میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

پایان نامه بررسي و مقايسه نگرش مردان و زنان مجرد معلول نسبت به ازدواج با افراد سالم


کد محصول : 10001737 نوع فایل : word تعداد صفحات : 85 صفحه قیمت محصول : 9000 تومان تعداد بازدید 430

فهرست مطالب و صفحات نخست


بررسي و مقايسه نگرش مردان و زنان مجرد معلول نسبت به ازدواج با افراد سالم

چكيده
از آنجائي كه ازدواج يك امر مسلم و حياتي براي انسانها مي باشد، بنابراين، بدون استثنا معلولين نيز حق ازدواج كردن را دارا مي باشند.بنابر ضرورت اين امر، پژوهشگر پژوهشي در زمينة بررسي نگرش افراد معلول در رابطه با ازدواج با افراد سالم را انجام مي دهد.جامعه آماري اين پژوهش شامل 40 نمونه مي باشد كه تشكيل مي شود از 20 مرد و 20 زن مجرد معلول، پژوهشگر براي بررسي پژوهش خود و فرضيه را ارائه مي نمايد.
1-    بين نگرش زنان و مردان معلول در زمينه ايجاد ارتباط زناشوئي با افراد عادي تفاوت وجود دارد.
2-    نوع معلوليت افراد معلول در تمايل آنان به ازدواج با افراد عادي تاثير دارد.
پس از تحقيق و بررسي در زمينه نگرش افراد معلول در رابطه با ازدواج با افراد سالم كه توسط پرسشنامه اي خود ساخته انجام شد، نتايج بدست آمده نشان مي دهد كه بين نگرش مردان و زنان معلول تفاوتي وجود ندارد زيرا با توجه به عدد بدست آمده از آزمون t غير همتا و مقايسة آن با t جدول در سطح %5 مشاهده مي شود كه t محاسبه كوچكتر از t جدول مي باشد و در نتيجه فرضيه تحقيق رد و فرض صفر تائيد مي شود و همچنين نوع معلوليت نيز در نگرش آنان براي ازدواج هيچ گونه تاثيري ندارد زيرا معلولين مهمترين مانع را در امر ازدواج احساس حقارت و سربار بودن براي فرد عادي         مي دانند.
1- مقدمه
معلوليت از جمله عوامل و نقايص مختل كننده است كه مي تواند در تمامي ابعاد زندگي انسان اثر گذاشته و در صورت هدايت نشدن، انسان را به پائين ترين مراحل انساني اش نازل گرداند.
امروزه واژة معلول به افرادي تعلق پيدا مي كند كه توانائي پائين تري از حد طبيعي، كه ناشي از يك نارسائي كالبد شناختي مي باشد را دارا مي باشند و در نتيجه مشكلات زيادي در همسان سازي با افراد همسن و سال خود پيدا مي كنند.آنچه كه بايد در تعريف معلوليت در نظر گرفته شود تفاوتي است كه بين واژة Handi.capped و كلمة Disability وجود دارد كلمة Disability به معني نقص،و كلمة Handi.capped بعنوان بي فايدگي اجتماعي معلوليت بيان شده است.در اكثر پژوهشهاي مربوط به معلولين كلمة Disability را بيشتر به كار برده اند تا، بار ارزشي Handi.capped را دارا نباشد.

1.Handiccaped
2.Disability    
بنابر تعريف سازمان بهداشت جهاني، معلول فردي است كه در اثر ضايعات ارثي، بيماري و يا حوادث و يا كهولت قسمتي از امكانات بدني يا رواني خود را بطور دائم يا موقت از دست داده است و از استقلال فردي او در آموختن و يا كاركردن كاسته شده است.(اسلامي نسب، 1372).
معلولين با توجه به محدوديت هاي زندگي خصوصي، شخصي و خانوادگي از ويژگي هاي خاص برخوردار بوده و براي موارد مختلف زندگي اعم از آموزش، اشتغال، همسر گزيني به شيوه هاي خاص متوسل مي شوند به نظر مي رسد كه متغير سن و جنس در ازدواج معلول مؤثر مي باشد و ظاهراً ازدواج مرد معلول با زن معلول رايج تر مي باشد.زيرا بسياري از خانواده ها كمتر حاضرند كه فرد معمولي همسر فرزند سالم آنها باشد. مرد معلول از امكانات انتخاب بيشتري نسبت به زن معلول برخوردار بوده است و مي تواند از ميان افراد سالم يا معلول همسر خود را انتخاب نمايد.اما براي زن معلول محدوديت بيشتري وجود دارد، ضمناً ازدواج مرد معلول با زن سالم در صورتي ميسر مي شود كه او داراي ويژگي هايي از قبيل، سن بالا، خانواده با وضعيت اقتصادي پائين و نيز نازيبائي باشد.
بين معلول مادر زادي و معلول غير مادر زادي از لحاظ موفقيت در انتخاب همسر تفاوت ديده مي شود و به نظر مي رسد كه مشكل معلول مادر زادي در همسر گزيني و ازدواج به مراتب بيشتر از معلول غير مادر زادي باشد، زيرا احتمال ارثي بودن معلوليت در اثر گذاري آن بر روي فرزندان وجود دارد.        در تحقيقات انجام شده در زمينه بررسي شيوه هاي همسر گزيني معلولين، نتايج بدست آمده بيانگر اين حقيقت است كه، متغيرهاي بسيار زيادي در امر ازدواج تاثير مي گذارند  و گاه به عنوان عواملي بازدارنده ايفاي نقش مي كنند آمار نشان مي دهد كه حدود 45% از افراد جامعه بر اهميت تاثير گذاري معلوليت در امر ازدواج واقف هستند.بنظر مي رسد كه در ميان انواع معلوليت، ناشنوايان شانس بيشتري براي تشكيل خانواده را داشته باشند.

 2- بيان موضوع پژوهش و ضرورت اهميت آن
معلوليت يكي از مسائل مهم و پيچيده است كه جوامع با آن مواجه هستند عوامل مختلفي كه موجب معلوليت ها هستند از گذشتة دور وجود داشته و هم اكنون نيز وجود دارد طبق برآورد سازمان بهداشت جهاني 10% جمعيت جهان را، معلولين جسمي، ذهني و اجتماعي تشكيل مي دهند كه اختلالات حركتي و نقص عضو3% و عقب ماندگي ذهني3% ، نابينايي 2% كري  لالي2% مي باشندو يكي از مشكلات عمده افراد معلول در زمينه ازدواج و همسر گزيني مي باشد كه بنابر ضرورت اين موضوع، پژوهشگر در اين پژوهش بر آن است كه بداند آيا معلوليت به عنوان عامل بازدارنده مي تواند باعث عدم تمايل افراد معلول براي ازدواج با افراد عادي شود؟

3-  اهميت موضوع در پژوهش اين است كه:
با نگرش عميق به پديدة معلوليت روشن مي گردد كه اين پديده موجب محروميت هاي گوناكوني مي گردد و فشارهاي مختلفي براي افراد معلول به وجود مي آورد و از آنجائيكه معلوليت به عنوان يك پديدة اجتماعي اجتناب ناپذير است مسئوليت هايي را براي عموم و بويژه مسئولين به همراه دارد.اين تحقيق مي تواند روشن كننده ديدگاههاي معلولين در زمينه ازدواج باشد و ميزان تمايلات و يا عدم تمايل و بي رغبتي در رابطه با ازدواج با افراد سالم را در ميان معلولين منعكس سازد و لذا اين پژوهش از آن جهت كه در شناسايي و فهرست بندي مسائل اساسي تشكيل دهنده، زير ساز فكر معلولين در مورد ازدواج و خواستگاه هاي فكري و عاطفي آنها تلاش مي كند، داراي اهميت ويژه است.

4- هدف پژوهش:
پژوهشگر در اين پژوهش سعي در بررسي معلوليت و تاثيرگذاري آن در شيوه نگرش و تمايلات معلولين در انتخاب افراد عادي براي ازدواج دارد.

5- سئوال هاي پژوهش:
1- آيا افراد معلول تمايلي نسبت به ازدواج با افراد عادي دارند؟
2 – چه عواملي موجب عدم تمابل در زمينه ازدواج معلولين با افراد عادي       مي باشد؟
3 – آيا بين نگرش زنان و مردان معلول در رابطه با ازدواج با افراد عادي تفاوتي وجود دارد؟

6-  فرضيه پژوهش:
1 – بين نگرش زنان و مردان معلول در زمينه ايجاد ارتباط زناشويي با افراد عادي تفاوت وجود دارد.
2 – نوع معلوليت افراد معلول در تمايل آنان با ازدواج با افراد عادي تاثير دارد.

7- متغيرهاي پژوهش:
متغير مستقل: معلوليت
متغير وابسته: نگرش نسبت به ازدواج با افراد سالم
متغير كنترل كننده: جنسيت

8- تعاريف عملياتي متغيرها:
افراد معلول: افرادي كه مجموعه اي از نواقص جسمي و ذهني در زندگي آنها اثر سوءِ برجاي گذاشته و مانع از ادامه زندگي شخص بصورت طبيعي مي گردد و اين افراد به دليل عدم امكان زندگي مستقل از نظر شخصي و اجتماعي، نيازمند توانبخشي و كمك ديگران مي باشند.افرادي از قبيل نابينايان، ناشنوايان و معلولان جسمي – حركتي.
افراد سالم: كساني هستند كه هيچ گونه عارضه و نقص مختل كننده در بدن آنها وجود ندارد و بدون كمك ديگران فعاليتهاي شخصي و اجتماعي خود را به راحتي انجام مي دهند.(اسلامي نسب، 1372).
جنسيت: در اين پژوهش زن و مرد بودن افراد، از لحاظ دارا بودن ويژگي هاي جسماني زنانه و مردانه مي باشد.
نگرش: نگرش يك حالت آمادگي ذهني و عصبي است، كه از طريق تجربه سازمان مي يابد، و بر واكنش فرد نسبت به تمامي موضوعها و موقعيتهاي وابسته به نگرش تاثير مستقيم و پويا بر جاي مي گذارد.(گوردون آلپورت،1935).

فصل دوم
گستره نظري پژوهش

1-2 تاريخچه معلوليت(از گذشته تا كنون)
معلوليت همراه با پيدايش انسانها است و قدمتي همپاي تاريخ بشر دارد.مروري بر تاريخچه معلوليت نشان مي دهد كه در هر دوره اي از تاريخ، در هر فرهنگ و تمدني و در همة طبقات اجتماعات گوناگون، افرادي وجود داشته اند كه از نظر فعاليتهاي اجتماعي و كنش هاي ذهني پايين تر از حد طبيعي عمل نموده و اگر چه نيازمند توجهات ويژه اي بوده اند، با اين حال نه تنها به خواسته ها و امور اجتماعي و رفاهي آنان تا قبل از قرن نوزدهم چندان واقعي نهاده نشده است بلكه مطالعه در زندگي معلولين در سراسر تاريخ آشكار كنندة اين حقيقت تلخ است كه، رفتار غالب جوامع با اين گروه از افراد به ويژه عقب ماندگان ذهني، ظالمانه و بدور از هرگونه عدالت اجتماعي و رفتارهاي انساني نيز بوده است.(حلم سرشت و دل پيشه 1371).
جوامع بدوي و قبايل اوليه بشر كه سخت براي بقاء خود تلاش مي نموده اند افراد ضعيف و معلول را كه در تلاش زندگي مؤثر محسوب نمي شدند طرد مي كردند، اسپارتها كودكان ناقص را طعمة گرگها مي ساختند و مردم مفلوج را به امواج خروشان رودخانه ها مي سپردند.در بسياري از نمونه هاي باستاني مرسوم بوده كه در سالهاي قحطي تعدادي از افراد معلول را قرباني يا سنگسار مي نمودند.اعتقاد به ارواح خبيث و حلول آنها در جسم معلولين تا قرن اخير در بسياري جوامع از جمله در اروپا شايع بوده است.
در كليه اديان بزرگ جهان از جمله دين مبين اسلام مفهوم كمك و دستگيري از  بيچارگان و عاجزين و ناتوانان را به نگرش حمايتي دين از معلولين و نيازمندان تعبير و تفسير كرده است.در دين اسلام رسيدگي به وضع اين قبيل مردم به عنوان يك وظيفه براي مسلمين توصيه شده است.چنانچه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً.اگر كسي يك فرد را نجات دهد مثل اين است كه تمام بشريت را نجات داده است(سورة مائده، آيه 32).(اسلامي نسب،1372).
بطور كلي در تاريخ عقايد و نظرات مردم نسبت به معلولين به ويژه كساني كه عقب افتادگي رواني و ذهني داشته اند، منعكس كنندة نظرات اجتماعي آن زمان بوده و فرهنگ خاص ملت ها در ان عقايد و نظرات تاثيري شگرف داشته است.
خوشبختانه در عصر حاضر عقايد اجتماعها در مورد اين گروه از افراد جامعه بر اثر گذشت زمان و پيشرفت چشم گير در دانش و تكنولوژي و تلاش بي وقفه دانشمندان و محققين همچون، سگين، مونتسوري، هاوگوگن بول، آلفرد بينه و.. كه در امر تعليم و تربيت معلولين خدمات بسيار ارزنده اي انجام داده و پذيرفته شدن آنان را در كنار ديگران در جامعه بعنوان حق مسلمي براي اين قبيل از افراد مطرح و دنبال نموده اند، تفاوت محسوسي را با گذشته نشان مي دهد به نحوي كه در حال حاضر در اكثر جوامع و ملل، معلولين تحت توجهات ويژه اي قرار گرفته و اين امر در جهت سرويس دهي هر چه بهتر به منظور تامين هر چه بيشتر استقلال فردي آنان همواره در بسط و توسعه مي باشد.
در مورد بيشتر استقلال فردي آنان همواره در بسط و توسعه مي باشد.در مورد واژه معلوليت، تعاريف و تعابير وختلفي انجام گرفته است و براي معلولين نيز مشخصاتي را برشمرده اند ليكن طبق آخرين تعريف علمي كه توسط سازمان جهاني بهداشت1 در سال 1981 در مورد معلوليت ارائه گرديده است، معلوليت را "ايجاد اختلال در رابطه بين خود و محيط" تعريف كرده است.
به بيان ديگر معلوليت عبارت است از مجموعه اي از عوامل جسمي، ذهني و اجتماعي و يا تركيبي از آنها كه به نحوي در زندگي شخص اثر سوء بر جاي گذارده و مانع2 ادامه زندگي وي به صورت طبيعي مي گردد.چنين فردي اصطلاحاً معلول ناميده مي شود و غالباً به دليل عدم امكان زندگي مستقل از نظر شخصي و اجتماعي نيازمند توانبخشي 3 مي باشد.بنابراين معلوليت به ناتواني4 در انجام تمام يا قسمتي از ضروريات عادي زندگي فردي يا اجتماعي به علت وجود يك نقص مادرزادي يا عارضي در قواي جسماني يا رواني اطلاق مي شود.
هنگامي كه سازمان ملل، سال 1981 را سال معلولين اعلام كرد تمام ممالك دنيا همبستگي خود را، در حمايت از معلولين و بازتواني و تطابق مجدد آنها با دنياي كار و زندگي اعلام داشتند، گروهي از اين ممالك كه از نظر پيشرفت هاي علمي و بهداشتي و اعتلاي سطح زندگي در حد بالايي قرار داشتند، توانستند اقدامات خود را در اين راه بيش از پيش توسعه داده و تقويت نمايند ولي گروهي كه به دلايل متعدد در حد پايين تري بودند توانستند حمايتي را كه شايسته انسانيت و نوعدوستي است در حق همنوعان خود به جا آورند، در حالي كه اين گروه از جوامع بشري بيش از ديگران نياز  به اقدام داشتند.
چرا كه طبق امار سازمان جهاني بهداشت از حدود 500 ميليون معلول جهان قريب به 80 درصد آن در اين كشورها سكونت دارند و مخارجي كه در اين كشورها براي آنان صرف مي شود، 20 درصد مخارج جهاني ان است، بدين معني كه 80 درصد مخارج جهاني صرف 20 درصد معلولين در كشورهاي پيشرفته مي گردد.مسئله قابل توجه ديگر اينكه، از اين 500 ميليون معلول در جهان قريب به 3/1 آن را كودكان تشكيل مي دهند.يعني انسانهائي كه در سر آغاز زندگي هستند و بايد يك عمر با معلوليت در اين جهان بسربرند.مواردي كه در زير به آنها اشاره مي گردد مربوط به اعلاميه سازمان ملل متحد درباره حقوق معلولين مي باشد كه در سال 1975 به تصويب كشورهاي عضو رسيده است.
1.    منظور از معلول، كسي كه به علت نقص جسمي يا روحي (چه مادرزادي و چه غير آن) تا حدي يا به كلي از تامين ضرورت هاي زندگي عادي فردي و يا اجتماعي ناتوان است.
2.    معلولين بايد از تمام حقوقي كه در اين اعلاميه مقرر شده برخوردار شوند در اعطاي اين حقوق به معلولين نبايد هيچ گونه استشناء و تمايز و تبعيض بر پايه نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، مذهب، عقايد سياسي و غير آن، مليت و پايگاه اجتماعي، ميزان ثروت، وضع تولد يا هر وضع ديگري كه به معلول و يا خانواده اش مربوط مي شود وجود داشته باشد.
3.    حفظ حيثيت انساني معلولين حق ذاتي آنهاست.معلولين نيز صرف نظر از علت، كيفيت و شدت نقص و ناتوانائيشان داراي همان حقوق اساسي هستند كه ساير هموطنان انها ازآن برخوردارند حق برخورداري از يك زندگي دلپذير و حتي المقدور عادي، در راس اين حقوق قرار دارد.
4.    معلولين داراي همان حقوق مدني و سياسي هستند كه انسانهاي ديگر از آنها برخوردارند و اعلاميه هاي مربوط به حقوق اشخاص عقب افتاده، ناظر بر رفع هر نوع محدوديت يا نقص اين حقوق در مورد معلولين رواني است.
5.    بايد اقداماتي به عمل آورد تا معلولين بتوانند حتي المقدور متكي به خود باشند.
6.    معلولين حق برخورداري از معالجات پزشكي، رواني و ناتواني از جمله به كمك اعضاي مصنوعي، توانبخشي، طبي و اجتماعي، تحصيلات، تعليمات حرفه اي، مشورت، اشتغال و غيره را دارند تا بتوانند قابليت ها و استعدادهاي خود را به حد اعلاء ارتقاء دهند و سريعاً به زندگي اجتماعي بازگردند.
7.    معلولين حق برخورداري از امنيت اقتصادي و اجتماعي و حق برخورداري از يك زندگي دلپذير را دارند آنان موافق استعدادهاي خود، حق استخدام شدن و اشتغال به حرفه هاي سودمند و مولد و عضويت در اتحاديه هاي كارگري را دارند.
8.    مقتضي است نيازهاي خاص معلولين در تمام مراحل برنامه ريزي اقتصادي و اجتماعي مد نظر باشند.
9.    معلولين حق زندگي كردن با خانوادة خود يا خانواده اي كه آنان را به فرزندي قبول مي كند و حق شركت در تمام فعاليتهاي اجتماعي، توليدي و يا تفريحي را دارند. و هيچ معلولي را نمي توان ملزم به سكونت در محل متفاوت كرد مگر آنكه وضع وي و نفع وي ، مستلزم سكونت در آنجا باشد . چنانچه سكونت معلول در يك محل خاص اجتناب ناپذير باشد.محيط و شرايط زيست وي در آنجا بايد تا حد امكان نزديك به شرايط زندگي افراد عادي همسن او باشد.
10.    معلولين بايد در قبال هر گونه استثمار، مقررات و رفتار تبعيض آميز، اهانت آميز و ناشايست مورد حمايت قرار گيرند.
11.    معلولين به هنگام لزوم بايد حق برخورداري از كمك هاي حقوقي براي حمايت از نفس و دارائيشان را داشته باشند چنانچه معلولي به محاكمه كشيده شود، دادگاه بايد وضع جسمي و رواني او را كاملاً در نظر بگيرد.
12.    مشورت با سازمانهاي معلولين در مورد مسايل مربوط به حقوق معلولين ،  سودمند خواهد بود.
13.    معلولين، خانواده ها و جامعه هاي آنان را بايد بهر طريق مناسب نسبت به حقوقي كه در اين اعلاميه قيد شده است اگاه كرد.(حلم سرشت و دل پيشه، 1371).
2-2 انواع معلوليت1
معلوليت به دسته هاي مختلف حسي و حركتي تقسيم مي شود.در زير مجموعه حسي، مي توان به نابينائي 2و ناشنوائي 3 و در زمينه نقص حركتي مي توان به اختلالات جسماني4، نقص عضوها، ضايعات نخاعي، c.p5 و انواع ناهنجاريهاي مربوط به اسكلت بدني اشاره كرد كه در زير بطور مختصر، اين معلوليت ها را شرح خواهيم داد.
نابينائي: شناخت و تعريف نابينائي مطلق امري سهل و مشهود است، ليكن وقتي نابينائي مطلق نباشد موضوع قابل بحث و گفتگو خواهد بود.
نابينائي را به گونه هاي مختلف تعريف كرده اند كه هر يك، مبتني بر هدف خاصي است.بعبارت ديگر از نظرهاي مختلف تعاريف متفاوتي از نابينائي بيان شده است و بدين ترتيب نابينائي طبي، قانوني، حرفه اي و شغلي، آموزشي و نظاير آنها تعريف هايي است.
كه بر حسب مورد، در نظر گرفته شده است.از نظر آموزشي ، نابينا به كسي گفته مي شود كه ميزان ديد او به قدري كم يا ضعيف باشد كه براي آموزش وي از متدها و روشهاي بينايي نمي توان استفاده نمود و اين گونه افراد حداكثر قادر به رويت نور و روشنايي و اشياء بزرگ هستند.علاوه بر آنهائيكه مطلقاً فاقد ديد مي باشند، قانوناً، نابينا به كسي گفته ميشود كه ميزان ديد وي از چشمي كه از يك سلامت نسبي برخوردار است پس از حداكثر ترميم برابر با 200/20 يا كمتر از آن باشد و يا زاويه ديدش از 20 درجه كمتر باشد.به طور كلي با توجه به تعاريف فوق، چگونگي شناخت و تشخيص ميزان نابينايي را به شرخ زير مي توان خلاصه نمود:
1-    نابينائي مطلق و يا فردي كه فقط نور را تشخيص مي دهد و حركت دست را از فاصله سه پايي(حدوداً 60 سانتي متر) تشخيص نمي دهد،  يعني ميزان بينائي حدود 200/2 است.
2-    ميزان بينائي افراد نابينائي را كه از فاصله سه پايي قادر به شمردن انگشتان نيستند، ليكن حركت دست را به خوبي نشخيص مي دهند، يعني ميزان بينايي حدود 200/5 است.
3-    افراديكه به خوبي و راحتي قادرند رفت و آمد خود را به تنهائي انجام دهند، ليكن خط هاي درشت روزنامه را تشخيص نمي دهد، يعني ميزان بينائي خدود 200/10 است.
4-    افراديكه قادرند حروف درشت روزنامه را بخوانند، يعني ميزان بينائي حدود 200/15 است.
5-    افرادي كه در مرز بينائي و نابينائي قرار دارند و قادر به انجام كارهايي كه بينايي ركن اساسي آن را تشكيل مي دهد نيستند، يعني ميزان ديدشان حدود 200/20 است.(نامني،1363).

ناشنوايي:
شنوايي يكي از حياتي ترين توانائيهاي حس است كه بدون آن بسياري از توانائيهاي انسان براي سازگاري با محيط تحت الشعاع قرار گرفته، باعث نوعي عقب ماندگي و ناتوانائي در رشد ذهني مي گردد.ناشنوا: كسي است كه احساس شنوايي اش نتواند او را در زندگي روزمره ياري دهد.در فكر عامه، ناشنوا به كسي گفته مي شود كه هيچ گونه شنوايي ندارد اما در حقيقت از نظر صوتي عده معدودي را مي توان يافت كه دستگاه شنوايي آنها از بين رفته باشد و بيشتر افرادي كه از نظر آموزش در گروه ناشنوايان قلمداد مي شوند داراي مقدار جزئي شنوايي هستند.ناشنوايان از نظر شدت معلوليت در گروههاي خفيف، ملايم، متوسط، شديد و عميق قرار مي گيرند.ناشنوايان خفيف نيروي لازم 40 – 15 دسي بل براي درك صوت دارند و فقط در نجوا مشكل دارند.ناشنوايان ملايم نيروي 55 – 40 دسي بل و اغلب در گفتار معمولي اشكال دارند.ناشنوايان متوسط نيروي 70 – 55 دسي بل كه اغلب در گفتار بلند اشكال دارند و ناشنوايان شديد نيروي 90 – 70 دسي بل كه فقط فرياد يا گفتار تقويت شده را مي فهمند و ناشنوايان عميق كه نيرويي بيش از 90 دسي بل براي درك لازم دارند و معمولاً حتي صداي تقويت شده را نيز درك نمي كنند.از آنجا كه نقص شنوايي و تكلم شخص اثر مي گذارد، يكي از معلوليتهاي مهم بشمار مي ايد.آدمي از كودكي و بدو تولد از طريق حس شنوايي، گفتار اطرافيان را مي شنود و به تدريج انچه را شنيده است به خاطر مي سپارد و سپس بازگو مي كند.پس اگر حس شنوايي دچار نارسايي گردد و به خصوص اگر اين نارسايي از بدو تولد يا قبل از پايه گذاري تكلم باشد با توجه به شدت نارسايي اين حس مهم، شخص از نعمت تكلم نيز محروم مي گردد.
در بررسي عوامل مؤثر در ناشنوايي افراد، مي توان به عوامل ارثي، مادرزادي و عوامل عارضي كه بعد از تولد، نقايص شنوايي را سبب مي گردند از قبيل ابتلاء به بيماريهاي عفوني چون مننژيت، اوريون، سوء تغذيه، تصادفات و اشتغال در حرفه هاي پر سر و صدا اشاره نمود.(حلم سرشت و دل پيشه، 1371).

3- 2 گروه بندي معلولين جسمي:
معلولين جسمي، معلوليني هستند كه، دچار ضايعات و اختلالات جسمي          مي باشند و شايع ترين معلوليت هاي حسمي عبارتند از:
 1- نقص عضوها: منظور از اين دسته از معلولين كساني هستند كه بر اثر عوامل مختلفي از قبيل عوامل ارثي، مادرزادي و يا حوادث و اتفاقات گوناگون، يك يا چند عضو اصلي خويش را بصورتي از دست داده اندكه قادر به انجام امور روزمره، قبل از توانبخشي نيستند.
از مهمترين عوامل كه قطع عضو را سبب مي گردند، مي توان به ضربه ها، بيماريهاي عروقي محيطي، تومورها، عفونتها، ضايعات عصبي و ناهنجاريهاي مادرزادي اشاره نمود.
2- ضايعات نخاعي: مجموعاً بيماريها و اختلالاتي كه منجر به ضايعه نخاع شوكي و ستون فقرات گردد به ضايعات نخاعي موسوم بوده و اين گونه معلولين را معلولين ضايعات نخاعي مي نامند.نخاع شوكي بخشي از دستگاه عصبي مركزي است كه همچون طنابي باريك و ضعيف در داخل ستون مهره ها قرار دارد.در طول و طرفين نخاع، عصبهايي خارج مي شود كه بر امين مغز را به تمام بدن و احساسهاي مختلف و متعدد را، بالعكس به مغز انتقال          مي دهند.نخاع همچون دستگاه تلفن باعث ايجاد يك ارنباط دو طرفه بين مغز و ساير نقاط بدن مي باشد.بدين معني كه دستورات مغز از طريق نخاع به اعصاب و اعضاي بدن مي رسد همچنين وصول و انجام فرامين مغز و احساسهاي پوستي و محيطي از طريق همين نخاع به مغز اعلام                         مي گردد.ايجاد ضايعه يا قطع نخاع باعث مي گررد كه اين نظم مختل شده از اندامها واعضاي زير سطح ضايعه ارتباط خود را با مغز از دست بدهند و اختيار آنها را از دست خارج گردد.
3- ناهنجاريهاي مربوط به اسكلت: گروه معلولين مبتلا به ناهنجاريهاي استخوان كساني هستند كه مبتلا به انحرافات ستون مهره و يا ناهنجاريهاي استخوانهاي اصلي دست و پا و يا سر و گردن مي باشند.اين افراد از اينكه به علت مادرزادي و يا حوادث و اتفاقات گرفتار معلوليت شده باشند، در هر صورت از نقطه نظر توانبخشي در يك چارت كلي قرار خواهند گرفت.
4- c.p: فلج مغزي، ضعف، عدم هماهنگي در سيستم حركتي كه با پاتولوژي در مركز كنترل حركتي در مغز همراه مي گردد و همچنين اختلال حركتي c.p ممكن است مشكلات يادگيري، اشكالات رواني، اختلالات عصبي صرع، اشكالات رفتاري در نتيجه منشاء عضوي را نيز شامل شود.
4- 2 انواع فلج مغزي:
1- ديپلژي1: يعني فلج پاها بنراتب بيشتر از فلج دستها مي باشد.
2 – پاراپلژي2: به مفهوم گرفتار بودن هر دو پاست.
3 – كوادري پلژي3: عبارتست از گرفتار بودن هر دو دست و هر دو پا بطور توام.
4- همي پلژي4: حالتي است كه در ان يك نيمه بدن خواه نيمه چپ و خواه نيمه راست مبتلاست.(جواديان، 1377).
تحقيقاتي كه در چند دهه اخير انجام گرفته نشان داده كه فلج مغزي يك اختلال رشدي است، به عبارت ديگر حالتي است كه اختلالات چندي را با خود به همراه دارد.فلج مغزي تنها يك اختلال حركتي به حساب نمي آيد زيرا وقتي مغز آسيب ببيند قسمتهاي زيادي نظير، توانائيهاي حسي، شناختي، واكنش هاي عاطفي و نيز اعمال حركتي نيز معمولاً آسيب مي بينند و اختلالهاي ديگري نظير، نقص شنوايي، نقص بينايي، اختلالات ادراكي، نقايص گفتاري، اختلالات رفتاري و عقب ماندگي ذهني ظاهر مي شود.(جواديان،1377).
5 – 2 مشكلات رواني – اجتماعي معلولين:
در مورد نوجوانان و جوانان معلول جسمي بايد دو مطلب مورد توجه قرار گيرد.يكي اشتغال و ديگري روابط جنسي و اجتماعي.نوجوانان درباره اشتغال، روابط اجتماعي و امور جنسي به صورت مستقيم و جدي تامل مي كنند و براي نوجوانان معلول، اين مسائل و رفتارهاي آزمايشي به خصوص مي توانند بسيار گيج كننده باشد و اين نه تنها مشكلاتي براي خود او بوجود مي اورد بلكه خانواده اش نيز از اين قسمت نگران مي باشند.او مرتب از خود ميپرسد((آيا خواهم توانست براي خود شغلي بدست اورم و آيا خواهم توانست آن را نگه دارم))؟  آيا مي توانم خود كفا و مستقل بارآيم؟ آيا خواهم توانست دوستي نزديك و بادوامي با ديگران برقرار سازم؟ آيا كسي در اين دنيا هست كه مرا خوش تيپ بداند؟ چگونه مي توانم نيازهاي جنسي خود را برآورده سازم؟ نوجوانان عادي در رابطه با اين سؤالات دچار مشكلاتي هستند تا چه رسد به نوجواني كه دچار معلوليت جسمي است.تحقيقات نشان مي دهد كه فرمول مشخصي براي پي بردن به مسائل عاطفي و يا رفتاري نوجواناني كه دچار معلوليت جسمي هستند وجود ندارد.تعداد زيادي از خصوصيات رفتاري و عاطفي اين افراد بستگي به راز برخورد و تربيتي دارند كه شخص آنرا تجربه كرده است.براي نوجوانان و جوانان معلول ملاحظات شغلي از اهميت بسياري برخوردار است.
هنگام بررسي هدفهاي شغلي لازم است كه توانائيهاي اين افراد و نيز انگيزه اشان به دقت مورد ارزيابي قرار گيرد.برخي ناتوانيها هستند كه در پاره اي مشاغل جايي ندارند.اما در برخي ديگر برخورداري در انگيزه هاي بالا و استفاده كامل از قدرتهاي باقي مانده موجود در فرد امكان مي دهد تا موفقيتهاي شغلي مهمي كسب كند..يكي ديگر از بزرگترين مسائل در برخورد با نوجوانان معلول اين است كه به انها كمك كنيم تا يك هدف واقعي و درست شغلي براي خود در نظر بگيرند.ارزيابي دقيق خصوصيات هوشي، عاطفي و عادات كار به همان اندازه از اهميت برخوردار است كه محدوديت هاي جسماني آنان، علاوه بر اين در دسترس بودن مشاغل وجود تقاضا در برخي حرفه ها و تبعيضاتي كه در برخي از حرفه ها ممكن است بر عليه معلولين وجود داشته باشد، بايد مورد توجه قرار گيرند.(هالاهان – كافمن، 1377).
عدم توجه به نياز فردي و اجتماعي معلولين بخصوص در مورد اشتغال كه زمينه اصلي استقلال و خود كفايي فردي و اجنماعي معلولين را فراهم مي سازد، مي تواند باعث صدمات و ضربه هاي روحي شديد به معلولين شود و نوعي انزوا و طرد شدن را در زندگي شخصي و روابط اجتماعي معلولين ايجاد كند.ترس از ضعف بنيه اقتصادي و باور به ناتواني در انجام هر گونه فعاليت اجتماعي به منزله فناي كامل جنبه اجتماعي و فطري انسان، اجتماعي آفريده شده مي باشد.و باعث از دست دادن اعتماد به نفس، نزول شخصيت و وابستگي بيش از حد به ديگران از لحاظ اقتصادي و دنبال آن حقارت شخص در ديدگاه خود و ديگران مي شود.در زمينه روابط اجتماعي و زناشوئي معلولين اين اواخر تصور مي شود كه اكثر كودكان استثنائي و بخصوص معلولان جسمي را بايد در روابط جنسي انساني محروم نمود.اين طور تصور مي شد كه افراد معلول و بخصوص آنان كه قدرت تحرك دارند براي ديگران جاذب نمي باشند.بنابراين انها هيچ گونه استحقاق و يا تواني كه بتوانند از روابط جنسي برخوردار باشند ندارند.اين عقايد در نوشته هاي نوجوانان معلولي كه احساساتش توسط اولين دختري كه فكر مي كرد دوست دارد خدشه دار شده است به خوبي منعكس است.در مورد احساسات عاشقانه افراد مبتلا به معلوليت هاي شديد تنها دو راه وجود دارد.يكي راهي است كه به ان عشق افلاطوني مي گويند و ديگري راه رويا بافي است.اما بايد دانست كه هيچ يك از اين دو رضايت خاطر به وجود نمي اورند.(راش، 1977).
خوشبختانه طرز تلقيها تجربه ها در حال حاضر عوض شده است.حالا به اين حقيقت پي برده اند كه افراد معلول حق دارند از زندگي زناشويي برخوردار شوند.دان كن و ديگران(Dan Can و...، 1986).
اموزشهاي مربوط به زندگي زناشويي براي دانش آموزان معلول مانند كودكان غير معمول بايد در سنين كودكي آغاز و تا بزرگسالي ادامه يابد.اين اموزشها بايد شامل دادن اطلاعاتي در زمينه وظايف اعضاي بدن و روابط و مسئوليتهاي انساني و نظاير آن باشد.معلولين حق دارند كه براي خود تشكيل خانواده دهند و محدود نمودن انها به عشق افلاطون يا خيالاتي به هيچ وجه واقع بينانه نيست در اغلب معلوليت هاي جسماني در موارد شديد تمايلات جنسي از بين نمي رود و هيچ كدام از اين معلوليتها مانع از ازدواج و بچه دار شدن نمي شود.(هالاهان، كافمن، 1377).
6- 2 خدمات توانبخشي براي معلولين:
توانبخشي عبارت است از مجموعه تدابير و اقدامات پي گير و هماهنگ از خدمات پزشكي، پيراپزشكي، اقتصادي، اجتماعي و حرفه اي كه به قصد درمان و بهبود و همچنين ارتقاء سطح كارآيي آنان تا بالاترين حد ممكن به منظور دستيابي معلول به يك زندگي مستقل در جامعه عرضه مي گردد.هدفهايي را كه توانبخشي بطور اصولي تعقيب مي كند، نوتواني معلولين در جهات مختلف زير مي باشند:
1-    پيشگيري از معلوليت.
2-    جلوگيري از پيشرفت معلوليت.
3-    ارتقاء سطح افكار عمومي نسبت به معلولين و معلوليت.
4-    سعي در خود كفايي معلول و قادر سازي وي در برخورد با مشكلات.
5-    تطابق زندگي معلولين با جامعه.
6-    ارائه تسهيلات و خدمات شهري مناسب جهت استفاده معلولين.
7-    افزايش آگاهي معلولين نسبت به توانائيها و محدوديتهاي جسمي و رواني خويش و تطبيق و هماهنگي اين وضعيت با محيط.
بطور كلي اهداف و مجموعه فعاليتهاي توانبخشي، بر محور قادر سازي و خود كفائي معلول براي ورود به جامعه استوار مي باشد.با توجه با اينكه سلامت ارگانيزم را بايد در سلامت جسم و روان جستجو كرد، لذا ضايعات وارد بر آن را نيز مي توان در دو قسمت ضايعات جسمي و رواني مورد توجه قرار داد.بر اين اساس متخصصين و كارشناسان توانبخشي بعضاً حيطه كار خود را به دو بخش توانبخشي جسمي و رواني تقسيم بندي مي نمايند.
در توانبخشي جسمي، مجموعه اقدامات در جهت بازسازي و آماده سازي ساختمان جسمي و فيزيولوژيك معلول معطوف مي گردد.بديهي است كه اين قسمت از توانبخشي، ويژه آن دسته از معلوليني است كه دچار ضايعات جسمي و عضوي شده باشند كه عموماً با تجويز پروتز، اورتز، و ساير وسايل كمكي، سعي در ايجاد و با بالا بردن سطح كارآيي جسمي معلول       مي گردد.در مورد ساير معلولين از قبيل عقب ماندگان ذهني و يا معلولين رواني اقدامات شيمي درماني خود بخشي از توانبخشي جسمي محسوب           مي گردد.كه نهايتاً منجر به توانبخشي رواني خواهد شد.در توانبخشي رواني به دو نكته اساسي توجه مي گردد.نكته اول بازسازي و آماده سازي معلول از نقطه نظر رواني و عاطفي است بدين مضمون كه انسان تحت تاثير شرايط خاص معلوليت و محدوديتهاي ناشي از آن، معمولاً احساس عدم امنيت و بي كفايتي و سربار بودن مي نمايد.كه درمان گر لازم است تلاش خود را معطوف حل اين نوع مشكلات بنمايد.نكته دوم اينكه بيمار ممكن است از نقطه نظر رواني نيز دچار ضايعه و معلوليت باشد، يا به عبارت بهتر، بيمار، معلول رواني باشد كه اين گونه موارد پس از اتمام درمانهاي دارويي و شيمي درماني، روان درماني و تصحيح رفتارهاي بيمار اعمال مي گردد.از آنجائيكه معلوليت به عنوان يك وضعيت اجتناب ناپذير، پديده اي است اجتماعي، بنابراين مسئوليت توانبخشي در درجه اول پاسخ به معلوليت و عرضه خدمات توانبخشي لازم است بنحوي كه كليه معلولين جامعه بطور يكسان  در مواقع ضروري بتوانند از ان بهره مند شوند، در اين زمينه برآورد كلي تعداد معلولين كشور و پيش بيني بودجه و اعتبارات لازم و نيز استفاده از پرسنل متخصص و مجرب براي تحقق اين مسئوليت از ضروريات خواهد بود.مسئوليت ديگر توانبخشي ارتقاء سطح كمي و كيفي خدمات مزبور تا سطح استانداردهاي بين المللي با استفاده از تجربيات علمي و عملي ساير كشورها از طريق شركت در سمينارها و مجامع جهاني، پژوهش براي دستيابي به آخرين تحقيقات و يافته هاي تحقيقي و دانشمندان و انتشار نتايج حاصله براي اگاهي مسئولين و دست اندركاران مي باشد.همچنين ايجاد هماهنگي بين وزارتخانه و موسسات دولتي و خصوصي به منظور نظر به نيازها و خواسته هاي معلولين هنگام برنامه ريزي و نيز جلب همكاري انجمنها و جوامع معلولين با دولت و موسسات دولتي براي حصول نايج مطلوب تر از اساسي ترين اقدامات است كه به عهده موسسات توانبخشي معلول گرديده است.مسئوليت توانبخشي در حقيقت برنامه ريزي براي اجتماع پراكنده گروه محول در همه ابعاد است و تنها فراهم سازي برخي امكانات رفاهي براي ادامه حيات معلول كافي نيست.بلكه پيش بيني شغل مناسب با نوع معلوليت، پرداخت حقوق و دستمزدهاي مستمري و تفويض اختيار در امور و مسئوليت خواهي متقابل، احترام به طرز تفكر و جهان بيني وي برخورد منطقي با مسائل و بطور خلاصه فراهم سازي مجموعه عواملي كه يك انسان را در مسير صحيح زندگي سوق مي دهد از مسئوليتهاي بزرگ توانبخشي است.توانبخشي نمونه بارز از يك كار گروهي است.تمام افراد تيم با هم كار مي كنند و هدف مشترك و واحدي را دنبال مي نمايند، ولي بايد در نظر داشت كه تمام اقدامات توانبخشي ممكن است در يك زمان واحد انجام نشود، بلكه به مقتضاي حال بيمار در موقعيت هاي مختلف زماني انجام گيرد.در توانبخشي اساساً سه تيم اصلي وجود دارد كه در برنامه ريبزي بازسازي توان جو مستقيماً وارد عمل مي شوند . اسن يه تيم به ترتيب الويت عبارت از: - تيم توان پزشكي1: شامل خدمات پزشكي و درماني، تكنيكال، اورتوپدي، گفتار درماني، كار درماني، فيزيوترابي مي باشد.
- تيم توان بخشي حرفه اي2: شامل پذيرش حرفه اي، ارزشيابي حرفه اي و كارگاهي كاريابي و اشتغال مي باشد.
- توانبخشي اجتماعي3: شامل روانپزشك، روان شناس، مددكار اجتماعي خانواده معلول و همچنين مدير توانبخشي كه هماهنگ كننده فعاليتهاي تيم توانبخشي مي باشد.
 


منابع :


منابع :


اسلامي نصب ، علي (1372) . روان شناسي جانبازي و معلوليت . انتشارات صفي عليشاه .

حلم سرشت ، پريوش و دل پيشه ، اسماعيل (1371).توانبخشي و بهداشت معلولين . انتشارات چهر .

ساروخاني ، باقر (1375) . مقدمه اي بر جامعه شناسي خانواده . انتشارات سروش اصفهان .

شريفي ، حسن پاشا(1371). روشهاي آماري در روان شناسي ، علوم تربيتي ، اجتماعي و ... ( علوم رفتاري ) . انتشارات دانا .

صانعي ، صفدر (1349) . بهداشت ازدواج از نظر اسلام . انتشارات بهار .

كلدي ، محمد رضا (1375) و پايان نامه كارشناسي بررسي مشكلات زناشويي معلولين .

نامني ، محمد رضا (1363) . سيري گذرا در آموزش و بهزيستي معلولين بينايي . تهران : چاپ رودكي .

هالاهان ، دنيل ، پي وكافمن ، جميز ، ام (1373) . كودكان استثنايي . ترجمه جواديان ، مجتبي . مشهد : انتشارات آستان قدس رضوي

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان