میهن داک - میهن داکیومنت

روش تحقیق مقايسه ميزان اضطراب كلي دانش آموزان دختر و پسر محروم از پدر


کد محصول : 10001754 نوع فایل : word تعداد صفحات : 62 صفحه قیمت محصول : 7000 تومان تعداد بازدید 883

فهرست مطالب و صفحات نخست


مقايسه ميزان اضطراب كلي دانش آموزان دختر و پسر محروم از پدر

چكيده:
موضوع پژوهش حاضر،و بررسي و مقايسه ميزان اضطراب كلي دانش آموزان دختر و پسر محروم از پدر كه مادرشان ازدواج مجدد كرده اند و آنهايي كه مادرشان بعد از فوت پدر ازدواج مجدد نكرده اند وهمچنين دانش آموزان دخترو پسر داراي هر دو والد اصلي، مي باشد كه اين افراد در پايه سوم راهنماييو در محدوده سن16-14سال قرار گرفته اند و نمونه گيري بصورت تصادفي از كليه مدارس راهنمايي دخترانه و پسرانه شهر تهران در سال تحصيلي84-83 انجام گرفته است 0
بررسي و مقايسه به وسيله اجراي آزمون اضطراب  آر0بي0كتل صورت گر فته است وهمچنين پرسشنامه اي به منظورتفكيك  دانش آموزان محروم از پدركه مادرشان ازدواج مجدد كرده اندودانش آموزان محروم از پدركه مادرشان ازدواج  مجدد نكرده اند همچنين بررسي نظارت آنها دراين امر تهي هشده واز دانش آموزان خواسته شد كه پس از اتمام پاسخگويي به آزمون به سوالات اين پرسشنامه جواب دهند.
سرانجام اينكه فرض كلي پژوهش مبني بر معناداربودن تفاوت ميزان اضطراب دانش آموزان محروم از پدركه مادرشان ازدواج مجدد كرده اند وآنهايي كه مادرشان ازدواج مجدد نكرده اند تاييد نشد0 البته بين ميانگين اين دو گروه تفاوت وجودداشت بطوريكه ميانگين اضطراب گروه اول كمتر ازميانگين اضطراب گروه دوم بود0  ولي دوفرض ديگر پژوهش مبني برتفاوت ميزان اضطراب دوگروه ذكرشده دربالا بادانش آموزان داراي هردو والدتاييد شد0  همچنين مطابق بانتايج پاسخهاي دانش آموزان به پرسشنامه دوم اينطور گزارش مي شودكهاكثرا" باامرازدواج مجدد مادرمخالف بوده وآنهايي كه مادرانشان ازدواج مجدد كرده اند دليل اين امررابيشتراصرار اطرافيان مي دانند.

 فصل اول
 بيان مسئله
مقدمه
        ازدواج مسئله مهمي است كه بسيار سفارش شده است زن ومرد افريده شده اند تا دركنار يكديگر قرار گرفته وآرامش يابند . زن ومردي كه هر كدام تنها زندگي مي كنند مي توانند باازدواج به افق تازه اي از زندگي دست يافته و بامشاركت يكديگر بسياري از مشكلاتشان را كه شايد به تنهايي از عهده حل انها بر نمي امد ند را حل كنند وهمچنين از نظر سلامت رواني نيز تامين مي شوند.هر چند ممكن است بعضي از ازدواج ها سرانجام خوشايندي نداشته باشد.
و كانون به علت هاي مختلف از هم بهپاشد ولي در مجموع مي توان گفت كه در روزگار پر كشمكش امروز ، شايد تنها جاي امني كه مي توان يافت محيط خانه و زندگي در كنار افراد خانواده است .
در خانواده علاوه بر حضور زن ومرد كه بعد ها نقش مادر وپدر را بر عهده مي گيرند ، فرزنداني نيز وجود دارند
كه تر بيت وپرورش آنها بسيار حائز توجه واهميت است وپدر ومادردر قبال اين امر نقش اساسي برعهده دارند كه بايد بامشاركت يكديگر اين نقش راايفا كنند . حال اگر هر يك از آنها در انجام وظيفه خود كوتاهي كنند يا اينكه در محيط خانواده حضورنداشته باشد عوارض ناگواري در پي خواهد داشت كه دامنگير همه اعضاي خانواده مخصوصاً فرزندان خواهد شد، چرا كه فرزنان والدين خود را تنها تكيه گاه خويش دانسته ودرغياب آنها ممكن است دچارآسيب هاي جبران ناپذيري شوند.
عدم حضور والدين مي تواند علل هاي مختلفي همچون طلاق مرگ آنها سفرهايطولاني و... داشته باشد كه واكنش فرزندان در قبال هر كدام متفاوت است . آنها ممكن است از والد تنها انتظار زيادي داشته ودائم نگران باشند كه آينده آنها چه خواهدشد . وظيفه والد تنها نيز بسيارمشكل مي شود چرا كه بايد در يك لحظه هم نقش پدر را بازي كندوهم مادرراوتمام مسئلوليت هاي زندگي را به تنهايي به دوش بكشد.ااو بايد تصميم بگيرد كه چگونه ازعهده وظايف خود برآيد وكوچكترين تصميم او در مورد اداره ي زندگي   مي تواند تاثيرات عميقي بركل ساختار خانواده مخصوصافرزندا وسلامت رواني آنها داشته باشد. والدتنها ممكن است تصميم به ازدواج مجدد بگيردتابتواند بامشاركت همسر جديد خود مشكلات رابهتر حل كند .  فرزندان در قبال اين امر واكنش هاي متفاوتي خواهند داشت كه البته بر اساس سن وجنس آنها متفاوت مي باشد .
البته كيفيت تاثير ازدواج مجدد هنوز بطور مطلق بيان نشده واحتياج به بررسي وتحقيقات گسترده اي دارد .
باتوجه به ميزان وتعداد زياد خانواده هاي تك سرپرست و واكنش هاي اطرافيان و جامعه در قبال اين مسئله به نظر مي رسد بايستي ابعاد مختلف آن مور د بررسي قرار گيرد تا شايد نتايج اين پژوهشها بتواند پشتوانه تصميم زنان ومردان همسر از دست داده جهت اخذ مناسب ترين تصميم ها و تامين بهترين  شرايط براي خود و فرزندانشان وهمچنين روشن شدن وظا يف ناپدري ونامادري در برابر فرزندان باشد .

بيان مسئله
        درنظام فرهنگي هر جامعه ،نها د خانواده نقش اساسي بر عهده دارد ،امروزه  بر خلاف آنچه درگذشت مرسوم بوده ، الگوي تازه اي از مشاركت زن و مرد درانجام امور خانه و تربيت فرزندان پديد آمده است كه از آن جمله ،نقش پدر در رسيدگي به فرزندان و دقت در تربيت آنان است . تجربه تازه استفاده از ظر فيت فرزندان توسط پدران نشان داده است كه كاركرد آموزشي خانواده دو چندان شده و تعامل والدين -كودكان معناي عميق تري يافته است (فضائلي هاشمي،1381)
        بيشتر ما فكر مي كنيم تاثير گذ اري پدران بر فرزندان خود ،به شكلي مستقيم از طريق ارتباط رو در رو ي روزانه صورت مي گيرد و با اين تصور عده اي فكر مي كنند كه تاثير پدران بر فرزندان كمتر از مادران است زيرا وقت كمتري را با بچه ها مي گذرانند .اما چنين تصوري لزوما درست نيست ،پدراني كه به نحو مطلو بي در دسترند ،مي توانند الگوي پشتكارو انگيزه موقيعت بيشترفرزند خود باشند ،فرصت مكرربراي مشاهده و پيروي از يك پدرشايسته به رشد توانائي آموزشي و حل مسئله فرزندان كمك مي كند( فضائلي هاشمي، 1381)
حذف نقش پدرخانواده فقدان او مي تو ا ند عوارض جبران ناپذيري برساخت خانواده، مخصوصا فرزندان داشته باشد.
        در غياب پدر كه يكي از دلايلش مي تواند فوت او باشد مادر بايد به تنهايي تمام مسئوليت زندگي و فرزندان را به عهده بگيرد وكي نيست كه با مشكلات وموانعي روبرو خواهد شد كه شايد مبارزه  بااين مشكلات ازعهده او بر نيايد.
        بعضي مادران بدنبال ازدست دادن همسر خود،ممكن است تصميمبه ازدواج مجدد بگيرند و در نتيجه امروزه با متداول شدن اين امر بررسي تاثيرات آن بسيار ارزشمند خواهدبود. 
        ازدواج مجدد مادر و ورود ناپدري در خانواده هر چند مزيتها ي مشخص چندي از جمله كاهش فشار اقتصادي  بر مادر ، كمك به تربيت فرزندان ، رها شدن مادر خانواده از انزوا وتنهايي و.....را  دارد، مشكلات زيادي را نيز به همراه داشته باشد .البته اين مشكلات در ابتداي امر كاملا عادي است و شايد در طولاني مدت حل شود .
با ازدواج مجدد مادر ،دوفرهنگ خانوادگي متفاوت در يك خانه جمع ميشوند و فرصت نيست تا زوجها تفاوتهاي خود راچاره كنند ،در صورتيكه در اولين ازدواج معمولافرصت دارند پيش از آنكه بچه ها بزرگ شوند اختلافاتشان را حل كنند . فرزندان نيز در صورت ازدواج مجدد اغلب نسبت به تحميل ارزشها ،احكام و كارهاي روزمره خانواده جديد حساس هستند و واكنش نشان مي دهند ، همچنين آنها ناپدري را جانشين پدر اصلي خود مي دانند و ممكن است علاقهاي به او نداشته باشند ( فضائلي هاشمي ، 1381 (
با توجه به وجود اين مسائل متوجه مي شويم كه خطرات بسياري ممكن است فرزندان و سلامت رواني آنها را تهديد كند كه پرداختن به آنها حائز اهميت است .
در اين پژوهش ، پژوهشگر به دنبال آن است كه پس از انتخاب تصادفي دانش آموز دختر و پسر سوم راهنمايي كليه مدارس شهرستان تهران در سال 84-83 كه در سه گروه محروم از پدر كه مادرانشان ازدواج مجدد كردهاند و آْنهايي كه مادرانشان ازدواج مجدد نكردهاند و همچنين گروهي از دانش آموزان داراي هر دو والد اصلي و اجراي آزمون اضطراب كتل ،ميزان اضطراب آنها را به علت اينكه اضطراب يكي از مهمترين عوامل تهديد كننده سلامت رواني افراد است ، مقايسه و رابطه آنها را ارزيابي كند .
  
اهميت و ضرورت پژوهش
            پدر ومادربه عنواناعضاي اصلي خانواده وظيفه سنگين تربيت فرزندان را برعهده دارند وحذف نقش هر كدام درزندگي عواقب ناگواري را در بر خواهد داشت كه بررسي پيامدهاي آن درتمام زواياي زندگي فرزندان و درهمه برهه هاي زماني رشد آنها مخصوصادوران حساس نوجواني لازم و ضروري است .
همانطوركه ميدانيم امروزه تعداد مادراني كه همسر خود را ازدست داده اند و مجبورند به تنهايي مسئوليت فرزندان رابر عهده بگيرند رو به افزايش است كه بدنبال آن تامين معيشت خانواده، خلاءعاطفي و استرسها ي رواني ،توقعات زياد فرزندان و مراقبت از آنها و دشواريهاي ناشي از اينكه تنها بزرگسال خانواده محسوب مي شوند، مشكلاتي است كه اين زنان در برابرآنها قرار مي گير ند كه شايد به تنها يي نتوانند از عهده آن برآيند و همچنين فرزندان نيز ممكن است در اثر فقدان پدر دچار كمبود ها و مشكلاتي شوند كه شايد در اين ميان حضور فرد ديگر در كنار مادر و فرزندان  همچون يكي از اعضاي فاميل و يا ازدواج مجدد مادر و حضور ناپدري بتوانداندكي از مشكلات آنها راحل كند، به شرط آنكه در اين كار مصلحتمادر و فرزندان در نظرگرفته شود ، اگر چه ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه اكثرا معتقدند مادر به تنهايي نمي تواند زندگي را اداره كند و از طرف ديگر همگان ديد منفي نسبت به ازدواج مجدد و حضور ناپدري دارند و فرزندان نيز ممكن است با تحقق اين امر مخالف باشند.
البته ذكر اين مطلب ضروري است كه بررسي نقش پدر و اثرات منفي عدم حضور پدر در خانواده و مشكلات سرپرستي كودكان توسط مادر در اين پژوهش هرگز به معناكم رنگكردن نقش مادر و حضور مؤثر اودرخانواده وياانكار اثرات ناخوشايند فقدان او نيست.
اضطراب نيز امروزه يكي از عوامل تهيه كننده سلامت رواني افراد محسوب مي شود كه در سنين نو جواني بسيار شايع است و باعث اختلال در زمينه هاي مختلف  عملكردي خواهد شد و با توجه به اينكه تعاملات درون و ساخت آن مي تواند بر كميت و كيفيت اضطراب اثر گذار باشد و احساسات تند و خصمانه نسبت به يكي از اعضاي خانواده مخصوصا والدين  ممكن است موجب از دست رفتن تعادل فرد و ايجاد اضطراب دروني گردد ، بررسي تاثير  حضور و يا عدم حضور پدر وهمچنين ازدواج  مجدد مادر بعد ازفقدان پدر در ميزان اضطراب فرزندان چه از لحاظ عملي  و چه از لحاظ نظري  حائزاهميت بوده و ضروري به نظر مي رسيد.
                            
 اهداف  پژوهش
اهداف  كلي:
1-تعيين تفاوت ميزان اضطراب ميان فرزندان محروم از پدركه مادرشان ازدواج  مجدد كرده اند و فرزندان محروم از پدر كه مادرشان ازدواج مجدد نكرده اند .
2-تعيين تفاوت ميزان اضطراب ميان فرزندان محروم از پدر كه مادرشان ازدواج مجدد كرده اند و فرزندان داراي هردووالداصلي.
3-تعيين تفاوت ميزان اضطراب ميان فرزندان محروم از پدر كه مادرشان ازدواج مجدد نكرده اند و فرزندان داراي هر دو والد اصلي.
               
اهداف جزئي
1-تعيين تفاوت ميانگين اضطراب كلي در بين دانش آموزان دختر و پسر هرگروه
2-بررسي خصوصيات يك پدر ايده آل از ديد فرزندان
3بررسي نظرات فرزندان محروم از پدر در مورد ازدواج مجدد مادرشان
 
 سؤالات پژوهش

1-آيا از نظر ميزان اضطراب كلي  بين دختران و پسران محروم از پدر و همچنين بين دختران و پسران محروم از پدر كه مادرشان ازدواج مجدد كرده اند تفاوتي  وجود دارد؟
2-آيا از نظر ميزان  اضطراب بين دانش آموزان  دختر و پسر داراي هر دووالد و محروم  از با ازدواج مجدد مادر و بدون ازدواج مجدد مادر تفاوت وجود دارد ؟
3-وظا يف يك پدر خوب از ديد فرزندان چيست ؟
4-فرزندان نسبت به ازدواج مجدد  مادربعد از فوت پدر چه نظري دارند ؟
5-علت ازدواج دوباره مادران بعد از فوت پدر ، از ديد فرزندان چيست ؟
 
متغير ها
متغير پيش بيني: ازدواج و يا عدم ازدواج مجدد مادر بعد از مرگ پدر
 متغير ملاك: ميزان اضطراب فرزندان محروم از پدر كه مادرا نشان  ازدواج مجدد كرده اند  و آنها يي كه ما درانشان ازدواج مجدد نكرده اند.

فرضيه ها
فرضيه هاي اصلي :
1-در مقا يسه ميزان اضطراب ،ميان  ميزان اضطراب دانش آموزان دختر و پسر سوم راهنمايي كه محروم از پدر كه مادرانشان ازدواج مجدد نكرده اند ودانش آموزان دختر و پسر سوم راهنمايي كه مادرانشان بعد فوت پدر ازدواج مجدد كرده اند تفاوت وجود دارد.
2-درمقايسه ميزان اضطراب ، ميان ميزان اضطراب دانش آ موزان  دختر وپسر سوم راهنمايي كه داراي هردو والدهستند و دانش آموزان دختروپسرسوم راهنمايي محروم از پدركه مادرشان ازدواج مجدد نكرده اند تفاوت وجوددارد.
3-در مقايسه ميزان اضطراب، ميان ميزان اضطراب دانش آموزان دختروپسرسوم راهنمايي كه داراي هر دووالدهستندو دانش آموزاند  دختروپسرسوم راهنمايي كه مادرانشان بعد فوت پدر ازدواج مجدد كرده اند تفاوت وجود دارد.

فرضيه هاي فرعي :
1- ميانگين اضطراب كلي در دختران هر سه گروه مورد پژوهش بيشتر از پسران است
2- رابطه اكثر دانش آموزان محروم از پدر كه مادرانشان ازدواج مجدد كرده اند با ناپدري خويش نسبتا خوب است.

تعاريف واژه ها
تعاريف مفهومي :
1- اضطراب : يك احساس منتشر، بسيار ناخوشايند واغلب دلواپسي است كه با يك يا چند تا از احساسهاي جسمي همراه مي گردد مثل احساس خالي شدن سر دل، تنگي قفسه سينه، طپش قلب،تعريق، سردرد، يا ميل اجباري ناگهاني براي دفع ادرار، بي قراري و ميل براي حركت نيز از علائم شايع است (پور افكاري ، 1371 )
 2- محروم از پدر : غيبت پدر در خانواده به علل هاي مختلف همچون مرگ او، طلاق، مسافرتهاي طولاني و... مي تواند فرزندان را از داشتن او محروم كند كه در اين پژوهش دليل محروميت از پدر مرگ وي مي باشد
3- ازدواج مجدد : بدنبال از دست دادن همسر، زن يا مرد همسراز دست داده ممكن است تصميم به ازدواج با فرد ديگري بگيرد .

تعريف عملياتي :
اضطراب : منظور از اضطراب در اين پژوهش عاملي است كه به وسيله آزمون اضطراب كتل سنجيده و اندازه گيري مي شود و نمره آن از 0 تا 80 مي تواند باشد.

فصل دوم

پيشينه پژوهش

  نقش خانواده

انسان كيفيت و خميره انساني خويش را از خا نواده و اجتماع  توسط برنامه هاي تربيتي كه از همان اوان كودكي براي او طرح ريزي مي شود ،مي گيرد(نجاتي ،1371).
تربيت فرزندان اين سازندگي تاريخ  امروز وفردا براي هر كس مي تواند به صورت يك وظيفه مطرح شود.تربيت صحيح فرزند مي تواند سعادت به همراه داشته باشد و تربيت غلط  پشيماني  وظلا لت و اندوه به ارمغان خواهد آورد ( نجاتي ،1371)
خانواده به مفهوم اخص آن مي تواند خاستگاه اعضاي خويش باشد و پناهگاه آن قرار گيرد نهادي باشد با احكام و سلسه مراتبي كه ممكن است در نظر بعضي ها ظالمانه بنظرآيد ولي به هر حال به همگان احساس امنيت مي بخشد.


•    خانواده در طي هزاران سال پايدارترين ومثمرثمرترين وسيله حفظويژگي هاي اصلي و فرهنگي مردم بوده است وعامل مهمي در انتقا ل تجربيات وويژگي هاي فرهنگي به نسل هاي بعدي مي باشد  ( نجا تي ،1371).
•    خانواده يكي از عوامل مؤثر واساسي در رفتار فرد مي باشد ، كودك از بدو تولدخصو صياتي را ازوالدين خود به ارث  مي برد و زمينه هاي رشدش فراهم مي آيد . موقعيت مختلف خانواده ووضعيت معيشت ، افكار وباورها ،آداب و رسوم، آرمان ها وآرزوها ونحوه تربيت خانواده در چگونگي بروز رفتاركودكان تاثير زيربنايي دارد . خانواده شكل كار و چگونگي ارتباط اعضاي خانواده به نحوي است كه محيط خانواده رابراي تامين احتياجات اساسي كودكان در زمينه هاي مختلف محيا مي سازد. كودكاني كه درخانواده هاي راحت و تامين پرورش  مي يا بند. رفتارشان  با كودكانيكه در محيط نامنا سب پرورش مي يابند كا ملا متفاوت است (نجاتي ،1371).
•    آمدن شرايط نامناسب  ونابسامان  در خانواده به  خاطرجهل و سهل  انگاري والدين در امور تربيتي زمينه را براي بسياري لغزشها انحراف هاي نسل امروزو زنان ومردانجامعه فردا. فراهم مي آورد
•    ( نجاتي ،1371).
•    كودك  از نحوه برخورد و رفتار پدرومادرچيزهايي زيادي را فرا مي گيرد،تجربيات بسياري را در خانواده كسب  مي كند و با دنياي پيرامون  واجتماع خود آشنا مي شود. همچنين  خانواده محيط مناسبي براي پرورش وتربيت كودك و آموزشي دوستي ،بردباري، تعامل ،مسئوليت و اعمال اخلاقي به وي باشدواين در صورتي
•    است كه آرامش در خانه حكمفرما باشد در غيراين صورت بدترين ونامناسب ترينمحيط براي كودك است  وكودك در آنجا به جاي يادگيري هاي مثبت، كينه ونفرت، نابكاري ونفاق را فرا مي گيرد و بنين ترتيب خانواده مي تواند در كودك سازندگي يا ويرانگري ، رفتار مناسب يا نامناسب ايجاد كند ( نجاتي ،1371).
•    همانطور كه گفته شد خانواده مهمترين پناهگاه براي فرزندان ،مخصوصا نو جوانان وجوانان مي باشد،خانواده هاي آ شفته وپريشان مو جب مي شوند  كه فرزندان از كانون خانواده گريزان بوده ووالدين نقطه اتكاي مناسبي براي آنان نباشند، اعتماد نسبت به والدين در اينگونه خانواده ها بسيار نازل است.والدين بايستي در خانواده محيطي را فراهم آورند كه فرزندان احساسات خود رابروز دهندوبه سمت سازندگي پيش روند،آنان رادوست بدارند  وبه فرزندان خود اين امكان را بدهند كه راهي مستقلانه را براي خودشان انتخاب  كنند و هرگزسعي نكنند كه الگو هاي خودرابه فرزندان تحميل نمايند بلكه بايستي آنان رابه تناسب استعداد هايشان آزاد بگذارند تا رشد كنند .(نجاتي،1371).
•    در مجموع بزرگ كردن فرزندان واداره خانوادگي يكي از دشوارترين مسئوليت هايي است كه پدرومادربرعهده دارند كه بدون همكاري هردوطرف  اين كار دشوارترخواهد شد. فقدان پدريامادروعدم حضور آنهادرخانواده عوارض  ناگواري را دربر خواهدداشت كه بررسي اين عواقب وچاره جوئي براي آنهابسيار حائز اهميت است.

نقش پدر
پدر و مادر به عنوان اعضاي اصلي كانون خانواده،براي تربيت فرزندان وظايف مهمي بر عهده دارند كه در اين ميان نقش تربيتي پدر بسيار مهم است .هرچند تاكنون تعريف يا نمونه مشخصي از نقش پدر در خانواده ارائه نشده
است، امابا وجود اين كاستي،معيارهاي ويژه اي وجود دارند كه مي توان ساختار تربيتي رابرروي پايه هاي ان استوار كرد.
در تحقيقات متعددي كه توسط پژوهشگاران صورت گرفته نشان گر اين مطلب مهم است كانون خانواده واحد سلامتي يابيماري محصوب مي شود زماني كه در خانوادهتربيتي صحيح همراه با حامي ومشوق وارائه دهنده
الگوهاي مثبت وداراي هدف  وجود داشت باشد واز پيوند هاي  مستحكم عاطفي برخوردار باشد، احتمال بروز
اختلال كاهش يافته واگر خانواده اي تنش زاومشوش باشددر ان بروزبيماري و اختلال احتمال بيشتري دارد .
باتوجه به اهميت فوق العاده ايكه جوامع امروزي براي تربيت،سلامت روحي آن قائل مي باشند،شناخت عوامل
موثردرنقش تربيتي پدركه يكي ازاركان مهم واساسي خانواده محسوب مي شود،مي تواندراهگشاوجهت دهنده باشند
(نجاتي، 1371).
فرزندان نيازشديدي به كمك ومساعدت پدر خويش در امور مختلف دارند و اگراين ياري ازسوي پدرصورت نگيردوبه
صورتي منطقي ودوستانه مشكلات آنها حل نشود وراهنمايي هاي لازم صورت نگيرد به جهت احساس نيازي كه آنهابراي برطرف كردن مسائل خود دارند از محيط خانوادگي بريده وازجاي ديگر تغذيه مي كنند؛كودكان از پدران خود توقعاتي دارند انتظاردارند پدر يار وياور ونيرو دهندهآنهاباشند واين ياري درتمام ابعادبه صورتي همه جانبه انجام گيرد .
پدر بايستي درمورد آنان مراقبت هاي لازم راانجام دهد . پدرنبايستي با ايجاد وضعيتي اضطراب وخاص، موجب برو مشكلات عديده فراواني براي خانواده مخصوصاٌٌ فرزندان خود شود؛هرگام وحركت پدردرعرصهً حيات خانواده، براي فرزنان در مسير زندگي الگو وراهنما باشد اوبايد به وضعيت يك يك اعضاي خانواده رسيدگي كند وبه آنها مهربورزد
وهمه تلاش وكوشش خويش را به خاطر خدمت به خانواده اش به كار بندد(نجاتي،1371).
مشاركت پدران در خانواده تحت تاثير عوامل مختلفي است  از جمله اينكه :  روابط زنا شويي تاثيرعميق بر ميزان مشاركت پدران درمراقبت از فرزنداندارد . كيفيت رابطه مادري ، تعيين كنندهً اصلي مشاركت پدران و كيفيت رابطهً پدربا فرزندانش است.علاوه برعوامل خانوادگي،وجودبسياري ازمسائل غيرخانوادگي همچون روابط با بستگان و دوستان ، عوامل نها يي يا رسمي وهمچنين  نگرش هاي فرهنگي ، نوع شغل پدرو.....   بر مشاركت پدر در خانه تاثير مي گذارد.
همچنين پيشينهً رواني وخانوادگي خود مردان،نگرششان نسبت به نقش پدري ،انگيزه آنان براي مشاركت كردن ودانش ومهارتشان در مراقبت از فرزندان نقش ايفا مي كند( نجاتي،1371). البته مشاركت پدران در مراقبت به تنهايي اهميت ندارد،  بيدرسون ورابسون دريافتند كه افزون بر مراقبت پدر ، ميزان تعاملهاي  بازيگوشانه اوونوزاد نيز براي شكل گيري وابستگي بين نوزاد و پدرمهم است (نجاتي،1371) . هرچه پدردرتعاملهايش با نوزاد خود مثبت تر ،بازيگوش تروبامحبت تر باشدو نيز هرچه وقت بيشتري در كنار كودك باشد، وابستگي بين نوزاد وپدر محكمتر است .الگو هاي شناختي پدران نيز همان طور كه در نگرشهايشان  درباره نوزادان ونقشهاي پدري آنها مشخص است، تعيين كننده هاي مهمي  هستنند .
به نظر مي رسد خيلي زود ،حتي پيش از اينكه نوزاد وابستگي ويژه اي با پدرومادرش پيدا كند ،رابطهً پدروكودك تعا ملها ي اجتما عي ساير بزرگسالان بويژه اگر كودك پسر باشد ، تحت تاثير قرار مي دهد .
پيدرسن وهمكارانش  واكنشهاي نوزادان پنج  ماهه رادرقبال يك بزرگسال بيگانه ، اما مهربان مورد آزمايش قراردادند :پسران پنج ماهه اي كه تماس بيشتري  باپدرانشان داشتند با بزرگسال بيگانه دوستانه تر بودند. آنهابيش از  پسر بچه هايي كه پدرانشان كمتر با آنان رابطه عطوفت آميز برقرار كرده بودند  با آزمايشگرارتباط صوتي-لفظي برقرار مي كردندو از بازيهاي پر جست و خيز لذت بيشتري  مي بردند. باوجود اين ، دختر بچه ها چنين تاثيري  رانشان نمي دادند .البته اين يافته ها بدين معنانيست كه پدران ، نوزادان دختر خود راناديده مي گيرند ،يا اينكه هيچ تاثيري روي رشد مهار تهاي اجتماعي آنها ندارند.شايد پدران، دختران خود رابه طور غير مستقيم از طريق تشويق تعامل مادر -دختر تحت تاثيرقرار مي د هند،يا شايد تاثير پدران زماني مشهود مي شود كه دخترانشان بزرگ شوند (نجاتي ،1371) .
به موازات بزرگ شدن فرزندان ،پدران ياري رساندن به آنهارا براي سازگاري با بيگانگان و موقعيتهاي بيگانه ادامه ميدهند . به نظر مي ر سد كودكاني كه با پدران خود تماس  بيشتري دارند در برخورد با موقعيتهاي بيگانه اضطراب كمتري دارند . البته شواهد گرد آوري شده توسط مري ماين1 ودانا وستون2 نشان مي دهد كه روابط نوزاد با پدر ومادر،  هر دوبراي فهم واكنشهاي اجتماعي كودكان مبناي بهتري به شمار مي آيد تا رابطه مادر- نوزاد ياپدر- نوزادبه تنهايي (نجاتي ،1371).
سوئس3  و همكارانش معتقدند كه كيفيت رابطه نوزاد -پدر در دوازده و هيجده ما هگي، با رفتار بعدي بچه هابا همسن وسالهاي پيش دبستاني  شان مرتبط است. در اين تحقيق كه در آلمان انجام گرفت بچه هايي با وابستگي مطمئن تر نوزاد-پدر، در طول بازي واكنشهاي عاطفي و در تعا ملهايشان با كودكان  ديگر تنش كمتري  نشان مي دادند ودر هنگام دعوا با همكلاسيها پيش ازياري گرفتن از معلم خود ،به حل مشكلاتشان اقدام مي كر دند. البته ،مادران نيز به همان اندازه مهم بودند، ارتباط وابستگي نوزاد -مادر حتي از وابستگي نوزاد - پدر،براي سازگاري اجتماعي بچه ها تعيين كنندهً نيرومند تري  است ( نجاتي ،1371) .
در بازي با والدين بچه ها مي آموزند  عواطف ديگران را  رعايت  كنند و مها رتهاي عاطفي خود رااصلاح و تنظيم كنند.
پدران به طرز اشكار براي نوزادان خود انواع تجربه را كه رشد شناختي شا ن  را افزايش ميدهد مهياميسازد ،تاثير
انان از سنين پايين شروع مي شود0
طبق نظر پيدرسن، رابينستاين ويارواين تاثير خيلي زود از پنج شش ماهگي شروع مي شود. يك راه اثبات اينكه تلاش هاي پدر براي رشد شناختي نوزاد مفيد است، مقايسه  نوزاداني است كه پدرانشان با آنها زندگي مي كنندو نوزاداني كه پدرانشان غايب هستند . پيدرسن و همكارانش با استفاده از مقياسها ي رشد نوزاد بيلي چنين مقا يسه اي را به عمل آوردند  ودريا فتند كه پسر بچه هايي كه پدرانشان غايب بودند،نمرات كمتري كسب كردند .( در سن پنج يا شش  ماهگي مقياس هاي بيلي  رفتار هاي بيلي رفتارهاي حسي حركتي نوزاد همچون  دست  دراز كردن به طرف  يك شيً، چنگ  زدن و دنبال كردن يك شيً راكه به نظر مي رسد پيش درآمد  رشد هوشي بعدي آنها باشد، اندازه گيري مي كنند.) براي  دختر بچه ها ، حضوريا غيبت پدر هيچ تفاوتي در اندازه گيري هاي رشد شناختي نشد( نجاتي ،1371).
ديگر نشانهً نخستين رشد شناختي ، ميزان علاقه اي است كه بچه ها به اشياِء و حوادث اطرافشان نشان مي دهند. محققان دريافته اند كه اين شكل نخستين كنجكاوي نيز با رشد هوشي آينده  مرتبط است . پيدرسن وهمكارانش اسباب بازي جديد وناشناخته اي را به نوزادان دادند و مدت زماني راكه آنها صرف وارسي و بازي باآن كردند ثبت نمودند. پسر بچه هايي كه بدون پدرزندگي مي كردند كمتر از آنهايي كه با پدرانشان به سر مي بردند وقت خود را صرف بررسي اين شيءعجيب كردند. به نظر مي رسد حضور محض پدر در خانه در طول نخستين ماه هاي زند گي ،بر رشد نوزادان پسر تاثير دارد . اما صرفا حضور يا غيبت پدر نيست كه باعث تفاوت دررشد هوشي پسران مي شود، بلكه ميزان  برانگيختگي پدران كه در خانه هستند براي نوزادان پسر بسيار مهم است . پسر بچه هايي كه تماس هاي مكرري با پدر شا ن دارند در اندازه گيري هاي رشد شنا ختي نمرات بالاتري مي گيرند. در موردنوزادان دختر به نظر مي رسد كه حضور يا عدم حضور پدرو همچنين  ميزان درگيري اودرخانه بررشد شناختي آنان- دست كم در دوران  طفوليت - تاثيري ندارد. پدران بر رشدهوشي دختران خود تاثيرمي گذارند، اما ظاهرا ٌ  نه تا مراحل بعدي رشد آنان ( نجاتي ،1371).
علاوه بربررسي تاثيرپدران برروي نوزادان وكودكان، اخيرا ٌمحققان پژوهشهاي فراواني را درباره تاثيرپدران در نوجواني فرزندانشان شروع كرده اند .آنها معتقدند كه پدرومادردر مرحله نوجواني،درست همچون ساير مراحل رشد كودك نقش خاصي را ايفا مي كنند.يكي از اهداف اصلي در مر حله نوجواني،  دستيابي به موازانه اي ميان صميميت، نزديكي ووابستگي  ازيك سو و استقلال و فرديت از سوي  ديگر است. در اينجاست كه مادران وپدران به شيوه هاي متمائزبا فرزندان خودارتباط برقرار مي كنند ، مادران براي وابستگي  و نزديكي كوشش مي كنند، پدران بيشتر به جدايي وتفكيك توجه دارند . بنابر اين آنها مي توانند مكمل يكديگر باشند . پدران ممكن است به نوجوانان  كمك كنند تا احساس هويت و استقلال پيدا كنند .در يك تحقيق  شموئيل، شولمان وموشه كلا ين  تاييد لازم براي اين نقش متمايز رابدست آوردند. آنها درتحقيق خودبا حدود هشتادنوجوان16-12ساله پي بردند كه پدران بيش ازمادران به دليل طرفداري بيشتر از استقلال مورد توجه نوجوانانشان هستند. همچنين استوارت هوسر وهمكارانش دريا فتند كه پدران خودرابيش ازمادران مشوق مها رتهاي ابراز وجودواستقلال مي بينند.  اين يافته ها مربوط به يك فرهنگ نيست، بطور كلي پدران نقش مهمي  در طول نوجواني بازي مي كنند و ممكن  است در پديداري استقلال كودكان سهم داشته باشند( نجاتي،1371).


همچنين پدران تاثير مهمي دررشد جنسي فرزندان دارند حتي بيش ازمادران، درنتيجه اين امر، فرزندان خانوادهايي كه درآنها پدرهميشه غايب است ياتا مدت هاي طولاني ازخانه دوراست،ممكن است درنقش آموزجنسي دچار اختلال          شوندمثلا روبط دختران حتي دربلوغ وبزرگسالي بامردان بيشترتحت تاثيرروابط مادرانشان است تاروابط مادرانشان 
 بنابراين پدر به شيوه هاي بيشماري مثلا از طريق شخصيتهايشان باقرارگرفتن درجاي الگوهاي نقشي ودرتعاملهاي
 روزمره شان با فرزندان خود برفرايند نقش آموزي جنسي تاثيرمي گذارد. درمجموع نقش پدردرآينده هرچندباشداگر
 بپذيريم كه در گذشته چراغ راه مطمئني براي آينده است، بيشك نقش اوتاثير گذار خواهد بود.    
 


منابع :


7)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       جلوه، شادي.(1376).  آيا زن يا مرد مي تواند درازدواج دوم خوشبخت بشود؟ .  مجله     خانواده ، شماره 131، اول دي.


8)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        غفاري، مريم. (1381). چند نقشه بودن زنان سرپرست خانواده. همشهري 2824،7 شهريور.

9)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        فرجاد ، حسين .(1374). مشكلات و اختلا لها ي رفتار- رواني در خانواده. تهران ،

اتشارات بدر.

10)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   قائمي، علي. (1366). كودك وخانواده نا بسامان. تهران.

11)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   كراز.ژ.  (1368).   روانشناسي  مرضي عمومي بيماريهاي رواني (ترجمه پريرخ

دادستان ومحمود منصور).  تهران ، انتشارات ژرف .

12)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   گلدبرگ، ريچاد.(1371). اضطراب ( ترجمه نصرت1.....پورافكاري).تبريز، نشرتابش       13) گيدنز،آنتوني. (1374).  جامعه شناسي( ترجمه منوچهرصبوري).تهران.

 

طراحی سایت : سایت سازان