میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله راهنمايي ومشاوره تحصيلي


کد محصول : 10001700 نوع فایل : word تعداد صفحات : 25 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 876

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1700

فهرست مطالب و صفحات نخست


راهنمايي ومشاوره تحصيلي

مشاوره در مدرسه
ارزيابي راهنمايي ومشاوره در مدرسه بايد با تاكيد بر اينكه هر معلمي ، آموزگار مهارتهاي اجتماعي است ، آغاز مي شود از اين رو همه معلمان ، مشاور تحصيلي نيز هستند بدين معنا كه بخشي از كاركرد هر معلمي كمك به كودكان در حل مشكلات شخصي وتصميم گيري درباره روشي است كه بايد در زندگيشان اتخاذ كنند از آنجايي كه معلمان افرادي هستند كه نه تنها از لحاظ ميزان علاقمندي نسبت به نقشهاي مشاوره اي متفاوتند بلكه در دامنه اي  كه كودكان آماده اند تا در مسائلشان با آنها مشورت كنند نيز تفاوتهاي قابل ملاحظه اي دارند برخي معلمان تمايل دارند اعتماد بيشتري را جلب كنند و در نتيجه در روابطشان با كودكان نوعي رفتار همدلانه وصبورانه تري دارند. كودكان احساس مي كنند    مي توانند با آنها حرف بزنند وبه واكنشهاي آنها اعتماد كنند در واقع دو ويژگي همدلي ومطمئن بودن بيش از هر چيز ديگري با روشهاي مشاوره سنخيت دارند وكودكان موقعي كه نياز دارند تصميم مي گيرند با افرادي كه صاحب اين    ويژگي ها هستند حرف بزنند .
دومين ويژگي قابل اعتماد بودن است گاهي اوقات اين واقعيت كه معلمان نقش دوگانه اي دارند مورد ترديد قرار مي گيرد در درجه نخست : آنها نماينده قدرت در مدرسه اند و در درجه دوم مشاوري بي طرف وقابل اعتماد محسوب         مي شوند بنابراين اگر كودكي بخواهد با معلمش درباره مشكلات مربوط به مدرسه اش گفتگو كند براي مثال در مورد رفتار غير عادلانه يكي از كاركنان مدرسه يا دزدي از تجهيزات مدرسه يا تقلب در امتحان مدرسه مطمئن نيست كه آيا معلم تمام اين مسائل را به طور كامل به مراجع بالاتر گزارش مي دهد يا نه . ازسويي ديگر معلم نيز ممكن است احساس كند كه بايد به اجبار وفاداريش را به دو گروه نشان دهد .زماني كه وظايف حرفه اي اش مطرح است دچار نگراني   مي شود واين دليل محكمي است كه چرا برخي از معلمان مخالف ايجاد اين نوع اعتماد – كه آنها را در موضع مبهم ونامشخصي قرار مي دهد – هستند.
يكي از راههاي اجتناب از اين مسائل استخدام فردي است كه وظيفه اش فقط مشاوره بوده وبه هيچ وجه كاري به تدريس وفعاليتهاي انضباطي نداشته باشد دليل لينكه اين اقدام چندان رايج نيست اين است كه برخي از معلمان براي وجود خودشان در حضور يك مشاور متخصص در مدرسه ناراحت هستند آنها ممكن است از اينكه موضوع گفتگوي بين مشاور وكودك باشد احساس ناراحتي       مي كنند وحضور مشاوران در مدرسه را تهديدي براي نقشهاي ارشادي خودشان مي دانند اگر رازهايي هم وجود داشته باشد مشاور حتي آنها را نيز  برا ي مدير مدرسه افشا نمي كند از اين رو اين قدرت دوم بايد به هر شكلي كه شده در مدرسه تضعيف شود بنابراين هرچند به نظر مي رسد بسياري از ما از مشاوران متخصص حمايت مي كنيم اما  اين امكان وجود دارد كه نقش معمول معلمان در مشاوره به طور عمده در پيش بينيهاي آتي كاهش يابد .بنابراين براي معلمان داشتن اطلاعات محدودي از متغيرهاي اساسي دخيل در آن اهميت دارد برخي از مدارس مسئوليت سرپرستي ساليانه هماهنگي فعاليتهاي مشاوره اي وآگاه ساختن كاركنان تازه وارد را درمورد آنچه بايد انجام دهند بر عهده مشاور مي گذارند در حالي كه ساير مدارس آنان را به سرپرستي امور ارشادي منصوب مي كنند وتعداد اندكي از آنان در دوره هاي كوتاه مدت ، مشاوره سازمان يافته كه توسط مقامهاي محلي يا گروه هاي تخصصي برگزار مي شود شركت مي كنند وتعداد كمتري از آنها نيز داراي مدرك رسمي مرتبط هستند از آنجايي كه يكي از بهترين راههاي توسعه واشاعه مهارتهاي مشاوره براي كسي كه همراه با متخصص آموزش است مسئوليت دادن و ارائه اطلاعات به ديگران است معلمان مي توانند اين مهارت ها را درون زمينه علمي كه مجبورند آنها رابه كار گيرند فراگيرند ومي توانند در مواقعي كه به خودشان اطمينان ندارند در صدد يافتن منبع مفيدي از توصيه هاي تخصصي برآيند.
مشكل محرمانه بودن :
به ابتداي بحث برمي گرديم تاكيد شد كه همدل وقابل اعتماد بودن هداياي اساسي است كه مشاوره به كودك مي بخشد همچنين گفته شد :مشكل اصلي موقعي بوجود مي آيد كه كودك به دليل عدم تبعيت تر مقررات مدرسه يا تهديد ارزش ها ومعيارها مورد توجه مشاور قرار مي گيرد آيا مشاور بايد اطلاعات را به طور خصوصي ومحرمانه حفظ كند يا اعتماد كودك را زير پا بگذارد ونزد مدير يا ساير مسئولان مدرسه برود ؟ برخي نويسندگان پيشنهاد مي كنند كه معلم بايد هميشه از قبل به كودك اين آگاهي را بدهد كه در مواقع ضروري ، محرمانه بودن اطلاعات از بين مي رود و اين سياست خوبي است كه مشاوران مي توانند آن را دنبال كنند مسئله نگراني از افشاي مسائل محرمانه، مي تواند مانع از كمك خواهي كودك شود وموجب مي شود تا موضوع هاي مورد علاقه كودك به جاي آنكه به راحتي بيان شود مسكوت باقي بماند همچنين هميشه اين احتمال وجود دارد كه مطالب محرمانه اي بدون آنكه مشاور تمايلي به بيان آنها داشته باشد در حين گفتگوها عنوان شود بدون آنكه فرصت آگاه كردن رسمي كودك وجود داشته باشد اين امر به ويژه در مواقعي صدق مي كند كه معلمان عادي به عنوان مشاور عمل مي كنند ، از آنجايي كه آنها از رهنمودهاي عملي معيني كه از مصاحبه مشاوره اي نيمه رسمي مشاوران حاصل مي شود و مي تواند به عنوان نقطه شروع مورد توافق مشاور – كودك قرار گيرد – بر خوردار نيستند ؛ در نتيجه اين مشاوران بايد به وجدان خودشان درباره آنچه بايد محرمانه بماند ، مراجعه كنند (گرچه پسنديده تر آن است كه آنها بايد بتوانند در زمينه اي كه مطابق با  خط مشي مدرسه است به تبادل نظر با مدير و كاركنان بپردازند.) دو قاعده اساسي كه بايد هميشه به كارگرفته شود اين است كه كودك مجاز است تا قبل از اينكه رازش بر ملا شود به جستجو بپردازد يا دست كم در جهت پيشرف      اقدام هايي كه از سوي مشاور طرح ريزي شده حرف بزند و تنها در موقعي بايد راز را بر ملا ساخت كه كودكان بخواهند در طولاني مدت به آن كار ادامه دهند . در هيچ زماني نبايد به راحتي رازي را بر ملا ساخت كه منجر به تنبيه كودك شود و يا آن كه به مسئوول مدرسه نشان دهيم كه يكي از همكاران متعصب گروهش چگونه عمل مي كند .
البته گاهي اوقات كودكان نياز دارند قبل از اينكه درباره حفظ آن موضوع به توافق برسند ، متقاعد شوند . در اينجا كار مشاور بايد كمك مشاور بايد كمك به كودك براي ديدن چيزهايي باشد ، كه ممكن است نتايج آني ناخوشايند معيني داشته باشد ؛ اما در درازمدت در نظر ديگران فرد محترم و فهميده و با عزت نفس تلقي شود . بعضي از مشاوران بحث مي كنند كه اين امر بسيار رهنمود دهنده است و كودك بايد هميشه درتصميم گيريهاي شخصي دخيل باشد ، اما به نظر مي رسد اين كار در واقع قرار دادن مسئووليت نامعقولي بر دوش كودك خردسالي است كه ممكن است  صادقانه خواهان راهنمايي باشد تا بتواند بهترين كارها را انجام دهد . جايي كه توافق شده كه محرمانه بودن موضوع از بين برود (من اصطلاح از بين رفتن را در اينجا به كار نمي برم ، چون معني منفي را در بردارد ، اصطلاح « خاتمه دادن »مناسب تر است ) كودك بايد مطمئن شود كه مشاور به حمايتش از او ادامه مي دهد حتي همراهي فراواني نيز با كودك ، در مقابل مدير يا احتمالا والدين يا هر كس ديگري كه در اين ماجرا دخيل باشد ، دارد. اگر كودكي نخواهد كه رازش بر ملا شود بايد از تصميم كودك پيروي كند . او ممكن است احساس كند كه گفتن آن ضروري است . از آنجايي كه ممكن است پيشنهادهاي روشن و مناسبي كه كودك آنها را بپذيرد در دسترس نباشد اين محدوديت ها ، حمايت عملي و مساعدت ها را مي طلبد .
تنها زماني مي توان استثنا قائل شد كه كودك به مشاور اطلاع دهد كه خطري (يا خطر بالقوه اي) خودش ، ساير خودش ، ساير كودكان يا اجتماع بزرگتري را تهديد مي كند . براي مثال : ممكن است رازها شامل اطلاعاتي درباره مواد مخدر يا تهديد خصمانه فرد ديگر باشد .قانون در بريتانياي كبير به ندرت كار مثبتي در قبال فردي ، كه اطلاعاتي از يك جرم متحملي را بيان مي كند دارد ؛ مشروط بر اينكه فرد به هيچ عنواني خودش را در آن امر درگير نباشد (اگر شواهد بعدي داشتن چنين اطلاعاتي را همراه با مجرميت آن فرد نشان دهد ، اثبات بي گناهي امر دشواري خواهد بود) قرار داد استخدامي معلمان اغلب وظايف واضحي در اين راستا را وضع كرده، كه بايد به آن پاي بند بمانند . در هر موردي ،خواه وظيفه باشد يا نباشد ، معلمان مسئووليت اخلاقي دارند تا از هر آسيبي جلوگيري كنند و اين بدان معناست كه آنها حق انتخابي ندارند ، اگر بترسند كه سكوتشان موجب بروز ضرر و زياني مي شود بايد مسئولان مربوطه را مطلع سازند . همچنين بايد حتي اگر كسي به عنوان مشاور متخصص نيز استخدام شده باشد ، بعيد به نظر مي آيد كه قرارداد استخدامي اش متفاوت از معلمان معمولي باشد . بنابراين نامتحمل است كه تنها وي مسئووليت امنيت و سلامتي كل مدرسه را پذيرفته باشد ،هرچند اگر هم اين مسئووليت ها قانوني يا اخلاقي باشد ، او را مستثنا از ساير كاركنان مدرسه نمي سازد .
اين بدان معناست كه رازهايي كه از طريق مصاحبه مشاوره اي به طور مشروع گفته مي شود ، مقدس تر از رازهايي نيست كه در زمان گفتگو بين يك معلم معمولي و كودك بيان مي شود . معمولا تصميم به اينكه نبايد تحت هر شرايطي آرام ماند ، مساله دردناكي است ؛ چراكه به يكباره تصميم گرفته مي شود ، رازها بر ملا شود . تنها بدين شرط كودك مي تواند تحت حمايت مشاور براي پيشنهادهايي كه ارائه مي دهد ، بايد موجه بوده ، درصدد نشان دادن چگونگي تحقق آنها باشد . عاقبت اينكه اين رشته اقدام ها بايد تا حد امكان به بهترين وجه به مصلحت خود كودك باشد .

اهميت همدلي
حال از بحث «رازداري» به بحث درباره ويژگي مهم ديگري از مشاور دلخواه يعني «همدلي» مي پردازيم . همدلي به اين معناست كه هر كودك بايد هميشه نسبت به اين موضوع – كه معلمش شرايط او را درك مي كند و در صورت كمك خواهي او را ياري مي دهد – ترديد نكند . در نشان دادن اين قول همدلي ، معلم نه تنها به آنچه مي گويد بلكه بايد به علايم غير كلامي كه از وي سرمي زند ، نيز توجه كند . تبسم بيش از اخم ،نشانه بارز همدلي است . همچنين با سر تاييد كردن بهتر از تكان دادن سر توام با نارضايتي است و تماس چشمي دوستانه ، بهتر از خيره ماندن به پنجره است . همگي اين ها جزء علايم غير كلامي همدلي است . علاوه بر اين در گفتگوهاي كلامي بهتر است به حرف كودكان گوش دهند و اصطلاحات آنها را به كار گيرند تا اينكه حرف آنان را قطع كنند يا به جاي آنها حرف بزنند . در تمام اين موارد ، معلم بايد نسبت به كودك علاقه مند و شكيبا باشد . او به كودك به اندازه اي علاقه مند است كه مي خواهد به آنچه كودك    مي خواهد بگويد ، گوش كند و به قدري شكيبا باشد كه آمادگي انجام اين كار را نيز داشته باشد . بر اساس آنچه تا كنون گفته شد ، همدلي از طريق عمل و فعاليت ، نشان داده مي شود . معلم و كودك ، همراه با هم مشكلات يكديگر را تشخيص مي دهند و در نتيجه ، معلم در عمل آمادگي خود را براي انجام برخي كارها در كمك به كودك نشان مي دهد . اين بدين معنا نيست كه در واقع معلم كارهايي را انجام بدهد كه در مسئووليت خود كودك است بلكه به اين معناست كه معلم با اقدامهاي مناسبي ، اقدام هاي كودك را در جاهايي كه وي قدرت كمتري دارد ، مورد توجه و حمايت خود قرار دهد . (براي مثال : به خاطر كودك با همكار ديگر حرف بزند ، اطلاعاتي را كسب كند و حتي مطالب يادگيري مورد نياز كودك را تمكيل ساز . رابط بين كودك با بهزيستي شود و دريابد كه بهتر است كودك با زندگي اجتماعي در كلاس هماهنگ شود . به والدين در مورد چگونگي كمك به بهترين شكل در حل مشكلات يادگيري كودك ، راهنمائي هايي را ارائه دهد ، مورد كودك را با مدير مدرسه در ميان گذارد و از اين قبيل كارها )  .
فرايند مشاوره
من همچنين پيشنهاد مي كنم : مشاور بايد داراي ويژگي «رازداري» و «همدلي» باشد و اين ويژگي ها را بايد در گفتگوها و مصالحبه هايي كه بين مشاور و كودك صورت مي گيرد نشان دهد . ملاحظات مهم ديگر را زماني كه درباره فرايند مشاور بحث مي شود مطرح خواهيم ساخت .
مقوله بندي كردن مشكل كودك
نخستين ملاحظه يافتن راه هايي براي مقوله بندي كردن مشكل كودك است . يكي از راه هاي انجام اين كار توجه به ساده يا پيچيده بودن آنهاست . مشكل ساده ، مشكلي است كه مي توان آن را اساسا مستقل در نظر گرفت . كودكي كه مشكلاتي با همكار معيني دارد يا براي بعضي چيزهاي مهم ، ناعادلانه سرزنش شده يا مشكلاتي در كار كلاسي دارد ، در اين طبقه جاي مي گيرد . معمولا مشكلات ساده را مي توان از طريق يك رشته اقدام هاي معين كه مورد توافق بين كودك و معلم است ، حل كرد (اگرچه اين اقدام گاهي ممكن است گاهي اوقات ناخواسته به طور نادرستي انجام شود ) كار مشاور در رو به رو شدن با مسائل ساده اين است كه به دقت به حرفهاي كودك گوش كند ، براي پي بردن به جزئيات مهم سوالات را بپرسد مطمئن شود كه كمك خواهي كودك ، كار درستي است و در نتيجه فعاليت سازنده اي را بر اساس آنچه تا كنون انجام شده ، در نظر بگيرد قبول قضاوت كسي كه گرفتاري كودك را مورد سرزنش قرار داده ، يا وي را مورد انتقاد قرار مي دهد ، ارزش و تاخير چنداني ندارد . تنها موجب     مي شود كه اكثر كودكان در آينده درخواست كمك نكنند . از سوي ديگر ممكن است اين مسائل موقعي كه معلم احساس مي كند كودك از تفكر درباره چگونگي شرايط به وجود آمده فايده مشخص مي برد و يا درباره شكل پيشگيري از عود مشكل تصميم مي گيرد ، رخ دهد .
بر خلاف اين ، شكل پيچيده ، مشكلي است كه در برگيرنده مسائل شخصيتي گسترده خود كودك مي شود . براي مثال اگر كودك به شدت خجالتي باشد و يا بيش از اندازه احساس قرباني شدن يا تهديد از سوي ديگران را بكند ،  ممكن است داراي عزت نفس پايين بوده يا بيش از حد عجول باشد و يا نيز بسيار مستعد در جوابگويي به پاسخهاي خصمانه نسبت به ديگران باشد همچنين مسائل قديمي خانه مشكلاتي با جنس مخالف با احساس گناه واضطراب بيش از اندازه نيز در اين بين وجود دارند توجه كنيد گاهي اوقات يك مشكل ساده ممكن است آغاز يك مشكل پيچيده باشد يا اينكه به طور مستقيم ناشي از آن باشد در اين مورد كودك با مشكل كوچكي نزد معلم مي آيد واين در حالي است كه مشكل اصلي به تدريج آشكار مي شود همچنين به خاطر داشته باشيد كه آگاهي كودك از مشكلش به معناي آگاهي داشتن نسبت به علت آن نيست براي مثال ممكن است علت مشكل محبوب نبودن كودك باشد هرچند كه علت آن مي تواند بيشتر شخصي باشد تا نگرشهاي ناعادلانه همكلاسي هايش ، اما وي نسبت به اين امر آگاه نيست.
نقش مشاور
در جايي كه مشكلات پيچيده وجود دارند نخستين كار مشاور ايجاد فضاي قابل اطمينان وهمدلانه است كه كودك را به حرف زدن تشويق كند وبه حرفهاي او نيز گوش داده شود .گوش دادن خود مهارت مهمي است . ((نلسون)) و ((جونز)) (1986) بسياري از ويژگيهاي خوب و بد شنوندگان را بدين گونه خلاصه      كرده اند؛ شنوندگان تمايل دارند :
-    گفتگوها را هدايت ورهبري كنند .
-    اظهار نظرهاي انتقادي كنند .
-    سرزنش كنند ، پرخاشگر شوند وموعظه كنند .
-    آمادگي بيش از اندازه براي نصيحت كردن داشته باشند .
-    احساسات فرد ديگر را طرد كنند .
-    از خودشان تعريفهاي نابجا كنند .
-    بر چسب بزنند وتشخيص دهند .
-    موجب كمبود وقت شوند .
-    فرد مقابل را گيج وآشفته كنند .
-    بيش از اندازه حرف ديگري را قطع كنند .
-    مزاح واطمينان بخشي كنند (براي اينكه گوينده احساس بهتري در خاطر شنونده از خودش به وجود آورد ) .
-    تظاهر به توجه كردن كنند .
شنوندگان خوب از اين اشتباه ها دوري مي كنند . آنان به تمامي علايمي كه از طريق زبان بدن آنها صادر مي شود توجه مي كنند براي مثال : از طريق آرام بودن حالت بدن ، صراحت و آشكاري بدني (چهره گوينده) تماس چشمي ، حالات چهره مناسب و استفاده از تكان دادن سر . علاوه بر اينها ، آنها آمادگي علاقه و توجه شان را به آنچه كودك مي گويد نشان مي دهند .
اگر مشاوري فقط شنوده خوبي باشد ، خدمت ارزشمندي را انجام خواهد داد .اما اكثر مشاوران مي خواهند چيزي بيش از اين باشند . حال به طور خلاصه به برخي از موضوع هاي عمده ديگري كه بايد به خاطر داشت اشاره اي خواهيم داشت .
تحكم گري :
 معمولا مشاوران نبايد بيش از اندازه رهنمودي عمل كنند . در سال هاي اخير مقاله هاي فراواني درباره امتيازهاي نسبي مشاوره رهنمودي و غير رهنمودي نگاشته شده است . در مشاوره رهنمودي از همان آغاز به كودك گفته مي شود چه كاري بايد انجام دهد و در مشاوره غير رهنمودي تاكيد بر اين است كه به كودك تا جايي كمك شود كه وي بتواند راه حل را خودش پيدا كند . اما اكنون به نظر مي رسد اكثريت بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه كودك حداقل بايد در بخشي از تصميم ها درباره رشته اقدام هاي بعدي شركت جويد . اگر مشاور براي وي تصميم بگيرد اين تصميم مشاور است نه تصميم خود كودك ؛ به دليل اينكه مشاور مانند كودك موقعيت را نمي شناسد و از سوي ديگر اين كودك است كه در آن محيط زندگي مي كند و با آن در تعاول است بنابراين       تصميم هاي مشاور ممكن است ، راه حل هاي موثر اندكي را شامل شود كه مناسب شرايط آن كودك باشد . روشن است اگر مشكل كودك داراي مضامين اخلاقي بوده ،يا مسئوليت هاي آشكاري را در قبال ديگران شامل شود در نتيجه (به ويژه در مشاوره با كودكان خردسال) ممكن است مشاور تمايل داشته باشد آنها را به سوي تصميم هايي كه به نظر درست مي رسند ، سوق دهد ، اما حتي در چنين شرايطي نيز بايد سوابق اخلاقي و اجتماعي كودكان در نظر گرفته شود . مجبور ساختن كودكان به اخذ تصميم هايي كه در آنها سوابق كودكان در نظر گرفته نشده ، موجب مي شود تا آنان احساس كنند اين تصميم ها نادرست هستند وهمين امر موجب شكست آنها شود همين امر در آينده موجب مخالفت جدي با نظريات ديگران هم بشود  هدف آني مشاوران كمك به كودكان در قرار دادن مشكلاتشان درون موقعيت و اوضاع و احوال مربوط به آن وتشخيص ودرك متغيرهاي مهمي است كه با اين مشكلات در ارتباط هستند براي نيل به اين منظور بايد سوالاتي را مطرح ساخت كه موجب ارتقاي سطح تامل آنان بر رويداد ونظريات افراد مختلفي است كه در آن موضوع دخيل هستند (فكر مي كنيد مادر و پدر و دوستان شما در اين باره چه نظري دارند ؟ فكر مي كني واقعا به جاي آن كاري كه كردي چه اقدام ديگري را مي توانستي انجام دهي ؟ اگر كسي در اين باره چيزي به تو بگويد چه احساسي خواهي داشت ؟ چرا از آن ناراحت شدي ؟ آيا فكر مي كني اين بدان معناست كه ديگران تو را دوست ندارند )
همچنين مشاور بايد به كودكان نشان دهد كه احساسات آنها فهميده وپذيرفته است در نتيجه آنها را تشويق كند كه از احساساتشان حرف بزنند ( از اين موضوع بيزار شده ايد اين طور نيست ؟ موقعي كه آن اتفاق افتاد خوشحال شديد ؟) با قرار دادن مشكلات در بافت وسابقه خودشان وبا تامل بر متغيرهاي مربوط به آنها به كودكان كمك مي شود تا بينش وبصيرتي به اين مسائل واهميتشان پيدا كنند وبه طور كلي نسبت به توانايي كارداني و واقع بين بودن مشاور به اعتماد واقعي وكامل برسند .
رويكرد بي طرفانه :
مشاوران بايد در حفظ رويكرد بي طرفانه كوشا باشند به عبارت ديگر مشاوران نبايد نظريات خود را قبل از اينكه خود كودك نسبت به اعمال و ويژگيهاي شخصي اش به عقيده درست و مؤثري دست يابد حرف وي را قطع كرده ، نظريات خود را ارائه كنند اما بسياري از كودكان كه احساس بي كفايتي مي كنند ويا عزت نفس پاييني دارند و يا از گذشته شكست خود افسرده هستند نيازمند كمك مشاوران هستند . آنها نيازي به نظريات سرزنش كننده مشاوران ندارند . اگر لازم است درباره چيزي قضاوت شود بهتر است اين كار توسط كودك صورت گيرد وچنانچه به نظر مشاور آن قضاوت خشن و بي رحمانه است مي تواند كودك را تشويق كند كه ديدگاه متعادل تر و خودپذير تري اتخاذ كند .
مسئوليت :
هميشه بايد به كودكان كمك كرد تا در قبال رفتارهايشان احساس مسئوليت بيشتري داشته باشند روزي آنها مدرسه را ترك خواهند كرد وبه سن بلوغ   مي رسند آنگاه درباره آنچه مي خواهند بشنوند تصميم مي گيرند با وجود برخي از نظريات مخالف كار مدرسه شكل دادن به شخصيت كودك نيست (حتي اگر اين كار در يك جامعه دمكراتيك ممكن باشد )  بلكه مدرسه جايي است كه كودكان را خردمند ساخته نسبت به انتخابهايشان آگاه مي كند با تامل در مسائل مطرح شده مشاور نه تنها بايد به شيوه هايي اين مسئوليت را مورد تاييد وتشويق قرار دهد بلكه به كودكان كمك كند تا به ماهيت انتخاب شخصي خود پي ببرند (براي مثال پي ببرد چه عواملي در اين انتخاب دخيلند اين مسئله چرا اهميت يافته وچگونه مي تواند به بهترين شكلي به آن دست يابد )
اين كار مي تواند از طريق اصرار بر تفكر درباره خودشان از طريق خواند مقالات به بهترين گونه صورت گيرد به هر حال اين موضوعي ارزشمند وخيرخواهانه است .
تمركز:
مشاوران همواره بايد در گفت و گويشان با كودك متوجه مشكل واقعي كه مشخص شده باشند گاهي اوقات به خاطر دردناك بودن موضوع به شكلي  گفت وگو جريان مي يابد كه از موضوع اصلي دور مي شوند اما با طرح پرسشهايي نظير :اما شما گفته ايد كه.... يا  در اين باره برايم بيشتر صحبت كن......آنان تشويق به حرف زدن مي شوند اين شيوه مناسبي است كه مي توان موضوع را روشن ساخت اين امر به كودك نشان مي دهد كه مشاور نيز به مساعدت احتياج دارد واز اين رو بايد در بعضي موارد با يكديگر به مشاركت بپردازند .جمله هايي چون :براي اينكه موضوع را بهتر درك كنم اگر مي تواني درباره ... بيشتر توضيح بده - من به كمك بيشتري در اين زمينه احتياج دارم – مي تواني در اين باره بيشتر حرف بزني ...؟معمولا در اين روش مناسب هستند.
عدم دخالت :
كلام آخر اينكه مشاوران هرگز نبايد در اموري كه كودكان تمايلي به بيان آن ندارند خود را تحميل وپافشاري نكنند .كودكان را بايد به راستگويي تشويق كرد اما چنانچه تمايلي به روشن ساختن جزئيات نداشته باشند (براي مثال درباره زندگي خصوصي شان يا ارتباطي كه با والدينشان دارند ) نبايد اصرار ورزيد و آنها را زير فشار قرار داد آنها ممكن است از احساس وفاداري به ساير افراد مورد علاقه شان نگران باشند يا دچار دردسر وناراحتي شوند درست نيست درصدد وادار ساختن كودكان به پذيرش مسئوليت وتصميم گيري باشيم در حالي كه به توانايي تصميم گيري آنها در جنبه هايي از زندگيشان كه به حفظ آنها براي خودشان تمايل دارند ممكن است بي توجه باشيم ومشاوري كه به كند وكاوي بسيار عميق وجدي مي پردازد ممكن است موجب ترس در كودكان شود وتا موقعي كه اعتماد آنها نسبت به وي زياد نشود از دادن اطلاعات داوطلبانه خودداري مي كنند حتي ممكن است اين تلاش ها مانع از مراجعه دوباره كودكان براي حرف زدن با مشاور شود چرا كه ممكن است احساس كنند اين گفتگوها خطرناك است وشما آنها را مجبور مي كنيد خودشان را بيش از آنكه مايل باشند افشا كنند ويا شايد هم در حضور مشاور احساس شرمندگي وناراحتي مي كنند .
مشكلاتي كه مشاور با آنها روبروست :
علاوه بر اين يكي از بهترين راهبردها حضور در كارگاههاي مشاوره است كه توسط دانشگاهها يا دانشكده ها يا مراكز آموزش محلي برپا مي شود به طور عملي جانشين ديگري براي ديدن روشهاي اثبات شده آزمودن كامل آنها با راهنمايي متخصصان و در شرايطي كه اشتباهات فردي ، ضرري را متوجه كسي نمي كند وجود ندارد همچنين چنين كارگاههايي فرصت يادگيري انواع ديگر مشاوره مانند :خانواده درماني را مهيا مي كنند كه ارتباط زيادي با آموزش دارند ومعلمان نيز قادر به استفاده از آن هستند خانواده درماني   نشان دهنده اين واقعيت است كه معمولا زماني كه كودكي مشكلي دارد خانوداده نيز داراي مشكل است . مشكل دوم لزوما از مشكل اول ناشي       نمي شود (هرچند ممكن است آنرا وخيم تر سازد ) و در واقع خودش مي تواند در حقيقت علت اصلي مشكل باشد .خانواده درمان گران : معمولا روان شناس يا روان پزشك آموزش ديده (كه تمامي اعضاي خانواده هسته اي را همراه با هم ملاقات كرده) آنها را تشويق مي كنند تا آزادانه درباره عقده ها و رفتارهايي كه منجر به تنيدگي خانواده وشايد مشكلات كودك شده حرف بزنند اين كار ماهرانه وسنجيده بر عهده متخصص است زيرا تمامي اعضاي خانواده بايد از رازگشايي هايي كه بالقوه زيان بخشند مورد حمايت قرار گيرند تا بتوانند آنها را مورد بحث قرار داده به طور سازنده اي به كارگيرند آگاهي از وجود خانواده درماني وچگونگي خلق فرصتهايي براي مشاهده كل خانواده با يكديگر در حد امكان براي معلمان ارزش زيادي دارد چرا كه به آنان كمك مي كند تا درباره راه هايي كه مشكلات خانوادگي را بوجود آورده تامل كرده اين نكته را تاييد كنند كه مشكل كودك به تنهايي وجود ندارد بلكه در مراكز كلاف پيچيده اي از تنش ها وفشارهاي متغير وجابجا شونده اي است كه بسياري از آن موارد سبب ايجاد و استمرار مشكلات او مي شود .
فشارهاي اجتماعي وتعارض ها
اين نكته آخر مورد تاكيد ليون (1947-1890) كه يكي از پدران روانشناسي اجتماعي محسوب مي شود است از خيلي وقت پيش يعني (1936) او اظهار داشت كه رفتار  خاص يك فرد يا گروه بيشتر حاصل تقسيم و توزيع فشارهاي اجتماعي درون موقعيتي به نام كل است تا ويژگيهاي ذاتي افراد براي مثال اين بدين معناست كه كودكان به صرف داشتن خلق خوي خاصي يا تمايل به پرخاشگري لزوما دچار مشكل نمي شوند اما در صورتي كه آنها در محيط اجتماعي خاصي كه مستلزم روابط ويژه اي نيز بوده قرار بگيرند مشكلات آنها افزايش مي يابد همچنين لوين در اين باره بحث مي كند كه بسياري از مشكلاتي كه مشاور با آن روبروست فقط زماني به طور كامل درك مي شوند كه شرايط واوضاع واحوال اين روابط مورد بررسي قرار گيرد .
در حمايت از  اين مدعا او نمونه تعيين كننده خوبي مطرح ساخت كه در آن فضاي اجتماعي بنا به كاركردهاي فرد قابل تقسيم به حوزه ها يا بردارهايي است .در مورد كودك اين بردارها ممكن است چيزهايي مانند : خانه ، مدرسه ، انجمن جوانان ، پيشاهنگان يا راهنمايان ، كليسا ، گروه دوستان واز اين قبيل باشند . در وضع مطلوب ما بايد بتوانيم از يك بردار زندگيمان به بردار ديگر حركت كنيم (براي مثال : از خانه به مدرسه يا از مدرسه به انجمن جوانان ) بدون اينكه در رفتار اجتماعي مان و در معيارها وارزشهايي كه از آنها آگاه هستيم تغييرات بيش از اندازه و بي دليلي بدهيم .علاوه بر اين اظهار داشت : بايد موانع بين بردارها كم باشد تا فرد بتواند زندگي اجتماعي به نسبت متعادلي را پيش ببرد بدون آنكه احساس كند براي مقبول واقع شدن از سوي ديگران بايد در هر بردار شخصيت اجتماعي خود را خرد كند .
 


منابع :


طراحی سایت : سایت سازان