میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله مثبت‌ انديشي‌


کد محصول : 10001805 نوع فایل : word تعداد صفحات : 31 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 880

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1805

فهرست مطالب و صفحات نخست


مثبت‌ انديشي‌

محققان‌ روانشناسي‌ گرايش‌ دارند شاخص‌ مثبت‌ انديشي‌ با نمرات‌ روزانه‌ متغيرعمده‌ مرتبط‌ است‌. شادكامي‌ و رضايت‌ از زندگي‌.
وقتي‌ محققان‌ از افراد در مورد شادكامي‌هايشان‌ مي‌پرسند در واقع‌ از آنهامي‌خواهند حالات‌ هيجاني‌ و چگونگي‌ احساس‌شان‌ دربارة‌ خود و دنيا را گزارش‌ نمايند.
و منظور از رضايت‌ بيان‌ قضاوت‌ كلي‌شان‌ دربارة‌ دستيابي‌ به‌ خواسته‌هايشان‌ درزندگي‌ مي‌باشد. اين‌ پاسخها نتيجة‌ پردازش‌ شناختي‌ مي‌باشد. و علاوه‌ بر دو عامل‌ فوق ،عامل‌، روان‌ رنجوري‌ سطح‌ پايين‌ به‌ شكل‌ اصلي‌ مثبت‌ انديشي‌ اضافه‌ مي‌شود.
بيشتر مطالعات‌ نشان‌ داده‌اند كه‌ اين‌ سه‌ زمينه‌ بايد به‌ عنوان‌ مفاهيم‌ مثبت‌ انديشي‌به‌ طور جداگانه‌ بررسي‌ و اندازه‌گيري‌ شوند. (اينروتوماس‌، 1999) بنابراين‌، مثبت‌انديشي‌ سطح‌ بالا زماني‌ بدست‌ مي‌آيد كه‌ افراد از زندگي‌ احساس‌ شادي‌ و رضايت‌ داشته‌باشند. و سطوح‌ پاييني‌ از روان‌ رنجوري‌ را تجربه‌ نمايند.
  
اندازه‌گيري‌ مثبت‌ انديشي‌
يكي‌ از مشكلاتي‌ كه‌ محققان‌ با آن‌ روبرو مي‌شوند اين‌ است‌ كه‌ چگونه‌ شادكامي‌ رااندازه‌گيري‌ نمايند. مشكل‌ عمدة‌ اندازه‌گيري‌ مثبت‌ انديشي‌ اين‌ است‌ كه‌ تعريف‌ آن‌ چيست‌.در زمان‌ افلاطون‌ و ارسطو، بسياري‌ از مردم‌ فكر مي‌كردند كه‌ فلاسفه‌ بايد آنرا براي‌هركسي‌ تعريف‌ نمايند. بعدها، رهبران‌ مسيحي‌ معتقد شدند كه‌ آنها بايد شادكامي‌ را براي‌هر كسي‌ تعريف‌ نمايند.
در قرن‌ بيستم‌، تعدادي‌ نظريه‌ در مورد سلامت‌ رواني‌ مثبت‌ ارائه‌ شد اما مشكل‌ اين‌بود كه‌ ترجيحاً ارزشهاي‌ شخصي‌ نويسندگان‌ بر آن‌ نظريه‌ تأثيرگذار بود. بنابراين‌ اگرفلاسفه‌، رهبران‌ مذهبي‌ يا روانشناسان‌ نمي‌توانستند شادكامي‌ و رضايت‌ از زندگي‌ راتعريف‌ نمايند پس‌ چه‌ كسي‌ مي‌توانست‌؟
يك‌ راه‌ حل‌ براي‌ اين‌ مشكل‌ كاربرد رويكردي‌ ساده‌ و قابل‌ فهم‌ بود. محققان‌ شروع‌به‌ تحقيقاتي‌ نمودند كه‌ خود شركت‌ كنندگان‌ اين‌ اصطلاحات‌ را تعريف‌ نمايند. در اين‌روش‌، قضاوت‌ واقعي‌ برمبناي‌ احسسا شخصي‌ هر فرد در مورد شادي‌ بود. (مايزرودانير، 1995)
محققان‌ نتيجه‌ گرفتند كه‌ به‌ دليل‌ اينكه‌ ارزيابي‌هاي‌ شادكامي‌ پديده‌اي‌ ذهني‌ است‌آنها بايد گزارشهاي‌ ذهني‌ را اندازه‌گيري‌ نمايند. بنابراين‌ محققان‌ اين‌ سؤال‌ ساده‌ را از هرفرد پرسيدند:
آيا شما شاد هستيد؟ يا شادي‌ شما چگونه‌ است‌؟ و سپس‌ پاسخها را به‌ عنوان‌داده‌هاي‌ معتبر در تحقيقاتشان‌ مورد استفاده‌ قرار دادند.
اين‌ راهبرد ويژه‌ براي‌ فردي‌ مثل‌ فرويد چندان‌ قابل‌ قبول‌ نبود. زيرا وي‌ معتقد بود كه‌هر فرد در توضيحاتش‌ دربارة‌ خود به‌ طور خودآگاه‌ دچار خطا مي‌شود. براي‌ فرويد،خودسنجي‌ از خيلي‌ شادي‌ مي‌توانست‌ نتيجه‌ مكانيزيم‌هاي‌ دفاعي‌ براي‌ حمايت‌ ازخودآگاهي‌ خود در برابر تكانه‌هاي‌ غيرقابل‌ قبول‌ باشد. اگر فرويد درست‌ مي‌گفت‌، پس‌خودسنجي‌ شادكامي‌ اغلب‌ مي‌توانست‌ با ارزيابي‌هاي‌ جنبي‌ - گزارشهايي‌ كه‌ توسط‌كساني‌ كه‌ فرد را كاملاً مي‌شناختند ارائه‌ مي‌شد - متفاوت‌ باشد.
محققان‌ دريافتند كه‌ خودسنجي‌ و گزارشهاي‌ ايران‌ در مورد وي‌ اغلب‌ به‌ طورمعناداري‌ قابل‌ پذيرش‌ بود. (ساندويك‌ دانير، 1993؛ دانير 1994)
مطالعات‌ صورت‌ گرفته‌ بر روي‌ مثبت‌ انديشي‌ دريافتند افرادي‌ كه‌ سطوح‌ بالايي‌ ازشادكامي‌ و رضايت‌ را گزارش‌ داده‌ بودند گرايش‌ داشتند كه‌ شادتر و راضي‌ باشند.
بنابراين‌ قابل‌ قبول‌ بود كه‌ از افراد بخواهيم‌ ادراك‌ خود از شادي‌ها و رضايت‌ اززندگيشان‌ را بيان‌ نمايند و سپس‌، پاسخهاي‌ آنها را باور كنيم‌.

مقياسهاي‌ گزارش‌ خود
تقريباً همة‌ روشهاي‌ اندازه‌گيري‌ اين‌ است‌ كه‌ شادي‌ و رضايت‌ از زندگي‌ بر روي‌پيوستاري‌ از خيلي‌ شاد تا خيلي‌ غمگين‌ قرار دارد.
مقياس‌ اندازه‌گيري‌ واقعي‌ بايد خود ارزيابي‌هايي‌ كه‌ از شادي‌ مي‌شود را بررسي‌نمايد. مقياس‌ بايد از افراد بخواهد خودشان‌ را با همتايانشان‌ مقايسه‌ نمايند. يا از آنهابخواهند بهاظهاراتي‌ از قبيل‌ در پيشرفتهاي‌ زندگيم‌ ايدنان‌ است‌، پاسخ‌ دهند. (دانير، ايمانز،لارسن‌ و گريفين‌، 1985)
شكل‌ 1-3 مثالهايي‌ از اين‌ راهبردهاي‌ اندازه‌گيري‌ ارائه‌ مي‌دهد. درحاليكه‌ سؤالات‌ويژه‌اي‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ مطرح‌ مي‌شود. همه‌ پاتكها برمبناي‌ دو فرضيه‌ طراحي‌شده‌اند.
نخست‌، فرض‌ همة‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ مقدار رضايت‌ و شادكامي‌ كه‌ افراد تجربه‌نموده‌اند مي‌تواند در تعدادي‌ از مقياسها متشكل‌ شود.
در اين‌ روش‌ اگر نمرة‌ فرد در آزمون‌ شادكامي‌ قبل‌ از ازدواج‌ 6 باشد و در آزمون‌مشابه‌ بعد از ازدواج‌ 8 باشد مي‌توان‌ از نظر علمي‌ قضاوت‌ نمود كه‌ شادماني‌ فرد بعد ازازدواج‌ افزايش‌ يافته‌ است‌.
فرض‌ دوم‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر دو فرد متفاوت‌ در آزموني‌ مشابه‌ نمره‌ 8 گرفتند، تقريباًهر دو سطح‌ مشابهي‌ از شادكامي‌ دارند.
به‌ عنوان‌ مثال‌، اگر يكز از اين‌ دو فرد ميليونري‌ باشد كه‌ در فرنچ‌ ريورا زندگي‌مي‌كند و ديگري‌ راننده‌اي‌ از نيويورك‌ باشد و هر دوي‌ اينها در آزموني‌ مشابه‌ نمرة‌ 8 را ازلحاظ‌ شادكامي‌ كسب‌ كرده‌ باشند، هر دوي‌ آنها از نظر شادي‌ در يك‌ سطح‌ قرار دارند.
اين‌ نوع‌ فرض‌ها در تحقيقات‌ علمي‌ لازم‌ هستند. اگر هريك‌ از اين‌ فرض‌ها ثابت‌ كنندكه‌ غيرصحيح‌ هستند.
هرچند مطالعات‌ به‌ حمايت‌ از استفاده‌ از اين‌ دو فرض‌ گرايش‌ دارند. شادكامي‌ واحساس‌ رضايت‌ از زندگي‌ مي‌تواند بر روي‌ پيوستاري‌ از نمراتي‌ معادل‌ كه‌ منعكس‌ كنندة‌شادكامي‌ و رضايت‌ از زندگي‌ باشد رسم‌ شوند. (داير، 1984)
به‌ علاوه‌ راهبردهاي‌ اندازه‌گيري‌ اخير درجه‌اي‌ از اعتبار را به‌ اختلافات‌ بين‌ فرهنگي‌اختصاص‌ مي‌دهند. (دانير، اويشي‌ و لوكاس‌ و 2003)

پايايي‌ (دوام‌) مثبت‌ انديشي‌ (انگاري‌)
سئوال‌ ديگر كه‌ نياز هست‌ به‌ آن‌ پاسخ‌ داده‌ شود اين‌ است‌ كه‌ نمراتي‌ كه‌ مثبت‌انديشي‌ را اندازه‌گيري‌ مي‌نمايد، خواه‌ نمايانگر جنبه‌هاي‌ پايدار عملكرد روانشناختي‌ باشدخواه‌ واكنشهاي‌ موقتي‌ به‌ وقايع‌ زندگي‌ يا عملكردهاي‌ خلق‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ اگر نمرات‌آزمون‌ شادكامي‌، ساعت‌ به‌ ساعت‌، روز به‌ روز و ماه‌ به‌ ماه‌ تغيير كند، غير ممكن‌ است‌ كه‌شادكامي‌ را پيش‌بيني‌ نمايد. خوشبختانه‌، تحقيقات‌ حمايت‌ كننده‌ اين‌ عقيده‌ كه‌ سطح‌متوسط‌ (ميانگين‌) شادكامي‌ و رضايت‌ شخص‌ نسبتاً پايا است‌. (كوستا و مگ‌گير 1984،1988؛ دانير، 1994). در واقع‌ مطالعات‌ دريافته‌اند كه‌ ارزشيابي‌ خود از رضايت‌ وشادكامي‌ در طول‌ شش‌ ماه‌ بعد از آزمون‌ پايا است‌. (يعني‌ همبستگي‌ در حدود 40 تا 50مي‌باشد) (دانيرولوكاس‌، 1999)
چيزي‌ كه‌ خيلي‌ جالب‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ مطالعات‌ صفات‌ شخصيتي‌ با مثبت‌ انديشي‌مرتبط‌ بوده‌ و نمايانگر پايداري‌ معنادار آن‌ صفات‌ در طول‌ سي‌ سال‌ بوده‌ است‌.(كوستاومك‌ كيو 1986). مطالعاتي‌ كه‌ در رابطه‌ با پايه‌ي‌ شادكامي‌ توسط‌ لي‌ آناهاركر وداو كلتز (2001) صورت‌ گرفته‌  است‌ دريافته‌اند كه‌ ميزان‌ هيجانات‌ مثبت‌ بيان‌ شده‌ توسط‌زنان‌ در دفترچة‌ خاطرات‌ دبيرستانشان‌ به‌ طور معناداري‌ با سلامت‌ سي‌ سال‌ بعدشان‌مرتبط‌ است‌.
اگرچه‌ گزارشهاي‌ خود در رابطه‌ با مثبت‌ انديشي‌ بيشتر اوقات‌ پايدار است‌. اما اين‌پايداري‌ ممكن‌ است‌ نتيجة‌ پايداري‌ محيط‌ آنها باشد. به‌ طور كلي‌ گزارشهاي‌ خود افراد ازمثبت‌ انديشي‌شان‌ به‌ رغم‌ تغييرات‌ در محيط‌ پيرامونشان‌، پايدار است‌.
اين‌ راهبردهاي‌ اندازه‌گيري‌ به‌ طور كامل‌ همة‌ مشكل‌ را برطرف‌ نمي‌كند. خودارزيابي‌ها از شادكامي‌ كاملاً با شاخص‌هاي‌ سلامت‌ هماهنگ‌ نيستند. به‌ عبارتي‌ارزيابي‌هاي‌ افراد از شادكامي‌ رضايتشان‌ كاملاً در موقعيت‌هاي‌ مختلف‌ غيرقابل‌ تغييرنيست‌.
وقايع‌ زندگي‌، خلق‌ و ديگر عملكردهاي‌ روزانه‌ بر چگونگي‌ ارزيابي‌ مثبت‌ افراد ازروزي‌ به‌ روز ديگر تأثير گذارند.
برخي‌ از محققان‌ علاوه‌ بر خود ارزيابي‌ به‌ روشهاي‌ ديگر براي‌ اندازه‌گيري‌ سلامت‌توجه‌ دارند. اين‌ روشها شامل‌ شاخص‌هاي‌ روانشناختي‌ مقياس‌ چند وجهي‌ سلامت‌ روان‌يا مقياس‌هاي‌ موفقيت‌ در نقشهاي‌ زندگي‌ واقعي‌ مي‌باشد.
او دانير يكي‌ از محققان‌ در اين‌ زمينه‌ پيشنهاد نموده‌ است‌ كه‌ مطالعات‌ سلامت‌ بايدشامل‌ شاخص‌هاي‌ چندوجهي‌ به‌ منظور كمك‌ به‌ حل‌ برخي‌ از اين‌ مشكلات‌ مي‌باشد.
هرچند مقياس‌هاي‌ گزارش‌ خود درباره‌ سلامت‌ هنوز به‌ طور وسيعي‌ ابزاراندازه‌گيري‌ در مطالعات‌ تحقيقي‌ را به‌ كار مي‌برد. اگرچه‌ راهبردهاي‌ اندازه‌گيري‌ گزارش‌خود كلي‌ هستند و از افراد مي‌خواهند ارزيابي‌هاي‌ كلي‌ از زندگيشان‌ داشته‌ باشند، اماهنوز يك‌ نقطه‌ شروع‌ قابل‌ قبول‌ براي‌ تحقيقات‌ علمي‌ ارائه‌ مي‌دهند.
بنابراين‌، با اين‌ نتايج‌ روانشناختي‌، مرحله‌ مجموعه‌اي‌ براي‌ نتيجه‌گيري‌ از تحقيقات‌در رضايت‌ و شادكامي‌ دانير (1984) در سال‌ 1967 تأكيد دارد كه‌ مقالات‌ تحقيقي‌ نسبتاًكمي‌ در رابطه‌ با شادماني‌ چاپ‌ شده‌ است‌.
امروزه‌ تحقيقات‌ مثبت‌انديشي‌ يك‌ تحقيق‌ شناخته‌ شده‌ در زمينة‌ روانشناسي‌مي‌باشد و نتايج‌ اين‌ مطالعات‌ در بسياري‌ مجلات‌ تخصصي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.
بعضي‌ از آنها مثل‌ مجله‌ شادكامي‌ تحقيقات‌ را در زمينه‌ شادكامي‌ و مثبت‌انديشي‌چاپ‌ مي‌كنند آيا بيشتر افراد شاد هستند يا خير؟
نظريه‌هاي‌ بالا - پايين‌ (اپرين‌ تحتاني‌) هنگام‌ بررسي‌ موضوع‌ رضايت‌ از زندگي‌ دورويكرد كلي‌ اين‌ سؤال‌ را مطرح‌ مي‌سازد كه‌ براي‌ شادماني‌ چه‌ چيزي‌ اهميت‌ دارد؟
رويكرد نخست‌ اين‌ است‌ كه‌ شدكامي‌ و رضايت‌ همه‌ از لحظات‌ شاد و خوشايندوابسته‌ هستند. (دانير، 1984) در اين‌ ديدگاه‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ نظرية‌ botton-up شناخته‌شده‌ است‌، رفاه‌ و سياست‌ مجموعه‌اي‌ از تجارب‌ مثبت‌ در ترس‌ افراد مي‌باشد و مبتني‌ براين‌ فرض‌ است‌ كه‌ افراد خوسنجي‌هايشان‌ از مثبت‌ انگاري‌ برمبناي‌ جمعبندي‌ شرايط‌مختلف‌ بيروني‌ و قضاوت‌ در مورد آنها خلق‌ مي‌نمايند.
اين‌ شرايط‌ ممكن‌ است‌ شامل‌ كيفيت‌ ازدواج‌، چگونگي‌ رضايت‌ از شغل‌ يا ميزان‌درآمد باشد. رويكرد ديگر مثبت‌ انگاري‌ را با گرايش‌ كلي‌ به‌ ارزيابي‌ و تغيير تجارب‌ به‌شكل‌ مثبت‌ مرتبط‌ مي‌داند. از اين‌ ديدگاه‌، فرد در مواجهه‌ با موقعيت‌هاي‌ زندگي‌ ديدگاه‌مثبتي‌ دارد. اين‌ رويكرد مثبت‌ انديش‌ به‌ عنوان‌ نظرية‌ top - down شناخته‌ شده‌ است‌.
اغلب‌ اين‌ رويكرد بوسيلة‌ بررسي‌ صفات‌ شخصيتي‌، نگرشها يا روشهاي‌ تغييرتجارب‌ فردي‌ در زندگي‌ اندازه‌گيري‌ مي‌شود. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اگر ديدگاه‌ botton-upصحيح‌ باشد تلاش‌ براي‌ بهبود سطح‌ زندگي‌ و رفاه‌ بايد مبتني‌ بر تغييرات‌ محيطي‌ وموقعيت‌هايي‌ باشد كه‌ شخص‌ تجربه‌ مي‌كند. مشاغل‌ بهتر، محيط‌ امن‌تر و درآمد بيشتر.
اگر نظرية‌ top - down صحيح‌ باشد، تلاش‌ جهت‌ افزايش‌ شادكامي‌ بايد مبتني‌ برتغيير ادراكات‌، باورها يا صفات‌ شخصيتي‌ افراد باشد.
در حمايت‌ از نظريه‌ botton-up بيشتر مطالعات‌ بين‌ فرهنگي‌ دريافته‌اند افرادي‌ كه‌در كشورهاي‌ زندگي‌ مي‌كنند سطوح‌ پايين‌تري‌ از مثبت‌ انگاري‌ گزارش‌ نموده‌اند. (داينر وبيسواس‌ - داينر، 2002). در اينجا شرايط‌ محيطي‌ تأثير گذارند.
مطالعاتي‌ كه‌ در حمايت‌ از نظر top - down صورت‌ گرفته‌اند دريافته‌اند كه‌ صفات‌شخصيتي‌ ميسر نگرشها و ادراكات‌ خود با گزارشهاي‌ مثبت‌ انگاري‌ ارتباط‌ بيشتري‌دارند. (دينو و كوپر، 1998؛ داينر و لوكاس‌، 1999) هنگامي‌ كه‌ داينر و لارسن‌ (1984)رويكردهاي‌ botton-up و top - down را مورد مقايسه‌ قرار دادند، دريافتند كه‌ 52 درصدمتغيرها در نمرات‌ شادكامي‌ نتيجة‌ شخصيت‌ و تنها 23 درصد ناشي‌ از مجموعه‌ وقايع‌محيطي‌ بود. در تحقيقات‌ مشابه‌ محققان‌ ديگر حتي‌ با تأثيرات‌ 8 تا 15 درصدي‌ متغيرهاي‌محيطي‌ دست‌ يافتند. (داينر، سا، لوكاس‌ و اسميت‌، 1999؛ ليبوميسكي‌، 2001)
بنابراين‌، هرچند مطالعات‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ دو عامل‌ شخصيت‌ و موقعيت‌ محيطي‌مهم‌ هستند، اما شخصيت‌ عامل‌ مهمي‌ در مثبت‌ انديشي‌ مي‌باشد.
اخيراً بيشتر مطالعات‌ دريافته‌اند كه‌ تعامل‌ موقعيت‌هاي‌ عيني‌ زندگي‌ و صفات‌شخصيتي‌ مي‌توانند به‌ روشهاي‌ مختلف‌ بر اندازة‌ سلامت‌ و رفاه‌ تأثيرگذار باشند. (هيدي‌،وين‌ هون‌ و ويرگينت‌، 1991 و...) به‌ عنوان‌ مثال‌، در موقعيتي‌ كه‌ شخص‌ از سطح‌ در هركس‌ راضي‌ باشد ممكن‌ است‌ اين‌ رضايت‌ وابسته‌ به‌ عامل‌هايي‌ از قبيل‌ سطح‌ انگيزة‌پيشرفت‌ هم‌ باشد.
 
پيش‌بيني‌ كننده‌هاي‌ مثبت‌ انديشي‌
تحقيقات‌ در زمينة‌ شادكامي‌ و رضايت‌ از زندگي‌ دريافته‌اند كه‌ تعدادي‌ متغير درارتباط‌ با شادكامي‌ و رضايت‌ از زندگي‌ پايدار هستند.
شش‌ متغير مركزي‌ كه‌ شادكامي‌ و رضايت‌ از زندگي‌ را بهتر پيش‌بيني‌ مي‌كنند.حداقل‌ در كشورهاي‌ صنعتي‌ غربي‌ (آرگيل‌، 1987؛ مايرز 1992؛ داينر و همكاران‌ 1999).عبارتند از:  1- عزت‌ نفس‌ مثبت‌   2- احساس‌ كنترل‌ ادراك‌   3- برونگرايي‌   4- خوشبيني‌5- روابط‌ اجتماعي‌ مثبت‌   6- احساس‌ معنادار و هدفمند بودن‌ زندگي‌
علاوه‌ بر اين‌ متغير به‌ ياد داشته‌ باشيم‌ كه‌ عنصر سوم‌ مثبت‌ انديشي‌، گزارش‌ روان‌رنجوري‌ خيلي‌ پايين‌ مي‌باشد. بنابراين‌ حل‌ تعارضات‌ دروني‌ بايد به‌ عنوان‌ پيش‌بيني‌نشده‌ ديگر مورد بررسي‌ قرار گيرد.
عزت‌ نفس‌: همانطور كه‌ انتظار مي‌رفت‌ نخستين‌ صفت‌ مهم‌ در شادكامي‌ ورضايت‌ از زندگي‌ عزت‌ نفس‌ مثبت‌ مي‌باشد. كمپل‌ (1981) دريافت‌ كه‌ عزت‌ نفس‌ مهمترين‌عامل‌ پيش‌بيني‌ كننده‌ مثبت‌ انديشي‌ مي‌باشد. در واقع‌، تصور اينكه‌ شخصي‌ با عزت‌ نفس‌پايين‌ احساس‌ رضايت‌ انگيزي‌ داشته‌ باشد مشكل‌ است‌. عزت‌ نفس‌ مثبت‌ با عملكردسازگارانه‌ در هر زمينه‌اي‌ از زندگي‌ مرتبط‌ مي‌باشد. مطالعات‌ آنرا با بزهكاري‌ كمتر،كنترل‌ خشم‌ بيشتر، تعلق‌ بيشتر و رضايت‌ از ارتباطات‌، توانايي‌ بيشتر براي‌ مراقبت‌ ازديگران‌ و ظرفيت‌ بالا جهت‌ ايجاد و توليد كار، مرتبط‌ دانسته‌اند. (هويل‌، كرينز، ليري‌ وبالدوين‌، 1999)
عزت‌ نفس‌ بالا، پيش‌ بيني‌ كنندة‌ افرادي‌ با امتيازات‌ بسيار از قبيل‌ احساس‌ معناداربودن‌ و ارزشمند بودن‌ مي‌باشد و براي‌ هدايت‌ روابط‌ بين‌ فردي‌ و رشد سلامت‌ شخصي‌مفيد مي‌باشد. (رايان‌ و دسي‌، 2000) و جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ بين‌ عزت‌ نفس‌ و شادكامي‌ دربسياري‌ از كشورها روابط‌ قوي‌ بويژه‌ در كشورهاي‌ جمهوري‌ از قبيل‌ چين‌ كه‌خودمختاري‌ و ابراز وجود به‌ همبستگي‌ اجتماعي‌ و خانواده‌ اهميت‌ مي‌دهد، عزت‌ نفس‌ يك‌پيش‌بيني‌ كنندة‌ ضعيف‌تر جهت‌ رفاه‌ و سلامت‌ مي‌باشد. (داينر و سا، 2000)
ارتباط‌ بين‌ مفهوم‌ خود و مثبت‌ انگاري‌ بخش‌ 11 توضيح‌ داده‌ خواهد شد.
احساس‌ عزت‌ نفس‌ بالا، سازندة‌ خود ارزيابي‌ مثبت‌ است‌ اما گاهي‌ اوقات‌ هم‌شكننده‌ است‌.
شكنندگي‌ ناشي‌ از خود ارزيابي‌ مثبتي‌ است‌ كه‌ مبتني‌ بر ارزيابي‌ غيرواقعي‌ خود ياخود سرزنش‌گيري‌ و محكوم‌ سازي‌ خود باشد و به‌ فرد آسيب‌ مي‌رساند.
روي‌ پوسيتر و همكارانش‌ نشان‌ دادند كه‌ تحت‌ اين‌ شرايط‌ عزت‌ نفس‌ ممكن‌ است‌منجر به‌ افزايش‌ بزهكاري‌ يا اهداف‌ غيرواقعي‌ شود كه‌ پتانسيل‌ شكست‌ را افزايش‌ دهد.

احساس‌ كنترل‌ ادراك‌
احساس‌ داشتن‌ كنترل‌ شخصي‌ به‌ اعتقادي‌ كه‌ خود دربارة‌ كنترل‌اش‌ بر وقايع‌زندگي‌ دارد اشاره‌ مي‌كند كه‌ از نظر شخصيتي‌ مهم‌ است‌.
به‌ علاوه‌ بدون‌ اين‌ حس‌، زندگي‌ تبديل‌ به‌ گردابي‌ بي‌نظم‌ از وقايع‌ تصادفي‌ مي‌شودكه‌ شكنندگي‌ بيشتر افراد را آشفته‌ مي‌سازد. (درمانده‌ مي‌كند)
نياز به‌ كنترل‌ ادراكي‌ حتي‌ ممكن‌ است‌ ضروري‌ترين‌ نياز باشد. (رايان‌ ودسي‌،2000) در گذشته‌ اين‌ پيش‌ بيني‌ كننده‌ معمولاً به‌ عنوان‌ كنترل‌ كافي‌ در مثبت‌انگاري‌اندازه‌گيري‌ مي‌شد.
در مطالعات‌ اخير، كنترل‌ مكاني‌ عموماً مقياسي‌ است‌ كه‌ بر روي‌ پيوستار امري‌دروني‌ و بيروني‌ قرار دارد. (راتر، 1966)
فردي‌ كه‌ كنترل‌ دروني‌ قوي‌ دارد بيشتر بر عامل‌هاي‌ دروني‌ كه‌ با خود وي‌ درارتباط‌ است‌ تأكيد دارد تا شانس‌ يا عوامل‌ بيروني‌.
به‌ عنوان‌ مثال‌ دانش‌آموز متوسطي‌ كه‌ داراي‌ كنترل‌ دروني‌ است‌ و نمرة‌ غيرمنتظرة‌A را در درس‌ شيمي‌ كه‌ نموده‌ است‌، نمره‌اش‌ را به‌ تلاش‌ خود نسبت‌ مي‌دهد.
كنترل‌ بيروني‌ اعتقاد به‌ اين‌ امر است‌ كه‌ حوادث‌ زندگي‌ ناشي‌ از عوامل‌ خارج‌ ازكنترل‌ شخص‌ مي‌باشد مثلاً دانش‌آموز فوق الذكر در اينجا نمرة‌ خود را به‌ شانس‌ نسبت‌مي‌دهد.
برونگرايي‌
شخص‌ برونگرا كسي‌ است‌ كه‌ به‌ چيزهاي‌ خارج‌ از قوه‌ علاقمند است‌ از قبيل‌ محيط‌اجتماعي‌ و فيزيكي‌ و به‌ دنياي‌ تجربي‌ بيرون‌ از خود گرايش‌ دارد.
در مقابل‌ شخص‌ درونگرا بيشتر به‌ تفكرات‌ و احساسات‌ خودش‌ علاقمند است‌.
تعدادي‌ از مطالعات‌ دريافته‌اند كه‌ برونگرايي‌ يكي‌ از پيش‌ كننده‌هاي‌ معنادار مثبت‌انديش‌ مي‌باشد. (داينر و همكاران‌، 1999)
برخي‌ از مطالعات‌ همبستگي‌ 80 درصد بين‌ برونگرايي‌ و خود ارزيابي‌ شادكامي‌گزارش‌ نموده‌اند. بيشتر محققان‌ گزارش‌ داده‌اند كه‌ برونگرايان‌ گرايش‌ دارند كه‌ سطوح‌بالاي‌ از شادكامي‌ را گزارش‌ دهند به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ آنها با احساس‌ مثبت‌ نسبت‌ به‌ تقويت‌متولد مي‌شوند. (راستيك‌ و لارسن‌، 1998)
خوشبيني‌
به‌ طور كلي‌ افرادي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ خوش‌ بين‌ هستند رضايت‌ و شادكامي‌بيشتري‌ را گزارش‌ مي‌دهند. (داينر و همكاران‌، 1999) فردي‌ كه‌ خود را به‌ صورت‌ مثبت‌ارزيابي‌ مي‌نمايد معتقد است‌ كه‌ بر جنبه‌هاي‌ مهم‌ زندگيش‌ كنترل‌ داشته‌ و در تعاملات‌اجتماعي‌اش‌ موفق‌ است‌.
خوشبيني‌ حتي‌ بر حالات‌ سلامت‌ جسمي‌ هم‌ تأثير مي‌گذارد. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ افرادخوشبين‌ مشكلات‌ سلامتي‌ كمتري‌ را گزارش‌ مي‌نمايند. (شاير و كارور، 1985، 1992)
همچنين‌ واضح‌ است‌ كه‌ انتظار نتايج‌ مثبت‌ در آينده‌ نه‌ فقط‌ خلق‌ را بهبود مي‌بخشدبلكه‌ راهبردهاي‌ سازگاري‌ بهتري‌ در مقابله‌ با استرس‌ منجر مي‌شود.
 


منابع :


طراحی سایت : سایت سازان