میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله شباهت و تفاوت بين نقش اولياء و معلمان


کد محصول : 10001996 نوع فایل : word تعداد صفحات : 20 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 432

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d1996

فهرست مطالب و صفحات نخست


 شباهت و تفاوت بين نقش اولياء و معلمان

چكيـده
فرد در خانواده متولد مي شود و والدين يا ديگر اعضاي خانواده از او مواظبت مي كنند . خانواده بر شكل گيري شخصيت فرد به عنوان عضوي از اجتماع ، موجودي متفكر و داراي شناخت تأثير زيادي دارد . نوع رفتار والدين در اعمال ، انديشه ها و احساسات فرزندان تأثيرات عمده أي دارد . اگر فرد در خانواده أي رشد پيدا كند كه به مسائل تربيتي و روانشناسي آگاهي داشته باشند بدون شك بسياري از نيازهاي رواني و عاطفي فرزند در حين رشد جسماني او برآورده شده و چنين فردي در آينده در زندگي اجتماعي خود         راحت تر و خيلي بهتر مي تواند با ديگران ارتباط خوبي بر قرار كند . مسائل تربيتي زيادي در رابطه با فرزندان وجود دارد كه والدين بايد به آنها توجه داشته و در تربيت فرزند خود آنها را به كار گيرند در اينجا به اختصار تعدادي از آنها را مورد توجه قرار داده ايم كه عبارتند از : توجه والدين به استعداد فرزندان خود زيرا خداوند انسان ها را با قابليت هاي متفاوتي آفريده است ، نيازهاي رواني جسماني و عاطفي فرزندان ،تشويق و تنبيه هات بجاي آنان ، مشاركت آنان در تصميمات و كارهاي گروهي براي اينكه در آينده فردي با اراده باشند و زير بار مشكلات زندگي كمر خم نكنند و بسياري از مسائل ديگر البته نبايد فراموش كرد كه ارتباط والدين با مدرسه براي تربيت و پرورش بهتر فرزندان امري مهم به شمار مي آيد كه والدين گرامي بايد به آن توجه كافي داشته باشند.
 
مقدمه
آموزش و پرورش صحيح كودكان و نوجوانان مستلزم هماهنگي ، كوشش و تلاش متقابل بين سه ضلع خانواده ، دانش آموز و مدرسه است .  عوامل تربيتي متعددي بر شخصيت كودك و نوجوان تأثير مي گذارد . خانه و مدرسه دو نماد تربيتي مهم به شمار مي آيند كه در صدر عوامل تأثير گذار بر روند رشد و تكامل رفتار و منش افراد قرار دارند. چنانچه پدر و مادري مسئوليت آموزش و تربيت فرزند خود را به كلي به مدرسه واگذار كند و از نيازها و رسالتهاي تربيتي فرزند خويش كه در چارچوب تربيت عمومي و رسمي نمي گنجد غافل شود بدون شك نمي تواند اميدوار باشد كه فرزندش هيچ گونه مشكل يا كمبودي نخواهد داشت . در مقابل با توجه به ازدياد جمعيت دانش آموزان و كلاسها اگر معلمان نيز فكر كنند كه مي توانند بدون ياري و هماهنگي با خانواده ها در آموزش و تربيت دانش آموزان و شكوفا سازي درست استعدادهاي آنها موفق شوند سخت در اشتباه خواهند بود. به هر ميزان كه پدران و مادران نسبت به مسئوليت ها و نقشهاي خود در مقابل يكديگر ، كودكان و مدرسه و معلمان و مربيان و مديران مدارس نيز نسبت به نقشها و مسئوليت هاي خود در مقابل همديگر ، دانش آموزان و اولياء آگاهي بيشتري داشته باشند در كار خود عملاً موفق تر خواهند بود.

شباهت و تفاوت بين نقش اولياء و معلمان
شباهتهاي بسياري در نقش اولياء و معلمان وجود دارد. اين وظايف و كاركردهاي مشترك عبارتند از : فراهم ساختن مراقبت و ايمني فيزيكي از كودك ، رشد مهارتهاي اجتماعي ، ايجاد تحريك و انگيزش ، تشويق نگرشهاي مثبت نسبت به يادگيري و اكتشاف ، اعمال كنترل منطقي و آموزش نظم و استقامت . با اين حال رابطه والدين با دانش آموزان از رابطه معلم با دانش آموزان نزديكتر و عميق تر است. والدين با كودك تجربه پيوسته اي از صميميت ، محبت و پذيرش را فراهم مي آورند در حالي كه معلمان بايد عطوفت كمتر و عينيت بيشتري به خرج دهند . نقش عمده آموزشي والدين ايجاد يك شرايط و جو خانوادگي پايدار و مراقبت گونه است تا در آن كودك محرك هاي مناسب را دريافت كرده و براي علاقه اي كه به آموزش و موفقيت خود نشان مي دهد مورد تشويق قرار گيرد . پيوند عاطفي بين والدين و كودك در حالي كه موجب يادگيري ضمني و غير رسمي مي شود ممكن است اختلال در يادگيري را در موقعيت هاي رسمي در پي داشته باشد. كم شايع نيست كه والدين در هنگام تلاش براي آموزش رسمي و مستقيم به فرزندان خود خشمگين و حتي شديداً پرخاشگر شوند ، چرا كه با كندي فهم يا تأخير در پاسخ فرزندان خود مواجه مي شوند در حالي كه معلمان بيشتر مي توانند در مقابل نارساييها و شكستهاي دانش آموزان در تكاليف يادگيري با بردباري و تحمل رفتار نمايند. علاوه بر اين آموزش حرفه اي معلمان به آنها در كمك به دانش آموزان براي كسب مهارتهاي تخصصي و فني اطمينان بيشتري         مي بخشد.
خانواده و تربيت فرزند
رسالت پدر و مادر تربيت فرزند به خصوص در زمينه ديني است كه براي دستيابي به اين آرمان و آرزو بايد مراحل تربيت ديني كه در 5 بخش خلاصه مي شود ، طي كنند :                                   1 ـ انس ديني    2 ـ عادت ديني        3 ـ معرفت ديني    4 ـ شاكله ديني     5 ـ خودجوشي ديني بسيار ديده شده است كه وقتي مادر مي خواهد نماز بخواند ، بچه ها را تهديد مي كند سر و صدا نكنند از آن طرف هم وقتي پدر مي خواهد قرآن بخواند باز بچه ها را وادار به سكوت       مي كند  اينها همه موج منفي نسبت به دين است . گرايش به دين زماني اتفاق مي افتد كه براي شخصيت كودك ارزش قائل شد و اين هنگامي است كه كودك به محض آنكه به محيط مسجد قدم مي گذارد همه براي او حريم باز كنند و دست محبت بر سرش بكشند.
دومين مرحله عادت ديني است . بچه ها قبل از بلوغ در دوراني هستند كه داراي                      دو ويژگي است : 1 ـ داراي آرامش است      2 ـ دوران تاثير پذيري است . اين دوره اهميت بسيار دارد زيرا عادت در اين دوره به وجود مي آيد . هميشه اين تصور وجود داشته كه تحميل كردن درست نيست اما تحميل بعضي چيزها به بچه ها خوب است و آن زماني است كه بچه اعتماد دارد اما تنبلي و سهل انگاري مانع مي شود . اگر كودك دين را پذيرفت و نسبت به آن گرايش قلبي داشت آن وقت تحميل ملايم اعمال و برنامه هاي ديني براي او مفيد خواهد بود .
مرحله سوم معرفت ديني است . در مرحله معرفت ديني است كه بايد تلفيق دين و دانش را براي بچه ها مطرح كرد تا بچه ها فكر نكنند كه دين راه خود و دانش هم راه خود را مي رود در حاليكه اين دو در كنار هم و باهمند . در مرحله انس ديني حالت تلقين ، در مرحله عادت ديني حالت تقليد و در مرحله معرفت ديني حالت الگو پذيري حكمفرماست. مرحله چهارم ، شاكله ديني است ، اگر كسي معرفت ديني پيدا كرد ، دين وارد زندگي او شد موجب مي گردد كه بينشش نيز بينش ديني گردد. در نتيجه به همه چيز با عينك دين نگاه كرده و تلاش مي كند در تمامي ابعاد زندگي اش دين را عملي سازد. مرحله پنجم مرحله خود جوشي است . در اين مرحله فرد ديگر تاب و قرار ندارد و نمي خواهد لحظه اي از وقتش را به بطالت و بيهودگي بگذراند.
پدر و مادر بايد به استعداد و توانايي فرزند در فراگيري دروس توجه كنند
ظرفيت كودكان و نوجوانان براي يادگيري دروس يكسان نيست . بين بچه ها تفاوتهاي فردي و تنوع در گرايش ها و علاقه ها يافت مي شود. از فرزندان خود بايد متناسب با استعداد و گرايش و علاقه آنان انتظار داشت و با راهنمايي و تشويق و كمك در جهت افزايش سطح معلومات آنان اقدام كرد. برخي از اولياء تصور مي كنند فرزندان آنان هميشه بايد نمره بيست و مدارج عالي بدست آورند و اگر گاهي نمره مطلوب را كسب نكردند آنان را ملامت و سرزنش مي كنند و موجبات اضطراب و رنجش خاطر آنان را فراهم مي كنند . اگر كودكان را به خاطر نياوردن نمره عالي توبيخ كنيم آنان براي آنكه خود را با سطح توقع بالاي ما تطبيق دهند با ترس و نگراني سعي مي كنند اين نمره را كسب كنند و اگر موفق نشدند از پنهان كاري استفاده مي كنند و واقعيت را از والدين مي پوشانند . در عين حال نوعي آرمان خواهي كاذب در آنان ايجاد مي شود و عادت مي كنند هميشه خود را در قله و اوج موفقيت بجويند و لذا قادر به حركت طبيعي در فراز و نشيب هاي زندگي نمي باشند و وضعيت رواني و تعادل آنان دچار اختلال مي گردد.
پدر و مادر بايد براي تعليم و تربيت فرزندان خود طرح و برنامه داشته باشند
خانواده  نهادي است كه براي انجام هدفهاي معيني به وجود مي آيد يكي از هدفهاي مهم اين نهاد فرزند آوري و فرزند پروري است . براي آنكه پدر و مادر توفيق پرورش فرزنداني صالح با آينده اي روشن را داشته باشند بايد :
-    با موازين تعليم و تربيت اسلامي و علوم تربيتي آشنا شوند.
-    حتي المقدور از كتابها و مجلات تربيتي استفاده كنند.
-    در كلاس آموزش خانواده شركت كنند و شناخت تربيتي بدست آورند.
-    از تجربيات مادران و پدراني كه توانسته اند فرزندان شايسته به جامعه تحويل دهند بهره بگيرند .
وقتي قرار است والدين اهداف تربيتي مشخصي داشته باشند و بدانند كه فرزندان خود   را مي خواهند براي چه امري تربيت كنند و براي رسيدن به اين اهداف چه ابزار و روشهايي را بايد به كار گيرند ، مجموعه اين تدابير طرح و برنامه اي است كه از آن به عنوان منشور تربيتي مي توان ياد كرد . پدر و مادري كه به بهانه هاي مختلف به پرورش فرزندان نمي انديشند و از خواندن كتاب تربيتي يا مراجعه به مشاور و افراد آگاه و بهره گيري از تجارب ديگران سرباز مي زنند نبايد از آينده فرزندانشان انتظار معجزه داشته باشند.
توجه پدر و مادر به نيازهاي رواني فرزندان خود
كودكان و نوجوانان نيازهاي رواني متعددي دارند ، امنيت خاطر ، فراغت از ترس و دغدغه خاطر ، نياز به محبت ، نياز به تعلق خاطر و پيوستن به يك جمع ، نياز به برخورداري از يك جايگاه مناسب اقتصادي و اجتماعي و نياز به موفقيت و پيروزي و نياز به خوش نامي و سربلندي ، نياز به پذيرش و مقبوليت و احساس ارزشمندي در جامعه و نياز به سلامت بدن و روان از جمله نيازهاي مشترك همگان به حساب مي آيند و طبعاً فرزندان اين نيازها را دارند و بايد در محيط خانه در جهت تأمين آنها برنامه ريزي شود . افزون بر اين موارد ، نوجوانان به اقتضاي خصوصيات جسمي و رواني اين سنين نيازهاي متنوعي دارند كه عنايت به آنها بايد در برنامه كار اولياء باشد. برخي از اين نيازها عبارتند از :
1 ـ شناخت و كسب مهارت در بعضي از آنها.
2 ـ درك ارزش هاي خويش
3 ـ حركت به سوي استقلال شخصيتي و اقتصادي
4 ـ شناخت دين ، تاريخ ، فرهنگ و افتخارات ملي
5 ـ دستيابي به صفات عاليه اخلاقي ، عبادت و ارتباط با خدا
6 ـ گسترش مناسبات و پيوندهاي اجتماعي ، مهارتهاي اجتماعي و روش زندگي با جمع روش دوست يابي ، مسئوليت پذيري و ايفاي نقش هاي اجتماعي
7 ـ روش داد و ستد با ديگران و ايفاي نقش هاي اجتماعي
اينها همه نيازهاي رواني فرزندان نيستند بلكه مهمترين و اساسي ترين آنها مي باشد. والدين وظيفه دارند بطور مستمر و با نهايت دقت و مراقبت تدابير لازم را براي ارضاي نيازهاي سالم و داراي اولويت فرزندان خود اتخاذ كنند و با هدايت و تربيت صحيح از انحراف اين نيازها در ارضاء و پيدايش مشكلات رواني ، شخصيتي و اخلاقي آنان جلوگيري نمايند.
روابط افراد خانواده با يكديگر
در خانه اي كه بين پدر و مادر اختلاف نظر و خشونت رواج دارد فرزندان سالم پرورش         نمي يابند . كودكان روش زندگي را از رفتار والدين ياد مي گيرند و از فقدان تفاهم در خانه رنج مي برند. در صورتي كه فضاي خانه سرشار از حسن رفتار و احترام متقابل باشد آنان لذت مي برند و با آسودگي خاطر و ايمني رشد مي كنند و براي زندگي پر پيچ و خم فردا مهيا             مي گردند. پدران و مادران بايد آرامش خود را در نزد فرزندان حفظ كنند و عصبانيت را در كانون خانواده راه ندهند در خانه هايي كه پدران و مادران فرزندان خود را با ديد محبت و احترام مي نگرند كانون بحران و تزلزل يافت نمي شود. پدران و مادراني كه نادانسته فرزندان خود را تحقير و عزت نفس آنان را ضايع مي كنند نبايد انتظار آينده درخشاني براي پرورش يافتگان خود داشته باشند . والدين   در تكريم فرزندان نبايد دچار افراط و تفريط شوند بلكه بايد به گونه اي رفتار كنند تا كودكان مستقل و برخوردار از اعتماد به نفس و سلامت و اعتدال پرورش يابند . يكي ديگر از مسائلي كه در روابط افراد خانواده با هم بسيار مهم           مي باشد روحيه انتقاد و بررسي مشكلات مي باشد . نيازها ، روحيات و افكار انسان ها با يكديگر متفاوت است . اين تفاوت ها گاه باعث اختلاف نظر در بين اعضاي يك گروه اجتماعي و از جمله خانواده مي شود . يك خانواده سالم و متعادل بايد از فضايي برخوردار باشد كه همراه با ايجاد فرصت براي ارضاي نيازهاي سالم و طبيعي افراد در مواقع بروز اختلاف نظر بين آنان شرايط و فرصت لازم را براي بررسي همه جانبه اين اختلافات و يافتن روش صحيح برخورد با آنها به وجود آورد . مسئوليت ايجاد اين فضا به عهده والدين است . آنان براي ايجاد يك فضاي توام با انتقاد پذيري بايد :
1 ـ نسبت به رفتارهاي درست و نادرست ارزيابي داشته باشند و آن را به شيوه هاي مناسب اظهار كنند .
2 ـ از سرزنش يكديگر و فرزندان در هنگام خطا يا اشتباه پرهيز كنند.
3 ـ  در هنگام بررسي و انتقاد رفتارها ، كاملاً احترام يكديگر را حفظ كنند .
4 ـ از ايجاد عصبانيت و تندي در رفتارهايشان جداً خودداري كنند .
ارتباط والدين با مدرسه
خانه و مدرسه در انجام وظايف تربيتي مكمل يكديگرند . خانه  مدرسه اول فرزند و مدرسه خانه دوم او است و اگر اين دو نهاد روش ها و برنامه هاي هماهنگي نداشته باشند در روند رشد كودك اختلال به وجود مي آيد .
مهمترين وظايف پدران و مادران در جهت ايجاد هماهنگي بين خانه و مدرسه عبارتند از :
1 ـ به معلم فرزند خود با ديد احترام نگاه كنند و اگر از كار او انتقاد دارند دور از حضور فرزند با معلم و مدرسه آن را مطرح كنند .
2 ـ بطور دائم در جريان اهداف و برنامه هاي آموزشي و تربيتي مدرسه قرار گيرند . حداقل هر ماه يكبار وضعيت رفتاري و اخلاقي فرزند خود را از معلم و مدرسه جويا شوند .
3 ـ براي شركت در جلسات انجمن اولياء و مربيان و يا كلاس هاي آموزش خانواده بطور جدي اوقاتي را در زندگي خود در نظر بگيرند.
4 ـ درباره برنامه هاي آموزشي و تربيتي فرزند خود با توجه به مقطع تحصيلي او معلومات لازم را كسب كنند .
5 ـ با راهنمايي و هماهنگي معلمان براي رفع اشكالات درس فرزندان در خانه برنامه ريزي كنند .
دو نهاد خانه و مدرسه نقش اساسي در تكوين شخصيت كودكان و نوجوانان دارند .  بين روش ها و منش هاي خانه و مدرسه بايد همسويي و تشابه وجود داشته باشد و يكي از اين دو كانون ، كار ديگري را خنثي نكند بلكه به عنوان دو جريان همدل و مكمل عمل كنند .
مدرسه بايد پيشاهنگ ايجاد ارتباط با خانه باشد و با تشكيل كلاس هاي آموزش خانواده و برگزاري جلسات انجمن اولياء و مربيان اسباب مشاركت فكري اولياء را در امر تعليم و تربيت فرزندانشان فراهم نمايند. انجمن اولياء و مربيان يك جريان تربيتي است كه بايد راههاي توسعه همكاري خانه و مدرسه را مطالعه كند و طرحهاي مفيد و موثري بدهد . معلمان هر كلاس بايد با اولياي دانش آموزان ارتباط داشته باشند و جريان پيشرفت آموزشي و تربيتي آنان را به والدين گزارش دهند و همفكري و همياري اولياء را از اين طريق جلب كنند .
ارتباط نزديك والدين با فرزند
در جوامع شهري اغلب مادران و پدران در خارج از خانه كار مي كنند و گاهي براي تأمين معاش خانواده كارهاي اضافي نيز انجام مي دهند . اين قبيل اولياء معمولاً خسته و در اواخر وقت روز به خانه بر مي گردند و سرگرم سازماندهي امور خانه مي شوند و يا به انجام امور شخصي و استراحت مي پردازند و يا روزنامه و مجله مطالعه مي كنند . فرزندان نيز خسته تر از پدران و مادران از مدرسه به خانه بر مي گردند و وقت خود را در انجام تكاليف درسي و نگاه كردن به برنامه هاي تلويزيون و يا استفاده از وسايل ارتباطي ديگر صرف مي كنند . بدين ترتيب اعضاي خانواده بخش زيادي از روز را در كنار هم نيستند و وقتي به هم مي رسند هر كس به كاري مشغول مي شود و در نتيجه والدين كه بايد از طريق بر قراري ارتباط اسباب رشد فرزندان خود را فراهم كنند  و در حوزه هاي عاطفي و شناختي آنان تأثير مثبت بگذارند به علت خستگي و وفور كارهاي خانه توفيق چنداني در اين راه بدست نمي آورند . براي كودكان و نوجوانان فرصت گفت و شنود و انتقال مسائل به والدين در حد نياز فراهم نمي شود و اين جدايي باعث بروز اختلالاتي در روند رشد و تكامل آنان مي شود . بايد توجه داشت اعضاي خانواده اي از بهداشت رواني برخوردارند كه با هم روابط وسيع عاطفي و كلامي داشته باشند . پدر و مادر بايد در محيط خانه با هم صحبت كنند و به درد دل همديگر گوش دهند  مادران و پدران نيز با فرزندان خود صحبت كنند . اين گفتگو هاي خانوادگي هم خزانه واژگان كودكان را در صحبت كردن غني مي سازد و هم به آنان مهارت برقراري ارتباط با ديگران را مي آموزد و هم از نظر رواني اسباب تعديل روحيات فرزندان را فراهم مي سازد. پدر و مادر بايد با گشاده رويي ميدان را براي شنيدن سخنان فرزندان خود باز نمايند و به پرسش هاي آنان با حوصله جواب دهند و خستگي كار را به خانه نبرند .
تشويق و تنبيه فرزندان
كودك و نوجوان در طول زندگي دست به انجام كارهاي تلخ و شيريني مي زند . علل رفتار خوب و بد آنان ممكن است ريشه در امور فرهنگي ، اجتماعي ، عاطفي و شناختي خانواده يا نظام رواني و فكري خودشان داشته باشد. از كارهاي پسنديده كودكان و نوجوانان بايد قدرداني شود و تجربيات خوب آنان با استقبال والدين مواجه گردد . در تشويق نبايد زياده روي كرد و كودك را متوقع بار آورد. تشويق بايد هدف دار و ثمر بخش و سازنده باشد و زمينه رشد و شكوفايي استعدادهاي فرد را فراهم كند و ديگران را نيز به جنب و جوش و ابتكار وادارد . ميزان تشويق بايد با نوع فعاليت مثبت فرزند تناسب داشته باشد . پدر و مادر در تشويق فرزندان بايد به گونه اي رفتار كنند كه آنان با همديگر تضاد و ناسازگاري پيدا نكنند و به رقابت منفي نيفتند . به تدريج كه فرزند بزرگتر مي شود بايد متوجه شود كه كار نيك را بايد براي رضاي خدا و به عنوان يك وظيفه اجتماعي انجام دهد و چشم داشت بيجا از ديگران نداشته باشد . پدر و مادر بايد از كتك زدن و اهانت كردن به فرزند جداً اجتناب كنند و با اعمال خشونت بذر سختگيري و انتقام را در روان مستعد او نيفشانند . فردي كه در دوران كودكي كتك مي خورد در واقع روش سلطه پذيري و سلطه گري را ياد مي گيرد . منظور از تنبيه مجاز ايجاد برخي از محدوديت ها براي فرزند بخاطر رفتارهاي نامناسب آنهاست .  پدر و مادر بايد با تأثير گذاري در حوزه عاطفي و شناختي فرزندان زمينه اشتباه كاري را از نهاد آنها حذف كنند و با زبان ساده و مستدل ، روش درستكاري را به آنان آموزش دهند و در صورتي كه ناچار از توسل به تنبيه باشند بايد براي مدت كوتاهي با فرزند خود برخورد سرد داشته باشند و او را متوجه كنند كه اين برخورد به خاطر رفتار نادرست او است و به محض مشاهده اولين علائم اصلاح رفتار فرزند با او آشتي كنند و گرم تر از گذشته به وي مهر ورزند و از نظر عاطفي او را تقويت نمايند .
استفاده از روش اغماض در تربيت فرزند
مسامحه و اغماض گاه به گاه يك روش تربيتي است . اولياء نبايد هميشه در پي شناخت و كشف معايب و اشتباهات فرزندان خود باشند بلكه بايد گاهي اوقات با ناديده گرفتن بعضي رفتارها با تسامح و اغماض از كنار خطاهاي فرزند بگذرند . پدران و مادراني كه دور بين را نزديك مي برند و همه كردار فرزندان را با ريز بيني ملاحظه مي كنند و خطاهاي آنان را پي در پي به رخشان مي كشند عواطف بچه ها را جريحه دار مي كنند و آنان را به سوي پنهان كاري سوق مي دهند . چون هدف اصلي والدين رشد فرزندان مي باشد لازم است با رعايت مصالح تربيتي برخي از اشتباهات آنان را گوشزد كنند و به اصطلاح خيلي مته روي خشخاش نگذارند . بعضي از اولياء عادت دارند معايب فرزندان خود را در كنار محاسن بچه هاي ديگر بگذارند و فرزندان خود را ملامت و سرزنش كنند . اين كار ممكن است براي آن انجام گيرد تا فرزندان خود را به آنچه به زعم پدر و مادر ندارند مجهز سازند ليكن به نظر         مي رسد اين هدف به اين سادگي تحقق نمي يابد و بچه ها از قضاوت شتابزده والدين رنج       مي برند . والدين بايد بطور غير مستقيم اسباب رقابت در بچه ها براي كسب خوبي ها و فضايل را فراهم كنند و در جمع از بيان عيب هاي آنان و محاسن ديگران اجتناب ورزند ، منظور از غمض عين و تسامح تجويز بي طرف مطلق در برابر رفتار فرزندان نيست ، بلكه مقصود خودداري از سختگيري و تجسس ها و تذكرهاي فرساينده و بي مورد است .
آموزش فرهنگ كاركردن به فرزندان
اولياء بايد كودكان خود را تلاشگر و فعال بار آورند . تنبلي و تن پروري سرچشمه انحرافات زيادي است . كساني كه از همان دوران كودكي تن به كار مي دهند زندگي موفق تري را در پيش رو دارند . برخي تصور مي كنند كار كودكان و نوجوانان تنها درس خواندن و بازي كردن است و والدين هم بايد همه چيز را هميشه براي آنان مهيا كنند و آنان را در رفاه مطلق نگاه دارند . بدون ترديد كودك و نوجوان نياز به بازي و تفريح دارد و بايد به نحو مطلوب درس بخواند و رشد كند . ليكن بايد دانست كه كودك و نوجوان بايد در همه ابعاد شخصيتي پرورش يابد و فكر و انديشه و دست او توامان به كار افتد و در حد خود از مهارتهاي فردي و اجتماعي برخوردار گردد . اصولاً به تعبير شهيد مطهري كار انسان را تربيت مي كند يعني همانطور كه انسان كار توليد مي كند كار هم در ساختن شخصيت انسان سهيم است . پدر و مادر بايد با نگرشي تربيتي انجام برخي از كارهاي ساده و آسان را به كودك واگذار كنند و در مقابل تلاشي كه فرزند انجام مي دهد او را تشويق كنند و به تدريج به ميزان مسئوليت هاي او اضافه كنند و او را براي يك زندگي متحرك و پر تكاپو آماده سازند . كاري كه به فرزند واگذار مي شود بايد متناسب با ظرفيت هاي رواني و جسماني او باشد . كارهاي فرساينده و خشن مغاير با مصالح و حقوق فرزندان بشمار مي آيد . برخي از والدين از باب دلسوزي و محبت زائد حاضر نيستند حتي فرزندان بزرگ و جوان خود را نيز به كار كردن ترغيب كنند و حتي كارهاي آنان را خودشان انجام مي دهند . اين روش مردود و مضر است زيرا موجب بي كاري است كه خود سرچشمه لغزش هاي زيادي است و فرد بيكار و بي برنامه ناخواسته رهسپار ديار اوهام و خيالات واهي مي شود . اين قبيل اوليا بايد در اين سخن حكيمانه امام علي (ع) تأمل كنند كه فرمودند : اگر انسان نفس را به كاري مشغول نكند او انسان را به خودش مشغول مي كند .
سهيم كردن فرزندان در امور خانه
شركت فرزندان در امور خانه در عين حال كه گاهي براي آنان جنبه تفريحي دارد يك وسيله مهم رشد شخصيت و احساس مسئوليت پذيري در آنان است. براي تحقيق اين هدف :
1 ـ در محيط خانه افراد بايد داراي نقش باشند و هر كس در حد خود مسئوليتي به عهده گيرد و كارها و تصميمات متمركز و صرفاً در حيطه اقتدار والدين نباشد.
2 ـ والدين نبايد همه امور را در دست خود قبضه كنند . پدران و مادراني كه همه امور را خود انجام مي دهند و فرصت اظهار نظر را از فرزندان سلب مي نمايند دانسته يا ندانسته در روند رشد آنان اختلال ايجاد مي كنند . اما والدين درست انديشي كه با هوشمندي فرزندان را به حساب مي آورند و در خانه با شركت آنان جلسات بحث و گفتگو تشكيل مي دهند و با خردمندي آراء آنان را دريافت و اصلاح مي كنند براي رشد عاطفي و اجتماعي فرزندان تسهيلات ارزشمندي فراهم مي كنند .
3 ـ كودك اگر خود را در فضاي خانه صاحب رأي و موثر بيابد انگيزه اي براي خود رأيي و استبداد در خود نخواهند يافت و از همان ابتدا با فرهنگ تعاون و زندگي جمعي و مسئوليت پذيري آشنا مي گردد و از زندگي در كانون خانواده لذت مي برد .
4 ـ بهتر است در انجام برنامه هاي خانوادگي و سازماندهي امور خانه از آراء و انديشه هاي كودكان و نوجوانان استفاده بجا صورت پذيرد  به نحوي كه فرزندان احساس كنند در چشم پدر و مادر منزلتي دارند و شايسته همفكري و مشورت مي باشند . 
آموزش فرهنگ مطالعه به فرزندان
1 ـ در يك جامعه متمدن و رشيد كتاب و مطالعه يك اصل شمرده مي شود . پدر و مادر بايد كودكان را به مطالعه ترغيب كنند . بهترين راه براي اين كار آن است كه والدين خود اهل مطالعه باشند و در محيط خانه كتابخانه اي به وجود آورند . مطالعه كتب سودمند به رشد عقلي و اجتماعي كودكان كمك مي كند و دايرة شناخت آنان را وسعت مي بخشد .
2 ـ برخي از اولياء براي تأمين پوشاك فرزندانشان مبالغ زيادي خرج مي كنند اما جهت پرورش فكر آنان حاضر نيستند هزينه اي تقبل كنند و ماهي چند جلد كتاب براي او بخرند . نتيجه اين تفكر ضعف فرهنگ كتابخواني در جامعه شده است . در تنظيم اقتصاد خانواده بايد بودجه اي براي اعتلاي فكري فرزندان لحاظ گردد.
3 ـ كمك به فرزندان در انتخاب كتابهاي خوب و متنوع و با جاذبه يكي از وظايف مهم والدين است . برخي از اولياء فكر مي كنند وقت بچه ها تنها بايد صرف خواندن كتابهاي درسي شود و مطالعه كتابهاي ديگر براي آنان مفيد نمي باشد . اين تصور نادرست است . كودكان و نوجواناني كه اهل مطالعه اند به رشد فكري بيشتري دست مي يابند و در فراگيري علوم و مهارتها توانايي بهتري ابراز مي كنند اگر توانايي را حاصل دانايي قلمداد كنيم و بپذيريم كه توانا بود هر كه دانا بود بايد با تشويق فرزندان به مطالعه راه دانش افزايي آنان را هموار سازيم و بخشي از درآمد خانواده را صرف خريداري كتابهاي آموزند كنيم و عادت به مطالعه را در فرزندان به وجود آوريم .


 


منابع :


 منابع و مآخذ :


1ـ زرهاني ، سيد احمد ، نگاهي به نقش هاي تربيتي خانه و مدرسه ، انتشارات انجمن اولياء و مربيان جمهوري اسلامي ايران ، 1374

2ـ دكتر منفردي ، حسين ، روانشانسي فرزند ، انتشارات پرتو ديبا ، 1379

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان