میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

پروژه رابطه افسردگی با عوامل خانوادگی دانشجويان دختر رشته حسابداری


کد محصول : 10001881 نوع فایل : word تعداد صفحات : 132 صفحه قیمت محصول : 10000 تومان تعداد بازدید 956

فهرست مطالب و صفحات نخست


رابطه افسردگی با عوامل خانوادگی دانشجويان دختر رشته حسابداری

فصل اول :
طرح مسئله

1-1 بيان مسئله
1-2 گزاره هاي تحقيق
1-3 متغيرهاي مورد مطالعه و تعريف عملياتي آنها
 
1-1 بيان مسئله:
مقدمه:
ابعاد وجودي انسان بسيار گسترده و پيچيده است و در نتيجه تغييرات و تحولات رواني و اجتماعي ناشي از آن نيز بسيار است.
بنابراين تأمين سلامتي جسماني و رواني افراد يكي از مهمترين اهداف ملي كشور محسوب مي شود و بخش عمده اي از سرمايه هاي مادي و معنوي دولتها و ملتها به اين امر اختصاص مي يابد. بديهي است كسب توفيق در زمينه پيشگيري از بيماريها و تأمين سلامت افراد به شناخت همه جانبه عوامل موجه و متجلي شده بيماريها وابسته است.
افسردگي نيز نوعي از اختلالات رواني است كه انسان ممكن است به آن دچار شود. بيماري افسردگي نوعي از بيماري است كه خصوصيت اول و عمدة آن تغيير خلق است. اين تغيير خلق شامل يك احساس غمگيني است كه از نوميدي حفيف تا احساس يأس شديد نوسان دارد. خصوصيات اصلي و مركزي حالات افسردگي كاهش عميق ميل به فعاليتهاي لذت بخش روزمره مانند معاشرت، تفريح و ورزش و ... است. حال اين بيماري مي تواند با عوامل متعددي رابطه داشته باشد. اين تحقيق در نظر دارد رابطه اين عوامل با افسردگي را تعيين كند.
حدود 472 ميليون نفر در سال 1990 در جهان دچار افسردگي اساسي شده اند به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان.
دكتر سرلگراين استاديار روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي مشهد با بيان اين مطلب در سمينار تعرفه هاي پزشكي گفت: در همان مقطع زماني در ايران 5 ميليون نفر داراي افسردگي اساسي، يك ميليون و دويست هزار نفر داراي عقب ماندگي ذهني، 500 نفر اسكيزوفرين، 600 نفر صرع، 150 هزار نفر دمانس (نوعي بيماري روحي و رواني را دارا بوده اند.)

1-1-2طرح مسئله:
افسردگي را مي توان شايع ترين اختلال عاطفي دانست اين حالت عاطفي از ديرباز مورد توجه بوده است. افسردگي يكي از رايج ترين ناراحتيهاي رواني است كه باعث مراجعه افراد به روانپزشكان، روانشناسان و ديگر متخصصان بهداشت رواني مي گردد. از اين لحاظ افسردگي با سرماخوردگي در ميان ناراحتيهاي جسمي قابل مقايسه است. تحقيقات مورد مطالعه اين مسأله را تأييد مي كند.
افسردگي داراي نشانه ها و ويژگيهايي مي باشد از جمله دو نشانه اصلي افسردگي عبارتند از: احساسات مستمر غم و از دست دادن علاقه و لذت نبردن از چيزهايي كه قبلاً از آن لذت مي برده و بايد دست كم يكي از اين دو نشانه حداقل براي دو هفته وجود داشته باشد تا بيماري افسردگي تشخيص داده شود بعلاوه اين خلقها به اندازه‌اي شديد باشد كه از كاركرد عادي فرد در كار يا در موقعيتهاي اجتماعي مانع شوند.
از جمله علل احتمالي بروز اين بيماري ميتوان به عوامل خانوادگي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و... اشاره كرد كه در تحقيق حاضر در پي دست يافتن به رابطه افسردگي با عوامل خانوادگي است، البته عوامل خانوادگي متعددي را مي توان نام برد كه در اين تحقيق چهار مورد از آنها مورد بررسي و تحقيق قرار مي گيرد: از جمله:
رابطه افسردگي و وجود صميميت فرد در بين اعضاء خانواده.
رابطه افسردگي و تعداد اعضاي خانواده، رابطه افسردگي و فاصله سني فرد با والدينش و رابطة افسردگي و چندمين فرزند بودن فرد در خانواده.
همچنين نبايد پيامدها و اثرات مخرب اين بيماري را از نظر دور داشت. افسردگي هم از لحاظ اقتصادي و هم از لحاظ انساني اثرات جبران ناپذيري دارد. هزينه اقتصادي به علت اتلاف وقت و نيروي وقت و نيروي توليد و جايگزيني نيروي كار و مراقبت پزشكي قابل توجه است، هيچ راهي براي اندازه گيري هزينه انساني آن در اختيار وجود ندارد. اين بيماري اگر درمان نشود به عزت نفس آسيب مي رساند، سوء استفاده از مواد را افزايش مي دهد، روابط و شغلها را مختل مي كند و گاهي باعث ناتواني يا حتي مرگ مي شود.
تحقيق حاضر به روش توصيفي است و روش نمونه گيري بصورت تصادفي مي‌باشد و ابزار اندازه گيري آزمون افسردگي بك خواهد بود. همچنين عوامل خانوادگي از طريق پرسشنامه محقق ساخته سنجش خواهد شد، كه در بين دانشجويان دختر رشته حسابداري ورودي 79 بعمل خواهد آمد.

1-2 گزاره هاي تحقيق
1-2-1هدف كلي تحقيق
مشخص كردن رابطه افسردگي با عوامل خانوادگي در دانشجويان دختر رشته حسابداري ورودي 79.

1-2-2اهداف ويژه تحقيق:
1-مشخص كردن رابطه افسردگي و تعداد اعضاي خانواده در دانشجويان دختر رشته حسابداري
2-مشخص كردن رابطه افسردگي و وجود صميميت فرد در بين اعضاء خانواده در دانشجويان دختر رشته حسابداري
3-مشخص كردن رابطه افسردگي و فاصله سني فرد با والدينش در دانشجويان دختر رشته حسابداري
4-مشخص كردن رابطه افسردگي و چندمين فرزند بودن در خانواده در دانشجويان دختر رشته حسابداري

1-2-3سؤالات تحقيق:
1-آيا بين افسردگي و تعداد اعضاء خانواده در دانشجويان دختر رشته حسابداري رابطه وجود دارد؟
2-آيا بين افسردگي و صميميت فرد بين اعضاء خانواده، در دانشجويان دختر رشته حسابداري رابطه وجود دارد؟
3-آيا بين افسردگي و فاصله سني فرد با والدين در دانشجويان دختر رشته حسابداري رابطه وجود دارد؟
4-آيا بين افسردگي و چندمين فرزند بودن فرد در خانواده در دانشجويان دختر رشته حسابداري رابطه وجود دارد؟

1-3 متغيرهاي مورد مطالعه و تعريف عملياتي آنها:
1-3-1 متغيرهاي تحقيق:
متغير مستقل:عوامل خانوادگي
متغير وابسته : افسردگي
متغير كنترل:رشته تحصيلي، جنسيت، ورودي.

1-3-2:تعريف عملياتي متغيرها:
افسردگي: عبارت است از نمره اي كه فرد در آزمون افسردگي بك بدست مي‌آورد.
عوامل خانوادگي:عبارتند از ميزان صميميت فرد بين اعضاء خانواده، تعداد اعضاء خانواده، فاصله سني فرد با والدين و چندمين فرزند بودن فرد در خانواده كه از طريق پرسشنامه محقق ساخته سنجش مي شود.
رشته:مجموعه اي از برنامه هاي درسي كه مصوب بوده كه در اين تحقيق رشته حسابداري مد نظر است
جنسيت:عبارت از زن يا مرد بودن.

فصل دوم :
پيشينة تحقيق

2-1 تعريف افسردگي
2-2 علل و عوامل افسردگي
2-3 افسردگي در خانواده ها
2-4 افسردگي در دانشجويان دانشگاه
2-5 علائم افسردگي
2-6 انواع اختلالات افسردگي
2-7 روشهاي درمان افسردگي
2-8 نظريه هاي افسردگي
2-9 مقايسه نظريه هاي روانشناختي افسردگي
2-10-چارچوب نظريه ها

 
2-1 تعريف افسردگي:
افسردگي يكي از نخستين اختلالهاي رواني است كه پزشكان به شرح آن پرداخته اند. معمولاً با نشانه هاي زيست شناسي از جمله: بروز تغييراتي در اشتها، فعاليت حركتي، علاقه يا فعاليت جنسي و خواب همراه است ]بورنز؟/ترجمه مجله حريري
(1369).
شايد بتوان گفت افسردگي شايعترين اختلال روان پزشكي را تشكيل مي دهد، سن متوسط شروع افسردگي 40 سالگي است ولي احتمال ابتلاء به آن در سراسر عمر وجود دارد(نيكتاش، 78-1377)
افسردگي در نوع شديد به علت تداخل در كار و فعاليتهاي روزمره بيمار و اثرات مخربي كه در زندگي فردي و خانوادگي و نيز اجتماعي بيمار دارد همواره در نزد روانپزشكان و روان كاوان از گذشته هاي دور تا امروز از اهميت خاصي برخوردار بوده است.(پورامامعلي، 75-1374)
افسردگي نوعي اختلال رواني  است كه در آن خلق شخص آشفته مي شود. خلق انسان به رنگين كمان شباهت دارد. هر خلق متمايز از خلقهاي ديگر است، ولي هر يك با ديگري تركيب مي شود. سايه هاي اين رنگين كمان از افسردگي شديد تا افسردگي خفيف، غمگيني عادي، خلق روزانه، ماني(شيدايي) خفيف  و ماني (شنگولي همراه با مشكلات رفتاري) گسترده است. همه ما از سايه هاي مختلف اين رنگين كمان گذر مي كنيم؛ احساسهاي غم و ناراحتي، در مقابل از دست دادن شغل يا عزيزان، يك پاسخ عادي است؛ با اين حال، وقتي اين احساسها نامناسب، افراطي و مخل كارآيي مي شوند، از آنها به عنوان اختلال خلقي ياد مي شود. (انجمن پزشكي امريكا،؟/ترجمه گنجي، 1378)
خلق افسرده، احساس غميگيني مفرط مي باشد كه با كاهش انرژي. كندي پيسكوموتور، ناتواني در كسب لذت ، احساس گناه، اشكال در تمركز، تفكر بدبينانه، بي اشتهايي، افكار مرگ و خودكشي مشخص مي شود.(پورامامعلي، 75-1374)
خلق به كيفيت هيجاني و احساسات دروني فرد اطلاق مي شود و از آنجا كه يكي از اساسي‌ترين خصوصيات اختلالات خلقي، غير عادي بودن خلق است، بيماريهاي مزمن بدين نام مشهور شده اند. امروزه اين اصطلاح محدود به اختلالي است كه به شكل افسردگي يا نشئه  ظاهر مي شوند اما سابقاً حالات اضطراب در اين مقوله جاي گرفت.(اكبري، 1380)
افسردگي يك واكنش رواني- زيستي عادي در مقابل استرس است. (فلك/ترجمه پورافكاري، 1361) در زبان روزمره افسرده براي اشاره به يك حالت احساسي، واكنش به يك موقعيت، و سبك رفتار مختص به فرد به كار مي رود. احساس افسردگي معمولاً به عنوان اندوه شناخته مي شود و امكان دارد در هواي باراني، سرماي گزنده يا بعد از منازعه يك دوست رخ دهد. موقعيتي كه انتظار مي رود شادي آور باشد غالباً به احساس اندوهي پايان مي بخشد. (ساراسون، ساراسون،؟/ترجمه نجاريان، مقدم و دهقان، 1371).
      چون افسردگي، اغلب مورد درمان قرار نمي گيرد، پزشكان از تعداد واقعي افراد مبتلا به افسردگي اطلاع ندارند. با اين حال آنها مي دانند كه تعداد افراد افسرده كم نيست، در واقع، افسردگي به قدري متداول است كه گاهي از آن به عنوان «سرماخوردگي رواني» ياد مي شود.
اگر افسردگي عمده درمان نشود مي تواند خطرناك باشد. افكار خودكشي  جزء جدايي ناپذير اين بيماري است. هرچند كه افراد مبتلا به افسردگي عميق به ندرت نيروي كافي براي خودكشي دارند، با كم شدن افسردگي، احتمال بيشتري وجود دارد كه اقدام به خودكشي كنند. افسردگي درمان نشده عمده ترين عامل خودكشي در ايالات متحده است. در بعضي افراد، دوره هاي افسردگي به تناوب جاي خود را به دوره هاي خوشحالي مفرط و كژكاري رفتاري موسوم به ماني مي دهند. اين گونه افراد نوعي بيماري افسردگي به نام اختلال دو قطبي يا افسردگي شيدايي، يا بيماري افسردگي شيدايي دارند. اين بيماري مي تواند به پيش فعالي، تحريك پذيري و خود اعتمادي افراطي در بيمار منجر شود. به علاوه اين بيماري مي تواند نيروي قضاوت عادي را از بين ببرد و باعث بروز رفتار جسورانه و بي پروا بشود براي نمونه، احساس شكست ناپذير بودن و ولخرجي مفرط همگي نشانه هاي ماني يا شيدايي هستند.
انواع خفيفتر و كم رواج تر افسردگي شامل افسرده خويي ، كه در آن را اختلال
افسرده خويي يا روان رنجوري افسردگي  نيز مي نامند. نوعي افسردگي جزئي است
كه آن را اختلال افسردگي خفيف نيز مي نامند.
اختلال افسردگي كوتاه مدت عود كننده  شبيه افسردگي عمده است ولي فقط مدت كوتاهي طول مي كشد. افسردگي پس از زايماني  يك بيماري افسردگي است كه در زايمانهاي اول، در حدود يك هفته تا شش ماه پس از زايمان روي مي دهد.(انجمن پزشكي امريكا،؟/ترجمة گنجي، 1378)

2-2علل و عوامل افسردگي:
1-علل زيست شناختي:
آمينهاي بيوژنيك.
مطالعات زيادي در اين زمينه انجام گرفته و نابهنجاري هاي متعددي گزارش شده است از جمله دوپامين كه در بيماران مبتلا به افسردگي متابوليت اصلي آن يعني HVA در CSF كاهش نشان مي دهد. سيستم نور آدرنرژيك هم در افسردگي دخيل است و در مطالعات انجام شده متابوليت نوراپي نفرين (MHPG) ادراري در بيماران افسرده تغييرات مختلفي را نشان داده است، سروتونين بيشتر از ساير عوامل نورو شيميايي در ايجاد اختلال افسردگي دخيل شناخته شده است، بعضي از مطالعات كاهش متابوليت سبروتونين (5HIAA) را در (CSF) بيماران نشان داده اند و مطالعات ديگر رابطه بين كاهش (5HIAA) موجود در CSF افزايش بروز خودكشي موفق، اقدام به خودكشي و تكانه اي عمل كردن را نشان داده اند.
مطالعات عددي، عصبي، رواني
شامل مطالعات روي محور هيپوتالاموس- هيپوفيز- آدرنال- محور هيپوتالاموس هيپوفيز- تيروئيد محور هيپوتالاموس- هيپوفيز هورمون رشد مي باشد.
اختلال در محور هيپوتالاموس- هيپوفيز- آدرنال باعث شده است كه در بيش از پنجاه درصد بيماران افسرده افزايش ترشح كورتيزول وجود داشته باشد كه مي توان بوسيلة اندازه گيري كورتيزول سرم يا ميزان كورتيزول ادرار بيست و چهار ساعته آن را نشان داد.

اخلال در محور هيپوتالاموس- هيپوفيز- تيروئيد
بعضي از مطالعات نشان داده اند  كه در بيماران افسرده ميزان ISH پلاسما كاهش و T4 آزاد افزايش نشان مي دهد كه در صورتي كه تحت درمان با داروهاي ضد افسردگي قرار گيرند ميزان T4 آزاد كاهش مي يابد.

اختلال در محور هيپوتالاموس- هيپوفيز- هورمون رشد.
بعضي از مطالعات نشان داده اند كه در بيماران افسرده هورمون رشد در پاسخ به TRH افزايش مي يابد (در 50 درصد بيماران) در حالي كه در افراد عادي فقط ميزان TSH و پرولاكتين در پاسخ به TRH افزايش مي يابد. اين موضوع نياز به تحقيق بيشتري دارد. همچنين در بيماران افسرده ترشح هورمون رشد در حالت خواب و در پاسخ به تجويز كلونيوين كند مي باشد.
تعدادي از مطالعات نشان داده اند كه ميزان ملاتونين در بيماران افسرده كاهش مي يابد و بعضي از مطالعات هم عكس آن را نشان داده اند يعني ملاتونين افزايش مي‌يابد.
در مطالعه اي روي موشهاي كور نشان داده شده است كه محروميت مادري دوره اي مي تواند باعث يك دوره افزايش در ميزان سروتين N استيل ترانسفراز در بچه موشهاي كور مي شود. محروميت مادري باعث افزايش فعاليت NAT چندين ساعت بيشتر از معمول مي شود تماس با مادر از اين افزايش جلوگيري مي كند. N استيل  ترانسفراز آنزيمي است كه سروتونين را به N استيل سروتونين  متابوليزه مي كند كه آن هم به ملاتوونين متابوليزه مي شود، اين مطالعه نشان مي دهد كه محروميت مادري مي‌‌تواند منجر به كاهش سروتونين و احتمالاً افزايش ملاتونين گردد كه اين هم مي‌تواند منجر به افسردگي در اين افراد گردد.

2-عوامل ژنتيك:
بالا بودن ميزان ابتلا بستگان به افسردگي به اين اختلالا كه حدود 3-2 برابر بيشتر در معرض خطر هستند و ميزان ابتلاء دوقلوهاي يك تخمكي به افسردگي به ميزان 50 درصد نشان دهندة تأثير ژنتيك در بروز افسردگي مي باشد.


 3-عوامل رواني و اجتماعي:
عوامل مختلف از جمله رويدادهاي زندگي و استرس محيطي، عوامل شخصيتي
قبل از بيماري و عوامل روان كاوي در بروز افسردگي دخيل شناخته شده اند.

- رويدادهاي استرس آميز قبل از بيماري:
رويدادهاي استرس آميز قبل از بيماري معمولاً در اولين دورة اختلال افسردگي ديده مي‌شوند. اين استرسها تغييرات را در سيستم عصبي و ناقلهاي عصبي ايجاد مي‌كنند كه مي توانند بدون عامل استرس زا دوره هاي بعدي اختلال افسردگي را موجب شوند.
رويدادهاي مربوط به زندگي مخصوصاً در اوان عمر تأثير بخصوص روي افسردگي بعدي بيمار دارد، يكي از عوامل مهم كه بعداً شخص را مستعد افسردگي مي‌سازد، از دست دادن يكي از والدين قبل از 11 سالگي است. بعضي از مطالعات گزارش مي‌كنند كه در نتيجه جدا شدن از والدين يا از دست دادن والدين در دوران كودكي قسمتهايي از گيرنده هايي عصبي در مغز حساس مي شود كه بدان وسيله اين افراد مستعد اختلال افسردگي در بزرگسالي مي شوند. استرسهاي مزمن و محروميت از منابع محيطي مي تواند باعث تغييرات در سيستم كاتكول آمينها و تغييرات در محور هيپوتالاموس آدرنال شوند يعني اختلال در پاسخ ACTH به CRH بوجود مي آيد.
عوامل رواي- اجتماعي فاكتورهاي نوروبيولوژيك را تحت تأثير قرار مي دهند. مثلاً در مطالعه روي بچه ميمونها نشان داده شده است كه در بچه ميمونهايي كه از مادرشان جدا شده بودند تغييرات نوروبيولوژيك از جمله تغيير در گيرنده هاي نور آدرنرژيك تغيير در ترشح سروتونين از هيپوتالاموس و افزايش ميزان كورتيزول پلاسما گزارش شده است. همچنين حساسيت و تعداد گيرنده هاي افيون در نتيجه جدايي تحت تأثير قرار مي گيرد. در صورتي كه بچه ميمونها دوباره به مادرشان بپيوندند بعضي از اين تغييرات برگشت پيدا مي كند ولي بعضي ديگر برگشت پيدا نمي كند.
زندگي توام كودكان و والدين زير يك سقف و با تعامل هماهنگ يك انتظار معمول مي باشد. گسستگي خانواده ممكن است عوارضي را بدنبال داشته باشد. گسستگي خانواده علل متفاوتي دارد يكي از علل آن طلاق والدين مي باشد كه با طيف وسيعي از مشكلات در كودكان رابطه دارد و از جمله پائين بودن احترام به نفس، بالا رفتن كودك آزاري، بالا بودن ميزان طلاق وقتي بچه‌ها ازدواج كردند (ميزان بالاتر اختلال رواني، بخصوص اختلال افسردگي و اختلال شخصيت ضد اجتماعي در بزرگسالي). موضوع جالب اين است كه چرا بعضي از كودكان برآمده از خانه هاي بي‌ثبات كمتر تحت تأثير قرار مي گيرند يا حتي نسبت به آثار مخرب مصونيت دارند. مايكل راتر معتقد است كه آسيب پذيري بستگي به جنس (پسرها بيشتر از دخترها آسيب مي‌بينند) سن (بچه هاي بزرگتر كمتر از بچه هاي كوچكتر آسيب مي بينند)، و خصوصيات شخصيتي ذاتي كودك دارد. مثلاً كودكاني كه مزاج انعطاف پذير و شل دارند كمتر از بچه هاي پيش فعال در داخل خانواده با احتمال قرباني شدن در مقابل خشونت مواجه هستند و به دليل انعطاف ممكن است كمتر تحت تأثير آشفتگي هيجاني پيرامون خود قرار بگيرند.
از علل ديگر كه منجر به از بين رفتن روابط كودكان با والدين مي شود، مرگ يكي از والدين در دوران كودكي و نوجواني را مي توان، ذكر كرد كه مي تواند آثار نامطلوب بجا بگذارد از جمله امكان افزايش مسائل هيجاني بعدي بخصوص آسيب پذيري بيشتر در مقابل افسردگي و نيز احتمال وقوع طلاق وجود دارد.
مطالعه اي كه در اين زمينه انجام گرفته مطالعه روي 362 دانشجوي پزشكي تحت عنوان در دسترس بودن مادر در دوران كودكي و تظاهرات رواني اجتماعي در بزرگسالي مي باشد. در اين مطالعه دانشجويان در سه طبقه قرار گرفتند. گروه اول كه اغلب دسترسي به مادر داشته اند شامل 260 نفر. گروه دوم كه دسترسي نسبي به مادر داشته اند شامل 70 نفر و گروه سوم كه اغلب دسترسي به مادر نداشته اند. احترام به نفس پايين و بيماريهاي جسمي متعدد شاكي بوده اند در صورتي كه استرس واضحي از اين حالت گزارش نكرده اند.
وابستگيهاي مناسب در شيرخوارگي نقش مهمي در توانايي شخصي براي برقراري روابط در بزرگسالي ايفاء مي كند. وابستگي  يك حالت هيجاني است كه بين كودك رو به رشد و تأمين كننده خارجي يا مراقب او وجود دارد و مشخص است با جستجو كردن كودك يا در آميختن او به آن شخص و ميل به بودن در كنار او. پيرايش وابستگي مراحل مختلفي دارد. و در مرحله اول كه مرحله پيش وابستگي  خوانده مي‌شود(تولد تا 8 هفتگي) كودك متوجه مادر خود است و با چشمهاي خود او را در طيف 180 درجه تعقيب مي كند، در مرحله دوم كه گاهي وابستگي در حال پيشرفت  (10-8 هفتگي تا 6 ماهگي) خوانده مي شود، كودك به يك يا چند شخص در محيط خود وابستگي پيدا مي كند. جدا شدن از شخص به خصوص در اين مرحله براي كودك اهميتي ندارد، به شرط اينكه نيازهاي او برآورده شود. در مرحله سوم كه گاهي وابستگي مشخص  ناميده مي شود. (6 ماهگي تا 25 ماهگي)، كودك در موقع جدايي از مادر يا مراقب ديگر خود گريه مي كند، با بازگردانده شدن به مادر، كودك از گريستن باز مي ايستد و خود را به مادر مي چسباند انگار كه مي خواهد از بازگشت مادر اطمينان بيشتري حاصل كند، گاهي مشاهده مادر پس از جدايي براي اينكه كودك گريه خود را متوقف سازد كافي است در مرحلة چهارم (25 ماهگي و پس از آن) مادر نماد مستقل درك مي شود و رابطه پيچيده تري بين مادر و كودك پديد مي آيد.
با ولبي و اينزورت از جمله دانشمنداني هستند كه در مورد وابستگي نظرياتي ارائه داده اند. با ولبي معتقد است كه براي ايجاد وابستگي پايه اي زيست شناختي وجود دارد و اينزورت بر اهميت كيفيت رفتار وابستگي بين كودك و والدين تأكيد مي‌ورزد، او دلبستگيهاي ايمن و نا ايمن را از هم تفكيك كرده و اولي را بر دومي برتر مي داند.
باولبي بر اساس كار خود با كودكاني كه متحمل محروميت شديد شده بودند و نيز مشاهده آثار بستري شدن در بيمارستان بر روي كودكان، زنجيره واكنشهاي متعاقب يك دوره جدايي را شرح داد كه اصطلاحاً به پاسخ اضطراب جدايي معروف است و شامل مراحل زير مي باشد:
1-اعتراض (protest) پاسخ اوليه است كه ممكن است هفته اي به طول انجامد، كودك شديداً آرزومند رسيدن به مادر يا مراقبي است كه از دست رفته و بازگشت او را با گريه خواستار مي شود.
2-مرحله درماندگي (dispair)، كودك اميد بازگشت را از دست مي دهد، گريه‌ها متناوب شده و انزوا و بي حالي فرا مي رسد.
3-مرحله گسستگي (dettachment)، كودك به تدريج علاقه از دست رفته را باز مي‌يابد و به دنبال كسي مي گردد كه جاي مادر يا مراقب او را پر كند. اگر فرد ثابتي براي جانشيني فراهم نباشد، ممكن است كودك از نظر رواني شديداً آسيب ديده و در هيچ رابطه اي، در جستجوي صميميت نبوده و در نتيجه مستعد افسردگي در بزرگسالي باشد.
روانكاوان معتقدند كه محروميت از مهر مادري چه به علت جدايي و چه فقدان شخصي را براي ابتلا به اختلالات افسردگي در بزرگسالي مستعد مي سازد اپيدميولوژيستها بعد از مطالعات متعدد معتقدند كه از دست دادن پدر و مادر در نتيجه مرگ در دوران كودكي مشخص در بزرگسالي مستعد افسردگي نمي كند در صورتي كه جدايي پدر و مادر با بروز افسردگي در بزرگسالي رابطه دارد و عامل عمده به نظر مي رسد در اينجا ناهماهنگي بين والدين باشد. مثلاً در جنگ جهاني دوم كودكاني كه به دليل تخليه شهر از پدر و مادرهاي خود جدا شده بودند ، در بزگسالي ميزان بالاتري از اختلالات عاطفي پيدا نكردند در حالي كه كساني كه جدا شدن آنها از والدين به دليل مسائل زناشويي و طلاق آنها بود بعدها ميزان بالاتري از افسردگي نشان دادند.

 
4-عوامل شخصيتي قبل از بيماري:
اگرچه شخصيت هاي وابسته دهاني ، وسواس جبري  ، نمايشي  بيشتر از شخصيتهاي ضد اجتماعي ، پارارنوئيد  و افرادي كه از مكانيسم‌هاي دفاعي فرانكني  استفاده مي‌كنند در معرض خطر ابتلا به افسردگي قرار دارند ولي هيچ شخصيتي را نمي توان منحصراً زمينه ساز افسردگي تصور كرد.

عوامل روانكاوي:
فرويد آسيب پذيري در مقابل افسردگي را ناشي از محروميت بين فردي اوان زندگي مي داند كه موجب روابط محبت آميز دو دلانه در بزرگسالي شده و در فقدان واقعي يا تهديد به فقدان موجب آشكار شدن افسردگي مي گردد.
در مورد افسردگي نظريات روانكاوي متعدد بيان شده است. مثلاً فرويد رابطه اي بين افسردگي و فقدان شئي بيان كرده است ، يعني خشم فرد افسرده به دليل همانند‌سازي با شئي از دست رفته متوجه درون مي گردد فرويد معتقد بود كه درون‌فكني ممكن است تنها راه ايگو براي دست برداشتن را شئي باشد.
ملاني كلاين افسردگي را با وضعيت افسرده‌ساز  مربوط مي داند. دوره اي در طول زندگي كودك كه كودك از اين كه او را ترك كند ناراحت اســت اگــر كــودك
اطمينان حاصل كند كه مادرش هرچند خشمگين باشد باز مي گردد و او را تنها نمي‌گذارد مي توان گفت كه كودك اين دوره را بخوبي پشت سر مي گذارد ولي اگر چنين اطمينان حاصل نشود ممكن است در آينده كودك مستعد افسردگي شود.‌
اي بيبرينگ افسردگي را ناشي از تنش بين اميال شخصي و واقعيتها تصور كرده است و معتقد بود كه افراد افسرده وقتي در مي يابند كه مطابق آرمانهاي خود زندگي نكرده‌اند احساس ضعف و درماندگي به آنها دست مي دهد.
هانيز كوهات افسردگي را بر حسب self psychology تعريف كرده است يعني وقتي نيازهاي شيئ خود را طريق الگو قرار دادن، همتايي و آرماني سازي افراد مهم بر آورده نشود شخص افسرده احساس عدم كمال و يأس و رسيدن به پاسخ مورد نظر مي كند.
طبق نظر فرضيه شناختي بيماران افسرده ديدگاه منفي نسبت به گذشته، حال، آينده دارند و طبق فرضيه درماندگي آموخته شده  افراد افسرده احساس درماندگي را آموخته‌اند كه مخصوصاً در زنها صادق است.
اودولف ماير معتقد بود كه افسردگي و واكنش شخصي به استرسهاي زندگي است از جمله ورشكستگي مالي از دست دادن شغل، مرگ  يكي از بستگان نزديك يا يك بيماري جسمي شديد. هري استيك ساليوان معتقد بود كه اثرات متضاد بين اشخاص و عوامل رواني- اجتماعي منجر به افسردگي مي شود(نيكتاش، 78-1377)

5-عوامل هيجاني و محيطي افسردگي:
مدتها پيش از آنكه جنبه هاي زيست شناختي بيماري افسردگي، مثل ناقلهاي عصبي، ترشحات هورموني يا دوره هاي شبانه روزي، مورد مطالعه قرار بگيرند، پزشكان مي‌دانستند كه بسياري از رويدادهاي بيروني مي توانند ذهن و احساسات فرد را تحت تأثير قرار دهند.
روابط با ديگران، تريبت خانوادگي، فقدانها و بحرانها همه مي توانند حالت ذهني فرد را تحت تأثير قرار دهند. در واكنش به اين تأثيرات، ممكن است ذهن فرد به بيماري افسردگي مبتلا شود، پژوهشگران كه در مورد رابطه ذهن، رويدادهاي بيروني و بيماري مطالعه مي كنند، درباره عوامل بيماري افسردگي چند نظريه ارائه كرده اند. بعضي از اين نظريه ها روان شناختي  است كه بيشتر بر كاركرد ذهن تمركز مي كنند. پاره اي ديگر جزء نظريه هاي رواني اجتماعي  است كه كاركرد ذهن را در درون بافت وسيع جامعه مورد مطالعه قرار مي دهند.
البته انتخاب از بين عوامل زيست شناختي و محيطي، بعنوان عامل اصلي افسردگي آسان نيست. دانشمندان به اين نتيجه رسيده اند كه اين عوامل از هم جدا نيستند بلكه در يك رابطه پيچيده به هم وابسته اند. فعاليت غير عادي مغز مي تواند به واكنشهاي ذهن در مقايل وقايع زندگي جهت بدهد و به اين وسيله باعث شود كه فرد در هر وضعيتي فقط جنبه هاي منفي آن را ببيند. در نتيجه، يك بحران را مي تواند در بدن فرد يك واكنش استرس زا راه اندازي كند و بر مغز تأثير بــگذارد و به بيــماري
افسردگي منجر شود.

6-عوامل جسماني افسردگي:
عوامل جسماني افسردگي عبارتند از: 1)اختلالهاي هورموني‌2)بيماريهاي عفوني 
3)سرطان    4)اختلالهاي خود ايمني     5)اختلالهاي تباهنده 
6)بيماريهاي دستگاه قلبي- عروقي    7)سندرم خستگي مزمن   
8)بيماريهاي سوخت و سازي و ساير عوامل جسماني مانند:كمبود ويتامين، كمبود مواد معدني و مسموميتها.

2-3-افسردگي در خانواده ها:
باور بر اين است كه افسردگي تا اندازه اي ارثي است، زيرا پژوهشهاي انجام شده در خانواده ها نشان مي دهد كه بعضي از خانواده ها، در مقايسه با خانواده هاي ديگر، براي ابتلا به اين بيماري آمادگي بيشتري دارند، برادرها، خواهرها و والدين و كساني كه افسردگي عمده دارند، دو تا سه برابر بيشتر از ديگران احتمال دارد كه به اين بيماري مبتلا شوند. بستگان نزديك كساني هم كه به اين افسردگي عمده مبتلا هستند 5/1 تا 5/2 برابر بيشتر احتمال دارد كه به افسردگي دو قطبي مبتلا شوند اين واقعيت كه بستگان نزديك همگي آمادگي ابتلا به افسردگي را دارند، نشان مي دهد كه اين اختلال
از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود.
ممكن است افسردگي دو قطبي نوعي بيماري خانوادگي باشد. حدود 50 درصد تمام مبتلايان به افسردگي دو قطبي، دست كم يك نفر از بستگان نزديكشان سابقه افسردگي دارد. اگر يكي از والدين به افسردگي دو قطبي مبتلا باشد، 25 درصد احتمال خواهد داشت كه فرزند او نيز به نوعي بيماري افسردگي مبتلا شود. اگر پدر و مادر هر دو افسردگي دو قطبي داشته باشند، احتمال اينكه فرزندانشان دچار افسردگي شوند، بين 50 و 75 درصد است، برادرها و خواهرهاي مبتلايان به افسردگي دو قطبي نيز 8 تا 18 برابر بيشتر از افراد ديگر به افسردگي دو قطبي مبتلا مي شوند. بعلاوه 2 تا 10 برابر بيشتر احتمال دارد كه آنها به افسردگي عمده مبتلا شوند.
بخش اعظم اسناد و شواهدي كه به نقش توارث در افسردگي اشاره مي كنند، حاصل مطالعه بر روي دوقلوهاست، دوقلوها براي پژوهشگران علم ژنتيك بسيار مفيدند، زيرا دوقلوهاي يكسان آرايش ژنتيكي كاملاً شبيه به هم دارند، ولي در مورد، دوقلوهاي عادي اين طور نيست. در حالي كه تمام ژنهاي دوقلوهاي يكسان باهم مشابه هستند، تنها 50 درصد ژنها در دوقلوهاي عادي به هم شباهت دارند، درست مانند برادرها و خواهرهاي معمولي. فرض كنيم يكي از دوقلوهاي يكسان چشمان آبي دارد. چون اين صفت با ژنها مشخص مي شود قلوي يكسان دوم نيز چشمان آبي خواهد داشت. چون رنگ چشم و هر ويژگي ديگر را ژنها كنترل مي كنند، خصوصيات دوقلوهاي يكسان هميشه مشابه خواهد بود.
 


منابع :


 
طراحی سایت : سایت سازان