میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

پروژه بررسي عشق در جامعه امروزي


کد محصول : 10001852 نوع فایل : word تعداد صفحات : 85 صفحه قیمت محصول : 9000 تومان تعداد بازدید 930

فهرست مطالب و صفحات نخست


 بررسي عشق در جامعه امروزي

پيشگفتار
فضايل عشق
بررسي عشق در جامعه امروزي
ماهيت عشق
تعريف عشق
اقسام عشق
تفاوت و شباهت عشق حقيقي و مجازي
عشق از ديدگاه احاديث و قرآن
راه رسيدن از عشق مجازي به عشق حقيقي
بررسي نظريه ابن سينا
منابع

پيشگفتار
مجموعه اي که پيش رو داريد حاصل ماه ها تلاش اينجانب است در جهت تثبيت جايگاه والاي عشق در جامعه امروزي ما که متاسفانه يک سري بي اعتمادي ما و هوس هاي نابجا شده است تبيين و تنظيم شده است.
لازم به ذکر است هدف از چاپ اين کتاب زدودن زنگار بدبيني از آينه صاف و صيقلي عشق و رساندن به يک مفهوم دقيق از اين واژه مي باشد لذا سعي بر آن داشتم تا علاوه بر تعريف دقيق اين واژه به فضايل، ارزش ها، ركن ها و ديدگاه هاي بزرگان در اين مسئله بپردازم.
البته بنده کوچکتر از آن هستم که در مورد عشق سخن بگويم. اما چون چشمه هايي از اين رکن مقدس را در وجود خويش احساس نمودم خويشتن را بر آن داشتم که گوشه اي از مسائل مربوط به آن را بيان کنم.
در آخراز خوانندگان محترم، استدعا دارم که نقايص اين اثر ناچيز را بر من ببخشايند و حقير را از راهنمايي هاي خود محروم ننمايند.
روز اول چون دم از رندي زديم و عشق                   شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم

بررسي عشق در جامعه امروزي:
امروز يکي از خلاهايي که در دنياي اروپا و آمريکا وجود دارد خلا عشق است. در کلمات دانشمندان اروپايي زياد اين نکته به چشم مي خورد که اولين قرباني آزادي و بي بند و باري امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسيار شديد و عالي است. در جسماني امروز هرگز عشق هايي از نوع عشق هاي شرقي از قبيل عشق هاي مجنون و ليلي، و خسرو شيرين رشد و نمو نمي کند.
از اين داستانها مي توان فهميد که زن بر اثر دور نگه داشتن خود از دسترس مرد تا کجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سرنياز مرد را به آستان خود فرود آورده است! قطعاً درک زن اين حقيقت را در تمايل او و به پوشش بدن خود و مخفي کردن خود به صورت يک راز تاثير فراوان داشته است.
مولوي، عارف نازک انديش و دوربين خودمان مثلي بسيار عالي در اين زمينه مي آورد. اول درباره تسلط معنوي زن بر مرد سخن مي گويد، آن گاه راجع به تاثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و معصوميت زن و در بالا بردن مقام او در گداختن مرد در آتش عشق و سوز مثل لطيفي مي آورد: آن ها را به آب و آتش تشبيه مي کند مي گويد مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه مي کند و آن را خاموش مي سازد. اما اگر حائل و حاجبي ميان آن دو برقرار باشد مثل اين که آب را در ديگي قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن کنند آن وقت است که آتش آب را تحت تاثير خود قرار مي دهد. اندک اندک او را گرم مي کند و احياناً جوشش و غليان در او به وجود مي آورد، تا آن جا که سراسر وجود او را تبديل به بخار مي سازد.
مرد بر خلاف آن چه تصور مي رود در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگاني او متنفر است. مرد هميشه عزت و استغنا و بي اعتناي زن را نسبت به خود ستوده است.
به طور کلي رابطه اي است ميان دست نارسي و فراق از يک طرف و عشق و سوز و گرانبهايي از طرف ديگر، يعني عشق در زمينه فراق ها و دست نارسيها مي شکفد و هنر و زيبايي در زمينه عشق رشد و نمو مي يابد. نظامي مي گويد:
چه خوش نازي است ناز خوبرويان           زديده رانده را از ديده جويان.
همچنين داستاني را که عشق مي سرايد، مسير خونين عشاق را بازگو مي کند و قصه هاي معنوي را با ما در ميان مي گذارد. به اين جهت عشقي که در اعماق جان آدمي طنين مي اندازد کار هر بي سرو پايي نيست.
عشق کار نازکان نرم نيست               عشق کار پهلوانان است اي پسر
سراغ گرفتن عشق از مردم امروزي که نه جان در درون دارند و نه آرمان در بيرون مانند آب پاشيدن به روي ماهي مرده اي است که مدت ها از آب بيرون افتاده است.
لذا در جامعه امروزي ما واژه عشق مانند بسياري از کلمات و ديگر، به واژه اي غريب و ناآشنا مبدل گشته است. که اين مسئله خود ريشه در مسائل ديني و اعتقادي افراد جامعه دارد. متاسفانه در جامعه کنوني ما تا کسي دم از عشق مي زند به علت فرهنگ غلط رواج يافته در جامعه آن فرد مورد سرزنش و ملامت قرار گرفتند که اين خود به علت پايين بودن سطح آگاهي مردم از عشق و نبود فرهنگ صحيح در اين زمينه دارد. همچنانکه به علت هوسبازي و بي آلايشي مردم در جامعه مي توان اين نتيجه را گرفت که عشق دستخوش بي اعتمادي ها و سوء ظن ها و بد گماني ها به دست مردم کور دل جامعه ما شود.
ماهيت عشق:
پيچک عشق وقتي به پاي عاشق پيچيد او را بي قرار و شيدايش مي کند و آن قدر مي پيچد و مي خراشد و مي مکد و بالا مي رود تا رمق حيات عاشق را بگيرد و هر چه شيره وجود آدمي را مي گيرد و جسم مادي او را تضعيف مي سازد به جان و روان مشتاق او باز پس مي دهد و پروازيش مي کند. آن گاه جان از جسم برآمده و رها شده، آزاد و سبکبال و بي قرار در عرصه زمين و زمان به جولان درمي آيد و شهپر سعادت بخش عشق را به تمامي آفاق مي گستراند. با چنين پيشينه اي، عشق به جان هر کس افتاد چون شعله زبانه کش، در آغوشش مي گيرد و سينه اش را مي گدازد و مي سوزاند و صيقل مي دهد. در اين سوز و گذار عاشقانه همه چيز زيبا جلوه مي کند و در همه حال جذبات شوق بر جناغ سينه عاشق مي نشيند و پيوسته در هاله اي از ابر اشتياق فرو مي رود و هر چه جسم و تن خاکي رنجور تر و زردي چهره عاشق غالب تر مي گردد، جان مشتاقش فربه تر و جذبه طلبش به سير معنوي بيش تر مي پردازد. عشق آتش گدازاني است که زبانه مي کشد و رقص کنان به سرچشمه وصال رهسپار مي گردد.
عشق ميل مفرط است و اشتياق عاشق و معشوق، از عشق است. و به معني فرط حب و دوستي است. و نيز مشتق از عشقه است. و آن، گياهي است که به دور درخت پيچد و آب آن را بخورد و رنگ آن را زرد کند و برگ آن بريزد و بعد از مدتي، خود درخت نيز خشک شود. عشق، چون به کمال خود رسد، قوا را ساقط مي کند و حواس را از کار بياندازد، و طبع را از غذا باز دارد و ميان محب و خلق، ملال افکند و از صحبت غير دوست ملول شود، يا بيماري بر او مستولي و يا ديوانه و هلاک گردد.
تعريف عشق:
عشق از نظر لغوي همانطور که پيش تر عرض کردم نام گياهي در زبان عربي به نام «عشقه» است که در فارسي به آن پيچک مي گويند که به هر چيز برسد دور آن مي پيچد، مثلاً وقتي به يک گياه ديگر مي رسد دور آن چنان مي پيچد که آن را تقريباً محدود و محصور مي کند و در اختيار خودش قرار مي دهد. يک چنين حالتي در انسان پيدا مي شود و اثرش اين است که (بر خلاف محبت عادي) انسان را از حال عادي خارج مي کند، خواب و خوراک را از او مي گيرد، تمام توجه را منحصر به همان معشوق مي کند. يعني يک نوع توحد و تاحد و يگانگي در او به وجود مي آورد يعني او را از همه چيز مي برد و تنها به يک چيز متوجه مي کند به طوري که همه چيز او مي شود.
اما از نظر اصطلاحي به علاقه به شخصي يا شيئي گفته مي شود که به اوج شدت خود رسيده است. به طوري که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد «عشق» ناميده مي شود. لذا عشق اوج علاقه و احساسات است که زمام فکر و اراده انسان را مي گيرد، بر عقل و بر اراده تسلط پيدا مي کند
با توجه به اين موضوع تضاد بين عقل و عشق و جدل اين دو فطرت در باطن آدم عاشق مدام او را در مورد اذيت قرار مي دهد تا آن جايي که روانشناسان گفته اند:
عشق، نوعي بيماري است که از يک علاقه مداوم و طبيعي و غريزي پديد مي آيد و خروج از حد اعتدال آن، نوعي بيماري رواني پديد مي آورد.
اين در حالي است که عارفان و سالکان مي گويند: عشق، حقيقت و يک اصل اساسي و عيني است، که در ذهن ما نمي گنجد. عشق آن حقيقت والايي است که از سودايش هيچ سري خالي نيست و يک حقيقت جاري و ساري در نظام هستي است و نيازي نيست که عشق را با غير عشق بشناسيم. که حقيقت همچون حقيقت هستي از رگ گردن به ما نزديک تر است.
اقسام عشق:
به عقيده حکما عشق بر دو نوع است: حقيقي و مجازي. عشق حقيقي يعني عشقي که معشوقش حقيقي است زيرا حقيقت مطلق و جميل بالذات است و آن همان عشق کملين است به حق. و اما عشق مجازي يعني عشقي که معشوقش مجازي است. يعني جمال و کمال که در معشوقش است از آن خود وي نيست، عاريت است.
و در جاي ديگر مي گويند: عشق مجازي بر دو نوع است: نفساني و حيواني. عشق حيواني همان است که هدف وي اعمال شهوات است. از شهوت سرچشمه مي گيرد و به شهوت خاتمه پيدا مي کند و اما عشق نفساني عبارت است از علاقه به حسن شمائل معشوق که منشاش يک نوع سنخيتي است بين نقس عاشق و معشوق.
با همه اختلافاتي که بين اين دو نوع عشق (منظور عشق نفساني و عشق حقيقي است) وجود دارد و يکي  مشروط به هجران است و ديگري به وصال، يکي از نوع ناآرامي و کشش و قصور است و ديگري از نوع آرامش و سکون، در يک جمعيت مشترکند: هر دو گلهاي با طراوتي مي باشند که فقط در اجتماعاتي که بر آن ها عفاف و تقوا حکومت مي کنند، مي رويند و مي شکفند. محيط هاي (اشتراکي) جنسي يا شبه اشتراکي جنسي نه قادرند عشق به اصطلاح شاعرانه و رمانتيک را به وجود آورند و نه مي توانند در ميان زوجين آن چنان صفا و رقت و صميميت و وحدتي به وجود آورند.
گروهي عشق را (همين عشق انسان به انسان) را دو نوع مي دانند، برخي عشق ها را عشق هاي جنسي مي دانند (که اين ها را عشق مجازي مي نامند نه عشق حقيقي) و معتقدند که بعضي عشق ها عشق روحاني يعني عشق نفساني است به اين معنا که در واقع ميان دو روح نوعي کشش وجود دارد.
عشق جسماني منشاش غريزه است. با رسيدن به معشوق و با اطفاء (خاموش شدن) غريزه پايان مي يابد، چون پايانش همين است. اگر مبداش ترشحات داخلي باشد با افراز شدنش قهراً پايان مي يابد. از آن جا آغاز مي شود و به اينجا پايان مي يابد، ولي اينها مدعي هستند که انسان گاهي به مرحله اي از عشق مي رسد که مافوق اين حرف هاست. خواجه نصير الدين طوسي از آن به «مشاکله بين النفوس» تعبير مي کند. که يک نوع همشكلي ميان روح ها وجود دارد. و در واقع اين ها مدعي هستند که در روح انسان يک بذري براي عشق روحاني و معنوي هست که در واقع نفسي هم اگر اين جا وجود دارد او فقط محرک انسان است، و معشوق حقيقي انسان يک حقيقت ماوراء طبيعي است، که روح انسان با او متحد مي شود و به او مي رسد و او را کشف مي کند و در واقع معشوق حقيقي در درون انسان است. مي گويند اين که عشق مي رسد به آن جا که عاشق، خيال محبوب را از خود محبوب عزيزتر و گرامي تر مي دارد. براي آن است که خود محبوب و زمينه اولي تحريک در درون انسان است و او را در درون خودش با يک حقيقت ديگري. با همان صورت معشوق که در روح اوست و در واقع صورت اين شيء (معشوق ظاهري) نيست، صورت يک شيء ديگر است خو مي گيرد و با او هم خوش است.
گروهي نيز عشق مجازي را عشق به فرزند و زن و دنيا و مال و مکنت دانسته اند و علاقه مفرط به اينان در سوز و گداز بودن در راه آن را عشق ظاهري و جسماني مي دانند. ولي عشق به ملکوت عالم و ماوراء طبيعت و خود باختگي و حيرت و اشتياق شديد به انوار الهي، عشق حقيقي است. بنابراين انسان عاقل و زيرک، از خواب غفلت بيدار شده و مي داند معشوق حقيقي در اجسام و مواد جسماني کثيف و و بدان گوشتي و خوني يا فنا نمي شود.
اما بنده معتقد هستم که عشق حقيقي حتماً نبايد عشق به ذات احديت خداوند باشد بلکه يک عشق مجازي نيز راهي براي رسيدن به عشق حقيقي مي تواند باشد و بر اين عقيده هستم که يافتن معشوق حقيقي در جان يک انسان راحت تر است تا درک و شهود ملکوت اعلي مگر غير از اين است که امام علي (ع) فرمودند هر کس مي خواهد خدا را بشناسد به خويشتن خويش مراجعه کند و خودش را بشناسد اگر ما بر اين عقيده باشيم که اين معشوق زميني جلوه اي از حکمت و خلقت خداست و در نهايت عشق جلوه هايي از وجود خداوند را در حرکات و حسنات وي درک کنيم به معشوق اصلي خواهيم رسيد. نظير اين گونه عشق ها را در فداکاري و از خودگذشتگي امام علي (ع) بدين گونه توجيه توان کرد که اگر عشق محمدي نبود چه چيزي مي توانست علي را بلا گردان پيامبر سازد تا آن جا که جان خود را در خوابگاه پيامبر به خطر بياندازد؟
لذا بر اين باور هستم که اگر در يک طرف عشق مجازي پاي عشق حقيقي (يعني خدا) در ميان باشد آن عشق، عشقي حقيقي است ولو اين که عشق به مال و مکنت باشد که اگر همين مال و مکنت براي رضاي خدا صرف شود خود راهي براي رسيدن به مراتب اعلي و عشق حقيقي است که در آينده در بحث فضايل عشق به اين موضوع به طور مفصل پرداخته خواهد شد.
شهادت اشك:
زبان عشق، زبان اشک است. زبان ظاهري حقير تر از آن است که بتواند حقايق عشق را بيان کند. توان توصيف معشوق را ندارد. چه زباني صادق تر و زلال تر و بي ريا تر از زباني که کلماتش، نه لفظ است و نه خط، اشک است. و هر عبارتش ناله اي، ضجه اي دردي، فرياد عاشقانه شوقي! مگر چشم از زبان صادق تر سخن نمي گويد؟ مگر نه اشک، زيباترين شعر و بي تابترين عشق و گدازانترين ايمان و داغ تري اشتياق و تب دارترين احساس و خالص ترين گفتن و لطيف ترين دوست داشتن است که همه در کوره يک دل، به هم آميخته و خوب شده اند و تبديل به قطره اي گرم شده اند به نام اشک؟
گريستن يعني تجلي طبيعي يک احساس، حالتي جبري و فطري از يک عشق، يک رنج يک شوق يا اندوه.
اشک که مي بارد و ناله که بر مي آيد و گريه که اندک اندک در دل مي رود و ناگهان در گلو گير مي کند و راه نفس را مي بندد، اين زبان صادق و عاشق يک انسان است.
کسيکه عاشق است و از معشوقش دور افتاده است و يا عزادار است و مرگ عزيزي قلبش را مي سوزاند، مي گريد، غمگين است و هرگاه دلش ياد او مي کند و زبانش سخن از او مي گويد، روحش آتش مي گيرد و چهره اش برمي افروزد و چشمش نيز با او همدردي مي کند. يعني اشک مي ريزد، اشک مي جوشد و اين حالات همه نشانه هاي لطيف و صريح ايمان عميق و عشق راستين اويند.
اما بايد به اين نکته توجه داشت که گريه اي که تعمد و آگاهي و شناخت محبوب يا فهميدن و حس کردن ايمان را به همراه نداشته باشد، کاري است که فقط به درد شستشوي چشم از گرد و غبار خيابان به کار مي رود. فراموش نکنيم: يکي از نخستين کساني که بر سرگذشت حسين (ع) گريست، عمر سعد بود و نخستين کسي که بر اين گريه حسين (ع) ملامت کرد، زينب بزرگ بود.
تفاوت و شباهت عشق حقيقي و مجازي:
عشق حقيقي و عشق مجازي، در يک چيز مشترکند که عبارت از کشش به سوي معشوق باشد، اما در يک چيز هم از هم متمايزند که فرق عمده بين آن دو محسوب مي شود و آن عبارت از اشباع و عدم اشباع عاشق از معشوق است.
در عشق مجازي، فراق عامل اصلي براي حرکت است. عاشق تا وصل به معشوق حاصل نشده باشد در حرکت و سوز و گداز است، ولي وقتي وصل دست مي دهد و کام خود را مي گيرد، رفته رفته آن اشتياق و سوز و گداز افسرده مي گردد. بنابراين تازگي عشق مجازي، در فراق آن نهفته است. لذا گفته اند: روزي، ليلي به پيش مجنون آمد و گفت: من ليلي بوده و اکنون در خدمت تو هستم. مجنون، به او رغبتي نشان نداده و گفته بود: من به فراق تو از وصالت مشتاقترم.
در عشق مجازي، وصال موجب ملامت و دلسردي و خستگي مي گردد زيرا وقتي چيزي لذت بخش، مانند غذا، به کرات استفاده شد، آن لذت تازگي خود را در خصوص فرد استفاده کننده از دست مي دهد. بهترين مناظر ديدني دنيا، براي انسان ها در دفعات اول جذاب و تازه است؛ ولي براي افرادي که در کنار آن به کسب و کار مشغولند، هرگز آن حالت روحاني را ندارد و تازگي خاص در آن نيست.
اما در عشق حقيقي (منظور فقط عشق به خداوند باري تعالي مي باشد) مساله کاملاً برعکس عشق مجازي است. در اينجا، وصال نه تنها ملامت آور نيست بلکه نشاط افزاست. در اينجا، دلدادگي و سوز و گداز عاشق بعد از وصال، چندين برابر مي شود و معشوق در هر دفعه براي عاشق خود، تجلي و نمود جديد و تازه اي دارد.
هر نظرم که بگذرد، جلوه رويش از نظر            بار دگر ببينمش خوشتر از آنچه ديده ام
با توجه به بيان اقسام عشق و نظر قرآن کريم به اين نتيجه مي رسيم که عشق هديه الهي است که در فطرت همه انسان ها به امانت گذاشته شده است اما چگونگي بروز و استفاده انسان ها از آن متفاوت است. برخي با استفاده صحيح از آن به سعادت و خوشبختي و بالندگي و کمال مي رسند ولي برخي ديگر با استفاده نادرست از آن به بيابان خشکيده شقاوت و بدبختي گام مي نهند و هر دفعه بيش از پيش از قافله انسانيت فاصله مي گيرند. همانند آتشي که بدون آن نمي توان زندگي کرد. اما اگر به علت استفاده نادرست مقداري از آن در خرمني بيفتد يک جا همه را نابود مي کند.
نکته مهم اين است که عشق مجازي عشق نيست بلکه فوران اميال غريزي و شهواني است که به صورت مقطعي بروز و ظهور مي يابد. زيرا در حقيقت ريشه و سنگ بناي عشق علم و شناخت است و به طور طبيعي هر اندازه علم و شناخت عاشق نسبت به معشوق بيش تر شود به همان اندازه نيز عشق و علاقه اش بيشتر مي شود. زيرا ابعاد وجودي معشوق يکي پس از ديگري براي عاشق آشکار مي شود.
عشق از ديدگاه احاديث و قرآن:
جايي مطالعه کردم که در قرآن کريم، کلمه عشق نيامده است. اما در 83 مورد، کلمه حب به صورت مثبت و منفي در صيغه هاي مختلف و به معاني گوناگون به کار رفته است. مثلاً در آيه 31 سوره آل عمران مي فرمايد: بگو اگر خدا را دوست مي داريد، از من پيروي کنيد تا او نيز شما را دوست داشته باشد.
اما در لغت عربي کلماتي که به مفهوم عشق و حالات شبيه به آن به کار برده مي شود زياد است. از آن جمله هوي، حب، وله، کلف، لعج، هيم، عشق و تدليه و..
مفاهيم بعضي از کلمات فوق اعم از عشق به معناي اصطلاحي است مانند: هوي و حب و هيم. بعضي ديگر خواص و لوازم عشق را در بردارد مانند: وله و تعدادي از آن. اهم مفهوم مستقيم عشق را داراست، مانند: لعج و عشق.
در آيات قرآن کلمه حب و ود به کار برده شده است و آن ها را ميان خدا و بندگان قرار داده است.
در آيه قرآن آنجا که پيوند زوجيت را يکي از نشانه هاي وجود خداوند حکيم و عليم فکر مي کند از کلمه مودت و رحمت ياد مي کند (چنانکه مي دانيم «مودت» و «رحمت» با شهوت و ميل طبيعي فرق دارد) و مي فرمايد:
و من آياته خلق لکم من انفسکم ازواجاً... و جعل بينکم موده و رحمهً.
يکي از نشانه هاي خداوند اين است که از جنس خود شما براي شما جنت آفريده است... (ميان شما و آن مهر و رافت قرار داده است).
 


منابع :


قرآن کريم


نهج البلاغه

فاطمه، فاطمه است: دکتر شريعتي

داستان هاي زندگي حضرت زهرا (س): محمد روحاني

اندريه الطاهره: ابو بشر دولابي

تحليل و تفسير مثنوي معنوي: علامه محمد تقي جعفري

تاريخ تمدن: ويل دورانت

اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب: شهيد مطهري

مساله حجاب: شهيد مطهري

زناشويي و اخلاق: برتراندراسل

عشق از ديدگاه شهيد مطهري: صالح انديمشکي

تحليل اجتماعي روابط دختر و پسر: محمد سعيدي

 

طراحی سایت : سایت سازان