میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

روش تحقیق نجات بخشي در اديان


کد محصول : 10001747 نوع فایل : word تعداد صفحات : 93 صفحه قیمت محصول : 9000 تومان تعداد بازدید 986

فهرست مطالب و صفحات نخست


نجات بخشي در اديان

مقدمه
به موجب احاديث وارده از ناحيه پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و ائمه معصومين، عليهم‏السلام، مندرج در مصادر حديثى و كتب اختصاصى پيرامون حضرت بقية‏الله مهدى منتظر، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، يكى از ويژگيهاى قيام جهانى آن حضرت رويارويى و جنگ با كفار و مشركين و مفسدين فى الارض است‏با سلاحهاى جنگى عصر پيغمبر (از جمله ذوالفقار يعنى شمشير پيغمبر) و ديگر وسائل از اين قبيل كه جهت آگاهى تفصيلى خوانندگان محترم را به مصادر مربوطه ارجاع مى‏دهيم.
امام باقر، عليه‏السلام، در اين زمينه مى‏فرمايد:
... و اما شبهه من جده المصطفى، صلى‏الله‏عليه‏وآله، فخروجه بالسيف و قتله اعداء رسوله، صلى‏الله عليه‏وآله، و الجبارين و الطواغيت و انه ينصر بالسيف و الرعب و انه لا ترد له راية.
مهدى از اين جهت‏با جدش محمد مصطفى، صلى‏الله‏عليه‏وآله، شباهت دارد كه با شمشير قيام مى‏كند و دشمنان خدا و رسولش و زورگويان و طاغوتيان را به قتل مى‏رساند و با شمشير و ايجاد رعب و وحشت نصرت مى‏يابد و يارى مى‏شود و هيچ يك از پرچمهايش شكست‏خورده بر نخواهد گشت. همچنين امام صادق، عليه‏السلام، در پاسخ ابو خديجه كه از ايشان درمورد حضرت قائم سؤال كرده بود، فرمودند:
كلنا قائم بامر الله واحد بعد احد حتى يجى‏ء صاحب السيف فاذا جاء صاحب السيف جاء بامر غير الذى كان. 
همه ما يكى پس از ديگرى قائم به امر خدا هستيم تا زمانى كه صاحب شمشير بيايد; پس آنگاه كه صاحب شمشير آمد برنامه و دستورى غير از آنچه بوده به اجرا درمى‏آورد. گويا مراد حضرت از اين عبارت آن باشد كه پدرانش مامور به تقيه و مدارا بودند و او مامور به جهاد و براندازى ظلم و زور.
اهداف پژوهش
هدف اصلي پژوهندگان از انجام اين تحقيق آشنايي با تعميق باورهاي مذهبي و ديني و نقش آن در نهادينه كردن عدالت اجتماعي مي باشد و اهداف جزئي محققين از انجام اين تحقيق عبارتند از:
1. آشنايي با نقش ظهور منجي عالم بشريت حضرت مهدي(عج)  در نهادينه كردن عدالت اجتماعي .
2. آشنايي با اعتقاد به نماز و نقش آن در نهادينه كردن عدالت اجتماعي.
3. آشنايي با اعتقاد به نبوت و نقش آن در نهادينه كردن عدالت اجتماعي.
4. آشنايي با مفهوم امر به معروف و نهي از منكر و نقش آن در نهادينه كردن عدالت اجتماعي.
5. آشنايي با رابطه ايمان به قيامت و عدالت اجتماعي.

اهميت و ضرورت تحقيق
اهميت و ضرورت اين تحقيق در اين است كه عالم بشريت امام عصر (عج) بشناسند و خود را جهت ظهور هر چه سريعتر آن حضرت آماده نمايند .

سوالات تحقيق
1-نجات بخشي در اديان چگونه است؟
2-اوضاع سياسي جهان اسلام در استانه تولد مهدي چگونه است؟
3-ميلاد مهدي چگونه است؟
4-اما در عصر غيبت چگونه است؟
5-انتظار فرج چگونه است؟
6-نشانه هاي ظهور چيست؟
7-جهان در دولت مهدي چگونه است؟

فصل دوم
روش‌اجراي تحقيق

روش اجراي تحقيق
ما براي گردآوري اطلاعات اين تحقيق از روش كتابخانه اي استفاده كرده ايم .

پرسش هاي تحقيق
1-نجات بخشي در اديان چگونه است؟
2-اوضاع سياسي جهان اسلام در استانه تولد مهدي چگونه است؟
3-ميلاد مهدي چگونه است؟
4-اما در عصر غيبت چگونه است؟
5-انتظار فرج چگونه است؟
6-نشانه هاي ظهور چيست؟
7-جهان در دولت مهدي چگونه است؟

مدت اجراي تحقيق و بودجه
ما براي گردآوري مطالب اين تحقيق حدود يك هفته وقت صرف نموديم و مبلغ بيست هزار تومان نيز هزينه در بر داشت كه مقداري از اين هزينه شامل خريد كتب و مجلات گرديد.
محدوديت هاي تحقيق
ما به علت گستردگي اين موضوع ، محدوديتي در اين تحقيق نديديم .
تعريف عملياتي واژه ها
موعود : كسي كه مردم در انتظار اويند و با آمدن خود دين و دنياي مردم را تامين نموده و همه مردم بخصوص مستضعفين به تمام خواسته هاي خود مي رسند.

فصل سوم
ادبيات تحقيق و  تجزيه و تحليل داده ها

بخش اول
نجات بخشي در اديان

نجات بخشي در آئين زردشتي
نجات بخشي و معنويت
 قلمرو نجات بخشي بشر گسترده حيات اوست. از اين رو نمي توان نجات را در يك بعد برجستگي بخشيد و از ديگر ابعاد آن چشم پوشيد. نجات بخشي انسان را مي بايست در ابعاد زندگي شمول طرح نمود، چنانكه در مشاهده حركت و مطالعه احوال امت ها مي نگريم. به سخني ديگر، مردمان تا آنجا كه از منظر حقيقت به زندگي و جامعه و نابساماني هاي آن مي نگريستند، از جنبه هاي فكري و فرهنگي غفلت نورزيده اند همان گونه كه به جنبه هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي اهميت مي داده اند و سرافرازي خود را در اين عرصه ها مي جسته اند.
بدين سان در داوري نسبت به كنش هاي جمعي و حماسي بشر، در درازناي تاريخ بدين واقعيت رهنمون خواهيم گشت كه كم رنگ يا بي رنگ شدن پاره اي از ابعاد نجات بخشي، به ويژره راهبردهاي معنوي جامعه گاه بر اثر افراط هايي بوده كه در روند زهد گرايي و گريز از زندگي و اجتماع و فعاليت چهره انحطاطي پيدا كرده و نوعي بازگشت به اعتدال را در پهنه عينيت طلب مي نموده است و گاه ناشي از انحراف در ديدگاه و خط مشي رهبري بوده كه در ايدئولوژي هاي مبتني بر ما ديگري و جنبش هاي الحادي معاصر مي توان سراغ گرفت. تامل در سرگذشت بشر نشان مي دهد كه فلسفه و انديشه نجات بخشي هيچ گاه او را رها نكرده بلكه در كنار احساس مقدس مذهبي و گرويدن به خدا در رشد و توسعه بوده است. محبوبيت قهرمانان عرصه ظلم ستيزي و نيز رهبران انقلاب هاي اجتماعي و فرياد گران درگير با استبداد از همين فطري بودن و اصالت تفكر نجات بخشي حكايت مي كند. به راستي آيا نداي يك نجات بخش صداي آشناي وجدان ستمديدگان نبوده و نيست؟ آيا مي توان نام و ياد فداكاراني عرصه نجات و آزادي يك ملت را از خاطره ها زدود و ميراث شعور و حماسه پا برهنگان زمين را براي هميشه از دل و جان شان ربود؟ در قرآن كريم از نيايش دردمندانه مردان و زنان و كودكان ستمديده تاريخ سخن رفته است، كه به روشني گواه پيوند ميان انديشه نجات و ايمان به خداوند بوده و زوال ناپذيري آن را مي نماياند:
«ربنا اخرجنا من هذه القربه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا»
«پروردگارا ما را از اين شهري كه مردمش ستم پيشه اند بيرون ببر و از جانب خود براي ما سرپرستي قرار بده و از نزد خويش ياوري براي ما تعيين بفرما.»
هدايت گري پيامبران
 بشر در راه طي شده خويش كه به نجات از بند بيدادگران مي انديشيده و كرامت انساني اش را جست و جو مي كرده خواه يا ناخواه با پيامبران و مرام الهي آنان تماس و ارتباط پيدا مي نموده و از رهگذر همين ديدارها و بهره وري هاي فكري و عقيدي بستر هدايت در رهايي را فراهم مي ساخت. نبوت بي گمان كانون حقيقت و عزت انساني و اجتماعي به شمار مي آيد. از اين رو ميزاني خواهد بود براي رستگاري يا زيانكاري بشر در نجات بخشي ها يعني در دايره زندگي و اقدام و حماسه، كاميابي از آن نهضت هايي است كه در شعاع تعاليم انبياء جوشيده اند و يا بدان سمت بازگشته اند. قرآن، آن گاه مردمان را مخاطب خود و پيامبر مي سازد و آنان را به توحيد و يكتا گرايي در پرستش فرا مي خواند در واقع مي خواهد صراط انسانيت را روشنايي بخشد و معيارها و ارزش ها و باورهاي زندگي ساز و نجات را در دسترس او نهد. برجسته ترين آن همه تقوا يا خويشتن داري است كه خودخواهي بشر را در همه ميدان ها به مهار مي كشد و به خيرخواهي آدمي امكان مي دهد كه روشنايي را در همه حال و همه جاي پيدا كند.
«يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون»
«اي مردم پروردگارتان را كه شما و كساني را كه پيش از شما بوده اند آفريده است، پرستش كنيد باشد كه به تقوي گراييد.»
نجات بخشي نهايي
 آنچه در اين جا مورد نظر و بحث ما مي باشد، همانا نجات بخشي نهايي بشر است. مي خواهيم اين حقيقت را مطرح كنيم كه نه تنها در شيعه و اسلام كه درجهان بشري نيز مساله مهدي و نجات و سعادت و رستگاري بشر از ديرباز عنوان شده و يكي از برجسته ترين اصول اعتقادي و فكري اقدام و ملل بوده است. به طوري كه در مذهب و ادبيات هر ملت حتي كهن ترين اجتماع و اعتقاد چشم انداز روشن و اميد بخشي از آينده زندگي بشريت تصوير شده است. افسانه ها و اساطير مردمان، خبر مي دهند كه مردمي بزرگ خواهد آمد و پيامي خواهد آورد و راه بشر را كه پيوسته بن بست هاي فكري و سياسي رو به رو گشته به سوي ساحل فلاح و آزادي و عدالت راستين خواهد گشود. هر قوم و امتي، نجات بخش جهان را به نامي خوانده است، اما آن گاه كه به آرزو و آرمان آن قوم و امت نگاهي مي فكنيم و از شخصيت وي سراغ مي گيريم، مي بينيم كه ويژگي هاي صورت و سيرت آن واپسين فرياد حق طلبي و عدل خواهي همان است كه ديگري مي گويد و مي طلبد.
نجات بخش يا نجات بخشاني كه نوگري هستي را انجام مي دهند، در اوستا با واژه اي مشخص مي شوند كه اصلا «آن كه پيش خواهد برد»، «آن كه پيشرفت خواهد داد» معني مي دهد تفسيرهاي اوستا كاربردهاي مفرد اين واژه اوستايي را «سودمند» و كاربردهاي جمع آن را «سودمندان توجمه و به «فرشگرد كردار» تفسير كرده اند. ترجمه هاي فارسي ميانه تفسيرهاي اوستا را «فروردين يشت» نيز تاييد مي كند. از اين جهت [مهدي و نجات بخش نهايي جهان] سوشيانس ناميده خواهد شد. گزينه اي از آثار مكتوب زردشتي را درباره نجات بخش بزرگ در پي مي آوريم: «رو به امشا سپندان و سوشيانس آوريم كه داناترين، راست گفتارترين، ياري كننده ترين، به جنبش درآورده ترين و بزرگترين هستند»، «مي خواهيم كه سوشيانس ها شويم، مي خواهيم كه پيروز شويم چسان دروغ را از خود دور مي كنيم؟ مانند سوشيانس ها دروغ را از خود دور خواهيم كرد.»، «پس باشد كه از آنان باشيم كه جهان را نوارني كنيم اي مزدا، و شما اي اهوراهاي ديگر كه حمايت و راستي را بياوريم، وقتي انديشه ها آنجا يكي شوند.»، «سوشيانس ها، نجات بخشان آينده هستند و همان وظيفه اي را كه بر عهده دارند كه ردشت براي به انجام رسانيده آن برانگيخته شد و او خود نيز يكي از همين سوشيانس هاست.»
زرتشتيان، كيومرث، پادشاه پيشدادي را نخستين آفريده خدا مي دانند و سوشيانس سوم را كه آخرين پسر زردشتاست [از نژاد زردشت] آخرين آفريده خداوند مي پندارند و از پيدايش كيومرث تا آخرالزمان را دوازده هزار سال دانسته اند، كه در آغاز هر يك از هزاره هاي يازدهمين دو تن از پسران زردشت ظهور خواهند كرد و در آخر دوازدهمين هزاره پسر سومي زردشت يعني سوشيانس پديده گشته، جهان را نو خواهند نمود. دركتاب يسنا، فصل26، فقره 10 آمده است:  
«به فروهر پاكان از نخستين بشر كيومرث تا سوشيانس درود مي فرستيم.
و در كتاب گات ها كه بخشي از اوستاي زرتشت مي باشد آمده است:
«و هنگامي  كه سزاي اين گناهكاران فرا رسد، پس آن گاه اي مزدا! كشور تو را، بهمن‌‌‌[= نماينده قدرت و منش نيك و راستي و پارسايي مزدا يا خداوند كه همانا موعود جهاني است] در پايان بر پا كند، از براي كساني كه دروغ را به دست هاي راستي سپردند و خواستاريم از آناني باشيم كه زندگي تازه كنند. آري موعود كه جهان در انتظار اوست. آن گاه كه از كاميابي جهان دروغ را شكست از پي رسد.»
موعود جهاني در منابع زردشتي
ظهور يك فرد برگزيده و مصلح بزرگ جهاني در آخرين دوره هاي تاريك و بحراني دنيا، به منظور نجات بشريت از چنگال اهريمن ظلم و فساد و تامين عدالت عمومي و آزادي فردي در سراسر گيتي موضوعي است كه از دير زمان پيروان اديان آسماني بدان ايمان داشته و در انتظار آن بوده اند. مطالعه كتب عهدين يعني تورات و انجيل و كتاب هاي مذهبي زرتشتيان كه هم اكنون در دسترس ماست، و بررسي عقايد هنديان و مصريان قديم و برخي از ملل ديگر اين حقيقت را روشن ساخته و سابقه آن را از قديميترين مته تاريخ بشر ثابت مي كند.
ولي آنچه مسلم است دراين خصوص سهم دين مقدس اسلام و مذهب شيعه بيش از ساير مذاهب و اديان است. زيرا چنانكه به تفصيل خواهيم گفت مسلمانان خواه شيعه خواه سني معتقدند كه اين نجات دهنده و مصلح بزرگ جهاني كه بالاخره روزي خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد مي كند، از آن پس كه پر از ظلم و جوش شده باشد. مهدي قائم (ع) از دودمان پيغمبر اسلام (ص) و فرزندان امير مومنان علي عليه السلام و زهراي اطهر دخت والا گهر پيامبر است.
شيعيان جهان در اين مورد اعتقادي راسخ و منطقي صريح و روشن دارند؛ كه مخصوصا در اوضاع كنوني جهان بسيار پر ارزش و از هر جهت اميدوار كننده است. دانشمندان شيعه به دلائل محكم و شواهد زنده اي ثابت كرده اند كه اين مصلح عالي مقام جهاني امام دوازدهم آنان حضرت حجه بين الحسن العسكري عليه السلام است كه در هر مذهب و ملتي از وي به نامي تعبير شده است.
اينك براي اطلاع خوانندگان شمه از آنچه در كتاب هاي مقدس نزد زردشتيان و يهود و نصارا آمده- آن هم با تغييرات و تحريف هايي كه در آن ها روي داده است- مورد بحث و بررسي قرار مي دهيم و سپس قضاوت را بعهده اهل انصاف وا مي گذاريم.
به طوري كه در منابع اصلي زردشتي مي خوانيم؛ زردشت معتقد بوده  كه پيوسته دو نيروي متضاد خير و شر يا نور و ظلمت، يكي به نام «اورمزدا» يا «يزدان» منبع روشنايي و منش وسيع و ديگري به نام «اهريمن» منشا جهل و تاريكي و فساد، دائما در كشمكش و نزاع هستند تا زماني كه سوشيانس يعني نجات دهنده دنيا كه در سر هزاره سوم بعد از زرتشت مي آيد ظهور مي كند و اين زد وخورد سرانجام با شكست كامل اهريمن پذيرد و ظلم و فساد و شر و بدي بكلي از جهان ريشه كن شود
موضوع تقابل نور و ظلمت در روز نخست در تعاليم زردشت يك اصل منطقي بوده و بعدها  موبدان زردشتي آن را به صورت دو گانه پرستي «ثنويت» و دو خداي خلق خير وشر و نور و ظلمت و احترام به آتش و پرستش آن در آوردنده اند، با اينكه تعاليم اوليه زردشت با آئين اخلاقي و طريقه يكتا پرستي هم آهنگ بوده است.
تقابل نور و ظلمت و كشمكش آن ها تا پايان روزگار (نه بعنوان خالق خير وشر) در اسلام نيز آمده است و به صورت تقابل حق و باطل، ابراهيم و نمرود، موسي وفرعون، پيغمبر وابوجهل و روشن تر بگويم؛ آئين الهي و شيطان و مهدي موعود وجدال ديده مي شود. چنانكه در عقايد يهود و نصارا و كتب عهين آن ها نيز مي بينيم.
با اينكه طبق نوشته محققين تمام كتب زردشتي دستخوش تغيير و تحريف شده است؛ مع الوصف پيش گويي هاي زردشت راجع به نجات دهنده دنيا در كتاب هاي «زند و هومن يسن» و «جاماساب نامه» و ساير منابع كنوني با جزئي اختلافي كه ز تصرف بعدي ناشي شده است، يا اخبار اسلامي و آنچه شيعيان جهان دوباره «امام زمان» (عج) نقل كرده و بدان ايمان دارند، مطابقت كامل دارد.
«وهومن يسن» تفسير قسمتي از «اوستا» كتاب منسوب به زردشت است كه توسط «صادق هدايت» از متن پهلوي به فارسي كنوني برگردانده شده و بعنوان (مسئله رجعت و ظهور در آيين زردشت) منتشر شده است.
دو باب آخر «جاماسب نامه» نيز مشتمل بر پيشگويي هاي زردشت از زبان «جاماسب» حكيم خطاب به «گشتاسب» پادشاه وقت كه به آيين زردشت گرويده بود با چند كتاب ديگر راجع به موعود آخرالزمان توسط صادق هدايت از متن پهلوي ترجمه شده و بوسيله حسن قائميان دوست وي نام (ظهور و علائم ظهور) منتشر گرديده است.
در جاماسب نامه جاماسب حكيم شاگرد زردشت از قول وي خبر مي دهد كه پيش از ظهور سوشيانس (نجات دهنده دنيا) پيمان شكني و دروغ و بي ديني در جهان رواج مي يابد و مردم از خدا دوري جسته، ظلم و فساد و فرومايگي آشكار مي گردد و همين ها نيز اوضاع جهان دگرگون ساخته زمينه را براي ظهور آن نجات دهنده مساعد مي گرداند.
«وقايعي كه مصادف با ظهور مي شود، عبارت است از علامات شگفت انگيزي كه در آسمان پديد مي آيد و دال بر آمدن خرد شهر ايزد مي باشد و فرشتگاني از شرق و غرب به فرمان فرستاده مي شوند و به همه دنيا پيام مي فرستد ما اشخاص شرور او را انكار مي كنند و كاذب مي شمارند و نگهبانان پيروز گر آسمان ها و زمين ها در برابر او سر فرود مي آورند.
در «جاماسب نامه» گشتاسب پادشاه وقت مي رسد: وقتي «سوشيانس» ظهور مي كرد چگونه فرمانرواي و دادستاني مي كند و جهان را چه طور اداره خواهد كرد و چه آييني دارد؟ جاماسب در پاسخ وي مي گويد: سوشيانس (نجات دهنده دنيا) دين را به جهان روا (رايج) كند و آز و نياز (فقر و تنگدستي) همه را تباه كند و اهريمن را از دامان (آفريدگان) بازدارد، و مردمان گيتي هم منش (هم فكر) و هم گفتار و هم كردار باشند!
نجات بخشي در آيين هندوان
در كتاب «ديد» كه در نزد هنديان كتاب آسماني است چنين مي خوانيم:
«پس از خرابي دنيا پادشاهي در آخر الزمان پيدا مي شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او منصور باشد و تمام علم را بگيرد و به دين خود آورد و همه كس را از مومن و كافر بشناسد و هر چه از خدا بخواهد برآيد.»
و همچنين در كتب مقدس «بامك» آمده است:
«دور دنيا تمام مي شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و هر آنچه در دنيا و زمين ها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد و از آسمان ها و زمين آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد.»
در كتاب «پاتيكل» كه از بزگان هندوان بوده و صاحب كتاب آسماني شناخته شده است درباره مهدي موعود و خاندان و منتظر ظهورش مي گويد:
«كه چون مدت روز تمام شود دنياي كهنه، نو شود و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي جهان يكي ناموس [=پيامبر اسلام] و ديگري صديق اكبر يعني وصي بزرگتر وي كه «پشن» ‌[=علي بن ابي طالب(ع)] نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنماست [=امام مهدي]، به حق پادشاه شود و خليفه رام [= خدا] باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد، هر كه پناه به او برد و دين او را اختيار كند سرخ روي باشد در نزد «رام» و آخر دنيا به او تمام شود.»
در بخشي از متون مذهبي هند، در ارتباط با آخرالزمان و ظهور منجي، موعود هنديان و يشنو [خداوند حافظ موجودات] است كه تا كنون نه بار و هر بار يه صورتي در جهان ظهور نموده و گيتي را از بدي ها پاك كرده و براي دهمين و آخرين بار در آخر الزمان... وي بر اسب سفيدي سوار شده و شمشير درخشاني در دست خواهد گرفت و بدكاران و بدبينان، به كيفر كردار خود خواهند رسيد و پاكدينان و نيك سرشتان از نعم افزوني بهرمند خواهند گرديد: «بها گاوات پورانا» [عارف هندوان] مي گويد:
« در غروب گاه عصر فعلي، آن گاه كه شهر ياران اين جهان جمله دزد شده اند، امير كائنات از برهمن به وجود آمده و جهان را پر از عدل و داد خواهند نمود.»
نجات بخشي در آيين بودايي
بودائيان نيز معتقدند كه 23 بودا، از اول خلقت ظهور نموده و دنيا را پر از عدل و داد كرده اند و بوداي بيست و چهارمين، زماني ظهور خواهند نمود كه دنيا را ظلم و جور فرا گرفته باشد... و پس از خرابي كائنات، دوباره دنياي جديد به وجود مي آورد، كه داراي همه خوبي ها و نيكي هاست. درانديشه هند، «بودا» روح نجات بخشي است كه در هر دوره از عالم غيب مي آيد و صداي بيداري مي دهد و آهنگ نجات مردم مي كند و خلق را به رهايي از دوزخ زمين مي خواند كه گروهي او را مي پذيرند و نجات مي يابند و اكثريت نمي پذيرند و نابود مي شوند. « بودا» نه آن است كه شناسانده اند بلكه نوعي مسيح هندي است كه مردم به انتظارش نشسته اند، تا به نجاتشان بيايد و در دوره هاي پيشين، چندين بار هم در هيات هاي مختلف بدان سامان آمده است.
دادگري بود اما و نيز بوداي آخر الزمان، ريشه در نهان آدمي دوانده و اخلاق و ارزش هاي معنوي را به بار نشانده است، بدين سان «بوداي موعود»، مظهر اين تعادل رواني و تكامل نفساني بوده و در طريق گسترش پاكي ها و راستي ها خواهد كوشيد و بي گمان به كاميابي دست خواهد يافت.
نجات بخشي در آيين موسي
خداوند در قرآن پس از آن كه موسي و فرعون به راستي خبر مي دهد و رسول اكرم- (ص)- را از برتري جويي هاي فرعوني و ظالم و استضعاف حاكم و تبهكاري هاي بي شمار آن روزگار آگاه مي  سازد قانون و سنت خود را كه واقعيتي است اجتناب ناپذير و حاكم بر تاريخ و حيات بشر چنين ياد مي كند:
(و نريدان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين ونمكن لهم فق الارض...)
«و خواستيم بر كساني كه در آن سرزمين فرودست شده بودند، منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم، و در زمينشان قدرت دهيم.»
اراده الهي بر اين تعلق گرفته است كه در نهايت سير تاريخ، امامت مستضعفان تجلي نمايد و آنان وارثان قدرت و ثروت و تمدن گردند و در زمين، به آيين دادگري، فرمانروايي داشته باشند. مفسران قرآن بر ارتباط اين آيه كريمه با محدوديت و ظهور حكومت موعود جهاني (عج) تاكيد دارند. بدين سان از منظر وحي نجات بني اسرائيل از از استبداد ظلماني فرعون به دست موسي تنها جلوه اي از خواست پروردگار در راستاي غلبه حق بر باطل است و نجات بخشي نهايي در پيشوايي و به چنگ آوردن همه امكانات سياسي و اقتصادي و فرهنگي ممكن خواهد بود، و در آن روز و روزگار فقط نام خدا و دين خدا حاكميت خواهد داشت و آنچه در زمين است مورد بهره برداري همه ساكنان زمين به دور از تبعيض و استشمار قرار خواهد گرفت.
نجات بخشي در آيين عيسي (مسيح)
قرآن كريم بشارت عيسي بن مريم را درباره پيامبر اسلام چنين مي آورد:
«مبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد»
« به فرستاده اي كه پس از من مي آيد و نام او احمد است بشارتگرم»
و از آن پس رويگرداني برخي از اهل كتاب از ايمان به نبوت رسول اكرم (ص) را خاطر نشان مي سازد اين كه اينان فريبكار و ستمكارند. آن گاه به قانون وسنت الهي اشارت دارد: دوام حقيقت و روشنايي خداوند در زمين به رغم ناخوشايندي كفر پيشگان و مشكران.
«يريدون ليطغوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لوكوه الكافرون. هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله ولو كره المشركون»
« مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا اگرچه كافران را ناخوش افتد نور خود را كامل خواهند گردانيد.» «اوست كسي كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد، تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند هر چند مشركان را ناخوش آيد.» 
نجات بخشي در آيين محمد [خاتم پيامبران]
رسول اكرم در سال نهم بعثت از سوي خداوند ماموريت مي پذيرد كه ظهور حق و نابودي باطل را اعلام نمايد به گونه اي كه مردمان هر قوم و آيين در سايه حقيقت و آزادي و عدالت زندگي كنند اين بيان و ماموريت  نمايشگر نجات بخشي نهايي و همگاني در آيين خاتم پيامبران به شمار مي آيد.
«و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا»
«و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آري باطل همواره نابودشدني است.»
و در ادامه و تكميل و تبيين سودمندي قرآن براي فرد و جامعه مومنان عنوان مي شود شفا بودن قرآن و نيز رحمت زندگي مشمول آن (ما هو شفاء رحمه للمونين) و از سوي ديگر زيان آوري قرآن در ارتباط با ستمكاران و حيات و سياست آنان در نگاه كلي به ديت مي آيد كه اسلام پيامبر تنها مكتب و آييني است كه با كمك وحي و كتاب حق مي تواند مردمان را به ويژه در واپسين مرحله تاريخي حيات بشر از تاريكي ها و سلطه گري ها برهاند مدينه آرماني بشر را بيافريند.
مهدي در اسلام
مهدويت، در شمار مسائل اعقادي اسلام است از اين رو در باور هر مسلماني- شيعي و سني- انديشه مهدي (عج) و عدل گستري وي نهفته است. طرح مساله مهدي موعود در آثار معتبر و مكتوب اهل سنت سبب بيداري و همبستگي مسلمانان مي شود، از اين پاره اي از شرق شناسان و اسلام شناسان غربي كوشيده اند با رنگ قوميت بخشيدن به مهدويت از آن فلسفه فرقه اي و ناكارآمد، بلكه اختلاف انگيز ارائه دهند.
چهره هاي برجسته علمي و فكري جهان تسنن همچون طبري، فخر رازي، سيوطي، ابن عربي، عطار نيشابور مولانا جلال الدين محمد بلخي و شيخ محمد عده در آثار خويش از زاويه هاي گوناگون به شخصيت و حركت عدل گسترانه مهدي موعود پرداخته اند.
پژوهش هاي جداگانه از سوي علماي اهل سنت درحوزه مهدويت انجام و نشر يافته است كه تحليل ها و شمار چشم گير آن در خور تامل و تقدير است. يادكرد مهدي موعود در مجموعه هاي روايي بزرگ و معتبر اهل سنت همانند صحيح بخاري، صحيح مسلم، جامع ترمذي و سنن ابن جامعه در پرتو كلام پيامبر اسلام همگان را به سيماي مهدوي و حاكميت جهاني وي رهنمون مي شوند. محورهايي كه سبب شكل گيري آثار علمي و فرهنگي عالمان شيعي بعد از غيبت حضرت گشت در واقع عهده دار پاسخ ترديدها و شبهه  افكني مخالفان مهدي اسلام بود كه در آن دوران ميلاد مهدي، طول عمر و فلسفه غيبت بيش از ديگر مقوله ها بحث هاي روايي و كلامي را مي طلبي؛ بزرگاني همچون محمد بن ابراهيم نعماني، شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي و سيد مرتضي علم هدي و كراجكي در بنيان گذاري مهدي شناسي در حوزه حديث و كلام تاثير بسياري داشته اند.  

بخش دوم
اوضاع سياسي جهان اسلام در آستانه تولد مهدي
يران و استقلال طلبي
ايران در آستانه ميلاد مهدي ( 255 هجري )، پنجره ها را به سوي استقلال سياسي گشوده بود. دشوارترين دوران پس از فتح ايران ( 41 – 132 هجري ) ، مقارن خلافت و استبداد ديني امويان بود، که غير عرب، به ويژه ايرانيان که اسلام پيامبر و علي را، عاشقانه پذيرفته و از آن جانبداري مي کردند را دشمن خود تلقي مي نمودند.
دو قرن از فرو پاشي سياست و حکومت ساسانيلن و موبدان زراند و تزويد گر زرتشتي مي گذشت. در اين زمان ، نبوغ ايراني در پرتو عدالت خواهي سياسي اسلام و معنويت متعالي تعليم پيامبر و حقيقت طلبي علي و آل علي چنان شگفت که هنوز پرسش انگيز است به راستي چه شد که ايرانيان اين گونه در عرصه هاي گوناگون علمي و علمي ، سرآمد ديگر ملت ها شدند و معمار فرهنگ و تمدن نوين گشتند؟ مي توان اظهار داشت که ايران به لحاظ سياسي و نيز فرهنگي ، موقيعت و اعتبار ويژه اي در آن روزگار، در جهان اسلام ، به دست آورده بود وکمترجامعه وقوم وملتي را مي شناسيم که اين اندازه پيش رفته باشد وبه تعبيراستاد مطهري :  « دوقرن خروش ونشاط وجنبش ونغمه وسخن )) فراهم آورده باشد.
استقلال سياسي ايرانيان درسده سوم هجري ، بي گمان ازپشتوانه هاي فرهنگي وفکري وعقيدتي درپرتوآزادي واسلام وشورونشاط وخلاقيت ايراني ، بهره جسته بود ونمايندگان روح ايراني ومسلماني ، حتي در فتح اسپانيا و گشودن دروازه هاي غرب و نقش کليدي داشتن تجديد حيات غريبان ، حضور زنده و زاينده اي به هم رسانده بودند.
عراق و حجاز:
نبايستي از اين نکته غفلت ورزيد که رويکرد خلاقت عباسيان پس از مامون عباس به ترکان و راندن ايرانيان ، و نيز تعصب و هراس و کينه توزي با خاندان پيامبر و محاصره اهل بيت و بيمناک بودن از فرو پاشي خلافت با تولد مردي از نسل پيامبر روي هم رفته، انزوا و ضعف و تزلزل ارکان حکومت نامشروع شان را به نمايش مي گذارد. قيام هاي چندي در عراق صورت گرفت، برخي از سوي علويان و بعضي به تحريک وفريب طالبان قدرت که بدان خواهيم رسيد. در جمع بندي مي بايست گفت که اين خيزش و آشوب ها ، خبر از فساد سياسي و اقتصاد حاکم مي داد، که ميان در باور جامعه ، شکاف رژفي افکنده بود. و اين، طبيعت سلطه هاي جابرانه و بيگانه با ارده و خواست همگاني است، که منفعت جويي و فزوني طلبي در قدرت و ثروت، آنان را به سراشيبي سقوط فرو مي افکند.
سياست آن روز عباسيان ، حمايت جهان اسلام ، به ويژه ايرانيان در خراسان ، مازندران و آذربايجان را ،به عنوان پشتوانه و اعتبار خلاقت، در پي نداشت ، از اين رو ، چاره انديشي خلفا ، هانا گرايش به عضو ترک بود، که آن هم ديري نپاييد که بيش و کم تلخ کامي اي براي مردم و حکومت به بار آورد . از خلاقت معتصم عباسي ( 218 – 227 ) به بعد، دارالخلافه از بغداد به شهر سامرا انتقال يافت. قيام هايي که در عراق و همچنين در حجاز و ايران و مصره نگراني خلفاي عباسي را پديد آورد، ميان سال هاي 250 – 279 هجري به وقوع پيوست. يعني پس از قتل متوکل عباسي ( 247 ه . ق ) البته در دوره معتصم عباسي ( 218 – 227  ه .ش ) قيام محمد بن قاسم در طالقان صورت گرفت و پيش از آن محمد بن صالح ، در سويقه، نزديک مدينه، برمتوکل خروج نموده بود.
سوريه
مهم تر از همه شورش احمد بن عيسي شيخ بود که پدرش ولايت فلسطين و اردن را داشت و چون مرد، احمد برد مشق تسلط يافت ( 255 هجري) و ماليات به بغداد نداد و مي خواست با استفاده از آشفتگي هايي که در پايتخت خلافت بود بر همه شام مسلط شود و به مصر دست اندازي کند.
آندلس ( اسپانيا)
آندلس در سال 92 هجري / 711 ميلادي به دست مسلمين فتح شد در سال 240 هجري ميان مسلمانان و مسيحيان جنک سختي در گرفت. در حکومت ابو عبدالله محمد .... به گفته بعضي از مورخان از دو طرف بيست هزار نفر کشته شدند و اين درگيري ها تا سال هاي 241 و245 و 251 هجري ، ادامه يافت.
اوضاع سياست جهان اسلام، در آستانه ميلاد مهدي (عج) آن گونه که از تاريخ پيداست ، نشان مي دهد که خلافت ، اعتبار و فداست پيشبين خود را به دليل خودکامگي و زير پاي نهادن آرمان ها و اسلام ستيزي و ناديد. انگاشتن مردم و ملت هايي که در قلمرو فتوحات مسلمانان، مي زيستند، از دست داده بوده و ديگر توان رويا رويي با انديشه ها و اراده هاي حق طلبانه را نداشت . از اين رو توسل به زور خشونت و فريب و تفرقه افکني در صفوف مومنان و مبا رزان و گستردن سايه شوم حکومت پليسي و وحشت آفريني و گسستن پيوند معنوي امام و امت، شيوه نوين سياسي عباسيان شمرده مي شد.

بخش سوم
آنها که از ولادت مهدي مورد خبر داده اند
در احاديث پيغمبر و اهل بيت (ع) صريحاً گفته شده است که ولادت مهدي موعود اسلام بطور پنهاني انجام مي گيرد، مع الوصف چنان نبوده است که هيچکس مطلع نگردد. زيرا با همه سختگيري و فشاري که از طرف خلفاي عباسي و ماموران آنها برا ي جلوگيري ازدواج امام حسن عسگري (ع) و تولد فرزند او يعني ( قائم موعود) بعمل آمد، سرانجام پيشوانه اي دوازدهم شيعه متولد گرديد؛ ولي بطوري اسرارآميز و در وضع خاصي که جز افراد بسيار نزديک ؛ کسي از آن راز بزرگ که مدتها در انتظارش بودند آگاه نگشت.
بنابراين شيعه و روايات آن، مهدي موعود اسلام را نهمين فرزند معصوم امام حسين (ع) و يگانه پسر امام حسن عسگري (ع) يعني ابوالقاسم محمد بن الحسن ارواحنا فداه ميداند که بنا بر مشهور و مطالبق اکثر روايات در شب نيمه شبان سال 255 هجري در شعر سامره بطور معجزه آسا متولد گرديد.
شيعه چنين کسي را امام زمان مي داند و طبق روايات متواتر عقيده به غيبت طولاني او دارد و معتقد است که سرانجام آن آفتاب عالم تاب از پس ابرهاي تيره آشکار گشته جهان ظالماني را روشن و منور مي سازد. روايات شيعه و سني نظريه چنين کسي دارد و تطبيق به فردي داراي چنين او صافي مي گردد. از اين رو چنانچه حديثي يا مطلبي بر خلاف اين عقيده بنظر رسيد بايد آن را با انبوه احاديث و روايات و نظريات اسلامي درباره مهدي موعود که اکثريت قريب باتفاق مسلمانان جهان خاصه جامعه شيعه پذيرفته اند مقايسه نمود، ودر صورتي که موافق آن بود اخذ کرد وگرنه ناديده گرفت.
به هر حال در منابع شيعه که طرفدار شاخص اعتقاد به وجود و غيبت و ظهور امام زمان حجت بن الحسن العسکري عليه السلام است: توسط افراد بسياري از شيعه و سني و مقامات مختلف ، خبر ولادت آن حضرت انتشار يافته است، و کساني هم آن مولود مسعود را تا سن پنج سالگي يعني سال رحلت بدر بزرگوارش ( 26 هجري) مشاهده کرده اند. براي اطلاع خوانندگان قسمتي از آن در زير آورده شده است.
1- شيخ صدوق پيشواي محدثان شيعه از معلي بن محمد روايت مي کند که چون ز بيربن بکار زبيري مولف کتاب
«انساب قريش)) و در الموفقيات کشته شد، امام حسن عسگري فرمود: زبيري مي پنداشت که مرا خواهند کشت و خود مي ماند ، و من فرزندي نخواهم داشت، ولي او ديد که خود به قتل رسيد و  خداوند فرزندي به نام محمد به من موهبت کرد.
2- و باز در کتاب مزبور از محمد بن عثمان نائب دوم امام زمام (ع) که از مردمان نامي و دانشمندان بزرگ شيعه بوده روايت مي کند که چون آقا متولد شد، امام حسن عسگري پدر وي عثمان بن سعيد شاگرد مخصوص خود و نائب اول فرزندش ولي عصر را اخضار نمود ، و فرمود : فرزند ما متولد شد، ده هزار طل نان و ده هزار طل گوشت به حساب من ميان بني هاشم تقسيم کن و چند راس گوسفند هم براي او عتيقه نما.
3- فضل بن شاذان که در ميان سالهاي بعد از ولادت امام زمان و پيش از وفات امام حسن عسگري از دنيا رفته است ( 255 -260) در کتاب غيبت از محمد علي بن حمزه نقل کرده است که گفت : از امام حسن عسگري (ع) شنيدم که فرمود: حجت خدا جانشين من در شب نيمه شعبان 255 هنگام طلوع صبح متولد گرديد.
 


منابع :


منابع و مآخذ


1.      قرآن كريم .

2.      روزگار رهايي

3.      موعودي كه جهان در انتظار اوست / علي دواني / چاپ دوم / 1349.

4.      قيام و انقلاب مهدي / استاد شهيد مطهري / خرداد 1361.

5.      موعود قرآن .

6.      زندگي و رهبري حضرت مهدي (عج).

 

 
طراحی سایت : سایت سازان