میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

مقايسه عزت نفس بين دانشجويان ورزشكار و غير ورزشكار پسر و دختر دانشگاه آزاد اسلامى


کد محصول : 1000139 نوع فایل : word تعداد صفحات : 118 صفحه قیمت محصول : 10000 تومان تعداد بازدید 936

فهرست مطالب و صفحات نخست



بررسي و مقايسه عزت نفس بين دانشجويان ورزشكار و غير ورزشكار پسر و دختر دانشگاه آزاد اسلامى

«فصل اول»
مقدمه
مطالعه و تحقيق در مورد ويژگي هاي شخصيتي در حقيقت قديميترين تحقيقات در روانشناسي ورزش است ، تحقيق در اين زمينه از دهه 1950 تا 1970 روانشناسي ورزش را تحت نفوذ خود داشت و از آن به بعد نيز هم چنان از اهميّت زيادي برخوردار است. (نوابي نژاد ، 1375)
از اهداف مهم تربيت بدني و علوم ورزش كه يكي از شاخه هاي مهم تعليم و تربيت محسوب مي گردد.ريست بهتر انسان در راستاي تقويت ابعاد وجودي خويش مي باشد و در همين جهت كوشش مي شود با به كارگيري روش هاي علمي از راه كشف قوانين علمي مربوط به جسم و روان به مؤثرترين روش رشد انسان دست يافته شود با توجه به تأثيرات متقابل جسم و روان ، وابستگي و ارتباط و اثر متقابل روانشناسي و تربيت بدني امري اجتناب ناپذير است.
اهميت روانشناسي در حيطه تربيت بدني تا آن حد است كه مربيان خود را نيازمند به حداقل اطلاعات پايه از آن مي دانند.روانشناسان نيز پيوسته علاقه مند هستند كه نقش فعاليت هاي ورزشي را تغيير خصوصيات رواني بدانند و قصد دارند از طريق پژوهش هاي مختلف تأثيرات متقابل جسم و روان را كشف كنند.تأثير فعاليت هاي ورزشي به خصوصيات رواني كه در تحقيق حاضر از جنبه «عزت نفس» مي باشد ، براي كساني كه در زمينه مسائل رواني كاري كنند و هدف نهاييشان كمك به رشد انسان و سلامت رواني اوست مي تواند داراي اهميت باشند.
بيان مسأله:
تربيت بدني به عنوان بخش مهمي از تعليم و تربيت رسالتي بزرگ در تكامل جسماني و رواني و اجتماعي افراد داشته و اهداف آموزشي و تربيتي و اجتماعي را دنبال مي كند و رشد فزآينده وگسترش دامنه اطّلاعات هم چنين دانش وتحقيقات دررشته تربيت بدني با بكارگيري تكنيك هاي علمي موجب گرديد ، روانشناسان ورزشي نيزبا تحقيق درمورد شخصيت به ابهامات وسؤالات موجود دراين زمينه پا سخ گويند.
اثري كه ورزش به عزت نفس افراد به عنوان يكي از مهمترين خصوصيات شخصيتي كه بسيار مورد توجه و تأكيد دانشمندان شاخه هاي مختلف علم روانشناسي قرار گرفته است بسيار اساسي و مهم است.هم چنان كه يك مربي ورزشي نفس بهتر را مايه ترقي ورزشكار خود مي داند.مشاوران و روانشناسان باليني و روانشناسان عمومي نيز سعي دارند اهميت ورزش را در افزايش عزت نفس و در نتيجه سلامت رواني را كشف كنند كه محققين آن را يكي از نتايج بد فصل عزت نفس قوي مي دانند پيدا كنند.
محققان معتقدند كه فعاليت هاي تربيت بدني و ورزش با تربيت رواني آميخته است و هر تجربه حركتي يا تغيير جسماني يك تغيير يا تجربه رواني را به همراه دارد ، برخي از محققين از ورزش به عنوان ابزار تربيت و شكل پذيري شخصيت ياد كرده اند و برخي نيز به توان اجتماعي تربيت بدني تأييد نموده اند ، سئوالات نمونه واري كه در اين چارچوب مطرح مي شوند از اين قرار است كه آيا افرادي كه فعاليت ورزشي دارند ، صفات شخصيتي خاصي دارند؟يا نوجواناني «سير در اين تحقيق» كه فعاليت ورزشي دارند آيا رشته هاي تيمي و انفرادي تأثيرات متفاوت بر آنها دارند؟آيا بين مدت فعاليت ورزشي و ويژگي هاي شخصيتي ارتباطي وجود دارد؟بديهي است كه شخصيت نيز مي تواند درانتخاب نوع ورزش و نيز علايق ورزشي و كسب مهارت هاي مربوط به آن رشته ورزشي مورد علاقه ، مؤثر واقع گردد.با اين وجود تحقيق حاضر براي پاسخ دادن به سئوالات مطرح با پذيرش اصل متقابل شخصيت و ورزش عزت نفس را در بين دانش آموزان ورزشكار و غيرورزشكار (سير دوره متوسطه) مورد مقايسه قرار مي دهد.
اهميت و ضرورت تحقيق :
تحقيق حاضر در پي يافتن چگونگي رابطه ورزش و عزت نفس در دانش آموزان پسر مقطع متوسطه است و ضرورت آن از چند جنبه نمايان است.مي دانيم كه در سال هاي اخير بحث هاي زيادي در رابطه با اجراي طرح فراگير ورزش در كشور وجود دارد و مقدّمات آن نيز در حال پيگيري است كه يكي از راه هاي اجراي اين طرح از طريق مدارس است ضروري است كه حقايق برابر نامه ريزان و مسئولان نظام آموزش و پرورش كشور كه تربيت بدني بخشي از اين نظام است روشن گردد.
آيا تربيت بدني و ورزش و نتايج آن هم جهت و هم سو با اهداف از پيش تعيين شده نظام آموزش و پرورش كشور است؟و آيا اين هم سويي در حد قابل قبولي است؟و باز هم ضروري است كه دانسته شود كه آيا تأكيد كنوني كه به ورزش هاي گروهي وجود دارد صحيح مي باشد؟يا اينكه ورزش هاي انفرادي در تقويت روحيه و روان سالم انساني مفيدترند.هرچند كه تأثيرات مثبت و انكار ناپذير ورزش بر جسم انسان ممكن است مورد تأكيد و توجيه گر ورزش مدارس باشد.اما هدف اساسي آموزشي و پرورشي يعني رشد همه جانبه افراد جانبه ايجاب مي كند كه همواره در جستجوي راه هاي با صرفه تري از نظر وقت ،‌هزينه و نتيجه مورد دلخواه باشيم.از اين جهت تحقيق در مورد تأثيرات رواني ورزش كاملاً حياتي مي نمايد.باتوجه به اينكه وجود يك روان سالم كه در اين تحقيق از جنبه عزت نفس مورد بررسي قرار مي گيرد براي پيشرفت و ترقّي يك فرد و جامعه او يك امر انكار ناپذير است.نتيجه اين تحقيق از بعد درماني نيز براي درمانگران مسائل رواني داراي اهمّيت است.يافتن راه حل كم هزينه قابل ارائه براي همه افراد در پيشگيري و درمان مسائل رواني يكي از مواردي است كه ضرورت اين تحقيق را توجيه مي كند.
واژه هاي كليدي:
تعريف عزت نفس:
عزت نفس : درجه تصويب ، تأييد ، پذيرش و ارزشمندي است كه شخص نسبت به خود احساس مي كند.
منظور از عزت نفس در اين پژوهش : ميزان نمره اي كه دانش جو با توجه به پاسخش به پرسشنامه كوپر اسميت به دست مي آورد.اين نمره شاخص كمي و عددي براي اندازه گيري عزت نفس دانش جويان مي باشد.
ورزشكار در اين تحقيق : به كسي گفته مي شود كه حداقل به مدت يك سال عضو يك باشگاه ورزشي باشد و در حال حاضر نيز به ورزش ادامه مي دهد.
ورزش فردي : ورزشي كه فقط استعداد و توانايي يك فرد در نتيجه آن مؤثر است و به تنهايي نيز انجام مي گيرد مانند كشتي.
ورزش گروهي : ورزشي كه استعداد و توانايي چند نفر با هم و در كنار يكديگر در نتيجه آن مؤثر است و به صورت گروهي انجام مي شود.مانند بازي فوتبال و واليبال.
مدت زمان ورزش در اين تحقيق : به دو صورت مطرح گرديده است :
الف : تا 2 سال ورزش كه ورزشكار بايستي حداقل دو سال ورزش كرده باشد.
ب : 2 سال به بالا كه ورزشكار بيش از 2 سال مشغول ورزش است.
تعريف عملياتي :
تعريف نظرها :
عزت نفس ، درجه تصويب ، تأييد ، پذيرش ارزشمندي است كه شخص نسبت به خود يا خويشتن احساس مي كند.اين احساس ممكن است در مقايسه با ديگران باشد و يا مستقل از ديگران.احساس ارزش نسبت به خود همانند خود پنداره يك هسته مركزي دارد كه همواره با يك سلسله احساس ارزش هاي پيراموني ما منظومه را تشكيل مي دهند ، هر چه خوي ايده ال با خود يا خويشتن فرد نزديكتر باشد عزت نفس بيشتر و شخصيت ها مقاوم تر است.
ورزش : مجموعه اي از فعاليت هاي حركتي انسان ، به طور سازمان يافته است كه در آن تمرين حركات و تحصيل مهارت ها به منظور تقويت قواي جسماني و رواني اجرا مي گردد.و در اين وسيله تمريني عموماً مسابقه و رقابت به عنوان انگيزه مطرح مي باشد.

mihandoc.commihandoc.com
در اين پژوهش عزت نفس نمره اي است كه دانش آموزان در آزمون عزت نفس كوپر اسميت كسب مي كنند.
هدف تحقيق :
1 – يافتن و پي بردن به رابطه ورزش و عزت نفس.
2 – پي بردن به كارايي ورزش هاي گروهي و فردي در تقويت عزت نفس.
3 – بررسي تأثير مدت زمان ورزش بر عزت نفس دانشجويان.
فرضيه هاي پژوهش :
1 – عزت نفس دانشجويان ورزشكار بيشتر از دانشجويان غير ورزشكار است.
2 – عزت نفس افرادي كه ورزش هاي گروهي انجام مي دهند با افرادي كه ورزش هاي فردي انجام مي دهند متفاوت است.
3 – ميزان عزت نفس با توجه به مدت زمان ورزش متفاوت است.

    «فصل دوم »

تاريخچه – تعريف – نحوه شكل گيري عزت نفس – عوامل مؤثر در عزت نفس – شيوه درمان – نحوه ايجاد نغيير در عزت نفس
تاريخچه و اهميت عزت نفس :
اكثر صاحب نظران عزت نفس مثبت را به عنوان عامل مركزي و اساسي در سازگاري عاطفي – اجتماعي ، مطلوب مي دانند اين نظر گسترش يافته و داراي تاريخچه طولاني نيز مي باشد:
در ابتدا جامعه شناسان و روانشناساني مانند ويليام جيمز ، جورج هربرت ميروچارلزكولي به اهميت عزت نفس مثبت تأكيد داشتند.
چند سال بعد فرويديها از قبيل ساليوان ، هورناي ، فرام و كساني ديگر چون راجرز در تئوريهاي شخصيتيشان خود پنداره را وارد كردند.چند سال بعد روانشناسان علمي ، تئوري را با كارهاي تجربي در هم آميختند و نتيجه گرفتند كه عزت نفس مثبت با شادكامي و كاركرد مثمرثمر در رابطه است.براي مثال افسردگي را به يك سبك شناختي كه مشتمل بر ارزيابي شديداً منفي و انتقادي از خود است ارتباط داده اند.
از آنجايي كه عزت نفس كودك ، زمينه و ادراك وي از تجارب زندگي را فراهم مي سازد ، سالم بودنش داراي ارزش ويژه اي مي باشد شايستگي عاطفي – اجتماعي كه از خود ارزيابي مثبت منتحج مي شود مي تواند به عنوان سيريا نيروي در مقابل مشكلات خطير آينده به كودك كمك مي كند.شاهدي براي اين نقطه نظر راهنماي تشخيصي و آماري بيماري هاي رواني DSMIII_R (انجمن روان پزشكان آمريكا 1987) است كه از عزت نفس پايين به عنوان نشانگان چندين اختلال كودكي نام برده است.
دو مثال مختلف از اين اختلال :
يكي كمبود توجه است كه با بي توجهي و تكانه اي بودن (اين كودكان معمولاً بيش فعال ناميده مي شوند) و ديگري اختلال اجتنابي.فرم شديدي از اضطراب اجتماعي مي باشد اگرچه واقعاً مشخص نيست كه عزت نفس پايين علت هر اختلال باشد اما اين واقعيت كه آن (عزت نفس پايين) مي تواند با مشكلات شديد در كودكي همراه باشد ، دليل كافي بر عزت نفس مي تواند باشد.در هر موردي به نظر مي رسد كه عزت نفس بالا تا حدي مي تواند بعضي مشكلات و مسائل كودك را جبران كند.كودكي كه احساس خوبي در مورد خودش دارد بهتر مي تواند با مشكلات كنار بيايد ولي ممكن است به گونه اي با آنها مواجه شود كه گويي هرگز مشكل عمده اي براي او به وجود نيامده است.
عزت نفس علاوه بر اينكه جزيي از سلامت رواني فرد است همچنين با پيشرفت تحصيلي در ارتباط است.محققان بسياري دريافته اند كه بين عزت نفس مثبت و عزّات بالاتر در مدارس رابطه وجود دارد حتي اين رابطه زماني كه كودكان خودشان را به عنوان دانش آموز نگاه و ارزيابي مي كنند بالاتر است كه مي توان آن را عزت نفس تحصيلي ناميد.
تعريف واژه ها و اصطلاحات :
عزت نفس : مقدار ارزشي كه ما به خود نسبت مي دهيم عزت نفس ناميده مي شود.
ي- اليس و همكاران (1989) عزت نفس را به عبارت از ارزشي كه اطلاعات درون خود پنداره براي فرد دارد ، مي دانند و آن را ناشي از اعتقادات فرد در مورد تمام چيزهايي كه در وي هست مي دانند.
- برادران هريس (1987) عزت نفس را عبارت از ميزان تخمين و احساسي كه فرد از توانمنديها و ارزشمندي خود دارد تعريف مي كنند.
- شاملو عزت نفس را معال احساس ارزشي مي داند و آن را عبارت از درجه تصويب ، تأييد و پذيرش و ارزشمندي كه شخص نسبت به خويشتن احساس مي كند تعريف مي نمايد.
- شلرون و سلمان عزت نفس را احساس ارزشي كردن شخص در يك زمينه كلي كه به وسيله فرهنگ به افراد انتقال داده مي شود تعريف مي كنند.
خودپنداره : طبق نظريه ايس (1989) خودپنداره به معني نگرش ، ادراك و برداشتي است كه از خود دارد.محور اصلي اين خودپنداره عبارتست از نام شخص ، احساس نسبت به اندام و بدن خود ، تصوير از كل بدن ، جنسيت و سن شخص.
عزت نفس از خودپنداره كه عبارت است از منظومه اي از چيزهايي كه شخص براي توصيف خودش به كار مي برد متفاوت است.يك فرد ممكن است خودش را يك ورزشكار خوب ، علاقه مند به داستان هاي علمي و... بداند كه اينها خود محتواي خودپنداره را تشكيل مي دهد.
عزت نفس عبارتست از ارزشي كه اطلاعات درون خودپنداره براي فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام چيزهايي كه در اوست ناشي مي شود.اگر در نزديك يك كودك دانش آموز بودن ، ارزش زيادي داشته باشد ولي خودش يك دانش آموز متوسط و ضعيف باشد ، وي از عزت نفس خود رنج مي برد با اين وجود همان كودك ممكن است توانايي بدني و و معروفيتش بالاتر از توانايي تحصيلي اش باشد.حال اگر در هر دو زمينه بالا و ممتاز باشد عزت نفس بالا خواهد بود.پس عزت نفس هر فرد بر اساس تركيبي از اطلاعات علمي در مورد خودش و ارزشهاي ذهني كه فرد از آن اطلاع دارد بنا نهاده مي شود.
مي توان نحوه شكل گيري عزت نفس را از طريق تفكر در مورد خود ادراك شده و خود ايده آْل مورد آزمايش قرار داد خود ادراك شده همان خودپنداره است.يك ديدگاه عيني از مهارت ها ، ويژگي ها و كيفيت هايي كه يا وجود دارند يا ندارند.خودايده آل عبارت است از تصويري كه هر فرد دوست دارد كه از خود داشته باشد كه لزوماً يك سبك پوچ و بي معني نمي باشد بلكه يك تمايل صادقانه براي داشتن نگرش ها و اسنادهاي خاص است.زماني كه خود ادراك شده و خود ايده آل با هم همطراز باشند ، عزت نفس مثبت خواهد بود.براي مثال كودكي كه پيشرفت تحصيلي با ارزشي دارد و دانش آموز خوبي نيز هست ، احساس و باور خوبي در مورد خود خواهد داشت.او ارزش مثبتي ازويژگي هاي واقعي خود دارد.برعكس كودك كه خودايده آل آن اين است كه آدم مشهوري باشد ولي در واقع تنها چند دوست داشته باشد عزت نفس پايين خواهد بود.شكاف و فاصله بين خود ادراك شده و خود ايده آل است كه مشكلات مربوط به عزت نفس را به وجود مي آورد.
عزت نفس بالا به عنوان يك ديدگاه سالم از خود مورد بررسي قرار گرفته است.به طور واقع گرايانه كمبودها و نكات ضعف را دربرمي گيرد و نه به آن شدّتي كه منجر به انتقاد شديد از فرد شود.
شخصي كه عزت نفس مثبت دارد خودش را به طريق مثبتي ارزشيابي مي كند و نظر مناسبي در مورد نكته نظرات مثبت خود و ديگران دارد.در مقابل كسي كه به عزت نفس پايين مبتلا است ، اغلب يك نگرش مثبت مصنوعي نسبت به دنيا از خود نشان مي دهد و در نااميدي تلاش مي كند تا به ديگران و خودش نشان دهد كه او شخص لايقي است ، و يا ممكن است در درون خودش انزوا گزيند و از ارتباط با ديگران كه از آنها مي ترسد اجتناب نمايد.شخص مبتلا به عزت نفس پايين اساساً فردي است كه احساس غرور كمي در خودش ادراك نموده است.
خودپنداره و عزت نفس بر اساس تركيب آن چيزهايي كه در زندگي براي ما اهميت دارند ساخته شده است.براي مثال : يك كودك ارزش هايي از خودش كه قبلاً در زمينه هاي بدني ، دوستان ، علائق و آموزشگاه به او داده شده است را نام مي برد.
كل يا همه عزت نفس او به اهميتي كه او براي هركدام از اين اجزاء قائل است بستگي دارد.اگر كودك زمينه هايي را كه عقايد خوبي در مورد آن ها دارد با ارزش بداند ، عزت نفس او مثبت خواهد بود.در حاليكه اگر وي آن زمينه ها بي ارزش بداند نتيجتاً عقايد منفي در مورد خودش به صورتي كلي خواهد داشت.
بعضي افراد براي توانائيهاي خوبي كه دارند ارزش قائل نيستند.در مقابل به جاي آن ، ارزش بالايي براي چيزهايي كه توانايي آنها را به خوبي ندارند قائل مي شوند.بديهي است كه اين افراد از كسانيكه قدر توانايي هايشان را مي دانند ، مشكلات بيشتري در ارتباط با عزت نفس كلي خواهند داشت.
كودكان در مراحلي تمايل دارند كه در زمينه هايي كه برايشان ارزش دارد با همديگر شبيه باشند.بخشي از آن به علت ساختار زندگي آنها و بخشي ديگر به دليل نقش هاي تحولي كه آنها با آن روبرو مي شوند.بنابراين بسيار مفيد است كه عزت نفس را در كودكان و نوجوانان به پنج زمينه اجتماعي ، تحصيلي ، خانوادگي ، تصور جسماني و عزت نفس كلي به صورت خلاصه مورد توجه قرار دهيم.
چگونگي رشد و شكل گيري خودپنداره :
تصويري كه ما از خود داريم در تعيين روابط ما با ديگران سهم عمده اي دارد.كودك از سال دوم زندگي به خودآگاهي دست مي يابد تقريباً در 18 ماهگي كودكان صورت هاي خود را نشان مي دهند.
در دوران كودكي اين حس ايجاد مي شود كه چه كسي هستند و در كجاي جامعه جاي دارند.حس اوليه اي كه كودك از خود دارد زماني كه به اواخر مدرسه ابتدايي مي رسد به صورت شبكه اي از احساسات و استنباطات كودك از خودش در مي يابد كه ثابت و نسبتاً پيچيده است.
در طبقه بندي كه كودكان به هنگام توضيح خود به كار مي برند تغييرات رشدي منظم ديده مي شود.كودكان تا سن 7 سالگي خود را بر حسب خصوصيات جسماني توصيف مي كنند ، آنان فعاليت هاي عيني و قابل مشاهده خود مانند رنگ مو ، بلندي يا فعاليت هاي مورد علاقه شان را نام مي برد.
تجارب رواني دروني به عنوان چيزي جدا از رفتار آشكار و خصوصيات جسماني توصيف نمي شود در اواسط دوران كودكي توصيف از خود به تدريج انتزاعي تر مي شود (من اهل دعوا نيستم) و از صورت «جسماني» به روان شناختي در مي آيد.
كارل راجرز معتقد است ، اگر انسان مسؤل بهبود شخصيت خويش است و توانايي اين كار را دارد پس بايد موجود آگاه و معقول باشد.به اعتقاد راجرز ادراك آگاهانه از خويشتن و دنياي پيرامون است كه شخص را هدايت مي كند ، نه نيروهاي ناآگاهانه كه در اختيار و به فرمان او نيست.معيار نهايي انسان ، تجربه هوشيار و آگاهانه اوست.همين تجربه است كه  منباً عاطفي او را مي سازد و شخصيت او همواره بر اين مبنا كمال مي يابد.به نظر راجرز رويدادهاي دوره كودكي از جمله آموزش آداب تخليه زود از شير گرفتن يا تجربه هاي جنسي پيشرس ، انسان معقول و آگاه را زير سلطه خود نمي گيرد.چنين رويدادهايي ما را به زندگي آكنده از كشمكش و اضطراب تسلط ناپذير محكوم نمي سازد.
راجرز در سطح زيست شناختي ، ميان انسان سالم و ناسالم تمايز نمي گذارد.ظاهراً ميزان يا آهنگ فعليت بخشيدن زيست شناختي را نشانه سلامت يا بيماري عاطفي نمي داند.زماني اين تفاوت ها آشكارمي شوند كه جنبه هاي رواني فعليت بخشيدن را در نظر بگيريم.
با رشد فرد ، پرورش خود آغاز مي شود.همچنين تأكيد بر فعاليت بخشيدن از جنبه هاي فيزيولوژيك متوجه جنبه هاي رواني مي گردد.آنگاه كه بدن و اندام ها شكل خاص خود را يافت و كامل شد ، رشد و كمال متوجه شخصيت مي شود.راجرز زمان اين تحول را معلوم نمي كند ، ولي از نوشته هايش چنين بر مي آيد كه اين تحول از دوران كودكي آغاز مي شود و در اواخر نوجواني تكميل مي گردد همين كه خود پديدار مي گردد.گرايش تحقق خودنمايان مي شود.اين فرآيند كه در سراسر زندگي ادامه مي يابد بهترين هدف زندگي انسان است.
تحقق خود ، روند خود شدن و پرورش ويژگي ها و استعدادهاي يكتاي فرد است.به اعتقاد راجرز در بشر ميلي ذاتي براي آفرينندگي است و مهمترين آفريننده هر انساني خود اوست.
اين همان هدفي است كه غالباً اشخاص سالم ، نه كساني كه رواني بيمار دارند ، بدان دست مي يابند.
ميان گرايش كلي فعليت بخشيدن و گرايش خاص تحول خود تفاوت مهمي است.آموزش و تجربه نقش چنداني در بلوغ و تكامل ارگانيسم ندارند؛براي مثال خوبكار كردن غده ها يا كنش و واكنش شيميايي هورمون ها يا پرورش خصايص ثانوي جنسي به تجربه مربوط نمي شود.اما تحقق بيشتر با نيروهاي اجتماعي معين مي شود ، تا نيروهاي زيست شناختي ، بنابراين تجربه و آموزش ، به ويژه تجربه و آموزش هاي دوران كودكي ، مي تواند تحقق خود را باز دارد يا تقويت كند.
كودك در زمان شيرخوارگي يكي از جنبه هاي تجربي خود را از جنبه هاي ديگر جدا مي كند.اين جنبه خود اوست كه با كاركرد بيش از پيش واژه هاي به من و مال من نمايان مي شود.
كودك شيرخوار توانايي آن را مي يابد تا آنچه را متعلق به او يا جزئي از اوست از ساير چيزهايي كه مي بيند ، مي شنود ، لمس مي كند و مي گويد تشخيص دهد و تصويري از خود بيابد.
تصوير كودك از آنچه مي خواهد باشد يا مي تواند باشد جزيي از مفهوم يا تصوير خود است. شكل گرفتن چنين تصويري حاصل روابط متقابل پيچيده و روز افزون با ديگران است.كودك شيرخوار با ادراك واكنش ديگران در برابر رفتارهاي خود در تصور الگوهاي همسازي از تصوير خود مي سازد.كل يكپارچه اي كه در آن تعارض هاي ممكن ميان خود همانگونه كه هست و خود همانگونه كه مي خواهد باشد به حداقل رسيده است.در انسان سالمي كه به تحقق خود مي پردازد الگوي منسجمي پديدار مي گردد حال آنكه وضع كسي كه دچار اختلال عاطفي است چنين نيست.
شيوه هاي خاصي كه سبب تكامل و سلامت خود مي گردد ، بستگي به ميزان محبتي دارد كه كودك شيرخوار دريافت مي كند از زماني كه پرورش خود آغاز مي شود ، كودك شيرخوار نياز به محبت را مي فهمد و احساس مي كند.راجرز اين نياز را توجه مثبت مي نامد.توجه مثبت كه نيازي آمرناگزير و فرآگير است در همه انسان ها هست هر چند اين نياز به اندازه كافي در كودكان ارضاء نمي شود.اما هر كودك شيرخواري در جستجوي آن است.براي كودك شيرخوار دريافت محبت و تأييد ديگران رضايت بخش و تأييد نشدن و نبودن محبت ، ناكام كننده است ، بنابراين سلامت آينده شخصيت كودك شيرخوار بستگي به اين دارد كه نياز او به توجه مثبت تا چه اندازه برآورده شده باشد.
تكامل تصوير خود كودك به شدت تحت تأثير مادر است.اگر مادر به كودك توجه مثبت نشان ندهد چه پيش مي آيد؟اگر مادر رفتار كودك خود را نپسندد و نپذيرد چه مي شود؟كودك شيرخوار هرگونه عدم تأييد را نشانه نپذيرفتن و نپسنديدن همه جنبه هاي وجود خود مي پندارد.كودك در برابر هر نشانه طرد حساس مي شود و به زودي به انتخاب رفتارهايي مي پردازد كه واكنش آنرا بپسندند.
در اين صورت كودك براي هدايت رفتارش به جاي خود به ديگران مي نگرد ، نياز به توجه مثبت كه ناكام مانده و در نتيجه شديدتر شده ، بيشتر نيرو و فكر كودك را به خود مشغول مي كند و كودك بايد به بهاي از دست دادن تحقق خود ، براي دريافت توجه مثبت تلاش كند.
در اين موقعيت ، در كودك حالتي نشو و نما مي كند كه راجرز توجه مثبت مشروط مي نامد.عشق و محبتي كه كودك دريافت مي كند مشروط به رفتار درست اوست.با پرورش توجه مثبت مشروط كودك شيرخوار انتظارات مادر را دروني مي سازد و با اين عمل گرايش هاي مادر را مي گيرد و در مورد خود به كار مي برد.براي مثال هرگاه كودك چيزي را از گهواره اش به بيرون پرت مي كند ، مادر ناخشنودي نشان مي دهد.پس هرباري چنين رفتاري از كودك سرزند ، كودك خودش را سرزنش مي كند ، كودك تنها زماني به خود عشق مي ورزد كه بداند رفتار پسند مادر است.در اين حال ، خود به جانشين مادر تبديل مي شود.
حاصل اين وضع تأسف انگيز كه كودك نخست توجه مثبت مشروط را از مادر و سپس از خود دريافت مي كند ، پيدايش شرايط ارزشمندي است.يعني كودك براي ارزشمند بودن خود شرط هايي قائل شود و تنها در شرايط خاصي خود را ارزشمند مي يابد.كودك شيرخوار بايد از رفتار يا تفكري كه پسند مادر نيست و مخالف معيارهايي است كه از او گرفته است ، بپرهيزد.انجام دادن رفتارهاي ممنوع سبب مي شود كه كودك احساس گناه و حقارت كند ، يعني شرايطي كه كودك بايد در برابر آن حالت دفاعي بگيرد.بدين ترتيب حالت تدافعي جزيي از رفتار كودك مي شود.در نتيجه به هنگام بروز اضطراب يعني هرگاه كه در كودك و بعدها در شخص بالغ وسوسه رفتار ممنوعي بيدار شود ، حالت تدافعي هم فعال مي شود ، نتيجه حالت تدافعي محدود شدن آزادي فرد و عيان نشدن كامل ماهيت حقيقي يا خود اوست.
در اين حال تحقق خود به صورت كامل انجام نمي پذيرد ، چرا كه جنبه هاي خاصي از آن را بايد مهار زد.شرايط ارزشمندي مانند چشم بند اسب عمل مي كند و بخشي از تجربه هاي دستياب را حذف مي كند و در ميدان ديد قرار نمي دهد.آنها كه در شرايط خاصي خود را ارزشمند مي يابند بايد رفتار خود را محدود سازند و واقعيت را تحريف كنند ، زيرا حتي آگاهي به رفتارها و انديشه هاي بي ارزش همان اندازه برايشان تهديد آميز است كه بروز آن از آنجا كه اينها نمي توانند با نظري باز و به طور كامل با محيط خود رابطه متقابل برقرار كنند ميان تصويري كه از خود دارند و واقعيتي كه آنها را در ميان گرفته است ناسازگاري پديد مي آيد.در نتيجه نمي توانند همه جنبه هاي خود را فعليت بخشند.
نخستين شرط پيدايش شخصيت سالم دريافت توجه مثبت نامشروط در دوره شيرخوارگي است.شخصيت سالم زماني ايجاد مي شود كه مادر بدون توجه به چگونگي رفتار كودك به او عشق و محبت نشان دهد.معناي توجه مثبت نامشروط اين نيست كه كودك آزاد است هر چه دلش مي خواهد بكند و بازداشتند و اندرز دادن در كار نباشد.به اعتقاد راجرز مادر نمي تواند رفتارهاي خاصي را مورد تأييد قرار ندهد بدون آنكه براي دريافت عشق و محبت قيد و شرطي بگذارد.در اين حالت فضايي ايجاد مي شود كه كودك ناپسند بودم بعضي از رفتارها را مي پذيرد بدون آنكه وادار شود از انجام دادن احساس گناه و حقارت كند.كودكاني كه با احساس توجه مثبت نامشروط پرورش مي يابند در هر شرايطي خود را ارزشمند مي دانند و اگر اين ارزشمندي به هيچ رو مشروط نباشد نيازي براي رفتار تدافعي نمي ماند در اين حال ميان خود و ادراك واقعيت ناسازگاري نخواهد بود.
براي چنين كسي هيچ تجربه اي تهديد كننده نيست.او مي تواند در زندگي از هر حيث آزادانه مشاركت داشته باشد.خود ، ژرف و گستره ويشود چرا كه همه انديشه ها و احساس هايي را كه مي تواند بيان كند ، در بر مي گيرد.خود چنين كسي انعطاف پذير و ماده تجربه اندوزي هاي تازه است هيچ بخشي از اين خود در بيان خود عقيم و ناتوان نيست.
كساني كه به تحقق خود مي پردازند به راستي خودشان هستند.خود را پشت نقاب پنهان نمي سازند و به آنچه نيستند تظاهر نمي كنند يا در برابر بخشي ازخود سپر نمي گيرند ، هر لحظه به رنگي در نمي آيند.
راجرز براي انسان باكنش كامل پنج ويژگي خاص مطرح مي كند:
1 – آمادگي كسب تجربه
2 – زندگي هسته دار(زندگي همه جانبه)
3 – احساس آزادي
4 – اعتقاد به ارگانيسم خود
5 – خلاقيت
اريك فرام در شكل گيري يك شخصيت سالم و ايجاد امنيت عاطفي عوامل محيطي و فرهنگ را بسيار با ارزش مي شمارد.فرام شخصيت انسان را محصول فرهنگ مي داند در نتيجه به اعتقاد وي سلامت روان بسته به اين است كه جامعه تا چه اندازه نيازهاي اساسي افراد جامعه را برمي آورد.
جامعه ناسالم يا بيمار در اعضاي خود دشمني ، بدگماني و بي اعتقادي مي آفريند و مانع از رشد كامل افراد مي شود.جامعه سالم پيدايش انسان هاي كارآور باكنش و كاركرد كامل را آسان مي كند.
به اعتقاد فرام هر چه در طول قرن ها آزادي بيشتر بدست آمده احساس ناايمني بيشتر شده است.اين شكاف ميان آزادي و احساس ايمني ، در تاريخ بشر و همچنين در روند تكاملي هر فرد پيوسته تكرار شده است.
فرام معتقد است نبودن آزادي در قرون وسطي عامل جبران كننده اي هم داشت و آن اين بود كه مردم از نقشي كه در جامعه داشتند احساس ايمني مي كردند.هيچ كس در اين باره كه ، كه بود و چه بود ، ترديدي نداشت.بنابراين شخص احساس ثبات و تعلق مي كرد.اما از رنسانس به بعد با گسترش آزادي انسان احساس ايمني انسان كاهش يافت.
فرام راه سالم پيوند با جهان را ، راه عشق مي داند اينگونه زيستن هم نياز ايمني را برمي آورد و هم امكان يكپارچگي و فرديت را فراهم مي آورد.منظور فرام ازعشق ، تنها عشق جسماني نيست.تعريف او ، عشق پدر و مادر به فرزند ، عشق به خود و در معناي وسيع تر احساس همبستگي و عشق به همه انسان ها را نيز در بر مي گيرد.هر نوع شكست در اضاي حس وابستگي ، به خود شيفتگي مي انجامد كه خود، جوهر رفتار نامعقول است.شخصيت سالم بارور چيزي را به بار مي آورد كه مهم ترين دستاورد انسان يعني خود است.انسان هاي سالم با زاياندن همه استعدادهاي بالقوه خود ، با تبديل شدن به آنچه در توانشان است تحقق بخشيدن به همه قابليت ها و توانايي هايشان خود را مي آفرينند.
تقسيم بندي عزت نفس در كودكان و نوجوانان
(عوامل مؤثر در ايجاد عزت نفس)
1-زمينه اجتماعي   2- زمينه تحصيلي  3- زمينه خانوادگي  4- تصور جسماني  5- عزت نفس كلي
زمينه اجتماعي : مشتمل بر عقايد كودك در مورد خودش به عنوان يك دوست براي ديگران است.آيا كودكان ديگر او را دوست دارند؟ايده هاي او ارزش دارد؟در فعاليت هايشان او را شركت مي دهند؟كودكي كه نيازهاي اجتماعي اش برآورده مي شود احساس خوبي از اين جنبه خودش خواهد داشت.


منابع :


 

منابع و ماخذ :

- براهني ، محمدنقي و همكاران ، ريتا . ل. اتكينسون و همكاران ، زمينه روان شناسي جلداول ، انتشارات رشد ، چاپ ششم ، تابستان 1371

- دلاور ، علي ، روشهاي آماري درروان شناسي و علوم تربيتي ، انتشارات پيام نور ، چاپ چهارم ، تيرماه 71

- شفيع آبادي ، عبدالله ، فنون تدبيت ك.دك ، انتشارات چهر ، تهران 1358

- قرچه داغي ، مهدي ، روانشناسي خلاقيت ، انتشارات شباهنگ ، تهران 1368

- كريمي يوسف ، روانشناسي اجتماعي ، انتشارات پيام نور ، تهران 1368

- ذميلاني فر ، بهروز ، بهداشت رواني ، انتشارات قومس ، تهران 1375

- نوابي نژاد شكوه ، رفتارهاي بهنجار ونابهنجار ، انتشارات ابتكار تهران ، 1365

- ياسايي ، مهشيد ، هنري ماسن ، پاول و همكاران ، رشد و شخصيت كودك مركز نشر ، تهران ، 1368

- شاملو ، سعيد ، بهداشت رواني ، انتشارات رشد، تهران ، 1368 .

- iouInal  of  AbnoImaI   p. sychoIogy  1992 voI. 101No.1.

- BiammeI     IawIence  : seIf ACTUAIization  . psychoIogy

    982-438    

- EagIe . MoIIis: seIf : 1984 . 250

- weineI      myIon   : TheIapist  : seIf   : DschosuI. 1983-199

 

طراحی سایت : سایت سازان