میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله شيوه هاي فرزندپروري


کد محصول : 10002000 نوع فایل : word تعداد صفحات : 35 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 877

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d2000

فهرست مطالب و صفحات نخست


شيوه هاي فرزندپروري

خانواده سمبل امنيت و آرامش
در قسمت قبل به مطالب سركوب نيازهاي دوران كودكي ،  حمايت هاي افراطي  و احساس امنيت و مشاجرات والدين پرداخته شد . اينك در ادامه مي خوانيم ...
بسياري از افراد در جامعه ما تربيت فرزند را وظيفه مادر مي دانند. گويا  اين تنها مادر است كه بايد خانه داري كند ، وسايل راحتي افراد خانواده را فراهم كند و در برخي موارد حتي بيرون از منزل مشغول به كار باشد و پدر با يك يا دو شيفته كار كردن ، منزل را محل استراحت خود تلقي كرده و مي انگارد ورود به منزل به معناي رزرو يك اتاق در هتل است . در اين گونه موارد  كدبانوي خانه است كه با وجود كار و مشغله فراوان مجبور است فشار بي اماني را تحمل كند . اين گونه روابط ( كه اين روزها در بسياري از خانواده ها مرسوم شده است ) از دو جهت به تربيت صحيح و اصولي فرزندان لطمه وارد مي كند . اول اين كه كودك هيچ يك از والدين را به اندازه كافي نمي بيند و محبت لازمه را دريافت نمي كند و در نتيجه ي اين كمبود محبت ، در بزرگسالي دچار عقده هاي رواني شده و نمي تواند محبت خود را به ديگران ابراز دارد . ثانياً مادر در اثر تحمل فشارهاي بي امان زندگي ممكن است شكيبايي خود را از دست داده و در برابر شيطنت هاي كودكان حركات نادرستي از خود بروز دهد ؛ حتي بازي بچه ها را با فريادهاي رعدگونه بر هم زده و با تمام اين رفتارها ، تنها پرخاشگري را به كودكان خود بياموزد . ( علاوه بر اين كودك ، رفتارهاي پدر را الگو قرار داده و در بزرگسالي براي زن و فرزند احترامي قائل نخواهد شد . در نظر او جنس مؤنث تنها براي ايجاد رفاه حال مذكران آفريده شده ، همانطور كه مادرش بود ) از تمام اينها گذشته ، شايد بتوان از كمي ساعات حضور پدر در منزل در دوران كودكي چشم پوشي كرد ؛ اما وقتي فرزند به سن نوجواني رسيد ديگر حضور مادر كافي نيست . در اين بُرهه ، احتياج عاطفي به حضور پدر كاملاً مشهود است . البته واكنش دختران و پسران به عدم حضور پدر متفاوت است . دختران در سن بلوغ به جنس مخالف گرايش پيدا مي كنند . آنها چون  نياز به محبت پدرانه را در خانه دريافت نكرده اند ، سعي مي كنند چنين محبتي را بيرون از منزل به دست آورند . پسران نيز ممكن است الگوهاي نادرستي را براي خود ملاك رفتار مردانه قرار داده و رفتارهاي ناسازگارانه اي از خود بروز دهند . فردي كه از كودكي مورد بي مهري والدين و اطرافيان قرار گيرد الگويي براي ابراز محبت به ديگران را نمي آموزد  و نمي تواند عواطف و احساسات خود را به ديگران منتقل كند . حال پسركي را در نظر بگيريد كه در محيط منزل به هر شكلي از عواطف و احساسات پدر محروم است ( پدر حضور فيزيكي و يا عاطفي كمتري در منزل دارد ) . او براي جلب محبت ديگران خصوصاً پدر دست به هر كاري مي زند و چون  مي بيند تنها هنگامي كه مرتكب كار خطايي مي شود مورد توجه قرار مي گيرد ، پس شروع مي كند به واكنش هاي منفي ، لجاجت ، پرخاشگري ، بد دهني و در نوجواني بزهكاري . اين ناسازگاري ها زماني به اوج خود مي رسد كه نوجوان اسير باندهاي بزهكارانه شده و با اندكي محبت از طرف آنها ، جذب شخصيت دروغينشان شده، كم كم از پرخاشگري كلامي به قتل ، دزدي ، اعتياد و ديگر مفاسد اجتماعي كشيده مي شود . زيرا انحرافات اخلاقي مثل دايره اي ، تسلسل وار هستند . دزدي به دنبال نياز ، گاه نياز در اثر احتياج به پول براي تهيه مواد مخدر ، اعتياد در اثر دوستي با دوستان ناباب و....
جامعه
محيط اجتماعي در حد قابل توجهي در چگونگي تكوين شخصيت و زندگي انسان تأثير دارد ؛ چنانچه كودك در محيط نامناسبي پرورش پيدا كند ، جايي كه پرخاشگري ، اولين و آخرين راه حل هر كاري است . كودك روش زندگي خود را از محيط مي آموزد و ياد مي گيرد چگونه رفتار كند . كودكي كه در محيطي نامناسب رشد كند ياد مي گيرد براي رسيدن به مقصود ، پرخاشگرانه رفتار كند . پس در كودكي تير و كمان را به عنوان وسيله دفاعي با خود حمل مي كند و در نوجواني چاقو و يا ديگر آلات در دسترس (اسلحه سرد). زيرا محيط زندگي خود را ، محيطي ناامن تلقي مي كند و طبيعي است به نوعي از خود دفاع كند و از آنجا كه دفاع منطقي را نياموخته از همان روش معمول بهره مي جويد كه ديگران ( اطرافياني كه رفتار آنها را براي خود الگو قرار داده ) استفاده مي كرده اند .
مسئله وراثت و محيط
بعضي از محققان معتقدند بزهكاري هاي نوجوانان و حتي بزرگسالان تنها در اثر زيستن در شرايط نامساعد نيست . بلكه تا حدي زمينه ارثي در بروز اين مشكلات وجود دارند . اين تفكر از فرهنگ هاي باستاني شروع شده وتا به امروز ادامه يافته است .
آنچه امروزه در يك ديد واقع بينانه به اثبات رسيده آن است كه توارث ، عامل مهمي در تعيين چگونگي واكنش شخص در مقابل محيط است ، اما عامل اصلي نيست .

چند توصيه
اصلاح وضعيت اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي خانواده ها گامي است مهم در جهت پيشگيري از بروز اعمال شنيع و جنايتكارانه در افراد جامعه . جامعه شناسان جنايي لوح ضمير كودك را همچون آئينه اي پاك و شفاف مي دانند كه هر گونه نقش نيك و بد را در خود مي پذيرد . از آنجا كه خانواده به عنوان ابتدايي ترين محيط رشد و تكامل و والدين اولين الگوهاي رفتاري كودك به حساب مي آيند و مي توانند تأثير شگرفي در نحوه زندگي و افكار و عقايد فرد به جا بگذارند ،  لذا رفتار صحيح خانواده و توجه به شناخت نيازها ، علائق و خواسته هاي كودك ، بسيار اساسي به نظر مي رسد. اين اصلاح موقعيت خانواده در درجه اول با آموزش ، ميسّر مي شود . بسيار مفيد است كه براي مادران باردار قبل از تولد نوزاد كلاس هاي آموزشي جهت رفتار با كودك تشكيل شود . زماني كه دختران قبل از ازدواج ، آموزش شيريني پزي و آشپزي را به عنوان نكته اي مثبت براي زندگي مي دانند ، آيا تربيت فرزند كه بسيار اساسي تر و حساس تر از اين امور است كلاس آموزشي نمي طلبد ؟ معمولاً مراكز بهداشت و تنظيم خانواده در بيمارستان ها ، خصوصيات ظاهري ، قد ، وزن و بيماري هاي كودكان را كنترل مي كنند ؛ چه خوب است اگر در كنار اين مراكز بهداشت جسمي ، مكان هايي نيز جهت بهداشت رواني افراد خانواده تشكيل شود تا هرگاه مادران با مشكل تربيتي مواجه شدند از طريق اين مكان ها رهنمودهاي لازم را دريافت كنند .
پرورش نونهالان و آموزش چگونه واكنش نشان دادن نسبت به موقعيت هاي مختلف در جامعه ، از اهميتي به مراتب بالاتر برخوردار است . آموزگاران به عنوان مربياني كه ساعات زيادي را در مدرسه صرف تربيت نوجوانان مي كنند بيش از هركس ديگر قادرند انحرافات اخلاقي را در نوجوانان تشخيص داده و در مراحل اوليه كنترل كنند . پس بياييد يك بار ديگر رسالت عظيم والدين و آموزگاران را به آنها يادآور شويم  . 
 چقدر در كنار فرزندتان هستيد؟
 نخستين دنيايي كه كودكان ما با آن آشنا مي شوند محيط خانواده است. آنها از ما و از خلال هزاران لحظه ي ظاهراً كوچك و كم اهميت زندگي خانوادگي مي آموزند كه چگونه رفتار كنند، براي چه چيزي ارزش قائل شوند و از زندگي چه انتظاراتي داشته باشند. كودكان ما اغلب بعضي از مهمترين پيامها را درباره ارزشها و اعتقادات ما زماني برداشت مي كنند كه ما به هيچ وجه متوجه آنها نيستيم.
يك محيط خانوادگي دوستانه جايي است كه تلاش هاي كودك شناخته مي شود و مورد توجه و تشويق قرار مي گيرد. جايي كه اشتباهات، كوتاهي ها و تفاوت هاي فردي تحمل مي گردد. محيطي كه با كودك منصفانه و صبورانه رفتار مي شود و وي مي تواند با تفاهم و صميميت در آن زندگي كند و مورد توجه قرار گيرد.
مطمئنا مواقعي پيش مي آيد كه لازم است ما اقتدار پدرانه يا مادرانه خود را در برابر كودكان خود به كار گيريم ولي مي توانيم به گونه اي عمل كنيم كه اين اقتدار به جاي سرد و تحكم آميز بودن، گرم و صميمانه باشد. ما مي توانيم محيط خانوادگي گرمي ايجاد كنيم كه افراد آن يار و غمخوار يكديگر بوده و در عين حال همه بدانند كه براي اعمال و رفتارشان حدود معيني وجود دارد. زندگي خانوادگي امروز ما الگوهاي كودكان ما را براي زندگي آنها در بزرگسالي مي سازد.
ما مي خواهيم روابط سالمي را با فرزندانمان به وجود آوريم كه براي تحمل لحظات اجتناب ناپذير برخوردهاي خانوادگي به اندازه كافي انعطاف پذير و براي دوام آوردن تا هنگام بزرگسالي ، به اندازه كافي محكم و قوي باشد.
ما مي خواهيم آنها از دور هم جمع شدنهاي خانوادگي در تعطيلات ، حتي پس از آن كه خود تشكيل خانواده دادند لذت ببرند. ما مي خواهيم آنها را با ديد مثبتي پرورش دهيم كه به آنها كمك كند جايگاهشان را در جهان پيدا كنند و از آنچه زندگي به آنها عرضه مي كند لذت ببرند.
 ارتباط متقابل
ما معمولاً روابط متقابل غيرقابل شمارش خود را در زندگي خانوادگي بسيارعادي و بي اهميت تلقي مي كنيم ، در حالي كه اين روابط مي تواند براي توانايي درست كنار آمدن با ديگران اهميت داشته باشند.
همانطور كه ما الگوي رفتار فرزندانمان هستيم خانواده نيز نمونه يك واحد اجتماعي است. در بسياري موارد موقعيت هايي كه كودكان ما در اجتماع با آن روبه رو مي شوند شبيه به روابطي است كه درخانواده آنها وجود دارد. در بحثها و صحبتها و آموزش براي شريك شدن در وسايل و امكانات خانه ، فرزندان ما معني مسئوليت و چگونگي اعتماد و اتكاي به ديگران را مي آموزند. از طريق جريانهاي عادي زندگي ، به طور مثال مهماني هاي كوچك خانوادگي و همياري كودكان، آنها به راحتي مي توانند به تأثير رفتارشان بر ساير افراد پي ببرند و درك كنند كه همبستگي افراد خانواده به يكديگر عامل مهمي در زندگي آنها است. در واقع آموزش همياري و همكاري با اعضاي خانواده در حالتي دوستانه درس هاي گرانبهايي به كودكان ما خواهد داد . درباره اين كه در دنياي بزرگتر چگونه با ديگران كنار بيايند. كودكان هرچه بيشتر و بهتر در كارهاي مشترك خانوادگي به كمك عادت كنند، از طرف دوستان، همسايه ها و همكارانشان در بزرگسالي بهتر و بيشتر پذيرفته و دوست داشته مي شوند و دنيا در نظر آنها خوشايندتر خواهد بود و چنانچه در زندگي ، بخشش و سخاوت ياد بگيرند ، خود وسيله اي خواهند بود تا دنيا را محل زيبايي براي زندگي كنند.
 شبكه عاطفي گسترده
تركيب خانواده در حال تغيير است. خانواده هاي بزرگ گذشته كوچكتر شده اند. خانواده هاي كمتري با پدربزرگ و مادربزرگ زندگي مي كنند. با ازدياد طلاق در زندگي مدرن، برخي خانواده ها حتي از وجود يكي از افراد اصلي خانواده يعني پدر يا مادر محرومند.
صرفنظر از تركيب خانواده مهمترين مسئله براي كودكان اين است كه مورد پذيرش و محبت واقع شوند. وجود افراد بزرگسال و مهربان در زندگي فرزندان ما اهميت بسياري دارد . كودكان ما از ارتباط دائمي با افراد فاميل يا دوستان خانوادگي بسيار سود خواهند برد. از آنجا كه ما نمي توانيم در همه لحظه ها براي فرزندانمان همه چيز باشيم ، در بسياري موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهاي جديد مي تواند بسيار مفيد باشد. در اينجاست كه به اهميت وجود پدربزرگ ها و مادربزرگ ها پي مي بريم. وجود اين افراد اجازه مي دهد بچه ها خود را تحت حمايت يك نسل عاقل تر و با محبت احساس كنند. بيشتر اوقات پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مي توانند براي نوه هايشان وقت بيشتري نسبت به وقتي كه براي فرزندان خود صرف مي كردند داشته باشند.
وقتي پاي صحبت مادربزرگها مي نشينيم بسياري از آنها از اشتباهات گذشته اشان در بزرگ كردن بچه ها صحبت مي كنند. يكي از بزرگترين تأسف هاي آنان اين است كه چرا هنگام كودكي فرزندشان وقت بيشتري را با آنها نگذرانده اند. آنها مي دانند كه بازي كردن با بچه ها و اختصاص قسمت زيادي از وقتشان براي نزديك شدن به آنها كار با ارزشي است كه مي تواند به نفع همه خانواده باشد.
يك خانواده بزرگ همچنين مي تواند محافظ امني براي بچه هاي ما به حساب بيايد. هرچه درگيري هاي اجتماعي بيشتر باشد پيوستگي و نزديكي اقوام نزديك در زندگي اهميت بيشتري پيدا مي كند. وجود اقوام نزديك در زندگي كودكان نعمتي است براي همه افراد خانواده. كودكان گاهي مايل نيستند در مواقعي كه به كمك نياز دارند مشكلات خود را با پدر و مادر خود در ميان بگذارند. گاهي نيز به دليل گرفتاري والدين، دسترسي فوري و آسان به آنها براي هم صحبتي مشكل مي گردد؛ در اين گونه موارد وجود اقوام نزديك كه با علاقه و احساس مسئوليت مي توانند به فرزندان ما كمك كنند بسيار حياتي است. آن عده از ما كه به دلايلي اقوام نزديك خود را در كنارمان نداريم مي توانيم اين شبكه را با دوستان خانوادگي خود تشكيل دهيم.
ارتباط نزديك با اقوام و دوستان، دنياي فرزندان ما را وسعت مي بخشد. شبكه گسترده اي از افراد بزرگسال كه ارتباط عاطفي خوبي با ما داشته باشند مي تواند دنياي غني تري در برابر فرزندان ما قرار دهد. اين افراد با جواب دادن به كنجكاوي هاي فرزندان ما، با پيشنهادات سازنده و جذاب خود اين احساس را به آنها مي دهند كه افراد ديگري غير از پدر و مادرشان نيز به آنها اهميت مي دهند. از آنجا كه هر فردي نقطه نظرها و قريحه خاص خود را دارد ، وجود تعداد بيشتر افراد بزرگسال در زندگي كودكان ما مي تواند كمك بزرگي براي موفقيت آنها در زندگي محسوب شود.
فاميل دور هم گرد مي آيند و بچه ها سرگرم بازي مي شوند، بزرگترها به هيجان مي آيند و درباره بزرگ شدن آنها، شيطنتها، توانايي ها و محاسن آنها صحبت مي كنند، گرچه ممكن است بچه ها از اين شلوغي و هياهو دستپاچه و نگران شوند ولي درعين حال پيام عشق و محبت و تحسين را دريافت مي كنند حتي اگر ظاهرا در پي بازي و شيطنت خود باشند. هنگامي كه كودكان بزرگتر مي شوند ، شركت كردن در اين گردهمايي ها به آنها كمك مي كند تا احساس تعلق و ريشه داشتن را درك كنند. احساسي كه هنگام بزرگ شدن آنها و زماني كه براي كشف زندگي از خانه و خانواده دور مي شوند براي آنها بسيار مفيد واقع خواهد بود.
گردهمايي هاي خانوادگي زمان خوبي براي گراميداشت آداب و رسوم ها، سنت هاي قومي و فرصتي براي صحبت از گذشته هاست.
بچه ها دوست دارند درباره شيطنت هاي والدين خود داستان هايي بشنوند. از راه اين داستانها آنها چيزهاي مهم و جديدي درباره كودكي ما كشف مي كنند. اين داستانها همچنين مي تواند به آنها كمك كند درباره تغييراتي كه با زمان به وجود مي آيد شناخت بهتري پيدا كرده و به اين فكر كلي و غيرقابل لمس آنها كه خود نيز روزي پدر و مادر خواهند شد معني ببخشد.
مهماني هاي خانوادگي به كودكان اين شانس را مي دهد كه ما را تنها در نقش پدر و مادر نبينند بلكه با آشكار شدن وجود ديگري از شخصيت و خصوصيت ما درمهمانيها ما را به عنوان انساني با ويژگيهاي خاص و احتمالا جذاب بيابند. در اين مهمانيها بچه ها هنگامي كه خود را از امر و نهي ما در امان مي بينند زندگي را بسيار شيرين تر خواهند يافت.
دور هم جمع شدن هاي فاميلي در تعطيلات ، همچنين كودكان را متوجه گذشت زمان و اين واقعيت كه آنها در حال بزرگ شدن هستند مي كند. عكس هايي كه در اين برنامه ها گرفته مي شود و مقايسه آنها با عكس هاي نسل قبل بسيار جذاب و ديدني خواهد بود.
مهماني هاي فاميلي همچنين مي تواند زمان مناسبي براي بزرگداشت افرادي باشد كه ديگر در ميان خانواده نيستند.
به هرحال ما مجبور نيستيم هميشه منتظر تعطيلات بمانيم تا از فضايي براي گردهمايي و مهماني لذت ببريم. گاهي اوقات مي توان روزهاي معمولي و حتي حزن آور را با برنامه اي ساده به خاطره اي فراموش نشدني تبديل كرد. مهم اين است كه فرزندان ما بدانند مي توانند از بودن با خانواده نيز لذت ببرند و لزومي ندارد هميشه درخارج از خانه، تفريح و شادي را جستجو كنند. نوجوانان ما هنگامي كه خانواده را در خنده ، تفريح، محبت و صميميت ببينند از اين كه وقت خود را با ما بگذرانند مطمئنا لذت خواهند برد. اين امر مي تواند بر زندگي آينده ما و فرزندانمان تأثير بسيار خوبي داشته باشد و موجب شود در نوجواني، زماني كه تا اندازه اي استقلال را تجربه مي كنند براي مشورت و درد دل قبل از هر كس ما را انتخاب كنند و به هنگام تشكيل خانواده ، بهتر و بيشتر رسوم خانوادگي را محترم بدارند.
 ارتباط گذشته با آينده
فضاي كلي زندگي خانوادگي ما، خاطرات دوران كودكي و نوجواني فرزندان ما و تجاربي كه از اين دوران به دست مي آورند در زندگي آينده آنها، در ازدواجشان ، يا در روابطشان با ساير افراد و در زندگي خانوادگي خود آنها تأثير عميق و كلي خواهد داشت.
همانطور كه مي دانيم كودكان بيش از آنكه از سخنان يا حتي عقايد و ارزشهاي مورد احترام ما چيزي بياموزند رفتار ما را سرمشق خود قرار مي دهند. آنچه فرزندان ما از زندگي مشترك با ما مي آموزند به عنوان الگو نه فقط بر زندگي آنها كه بر زندگي فرزندانشان نيز تأثير خواهد گذارد. بنابراين ما مي توانيم به رفتار محبت آميز خود به عنوان نوعي زنجير محبت براي پيوند نسلها بينديشيم.
تقديم دنيايي پر از دلگرمي، بردباري و تحسين به بچه ها، دنيايي كه در آن آنها پذيرش و تأييد ما و رضايت و تفاهم دريافت كنند، دنيايي كه بتوانند با صداقت در آن زندگي كرده و در مقابل، انصاف ، محبت و توجه دريافت كنند، مي تواند تفاوتي واقعي در زندگي آنها و در چگونگي زندگي همه اطرافيان آنها ايجاد كند.
بياييد بهترين ها را براي كودكانمان بخواهيم و در واقع براي همه كودكان و بچه هاي شهرمان، بچه هاي كشورمان و بچه هاي همه دنيا.
بياييد تا آنجا كه مي توانيم كاري كنيم آنها براي اين كه زندگي بهتري داشته باشند همه تلاش خود را به كار برند.
بياييد هر چه مي توانيم انجام دهيم تا مطمئن شويم كودكان ما جزيي از آينده اي باشند كه ترس، گرسنگي و بي عدالتي در آن جايي نخواهد داشت. آينده اي كه در آن هر انساني در كره زمين عضو خانواده بشريت خواهد بود.
بياييد كاري كنيم فرزندانمان، روشنايي هاي زندگي را ببينند و ما به كمك آنها دنيا را جاي زيبايي براي زندگي بسازيم.
 
لحظه هاي موفق در تربيت فرزند
تربيت مهمترين مسئوليت پدر و مادر نسبت به فرزند است. آينده ي كودك در گرو رفتار صحيح والدين و نشان دادن عكس العملهاي مناسب در موقعيتهاي خاص است. در عين حساس بودن تربيت صحيح، با عمل به چند نكته مي توان با موفقيت بدان رسيد.
 ما به عنوان والدين موفق بايد فرزندانمان را به گونه اي ترغيب كنيم كه از درون ، احساس خوبي نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقويت شود و احساس كنند مورد علاقه ي ما هستند. اگر فرزندان توسط ما در چنين شرايطي قرار گيرند ديگر برآورده نشدن نياز به قدرت يا محبت، آنها را به سمت انحراف نمي كشد. چند روش زير به كودكان ما كمك مي كند كه حس بهتري نسبت به خود پيدا كنند و احساس امنيت كنند.
از لحظاتي كه باهم هستيد استفاده كنيد. اعتماد به نفس كودك شما تحت تأثير كيفيت اوقاتي است كه شما با او صرف مي كنيد، نه مقدار و زيادي اين زمان! در زندگي هاي بسيار شلوغ اين زمانه  اكثر ما در فكر كارهاي بعدي يا عقب افتاده و مشغله هاي روزمره هستيم و در حاليكه فرزندمان با ما صحبت مي كند صد درصد حواسمان متوجه او نيست. اكثراً وانمود مي كنيم كه گوش مي دهيم! خيلي اوقات هم  تلاش فرزندان را كه سعي مي كنند با ما ارتباط برقرار كنند ناديده مي گيريم. اگر اوقات مفيدي را هر روزه به كودك اختصاص ندهيم (اوقاتي كه فقط متوجه او باشيم) كم كم ناهنجاريهاي رفتاري در او بروز خواهد كرد. از نظر كودك ، اگر به او عكس العمل (حتي) منفي نشان دهيم بهتر از آن است كه به او بي توجهي كنيم.
مهم است كه به درستي احساسات كودك را درك كنيم و اين گونه مسئله را نبينيم كه آيا احساسات او درست هستند يا غلط . وقتي كودك مي گويد: "مامان، تو هيچ وقت به من توجه نداري" (در حالي كه شما تازه با او بازي كرده ايد) او فقط احساسش را بيان كرده. در اين موقع بهتر است به احساسش ارزش دهيد و بگوييد: " بله، احساس مي كنم خيلي وقت است كه با هم بازي نكرده ايم".
عمل بهتر از حرف است. آمار نشان مي دهد كه ما هر روز صدها درخواست از فرزندانمان مي كنيم. عجيب نيست كه آنها گوششان از حرفهاي ما پر است! به جاي آن كه مرتب اظهار گله مندي كنيم، از خود بپرسيم "الان چه رفتار مؤثري مي توانم داشته باشم؟".
به كودك كمك كنيد كه احساس توانمندي كند. اگر اين راه را شما نشانشان ندهيد خودشان راه هاي نامناسبي براي كسب احساس قدرت پيدا مي كنند. راه هاي مناسب عبارتند از: از آنها مشورت بخواهيد، به آنها اجازه ي انتخاب بدهيد، بگذاريد در محاسبه ي حساب و كتابهاي مخارج كمكتان كنند، بعضي وقتها پخت و پز يا خريد را به عهده ي آنها بگذاريد. يك كودك دو ساله مي تواند در شستن ظروف ملامين يا سبزيجات كمك كند يا كفشها را جابجا كند. ما اغلب خودمان همه ي كارها را انجام مي دهيم چون برايمان بي دردسرتر است. ولي نتيجه اش آن است كه آنها احساس بي اهميتي مي كنند.
بگذاريد تا نتايج طبيعي كارها را تجربه كند. از خود بپرسيد " اگر من در اين مورد دخالت نمي كردم چه مي شد؟" وقتي ما در هر مسئله اي حتي مواردي كه نيازي به ما نيست دخالت مي كنيم، كودك را از تجربه كسب كردن و ديدن نتايج طبيعي اعمالش محروم مي كنيم. وقتي مي گذاريم نتايج كارها به تجربه ي كودك بيفزايد، ديگر با نق زدن و نصيحت زياد، روابطمان را با او خراب نمي كنيم. مثلاً اگر فرزندتان ناهارش را فراموش مي كند، شما آن را يادآوري نمي كنيد تا خودش راه درست را پيدا كند و اهميت به خاطر سپردن را درك كند.
بگذاريد با قانون خانه آشنا شود. بسياري از مواقع ، رسيدن به نتايج امور آنقدر طولاني است كه نمي توان آنها را به سادگي تجربه كرد. در اين گونه موارد دريافت "عواقب منطقي" راهكاري مناسب است. در چنين حالتي نتيجه اي كه كودك از كار خود مي بيند بايد با نوع عملكرد او مرتبط باشد. مثلاً اگر او فراموش كرد كتاب داستانش را از منزل دوستانش بياورد و شما يك هفته به او كم محلي مي كنيد، اين موضوع فقط باعث رنجش خاطرش و به جاي ماندن يك خاطره ي تلخ براي او مي شود. اما اگر كتابش را برگردانيد و به او بدهيد و فقط به اندازه ي قيمت كتاب از پول هفتگي اش كم كنيد ، با قانونمندي خانه آشنا مي شود بدون آنكه كدورتي پيش آيد.
از برخورد اجتناب كنيد. ممكن است فرزندتان شما را در يك موقعيت خاص مثلاً با اظهار خشم يا حرفهاي غير دوستانه بيازمايد. در اين حالت بهتر است اتاق را ترك كنيد يا به او بگوييد اگر تكرار كند شما به اتاق ديگري مي رويد. البته با حالت عصبانيت و خشم خارج از كنترل محل را ترك نكنيد.
رفتارها را از كُننده ي آن جدا كنيد. هرگز به كودك نگوييد كه "تو بدي". زيرا اعتماد به نفسش را خراب مي كند. به او بفهمانيد كه شما از خود او بدتان نمي آيد بلكه خيلي هم دوستش داريد، فقط از آن رفتار ناخرسند هستيد. او بد نيست بلكه آن رفتار بد است! براي آنكه كودك اعتماد به نفس داشته باشد بايد بداند كه بدون هيچ قيد و شرطي دوستش داريد. بدون توجه به اين كه چه مي كند، به هر حال دوستش داريد. او را مدام به دريغ كردن عشقتان و اظهار اينكه "دوستت ندارم" تهييج نكنيد. هرگاه نسبت به عملكرد خود ترديد داشتيد از خود بپرسيد "آيا قانونمندي و قيود من به اعتماد به نفس كودكم كمك مي كند؟".
همزمان مهربان و محكم باشيد. مثلاً به او بگوييد: "تا يك ربع ديگر تو را سوار اتومبيل مي كنم و به مدرسه مي برم. لباست را مي تواني تا آن موقع بپوشي". شما در عين حال كه سر وقت به حرفتان عمل مي كنيد از اين كه احتمالاً لباسش را نپوشيده عصباني نشويد. چون اين كار را در اتومبيل هم مي تواند انجام دهد. هميشه ببينيم كه درخواستمان از كودك از روي عشق است يا خشم؟ 
عاقبت انديشي مهم است. اكثر ما مي خواهيم خيلي فوري همه ي امور را تحت كنترل درآوريم و دنبال راههايي براي رسيدن به اين هدف هستيم. درنتيجه فرزندان احساس مي كنند تحت فشار و زور هستند. اما هر قدر نكات بيشتري را از آنها انتظار داريم خودمان هم بايد در رفتارمان ملاحظه ي بيشتري داشته باشيم. مثلاً اگر عصباني شويم و كودك را تنبيه بدني كنيم او از رفتارمان خواهد آموخت (حتي اگر خلاف آن را به او نصيحت كنيم) كه براي به دست آوردن آنچه مي خواهد بايد متوسل به زور شود.
صريح و شفاف صحبت كنيد. اگر نظرتان اين است كه در فروشگاه نبايد برايش آبنبات خريده شود اين مسئله را با اخم يا بگومگو يا عصبانيت اظهار نكنيد. به سادگي آن را با خوشرويي بگوييد و به آن نيز عمل كنيد. اگر دو پهلو صحبت نكنيد و نظرتان را ساده و شفاف بگوييد، كودكتان مي آموزد كه به شما احترام بيشتري بگذارد.
تربيت صحيح امر پيچيده اي نيست ولي عمل به آن همت و دقت مي خواهد و همسران براي رسيدن به آن بايد توافق و عزم مشترك داشته باشند.
 روحيه بچه ها را تقويت كنيم
كمتر ايراد بگيريم ، بيشتر تشويق كنيم
همه مي دانيم كه تشويق و تمجيد در ديگران معجزه مي كند. خرده گيري زياد باعث مي شود كه بچه بيش از حد خودنگر شده و از خطرهايي بترسد .
پدران و مادران از طريق انتقاد زياد دست به كار نسبتاً مفيدي مي زنند ، ليكن بايد دانست كه به اين ترتيب تحسين به صورت مبهمي در مي آيد.
پس دقت كنيد به جاي گفتن :" تو خيلي پردل و جراتي " ، بگوييد : " آفرين به تو كه بعد از افتادن از دوچرخه ، دوباره سوارش شدي !"
همه ي ما حالت مخصوصي داريم كه وقتي كار مهمي مي كنيم و ديگران از ما تعريف و تمجيد مي كنند ، خوشمان مي آيد . به عنوان مادر ممكن است بهتر از هر كس بدانيد كه چه چيزي براي فرزندتان مهم است – شايد موسيقي ، ورزش يا يكي از كلاسهايش . اگر نمي دانيد ، پرسيدن اشكال ندارد. بالاخره چون بچه ها در زمان معيني مطالب فراوان فرا مي گيرند ، پس تحسين را مختصر ولي به دفعات بر زبان آوريد . صد و يك جلسه ستايش ، خيلي مؤثرتر از 100 دقيقه تعريفي است كه در يك زمان صورت مي گيرد .
سخن از اعمال ممنوعه
ما درعصري زندگي مي كنيم كه فرزندانمان ( حتي در سنين نوجواني ) با مواد مخدر و نظير اينها آشنايند . بعضي مادرها از اين بيمناك اند كه گفت و گو در زمينه اين نوع اعتيادها به معني مجاز شمردن آنهاست . در صورتي كه قضيه درست برعكس است .
بر پايه مطالعه روي شماري از دانش آموزان ، اين نتيجه به دست آمد كه آن دسته از بچه هايي كه با والدينشان روابط و گفت و شنود داشتند ، كمتر به مواد مخدر و الكل رو آورده بودند .
مادران از حيث گفت و گو با فرزندانشان در مورد چنين موضوعات حساس تبحر خاصي دارند . ابتدا خودتان با حقايق مربوط به مواد مخدر ، مشروبات الكلي يا مسائل خاص نوجوانان آشنا شده و آنگاه اطلاعات عمومي بچه هايتان را جويا شويد . ممكن است بچه هاي شش يا هفت ساله ، ماجراهايي را در زمين بازي شنيده يا صحنه اي را در تلويزيون ديده باشند ، به آنان خاطر نشان سازيد كه راجع به موضوعي صحبت مي كنيد كه فرزندانتان با خطرات آن آگاه اند نه به خاطر اين كه به آنها اعتماد نمي كنيد . بگذاريد بدانند كه شما ميل داريد به هر نوع پرسش هاي آنان جواب دهيد يا پيرامون مسائل مورد علاقه آن به بحث بپردازيد .
 


منابع :


طراحی سایت : سایت سازان