میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

مقاله سه طلاق در يك جلسه طبق كدام آيه قرآن است؟


کد محصول : 10001770 نوع فایل : word تعداد صفحات : 29 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 934

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1770

فهرست مطالب و صفحات نخست


سه طلاق در يك جلسه طبق كدام آيه قرآن است؟

قران براي عمل است و مسلمان بايد براساس آن عمل نمايد خداوند در قران (بقره 229 )مي فرمايد « ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ ۗ طلاق، (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد،) دو مرتبه است؛ (و در هر مرتبه،) باید به طور شایسته همسر خود را نگاهداری کند (و آشتی نماید)، یا با نیکی او را رها سازد (و از او جدا شود). ...
خداوند تبارك وتعالي براساس فهم بشر و قواعد زبان عربي در قران با مردم سخن گفته است. هنگامي كه شما مي گويي من دو مرتبه به مكه رفته ام يعني يك مرتبه از شهر خود به آنجا رفته و برگشته ام و دوباره در زمان ديگر همان مسير را طي كرده ام و به آن شهر رفته ام
خداوند هم كه حكم طلاق را بيان مي كند و مي فرمايد دو مرتبه است
يعني مرد با زني ازدواج نمايد
سپس با طلاق رابطه زوجيت را از بين ببرد و قطع نمايد
وبعد دو باره كه رابطه زوجيت با همان زن بر قرار شد و آن را با طلاق قطع كرد طلاق دوم مي شود
اگر براي مرتبه سوم نيز با همان زن ازدواج كرد و او را طلاق داد طلاق سوم مي شود و بر قراري رابطه و ازدواج شرعا حرام است مگر آن زن با ديگري ازدواج دائم كند
اگرشوهر دوم طلاق داد شوهر اول مي تواند با او ازدواج نمايد
معناي آيه قران اين است و از زمان پيامبر تا مدتي از دوران حكومت عمر نيز اينگونه عمل مي شد
اما عمر انجام سه طلاق در يك جلسه را كه در زمان جاهليت بود واسلام آن را با آيه فوق منع كرده بود دوباره رواج داد و هنوز بين پيروانش رايج است.و چه آسيب هاي زيادي كه از اين حكم به جامعه شما رسيده است .(مسلم از ابن عباس نقل مي كند كه در سال دوم حكومت عمر طلاق ثلاث( در يك جلسه) را عمر حلال نمود مسلم ج 2 كتاب طلاق باب طلاق ثلاث الباني آن را صحيح دانسته است و ابي داودج2 ص 261 وص 415 و نسائي به شرح سيوطي ج 6 ص 145 )
براساس كدام دليل عقلي يا شرعي حكم خدا را رها نمو ده ايد و اينگونه عمل مي كنيد؟ زيرا آشكارا با آية قران نا سازگار است!
آيا عمر را از پيامبرخدا عالم تر و برتر مي دانيد؟ البته مي دانم كه در لفظ پيامبر را برتر مي دانيد اما در عمل خلفا را بر تر مي دانيد!!
در قيامت چه پاسخي داريد؟
جايگاه اهل بيت كه پاي خود را جاي پاي پيامبر مي گذاشتند و مردم را به قران و سنت تشويق مي كردند كجا است؟
چه اشكالي در شيوه پيامبر و اهل بيت ديديد؟
طلاق در اصل رها كردن از روي پيمان و قراردارد است ورها كردن از قيد زوجيت نيز طلاق ناميده شده است. و در اصطلاح شريعت، همان مفهوم عرفي رايج ميان عقلاء را مي رساند كه شارع مقدس با شرايط خاصّي امضا كرده وبه معناي گشودن پيوند زناشويي با واژه مخصوص يا اشاره و نوشته اي كه جايگزين آن باشد، چه پيوند زناشويي بلافاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معين.
و در اصطلاح حقوق نيز طلاق عبارتست از ايقاعي تشريفاتي كه به موجب آن مرد به اذن يا حكم دادگاه، زني را كه به طور دائم در قيد زناشوئي اوست رها مي سازد.

در اين جا سئوالاتي مطرح مي شود كه :
1- آيا طلاق فقط در دين اسلام مطرح شده است؟
2-  آيا طلاق در اسلام جايز است؟ اگر پاسخ مثبت باشد پس وضعيت زنان مطلقه چگونه است؟
3- وظيفه زن ومرد در مدت عدّه چيست؟ بعد از اتمام عدّه چطور؟
4- با توجهه به آيات و روايات فرزندان چه سرنوشتي پيدا مي كنند؟
5- آيا حد طلاق در اسلام مشخص شده است؟
6- زن در خانواده از چه حقوقي برخوردار است؟
ابتدا به طور اجمال تاريخچه ي طلاق را بيان كرده آنگاه به بررسي طلاق از منظر دين پرداخته و حقوق زن در خانواده را مورد بررسي قرار مي دهيم.

الف- تاريخچه ي طلاق
آنگونه كه از قديمي ترين قانون مدوّن و ساخته ي دست بشر يعني < قانون حمورابي> استنباط مي شود خانواده اساس اجتماعي بوده و مرد قادر بوده در مواردي كه زن تا مهلت معيني صاحب فرزند نمي شده وي را طلاق دهد و نيز اگر زني بيماري مزمن داشت، مرد بدون آنكه او را طلاق دهد مي توانست زن ديگري اختيار كند.
در آتن نيز طلاق براي مرد دشوار نبوده و مرد مي توانست بدون ارائه دليل زن خويش را از خانه براند. در مقابل زن نمي توانست به دلخواه، همسر خويش را ترك گويد ولي در صورت ستم شوهر، زن مي توانست به < آرخون > مراجعه و تقاضاي طلاق كند و با رضايت < آرخون > طلاق زن صورت مي گرفت. گاهي نيز طلاق با رضايت طرفين انجام مي گرفت، ليكن اين توافق بايد رسماً طي تشريفاتي در نزد < آرخون > اعلام مي شد.
در مصر قديم نيز شوهر نمي توانست زن خود را طلاق دهد مگر در مورد نازايي و طلاق زن به هر دليل، شوهر را مكلف مي نمود تا قسمت بزرگي از املاك خانواده را به وي واگذارد و در نتيجه طلاق به ندرت اتفاق مي افتاد.
در دين زرتشت نيز آيين زناشويي كاري پسنديده و تجرد امري ناپسند و در خور نكوهش بوده است. اين تعليمات به همراه حق برابري زن در زندگي زناشويي موجب مي گرديد كه طلاق امري ناشي از اراده ي بي چون و چراي مرد تلقي نگردد.در ايران باستان طلاق منوط به رأي دادگاه بود. اگر قاضي دادگاه تشخيص مي داد كه زوجين مي توانند زندگي زناشويي خود را ادامه دهند، آنان را مجبور به زندگي مي نمود و شوهر متمّرد را به مجازات سختي محكوم مي كرد تا بي جهت متمايل به طلاق نگردد.در دين يهود نيز طلاق وجود داشته است در صورتي كه مرد كجروي در زن خود بيابد براي او نامه ي انفصال (جدايي) بنويسد و به دستش بدهد و از خانه ي خود او را بيرون فرستاده و رهايش سازد.در انجيل نيز آيات متعددگاه بر عدم قبول مطلق طلاق دلالت دارد (همانند آيات 16:18) و در آيات ديگري از انجيل، طلاق را محدود به زناي يكي از زوجين نموده است(ماندن آيات 15:31) انجيل متي كه مي گويد: < هر كسي از زن خود مفارقت جوید، طلاق نامه به او بدهد، ليكن من به شما مي گويم هر كس به غير علت زنا، زن را از خود جدا كند باعث زنا كردن او باشد و هر كس زن مطلقه را نكاح كند، زنا كرده باشد.>

ب- طلاق از منظر دين(آيات و روايات(
طلاق بر دو نوع است:
1-    طلاق بائن 2- طلاق رجعي
در طلاق بائن شوهر بعد از طلاق حق بازگشت ندارد خواه زن در عدّه باشد يا نباشد كه طلاق بائن بر 6 نوع است. در طلاق رجعي مرد مي تواند تا وقتي كه همسرش در عدّه است به او رجوع كند.
قرآن كريم در آياتي از سوره طلاق و بقره، نساء و احزاب پيرامون طلاق و مسائل مربوط به آن سخن گفته است. در اسلام آنچه داراي اهميت است تشكيل خانواده است به همين علت ازدواج امري مقدس و پسنديده و براي ثبات و پايداري آن تأكيد فراوان شده، و طلاق امري ناپسند است و براي جلوگيری از آن از هر وسيله ممكن استفاده شده است و از طلاق به عنوان منفورترين حلالها ياد شده است. پيامبر اسلام (ص) فرموده اند:
< منفورترين چيزهاي حلال در پيش خدا طلاق است >
همچنين فرموده اند: < زن بگيريد و طلاق ندهيد زيرا خداوند مرداني را كه مكرر زن بگيرند و زناني كه مكرر شوهر كنند را دوست ندارد. >
امام صادق (ع) فرموده اند: < از چيزهايي كه خداي عزّوجلّ حلال فرموده هيچ چيز نزد او منفورتر از طلاق نيست، خداوند مردي را كه زياد زن طلاق مي دهد و هر زمان زني را تجربه مي كند دشمن مي دارد.>همچنين بدترین خانه نزد خداوند، خانه اي است كه به واسطه طلاق از هم پاشيده مي شود و هنگامي كه طلاق رخ مي دهد عرش خداوندي به لرزه درمي آيد. اما در جايي كه تحمل زندگي مشترك بر طرفين، ناممكن مي گردد طلاق امري لازم و ضروري مي شود به اميد آن كه هر يك از طرفين در پيوند بعدي، سعادت خويش را بيابند.
خداوند مي فرمايد:
< لا تَدْري لَعَلَّ الّلهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ اَمْراً >
< سوره طلاق آيه 1>
تو نمي داني شايد خداوند بعد از اين ماجرا وضع تازه و وسيله اصلاحي فراهم سازد.
با آنكه طلاق در اسلام در وقت ضرورت مشروع است ولي به مجرد اينكه مردي از همسرش ناخرسند باشد راه طلاق را نشان نمي دهد بلكه او را به بردباري و شكيبايي دعوت مي كند و براي جلوگيري از طلاق راهكارهايي نيز ارائه مي دهد اما اگر با نزدیک به هم تدابير چاره اي جز طلاق و جدايي نباشد مي فرمايد: آنها را از خانه هايشان خارج نسازيد و آنها نيز از خانه ها (در دوران عدّه) خارج نشوند مگر اينكه آنها كار زشت آشكاري را انجام دهند.
فقط در صورت انجام كار زشت مي توان زن را در زمان عدّه از خانه بيرون كرد و اين را حدود الهي مي داند و هر كس از حدود الهي تجاوز كند به خويشتن ستم كرده است.
فلسفه اين كار چيست؟
آيا اين نيست كه علاوه بر حفط احترام زن، غالباً زمينه را براي بازگشت شوهر از طلاق و تحكيم پيوند زناشويي فراهم مي سازد. امام باقر (ع) فرموده اند:< زن مطلقه در دوران عدّه اش مي تواند آرايش كند سرمه در چشم نمايد و موهاي خود را رنگين و خود را معطّر سازد و هر لباسي كه مورد علاقه اوست بپوشد زيرا ممكن است از همين راه، زن بار ديگر قلب مرد را تسخير كرده و مرد رجوع كند.>
قرآن كريم احكام طلاق را چنين بيان مي فرمايد: هنگامي كه مدّت عدّه آنها سرآمد بايد آنها را به طرز شايسته اي نگاهداريد يا به طرز شايسته اي از آنها جدا شويد.
< فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَاَمْسِكوُهُنًّ بِمَعْروًُفِ اَوْ فارِقوُهُنَّ بِمَعْروفٍ > «سوره طلاق آيه 2
و در آيه ي 231 سوره بقره مي فرمايد: < هرگاه زنان را طلاق داديد و موقع عدّه آنها رسيد يا از آنها به خوبي نگهداري كنيد و يا به خوبي جلوي آنها را باز گذاريد . مبادا براي اينكه به آنها ستم كنيد آنها را به شكل زيان آوري نگهداري كنيد، هر كه چنين كند بايد بداند به خود ستم كرده است.>
از اين آيات يك اصل كلي استفاده مي شود و آن اينكه هر مردي در زندگي خانوادگي يكي از دو راه را بايد انتخاب كند يا تمام حقوق و وظايف را به خوبي و شايستگي انجام دهد و يا علقه زوجيت را قطع و زن را رها نمايد. شق سوم يعني اينكه زن را طلاق ندهد و به خوبي و شايستگي از او نگهداری نکند هم از نظر اسلام وجود ندارد.
همچنين در سوره احزاب آيه 49 مي فرمايد: < وَ سَرَّ حُوهُنَّ سَراحاً جَميلاً >
زنان مطلقه را به طرز شايسته اي رها كنيد و به صورت صحيحي از آنها جدا شويد. و در آيه 229 سوره بقره مي فرمايد: < يا بايد همسر را به طور شايسته نگاهداشت و يا با نيكي و احترام رها كرد.> < فَاِمْساكٌ بِمَعْروُفٍ أوْ تَسْريحٌ بِاِحْسانٍ >
همچنین می فرماید: برای شما حلال نیست که چیزی را از آنچه به آنها داده اید پس بگیرید.
و در ادامه آیه دوم سوره طلاق می فرماید: < هنگام طلاق و جدایی دو مرد عادل از خودتان (از مسلمانان) را شاهد بگیرید و شهادت را برای خدا بر پا دارید، تنها کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت دارند از این وعظ و اندرز نتیجه می گیرند > ( و این یکی از راههای جلوگیری از طلاق است.)
احکام زنان مطلقه و حقوق آنان
زنان مطلقه از دیدگاه قرآن سه گروهند، گروهی که عادات ماهیانه می بینند و گروه دیگر کسانی که عادت ماهیانه نمی بینید و کسانی که باردارند و حکم هر کدام را بیان می فرماید.
در سوره بقره آیه 228 می فرماید: < و المطلّقات یتر بّصن با نفسهنّ ثلاثه قروء > زنانی که عادت ماهیانه نمی بینند باید سه بار پاکی را پشت سر گذاشته عادت ماهانه ببینند و برای بار سوم وارد ماهانه شدند عدّه آنها پایان یافته است.
و در آیه 4 سوره طلاق می فرماید: < و اللائی یئسن من المحیض من نسائکم ان ارتبتم فعدّ تهنّ ثلاثه اشهر > زنانی از شما که مأیوس از عادت ماهانه شده اند اگر در وضع آنها (از نظر بارداری) شک کنید عدّه آنها سه ماه است.
و درباره ی زنان باردار می فرماید: < عدّه زنان باردار این است که بار خویش را بر زمین بگذارند. >
در آیه 6 سوره طلاق پیرامون حقوق زنان مطلقه از نظر مسکن و نفقه می فرماید: آنها را هر جا خودتان سکونت دارید و امکانات شما ایجاب می کند سکونت دهید.
و در ادامه می فرماید: < به آنها زیان نرسانید تا کار را بر آنها تنگ کنید و مجبور به نقل مکان و ترک نفقه شما شوند.> و لا تضارّو هنّ لتضیّقوا علیهنّ یعنی حق ندارید ضرری متوجه آنها کنید تا ماندن در آن سکنی برایشان دشوار شود و از نظر لباس و نفقه در مضیقه شان دهید.
همچنین می فرماید: < و اگر باردار باشند مخارج آنها را تا زمانی که وضع حمل می کنند بدهید زیرا مادام که وضع حمل نکرده اند در حال عدّه هستند و نفقه و مسکن بر همسر واجب است. >
در مورد حقوق زنان شیرده نیز می فرماید: < اگر حاضر شدند بعد از جدایی، فرزندان را شیر دهند اجر و پاداش آنها را بپردازید.>
همچنین در مورد فرزندان بعد از طلاق می فرماید: < درباره ی سرنوشت فرزندان با مشاوره یکدیگر و به طور شایسته تصمیم بگیرید.> و أتمروا بینکم بمعروف > جمله < و أتمروا گاه به معنی < پذیرا شدن دستور > و گاه به معنی < مشاوره > می آید و در این جا معنی دوم مناسبتر است و تعبیر به < معروف > تعبیر جامعی است که هر گونه مشاوره ای را که خیر و صلاح در آن باشد شامل می گردد.
در آیه 7 سوره طلاق می فرماید: < آنهایی که امکانات وسیعی دارند از امکانات خود انفاق کنند و آنها که تنگ دستند از آنچه خدا به آنها داده انفاق نمایند، خداوند هیچکس را جز به اندازه ی آن چه به او داده تکلیف نمی کند. >


حد طلاق در قرآن
در قرآن حد طلاق دو مرتبه است < الطّلاق مرّتان > (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) در هر یک او دوبار یا باید همسر خود را به طور شایسته نگاهداری کند و آشتی نماید یا با نیکی او را رها سازد و برای همیشه از او جدا شود.
فامساک بمعروف أو تسریح باحسان
طلاق سوم، رجوع و بازگشتی ندارد و هنگامی که دو نوبت کشمکش و طلاق سپس صلح و رجوع انجام گرفت باید کار را یکسره کرد. از حضرت باقر (ع) نیز روایت شده که فرمودند: < خدا می فرماید طلاق دو مرتبه است بعد از آن یا باید زن را به طور معروف نگهداری نمود یا او را با احسان رها کرد و رها کردن به احسان طلاق سوم است.
طبق نظر فقها عظام، این آیه عدد طلاق را مشخص می کند زیرا که در صدر اسلام مواقعی پیش آمده که مردی زنی را طلاق داده اما در موارد متعددی ضمن رجوع به زن، مشقاتی را از جهات گوناگون برای وی پدید آورده است لذا اسلام با نزول این آیه حد و حصری برای این بازگشت مرد قرار داده است.
با توجه به مطالب ذکر شده می توان به این نکته اشاره کرد که طلاق در جوامع و ملل گذشته نیز مطرح بوده و اسلام اولین بار آن را بیان نفرموده بلکه اسلام به وضع طلاق سر و سامان داده و در این مسأله به حقوق زن توجه کرده و مردان را موظف به رعایت آن نموده است و مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید:
همان طور كه براي مرد حقوقي بر عهده ي زنان گذراده شده همچنين زنان حقوقي بر مردان دارند كه آنها موظف به رعايت آنند زيرا در اسلام هرگز حق، يك طرفه نيست و هميشه به صورت متقابل مي باشد.
پس به این حقيقت اشاره شده كه حق و وظيفه، جدائي ناپذيرند و همان اندازه كه زنان وظايفي دارند حقوقي هم براي آنها قرار داده شده است و از تساوي اين < حقوق > با آن < وظايف > ، < اجراي عدالت > در حق آنان عملي مي گردد.
پرسش قرآني : قرآن در مورد افسردگی و مبتلا نشدن به آن چه راهکارهایی دارد؟ افسردگی از جمله بیماری‌های روانی است که در جوامع مختلف شیوع دارد. این اختلال روانی در قرن اخیر یکی از مشکلات مهم و نگران کننده جوامع و از جمله عوامل تهدید کننده‌ی وضعیت اقتصادی کشورها به شمار می‌رود و از این رو مورد توجه بسیاری از صاحب‌نظران و سیاستگزاران امور بهداشتی کشورها و سازمان جهانی بهداشت قرار گرفته است
افسردگی از جمله بیماری‌های روانی است که در جوامع مختلف شیوع دارد. این اختلال روانی در قرن اخیر یکی از مشکلات مهم و نگران کننده جوامع و از جمله عوامل تهدید کننده‌ی وضعیت اقتصادی کشورها به شمار می‌رود و از این رو مورد توجه بسیاری از صاحب‌نظران و سیاستگزاران امور بهداشتی کشورها و سازمان جهانی بهداشت قرار گرفته است.360
قبل از پاسخ لازم است علت‌های بروز این حالت روانی بیان شود لذا در سبب‌شناسی این پدیده روانی گفته شده عواملی که در ایجاد آن موثر هستند عبارتند از:361
1. عوامل زیست‌شناختی: که شامل آمادگی‌های ژنتیکی، پیام‌رسانی‌های عصبی، نور و آندوکرین و عوامل دیگر می‌شود که این عوامل با اعتقادات مذهبی ارتباطی نداشته و یا ارتباط آن ضعیف است.
2. عوامل روان‌شناختی: شامل دیدگاه‌های روان پویایی، شناختی، رفتاری است که در سبب شناسی افسردگی نقش زیادی دارند. توضیح این که:


1 ـ 2. دیدگاه‌های روان پویایی: از نظردانشمندان روان‌شناسی، از دست دادن فرد مورد علاقه و یا هر شی دوست داشتنی، باعث ایجاد اضطراب و تنش‌های درونی می‌گردد، که در صورت درون فکنی آن باعث بروز افسردگی می‌شود.
2 ـ 2. دیدگاه‌های شناختی: آقای Beek مثلث شناختی منفی را در سبب‌شناسی افسردگی به صورت ذیل مطرح می‌نماید:
نگرش منفی نسبت به خویشتن ? این نوع نگرش باعث «بروز احساس حقارت» در انسان می‌شود.
نگرش منفی نسبت به تجربیات گذشته ? این نوع نوگرش موجب بروز «احساس بدبینی» در انسان می‌گردد.
نگرش منفی نسبت به حوادث آینده ? که باعث «احساس ناامیدی» در انسان می‌شود.
بروز این گونه احساسات باعث ایجاد افسردگی در فرد می‌شود.
3 ـ 2. دیدگاه‌های رفتاری (یادگیری): رفتارگرایان معتقدند که تجربه‌ی مستمر ناراحتی، ناکامی و درماندگی را به دنبال دارد که خود باعث ایجاد افسردگی می‌گردد.
3. عوامل جامعه شناختی: جامعه شناسان عوامل زیر را موجب بروز افسردگی می‌دانند:
1 ـ 3. حوادث تنش زای زندگی
2 ـ 3. تجرد و خانواده‌ی از هم گسسته: براساس بررسی‌های همه‌گیرشناسی بیماری‌های روانی، افسردگی در افراد مجرد و به ویژه در افرادی که با طلاق از هم جدا شده‌اند و خانواده‌های گسسته، شیوع بیشتری دارد.
3 ـ 3. احساس تنهایی و انزوا از عوامل افسردگی به شمار می‌رود.
4 ـ 3. فقر اجتماعی.
آنچه گفته شد عواملی بود که صاحب نظران برای بروز افسردگی برشمرده‌اند گرچه موارد دیگری نیز در بروز این بیماری وجود دارد که در روایات اسلامی به آنها اشاره شده است. بخشی از این روایات در بحث روایی آورده می‌شود.
راه درمان:
قرآن کریم به عنوان تنها منبع وحیانی مورد اعتماد؛ با نگاهی جامع به انسان، و نیازهای او و ظرفیت وجودیش، دستورالعمل‌هایی را برای سالم ماندن از حمله‌های عصبی، افسردگی و هر بیماری دیگر صادر کرده است.
قرآن کریم با علم به این که انسان موجودی است که از دو عنصر روح و جسم تشکیل شده است پیش بینی بروز این مشکلات را کرده و به بیان راه حل‌هایی اساسی اقدام کرده است. با توجه به عوامل ذکر شده برای جلوگیری از ایجاد افسردگی، قرآن کریم چنین می‌فرماید:
«مومنان کسانی هستند که هر گاه مصیبتی به آنان برسد متوجه خداوند شده و می‌گویند: انا لله و انا الیه راجعون362 در حقیقت ما از خداییم و در واقع ما فقط به سوی او باز می‌گردیم.»
قرآن کریم با بیان و القاء این دستورالعمل، انسان مصیبت زده را از افتادن به ورطه‌ی اضطراب و افسردگی نجات می‌دهد و در صورت بروز اضطراب با بیان «الا بذکر الله تطمئن القلوب»363، او را به آرامش و دور شدن از اضطراب دعوت می‌کند. چرا که شخصی که معتقد به نیرویی فراتر از ماده باشد هیچ گاه از دست دادن چیزی از امور دنیوی او را افسرده و غمگین نمی‌کند.
همان طور که گذشت، طبق بیان دیدگاه‌های شناختی نیز، سه نگرش منفی وجود دارد که باعث بروز افسردگی در انسان می‌گردد. ولی خداوند در مقابله با این عوامل می‌فرماید:
«وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ»364 لذا شخصی که خود را عزیز بداند و به این نسخه‌ی شفا بخش توجه کند دچار احساس حقارت نمی‌گردد. در جای دیگر از احساس بدبینی نهی کرده و آن را گناهی بزرگ شمرده و می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»365 ای مردم! در واقع ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را نژادها و قبیله‏هایی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛
آری کسی که به آیات الهی مومن است تلاش می‌کند نسبت به دیگران بدگمانی نداشته باشد یا بد گمانی خود را کنترل کند و کسی که چنین باشد از افسردگی و افسرده شدن نجات یافته است.
در رابطه با عامل دیگر ایجاد افسردگی که احساس نومیدی در انسان بود: قرآن کریم بشدت نهی کرده و طبق روایات ناامید شدن از رحمت خدا از گناهان کبیره دانسته شده است و قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
«وَلاَ تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ»366 و از [گشایش و] رحمت خدا ناامید نشوید؛ [چرا] که جز گروه کافران، (کسی) از رحمت خدا ناامید نمیشود.»
و در جای دیگر می‌فرماید:
«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»367 بگو: «ای بندگان من که در مورد خودتان زیاده روی کرده‏اید، از رحمت خدا ناامید نشوید، [چرا] که خدا تمام آثار (گناهان) را می آمرزد؛ که تنها او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.

از جمله عوامل دیگر افسردگی، تجربه‌ی مستمر ناراحتی بود، قرآن کریم راه نفوذ برخی ناراحتی‌ها را که ممکن است عواملی مانند: نوع نگاه شخص به وقایع اطراف باشد مسدود کرده است و می‌فرماید:
«عَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»368 و آن برای شما خوب است؛ و چه بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
در زندگی روزمره، حوادثی اتفاق می‌افتد که ممکن است باعث ناراحتی انسان شود. خداوند می‌فرماید: در رابطه با این امور ناراحتی به خود راه ندهید چه بسا همین امر که به ظاهر موجب ناراحتی شما شده است، مصلحت شما در آن باشد. از آن جا که این بیان عام می‌باشد، لذا فرد مومن نسبت به هر امر به ظاهر ناراحت کننده با دیده‌ی مثبت نگریسته و از گرفتار شدن در کمند غمگینی شدید رهایی می‌یابد.
عوامل جامعه شناختی مطرح شده نیز، از نگاه قرآن مخفی نمانده و با بیاناتی شیوا انسان را از وارد شدن به آن محدوده باز داشته است و می‌فرماید:
«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»369
خداوند در این آیه عوامل امتحان بشر را باز می‌شمارد. عواملی که در صورت عدم ایمان شخص، باعث تنش در زندگی او شده و فرد را به کام افسردگی فرو می‌برد، اما خداوند با تذکر به این نکته که این موارد برای امتحان و آشکار شدن افراد صابر می‌باشد، جامعه‌ی اسلامی را از ورود به اضطراب و افسردگی نجات می‌دهد.
از عوامل دیگر جامعه‌شناختی در بروز افسردگی بحث تجرد و خانواده‌های از هم گسسته است. موضوعی که در اسلام عزیز مورد غفلت واقع نشده و با اهتمام هر چه بیشتر به آن پرداخته شده است. قرآن کریم علاوه بر آن که به امر ازدواج ترغیب و تشویق می‌کند آن را عامل ثبات روانی و دور شدن از اضطراب می‌داند و می‌فرماید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْأَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّةًوَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»370 و از نشانه‏های او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدان‏ها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن‏[ها] نشانه‏هایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.
در آیه‌ی شریفه آفرینش موجودی از جنس بشر که به عنوان همسر معرفی شده را مایه‌ی سکون و آرامش دانسته و با این فرایند، جامعه‌ی اسلامی را که به این آیه عمل کنند از ورود به وادی اضطراب و تشنج روانی دور نگه می‌دارد.
اسلام از رهبانیت و انزواطلبی و فرار از ازدواج نهی کرده و در مقابل، ازدواج را دریچه‌ای برای ورود به وادی آرامش و سلامت روانی معرفی کرده است. و از طرفی در اسلام، طلاق تا زمانی که مجبور به انجام آن نشویم ـ امری ناپسند معرفی شده است. گرچه آموزه‌های قرآنی، طلاق را در صورت ضرورت وسیله‌ای برای رهایی و فرار از فشارهای روانی ناشی از اختلافات خانواده می‌داند ولی برای آن شرایطی را توصیه می‌‌کند که در آن صورت فشار روانی حاصل از این جدایی را به حداقل می‌رساند:
«وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ»371 و هنگامی که زنان را طلاق دادید، و به (روزهای پایانی) سرآمدِ (عدّه)شان رسیدند، پس بطور پسندیده نگاهشان دارید، یا بطور پسندیده آزادشان سازید؛ و بخاطر زیان رساندن نگاهشان ندارید،
موضوع این آیه طلاق و جدایی همسران است. ولی با ظرافتی که مخصوص قرآن است می‌فرماید: در این هنگام که عده‌ی زن در حال تمام شدن است، یا به بهترین وجه رجوع کرده، و زندگی را ادامه دهید، و یا با بهترین وجه که هیچ گونه آشفتگی روحی را به همراه نیاورد جدا شوید. پیشنهاد رجوع مجدد به زوج، از طرف خداوند نشان از اهمیت پیوند و استمرار زندگی در اجتماع دارد و تاکید به جدایی همراه با زیبایی و خوبی که هم شرع و هم عرف و عقل آن را تایید کند372 نشان از احتمال بروز حمله‌های روانی در این حالت دارد، که با این گونه برخورد زوج، این حمله‌ها به حداقل می‌رسد.
در آیه‌ی بعد، از این که، از ازدواج مجدد همسر جلوگیری شود ـ که در گذشته رسم بود ـ نهی شده و ازدواج همراه با نیکی را مورد تاکید قرار می‌دهد. که خود دلیل دیگری بر اهمیت دادن قرآن به ازدواج و اکراه از تجرد است.
به طور خلاصه نظر قرآن در این باره چنین است:
1. سفارش به ازدواج.
2. نکوهش طلاق، هر چند آنرا دریچه‌ی خروج از بن بست‌های تفاهم می‌داند.
3. توصیه به تحکیم روابط عاطفی خانوادگی از دیگر آموزه‌های قرآن است.
چنانچه گذشت، نه تنها اسلام از رهبانیت و انزواطلبی نهی کرده بلکه قرآن کریم به رجوع به جمع و همکاری جمعی سفارش می‌کند و می‌فرماید:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا»373 و همگی به ریسمان خدا، تمسّک جویید، و پراکنده نشوید؛

و در آیه‌ی دیگر می‌فرماید:
«تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی»374 و بر(ای) نیکوکاری و (خود نگهداری و) پارسایی با یکدیگر همکاری کنید؛
با این راهکار افسردگی در جامعه‌ی اسلامی به حداقل می‌رسد.
افسردگی در آیینه‌ی روایات
عواملی که در پیدایش و یا تشدید افسردگی نقش دارند فراوانند. در احادیث اهل بیت(ع) ـ که خود مفسر واقعی قرآن می‌باشند ـ عوامل شناختی، عاطفی و رفتاری متعددی برای این موضوع شمرده شده است که در اینجا به بخشی از این روایات اشاره می‌شود:
الف. وابستگی
وابستگی از جمله عواملی است که در روایات متعدد از آن به عنوان عامل افسردگی نام برده شده است. از آن جا که انسان نمی‌تواند در زندگی به تمام تمایلات و خواست‌های خود برسد این ناکامی باعث می‌شود فرد دچار غمگینی شدید و افسردگی شود. از رسول اکرم(ص) حکایت شده:
«انا رعیم بثلاث عن اکب علی الدنیا بفقر لاغناء له و بشغل لافراغ له و بهمّ حزنٍ لا انقطاع له»؛375 «کسی که علاقه و وابستگی زیاد به دنیا داشته باشد به طور قطع سه چیز را در پی دارد: نیازمندی، که هیچ گاه به بی‌نیازی نمی‌انجامد؛ گرفتاری، که هرگز از آن خلاصی نیست؛ و افسردگی و غمگینی، که جزو وجودش می‌شود و از او جدا نمی‌گردد.
ب. دوری از معنویت
از جمله عوامل افسردگی که در روایات اسلامی به آن اشاره شده است عامل دوری از معنویت و پیروی از هواهای نفسانی، شهوت رانی و اموری از این قبیل می‌باشد. از حضرت علی(ع) نقل شده:
«من غضب علی من لایقدر ان یضره طال حزنه و عذب نفسه»؛376 «هر که به ناحق بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به وی را ندارد، اندوهش دراز گردد و خود را عذاب دهد.»
این عامل از آن رهگذر منجر به افسردگی می‌شود چه بسا این کار که بدون در نظر گرفتن فرامین دین و ندای عقل انجام گرفته در نهایت به خاطر احساس گناه و دوری از پروردگار به سرزنش عقل و وجدان منجر می‌شود و احساس بی‌ارزشی و نوامیدی او را به افسردگی می‌کشاند.
 


منابع :


360 . اسلام و بهداشت روان (مجموعه مقالات)، ج 1، ص 15، مقاله (شواهد پژوهشی در رابطه بین وابستگی مذهبی و افسردگی)، دکتر احمدعلی نوربالا.

361 . همان.

362 . بقره / 156.

363 . رعد / 28.

364 . منافقون / 8.

365 . حجرات / 13.

366 . یوسف/ 87.

367 . زمر / 53.

368 . بقره / 216.

369 . بقره / 155.

370 . روم / 21.

371 . بقره / 231.

372 . محقق اردبیلی، زبدة البیان فی براهین القرآن، ص 740، انتشارات مومنین.

373 . آل عمران / 103.

374 . مائده / 2.

375 . علامه محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص 116، ح 11.

 

طراحی سایت : سایت سازان