میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

پروژه بررسی ويژگی های شخصيتی زنان سردمزاج وعادی با آزمون


کد محصول : 10001856 نوع فایل : word تعداد صفحات : 183 صفحه قیمت محصول : 13000 تومان تعداد بازدید 947

فهرست مطالب و صفحات نخست


بررسی ويژگی های شخصيتی زنان سردمزاج وعادی با آزمون

چكيده تحقيق:
در اين تحقيق به بررسي ويژگي هاي شخصيتي زنان سردمزاج وعادي با آزمونMMPI پرداخته شد و پس از اينكه دو گروه 85 نفري نمونه هاي تحقيق، زنان سردمزاج و زنان عادي گزينش شدند آزمون MMPI مورد اندازه گيري قرارگرفت. در نهايت پس از محاسبه شاخص هاي آماري، از آزمون t استودنت گروههاي مستقل استفاده به عمل آمد و به آزمون 8فرضيه تحقيق مبادرت ورزيده شد. با توجه به فرآيند آزمون فرضيه مشخص گرديد كه همه فرضيه هاي تحقيق رد و فرضيه هاي صفر تحقيق تاييد گرديدند.
 
 فهرست مطالب
فصل اول
1-1:مقدمه   
1-2: موضوع پژوهش   
1-3: هدف پژوهش   
1-4:فايده واهميت پژوهش   
1-5: فرضيه هاي پژوهش   
1-6:تعريف عملياتي متغيرها   
فصل دوم:
پيشينه پژوهش   
الف:مباني نظري   
ب:تحقيقات انجام شده   
فصل سوم:
3-1: مقدمه   
3-2:جامع آماري   
3-3: نمونه و روش نمونه گيري   
3-4:ابزار اندازه گيري   
3-5:روش آماري   
فصل چهارم:
تحليل داده ها   
فصل پنجم:
5-1: بحث و نتيجه گيري   
5-2:محدوديت هاي تحقيق   
5-3:پيشنهادات تحقيق   
5-4: خلاصه تحقيق   
منابع:
پيوست:   
آزمون شخصيتي چندوجهي مينه سوتا(MMPI)   
 
فصل اول
1-1:مقدمه
1-2:موضوع پژوهش
1-3:هدف پژوهش
1-4:فايد و اهميت پژوهش
1-5:فرضيه هاي پژوهش
1-6:تعريف عملياتي متغيرها
 
1-1:مقدمه
بي ترديد ميتوان گفت يكي از رايج ترين مفاهيم روان شناسي در ميان همگان شخصيت است. چنانكه با اندكي توجه در صحبت هاي روزمره متوجه فراواني كاربرد اين مفهوم مي شويم. كاربردهايي كه براساس معاني وتعابير مختلف قرار دارند گاه دلالت بر صفات و ويژگي هاي بارز افراد اعم از مثبت معمولي و منفي مي نمانيد و گاه نشاندهنده مقام و مهارت هاي اجتماعي هستند.
كاربرد ديگر واژه شخصيت زماني است كه توانش هاي فرد براي تحت تاثير قرار دادن ديگران مورد نظر است.موارد ذكر شده غالبا قضاوت هاي سطحي و محدود در مورد افراد را بدنبال دارند.اما نظر خبرگان اين زمينه يعني روان شناسان چيز ديگريست.
در تعاريفي كه از شخصيت شده تنوع و اختلاف بسياري به چشم مي خورد كه ناشي از نظريه هاي گوناگوني است كه نظريه پردازان درباره چگونگي تشكيل و تحول شخصيت و مفاهيم انگيزشي رفتار آدمي دارند(جمالفر،1373ص121)
ابتدا بايد گفت تمام افراد صرفنظر از خصوصيات مطلوب و نامطلوبشان داراي شخصيت هستند. آنچه موجب تمايز آنها ميشود چگونگي ومنحصر بفرد بودن شخصيتهاست. اين تفاوت ها را با ابزارهاي گوناگوني كه در خود بحث خواهيم نمود ميتوان شناسايي كرد.
شخصيت يك مفهوم انتزاعي است كه معرف تركيبي از اعمال افكار، هيجانات، و انگيزش هاي فرد به گونه اي بي همتاست و هيچ دو فردي داراي شخصيت يكساني نيستند. هر چند كه شخصيت افراد مختلف داراي وجوه اشتراكي نيز مي باشند شخصيت يك فرد نسبتا ثابت باقي مي ماند اما دو عامل رشد و تجربه مي توانند آن را تغيير دهند.
شخصيت، مفهومي است كه به ويژگي هاي مشخص و ملموس و واكنش هاي فرد در موقعيت هاي مختلف اطلاق مي شود. واژه شخصيت ترجمه كلمه پرسوناليتي است كه خود از پرسونا ي لاتيني به معناي ماسك اقتباس شده است نقابي كه بازيگران تئاتر به فراخود نقش خود بر چهره مي زده اند و بتدريج به خصوصيات اخلاقي و رواني افراد اطلاق شده است. در حالي كه امروزه روانشناسان اين مفهوم را به عنوان صفات معتبر و پايدار افراد آدمي به كار مي برند.
منظور از شخصيت مجموع كيفيت هاي موروثي و اكتسابي است كه خصوصيت فرد بوده و او را منحصر بفرد مي‌كند. كيفيت هاي موروثي يا ذاتي تغيير ناپذيرند و فاقد جنبه اخلاقي بوده و مزاج ناميده مي شوند در حالي كه كيفيت هاي اكتسابي كه منش مي ناميم حاصل تجربيات فرد مي بانشد و تاحدي تغيير پذيرند و تفاوت هاي اين حوزه است كه مشكلات اخلاقي را پديد مي آورد و بيانگر مرحله اي است كه فرد در هنر زيستن بدان رسيده است.
آلپورت كه از او به نام بنيانگذار مطالعات نوين شخصيت نام مي برند معتقد است شخصيت سازمان پويايي از سيستم هاي روان تني فرد است كه رفتارها و افكار خاص او را تعيين مي‌كند.
گيلفورد، چنين اظهار مي دارد كه شخصيت الگوي منحصر بفرد صفات شخصيتي است. بالاخره كتل معتقد است كه شخصيت امكان پيش بيني آنچه را كه فرد در موقعيتي خاص انجام خواهد داد فراهم مي‌كند. در مجموع بايد گفت اين سه به تركيبي از اعمال ،افكار هيجانات وانگيزش هاي مشخص كه در تعامل او با ديگران نمايان مي شود توجه داشته اند.
در اين باب هنري مورد نظري متفاوت ارائه داده است و به جاي اينكه مانند آلپورت و آيزنك به صنعت و تيپ توجه نمايد موضوع نيازهاي را مطرح نموده و معتقد است آچه موجب شخصيت وپديداري آن ميشود انگيزه ها هستند كه اين  انگيزه ها را مي توانيم در باب نيازها بررسي كنيم.شخصيت يك سازه است كه نمي توانيم آن را ببينم يا تعريف شخصي برايش ارائه دهيم اما با شناسايي عناصري كه به ميزان و كيفيت متفاوت آن را تحت تاثير قرار مي دهند و موجب تغيير و دگرگوني و رشد آن           مي گردند مي توانيم به سنجش اين سازه بپردازيم. براي اين كار از روش هاي مختلفي چون تست هاي فرافكن و روان تحليلي و‌آزمون هاي صفات شخصيت و آزمون هاي عيني استفاده مي شود. معروف ترين آزمون فرافكن در جهان تست رور شاخ مي‌باشد كه تاكنون بش از هزار اثر تحقيقي در مورد آن در دنيا انتشار يافته است.
اين ابزارها در طي فرآيند شناخت شخصيت افراد و تفاوت هاي فردي همچنين ميتوانند نشان دهنده موارد اختلال ونابهنجاري نيز باشند. زيرا در بعد شخصيت نيز چون ديگر ابعاد وجودي انسان گاه شاهد نابهنجاري ها واختلالاتي هستيم.
وقتي صفات شخصيتي انعطاف ناپذير و ناسازگارانه بوده واختلال كاركردي قابل ملاحظه يا ناراحتي ذهني بوجود مي آورند تشخيص اختلال شخصيت گذارده مي شود (سياسي ،1371،ص 141)
بحث سبب شناسي و درمان و طبقه بندي اختلالات شخصيت در ديدگاههاي مختلف تعابير متفاوتي را داراست كه در اين مختصر نمي گنجد.
يكي از اساسي ترين مباحث روان شناسي نظريه هاي شخصيت است. تا نتوانيم يكي الگويي براي انسان ارائه دهيم نميتوانيم روي آن كار كنيم. شخصيت يك سازه است كه ميتوان آن را در بطن نظريه هاي ديگر نگاه كرد و به همين دليل براساس رويكردهاي مختلف تعاريف متفاوتي هم براي آن ذكر كرده اند.
در اينجا تنها از نظرياتي چند  از جمله فرويد مي گوئيم كه شايد اولين واستوارترين ونافذترين تئوري منش را به منزله يك سيستم كوشش ها كه ماخذ رفتار است پايه گذاري كرد.
ديدگاه روان كاوي بنا به شرايط خاص آن زمان كه دوران اتميزم يا تجربه گرايي بود شخصيت را به شكل تفكيك شده وعناصر متشكله مورد بررسي قرار داده است. فرويد ابتدا شخصيت را متشكل از سه جزءخود آگاه، نيمه خود آگاه وناخودآگاه دانسته و سپس تجديد نظر نموده و آن را شامل سه ساخت بنيادي به نام هاي نهاد ، خود و فراخود عنوان كرد. هر يك از اين بخش ها وظيفه خاصي را به عهده دارد. اما تاثير متقابل آنها در يكديگر مهمترين عامل در تعادل شخصيت است وتعامل و تعارض پوياي اين سه ساخت تعيين كننده رفتار است(قرچه داغي، 1372،ص 98)
مروري گذرا نيز به ديدگاه رفتار گرايي داريم: الگويي كه رفتارگرايان بر آن اساس شخصيت را توجيه مي كنند همان الگوي يادگيري محرك-پاسخ و الگوي محرك-ارگانيزم-پاسخ است. در الگوي اول شخصيت فرد را صرفا ذاييده نوع پاسخ هايي مي دانند كه فرد در قبال محرك هاي مختلف محيطي از خود نشان مي‌دهد. در الگوي دوم نوع تعبير و تفسير و برداشت فرد از محرك ها عامل مهمي در تعيين نوع پاسخ ها و چگونگي رفتار و شخصيت او به شمار مي آيد. در قالب نظريه رفتاري محرك ها وعوامل محيطي نقش قاطع و تعيين كننده اي در تغيير و تكوين شخصيت دارند و شخصيت افراد تابع محيطي قرار مي گيرد كه در آن رشد مي يابند.
جداي از تعاريفي كه براي شخصيت ارائه شده در پاره اي ديدگاههاي به طبقه بندي هايي نيز بر مي خوريم كه در اينجا براي رعايت ايجاز تنها به نمونه هايي بسيار اندك بسنده مي كنيم. اين تقسيم بندي ها گاه داراي پيشينه تاريخي كهنه هستند. از اين جمله تقسيم بندي بقراط است كه همان چهار مزاج معروف دموي،صفراوي، سوداوي و بلغمي مي‌باشد. پس از وي جالينوس نيز بر همين پايه به نتايجي رسيد. پس از بقراط معروف ترين طبقه بندي ها از آن كرچمر وشلدن مي‌باشد. اين تحقيقات همه مبتني بر مشاهده تفاوت هاي فردي در ساختار بدني وتلاش براي ارتباط دادن اين تفاوت ها با شخصيت است. رويكرد ديگر مشاهده خصايص شخصيتي افرادد مختلف و تلاش براي طبقه بندي آنها بر اساس سنخيتشان بدون توجه به خصوصيات بدني آنهاست. تقسيم بندي يونگ كه مبتني بر تيپ درونگرا و برونگرا است و تقسيم بندي آيزنگ كه شخصيت فرد را در دو بعد درونگرايي-برونگرايي واستواري- نااستواري هيجاني تحليل مي‌كند از اين دست مي باشند.فروم،شخصيت را متشكل از دو عنصر مزاج و منش      مي داند و چنين عنوان مي‌كند كه قضاوت ارزشي در مورد مزاج ها تابعي است از متغير سليقه در حالي كه منش ها  جنبه اخلاقي دارند و چنانچه معتقد به نسبي گرايي باشيم خواهيم ديد كه تفاوت هاي منشي نيز مربوط به سليقه اند و تفكيك ميان اين دو از اهميت خاصي برخوردار است. فروم سنج هاي شخصيتي فوق را كه هر يك داراي ويژگي هاي خاصي هستند مطرح مي‌كند: تيپ پذيرا تيپ استثماركننده،تيپ بازاري، تيپ احتكاري، تيپ مولد، و تيپ ناشيستيك. او معتقد است كه شكل هاي مختلفي از اين سنخ ها را ممكن است افراد داشته باشند اما يك تيپ بيشتر عمل مي‌كند وآن شكل شخصيتي را مي سازد. گوناگوني شكل هاي شخصيتي معلول عوامل چندي است اين عوامل موجب دگرگوني و رشد شخصيت مي شوند.
آدمي، تكامل و رشد خود را به صورت تغييرات محسوس يا نامحسوس نشان مي‌دهد. انسان ها در اثر گذشت زمان و تبديل موقعيت ها تغيير مي كنند. دگرگوني هايي را كه در اثر مرور زمان به وقوع مي پيوندد به رشد نسبت مي دهيم اما  تغييراتي كه در اثر موقعيت هاي گوناگون در انسان به وجود مي آيد نشان دهنده انعطاف پذيري شخصيت مي‌باشد و سازگاري نام دارد(قرچه داغي، 1372،ص99)
رشد در اثر دگرگوني و شدن حادث مي گردد و ما آنگاه مي توانيم صحبت از رشد شخصيت نمائيم كه به تغيير وانعطاف پذيري آن قائل باشيم. پس ابتدا مي پردازيم به مسا له ثبات در برابر انعطاف پذيري.دو دسته اعتقاد هست كه يكي ثبات شخصيت را مطرح مي‌كند و معتقد است شخصيت فرد از همان كودكي شكل مي گيرد مانند نظريات فرويد. اما گروه ديگري هستند كه انعطاف پذيري را قبول دارند و مي گويند شخصيت ثبات ندارد مثل اريكسون كه قائل به رشد در طول زندگي است.
رشد شخصيت از نظر بسياري از دانشمندان متفاوت است.مثلا از ديدگاه فرويد شخصيت به وسيله رويدادهاي گذشته زندگي تعيين مي شود واما يونگ اعتقاد د ارد كه رويدادهاي گذشته در تاريخچه نژادي و نوعي فرد و در زندگي او موثر بوده و به شخصيتش شكل مي بخشد و نه تنها شخصيت انسان را محصول گذشته مي داند بلكه آينده را با تمام اهداف و آرزوهايش در آن موثر مي داند و به نظر او انسان هميشه در حال رشد بوده وكوشش وي جهت رسيدن به چيزي در آينده است(پارسا ،1371،ص107)
در مبحث عوامل بر شخصيت باز شاهد همان بحث قديمي وراثت و محيط هستيم. از يك طرف وراثت گرايان هستند كه مي گويند نود درصد رفتارهاي مان منتج از ژن هاي ماست كه منظور اطلاعاتي است كه از طريق DNA انتقال پيدا مي‌كند يعني سلول هاي متفاوت جنسي و در انتها ساخت يك انسان جديد و نمودار شدن يك صفات مشخص. از طرف ديگر محيط گرايان هستند و رفتارگرايان مانند واتسون كه معتقدند هر چه هست محيط است و اين ذهن لوح سفيدي است كه به مرور به واسطه تاثيرات محيطي نقوشي روي آن بسته مي شود. گفتني است اين گروه اختلالات شخصيتي را نيز نتيجه عوامل نامساعد محيطي و نابهنجاري هاي جامعه مي دانند. اين دو ديدگاه افراط و تفريط دارند وديدگاه درست تر اين است كه تعامل بين اين دو موجب مي شود يك سري صفات از راه وراثت منتقل شوند و در اثر ميان كنش با محيط شخصيت ساخته شود. از ميان معتقدان به تعامل محيط و وراثت ريموند. بي .كتل را مي توان نام برد.
شخصيت سازه اي است كه با بالا رفتن سن آدمي پيچيدگي بيشتري مي يابد به طوري كه هر چه زمان مي گذرد رفتارها و واكنش هاي كلي كودك شكلي اختصاصي تر به خود مي گيرند و نهايتا شخصيت سازماني پويا و پايدار مي شود كه حاكم بر رفتار فرد است و به نسبت انسجام و وحدت دروني خود در موقعيت هاي مختلف واكنش هاي مقتضي از خود نشان مي‌دهد(شفيع آبادي، 1373،ص115)
در اين فرآيند رشد و تحول عوامل بسياري دخليند كه در بحث وراثت مي توان مفاهيمي چون:هوش ،استعداد،يادگيري ،حافظه ،خلاقيت ،انگيزش پذيري و… را مطرح نمود.همچين نحوه عملكرد غدد درون ريز از اهميت بالايي برخوردار است. در مجموعه عوامل محيطي، ابتدا محيط قبل از تولد را داريم كه تحت تاثير عواملي چون رحم مادر، تغذيه و بهداشت تن و روان مادر قرار دارد. سپس به محيط بعد از تولد مي رسيم كه عناصري چون: والدين، خانواده، تغذيه، مدرسه، فرهنگ و وضعيت اقتصادي اجتماعي را در بر مي گيرد.
وقتي عوامل موثر بر شخصيت را در بعد محيط بعد از تولد مورد بررسي قرار دهيم بي شك يكي از برجسته ترين عناصر مسائل جنسي است و ما بنا داريم از ميان اين عوامل با تاكيد بيشتري به اين بخش بپردازيم:
بي ترديد تمايلات جنسي شخص، چنان با كل شخصيت او در هم آميخته و بر برداشت او از خود روابط او با ديگران والگوهاي كلي رفتار او اثر مي گذارند كه صحبت از شخصيت منهاي مسائل جنسي به عنوان پديده اي مستقل در واقع غيرممكن است. تمايلات جنسي هر شخص بستگي به سه عامل پيوسته به هم دارد: هويت جنسي او، جنسيت او، و رفتار جنسي او. اين عوامل كه در رشد، پيشرفت، وعملكرد شخصيت و تاثيرپذيري آن توسط تمايلات جنسي، تاثير مي گذارند مجموعه عوامل رواني-جنسي ناميده مي شوند. واضح است كه تمايلات جنسي چيزي بيشتر از سكس فيزيكي، خواه با مقاربت و خواه بدون آن و چيزي كمتر از تمام وجوه رفتار معطوف به كسب لذت است. رفتار جنسي انسان گوناگون است و تحت تاثير متقابل عواملي پيچيده قرار دارد.
رفتار جنسي را ميتوان در دو حوزه بهنجار و نابهنجار بررسي نمود هر چه تعريف دقيق هر يك از اين دو شكل به نظر مي رسد اما رويهمرفته رفتار جنسي نابهنجار را آسان تر مي توان توصيف نمود: يعني رفتار جنسي كه براي خود يا ديگري مخرب است قابل هدايت به سوي يك شريك جنسي نيست تحريك اعضا جنسي اوليه را مستثني ميدارد به طور نامتناسبي با اضطراب و احساس گناه همراه است و حالت جبري دارد. با اين حال تعيين مرزي دقيق و قاطع خالي از اشكال نيست. مثلا گاه روابط جنسي خارج از محيط زناشويي.خود ارضايي، وانواع مختلف تحريكات جنسي كه به اعضاي غير از از دستگاه جنسي اوليه مربوط مي گردد، بسته به زمينه كلي، باز هم ممكن است در محدوده بهنجاري قرار بگيرد.
در طبقه بندي نابهنجاري هاي رفتار جنسي ابتدا پارافيلياها و سپس اختلالات كنشي جنسي و ساير اختلالات جنسي هستندكه در فصول بعدي به تفصيل مورد بحث قرار خواهند گرفت.
1-2:موضوع پژوهش
بررسي ويژگي هاي شخصيتي زنان سرد مزاج با آزمون MMPI.
 
1-3:هدف پژوهش
در پژوهش حاضر هدف عمده انجام يك تحقيق علمي است كه مبتني بر مسائلي فرهنگي-بومي ايران عزيزمان باشد و در حد بار علمي خود در مقام پاسخدهي به سوالات وابهامات موجوددر اين زمينه برآيد. در اين پژوهش سعي خواهد شد با شناسايي ويژگي هاي شخصيتي زنان سرد مزاج، كه به دليل فقدان تجربه ارگاسم همواره دچار رنجي پنهان وخاموش بوده اند قدمي هرچند كوچك در راه شناخت و رفع اين مفصل برداشته شود. باشد كه تحقيقاتي از اين دست بتوانند رهگشاي راهي شوند كه شادكامي جنسي را براي زنان مطلوب به ارمغان آورد.
همچنين تلاش در جهت هر چند پربارتر نمودن حيطه پژوهش هاي روان شناسي در ايران از جمله هدف هاي اين تحقيق مي‌باشد.

1-4:فايده و اهميت پژوهش
بي ترديد يكي از تمايلات اساسي انسان نياز جنسي است و با اينكه عدم ارضا ي آن متضمن هيچ انحرافي از تعادل زيستي نيست و تا اندازه اي مستقل از محروميت و سيري است اما علاوه بر اينكه متضمن بقاي نوع است به طور غيرمستقيم مي تواند بر مسائل و نيازهايي كه موجب تعادل زيستي مي باشند تاثير بگذارد. ارضاي صحيح غريزه جنسي نقش اساسي در آرامش روح و روان انسان دارد واگر اين نياز راضا نشود عوارض وناراحتي هاي روحي فراواني را براي شخص ايجاد خواهد كرد. اين مشكل غالبا در ناسازگارهاي خانوادگي نقشي را در پشت پرده بازي مي‌كند كه با يك نگاه روان شناسانه مي توان آن را كشف نمود.
چگونه است ميان اشخاص كه علي الوصول بايد به هم علاقمند و دوستدار يكديگر باشند مجادله در مي گيرد و صحبت هاي تلخ رد و بدل مي شود به نيروهاي مختلفي ميتوانند اسباب فرسودگي احساسات خوشايند را بعد از ازدواج فراهم سازند.
به جرات ميتوان گفت يكي از عمده ترين اين نيروها برآورده نشدن انتظارات در زمينه مسائل جنسي است در حالي كه اگر همسران از آنچه خود و شريك زندگي هشان را راضي تر مي‌كند اطلاع و درك بيشتر داشته باشند مي توانند به روابط خود غناي بيشتري ببخشند.
موضوع مورد پژوهش ما يعني سردمزاجي ما يعني سردمزاجي زنان دقيقا در همين حيطه قراردارد.متاسفانه در جامعه ما در اين مورد بررسي هاي لازم به عمل نيامدها است. به نظر مي رسد اين فقر پژوهشي را بتوانن با توجه به شرايط و ويژگي هاي خاص كشور ما تبيين نمود. براي مثال در جامعه مذهبي ماممنوعيت هاي خاصي در حوزه مسائل جنسي به معناي نيرويي كه ظواهر و نمودهاي آن بايستي آشكارا مورد بررسي قرار نگيرد ايجاد شده است . از جانب ديگر مردم خود به دليل شرم و حياء خاص جامعه ايراني قادر به بيان صريح مسائل جنسي خود نيستند. در نتيجه نياز مبرمي براي انجام تحقيقاتي كه متكي بر فرهنگ خود مي‌باشد احساس مي شود.
مسلما راه حل هايي كه در محافل پزشكي و غيره براي اين معضل در نظر گرفته مي شود چنانچه براساس تحقيقات مبتني بر فرهنگ بومي ايران باشد بسيار سودمندتر و كاراتر از زماني خواهد بود كه از مدل هاي غربي استفاده شود. معضل فوق را كافي است تنها در بعد خانواده مدنظر قرار دهيم تا متوجه گستردگي ابعاد آن چه از لحاظ ايجاد محيطي آشفته براي فرزندان و لطمه به نقش تربيتي و سازنده خانواده و چه از لحاظ كاهش بازدهي اقتصادي و.. شويم.
از آنجايي كه بيش از 80% مسائل وا ختلالات جنسي منشا رواني دارند، اين مبحث در روان شناسي جايگاه خاصي دارد و شايسته است كه براي هر چه پربارترين نمودن اين حيطه تلاش هاي لازم صورت گيرد.
1-5:فرضيه هاي پژوهش
فرضيه هاي اين پژوهش به ترتيب عبارتند از:
-فرضيه هاي صفر
1-HO –تفاوت معني داري بين ميزان هيپوكندرياي زنان سردمزاج وعادي وجود ندارد.
2-HO-تفاوت معني داري بين ميزان افسردگي زنان سرد مزاج وعادي وجود ندارد.
3-HO-تفاوت معني داري بين ميزان هيستري  زنان سرد مزاج وعادي وجود ندارد.
4-HO-تفاوت معني داري بين ميزان سايكوپاتي  زنان سرد مزاج وعادي وجود ندارد.
5-HO-تفاوت معني داري بين ميزان پارانوئياي  زنان سرد مزاج وعادي وجود ندارد.
6-HO-تفاوت معني داري بين ميزان اضطراب و تنش   زنان سردمزاج و عادي وجود ندارد.
7-HO-تفاوت معني داري بين ميزان اسكيزوفرنياي  زنان سرد مزاج و عادي وجود ندارد.
8-HO-تفاوت معني داري بين ميزان مانياي   زنان سسرد مزاج وعادي وجود ندارد.
فرضيه هاي خلاف
1-HA-تفاوت معني داري بين ميزان هيپوكندرياي زنان سرد مزاج وعادي وجود دارد.
2-HA-تفاوت معني داري بين ميزان افسردگي زنان سرد مزاج وعادي وجود دارد.
3-HA-تفاوت معني داري بين ميزان هيستري زنان سرد مزاج و عادي وجود دارد.
4-HA-تفاوت معني داري بين ميزان سايكوپاتي زنان سرد مزاج و عادي وجود دارد.
5-HA-تفاوت معني داري بين ميزان پارانوئياي زنان سرد مزاج وعادي وجود دارد.
6-HA-تفاوت معني داري بين ميزان اضطراب و تنش زنان سرد مزاج وعادي  وجود دارد.
7-HA- تفاوت معني داري بين ميزان اسكيزوفرنياي زنان سرد مزاج وعادي وجود دارد.
8-HA-تفاوت معني داري بين ميزان مانياي زنان سرد مزاج وعادي وجوددارد.

1-6:تعريف عملياتي متغيرها
1)زنان سردمزاج: در اين تحقيق اصطلاح زنان سرد مزاج به افرادي اطلاق مي شود كه در بيش از 50% موارد فعاليت هاي جنسي خود، توانايي رسيدن به مرحله ارگانيسم را ندارند( اسلامي نسبت بجنوردي، 1373،ص43)
2)زنان طبيعي: در اين تحقيق اصطلاح زنان طبيعي به افرادي اطلاق مي شود كه در بيش از 50% موارد فعاليت هاي جنسي خود، توانايي رسيدن به مرحله ارگاسم را دارند.
3)ويژگي هاي شخصيتي: در اين تحقيق با توجه به اينكه از آزمون MMPI براي بررسي شخصيت استفاده ميشود، بنابراين ويژگي هاي شخصيتي شامل آن چيزيست كه با تست 71 سوالي MMPI سنجيده مي شود( ضيائي فرد،1374،ص17).
 
فصل دوم
پيشينه تحقيق

الف:مباني نظري
ب:تحقيقات انجام شده
 
الف:مباني نظري
در اين فصل به توضيح پيرامون نظريه هاي مرتبط با موضوع مي پردازيم. قبل از شروع بحث، ابتدا به طور اجمالي نظريه و نظريه پردازي را بررسي مي كنيم:
كرلينگر مي گويد: نظريه يعني مجموعه مفاهيم، سازه ها، تعاريف و قضاياي مرتبط با هم كه از طريق تشخيص روابط بين متغير و به منظور تبيين و پيش بيني پديده ها، يك نظر نظامدار در مورد آن پديده ها ارائه مي‌كند. حال ممكن است اين سوال مطرح شود كه چرا بايد به دنبال نظريه برويم؟
اين مسئله اي است كه در سال هاي اخير مورد بحث وگفتگو قرار گرفته است. اصولا بي نظريه بودن وضع معتبري در روان شناسي نيست و نظريه پردازي جز لازم و فرايند پوياي روان شناسي است و ما اغلب بدون داشتن يك نظريه حتي نمي دانيم از كجا شروع كنيم.
لازم به ذكر است كه نظريه هاي هيچ وقت صحيح يا غلط نيستند، گر چه دلالت ها و استناج هاي ناشي از آنها ممكن است صحيح يا غلط باشد. يك نظريه تنها براساس شاخص هايي مي تواند مفيد يا غيرمفيد باشد و نمي توان حكم به اثبات يا نفي آن كرد.
هر نظريه مانند يك فيلتر عمل مي كند، يعني هر نظريه اجازه ورود يك سري پيش فرض ها را به درون خود مي‌دهد و يك سري ديگر را اجازه نمي دهد. هر نظريه به  ما امكان مي‌دهد اولا اهدافي را كه از مطالعه داريم از طريق پيش فرض هايي كه در نظريه هست مشخص كنيم و ثانيا به سوال هايي كه برايمان پيش مي آيد با آن پيش فرض ها پاسخ دهيم(جمالفر، 1373،ص 79)
گفتني ست محدود كردن خود به چهار چوب يك نظريه لذتي ندارد و بايد تمام نظريه هاي اساسي را خواند و درك كرد وسپس آن اصول و مفاهيمي را كه براي موقعيت هاي خاص با ارزش هستند انتخاب كرد و به كار بست.
اما فايده نظريه هاي مربوط به شخصيت به خصوص در اين است كه در برابر تحقيقات تجربي و آزمايشگاهي كه فقط گوشه ها يا جنبه هاي محدودي از شخصيت را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهند، در باره ارتباط اين گوشه ها يا جنبه ها و در نتيجه در باره چگونگي تشكيل و تحول شخصيت به بحث و تحقيق مي پردازند.
نظريه هاي مربوط به شخصيت هر چند كه با هم فرق دارند، اما در بعضي موارد واصول شباهت هايي دارند از اين رو سعي شده است بر مبناي اين شباهت ها به نوعي طبقه بندي صورت گيرد يعني هر چند نظريه زير يك عنوان كلي آورده شود.البته ممكن است نظريه اي كه به يك اعتبار در طبقه اي آمده است به اعتباري ديگر در طبقه اي ديگر قرار گيرد. در نتيجه هيچ طبقه بندي نمي تواند خالي از عيب و نقص باشد وقطعي محسوب گردد(جمالفر، 1373،ص112)
 
تعريف شخصيت از نظر روان شناسي:
واژه شخصيت به شيوه هاي مختلفي تعريف شده است مثلا در اصطلاح عامه لفظ شخصيت به معني هيبت شهرت و به طور كلي هر نوع صفت اخلاقي برجسته اي است كه سبب امتياز خود آدمي شده و به خاطر آن صفت از جانب ديگران مورد احترام قرار مي گيرد. در اصطلاح روان شناسي آن چيزي كه بسيار جلب توجه مي‌كند گوناگوني تعريف هايي ست را از جانب دانشمندان اين علم در مورد شخصيت ارائه شده است (سياسي ،1371،ص87)
اما به رغم اين اختلاف ها،نظريات اغلب روان شناسي داراي وجوه تشابهي به شرح زير است:
الف)شخصيت نوعي سازمان يا ساختار فرضي ست. به عبارت ديگر شخصيت نوعي پديده غيرملموس است كه شناخت آن بر پايه تفسير رفتار بيروني فرد ميسر مي گردد.
ب) تمامي افراد از نظر خصوصيات شخصيتي، متفاوت از يكديگر بوده و هر شخص واحدي منحصر به فرد ويكتاست.
ب)تمامي افراد از نظر خصوصيات شخصيتي، متفاوت از يكديگر بوده و هر شخص واحدي منحصر به فرد ويكتاست.
پ)شخصيت پديده اي تكاملي وتدريجي ست كه به واسطه اثرپذيري از عوامل وراثتي و محيطي رشد و تكامل مي يابد.
در اصل تعريف شخصيت از ديدگاه هر دانشمند يا هر مكتب وگروهي به نظريه يا تئوري خاص آنها بستگي دارد. اما به طور كلي شخصيت را ميتوان از نقطه نظر روان شناساي به صورت زير تعريف كرد:
«شخصيت مجموعه اي سازمان يافته و واحدهاي متشكل از خصوصيات نسبتا ثابت و مداوم است كه در مجموع يك فرد را از فرد ديگر متمايز مي سازد(سياسي، 1371،ص88)
ديدگاههاي متفاوت در زمينه شخصيت:
ابتدا مروري داريم بر نظريه هاي مبتني بر خلق و خوي كه داراي پيشينه كهني هستند:
از اين دست ميتوان نظريه بقراط(377-؟ 460 ق.م) را نام برد. او كه پدر پزشكي نام گرفته و قسم نامه اش هنوز توسط دانشجويان پزشكي هنگام فارغ التحصيل خوانده مي شود فكر مي كرد انسان داراي چهار نوع خلط مي‌باشد كه اين اخلاط قابليت تاثيرگذاري روي مزاج را دارند و از اين طريق موجب تغيير رفتار و شخصيت فرد مي شوند. اين چهار خلط عبارتند از:
خون، كه افراد را شاد و خوشبين مي سازد، بلغم، كه افراد را خونسرد و بي رگ و بي عاطفه مي سازد، صفراي سياه، كه موجب غمگيني و افسردگي مي گردد، و صفراي زرد، كه افراد را صفراوي و زود خشم مي سازد.
پس از او تئوفراستوس(287-372ق.م) در كتاب  منش ها، تيپ هاي متملق و رياكار و خسيس و … را كه بيشتر نامطلوب بودند معرفي نمود.
سپس جالينوس (201-131ب.م) سيستم چهارگانه بقراط را به نه نوع مزاج گسترش داد در قرآن نيز مقولات روان شناسي با معاني مختلفي مورد توجه قرار گرفته است. از شخصيت با عنوان نفس ياد شده و به عنوان مثال در سوره انعام آيه 70 به اين صورت به شخصيت انسان اشاره شده:
ذكر به آن تبسل نفس بما كسبت (و پند بده به آن كه نفس آن چه كسب كند بدان گرفتار ميشود)
در اين جا  نفس همان مجموعه حالات رواني ست كه خاصيت اداركي ،انفعالي، و افعالي دارد و بر مبناي اين سه خصوصيت خود را مي سازد و شخصيت خود را شكل مي‌دهد و به صورت جوهري مجرد ميباشد كه مستقل از بدن و حاكم بر آن است. دانشمندان  اسلامي چون:كندي،فارابي، ابن سينا، و غزالي نيز در اين زمينه كارايي ابزار داشته اند و غالبا تحت تاثير عقايد گذشتگان، چون ارسطو بوده اند(پارسا، 1371،ص14)

نظريه تحليلي فرويد
در باب نظريات معاصر ابتدا از زيگموند فرويد (1939-1856) مي گوئيم. با و جود تمام انتقاداتي كه به او وارد شده،نمي توان منكر عظمت موفقيت هاي فرويد شد. رساله فرويد شد.رساله فرويد نگرش ما را نسبت به طبيعت انسان وحتي خود فرهنگ غربي تغيير داد وتمام اين ها مي تواند نشان دهنده خارق العاده بودن مغز  فرويد باشند. فرويد چون كپرنيك، داروين، ماركس وانيشتاين انقلابي عظيم در شيوه تفكر ما در مورد جهان و خودمان بوجود آورد، پس جادارد چند جمله اي راجع به شخصيت خود فرويد صحبت كنيم:
او با شخصيتي عظيم، عطش شديدي براي درك حقيقت و ايمان پايان ناپذيري به خود و جرئتي خستگي ناپذير داشت كه همه چيز را بر سر ايمان خود مي نهاد. او استعداد شگرف تمام نشدني داشت ، فرويد را پدر روان كاوي خوانده اند ميتوان او را به حق پدر نظريه هاي مربوط به شخصيت نيز دانست امروزه زمينه روان شناسي او با عنوان روان شناسي نيروي اول كاربرد علمي و عملي زيادي دارد فرويد در اين نظيه سه وجه عمده را مطرح مي‌كند:
سازمان شخصيت سطح هوشياري پويايي شخصيت از نظر فرويد شخصيت از سه بخش تشكيل شده:نهاد، خود و فراخود.نهاد آن بخش از شخصيت است كه از ابتداي تولد به ما وجود دارد و يك ماهيت صرفا زيستي ست، به عبارت ديگر نياز زيستي ست و بر اساس اصل لذت عمل مي‌كند. يعني هر آن چه كه لذت برانگيز است جذب و هر آن چه را كه دردز است دفع مي‌كند با اين همه بر خلاف عقيده رايج نهاد هميشه منبع بدي و فساد نيست و با آن چه به نفس اماره تعبير مي شود فرق دارد. اين نيروي نهاد است كه آدمي را براي رفع احتياجات اوليه زندگي به فعاليت وا مي داردو چون ضمنا تابع اصل لذت است با مصرف كردن انرژي حياتي از تنيدگي ها و ناراحتي ها مي كاهد و تعادل حياتي را برقرار مي سازد (منصور 1373،ص122)
نهاد البته خواهش هاي نامقبول واحيانا زيان بخش هم دارد ولي او تنها عامل فعال نيست تا آدمي را بي بند و بار بگذارد تا هر چه مي خواهد بكند بلكه هميشه با خود و فراخود كه سطوح ديگر شخصيت هستند آميخته و در كار است. فقط در كودكان خردسال كه هنوز از اصل و واقعيت خبري ندارند و در بعضي مبتلايان به بيماري هاي روان پريشي است كه يكه تاز ميدان است و با پيروي از اصل لذت همه نيروي رواني را كه در اختيار دارد براي ارضاي خود به كار مي اندازد (منصور ،1373،ص122).
من يا Ego مهم ترين جز شخصيت است كه براساس اصل واقعيت عمل كرده و بين نظام شخصيت و واقعيت بيروني ايجاد رابطه مي‌كند. اما كاركرد مهم ايگو ايجاد رابطه مي كنند. اما كاركرد مهم ايگو ايجاد تعادل بين خواست هاي بدون حد نهاد با سركوبي هاو بايد و نبايدهاي سوپرايگو است. يعني به نوعي نقش يك واسطه يا تعادل بخش را بازي مي‌كند. فراخود يا Super Ego قسمتي از شخصيت است كه ارزش ها و مفاهيم و بايد و نبايدهاي جامعه و سيستم خانواده را منعكس مي‌كند و به نوعي تشكيل دهنده وجدان در شخصيت است و صرفا براساس ارزش هاي اجتماعي رشد مي‌كند و با تكانه هاي نهاد با قدرت تمام مخالفت مي‌كند.
رشد اين قسمت ها بدين صورت است كه در ابتداي تولد، نهاد وجود دارد و كودك تمام نهادش چيزهايي است كه از آنها لذت مي برد مثل خوردن، خوابيدن، و دفع كردن.نهاد قانونمندي نمي شناسد و تا 17 ماهگي اين نهاد است كه حرف اول را مي زند. ايگو بعد از سن 18 ماهگي در كودك كم كم تحقق مي يابد و مي فهمد كه خواست هايش را بايد به تعويق بياندازد تا در يك موقعيت خوب بتواند برآورده كند. ايگو تا سن سه سالگي از نظر فرويد كامل مي شود و پس از آن سوپر ايگو شروع به رشد مي‌كند و تا سن پنج يا شش كامل مي شود. منبع نيروي اين سه بخش ليبيدو نام دارد. ليبيدو به دو منبع عمده بستگي دارد: انگيزه هاي مرگ و انگيزه هاي زندگي. انگيزه هاي مرگ، هميشه در راه تخريب گري و بر ضد زندگي است در حالي كه انگيزه هاي زندگي هميشه در راه لذت بردن وكسب نيازهاست اين غريزه ها ممكن است با يكديگر تركيب شوند يا يكديگر را خنثي كنند و يا جاي يكديگر را بگيرند. فرويد بدليل ديد منفي خود مي گفت: در نهايت اين انگيزه مرگ است كه غالب مي شود. فرويد مي گويد: ايگو حكم يك سواركار را دارد كه هدايت به اسب سركش نهاد،فراخود، وواقعيت بيروني را به عهده مي گيرد( شاملو، 1372،ص92).
رشد رواني –جنسي از نظر فرويد اين مسير را طي مي‌كند:
كودك در ابتدا تولد زيست مايه ليبيدو و در جسمش در حال حركت است. اولين محمل اين زيست مايه دهان است كه فرويد بدان دوره دهاني مي گويد. اما خود اين دوره هم به دو دوره تقسيم مي شود: دوره دهاني نگهدارنده دوره دهاني پرخاشگرانه. پس از سن 18 ماهگي كودك وارد دوره مقعدي مي شود. در اين دوره ليبيدو در مقعد متمركز مي شود.يعني كودك از طريق مقعد كسب لذت مي‌كند كه اين نيز شامل دو دوره است: دوره مقعدي آزارگرانه،دوره مقعدي نگهدارنده
در دوره بعدي كه فاليك نام دارد، تمركز ليبيدو و روي آلت كودك قرار مي گيرد وكودك از اينكه با آن بازي كند و آن را كشف نمايد لذت مي برد. البته نه لذت جنسي بزرگسالان بلكه لذت مي برد.البته نه لذت جنسي بزرگسالان بلكه لذت كشف خود، در اين موقع است كه شرايط رواني كم كم براي كودك جلوه مي‌كند چرا كه دخترها مي شوند آلت جنسي ندارند و پسرها آلت دارند. فرويد مهمترين دوره را دوره فاليكمي داند. در اين دوره يعني سه سالگي به بعد درست زماني است كه سوپر ايگو در حال تشكيل است.ويژگي مهم اين دوره عقده اديپ و عقده الكترا است. در اين دوره كودك نسبت به والد نا همجنس خود علاقه پيدا مي‌كند از طرفي والد همجنس خود را يك رقيب براي عشقش مي داند و از طرفي هم او را يك حامي وپشتيبان براي خود حس مي‌كند. در اين سن مساله مهم ديگر وجود اضطراب اختگي و رشك آلت است. پس از دوره فاليك اميال جنسي كاهش پيدا مي كندو در دوران مدرسه او وارد دوه هفتگي مي شود.
در اينجا او ديگر از خودش جدا شده و روي محيط اجتماعي سرمايه گذاري مي‌كند. پس از سن دوازده سالگي همراه با شروع و بلوغ جنسي، مجددا اميال جنسي بيدا مي شوند اما اين بار محمل اميال جنسي نه در خود فرد كه در جنس مخالف است كه به آن مرحله تناسلي گويند. در اين مرحله فرد به دنبال يك يا چند شريك جنسي است تا حوزه عمل اجتماعي و جنسي اش را گسترش دهد و آنها را ارضا نمايد.
گذر از اين مراحل براي هر كسي بدون ايراد نيست. خوب ارضا نشدن يا ارضا بيش از حد مي توانند توليد اشكال كنند. اين حالت عدم تعادل در ارضا تثبيت نام دارد. مهمترين عاملي كه در دوره دهاني موجب تثبيت مي شود نحوه از شير گرفتن كودك است.
در مرحله مقعدي آموزش آداب توالت و در دوره فاليك آنچه موجب تثبيت مي گردد عدم حل عقده اديپ و الكترا است پس از برطرف شدن اين عقده ها مي توان گفت از لحاظ روان كاوي شخصيت فرد كامل شده است(جمالفر ،1373،ص95)
فرويد مفهوم ديگري را با عنوان سطوح هوشياري مطرح مي‌كند كه شامل خودآگاهي نيمه خودآگاهي وناخودآگاهي است. از ديگر مفاهيم مطروحه در روان كاوي ،اصطراب ومكانيزم هاي دفاعي است. از نظر فرويد علت عمده تمام بيماري هاي رواني اضطراب است و اضطراب يعني درد رواني ، يعني آن حالت ناخوشايند وانتظار از وقوع يك حادثه كه اين حالت را خود محتمل مي شود و در اينجا خود مجبور به انجام كاري است و سيستمي را به كار مي برد كه مكانيزم دفاعي نام دارد.
 


منابع :


ا.اس.آلن-نظريه هاي شخصيت –ترجمه سياوش جمالفر –1373-انتشارات بعثت.

 

2-اسلامي نسب بجنوردي.علي-پاسخ به 501 سوال جنسي و زناشويي –1373-انتشارات صفار.

 
3-بك.آيرون تي-عشق هرگز كافي نيست-ترجمه مهدي قره چه داغي-بهار1372-انتشارات مترجم.

 
4-پارسا، محمد-زمينه روان شناسي –سال-انتشارات بعثت.

 
5-دفتر همكاري حوزه ودانشگاه – مكتب هي روان شناسي ونقد آن- 1369-انتشارات سمت.

 
6-سياسي.علي اكبر-نظريه هاي شخصيت يا مكاتب روان شناسي- خرداد 1371-چاپ دانشگاه تهران.
 

7-شاملو. سعيد-بهداشت رواني-پاييز 1372.انتشارات رشد.
 

8-شفيع آبادي-عبدالله وناصري.غلام رضا نظريه هاي مشاوره و روان درماني –1373 –انتشارات مركز نشر دانشگاهي.

 
9-فرجي.ذبيح الله-انگيزش و هيجان- پاييز 1371-انتشارات خردمند.

 
10-فروم. اريك-انسان براي خويشتن-ترجمه اكبر تبريزي-مهرماه 1361-انتشارات كتابخانه بهجت.

 
11-كاپلان،سادوك. ويرميينا – خلاصه روان پزشكي ترجمه دكتر نصرت الله پورافكاري –بهار 1373- انتشارات آزاد

 
12-ماي لي-شخصيت- ترجمه دكتر محمود منصور- 1373-موسسه چاپ وانتشارات دانشگاه تهران.

 
13-نيكخو. محمدرضا- جزوه هاي درس روان شناسي شخصيت- نيمسال اول سال تحصيلي 74-73 دانشگاه

 

 
طراحی سایت : سایت سازان