میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

روش تحقیق راهكارهاي توسعه نيروي انساني نخبه و پيشگيري از فرار مغزها


کد محصول : 10001742 نوع فایل : word تعداد صفحات : 102 صفحه قیمت محصول : 10000 تومان تعداد بازدید 945

فهرست مطالب و صفحات نخست


راهكارهاي توسعه نيروي انساني نخبه و پيشگيري از فرار مغزها

چكيده تحقيق:
   عنوان تحقيق «راهكارهاي توسعه نيروي انساني نخبه و پيشگيري از فرار مغزها» است كه با روش فراتحليل (Meta-Analysis) انجام شده است.
   هدف فراتحليل حاضر نيل به نتايج كلي و كاربردي از طريق تركيب منابع و مطالعاتي است كه در داخل كشور در زمينة « توسعه نيروي انساني نخبه و پيشگيري از فرار مغزها» صورت گرفته است.
   اين فراتحليل كه از طريق بررسي و ارزيابي 48 اثر علمي انجام شد دو بُعد روش شناختي و محتوايي را مد نظر قرار داد. در بُعد روش شناختي نتايج نشان داد كه مطالعات مورد بررسي در عين حال كه انباشت خوبي از ايده‌هاي نظري و راهكارهاي عملي را ارائه مي‌كنند داراي اشكالات و نواقص متعددي هستند از جمله: عدم سازگاري بين اهداف، چارچوب نظري، روش تحقيق، نتايج و راهكارها- بديهي بودن بسياري از فرضيه‌ها- عدم استفاده از تكنيك‌هاي پيشرفتة تجزيه و تحليل- مناسب نبودن حجم نمونه – اتكا به روش‌هاي نظري و …
   از جنبة محتوايي نيز اين فراتحليل پس از آسيب شناسي مختصر مطالعات و مشخص نمودن مشكلاتي چون عدم تناسب نتايج با اهداف پژوهش، ضعف ارتباط و تناسب راهكارها با هدف تحقيق و … در جستجوي تئوري مشترك و بنيادين تحقيق برآمد. در اين بررسي مشخص گرديد 6/39 آثار مبتني بر تئوري جاذبه- دافعه و 4/37 درصد مبتني‌بر آموزه‌هاي نظري مشابه و مرتبط با آن بوده‌اند. در درجه سوم 6/16 درصد آثار به ساير تئوريها تكيه كرده‌اند كه آنها نيز عمدتاً تعارضي با گروه اول و دوم نداشته و به دليل وسعت و قابليت فراگيري كه تئوري جاذبه- دافعه دارد مي‌توان از آموزه‌هاي آنها چون مبحث «چرخش مغزها» به عنوان مكمل بهره گرفت.
   در زمينة راهكارهاي پيشنهادي، اين تحقيق نشان داد كه 72% از 255 پيشنهاد ارائه شده، غير شفاف و كلي و تنها 28% آنها قابل اجرا و شفاف‌اند.
   سپس اين راهكارها به چهار سطح بين‌المللي، ملي (كلان) مياني ( سازماني) و خُرد (بازيگران) تقسيم گرديد. در اين ميان تأكيد اصلي محققان بر راهكارهاي سطح ملي (جامعه – كشور- دولت) بوده است.
   در بخش پيشنهادات تلاش شد ضمن استفاده از پيشنهادات محققان، الزامات اجرايي تئوري محوري تحقيق را در قالب پيشنهاد هفت سياست‌ و 9 برنامة عملي بيان كنيم.

مقدمه:
در سالهاي اخير گرايشها و اقدامات جديدي به منظور حفظ سرمايه انساني نخبگان در كشور ظهور يافته است. از آنجا كه نگاه غالب در اين موارد نگاه دستگاهي و بخشي بوده است، برنامه‎ريزي‎ها در اين زمينه فاقد جامع‎نگري است. موضوع تحقيق حاضر بررسي راهكارهاي توسعه منابع انساني نخبه و پيشگيري از مهاجرت نخبگان است. در حقيقت هم وجه ايجابي (جذب و توسعه منابع انساني نخبه) و هم وجه سلبي پديده (مهاجرت نخبگان) مورد نظر قرار گرفته است. از ‎آنجا كه اين مسأله‎ داراي ابعاد فرهنگي، اجتماعي سياسي و اقتصادي و مديريتي و حقوقي و… است پژوهش حاضر تلاش دارد با نگاهي همه سونگر ضمن بهره‎گيري از مطالعات انجام شده در همة حوزه‎هاي تخصصي به مجموعه‎اي از راهكارهاي معين دست پيدا كند.
 
هدف تحقيق:
استخراج و تدوين خطوط راهنماي عملي و روشن براي حفظ و جذب نخبگان و بهره‎گيري از سرمايه انساني نخبگان از درون مطالعات انجام شده و فراتحليل مطالعات موجود در كشور از جمله مطالعات مرتبط با تدوين سند فرابخشي «حفظ و استفاده بهينه از نخبگان» هدف اصلي اين تحقيق است.

 
نوع تحقيق:
در اين تحقيق از كلية انواع تحقيقات بنيادين و كاربردي بهره‎برداري مي‎شود اما با عنايت به اينكه در نظر است راهكارهاي جذب منابع انساني نخبه و پيشگيري از مهاجرت نخبگان با رويكردي كاربردي دسته‎بندي و تركيب شوند اين تحقيق از نوع «كاربردي » تلقي مي‎شود و مي‎تواند مبناي تصميم‎سازي و تصميم‎گيري قرار گيرد. از نظر سطح تحليل نيز اين تحقيق توصيفي است و به علت‎يابي نمي‎پردازد. ضمن آنكه اين تحقيق بصورت مقطعي و براي يك بار انجام مي‎شود.
 
روش تحقيق
روش تحقيق حاضر كيفي است و در آن از فراتحليل (Meta Analysis) استفاده شده است. داده‎هاي كيفي به صورت توصيفي طبقه‎بندي و ارائه شده‎اند. همچنين تلاش شده است تصوير كلان فراتحليل از طريق استخراج و تدوين برخي نكات به صورت داده‎هاي كمّي توصيفي بيان شوند.
فراتحليل روشي است كه به كمك آن مي‎توان تفاوت‎هاي موجود در تحقيقات انجام شده را استنتاج كرد و در رسيدن به نتايج كلي و كاربردي از آن بهره جست… در روش فراتحليل ابتدا از طريق شكستن اجزاي كل به ماوراء و فراتر از كل اوليه مي‎رسيم، سپس تحليل اوليه را به نحوي منتقل يا تبديل مي‎كنيم كه يافته‎هاي نامناسب در چارچوبي قابل قبول قرار گيرند و سرانجام، تحليلهاي تركيب شده اطلاعاتي را نشان دهند كه اطلاعات اوليه نشان نداده باشند. در عمل، ابتدا اطلاعات از منابع اوليه استخراج و سپس با يكديگر تركيب مي‎شوند و سرانجام يك كل جديد را تشكيل مي‎دهند. (دلاور، علي: 288)
 
قلمرو تحقيق:
قلمرو تحقيق حاضر كلية يافته‎هاي علمي و پژوهشي داخل كشور در خصوص حفظ و جذب سرمايه انساني نخبه و پيشگيري از فرار مغزهاست. از آنجا كه اين تحقيق در جستجوي راهكارهاي تجويزي است لذا به مطالعات داخل كشور اتكا دارد.
نخست در بين بانكهاي اطلاعاتي از قبيل بانك اطلاعاتي مركز اسناد و مدارك علمي كشور و كتابخانه‎هاي دانشگاهي و برخي مؤسسات تحقيقاتي، كليد واژگاني چون: منابع انساني نخبه – نيروي انساني نخبه – نيروي انساني متخصص – منابع انساني متخصص – متخصصين – نخبه- فرار مغزها – مهاجرت مغزها – مهاجرت نخبگان و… جستجو و بازيابي شد.
پس از اين مرحله متن حدود 200 مقاله، گزارش، طرح پژوهشي، پايان‎نامه در دسترس قرار گرفت.
برخي منابع ياد شده كه پيرامون موضوعاتي چون نخبگان سياسي عصر پهلوي يا نخبگان ورزشي بود از فهرست منابع حذف گرديد. منابع فراوان ديگري نيز وجود داشت كه پيرامون دانش‎آموزان تيزهوش و نخبه بود اعم از پيشرفت تحصيلي، ضريب هوشي و… اين گروه از منابع نيز از دستوركار اين طرح خارج شد.
گروه ديگري از مقالات نيز وجود داشت كه فاقد چارچوب علمي بود و شكل ژورناليستي و انشايي (عمدتاً بدون ارزش تحليلي و ذكر منابع و مأخذ) داشت. اين دسته از منابع نيز به دليل احتمال خدشه وارد شدن به نتايج علمي طرح و تأكيدي كه بر «آثار علمي» در طرح حاضر داريم حذف گرديد.
در نهايت 19 طرح پژوهشي و پايان نامه، 6 عنوان كتاب فارسي منتشر شده در زمينة نخبگان و فرار مغزها و 23 مقاله انتخاب و گزينش گرديدند كه جمعاً 48 اثر علمي را تشكيل مي‎دهند. دسترسي به اصل برخي طرحهاي پژوهشي و پايان‎نامه ها ضمن وجود موانع اداري وقت فراواني را از محقق به خود اختصاص داد. عليرغم اين خوشبختانه با مطالعه و تلخيص اين آثار، انباشت زيادي از ايده‎ها و آموزه‎ها در حدي كه مورد نياز طرح بود فراهم آمد.
 
سئوال تحقيق:
پرسش نخست تحقيق اين است كه فراتحليل آثار علمي و مطالعات داخل كشور چه ايده‎ها و نكات جديدي را بدست مي‎دهد؟ سئوال ديگر تحقيق حاضر اين است كه: با توجه به مطالعات انجام شده در داخل كشور، چه راهكارهايي براي حفظ و جذب سرمايه انساني نخبة كشور و پيشگيري از مهاجرت بي‎روية نخبگان مي‎توان پيشنهاد كرد؟
 
كاربران تحقيق:
كاربران اصلي اين تحقيق عبارتند از:
1-    وزارت علوم، تحقيقات و فنّاوري و وزارت بهداشت، درمان و آموزش كشور
2-    كليه دستگاههاي اجرايي و توليدي كه متكي به مغزافزار و نيروي انساني نخبه هستند
3-    رياست جمهوري بويژه بنياد نخبگان
4-    شوراي عالي انقلاب فرهنگي
5-    مجلس شوراي اسلامي و قوة قضائيه
 
روش گردآوري اطلاعات
روش گردآوري اطلاعات كتابخانه‎اي است و تلاش شده است كلية آثار علمي داخل كشور مرتبط با موضوع تحقيق اعم از كتاب، پايان نامه، طرح پژوهشي و مقاله گردآوري تلخيص و فراتحليل شوند.

ابزار گردآوري اطلاعات
  ابزار گردآوري اطلاعات تعداد دو پرسشنامه بوده است كه به منظور گردآوري اطلاعات اسنادي از آنها استفاده شده است. پرسشنامه نخست به طرحهاي پژوهشي و پايان نامه اختصاص داشته است. از آنجا كه در بخش مقالات و كتابها عمدتاً مؤلفه‌هايي چون فرضيه، جامعه آماري و …  وجود نداشت پرسشنامه مستقل ديگري براي اين آثار تهيه شد. اين پرسشنامه ابتدا در اختيار هشت نفر از اعضاي هيأت علمي و محققان مؤسسه پژوهش و برنامه‌ريزي آموزش‌عالي قرار گرفت تا روايي (Validity) آنها بررسي شود. در اين مرحله اصلاحات مورد نظر در اين پرسشنامه به عمل آمد.
  
جامعه آماري و حجم نمونه
اين تحقيق فاقد نمونه‎گيري است.
 
محدوديت‎هاي تحقيق
1-    مفهوم فرار مغزها و جذب نخبگان از مفاهيم پيچيده، چند وجهي با متغيرهاي فراوان فرهنگي، اقتصادي و سياسي است از اين رو تحقيقات انجام شده در اين زمينه يكدست نبوده و از نظر روش و رويكرد و قلمرو رشته‎اي متنوع‎اند. اين مسأله كار فراتحليل را مشكل‎تر مي‎كند.
2-    برخي پژوهش‎هاي موجود در اين زمينه داراي طبقه‎بندي محرمانه بوده و محقق نتوانست به آنها دست پيدا كند  ازجمله پژوهش‎هاي مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري و…
3-    دست يابي به متن كامل پايان نامه‎ها با توجه به پراكنده بودن آنها در دانشگاههاي مختلف تهران و شهرستانها وقت زيادي را مصروف خود نمود.
4-    استاندارد نبودن برخي از گزارشات، در ورود اطلاعات آنها به فراتحليل مشكلاتي را ايجاد نمود.

 طرح مسأله
موضوع نخبگان و جذب و بهره‎برداري از سرمايه انساني آنان موضوعي پيچيده و چند وجهي است. اين موضوع به دلايل زير ابعاد مهمي پيدا كرده كه آن را به يك موضوع علمي پژوهشي تبديل نموده است:
    مبحث جذب نخبگان و كم و كيف بهره‎مندي از خدمات آنان تحت تأثير حجم فراواني از مؤلفه‎هاي درهم تنيدة فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است.
    اين موضوع مستقيماً با خود نخبگان و تصميمات فردي آنان گره مي‎خورد. از آنجا كه نخبگان كنشگراني آگاه و هوشمندند، موضوعات مربوط به رفتار و كنش آنان موضوعاتي پيچيده است.
    جذب يا عدم جذب نخبگان در نظام اجتماعي داراي اثرات و پيآمدهاي مهمي است. اين اثرات و پيآمدها هم نظام علم و فنّاوري را تحت تأثير قرار مي‎دهد و هم كل ساختار نظام اجتماعي را متأثر مي‎كند.
    براي كشورهاي در حال توسعه‎اي چون ايران، كه در مرحلة رشد و خيز اقتصادي قرار دارند نياز به توسعه منابع انساني نخبه و بكارگيري متخصصان علمي و فني نياز حياتي و مضاعف است.
    طبق آمارهاي منتشر شده در ايالات متحده آمريكا دربارة گستردگي مهاجرت نخبگان به كشورهاي عضو OECD ايران، كره جنوبي و فيليپين وضعيتي قابل تأمل دارند. براساس اين گزارش، جمعيتي از ايرانيان كه داراي تحصيلات دانشگاهي بوده و در كشورهاي عضو OECD مقيم هستند، 25 درصد كل افراد داراي تحصيلات عالي هستند كه در داخل ايران زندگي مي‎كنند. به نظر برخي پژوهشگران، شمار متخصصان ايراني كه در كشورهاي خارجي مقيم بوده و در مراكز علمي و پژوهشي آنها مشغول كار هستند (حداقل در برخي رشته‎ها) به دو برابر متخصصان (همان رشته) در داخل كشور مي‎رسد. براي نمونه در رشتة فيزيك، حدود 400 فيزيكدان ايراني در خارج از كشور به سر مي‎برند كه اين رقم دو برابر فيزيكدانان داخل ايران است. (منصوري، 1371)
    در مرحله تكامل سازمانهاي توليدي و خدماتي و اجتماعي، نقش نخبگان كه به عنوان مغزافزار در اين نظام‎ها عمل مي‎كنند نقشي حساس و شكل‎دهنده است.
    در كشور ما هنوز نظام مدون و مطالعه شده و رسمي براي توسعه بكارگيري نخبگان اعم از نخبگان بالقوه (استعدادهاي درخشان) و نخبگان بالفعل، بويژه نخبگان علمي و فني در دست نيست. بديهي است در اين نظام مي‎بايست، اهداف و وظايف نهادهاي متولي و حامي و پشتيبان به تفكيك و روشني مدون شده باشد و در آن انواع حمايتهاي معنوي و منزلتي، قانوني و مالي به صورت نظام يافته پيش‎بيني شده باشد. هم اكنون حدود 36 نظام و سازوكار مرتبط با نخبگان در كشور وجود دارد كه بعضاً به موازي كاري و فعاليتهاي پراكنده مشغولند.
    آنچه كه آمارهاي بين‎المللي نشان مي‎دهد موج مهاجرت نخبگان ايراني به كشورهاي اروپايي، ايالات متحده آمريكا و اخيراً كشورهاي حاشيه خليج فارس هنوز مهار نشده است. مشكل مهم‎تر اين است كه سامانه مشخص آماري – اطلاعاتي، تصميم سازي و تصميم‎گيري در زمينه حفظ و جذب نيروي انساني نخبه موجود نيست.
موارد ياده شده در بالا ضرورت انجام يك مطالعه جامع‎نگر كه بتواند راهكارهاي فراگيري را ارائه نمايد احساس مي‎شود. اين مطالعه مي‎تواند لزوماً مطالعه موازي ديگري نبوده بلكه با تلفيق مطالعات و تجارب انجام شده، نكات مهم و اساسي و ايده‎هاي كاربردي را استخراج و در قالب مجموعه‎اي هماهنگ ارائه نمايد.
 
1. مفهوم شناسي نخبگان    
نظريه‎هاي نخبگان  چارچوبي براي توصيف و تحليل پيدايي و برآمدن نخبگان و نيز جايگاه و نقش آنها در جامعه به دست مي‎دهد. همان طور كه نظريه طبقات اجتماعي ، همين كار را درباره‎ي «طبقات» انجام مي‎دهد و اتفاقاً اين دو نظريه، باهم ديگر ارتباط نزديكي دارند و براي همين، در پاره‎اي مطالعات، دركنار هم مورد بحث قرار مي‎گيرند ( Arsalan, 2003b).
   قبل از مروري بر نظريه‎هاي نخبگان، لازم به ذكر است كه نظريه‎هاي نخبگان، لزوماً به معناي «نخبه‎گرايي » نيست، زيرا حداقل براساس تلقي مدرن از علم (درمقايسه با فلسفه‎ي علم پسامدرن) بناي كار علم بر توصيف بي‎طرفانه است بنابراين در اين نظريه نيز فرض بر اين است كه مفهوم نخبه، «مفهومي خنثي » تلقي مي‎شود و بارمعنايي ايدئولوژيك به آن داده نمي‎شود. حتي نظريه‎ي نخبگان، لزوماً نخبه‎ها را سرشير جامعه  نمي‎داند (Arsalan, 2003 a). تنها برخي از رويكردهاي موجود در مجموعه نظريات نخبگان، به طور مشخص، متمايل به نخبه‎گرايي هستند كه در سطور بعدي به عنوان مروري بر پيشينه‎ي آرا و نظريات به آنها اشاره خواهد شد.
   چهار رويكرد عمده در مجموعه نظريات نخبگان از هم متمايز مي‎شوند كه عبارتند از:
1-     نظريه‎ي كثرت‎گرايانه‎ي نخبگان
2-     نظريه نخبه‎گرايي
3-     نظريه دمكراتيك نخبگان
4-     ديدگاه مردم – نخبگان
   ابتدا مفهوم نخبه و تعاريف مختلفي كه از آن به عمل آمده است مورد بحث قرار مي‎گيرد و سپس هر يك از 4 رويكرد نظري فوق به اجمال ذكر مي‎شود. مفهوم نخبگان  (Elite)مفهوم خاصي در مقابل مفهوم عامّ ٍتوده / عموم (mass/pablic) است.بدين ترتيب ملاحظه مي‎شود كه نخبگان درتقابل معنايي با گروه ديگر يعني نانخبگان (Non-elite) قرار ندارد بلكه زير مجموعه‎اي از مفهوم عموم مردم است.
   نخبگان در عام‎ترين كار بست معنايي خود به «تعدادي چند » در ميان «تعدادي بسيار » اطلاق مي‎شود كه مهمترين ويژگي‎آنان دسترسي‎درسطح برتربه منابع  است(Word iQ , 2004)
   منابع ياد شده در اين تعريف عام از نخبگان،‌ متنوع است و نوع‎شناسي‎هاي متعددي از آن به عمل آمده كه از جمله مي‎توان به سنخ‎شناسي زير اشاره كرد (Etzioni-Halevy, 1997) :
1-     منابع فيزيكي مانند وسايل توليد و …
2-     منابع اقتصادي مثل سرمايه
3-     منابع نمادين همچون دانش، ايده، اطلاعات، هنر و …
4-     منابع روان‎شناختي – شخصي مانند استعداد، فره‎مندي ، انگيزش، انرژي، مهارت، ورزيدگي
5-     منابع سازماني و اداري و منابع مربوط به ساختار قدرت و تصميم‎گيري
6-     منابع منزلت ، نفوذ ، تبار ، طبقه
   در تعريف نخبگان بايد مفهوم عام آن از گرايش‎ها و ديدگاههاي خاص تفكيك دده شود. به‎عنوان مثال بايد تعريف عمومي نخبگان را از تعريف نژادپرستانه متمايز كنيم همان‎گونه كه ملاحظه مي‎شود افراد داراي استعداد درخشان  به دليل دسترسي به رديف چهارم از منابع فوق و از همين طريق به دليل دسترسي به ساير رديفها مانند رديف سوم و غير آن، جزو نخبگان محسوب مي‎شوند اما اينكه نخبگان داراي برتري موروثي و نژادي  هستند   (word ia, 2004)، ربطي به تعريف نخبگان ندارد و از ايدئولوژي خاصي ناشي مي‎شود و لزوماً در تعريف عمومي نخبگان مندرج نيست و تنها برخي ديدگاهها و گرايش‎هاي خاص به آن تمايل دارند.
   همان‎طور كه در آغاز بحث به آن اشاره شد يكي از نظريات مرتبط با نظريه نخبگان،‌ نظريه طبقات اجتماعي است و در سنخ‎شناسي منابع هم ملاحظه مي‎شود كه بسياري از منابع با عوامل طبقاتي ارتباط دارد. دورويكرد پايه در نظريه‎ي طبقات، رويكرد ماركس و وبر است كه به ترتيب وضعيت طبقاتي را براساس سازمان توليد و مناسبات بازار تبيين مي‎كنند. گيدنز با پس زمينه‎اي از سنت ماركسي و وبري، تكوين طبقات اجتماعي را دررابطه با عواملي همچون دارايي، شرايط آموزشي  و مهارتهاي حرفه‎اي  توضيح مي‎دهد بدين ترتيب كه طبقات بالا ، غالباً براساس دارايي شكل مي‎گيرند، طبقات متوسط  بيشتر از طريق شرايط آموزشي و مهارتي پديد مي‎آيند و سپس نوبت به طبقه‎اي مي‎رسد كه نيروي‎كار مزدبگير  هستند. (Giddens and Stanworth, 1998)
   درنظريات جديدتر باتوجه به تحولات زندگي مبتني بر دانش و ظهور اقتصادي دانش، منبع دانايي اهميت بيش از پيش پيدا كرده و درنتيجه درنظريه‎پردازي طبقات اجتماعي نيز از «طبقه‎ي دانش» سخن مي‎رود. به هر صورت، در نظريه‎هاي طبقات اجتماعي، كوشش بر اين است كه فرايند به صحنه آمدن نخبگان، در چارچوب الگوي طبقاتي توضيح داده شود و معمولاً نخبگان در ميان طبقات بالا و متوسط جستجو مي‎شود هرچند كه فرايند جابجايي طبقاتي موجب مي‎شود كه كساني از طبقات پايين به طبقات متوسط و بالا انتقال يابند. اما نظريه‎ي طبقات اجتماعي و حتي جابجايي طبقات تنها يكي از نظريات پايه در توصيف و تحليل شكل‎گيري نخبگان محسوب مي‎شود و همان‎طور كه در عبارتهاي قبلي ملاحظه شد، «دسترسي برتر به منابع»، الگويي اعم از مدل طبقاتي براي توضيح پديدآمدن نخبگان به دست مي‎دهد. برهمين اساس مي‎توان فهميد كه چگونه كساني درطبقات بالا و متوسط هستند و نخبه نيستند و چگونه ممكن است افرادي از طبقات پايين خود را به سطح نخبه بودن برسانند.
   درتعاريف مختلفي كه نظريه‎پردازان از «نخبگان» به دست داده‎اند، مصاديقي براي آنان ذكر كرده‎اند. «هويت » آنان را در فهرستي از نخبگان كسب و كار، سياست (اعم از حاكمان و اپوزيسيون)، ديوانسالاري و يقه سفيدان توضيح داده است. «ميلز » جامعه‎شناسي آمريكايي نخبگان را در سه دسته‎ي سياسي، كسب وكار و نظامي تعريف كرده است (Giddens and Stanworth, 1998) شومپيتر با عطف توجه بيشتر به نخبگان خارج از دولت، از نخبگان آكادميك، حقوقي، رسانه‎‎اي و مديريتي سخن گفته است (Schumpeter, 1999)  آرون به پنج‎ دسته‎ي‎نخبگان سياسي، اقتصادي،كارگري، مديريتي‎ونظامي اشاره‎كرده‎است (Arsalan, 2003 –a).
   مجموعه‎ي اين نظريات را مي‎توان در ارتباط با منابعي كه دسترسي درسطح برتر به آنها به عنوان مهمترين ويژگي نخبگان است و در آغاز بحث به آن اشاره كرديم، به صورت زير دسته‎بندي كرد.

رديف    نخبگان    منابع*
1    كسب و كار(كارآفرينان، سرمايه‎گذاران، رهبران كارگري و …)    2 و 1 و …
2    سياست ((كنشگران سياسي در داخل حكومت و بيرون آن، رهبران اپوزيسيون، جامعه‎ي مدني …)    5 و 6 و …
3    مديريت (ديوانسالاران، يقه سفيدان، مديران بنگاه‎ها و …)    5 و 2 و …
4    دانشگاهي (اعضاي هيأت علمي بارتبه‎ي بالا، كارشناسان و متخصصين داراي شايستگي‎هاي برجسته و …)    3 و …
5    رسانه‎ها و ارتباطات و اطلاع‎رساني (روزنامه‎نگاران و …)    3 و …
6    توليد معنا (نويسندگان، هنرمندان، عالمان، عارفان و …)    3 و 6 و …
7    فرماندهان ارشد نظامي و پليس    4 و 5 و …
8    افراد داراي استعدادهاي درخشان (دانش‎آموزان،‌ دانشجويان و …)    4 و …
9    نيروي‎كار خلاق و داراي مهارتهاي حرفه‎اي برجسته و نيز نخبگان ورزشي و …    4 و …
* شماره‎ها در اين ستون اشاره به رديف مربوط به منابع دارد كه در ‎آغاز بحث فهرست شده است.

   مفهوم نخبگان را از منظر جامعه‎شناختي، مي‎توان در چارچوب نظريه‎ي «عامليت انساني »، توضيح دادكه در آن، دگرگونيهاي اجتماعي باتوجه به نقش واسطه‎هاي انساني (مانند عاملان تغيير  و …) توصيف و تحليل مي‎شود (ريتزر 1379) فراستخواه،1380 برهمين اساس در سرمشق توسعه  و براي جوامع درحال گذار كه شرايط آنها بدون مفهوم تغيير قابل تبيين نيست، مي‎توان نخبگان را عاملان انساني و كنشگران و واسطه‎هاي تغيير با سطح اثرگذاري و اهميت بالا تعريف كرد. بدين ترتيب باتوجه به پيشينه‎ي مفاهيم و نظرياتي كه ذكر شد شايد بتوان الگوي مفهومي زير را براي نخبگان در جامع درحال گذار و در حال توسعه همچون ايران پيشنهاد كرد.

در ادامه‎ي بحث، در چهار رويكرد مطرح ازمجموعه نظريه‎هاي نخبگان كه پيش از اين درآغاز بحث ذكر شد، مرور مي‎شود:

1-    1- نظريه‎ي كثرت‎گرايانه‎ي نخبگان
   اين نظريه در سنّت فكري ليبرالي تكوين يافته است، از آراي افرادي همچون دال ، ليندبلوم ، ريسمن ، گالبرايث  مشروب شده و كساني همچون ترومن  (1971)، بيلي  (1988)، پلسبي  (1985) و سارتوري  (1987) درباره‎اش به تفصيل سخن گفته‎اند. دراين رويكرد از نظريه نخبگان، بر تعددّ گروههاي ذي‎نفعي كه نخبگان به آنها تعلق دارند، تأكيد به عمل مي‎آيدو رقابت آزاد ميان آنان، زمينه‎اي تلقي مي‎شود كه مي‎تواند نوعي تعادل پويا و توازن  در جامعه به وجود بياورد  (Etzioni – Halevy 1997).

 
1-2- نظريه نخبه‎گرايي
از پيشگامان نظريه‎پرداز در اين رويكرد مي‎توان به «ويلفر دوپارتو »، «رابرت ميشل » و «گائتانو موسكا » اشاره كرد. موسكا در نظريه‎ي نخبگان خود از «سن سيمون » متأثر است وي توضيح مي‎دهد كه چگونه همواره طيف معدودي نخبگان، نقش اصلي را در جامعه بازي مي‎كنند به نظر موسكا، اين‎ها از طريق گزينش طبيعي  (باسازوكارهايي مانند مسابقات، انتخابات و …) از اكثريت غربال مي‎شوندو غالباً تأثير تعيين‎كننده‎اي درشرايط اجتماعي اقتصادي فرهنگي و سياسي دارند. باوجود اينكه نظر موسكا به روشهاي دمكراسي قرابت دارد اما درمجموع مي‎توان گفت كه برخلاف رويكرد كثرت‎گرا،‌ در اين رويكرد، تمايل به آن وجود داردكه نخبگان نقش مركزي درجامعه داشته باشند. ((Arsalan , 2003

1-3- نظريه دمكراتيك نخبگان
در اين ديدگاه،‌ تأكيد بر آن است كه دمكراسي درمعرض تقليل به توده‎گرايي  قرار دارد، مگر اينكه تلقي از دمكراسي اين باشد كه فرصتهاي برابري را براي دسترسي به منابع فراهم آورد تا نخبگان با استفاده ازسازوكارهاي دمكراتيكي همچون انتخابات آزاد، آزادي بيان و تشكيل انجمن‎ها، به صحنه بيايند و فعال شدن آنها درصحنه مانع ازفروكاسته شدن دمكراسي به عوام سالاري و غوغاسالاري بشود. بدين ترتيب مي‎توان فهميد كه چرا اين رويكرد با دمكراسي نمايندگي ، قرابت بيشتري دارد جوزف شومپيتر و ريمون آرون از مدافعان اين رويكرد نظري هستند (Schumpeter , 1999) .

1-4- ديدگاه مردم – نخبگان
اين ديدگاه با رويكرد دمكراتيك، قرابت بسياري دارد ولي بيش از آن به پس زمينه‎هاي اجتماعي نخبگان تأكيد مي‎كند. به عبارت ديگر در اين رويكرد، جريان ظهور نخبگان از جامعه، جرياني پويا تلقي مي‎شود به طوري كه فرايند گردش نخبگان  درجامعه، فرايندي درونزا و گشوده است. درواقع نخبگان از يك سو به پشتگرمي پس‎زمينه‎هاي اجتماعي  و از سوي ديگر برحسب توانايي‎هاي فردي و شخصيتي خود  تكوين پيدا مي‎كنند و بنابراين پايه‎ي عمومي پيدايش نخبگان اهميت بسيار دارد و علاوه بر اين، نخبگان نه صرفاً در يك چارچوب محدود طبقاتي يا غير آن بلكه در طي فرايندي از حلقه‎هايي ظاهر مي‎شوند كه يك طرف اين حلقه‎ها از متن عموم جامعه  برمي‎خيزد و طرف ديگر آن به اوج سطح نخبگان مي‎رسد. براي همين است كه در اين نظريه علاوه بر مفهوم نخبگان، يك مفهوم تازه ميان نخبگان و عموم مردم،‌ مطرح شده است كه عنوان آن «نخبه‎ي سطح دوم » است و بدين ترتيب تقسيم‎بندي دوتايي  يعني (نخبگان و مردم)‌ به تقسيم‎بندي سه‎تايي   يعني (نخبگان سطح 1، نخبه‎ي سطح 2 و مردم) توسعه پيدا مي‎كند. مفهوم نخبگان سطح دوم كه عمدتاً در ميان طبقه متوسط قراردارند نشان مي‎دهد كه گروه نخبگان نه يك هرم بسته بلكه فرايندي باز و پويا است و علاوه بر اين، رابطه‎ي مردم و نخبگان مردم نه درالگوي صفر و يك بلكه در منطق‎ فازي توصيف و تحليل مي‎شود بر همين اساس، همواره درجامعه، طيفي از نخبگان بالقوه و نخبگان سايه  وجود دارد و نيز افراد مستعدي كه در واقع داوطلبان نخبه بودن  هستند (Arsalan, 2003 a).
باتوجه به مباحث نظري ذكر شده، مي‎توان تعريف كلّي زيرا را براي نخبگان در جامعه‎ي ايران درنظر گرفت:

3. گردش مغزها و مهاجرت نخبگان
شايد بتوان گفت درست از همان زمان كه «سرمايه‎ي انساني» (به شرحي كه در بخش قبلي گذشت) مورد توجه اقتصاد توسعه قرار گرفت، مسأله‎شناسي جريانهاي مهاجرتِ  سرمايه‎هاي انساني (مهاجرت مغزها) اهميّت پيدا كرد. مروري در پيشينه‎ي مباحث و ادبيات نشان مي‎دهد كه مفهوم فرار مغزها از دهه‎ي 60 در انگلستان و به دليل مهاجرت روشنفكران و دانشمندان انگليسي به ايالات متحده مطرح شد (Gaillard & Gaillard, 1997).
   از آن دهه تا به امروز، مسأله‎ي مهاجرت مغزها به صورت مسأله‎اي جهاني مطرح بوده است. اين مسأله البته اختصاص به كشورهاي در حال توسعه و جنوبي نداشت بلكه در سطح جوامع توسعه يافته و شمالي نيز مسأله‎ي كشورهاي فرستنده و دريافت‎كننده‎ي  مغزها وجود داشت و چنانكه اشاره شد مهاجرت مغزها بين اروپا يا كانادا و ايالات متحده نيز بحث انگيز و مسأله‎دار بود و بيشترين صدمه و زيان را در اين خصوص، كشورهاي در حال توسعه تحمّل مي‎كردند و حتي در ميان اين كشورها نيز، مسير مهاجرت كاركنان داراي شايستگي‎هاي حرفه‎اي برتر معمولاً از كشورهاي بمراتب كمتر توسعه‎يافته به كشورهاي نسبتاً در حال توسعه بود(Chalamwong, 2004).
   براساس تحقيقات انجام گرفته ميان مهاجرت و تحصيلات، در طي چند دهه‎ي گذشته رابطه‎ي معني‎دار مثبتي وجود داشت (Carington & Detragiache, 1998 / Adams, 2003). در سال 2002 يك سوم ( ) جمعيت خارجي ايالات متحده، آسيايي بودند كه 32% آنها از آسياي شرقي، 25% آسياي جنوبي و 35% آسياي شمالي بوده است و سطح آموزشي در ميان سنين 25 سال به بالاي اين جمعيت خارجي، هم بيشتر از سطح آموزشي همان سنين در جمعيت ايالات متحده و هم بيشتر از سطح آموزشي همان سنين در مهاجران غيرآسيايي بود. (U. S. Census Bureau, 2002)
   البته وضعيت و جريان معيوب مهاجرت مغزها، با وجود داشتن ابعاد زيان‎بار (كاهش رشد اقتصادي و…) براي كشورهاي فرستنده‎ي مغز، جنبه‎هاي مثبتي نيز داشت. مثلاً انگيزه‎ي تحصيلات عاليه را در مهاجران براي كسب موفقيت در كشورهاي مقصد، تحريك مي‎كرد  و اين به نحوي از انحا موجب مي‎شد كه بخشي از دانش و تكنولوژي آنها از طريق شبكه‎ها به كشورهاي مبدأ بازمي‎گشت (Chalamwong, 2004) همينطور آنان وجوهي را به خانواده‎هاي خود در كشور مبدأ ارسال مي‎كردند و اين وجوه ارسالي موجب شكل دادن نوعي جريان سرمايه به سمت كشورهاي فرستنده مي‎شد. به طوري كه برآورد شده است حجم وجوه ارسالي در جهان، سالانه 100 ميليارد دلار آمريكايي بوده كه 60% آنها به كشورهاي در حال توسعه ارسال مي‎شد.(Lowell & Findlay, 2001 / Lucus, 2001 / OECD, 2002) با وجود اين، در مجموع مهاجرت مغزها به زيان كشورهاي فرستنده (كه بيشترين و آسيب‎پذيرترين آنها جزو كشورهاي جنوبي و در حال توسعه بود) تمام مي‎شد.
با مروري بر ادبيات مي‎توان نتيجه گرفت كه مهاجرت مغزها، پديده‎اي پيچيده و چند عاملي است براي مثال عوامل كشش را مي‎توان بدين صورت دسته‎بندي كرد:
(Thielemann, 2003)
1.    عوامل اقتصادي
2.    پيوندهاي شبكه‎اي و تاريخي
3.    عوامل سياسي
4.    عوامل جغرافيايي
5.    عوامل خط مشيي
   در عوامل اقتصادي، ابتدا عمدتاً بحث «بيشينه‎سازي درآمد» مطرح بود. كانون توجه در اين مباحث، تفاوتهايي بود كه در ميان كشورها، از حيث سطح ثروت وجود داشت. در همين راستا دوگانگي بازارهاي كار از حيث وضعيت عرضه و تقاضاي نيروي كار و تفاوتهاي موجود  در سطح دستمزدها مطرح شد. كشورهاي فرستنده مغز، كشورهايي با سطح دستمزدي پايين و كشورهاي گيرنده مغز داراي سطح دستمزدي بالا بودند. در نظريات جديدتر، بحث «بهينه‎سازي سطح مطلوبيت» مطرح شد در اين آراء، تأكيد بر آن بود كه انسانها بازيگران عاقلي  هستند و همواره درصدد آن هستند كه به بيشترين سطح مطلوبيت نايل بيايند و درجه‎ي مخاطره (ريسك) را به حداقّل معقول برسانند (Zolberg etall, 1995).
   در سطح شبكه‎اي – تاريخي از عواملي مانند زبان، ايدئولوژي، شبكه‎هاي فرهنگي، سابقه‎ي تاريخي روابط و مهاجرتها و ارتباطهاي دوستي و خويشاوندي با نسل‎هاي پيشين مهاجران و مانند آن به ميان مي‎آيد. براي مثال پاكستاني‎ها و بنگلادشي‎ها، در سيستم‎هاي انگليسي آموزش ديده‎اند و زمينه‎ي مهاجرت آنها به انگلستان بيشتر بوده است. (Pierson, 2000)
   در سطح سياسي، ارزشهاي آزاديخواهانه و استانداردهاي استقراريافته نويني مانند حقوق بشر و امنيت شخصي و مانند آن، از عوامل مهم مهاجرت بود در سطح جغرافيايي، عواملي مانند همجواري، دسترسي و ارتباطات دخالت داشت و در سطح خط مشيي، نظامات سياستگذاري، قانوني، مقررات، فرصتهاي آموزشي، تأمين اجتماعي و جز آن در زمينه‎ي مهاجرت نقش تعيين‎كننده داشتند. (Thielemann, 2003)
 


منابع :


-  صديق سروستاني، رحمت‌الله (1380)- هم پژوهي و هم نويسي در ايران- فصلنامه نامة علوم اجتماعي- شماره 18 دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

- طايفي، علي و فراهاني راد، مجيد (1380)- بررسي علل خروج نيروهاي متخصص از كشور و راهكارهاي كاهش آن وزارت علوم، تحقيقات و فناوري

-  طباطبايي، سيدمحمد (1382)- فرار مغزها تهديد يا فرصت- فصلنامه علم و آينده- شماره 6

- طيبي نيا، موسي (1380)- بررسي نگرش اعضاي هيأت علمي نسبت به مهاجرت مغزها: مطالعه موردي دانشگاه شيراز پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز

- فاضل، ايرج (1379)- فرار مغزها- مجموعه مقالات همايش بررسي و شناخت مسايل ايرانيان مقيم خارج از كشور- انتشارات كميل

-  فريدمن ميلتون ورز (1368)- آ‎زادي انتخاب. حسين حكيم‎زاده. جهرمي، پارسي.

-  فراستخواه مقصود (1380)- اصلاحات و سنگلاخ‎هاي ساختاري، در همايش آسيب‎شناسي  فرايند اصلاحات از نظر جامعه‎شناسي. دانشگاه تهران، دانشكده علوم اجتماعي

-  فراستخواه مقصود (1382) بررسي افزايش دسترسي به آموزش عالي. وزارت علوم، تحقيقات و

     فنّاوري، مؤسسه پژوهش و برنامه‎ريزي آموزش عالي.

-  فرار مغزها، انتقال معكوس تكنولوژي، عسكري، كامينگز، شيائوهانگ، هابرس و (1376) ترجمه مجيد محمدي، انتشارات قطره ، 1376

- فكور، بهمن (1383)- حفاظت و مديريت دارايي فكري- فصلنامه رهيافت- شماره 33

-  قاسمي، معصومه (1378)- سيستم نگهداشت نيروي انساني متخصص دانشگاه تهران و بهسازي آن پايان نامه كارشناسي‌ارشد دانشگاه تهران

-  قانعي‌راد، محمد امين (1383)- توسعه ناموزون آموزش‌عالي، بيكاري دانش آموختگان و مهاجرت نخبگان مرگز تحقيقات سياست علمي كشور

-  قانعي‌راد، محمدامين (1381)- نهادينه شدن علم، ‌نگهداري و استقرار مغزها- فصلنامه رهيافت- شماره 28

-   قلي‌زاده، احد- دولت و قوانين مربوط به نخبگان فصلنامه رهيافت- شماره 24

-  كاظمي پور،‌شهلا (1379)- زمينه‌ها و بسترهاي علمي فرار مغزها، بررسي آثار و پيامدهاي آن- مجموعه مقالات همايش بررسي مشكلات و چشم‌اندازاشتغال دانش آموختگان پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي

-  كارنوي ام (1380)- دانشنامه‎ي اقتصاد آموزش و پرورش. مرتضي امين‎فر، پژوهشكده‎ي تعليم و تربيت.

-  كوشكي، محمد صادق (1376)- نخبگان از ديدگاه امام خميني (ره)- پايان نامه كارشناسي‌ارشد دانشگاه امام صادق (ع)

-   لهسايي‎زاده، عبدالعلي (1368)- نظريات مهاجرت، انتشارات نويد شيراز

-  محسني، رضاعلي (1381)- پديدة مهاجرت و فرار مغزها، علل و جنبه‎هاي آسيب‎شناختي آن، اطلاعات سياسي اقتصادي شماره 176-175.

-   مشرف جوادي، محمدحسين (1382)- فرار مغزها ماهنامه تدبير- شماره 132

-  محمدي، علي (1373)- جذب و نگهداري نيروي انساني متخصص در شركت منطقه‌اي گيلان- پايان نامه كارشناسي ارشد رشته مديريت- دانشگاه تهران

-  مرجايي، سيدهادي (1383)- نقش محوري سرمايه و شرايط اجتماعي در حفظ و نگهداشت نخبگان، منوگراف

-   منصوري، رضا، (1375) توسعه علمي ايران

-  وقوفي، حسن (1380)- فرار مغزها ، بررسي مهاجرت نخبگان از زواياي گوناگون- انتشارت زهد

-  وود هال ام (1380)- گذشته و حال اقتصاد آموزش و پرورش. ترجمه مرتضي امين‎فر. در عبدالسين نفيسي، دانشنامه‎ي اقتصاد آموزش و پرورش. ج اوّل. پژوهشكده‎ي تعليم و تربيت.

-         نايبي، محمدمهدي و برقعي فاطمه (1381)- مهاجرت مغزها و اثر عوامل فرهنگي و سياسي- مجموعه مقالات اولين همايش ملي استعدادهاي درخشان دانشگاه شيراز

- نراقي، احسان، (1356) جامعه، جوانان، دانشگاه، شركت سهامي كتابهاي جيبي، چاپ سوم.

 

 
طراحی سایت : سایت سازان