میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله نقش تـاریـــخی زن در تمــــدن ایــرانی – اســلامی


کد محصول : 10001903 نوع فایل : word تعداد صفحات : 19 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 228

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m1d1903

فهرست مطالب و صفحات نخست


نقش تـاریـــخی  زن در تمــــدن  ایــرانی – اســلامی

فهرست

عنوان                                                                                                                     صفحه

پیشگفتار    2
مقدمه    3
محتواي مقصد و منظور فرهنگي انقلاب    5

مشاركت‌ زنان‌ در جهاد    7

سخن آخر    17

چکیده    18

منابع و مآخذ     19

پیشگفتار

انقلاب اسلامي ايران، تنها يك جهاد و مبارزه سياسي براي تغيير يك حكومت يا رژيم طغيانگر و ظالم و مستبد نــبود، بلكه نهضت بيداري يك ملت در برابر صف خودكامگي، استعمار و از خودبيگانگي بود.
حركت بيداري براي مقابله با استعمار و بركندن مباني فرهنگي ، اعتقادي و آئيني يك ملت بود. حـماسه‌اي براي احياء آئـين و فكر و انديشه ديني، اعتقادي و باورهاي ديرين و پا بر جاي يك ملت بزرگ بود. يك حماسه عظيم بود كه با همــت و غيـرت مردمي بپاخاسته، براي صيانت از ارزش هاي دين باورانه خود بسيج شدند.
اينچنين حركتي توانست، با دست آويزي به اصول و آرمان‌هــا و ارزش‌هاي مكتبي خود، تحـولات بسـيار گســترده‌اي را در سنگرهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و همچنين اقتصادي و منطـقه‌اي مارا در جهان بدنبال داشته است. بايد از بهترين تعبير نهضت‌هاي اسلامي براي اين عملكردها و پيامدهاي عظيم و اميدبخــش به دنـبال آن از كلمه تجـديد حيات اسـتفاده كنيم و اينچنين در يك نگاه فرهنگي مي‌توانيم اين را "حيات طيبه يك ملت " بخوانيم.
و اگر در بحث‌ها و گفتمان انقلاب يا همين حيات طيبه خوب نگاه افكنيم اين‌گونه مي‌بينيم كه:
* آرمان‌ها و آئين و اصول فرهنگ اسلامي تكيه گاه و سنگر رهايي بخش براي دست يابي به پيروزي ملت و انقلاب بود.
* بهره‌بري از فرامين و تعاليم اسلام و ائمه هدي
* ايجاد و املاي عدالت اجتماعي به ويژه عزت بخشيدن به قشر عظيم زنان و رد زمينه‌هاي تبعيض در قوانين جامعه
* پرهيز از وابستگي و قطع هرگونه ريشه‌هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي
* گزينه خود باوري به آنچه استعداد و توانايي به حساب آيد
* سخت كوشي، همبستگي و جهاد براي استقلال براي رسيدن به تكامل
* ضرورت توجه به خطر از خودبيگانگي فرهنگي
* توسعه تعليم و تربيت عمومي و عالي در همه نقاط كشور و به حداقل رساندن گزينه بي‌سوادي
و خود اين اهداف و وجود سرشار گزينه‌هاي بالا باعث شكل و حجم بخشي به هدف‌هاي فرهنگي در اين راستا است.

مقدمه
شاید بارزترین حقیقتی كه بتوان درباره اندیشه اسلامی معاصر در مسائل زنان گزارش كرد، آن است كه این نگرش دگرگون یا بازسازی نمی‌شود و به صورتی در نمی‌اید كه زنان آن را بپذیرند و با آن هم رای و موافق باشند، مگر اینكه خود بانوان برای دگرگونی و نواندیشی در زمینه‌های معرفتی و علمی نقش داشته و سهیم باشند.
حال پرسش آن است كه ایا بانوان توانسته‌اند نواندیشی اسلامی در مسائل زنان،نقش داشته باشند؟ اگر به بررسی میزان سهم و نقش فكری و فرهنگ زنان در  زمینه‌ها و بسترهای مربوط به آنان بپردازیم، حتماً بدین سؤال می‌رسیم و باز خواهیم پرسید: ایا این فعالیت‌ها پیشروانه بوده و رنگ و بوی پیشرفت دارد، یا عقبگرد بوده و پسرو شمرده می‌شود، یا اینكه مردّد است؟!
آنچه در  این باره به شكل اساسی بدان می‌پردازیم، نگرش زنان و ارزیابی آنان از فعالیت‌های فرهنگی و فكری در این زمینه است.
البته مقصود از این گفتار و مقاله، منحصر كردن فعالیت‌های زناان در قضایا و امور مربوط به خود نیست و نیز مقصود آن نیست كه بانوان جز درمسائل متعلق به خویش، آگاهی و تخصص ندارند (این پندار را بانوان نپذیرفته و رد می‌كنند و درحق خود ناروا می‌شمرند) بلكه مقصود آن است كه زنان، به مسائل خویش آگاه‌تر و نزدیك‌ترند،
 و بیش از همه نسبت بدان قضایا درایت و معرفت دارند، طبق درك و برداشت بانوان، این مسائل گرفتار كژاندیشی و سوء برداشت شده، به گونه‌ای تفسیر و بیان می‌شود كه به دور از عدالت اسلامی است،در نتیجه نیازمند بازنگری و تصحیح می‌باشد؛ و این وضع نابسامان وقتی پیش می‌اید كه زنان در فعالیت و نظر دادن در مسائل و امور مربوط به خود، كنار نهاده شوند.
 در حقیقت وقتی كه زنان پیشرفت خود در زمینه‌های فكری و فرهنگی را اعلام كردند درخواست داشتند وقتی از امور و مسائل خویش سخن می‌گویند، بدانان گوش دهند. اینان درك كرده و آگاه شده بودند كه در ادای نقش فكری و فرهنگی خود در مسائل مربوط به خویش، بسیار عقب مانده‌اند، بانوان از این وضع به تنگ آمده، می خواستند خود از خویش سخن بگویند، تا بدین وسیله وجود و حضور خود را ابراز كنند و آنچه را در نبود و غیاب‌شان بدانان تحمیل گشته بود، رد نمایند.
از آن زمان که زنان دیدگاه خود را ابراز داشتند (كه بیانگر آگاهی‌های نوینی بود كه به دست می‌آورد و نیز مبین بیداری فكری و فرهنگی آنان بود)در افكار و تصورات و دیدگاه هایی كه طرح می‌كردند دقت داشتند، در نتیجه فهمیده می‌شد بیان آن دیدگاهها مورد نیاز بوده، می‌باید به آنها اهمیت داده و راه را برای طرح‌شان گشود، نیز می‌فهماند آنچه توسط بانوان بیان می‌شود، چه قدر ارزشمند است، چون اندیشه اسلامی را برمی‌انگیزاند و به جدل و بحث‌های جدی وا می‌داشت و باعث می‌گشت به شیوه جدید و متفاوت با گذشته، درباره امور و مسائل زنان بحث و بررسی شود.
می‌توان گفت اگر اندیشه اسلامی درباره نگرش به مسائل زنان دچار ضعف و كاستی شده بود، به سبب آن بود كه زنان در بیان نگرش فكری و فرهنگی خویش گرفتار ضعف و ناتوانی بودند. وقتی این پدیده را درك می‌كنیم كه شاهد باشیم چگونه زن وقتی سعی و تلاش كرد بر این ضعف چیره شود و بتواند افكار و تصوراتی را كه دارد، بیان كند و از آنها دفاع نماید؛
 وضع به‌گونه‌ای گشت كه درباره «اندیشه اسلامی در مورد زنان» بدون فهم و دانستن سخنان زنان نمی‌شد سخن گفت و می‌بایست دانست چگونه زن خود را می‌نگرد و باور دارد، نیز باید دانست نظر او درباره مسائل و امور مربوط به خویش چه و چگونه است.
شاید به فهم زنان، رسیدن به چنین برایندی یا نزدیك شدن و توجه بدان، پیروزی فكری و فرهنگی شمرده می‌شد، زیرا باعث می‌گشت به دستآورد و باور اخلاقی و اجتماعی تبدیل شده، بدانجا بینجامد كه برای دستیابی به خواسته‌ها و پشتیبانی از حقوق زنان و نیز بهبود زندگی و معیشت بتوان از آن بهره جست.
اما تردیدی نیست كه اندیشه اسلامی، سده‌های سخت و طولانی را شاهد بود، چنانكه زنان در سده‌ها گرفتار ناتوانی بودند و به گوشه‌نشینی و عزلت كشانده شدند،درنتیجه تأثیر و فعالیت خود را از دست داده، نمی توانستند به حقوق خویش دست یافته، خود عهده‌دار مسائل خویش گردند، گرچه توان بالقوه داشتند اما نه در تاریخ و نه طی سده‌هایی، شایستگی و كفایت بانوان به منصه ظهور نرسید و در زمینه‌های فكری و اجتماعی، اثری از آن دیده نمی‌شد. با این حال، دیر رسیدن به چنین برایندی، بهتر از هرگز نرسیدن است.

محتواي مقصد و منظور فرهنگي انقلاب:

1- ترويج و اعتلاي و اهداف فرهنگي انقلاب اسلامي و بالندگي و صدور آن درسطح جامعه و جهان
2- فرهنگ‌زدايي: پاكسازي جامعه اسلامي از هر چه متعلق به فرهنگ بيگانه و منحرفين بوده و تبديل كردن آن به يك فرهنگ درست و مستقل
3- برداشت و وصول اخلاق و اوصاف الهي و ديني و نشر ان در مسير حركت انقلاب
4- تحكيم ارتباطات در كشورها و تقويت مراودات و وحدت امت اسلامي در وحدت كلمه در كل جهان
الف: ترويج فرهنگ و ادبيات نافذ فارسي و تحكيم آن؛ ب: ايجاد و شكوفاسازي فرهنگ اسلامي؛ ج: تعميم علمو دانش با لاخص سواد تعليم و تربيت
5- حفظ حريم و حرمت انساني در تمام عرصه ها ي اجتماعي اعم از اقتصادي سياسي و فرهنگي و قضايي
6- مبسوط ساري و حمايت در زير كارهاي لازم‌ براي‌ شكوفايي‌ استعدادها ونوع آوري و ابداع و اختراع و ابتكارات در جامعه.
الف: ايجاد فضا و شرايط لازم براي مطالعات و تحقيق؛ ب: ايجاد روحيه نقدو تحليل در ايجاد نتيجه‌گيري در برخورد با عقايد متعارض.
7- ترويج و بسط عقايد صحيح در بر خورد با معارضين از هر نوع آن و زمينه‌هاي رسيدن به برداشت صحيح در مقابله با اين دست عقايد به خصوص در بخش تبليغاتي بيگانگان.
8- انتشار و گسترش روحيه ايستادگي براي رسيدن به عدل و قسط در امور جامعه (عدالت گرايي).
9-بسط و سوق دادن جامعه به سوي سالم سازي جسمي و روحي كه خود يك پايه ضروري اجتماعي است .
الف: همگاني كردن تربيت بدني و ورزش؛ ب: سوق دادن و ارتقاء بخشيدن به هنر و زنده كردن هنراصيل و سازنده همراه با نگرش اسلامي.
10- تلاش و همراه و كمك در فراهم سازي زمينه‌هاي رشد جوانان آينده ساز در به دست آوردن پيش نياز حركت و بالندگي و مسئوليت‌پذيري‌ و حضور مستقيم ‌و مشاركت‌ هرچه ‌بيشتر آنان‌ در عرصه‌هاي‌ مختلف.
الف: ايجاد روحيه و شخصيت و تحكيم مقام و مربوط به زنان مسلمان در همه امور بخصوص جنبه تربيتي نسل آينده؛ ب: فعال سازي زنان در همه زمينه‌ها و مشاركت آنان در امور مربوطه.

عاشورا؛ پيامي‌ به‌ بانوان‌
عاشورا را نمي‌توان‌ در قلمرو قشر خاصي‌ محدود كرد. تأثير درسهاي‌ آن‌ براي‌همگان‌ است‌، از اين‌ رو پيامهايي‌ كه‌ مي‌دهد، عام‌ و براي‌ همگان‌ مي‌باشد، مخصوصاًزنان‌. و از آنجايي‌ كه‌ نيمي‌ از افراد جامعه‌ را بانوان‌ و دختران‌ تشكيل‌ مي‌دهند و از آنجا كه‌در نهضت‌ عاشورا سهمي‌ عمده‌ و قابل‌ ملاحظه‌ بر دوش‌ بانوان‌ كاروان‌ حسيني‌ استوار بودو عاشورا ماندگاري‌ خود را تا حد زيادي‌ مرهون‌ فداكاريها و قهرمانيهاي‌ خانوادة‌ امام‌حسين‌(ع)  بخصوص‌ زينب‌ كبري‌ است‌، از اين‌ رو پيامهاي‌ عاشورا خطاب‌ به‌ زنان‌مسلمان‌ است‌ تا هم‌ رسالت‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ اين‌ قشر را نشان‌ دهد و هم‌ خنثي‌ كنندة‌تبليغات‌ سوئي‌ باشد كه‌ ديدگاه‌ اسلام‌ را از محروم‌ كردن‌ زنان‌ از مشاركت‌ در كارهاي‌اجتماعي‌ و حضور در صحنه‌، معرفي‌ مي‌كند و هم‌ نقش‌ زنان‌ در پشتيباني‌ از مبارزات‌مردان‌ و جوانان‌، نشان‌ دهد.
همچنين‌ آميختن‌ عفاف‌ و پاكدامني‌ را به‌ تلاش‌ و مجاهدت‌ اجتماعي‌ قابل‌ اجرابنماياند و هم‌ به‌ مسئوليت‌ شهيد پروري‌ و تربيت‌ نسلي‌ با ايمان‌، شجاع‌ و مدافع‌ حق‌،توسط‌ بانوان‌ اشاره‌ كند و هم‌ به‌ تبليغ‌ و تبيين‌ مرام‌ و اهداف‌ شهيدان‌ بپردازد.

پيامهاي‌ عاشورا

1- مشاركت‌ زنان‌ در جهاد.
2- آموزش‌ و الهام‌ صبر و مقاومت‌.
3- پيام‌ رساني‌ پس‌ از يك‌ حماسه‌ و انقلاب‌ و جهاد.
4- روحيه‌ بخشي‌ به‌ رزمندگان‌ و بازماندگان‌ شهدا.
5- مديريت‌ خانواده‌هاي‌ شهدا و بازماندگان‌ نهضت‌ در شرايط‌ دشوار.
6- حفظ‌ ارزشها و پايبندي‌ به‌ اصول‌، حتي‌ در شرايط‌ اسارت‌.
زنان‌ حاضر در عاشورا، برخي‌ از اولاد علي‌(ع)  بودند و برخي‌، جز آنان‌، چه‌ از بني‌هاشم‌ يا ديگران‌، از فرزندان‌ اميرالمؤمنين‌ مي‌توان‌ از زينب‌، ام‌ كلثوم‌، فاطمه‌، صفيه‌، رقيه‌و ام‌ هاني‌، نام‌ برد.
سكينه‌ و فاطمه‌ نيز دختران‌ سيدالشهداء بودند كه‌ در نهضت‌ مشاركت‌ داشتند.
رباب‌، عاتكه‌، مادر محسن‌ بن‌ حسن‌، دختر مسلم‌ بن‌ عقيل‌، فضة‌ نوبيّه‌، كنيزخاص‌ امام‌ حسين‌، مادر وهب‌ بن‌ عبدالله و... از جمله‌ زنان‌ حاضر در كربلا بودند.
پنج‌ نفر از خيام‌ امام‌ حسين‌(ع)  به‌ طرف‌ دشمن‌ بيرون‌ آمدند، آنان‌ عبارت‌ بودند ازكنيز مسلم‌ بن‌ عوسجه‌، ام‌ وهب‌ زن‌ عبدالله كلبي‌، مادر عبدالله كلبي‌، مادر عمرو بن‌ جناده‌و زينب‌ كبري‌3 كه‌ نقش‌ چشمگيرتري‌ از ديگران‌ داشت‌. ام‌ وهب‌، زني‌ بود كه‌ در عاشوراشهيد شد، آن‌ هم‌ بر بالين‌ شوهر شهيدش‌.
در عاشورا دو زن‌ از فرط‌ خشم‌ و عصبانيت‌ و احساس‌، به‌ حمايت‌ از امام‌ برخاستندو جنگيدند: يكي‌ همسر عبدالله بن‌ عمير، ديگري‌ مادر عمرو بن‌ جناده‌ كه‌ يادشان‌خواهدآمد.
همسر زهير بن‌ قين‌ در راه‌ كربلا همراه‌ شوهرش‌ به‌ امام‌ حسين‌(ع)  پيوستند، به‌نقلي‌، رباب‌ همسر امام‌ حسين‌(ع) ، نيز مادر سكينه‌ و عبدالله رضيع‌ هم‌ در كربلاحضورداشتند.
سخنرانيهاي‌ زينب‌، ام‌ كلثوم‌ و فاطمه‌ بنت‌ حسين‌ در كوفه‌ و شام‌، كاخ‌ يزيد ويزيديان‌ را لرزاند.

مشاركت‌ زنان‌ در جهاد

وقتي‌ حضرت‌ مسلم‌ به‌ نمايندگي‌ از سوي‌ امام‌ حسين‌(ع)  به‌ كوفه‌ اعزام‌ شد وهزاران‌ نفر با او بيعت‌ كردند، با آمدن‌ ابن‌ زياد به‌ كوفه‌ و دگرگون‌ شدن‌ اوضاع‌، مردم‌ نيز دورمسلم‌ بن‌ عقيل‌ را خالي‌ كردند و او تنها و غريب‌ و سرگردان‌ در شهر كوفه‌ مي‌گشت‌ و پناه‌ ومأمني‌ نداشت‌.
طوعه‌، زني‌ فداكار بود كه‌ وقتي‌ مسلم‌ را شناخت‌، با آنكه‌ شهر، پرآشوب‌ بود، او را به‌خانة‌ خويش‌ راه‌ داد و پذيرايي‌ كرد و با اين‌ عمل‌ مخاطره‌آميز و شجاعانه‌، وفاداري‌ خويش‌را به‌ امام‌ حسين‌(ع)  و نمايندة‌ او نشان‌ داد.
درها همه‌ بسته‌ بود در قحطي‌ مرد  فرياد نشسته‌ بود، در قحطي‌ مرد
يك‌ زن‌، شب‌ كوچه‌هاي‌ بن‌ بست‌ غريب‌  مردانه‌ شكسته‌ بود، در قحطي‌ مرد
و در يك‌ مرحله‌، خانه‌ آن‌ زن‌، ميدان‌ رزم‌ مسلم‌ با مهاجمان‌ كوفي‌ شد و سرانجام‌ ازخانه‌ طوعه‌ بيرون‌ آمد و در ميدانگاه‌ با آن‌ سپاه‌ مهاجم‌ جنگيد.

زن در باستان

زن موجودی است مزین به اسرار و شگفتی های فراوان و در سایه این شگفتی ها زندگی عالم بشریت در تکاپو و تداوم است. زنان دارای لطافت و ظرافت و احساس فوق العاده زیبایی هستند که این خصوصیت و اوصاف آنان سبب برجستگی و سرآمدیشان نسبت به دیگر موجودات شده است. کلمه «زن» از «زادن » و «زاییدن» و «اضافه شدن» آمده است که معنی زندگی بخش و زنده بودن را می دهد.

زن همواره با توجه به تمدن در دوره های مختلف در طول تاریخ دارای ارزش و احترام بوده و از دیر باز جایگاه و پایگاه متغییری در جهان داشته است. زنان در پیشرفت تمدن ها و ترقی فرهنگ ها پا به پای مردان تلاش کرده اند.
زن موجودی است که مرد برای دستیابی به کمال نیازمند وجود اوست و همین طور برعکس، زیرا هر کدام بدون دیگری ناقص هستند و تنها در کنار هم می توانند به کمال برسند. زنان در طول تاریخ گاه مورد احترام و ارزش بوده و گاهی مورد ظلم و بی مهری قرار گرفته اند.

در ایران باستان به عنوان یکی از متمدن ترین اقوام جهان دارای جایگاه بسیار بلند و مقامی ارجمند بوده اند. ایرانیان نه همچون اعراب زن را ننگ دانسته و نه همچون یونانیان آن را مظهر شهوت و عیاشی مردان قلمداد کرده اند بلکه او را موجودی مقدس و پاک که لازمه حیات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.

آری! ایران در طول تاریخ خود، همواره از مراکز مهم تمدن دنیا با فرهنگ غنی به حساب می آمده است. زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه نقش مهم و اساسی در شکل گیری و گسترش تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی و ... این مرز و بوم داشته اند. در تاریخ ایران باستان زنان از مقام و موقعیت بالایی برخوردار بوده اند. به عنوان مثال در دوره حکومت ایلامیان، مردانی که از وارثان ملکه نخستین بودند اجازه سلطنت داشتند.
 پرستش الهه های زنان متداول بود. زن جاودانه و قابل احترام بود و نسب خانواده را حفظ می کرد، الهه مادر در رأس خدایان ایلامی قرار داشت و موجب باروری و سود بخشی همه پدیده های طبیعت می شد باستان شناسان پیکره های بسیاری از الهه های مادر را کشف کرده اند که حاکی از مقام و موقعیت زن بود.

 بر اساس منابع و مأخذ تاریخی، مقام و موقعیت و حرمت زنان در ایران باستان نسبت به سایر ممالک هم عصر خود، بهتر بوده است. زمانی که در یونان قدیم زنان، حتی شهروند هم به حساب نمی آمدند. در ایران پادشاهی زنان جزیی از تاریخ بود. زمانی که اعراب دختران خود را زنده به گور می کردند. در ایران دختران خسرو پرویز، آذرمیدخت و پوراندخت، فرمانروایی می کردند.


بررسی جایگاه زن در ایران باستان و در دوره های هخامنشی و آیین زرتشت که به نوعی دوره آغاز شکل گیری سرزمین آریایی هاست. نشان دهنده سطح والای فکری مردمان آن روزگار است که در بسیاری موارد، افسوس را با خود به ارمغان می آورد، چرا که از تحولات ناشی از حکومت های گوناگون آن زمان تغییری در شرایط زیستی آدمیان ایجاد نمی کرد، ایران و ایرانی، هم اکنون به عنوان بزرگ ترین مدعی حقوق انسانی در دنیا شناخته می شد و این عنوان را زینت نام خود می کرد.

 زن در ایران باستان به معنای واقعی در هر مکان و زمان به طور برابر در فعالیت های اجتماعی شریک مرد بوده و حتی در جهت قوانین دینی می توانست به درجه ای در مقام بالای مذهبی که لازمه ی آن، فراگیری علوم دینی تا بالاترین مرحله ی آن برسد. تا پیش از پیدایش حکومت هخامنشی یعنی در زمان مادها دختر و داماد پادشاه می توانستند جزء وارثین وی باشند با روی کار آمدن کوروش کبیر و حکومت آن، هخامنشیان، و قوانین وضع شده توسط آن ها، وضعیت زنان در حالت ثبات و اعتدالی ارزشمند قرار گرفت به طوری که نمونه قوانین آن زمان در میان هیچ یک از ممالک و اقوام یافت نمی شد.
 اما با اجرای قوانین کوروش کبیر بر سرزمین پارسیان، زن از چنان درجه احترامی برخوردار شد که آوازه آن به دیگر اقوام نیز رسید و همین امر باعث پیروی آنان از آداب اصیل ایرانی گشت.

 از نشانه های عظمت و بزرگی کوروش تدوین اولین منشور حقوق بشر است که هم اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود این منشور مدرکی است برای اثبات عدالت جنسیتی، به گونه ای که کوروش توجه خاصی به مقام و شخصیت زن به عنوان تربیت کننده ی نسل آینده داشته است.

 در زمان کوروش زن حامله حق کارکردن نداشته و به دستور وی برای زنان حامله جیره و حقوق ماهیانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود. مشهور ترین نمونه تساوی حقوق زنان و مردان در ایران باستان، اجازه انتقال سلطنت از پادشاه به دختر بود. آخرین پادشاه مادها «آستیاک» دارای فرزند پسر نبود و دختر آستیاک کسی نبود جز شاهزاده ماندانا، مادر کوروش کبیر که همین مسأله در انتقال قدرت به کوروش نقش مهمی را بازی کرد. ماندانا همچنین مؤسس مدارس هخامنشی برای نوجوانان ایرانی بود که در آن فنون تیراندازی و اسب سواری را آموزش می دادند. گذشته از این ماندانا به کوروش آموخت حق چیست و ناحق کدام است؟ شاید احترام فوق العاده ای را که کوروش نسبت به مادرش ماندانا رعایت می کرد، به پاس داد و عدالت خواهی بود که از او آموخته بود. در بررسی وضعبت زنان در عصر هخامنشی به نام هایی بر می خوریم که شاید هیچ گاه پس از آن، اثری از چنین رویدادها و واقعی را در تاریخ ایران نبینیم.
 در زمان هخامنشیان، یک زن برای نخستین بار در تاریخ به مرتبه دریا سالاری (فرماندهی نیروی دریایی) خشایارشاه رسید که نامش «آرتمیس» بود. اما حکایت به آرتمیس ختم نمی شود. بلکه تعداد بی شماری از زنان آن دوره مسؤولیت هایی را به عهده داشتند. پرین، دختر قباد، مشاور امور قضایی ساسانیان بود، حتی در دوره مادها زن به ریاست قبیله و نیز به مقام قضاوت هم رسیده بود. آزاد دیلمی، فرمانده یک باند چریکی بود که در گیلان سال ها علیه متجاوزین به ایران جنگید و سرانجام کشته شد.

 بلقیس، که از یمن آن زمان، تحت فرماندهی وی بود می توان نمادی از تمدن والای انسان در جوامع پیشین ایران به شمار روند. اما افتخارات بر جای مانده از ایران باستان در همین محدوده خلاصه نمی شود، بلکه با تعمق بیشتر در آداب و آیین های قوم آریایی و تعالیم زرتشت که در آن زمان تازه به مرحله ظهور رسیده بود، جایگاه زن ایران بیش از پیش نمایان می شود.

معذلک فعالیت کشاورزی با زنان آغاز شد و مردان برای زنان اهمیت ویژه قایل بودند در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد، تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی همکاری داشت، و از طرفی تولید مثل و بچه زاییدن و استمرار نسل به طوری فطری و طبیعی بر عهده او بود لذا ارزش و اهمیت زن نسبت به مرد فزونی یافت و تعادل قدرت را به سود زن متمایل ساخت.

ویل دورانت درباره این دوران می نویسد: «در این دوران؛ یعنی دوره مادر شاهی؛ حق فرمانروایی؛ حق قضاوت؛ حق اداره امور خانواده؛ و توزیع خورد و خوراک و آنچه زندگی بشر وابسته به آن بود؛ همه در دست زن بوده است؛ مرد به شکار حیوانات می پرداخت؛ و از جنگل ها و مزارع مواد خوراکی به دست می آورد که آن را در اختیار مادرشاه می گذاشت تا بین افراد قبیله توزیع نماید. اختلاف نیروی بدنی که امروز بین زن و مرد مشهود است در آن روزگار قابل ملاحظه نبود.

 این اختلاف نیروی جسمانی بعدها از لحاظ شرایط زندگی و محیط زیست پیدا شد. زن در این دوران از حیث بلندی قامت و نیروی جسمانی نه تنها دست کمی از مرد نداشت، بلکه به مقتضای طبیعت موجود کاملاً نیرومند بود که می توانست ساعت های درازی را به کارهای دشوار بپردازد؛ و به هنگام حمله دشمن به خاطر فرزندان و عشیره و قبیله تا سر حد مرگ مبارزه کند.» دکتر گیرشمن ضمن بحث پیرامون انسان های ما قبل تاریخ در ایران، از نقش زنان در پیدایش تمدن بدوی و ابتدایی آن روزگار سخن می گوید و می نویسد: «در این جامعه ابتدایی وظایف سنگین به عهده زن گذاشته شده بود.

 در نتیجه عدم تعادلی بین وظایف مرد و زن ایجاد شد و زن دارای مقامی برتر نسبت به مرد گشت». نگهداری آتش؛ نگهبانی خانه؛ تهیه و پخت غذا؛ ساختن ظروف سفالی؛ نگهداری فرزندان باعث اولویت زن نسبت به مرد شد و اداره کارهای قبیله به دست او افتاد.
در عین حال سلسله انساب خانواده به نام زن خوانده می شد. این نحوه اولویت و برتری زن بر مرد به صورت عصر مادرشاهی در فلات ایران شروع شد؛ و همین سیستم که یکی از خصایص ساکنان ایران بود بعدها در آداب آریایی های فاتح، وارد شد.

 علاوه بر رهبری اقتصادی و اجتماعی مقام روحانیت نیز از امتیازات زن بود، و ایرانیان مانند همسایگان خود مذهب مادرخدایی داشته اند و در نواحی مختلف ایران پرستش الهه مادر رواج داشت. وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و نقش آن در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می نماید آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی، خردمندی به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می جوشد.

 از آنجا که انسان همواره در طول تاریخ در پی مدلی تکامل یافته تر از خود در همه زمینه ها بودند تا راه زندگی خود را بر روال همان مدل شبیه کنند، این مدل گاه به صورت اسطوره هایی در اعتقادات و باورهای یک قوم جایگاهی خاص یافته بود که این حقیقت شناسه های فرهنگی یک ملت را نشان می دهد.
گاه این اسطوره چنان در دل یک ملت راه می یافت که به مرور به صورت خدایانی بزرگ درآمده و مورد ستایش و عبادت قرار می گرفتند. یکی از این اسطوره ها که به مرحله الهه بودن و خدایی رسیده و در ایران باستان از اهمیت بسیاری برخوردار بوده، «ناهید» است. ناهید به عنوان الهه زنان قبل از اسلام، خدایی مونث بوده که به اعتقاد آن دوران بر تمام اعمال و رفتار زنان نظارت دارد و از آنان خشمگین یا خشنود می شود و به هنگام نیاز به آنان کمک می کرد. به اعتقاد ایرانیان ناهید، خدای پاکی و بی آلایشی و الهه بارداری است و به هنگام زایمان به کمک زنان می آمد «ناهید» برای مردان هم قابل ستایش بوده است. زیرا این الهه به عنوان اسوه زنان ایرانی، دارای پاکی و عفت و شخصیت بسیار بالایی مملو از وقار و متانت و دوستدار عصمت است.

با توجه به نقشی که ایزد بانوهای مادر و مونث در ایران باستان دارند، احترام زرتشت به زن بسیار موجه است. تاکنون هیچ سندی به دست نیامده است که در آن کرامت زن در آیین زرتشت زیر سوؤال رفته باشد و یا سخن از برتری مرد به زن رفته باشد. اوج نگاه زرتشت به زن در رفتار با دخترش پروچیستا به هنگام ازدواج او با جاماسب پیداست. زرتشت از دخترش می خواهد، پس از یک اندیشه گماری نیکو و ژرف و مراجعه به خرد خویش تصمیم بگیرد ...
در همین باب کریستین سن خاور شناس دانمارکی می گوید: «رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بوده زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بوده است. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستند تر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست.
زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: «پروچیستا» جاماسب را که مردی دانشمند است(وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم، تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ آری، بر اساس منابع موجود، مذهب زرتشت در ایران قبل از اسلام زمینه ساز مناسبی برای حرمت زنان بوده است. زن در مذهب زرتشت و در کتاب اوستا از ارزش و کرامت و احترام والایی برخوردار است. زن نگهدارنده روشنایی آتش و رکن اساسی خانواده است. تا انجا که مطابق قوانین اوستا:
.1 زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارایی خود را مستقلاً اداره کند.
.2 زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.
.3 زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید (در صورت بیماری شوهر(
.4 زن می توانسته از شوهر ستمگر و بد رفتار خود به دادستان شکایت کند
.5 شوهر حق نداشته بدون اجازه زنش دختر خود را شوهر دهد.
.6 در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.
.7 زن می توانسته داور یا وکیل شود.
.8زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند.
این قوانین در حالی، اجرا بود که زن ربایی و خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه ی نظمی که آیین زرتشت آورده بود نتیجه عقد بود. در لابه لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی ایفا می کند.

خانواده که امروز نیز از مقدس ترین و محترم ترین نهادهای اجتماعی به شمار می رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است، تا بدان جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی درآمده است. به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه رضایت زن و مرد بوده و این ازدواج در آن واحد، معنی مذهبی و اجتماعی هم داشت.

مسأله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می خورد. پدر و مادر در انتخاب همسربرای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می گرفت، به منزله جرم و خیانت می شمرد. این امر، از پیشرفت های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین های هم مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل دختر می بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود. در هند دختر مثل کالایی به مرد داده می شد که بیشترین پول را پرداخته بود.

در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه های چنین آزادی و اختیاری هم در شاهنامه کم نیستند. همین طور که زرتشت در کتابش به دوشیزگان در حال شوی گرفتن می گوید:
هر کدام به خرد خود برای رستگاری تصمیم بگیرند... زن زرتشتی تحت تعالیم زرتشت در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذرانند. همان طور که گفته شد نمونه کامل آن ماندانا مادر کوروش بود، که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا، پانته آ، رکسانا، آرتیمس، و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است.
از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده، الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته اند. در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، بر اساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می کردند پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهایی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سرو کار داریم.

بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملاً نو از زنان و ملکه های هخامنشی به دست می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آن ها را عروسک هایی محبوس در حرم سراها می دانستند. نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند.

بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد که زن در دوران فرمانروای هخامنشیان به ویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که میان همه ی خلق های جهان باستان نظیر نداشت. زنان در طول تاریخ ایران دارای جایگاه و ارزش بوده اند تا انجا که در کتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) هیچ مردی از لحاظ اخلاقی و مذهبی بر زنان ارجحیت ندارند و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک برای مردان و زنان توصیه شده است.

 خصایل زن خوب، پارسا و با عفت شعار اصلی زرتشتیان بوده است. زنان در ایران باستان دارای آنچنان ارزش و شخصیتی بودند که حتی در میان ادیان جایی باز کرده بودند و بزرگ و ستودنی قلمداد می شدند، چنانچه در آیین زرتشت یک روز از سال به نام «روز زن» نامگذاری شده است.

مردم ایران روز پنجم اسپندارمذ «اسفند» را جشن می گرفتند و به آن عید زن می گفتند، در این روز که تقدیر و تشکری از زحمات زن محسوب می شد مرسوم بود که مردان باید برای زنانشان هدیه هایی ارزنده تهیه کرده و به آنان تقدیم کنند.این مراسم در ایران باستان مزدگیران هم نام داشت. روز زن، یکی از جلوه های ویژه زنان در عصر باستان بود.

این در حالی است که در آن دوره، اقوام دیگر مشغول جنگ و جدال در کوه ها و بیابان ها بودند و حتی در یونان و روم باستان که ادعای تمدن بالای بشری را داشتند، کشتن همسر به دست مرد، امری غیر مجاز شمرده نمی شد. در این گیرو دار بی قانونی بود که ایرانی، روزی را برای قدردانی از زن اختصاص داده بود.

 و این روز به عنوان روز سپاسگزاری از زنان شناخته شده است. زن ایرانی در حالی در دوره باستان به یکی از بهترین جایگاه های شایسته ی شان خود دست می یابد که هنوز هم در کشورهای امروزی جهان، جنبش آزادی خواهانه و برابری جویانه زنان، در آرزو و آرمان به دست آوردن آن هستند.

از ديرباز تاکنون، نقش بانوان در تاريخ و فرهنگ ايران، امري بسيار محسوس و قابل توجه بوده است، و در اين ميان، تأثيرگذاري و تحول آفريني زنان در طول تاريخ، چشم گير است.


با شکل گيري تمدن اسلامي در جهان، سراسر سرزمين هاي مسلمين، شاهد شکوفايي علم و ادب و رشد دانشمندان متفکران بسياري بود که ایران نيز از جمله آن ها به شمار مي رود، به ويژه اين که موقعيت و جايگاه زنان در تاريخ کشور ما پس از اسلام، محسوس تر است؛ چرا که بانوان به سبب ارزشي که تعاليم اسلامي براي آنان قائل شد، وضعيت بهتري يافتند.

ام الفارسيه

در برخي از منابع تاريخي معتبر آمده است که نخستين زن ايراني که به دين اسلام گرويد، بانويي به نام ام الفارسيه از اصفهان بوده است، و حتي آمده است که او نخستين مسلمان ايراني بوده است؛ چرا که پيش از سلمان، اسلام را برگزيده، و سلمان فارسي به راه نمايي اين خانم به محضر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله راه نمايي شده است.

عبدالله بن عباس از قول سلمان چنين آورده است:

چون براي عزيمت به يثرب (مدينه) مصمم شدم، و قصد پاي بوسي خواجه کاينات، حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را کردم، در آن جا زني اصفهاني را ديدم که در وصول به يثرب و دولت دريافت سعادت اسلام، بر من سبقت گرفته بود، و او مرا به سوي آن حضرت راه نمايي کرد.
برخي نيز نخستين ملاقات سلمان با ام الفارسيه را در مکه ذکر کرده اند. اين صحابي گران قدر و عظيم الشأن، چگونگي مسلمان شدن خود را اين گونه بيان مي دارد:
«با کارواني به شهر مکه وارد شدم، رييس کاروان مرا به عنوان برده، کنار غلامان حبشي خود که در بوستان يا در نخلستاني بودند برد، قبلا مي دانست که يکي از زنان همشهري خود به حجاز آمده است، از اين رو در آن جا پرس و جو کرد تا از آن زن ايراني نشان پيدا کند، سرانجام همان بانوي اصفهاني در آن جا نزد سلمان آمد، و او را به محلي که حضرتش تشريف داشتند دلالت کرد، به اين ترتيب که به سلمان گفت: آن هنگام که در مکه، گنجشک جيک جيک مي کند (يعني از اذان صبح) رسول خدا صلي الله عليه و آله با چند نفر کنار کعبه مي آيند، و هنگامي که طلوع فجر نشده است، و هوا روشن مي شود، از آن جا مي روند، و پراکنده مي شوند.
مسلما با وجود مرکزيت سياسي و علمي اصفهان در قرون نخستين هجري، زنان در بسياري از فعاليت هاي اجتماعي حضور داشته اند که اين موضوع، به ويژه در کانون هاي فرهنگي و نهادهاي آموزشي، محسوس تر است.

رابعه اصفهاني

از رابعه اصفهانيه که در نيمه نخست قرن چهارم قمري زندگي مي کرده، در آثاري مانند خيرات حسان ياد شده است. به جز آن، برخي تأليفات ديگر نيز با همين عنوان به معرفي او پرداخته اند.
اين بانو، معاصر با دوران پادشاهان ساماني بوده، و از او اشعاري نقل شده است که در منابع ديگر، اين شعرها منسوب به رابعه قزداري است. بيشتر مآخذي که به ذکر احوال رابعه پرداخته اند، او را رابعه قزداري معرفي کرده اند، و گفته اند که سخن او در لطافت و اشمال بر معاني دل انگيز، و شعرش به فصاحت و حسن تأثير، معروف بوده است.
عوفي وي را در حسن و جمال، فضل و کمال و عرفت و حال، رميده روزگار و فريده دهر توصيف کرده است، و او را صاحب عشق حقيقي و مجازي، و يکه تاز زبان و ادبيات فارسي و عربي مي داند. احوالات رابعه، در خاتمه نفحات الانس مولانا جامي، مسطور است. جامي، نام او را در شمار زنان صوفي و زاهد آورده است.
شاهدي بر اين که رابعه اصفهاني و رابعه قزداري، هر دو يکي بوده اند و يا نه، در دست نيست؛ ليکن همان طور که آمد، ابيات منسوب به رابعه اصفهاني، همان ابيات رابعه قزداري است، و از جمله اين شعر است:
 

دعوت من بر تو آن شد که ايزدت عاشق کناد
بر يکي سنگين دلي نامهربان چون خويشتن
تا بداني درد عشق و داغ مهر و غم خوري
تا به هجر اندر بپيچي و بداني قدر من

ورکانيه
عايشه ورکانيه  معروف به ام الحسن و متوفاي سال 064 ق يکي از مشهورترين علما، دانايان و واعظان عصر خويش بوده است و به نوشته سمعاني، جماعتي از مردان و زنان زمان او، حضور وي را درک کرده اند، و بسياري از اين افراد، از شهرها و مناطق ديگر، راهي مجلس درس او شده اند. از جمله مي توان در بين آن ها به ام الرضا «ضوء» دختر حمد بن علي حبال، ابوالعز حسن بن عادي علوي و ابومنصور حسين بن طلحه صالحاني اشاره کرد.

عقيلي

از مشهورترين زنان در آن اعصار، يکي فاطمه عقيلي جوزداني اصفهاني معروف به ام البنين جوزدانيه، متوفاي سال 425 ق است. وي علاوه بر صفات حميده، حديث شناس، صاحب نظر در مسائل ديني و در آن روزگار، تنها زني بود که معجم کبير و معجم صغير طبراني را تدريس کرده، و ذهبي دانشمند معروف، از او به عنوان «مسنده اصفهان» ياد کرده است.
از جمله کساني که از محضر وي استفاده کرده، دانشمند و سياست مدار معروف و وزير مشهور دربار سلجوقي، خواجه نظام الملک طوسي بوده است.

عفيفه

عفيفه، معروف به ام هاني، دختر احمد بن عبدالله بن محمد فارفاني اصفهاني است. وي در سال 615 ق متولد شد. او از زنان دانشمند عصر خويش بوده، و به خصوص در فقه و حديث اشتهار داشته است. او آخرين کسي بود که از عبدالواحد، مصاحب ابونعيم، روايت مي کند. اين بانو از ابوعلي حداد و تعدادي ديگر از مشايخ، اجازه نقل حديث داشته است. عفيفه، معجم کبير و معجم صغير طبراني را نزد فاطمه ( جوزدانيه) استماع نموده است.حافظ عبدالعظيم منذري شامي (متوفاي 656 ق) درباره ي وي نوشته است:
«بزرگان اهل علم در اصفهان و بغداد، جهت وي اجازاتي ارزشمند داده بودند که مراتب والاي علمي را مي رساند» .
رفيع الدين اسحاق بن محمد همداني در سال هاي 095 تا 006 ق از محضر اين بانو سود جسته است. هم چنين عبدالعزيز بن عبدالملک شيباني دمشقي نيز در اصفهان از اين بانو استماع حديث کرده است. بنا بر نوشته ابن عماد حنبلي، وفات عفيفه اصفهاني در ربيع الآخر سال 606 ق بوده است.

تاج النساء

تاج النساء اصفهاني، دختر رستم بن ابي الرجاء اصفهاني است. تولد او در دهه دوم قرن ششم هجري بوده، و گويا عمده سال هاي حيات خود را در مکه مکرمه سکونت داشته است. وي از پيشوايان زنان صوفي در زمان خود بود، و از ابومنصور بن فزاز و ابوالحسن بن عبدالسلام نقل حديث کرده است. اين بانو در سال 116 ق در شهر مکه، وفات يافته است.

بانوان اصفهان از قرن پنجم تا هفتم

مناسبت دارد گونه هايي از جنب و جوش علمي اصفهان و محافلي را که بانوان آن به ويژه در قرون پنجم و ششم قمري در اين شهر ايجاد کرده بودند را از لابه لاي نوشته هاي سمعاني بياوريم تا شکوه اين فعاليت هاي علمي آشکار شود.
سمعاني مروزي تکه در نيمه نخست قرن ششم هجري براي حديث آموزي و حديث نگاري، زادگاه خود شهر مرو را ترک گفت، و با پيمودن راه هاي دور و دراز از يک صد شهر و روستا ديدار کرد، و در آن جاها مدتي توقف داشت. به گواهي آثارش از جمله کتاب التحبير و يا دست نگاشته هاي معجم الشيوخ، در هيچ کجا مانند اصفهان نتوانست از مجالس درس بانوان استفاده کند، و در حديث شنيداري (استماع) و حديث نگاري (قرائت) ، از خرمن دانش آنان خوشه برچيند. تنها در شهر اصفهان، بيش از سي بانوي حديث دان، به شخصيت هاي ناموري مانند علي بن عساکر دمشقي و عبدالکريم سمعاني مروزي حديث آموختند؛ از جمله اين که در کتاب التحبير سمعاني، شمار بانوان حديث شناس اصفهان، برابر است با شمار همه زناني که نامشان در تاريخ بغداد خطيب بغدادي آمده است. اين آمار، نشانگر کوشش و جنب و جوش زنان مسلمان اصفهان و هماهنگي و هم گوني محيط آموزشي آنان است، و حکايت بر تکاپوي گرم آموزش زنان اصفهان در سده هاي پنجم و ششم هجري مي کند که شايسته است در اين جا بدان اشاره داشته باشم:

ام محمد اصفهاني (آمنه(

دختر عباد بن علي بن حمزه طباطبايي، از امام ابومحمد رزق الله تميمي، حديث آموخت. سمعاني از اين بانو اندکي حديث شنيد.

(ام سلمه حسن آبادي (آمنه

دختر ابوطاهر عبدالکريم حسن آبادي، زني بود پارسا از خاندان حديث که از ابوحفص عمر بن احمد عمر سمسار اصفهاني، حديث شنيد  . سمعاني در اصفهان از او حديث آموخت .

ام النجم اصفهاني

دختر هبه ي الله خيري اصفهاني، از ابومعمر شيبان بن عبدالله بن احمد محتسب برجي، حديث شنيد. سمعاني در اصفهان از اين بانو حديث اندوخت  . ام النجم به سال 845 ق در زادگاهش جان سپرد.

تقيه

دختر مفضل اصفهاني از رييس ابوعبدالله قاسم بن فضل ثقفي حديث شنيد. سمعاني نتوانست پاي درس حديث اين بانوي اصفهاني بنشيند؛ ولي در سال 235 ق از وي اجازه روايت حديث دريافت کرد.
در التحبير به نام «تقيه» ديگري نيز باز مي خوريم که دختر ابوالقاسم اصفهاني بود (متوفاي 145 ق) . پدربزرگ تقيه، ابوسعد بغدادي بود، و پدربزرگ مادري اين بانوي حديث دان، استاد سمعاني بود. سمعاني گزارش مي دهد که نزد تقيه، يک جزء از حديث خوانده است؛ ولي، يا آن را ننگاشته، و يا پس از نگارش، مفقود شده است.

ام الفتوح لبناني

دختر ابوسعد بن احمد (متوفاي 435 ق) از خاندان نيکوکاري و فضل بود. سمعاني، نزد پدر اين بانو، ابوسعد احمد بن محمد بن احمد بغدادي حافظ، درس خوانده بود. (25) لنبان، که در اعلام النساء کحاله، به نادرستي، «لبنان» ضبط شده است، محله اي در اصفهان است. هم چنين دروازه اي و کوي و برزني به همين نام در اصفهان بوده است.
 


منابع :


منابع و مآخذ


- بانوی اول، جواد نعیمی. سازمان تبلیغات اسلامی.

- هنر زن بودن، دکتر علی پریور. مؤسسة انتشارات آسیا
 
- نشریه ماهانة آموزشی- تربیتی پیوند.

مجموعه مقالات برگزیده پیرامون حضرت زهرا (س)، هیأت علمی سازمان تحقیقات و مطالعات بسیج.

- مجله کیهان، شماره 156، مشارکت سیاسی زنان در اندیشه امام خمینی

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان