میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

روش تحقیق مقايسه استرس دانشجويان بومي و غير بومي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر


کد محصول : 10001752 نوع فایل : word تعداد صفحات : 61 صفحه قیمت محصول : 7000 تومان تعداد بازدید 398

فهرست مطالب و صفحات نخست


مقايسه استرس دانشجويان بومي و غير بومي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر

چكيده:
هدف اصلي اين مطالعه مقايسه استرس دانشجويان بومي و غير بومي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر است. جامعه پژوهش حاضر را كليه دانشجويان بومي و غير بومي دانشگاه ازاد اسلامي واحد ابهر تشكيل مي دادند. تعداد افراد مورد مطالهه در اين تحقيق60 نفر كه به طور تصادفي انتخاب شده اند.
با اجراي پرسشنامه اي كه حاوي 23 سوال است ميزان استرس آزمودنيها سنجيده شد. مسئله مورد پژوهش عبارت بود از اينكه آيا بين ميزان استرس دانشجويان بومي و غير بومي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر تفاوت معني داري وجود دارد؟
براي تجزيه و تحليل داده از آزمونt مستقل براي گروهها استفاده شد. نتايج نشان دا كه تفاوت دو گروه در ميزان استرس معني دار بود.
تعريف عملياتي مفاهيم و اصطلاحات:
در پژوهش حاضر ميزان استرس آن چيزي است كه آزمون استرس در دانشجويان بومي و غير بومي انجام مي شود.

مقدمه :
بحث در مورد استرس يا فشار رواني در طي قرون گذشته دچار تحولات و فراز و نشيبهاي گوناگون شده است. اولين بار واژه استرس براي رسانيدن مفهوم فشار فيزيكي بكار برده شده و فيزيكدانان طبق فرمول  ثابت كرده اند كه هر چه نيروي وارد بر سطح بيشتر باشد فشار حاصله بيشتر خواهد بود و به اين نتيجه رسيدند كه هر چه نيرو افزايش يابد در صورتيكه سطح ثابت باشد فشار به همان نسبت افزايش مي يابد با توجه به اين مسئله بود كه كلودبرنارد فيزيولوژيست قرن 19 خاطر نشان ساخت كه قسمتهاي مختلف بدن موجودات زنده بوسيله محيطي مايع مانند احاطه شده است كه براي ادامه زندگي بايد ثبات داشته باشد و به نظر او تمام ساختارهاي فيزيولوژيك او هدفشان تنها حفظ اين ثبات است. بعد او دسته كانون نظرات كلودبرنارد را گسترش داد و براي اولين بار اصطلاح فيزيكي فشار را در فيزيولوژي بكار برد بدنبال كارهاي كانون، هانس سليه(1930) تعريفي نوين و كاملا متفاوت براي فشار ارائه داد. سليه با تاكيد بر سيستم اندوكريني معتقد است كه تحت تاثير هر عامل يا محركي تغييرات حفاظتي سازگاركننده ايي در ارگانيسم روي مي دهد به نظر هر محرك فشار زا اگر فشار كافي داشته باشد ممكن است منجر به ايجاد واكنش شود كه او آنرا ((سندرم سازگاري عمومي)) ناميده است و معتقد است استرس يا فشار رواين عبارت است از مجموعه واكنش غير اختصاصي كه تحت تاثير محركهاي گوناگون در ارگانيسم ايجاد مي شود بعدا نظرگاه ديگري ارائه گرديد و براي تعريف استرس سه مدل طراحي شده ارائه نمود. در اولين مدل استرس به عنوان يك محرك يا حادثه محيطي تعريف شده كه فشار زياد و بيش از حد بر ارگانيسم بوجود مي آورد. در دومين مدل استرس به عنوان يك پاسخ فيزيكي و بدني نسبت به حوادثي كه تعادل را بر هم مي زند تعريف شده و در سومين مدل استرس به عنوان ارزيابي شناختي تعريف شده است كه منجر به درك اين موضوع مي شود كه تقاضاها و توقعات محيطي بيشتر از توانايي ها براي مواجه با آن است. فرويد معتقد است تا زمانيكه خصلت محيط تغييز نكرده است قدرتهاي انطباقي مي تواند تعادل بين ارگانيسم و محيط را بوجود آورند و الگوئي معمول رفتار ادامه يابد. وقتي از ضربه يا فشار صحبت مي كنيم منظورمان اين است كه بعضي از خصوصيتهاي محيط تغيير كرده است. اين تغييرات باعث مي شود كه روش سازگاري قبلي براي انطباق با محيط جديد كافي نباشد به دنبال اين تغييرات اعتماد به نفس از بين مي رود و در علاقه و انگيزه براي فعاليت حاصل مي شود و فرد دچار اختلال مي شود. پاولف براي تبيين اثرات استرس معتقد است كه وقتي بيش از تحمل سيستم عصبي باشد فروپاشي عصبي فرا مي رسد در اين حالت ويژگي هاي رفتار قبلي تغيير مي كند ميزان استرس كه سيستم بدن مي تواند تحمل كند به موجب وضع جسمي فرق مي كند. اگر تحريك بيش از حد به مدت نسبتا طولاني ادامه يابد صرف نظر از نوع سيستم عصبي ما با فروپاشي سيستم عصبي روبرو مي شويم.
تمام مشكلات افراد از تفكرات جادوئي و موهومي آنها سرچشمه مي گيرد. در سال 1960 ريچارد هازاروس  مفهوم ارزيابي رابراي تبيين اثرات ناشي از استرس وارد فرايند مي كند او واضع اين نظريه است كه ديدگاه ها پديده ها را بوجود مي آورند او معتقد است كه وقتي با محركي روبرو مي شويم سه نوع واكنش نشان مي دهيم يا واكنش نامربوط و بي ارتباط است يا واكنش استرس زاست كه تمام مشكلات ما به خاطر واكنش هاي استرس زاست.

فرضيه :
مقايسه استرس دانشجويان بومي و غير بومي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر.


اهميت تحقيق:
افراد جامعه كنوني بيش از پيش نسبت به استرس و پيامدهاي آن هشيار شده اند. استرس عموما به عنوان بيماري عظيم معاصر و بيماري جديد تمدن در نظر رفته مي شود و بطور فزاينده اي فرض شده كه استرس ما را به سمت آسيب پذيري بيشتر اختلالات رواني و جسمي هدايت مي كند.
رويدادهاي مختلفي از قبيل تولد فرزند، از دست دادن يكي از والدين به علت مرگ يا طلاق، خروج فرزندان از كانون خانواده، بيكاري، مشكلات اقتصادي و... منجر به استرس مي شوند و كنش روي فرد را در قلمرو اجتماعي ، رواني ، جسمي ، تحصيلي و خانوادگي تحت تاثير قرار مي دهند.
هر شخص در طول زندگي خود به درجات در معرض موفقيت هاي استرس زاي بالقوه قرار مي گيرد. اما اعتقاد به اينكه فرد مي تواند بر حوادث استرس زا تسلط داشته باشد كمك مي كند به فرد كه رويارويي خويش را تعيين كند و برمحيط خويش تاثير گذار باشد و نتايج مورد علاقه را فراهم كند مي تواند عامل مهمي در تعديل و كاهش استرس باشد تا افراد بتوانند موثرتر و كارآمدتر عمل نمايند بنابراين با توجه به اهميت مساله ميزان استرس بين دانشجويان بومي و غير بومي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر مورد مقايسه قرار گرفت.
هدف تحقيق:
آنچه مربوط به هدف اين پژوهش مي باشد مقايسه استرس دانشجويان بومي و غير بومي است و تبيين و شناسايي اين نكته كه افراد در برابر موقعيتهاي استرس زاد دستخوش تغيير مي شوند يا خير و چون دانشجويان اكثر جامعه دانشگاهي را تشكيل مي دهند نتايج اين تحقيق مي تواند در جهت آگاه ساختن افراد ذيصلاح جهت برطرف كردن مسائل و مشكلات آنان باشد كه موجب پيدايش و يا افزايش استرس در دانشجويان مي شوند.

فرضيه هاي تحقيق:
بين ميزان استرس دانشجويان بومي و دانشجويان غير بومي تفاوت معني دار وجود دارد.
تعريف عملياتي اصطلاحات:
دانشجويان بومي: منظور افرادي هستند كه محل تحصيل آنها در محل سكونتشان است و حداقل 4 سال سكونت دارند.
دانشجويان غير بومي: منظور افرادي هستند كه محل تحصيل آنها با محل سكونتشان متفادت است.
تعريف نظري استرس :
استرس به معني فشار و تنش است و به حالتي كه انسان در برابر موقعيت هاي ناخوشايند از خود بروز مي دهد گفته مي شود. به بيان ديگر وقتي فرد با محركهاي غير معمول روبرو مي شود سعي مي كند خود را با موقعيتهاي غير عادي سازگار كرده و انطباق دهد، واكنش جسمي و رواني حاصل از تلاش را استرس مي گويند.


 تعريف استرس:
اصطلاح استرس از زبان انگليسي گرفته شده است و معادل دقيق آن در فارسي كلمه فشار است كه البته تضادي وسيع و طيف گسترده آن را نمي رساند.
اين اصطلاح حداقل از قرن پانزدهم در زبان انگليسي مورد استفاده قرار گرفته است در اين زبان كلمه استرس را به معناي فشار يا كشش فيزيكي بكار مكي بردند. تا قرن هفدهم كاربرد آن در حوزه هاي مهندسي و معماري تعيم يافته و از آن پس اين كلمه در مفهوم سختي و فلاكت در مورد انسان نيز مورد استفاده قرار گرفت. به عبارت ديگر فشار وارده بر فرد جايگزين فشار وارده بر شي شده بود در اوايل قرن بيستم سليه و بعضي ديگر استرس را در ارتباط با اختلال روان تني و بعنوان يك عامل بيماريهاي جسمي و رواني مطرح نمودند(بلورچي،1367)
بعدا در سال 1930 هانس سليه تمايز بين علت اختلالات بدني و اثرات آن را مطرح نموده و علل يا محرك هاي خارجي را تحت عنوان عامل استرس و حالت عدم تعادل بدن را تحت عنوان استرس معرفي كرد( بلورچي، 1367) براي شناسائي بيشتر واژه استرس بايد به تاريخچه آن برگرديم. يعني زمانيكه اين واژه براي رسانيدن مفهوم فشار فيزيكي بكار برده مي شد فيزيكدانان طبق فرمول    ثابت مي كنند هر چه نيروي وارده بر سطح بيشتر فشار حاصله بيشتر خواهد بود. P يا فشار و واحد آن پاسكالF يا نيرو و واحد آن نيوتن و A يا سطح واحد آن متر مي باشد. حال اگر يك نيوتن نيرو بر روي يك متر مربع سطح وارد كنيم يك پاسكال فشار خواهيم داشت. هر چه نيرو افزايش يابد در صورتيكه سطح ثابت باشد فشار به همان نسبت افزايش مي يابد. با توجه به اين مسئله كلودبرنارد فيزيولوژيست قرن 19 خاطر نشان مي سازد كه قسمت هاي مختلف بدن موجودات زنده بوسيله محيطي مايع مانند خون احاطه شده كه براي ادامه زندگي بايد بطور مستمر وجود ثبات داشته باشد به نظر او هدف تمام ساختارهاي فيزيولوژيك تنها حفظ اين ثبات اسن.( فونتانو1990)
اين نظرات بوسيله والتر كانون گسترش يافت و او براي اولين بار اصطلاح فيزيكي فشار را در فيزيولوژي بكار برد. او معتقد است يك دسته شبكه عصبي اكثر اعضاي بدن را به هم مرتبط مي كند كه هنگام فشار، واكنش موجود زنده مجموعه كوششي است براي تضمين بقاي بدن با توجه به اصل جنگ و گريز( ديويد فونتانو،1990)
هانس سليه 1930 تعريفي نوين و كاملا متفاوت براي فشار ارائه داد. سليه با تاكيد بر سيستم آندوركيني بر اين نظر است كه تحت تاثير هر عامل و يا محركي تغييرات حفاظتي و سازگار كننده ائي در ارگانيسم روي مي دهد. به نظر وي هر محرك فشار را اگر فشار كافي داشته باشد ممكن است منجر به ايجاد واكنش كه او آنرا سندرم سازگاري عمومي ناميده است بشود. ( ديويد فونتانو،1990)
خصوصيات اين سندرم عبارتست از ازدياد ترشحات هورمونهاي بخش قشري فوق كليه بر اثر تحريكات غده هيپوفيز مغز كه موجب واكنشهاي فيزيولوژيكي مي شود. سليه به هنگام طرح تاريخي اين موضوع چنين مي گويد: استرس عبارتست از مجموعه واكنش غير اختصاصي كه تحت تاثير محركهاي گوناگون در ارگانيسم ايجاد مي شود.( ديويد فونتانو،1990)
بر خلاف تصورات ايجاد شده بود و بايد گفت كه سليه نيز ابتدا چنين تصور مي گردد استرس تنها تحت تاثير عوامل زيان آور روي ارگانيسم ايجاد نمي شود.
سليه مي گويد: هر چيز خوشايند يا ناخوشايند باعث استرس مي شود يك ضربه درد آور به همان ميزان مي تواند علت يك استرس گردد كه يك بوسه صميمانه ( ديويد فونتانو،1990)
سليه (1990) معتقد است كه استرس از نظر ماهيت اختصاصي اما منشا غير اختصاصي دارد . اختصاصي بودن ماهيت آن يعني اينكه داراي تغييرات قالبي و كليشه ائي يكسان و ويژه ائي است كه مهمترين آن عبارتند از واكنش غذه قشري فوق كليوي، بخش پيشين هيپوفيز، كاهش ميزان ائوزينوميل در خون و رشد فرايندهاي زخمي در دستگاه گوارش، اما غيز اختصاصي بودن ان از ان نشر است كه استرس بر اثر محرك هاي گوناگون بوجود مي آيد. تظاهر باليني وضعيت استرس را سندرم سازگاري عمومي نام گذاري شده داراي سه مرحله است( ديويد فونتانو،1990)
الف) واكنش هشدار دهنده
ب) مرحله مقاومت
ج) مرحله تحليل و واماندگي
مرحله هشدار يا بحراني شامل دو بخش است:
-    بخش شوك
-    بخش ضد شوك
در صورت ارائه استرسور بسيار قوي ممكن است ارگانيسم در مرحله هشدار يا بحراني دچار مرگ شود اگر اين حالت اتفاق نيفتد تحت تاثير محرك فوق فعاليت بخش پيشين هيپوفيز افزايش پيدا كرده و در نتيجه آن فعاليت بخش قشري غده فوق كليه شدت مي يابد هورمون گلوكور كورتيكوئيد آزاد مي شود اين هورمونها در واقع ضد حساسيت و ضد هيجاني هستند.
سليه اين موارد را عوامل سازگار كننده مي داند زيرا وجود شان به ارگانيسم امكان مي دهد تا تاثير مخرب مرگهاي گوناگون داخلي و خارجي را خنثي كند واكنش هورمون هيپوفيز و غدد فوق كليه اين امكان را به ارگانيسم مي دهد كه به مرحله افزايش مقاومت منتقل شود در اين مرحله اگر سازگاري ايجاد شد تاثير محرك وارده خنثي مي شود و اگر شدت محرك مانع از ايجاد سازگاري شود مرحله ديگري كه نشان بارز آن تحليل رفتن نيروهاي دفاعي ارگانيسم و حتي مرگ است در اين مرحله بينش حساسيت متقابل نيز ايجاد مي شود كه در آن حساسيت ارگانيسم نسبت به تاثير محرك ديگر زياد مي شود.( ديويد فونتانو،1990)
نظرگاه ديگري كه راجع به استرس ارائه شده است اين است كه براي تعريف استرس سه مدل طراحي شده را ارائه مي نمايد. در اولين استرس به عنوان يك محركبا حادثه محيطي تعريف مي شود. كه رفتار و بيش از حدي را براي ارگانيسم بوجود مي آورد. در دومين مدل استرس زا به عنوان يك پاسخ فيزيكي و بدني نسبت به حوادثي كه تعادل و آرامش ما را بر هم مي زند تعرف مي كند در سومين مدل استرس را به عنوان ارزيابي شناختي تعريف شده است كه منجر به درك اين موضوع مي شود كه تقاضا و توقعات محيطي بيشتر از توانايي ما براي مواجهه با آنها نيست( ديويد فونتانو،1990)
بر مبناي اين تعاريف است كه دو مدل استرس ارائه شده است كه هر كدام سعي مي كنند چگونگي بوجود آمدن اثرات استرس را تبيين كند اين مدل ها مكمل يكديگرن و ما را در يكدتصوير كامل از چگونگي جريان استرس كمك مي كند.
مدل تحريك بيش از حد
وقتي كه ما مي گوييم فشار زياد، سرو صدا، شلوغي و... استرس زا هستند در واقع معتقديم كه استرس ذاتاً يك محرك و يا تحريك است گاهي اوقات اين عوامل به عنوان استرسور مطرح مي شوند كه باز هم منظور اين است كه اين محركات بطور ذاتي و خودكار بيش از توانائي و استعداد ما براي مواجهه با آنها هستند. انسان در دريافت اطلاعات و محركات محيطي محدوديت خاصي دارد يعني مقدار اطلاعاتي را كه در زمان كوتاهي مي توانيم آنرا به جريان بياندازيم محدود است ما در برخورد با تهديدهاي محيطي تعبير و تفسير اطلاعات جديد و مقاومت در برابر پريشاني و آشفتگي و تصميم گيري درباره چگونگي دعمل تمام انرژي ذهني و شناختي خود را صرف مي كنيم حال اگر نيازها و تقاضاهاي ادامه يابد خستگي جاي آن را مي گيرد و خستگي به نوبه خود توانايي ما را در عمل نسبت به اطلاعات جديد كاهش مي دهد و اگر نيازها همچنان ادامه يابند دقيقاً استرس زا خواهند شد و در آن صورت نسبت به محركات حساس شده و نمي توانيم بطور واضح و آشكار فكر كنيم البته در انسان محركهاي بيش از حد توان بطور خودكار و اتوماتيك منجر به پاسخ مي شود بنابراين استرس به عنوان محرك مطرح مي شود( لئومكه برگ. 1982).
ارزيابي شناختي
مدل دومي كه راجع به تعريف استرس ارائه شده است چنين فرض مي كند كه يك موقعيت استرس زا به تنهايي نمي تواند برانگيزاننده باشد مگر اينكه ما را به عنوان يك محرك نامناسب ادراك كنيم يعني اينكه معتقد شويم كه نيازهاي محيط بيش از منابع و توانايي براي مواجهه با آنها هستند گر چه محيط تعيين كننده پاسخ استرس ما است اما به تنهايي كافي نيست بلكه استرسهاي محيطي از يك فيلتر با ديد شناختي عبور مي كنند بطوريكه تفكرات ما درباره خودمان در واقع تعيين كننده پاسخ اصلي ماست عوامل زيادي در ادراك يك حادثه بعنوان استرس زا موثر كه دو تا از مهمترين آنها توانايي در پيش بيني و كنترل آنچه اتفاق مي افتد مي باشد عدم توانايي در پيش بيني و يا فقدان كنترل دو عامل مهمي هستند كه ما را به تجزيه و تحليل يك حادثه به عنوان ايتري زا راهنمايي مي كند.(لئومكه برگ)
برانگيختگي استرسورها
از طريق تاثيري كه دقيقاً در بدن مي گذارند و يا از طريق تفكر. پاسخ استرس را فعال مي كند و منجر به برانگيختگي فيزيولوژيكي مي شوند.
استرس . سيستم عصبي خود مختار . سيستم اند و گزين. سيستم ايمني و مغز را تحت تاثير قرار مي دهد و روان شناسان فيزيولوژيك استرس زا به عنوان يك پاسخ بدن به حادثه اي كه آرامش و تعادل حياتي را به هم مي زند توصيف مي كنند.
خيلي ها معتقدند كه حالت ناراحتي و حتي بسياري وقتي رخ مي دهد كه بدن از حالت آرامش و تعادل خود توسط برانگيختگي خارج شود.
2) نكته اساسي را بايد در مورد استرسورها در نظر گرفت:
- استرسورهاي مثبت به همان اندازه استرسورهاي منفي مي تواند منجر به پاسخ استرس مي شود. يعني استرسورها تنها منفي نيستند.
- استرسورها بيشتر جنبه فردي و شخصي دارند يعني محرك هاي استرس را يا استرسورها توانائي برانگيختگي پاسخ استرس را در همه افراد ندارند.
البته نتايج تحقيقات تجربي نشان داده است كه گروهي از استرسورها وجود دارند كه در بين افراد جامعه جنبه كلي و عمومي دارند. مطالعاتي كه در سال 1967 توسط هلمز و راهه انجام گرفته بعضي از اين استرسورها را مشخص كرده است.( بلورچي 1367)
2) پاسخ استرسي:
پاسخ استرسي كه رد اثر اعمال استرسورها به وجود مي آيد بصورت مجموعه ائي از واكنش هاي فيزيولوژيكي،ذهني، شناختي و رفتاري است. واكنش شناختي و ذهني شامل تغييرات در حالت خلق و خو، تغييرات سر خودي تا تنش و افسردگي، مشكلات، در تمركز خستگي و... فرد است. واكنش رفتاري شامل پاسخهاي آشكار و واضح به استرسورها يعني پاسخها هم مي توانند بصورت خشونت زياد و پرخاشگري آشكار و هم بصورت اجتناب و دوري كردن از برخورد با استرسورها باشند."ناشكيبائي، اختلال در عملكرد جنسي و..."(بلورچي،1367)
منابع استرس:   عوامل متعددي در بروز استرس موثر هستند و برخي مربوط به تقاضاهاي محيطي و يا محرومتهاي خارجي هستند و برخي مربوط به عوامل دروني و محروميت داخلي مي باشند در اين قسمت به بعضي از منابع كه همان استرسورها هستند اشاره مي شود:
الف) حوادث ضربه زننده: اين دسته از استرسورها بيشتر از ساير موارد مورد بررسي قرار گرفته اند اين حوادث ضربه زننده موقعيتهائي هستند كه از خطرات استثنائي كه معمولا خارج از تجربه هاي معمولي هستند حاصل مي شوند موارد زير را مي توان جز حوادث ضربه زننده ناميد.
1-مصيبت هاي طبيعي مانند زلزله،سيل، طوفانهاي شديد و غيره
2-مصيبت هائي كه توسط انسان ايجاد مي شود مانند جنگ، حملات هوائي، اسارت و غيره.
3-مصيبت هائي كه ناشي از حوادث است مثل تصادف با اتومبيل، سقوط هواپيما و...
4-تجاوزهاي جنسي، قتل، شكنجه و...( كوتاش، 1985)
-    ب) حوادث زندگي
در تعريف حادثه زندگي بايد گفت كه منظور فقط حوادث و فعاليتهايي هستند كه تعادل رواني فرد را به هم ريخته و يا آن را مي كند يا موجب از هم گسيختگي فرد مي شود يا به عبارت ديگر وحدت رواني فرد را به هم مي زنند. گرچه برخي از حوادث غير منتظره زندگي مثل طلاق، بيماري و آسيب ديدگيهاي شديد، ترفيع شغلي، تغيير در خط و مشي زندگي ترك يكي از اعضاي خانواده، از دست دادن شغل از برجستگي و اهميت خاصي برخوردارند اما حوادثي ديگر وجود دارد كه جز تحولات طبيعي زندگي بوده و هنگامي براي فرد جز حوادث خوبو مفيد ارزيابي مي شوند مثل ورود به دانشگاه، فراغت از تحصيل، ازدواج، تولد اولين فرزند، بازنشستگي و غيره جز حوادث زندگي هستند به هر حال كليه وادث زندگي اعم از مثبت و منفي نياز به سازگاري مجدد و اساسي فرد دار كه اين سازگاري مجدد به نوبه خود مي تواند استرس زا باشند(كوتاش،1985)
-    ج) تعارض يا كشمكش
تعارض منبع مهمي براي استرس بشمار مي رود. تعارض هنگامي ايجاد مي شود كه فرد بايستي از ميان اهداف و يا روشهاي متناقض و متفاوت يكي را انتخاب كند. به عبارت ديگر با نوعي ناكامي روبرو هستيم كه در اثر درگيري دو انگيزه متفاوت ولي همزمان بوود مي ايد و منجر به فشارهاي شديد در ارگانيسم مي شود تعارض به چهار دسته تقسيم مي شود:
1-    تعارض جاذب- جاذب
2-    تعارض جاذب- دافع
3-    تعارض دافع- دافع
4-    تعارض دافع- جاذب مضاعف ها
تعارضات فوق نقش مهمي در ايجاد استرس براي آنان دارد با توجه به اينكه انواع تعارات در زندگي روزمره بسيار زياد است، لذا شناخت تعارض ها در فهم بهتر اختلالات رفتاي در عصر حاضر كمك بسيار مي كند( كوتاش،1985).
-    د) ناكامي
ناكامي هم نتيجه يك تعارض و هم منشا يك استرس هنگاميكه فرد در رسيدن به هدفهاي خودش متوقف مي شود با يك موقعيت ناكام كننده مواجه شده است كه مشخصات آن اخساس تنش و فشار خون اس. كالمن و هامن در سال 1974پنج منبع اصلي را براي ناكامي معرفي كرده اند كه بعضي از آنها نتيجه پيشرفت جوامع طبيعي امروز است(كوتاش ،1985).
-    1- د) كمبودها
در جوامع امروزي كه افراد بطور مداوم زير بمباران آگهي هاي تبليغاتي كالاهاي جديد قرار دارند و تبليغات بدنبال خود نيازهايي را براي افراد بوجود مي آورند و افراد براي آنها ارزش قائل مي شود اما چون نمي توانند همه آنها را بدست آورد دچار كمبودهائي دائمي مي شود و در نتيجه دچار ناكامي مي شود( كوتاش،1985).
-    2- د) از دست دادن
از دست دادن ممكن است مرگ يك عزيز و دوست باشد يا جدا شدن از يك دوست و همدم به اشكال مختلف گرچه در اغلب موارد از دست دادن موحب اندوه مي شود و در عين حال يك ناكامي نيز محسوب مي گردد بخصوص هنگامي كه در برابر چنين واقعه اي فرد احساس تنها بودن يا ناكامي يا ناتواني كند و كنترل خود را بر محيط اطرافش از دست بدند(كوتاش،1985).
-    3-د) شكست
از آنجا كه جوامع امروزي براساس رقابت بنا شده است تقريباً انسان در همه زمانها با يك سري از تجربيات شكست روبه رو است هنگامي كه هدفهاي انتخابي يك فرد بسيار بزرگ و با دور از حقيقت باشد بطوريكه باوجود پيشرفتهاي قابل ملاحظه در زندگي باز هم دست يافتن بر آنها مشكل و يا غير ممكن باشد احساس شكست مشكل خاصي بخود مي گيرد يكي از جنبه هاي ناكام كننده شكست اين احساس است كه فرد به طريقي خود را مسئول آن مي داند كه اگر به جاي آن عمل اين را انجام مي دادم چنين اتفاقي نمي افتاد صرف نظر از اينكه اين احساس واقع گرايانه بوده يا خير (كوتاش،1985).
-    4-د) بي معنايي در زندگي
داشتن يك زندگي با معنا و باهدف به اساني در جوامع امروزي بدست نمي آيد. اگر چه اين يكي از اهداف ايده آل هر جامعه دست و به قول روان شناسان انسان گرا جز نيازهاي اساسي انسان مي باشد و به عنوان مثال به بسياري از افراد احساس مي كنند كه شغل معني دار و رضايت بخش ندارند و چه بسا افرادي كه در ارضا اين نياز ناتوان هستند. در اين نوع ناكامي جامعه مقصر است زيرا كاري براي افراد انجام نمي دهد.
-    ه) فشارهاي مربوط به زندگي مدرن
 اگر چه فردي در طول زندگي با الگوهاي منحصر به فردي از فشارها روبروست اما از يك جنبه كلي برخي از استرسها كه خواص زندگي در جوامع كنوني است و عموميت دارند تقريباً همه افراد كم و بيش در زندگي با انها مواجه مي شوند در اين ميان مي توان از استرسورهايي مثل تقاضاي تحصيلي و شغلي، تقاضاهاي مربوط به ازدواج رقابت با ديگران، ترافيك و شلوغي، صنعتي شدن شهر و... را نام برد.
علاوه بر اينها اوضاع و احوال فرهنگي و اجتماعي جوامع كنوني عرصه را براي فشارها و استرسها زيادي فراهم كرده است. جنگهاي فرقه اي و ملي، تهديد به مرگ و جنگ ، ترس استفاده از سلاحهاي هسته اي، شيميايي تعصبات گروهي، تبعيض هاي اجتماعي، نادي، قومي و عقيدتي، فقر اقتصادي، مشكلات شغلي، بيكاري، متزلزل بودن خانواده، از بين رفتن عاطفه انساني و غيره( كوتاش، 1985).
-    مدل هاي استرس
1)مدل مبتني بر پاسخ اين مدل اساساً تاكيد بر روي پاسخ خاص ارگانيسم دارد و به عبارت ديگر پاسخهاي خاص هستند كه انعكاس يك موقعيت را روي فردي كه تحت تاثير فشار و استرس قرار دارد تعيين مي كند يعني استرس را يك پاسخ خاص ارگانيسمي مي دانند.
تحقيقاتي كه براساس اين مدل انجام گرفته است استرس را فقط يك متغير وابسته اي قلمداد مي كند كه تحت تاثير متغير مستقل قرار دارد سندرم تطابق عددي كه بوسيله هاني سليه مطرح شده است مثالي از اين مفهوم اساساً پاسخ استرسي است در اين مدل استرس به عنوان يك پاسخ غير مشخصي فيزيولوژيك تعريف شده كه ارگانيسم به همه محركات طبيعي پاسخ مي دهد سليه تاكيد مي كند پاسخ استرس غير مشخص است يعني به سويله استرسوري برانگيخته و مي تواند به عنوان يك الگوي عمومي تصور شود كه به نگهداري و محافظت و وحدت بيولوژيك فرد كمك مي كند.
نكته ديگر در اين مدل اين است كه جريان پاسخ استرس در يك فرد كه در يك در معرض يك استرسور مداوم قرار گرفته است طي 3 مرحله مشخص و قابل تعريف صورت مي گيرد اولين مرحله مواجه با استرسوره، واكنش هشدار دهنده با خطر است كه سبب كاهش سطح مقاومت شده و اگر استرسور به اندازه كافي و شديد باشد ممكن است منجر به مرگ شودو اگر شديد نباشد فرد وارد مرحله دوم مي شود كه فرد آهسته آهسته با استرسور سازگاري مي كند و طي اين مرحله خصوصيات پاسخ واكنش مرحله اول از بين مي رود و مقاومت بالاتر از حد نرمال مي شود و در مرحله سوم كه نوعي تخليه مي باشد نيز احتمال مرگ وجود دارد زيرا ممكن است انرژي بدن براي سازگاري و مقابله با استرسور ادامه دار از بين برود.(مايكل،1986)
مدل مبتني بر محرك
اين مدل بيان كننده اين مسئله است كه همه موقعيتها و محركات محيطي استرس زا هستند اگر چه ممكن است در بعضي از افراد منجر به بروز پاسخ استرس شوند.
مدل مبتني بر محرك:
در اين مدل استرس اصطلاحا به محركات معيني كه از محيط بر فرد وارد مي شود و او را تحت فشار قرار مي دهد اطلاق مي شود. به عبارت ديگر استرس از محيط بر فرد برانگيخته مي شود و در واقع واكنش به استرسورها خارجي است كه فشار نام داد كه برابر با مفهومي است كه از استرس در فيزيك و الكتريست بكار مي رود. هلمز و راهه تلاش كردند كه موقعيتهاي استرس زا را حوادث زندگي و نحوه برخورد تملس فرد با اين حوادث مشخص كند و مرگ يكي از اقدام ها مي باشد.
اين دو مدل هر كدام فقط به جنبه هائي از تجربه استرس اشاره مي كند.  (كايكل ،1986)
2) مدل مبتني بر تاثير متقابل
اين مدل هم جنبه هاي محرك و هم جنبه هاي پاسخ استرس را در نظر مي گيرد. طبق اين مدل از طريق يك ارتباط ويژه جنبه هاي پاسخ بين شخص و محيط حاصل مي شود . در اين مدل فرد يك عامل فال! در جريان استرس متصور شده است و همچنين فرض مي شود كه خود تنظيمي در استراتژيهاي مقابله ائي شناختي... رفتاري و هيجاني نحوه برخورد با استرسور را تحت تاثير قرار مي دهد، اين مدل داراي چندين مرحله است.


منابع :


1اخوت- ولي الله- (1362)- تشخيص اختلالات رواني – انتشارات رز.


2بلورچي –پروين-(1367)- فشار رواني و ماهيت پيشگيري و سازگاري – انتشارات پازنگ.

3حاتمي- حميد رضا- (1377)- بررسي تاثير استرس بر جنبه هاي عاطفي و هيجاني و شخصيت در بيماران رواني شهر تهران- كارشناسي ارشد رشته روانشناسي عمومي.

4فلسفي- فاطمه- (1375)- ماهنامه پرورشي تربيت.

5گنجي- حمزه- (1379)- بهداشت رواني- انتشارات ارسباران- چاپ سوم- فصل چهار.

6يزدي- سيروس-(1365)- استرس هاي ناگهاني و پيامدهاي آن.

7-                       پرسشنامه كودرون.

 

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان