چيزي از عوالم معنوي که هر روز در ترقي است ، کسب نمايند و نه دماغ و مجال آن را که کتابهاي علمي و فلسفي را شب پيش خود خوانده و از اين راه کسب معرفتي نمايند...".نکته قابل توجه در اين ميان ، استفاده از طنزي بسيار قوي و شيرين است که باز از پدر شهيد خود به عاريت گرفته بود. سيد واعظ اصفهاني که در راه آزادي ايران از مبارزه با حکومت محمدعلي شاه دست برنداشت و عاقبت در زندان به شهادت رسيد، پيوسته هنگام سخنراني هايش از طنزي برنده استفاده مي کرد و براي تفهيم مسائل سياسي روز، به توصيف داستان هاي تخيلي و قابل هضم مبادرت ميکرد.بايد اذعان کرد که عواملي چون دوري از وطن ، مشاهده دوران پر تشنج پيش از سفر و تاثير انديشه و ديدگاه هاي سيد واعظ باعث شده است تا جمالزاده از مضامين ثابت و يکساني در داستان هايش استفاده کند و با قرار دادن عنصر مضمون و درونمايه در راس کار، داستان هايش را به خطابه هاي شيوا تبديل کند. در حقيقت تمامي عناصر به کار گرفته شده ، چون طنز، هزل ، شخصيت پردازي ، حادثه ، کشمکش ، فضاسازي ... در راستاي القاي درونمايه هاي داستاني که همه آرا و آموزه هاي شخصي نويسنده به خواننده تلقي ميشود قرار دارند.غالب منتقدان ادبي از وطن دور ماندن جمالزاده را از دور دستي بر آتش داشتن قلمداد کردند و آثار جمالزاده بغير از "يکي بود يکي نبود" را فاقد ارزش ادبي دانستند. آنها در تاييد گفته هاي خود بر اين نکته تاکيد داشتند که جمالزاده از ايران دور است و نمي تواند بدرستي مسائل و پيامدهاي حوادث داستاني را ارزيابي کند. توجه به اين موضوع خالي از لطف نيست که جمالزاده بيش از هر چيز يک داستان نويس است و تعهدي نسبت به ثبت حقايق تاريخي و اجتماعي ندارد

. شيوه و سبک کار او در طول زمان فعاليت ادبي اش تغيير نکرد و سير نزولي نپيمود. کلام او در داستان هاي آخرش به همان زيبايي اي است که در مجموعه داستان "يکي بود يکي نبود" است . به همين دليل نبايد دوري از وطن را چون پيراهن عثمان علم کرد و ساير آثار جمالزاده را از لبه تيز شمشير گذراند.توجه نکردن به دنياي دروني شخصيت ها و طرح مکنونات ذهني آنها نيز نمي تواند به عنوان نقيصه اي در پرونده جمالزاده محسوب شود. متاسفانه عده اي از منتقدان فقدان طرح ژرفاي جان آدمي را از ضعف نويسنده مي دانند؛ در صورتي که شيوه داستان نويسي جمالزاده خاص خود او بود و آگاهانه انتخاب شده بود.او در درجه اول به مضامين اجتماعي و سياسي اهميت مي داد و مي کوشيد از تمامي ابزار و سازه ها در جهت تفهيم نه ايجاد توهم و ابهام مسائل ياد شده سود جويد. جمالزاده پس از مضمون ، به سبک داستان نويسي توجه داشت . پيش از چاپ کتاب "يکي بود يکي نبود"، نثر فارسي ، بسيار سنگين ، فاضلانه و غيرقابل فهم براي عوام بود. جمالزاده که تحت تاثير انديشه پدر بود، بر آن شد تا خالق نثري سليس و روان باشد. او بر آن بود تا از اصطلاحات و تعابير عاميانه استفاده کند و داستان را براي عوام قابل درک سازد.از عناصر شکل گيري سبک جمالزاده مي توان به مواردي چون طنز، ساده نويسي ، بيان عقايد و ديدگاه هاي رايج ، سجع ، پيروي از مکتب رئاليسم ، به کارگيري اصطلاحات عاميانه ... اشاره کرد.البته پيش از جمالزاده ، زين العابدين مراغه اي در سياستنامه ابراهيم بيگ ، و علي اکبر دهخدا در چرند و پرند از اين نوع سبک سود جستند؛ اما هيچيک از آثار ياد شده نتوانست به ساختار داستان نويسي معاصر نزديک شود.در ضمن ، آثار جمالزاده به لحاظ استحکام در نظام دروني و بيروني ساختمان آثار، چيره دستي در گزينش واژگان مناسب ، هويت شناسي شخصيت ها و طنزپردازي ، ارزشمند است ، که آثار فوق فاقد آن هستند.بايد به خاطر داشت که ميان مضامين به کار گرفته شده در آثار جمالزاده ، نوعي وحدت و همدلي وجود دارد. جمالزاده تمام تلاش خود را مصروف اين کار کرد که با استفاده از اصول مدلل و مستندسازي ، پس زمينه هاي اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، مذهبي و ادبي ايران را به تصوير کشد و در پي آن تحليل کند. او در تمامي داستان هايش به گونه اي به طرح مساله مي پرداخت که آثار يادشده در گونه داستان هاي بسته قرار مي گرفت ؛ يعني خواننده نمي توانست نسبت به پديده ها و حوادث رخ داده داوري کند و داراي نظري شخصي شود.به عبارت ساده تر، مستقيم گويي هاي جمالزاده و انتقاد از بسياري معضلات باعث شده تا خواننده نتواند نسبت به شخصيت ها و اعمالشان نظر ديگري پيدا کند.جمالزاده در ترسيم جامعه ايراني ، پيوسته به بي نظمي ، نابساماني ، دروغ ، نيرنگ ، منفعت طلبي ، اغفال مردم ، استبداد، رشوه خواري ، تعصب کورکورانه ، گناه ، بي تفاوتي عوام ، استفاده از مواد مخدر... اشاره مي کند؛ چرا که او پيش از ترک ايران ، در دوره مشروطيت شاهد چنين مسائلي بود؛ مسائلي که پيوسته از زبان سيد واعظ اصفهاني نقل و به باد انتقاد گرفته ميشد.نويسنده به منظور بهره وري از عنصر فضاسازي در جهت تلقين ديدگاه هاي خود نسبت به معضلات جامعه آن دوران ، به توصيف محيطهاي تاريک ، ناخوشايند و ناامن مي پردازد. اوج فضاسازي بدبينانه جمالزاده در داستان "دوستي خاله خرسه "، بويژه هنگام اعدام حبيب الله به چشم مي خورد. در مجموع فضاهاي سرد و بي روح خلق شده ، شرايط مناسبي براي کنش شخصيت هاي منفي داستان ها ايجاد مي کند. در چنين حال و هوايي ، خواننده مي پذيرد که چرا مثلا ماموران تذکره ، بي دليل مسافران را اذيت مي کنند )فارسي شکر است (، حبيب الله خان توسط سربازان روسي اعدام مي شود )دوستي خاله خرسه (، شيخ جعفر از کار حلاجي به سياست کشيده مي شود و به اغفال مردم مي پردازد )رجل سياسي ( و ملاقربانعلي ايمان و دينش را به آني از دست ميدهد و... )درد دل ملاقربانعلي(.يکي ديگر از وجوه برجسته داستان هاي جمالزاده ، استفاده بجا از سازه نماد است . البته نمادهاي آفريده شده ، همه جمعي و آشکار است و آن چنان نيازمند رمزيابي نيستند؛ اما شيوه پردازش داستان و سبک و سياق نويسنده باعث شده تا کشف و شناسايي برخي از اين نمادها نيازمند دقت و ريزبيني خاصي باشد. به طور مثال ، درک نماد سولدوني تاريک که بيانگر دوران استبداد است و به نوعي حکايت از انسانهاي متعصب ، دروغگو و نادان ... دارد، بسرعت قابل شناسايي نيست.از نمادهاي به کار گرفته شده مي توان به کلاغ ، برف ، کوران ، سولدوني ، تاريکي ، جسد حيوانات ، لاشخور، عنکبوت .. اشاره کرد.نکته بسيار مهم ، شخصيت هاي داستان هاي جمالزاده هستند که هر يک نماد يا نماينده طبقه اي خاص هستند؛ يعني اين افراد داراي ويژگي هاي فردي خاص خود نيستند و گروه کثيري از مردم را شامل ميشوند.همان طور که پيش از اين بيان شد، سيدمحمد علي جمالزاده که هنر طنزپردازي را از پدر خود آموخته بود و در شهري طنزپرداز )اصفهان ( رشد و نمو کرده بود، در اسکلت بندي داستان هاي خود از طنزي زيبا استفاده کرده است.هدف اصلي جمالزاده از به کارگيري طنز، ضربه زدن و انتقامجويي از افراد نبوده است ؛ بلکه او درصدد اصلاح جامعه است و دوست دارد تاثير کلامش را در درازمدت شاهد باشد. او بخوبي مي دانست که طنز به او کمک مي کند تا بهتر به انتقاد از ساختار اجتماعي و گروههاي مردم بپردازد. حضور همين طنز ملايم و شيرين ، از شدت تندي زبان انتقادي کاسته است و ميان داستان هاي جمالزاده و کتاب "چرند و پرند" دهخدا فاصله انداخته است.طنزپرداز، اديبي همچون واعظ و خطيبي است که بر آن بوده تا افراد را به راه آورد؛ با اين تفاوت که کار طنزپرداز بسيار سخت تر از خطيبي چون سيدواعظ اصفهاني است ؛ چرا که خطيب به تک تک افراد کاري ندارد؛ در حالي که طنزپرداز درصدد است تا غالب خوانندگان را متقاعد کند.از ويژگي هاي بارز طنزپردازي جمالزاده ، نزديک سازي غالب آثارش به مجموعه آثار کمدي است . استفاده از شخصيت هاي ضعيف و احمق ، توجه به اجتماع و وضعيت انسان ها، تصويرسازي صحنه هاي غيرمنتظره و عجيب ، جايگزيني شخصيت ها و قرار دادن هر فرد در جايي که خاص خودش نيست ، داستان هاي او را به مجموعه آثار کمدي شبيه کرده است.جمالزاده در آثاري که درصدد است پاياني تراژيک خلق کند، از طنزي کمرنگ استفاده کرده و چون ساير داستان ها نگذاشته عنصر طنز خودنمايي کند. طنز آثار جمالزاده يا در کلام راوي است يا در توصيف کنشهاي مردم است ، يا در شرح موقعيت ها و محيطهاي پيرامون افراد است."يکدفعه خودم را در محضر وکلا ديدم و از دستپاچگي ، يک لنگه کفشم از پا درآمد و يک پا کفش و يک پا برهنه وارد شدم ." )رجل سياسي، ص36 (از ديگر جنبه هاي بنيادين داستان هاي جمالزاده ، شيوه به کار بردن لغات و اصطلاحات رايج آن روزگار است . نويسنده در برخي صحنه ها از همان اصطلاحات عاميانه استفاده کرده و در برخي صحنه ها اصطلاحات و ضرب المثل هاي رايج را دچار تحول و دگرگوني کرده است:به طور مثال :"يک تا قبا" که در اصل "يک لا قبا" بوده است."گرگ باران خورده " که در اصل "گرگ باران ديده " است."سر گنده ها" که در اصل "کله گنده ها" بوده است ."خون جگر نوشيدن " که در اصل "خون جگر خوردن " است.برخي از منتقدان ادبي بر اين باورند که جمالزاده در آثار اوليه اش نوعي شيفتگي رمانتيک گونه خلق کرده است و رفته رفته به رئاليسم گرايش پيدا کرده است ؛ در صورتي که چنين نيست . جمالزاده از همان بدو امر با خلق کتاب "يکي بود يکي نبود"، خود را پايبند مکتب رئاليسم کرد و تا پايان کار به آن وفادار ماند. علاقه و تمايل او به شيوه داستان نويسي باعث نشد تا فقط درپي خلق داستان باشد و داستان را هدف اصلي قرار دهد؛ بلکه او از داستان به عنوان ابزاري استفاده کرد تا ديدگاه ها و عقايد خود را مطرح کند.بايد به اين نکته مهم اذعان کرد که مضامين مورد استفاده نويسنده در بدو امر بسيار تازه و نو مي نمود؛ اما به دليل دوري از وطن ، رفته رفته مضامين يادشده تکراري شد و آن حالت برندگي خود را از دست داد. اين حالت براي افرادي صادق است که آثار جمالزاده را پيگيري کنند.جا دارد در پايان به گلايه ها و انتقادات برخي به جمالزاده مبتني بر دوري از وطن و بازنگشتن او به ايران اشاره شود. در اين راستا مقاله هاي بسياري در مطبوعات به چاپ رسيد و دل جمالزاده را به درد آورد. او که بيش از حد به ايران و مسائل پيرامونش علاقه داشت ، از اين که مي شنيد او را اجنبي ، بي احساس و محافظه کار مي نامند، ناراحت و افسرده ميشد.اين در حالي است که او در عرصه سياست وارد شد، جان خود را در عملياتي در کرمانشاه عليه نفوذ انگليسي ها به خطر انداخت و به فعاليت سياسي در آلمان پرداخت . در خصوص بازنگشتن جمالزاده به ايران مي توان به ريشه يابي گذشته او پرداخت و براحتي او را از اتهامات وارده تبرئه کرد.جمالزاده در دوره نوجواني ، زماني که هنوز شخصيت او کاملا شکل نگرفته بود، به خارج از کشور سفر کرد و ابتدا در لبنان و پس از آن در فرانسه به تحصيل مشغول شد. مدتي از خروجش نمي گذشت که خبر اسارت پدر و پس از مدتي شهادتش را دريافت کرد. او بلافاصله درمي يابد که پشتيباني ندارد و بايد يک تنه به مصاف سختي ها، بي پولي ها و غربتها برود. او براستي طعم گرسنگي را ميکشد. خود ميگويد:"پدرم را از دست دادم ... در مراحل بعدي رشد، مورد بي حرمتي قرار گرفتم ... محروميت ها را تجربه کردم ... من هنوز به عکسهاي دوران کودکي خود نگاه مي کنم و در اينجا با کودک بي گناهي روبه رو مي شوم که صرفا دنبال فرصتي است تا سرنوشت خود را رقم بزند... به دنيا آمدن من خواست خودم نبود؛ اما وقتي به دنيا آمدم ، مثل همه بچه ها نيازمند غذا و عشق بودم ... اگر من گرفتار مثلا وقايع دردناکي در گذشته شده ام که تجربه هاي جديدي را به من آموخته است ، اين دليل نمي شود که بکلي از عواطف و وابستگي هاي روحي به سرزمينم و مردم سرزمينم دور افتاده باشم."جمالزاده مي ترسيد او را بي عاطفه و اجنبي خطاب کنند. او بروز حوادث زندگي خود را از بداقبالي خود مي داند؛ حتي دور ماندن از سرزمين خويش را. در جايي ميگويد:"من هم مثل خيلي از بچه هاي همدوره خودم ، احساس کردم که تولد و دوران کودکي و نوجواني ام با خوشامدگويي همراه نبوده است...".


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان