میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

مقایسه ویژگیهای شخصیتی درونگرا و برونگرا در بین زنان و مردان شاغل و غیر شاغل حدود سنی 30


کد محصول : 1000175 نوع فایل : word تعداد صفحات : 68 صفحه قیمت محصول : 7000 تومان تعداد بازدید 431

فهرست مطالب و صفحات نخست


مقایسه ویژگیهای شخصیتی درونگرا و برونگرا در بین زنان و مردان شاغل و غیر شاغل حدود سنی 30

فصل اول
كليات تحقيق
مقدمه :
بسياري از پژوهندگان مطالعه فرد آدمي را براي شناخت شخصيت سودمند دانسته اند آلپرت در ايت باب به تاكيد سخن مي گويد : او هر يك از آدميان را از نوع خود منحصر به فرد ، يعني يكتا و بي همتا مي داند و اين معني در واقع سنگ زير بنايي نظريه او درباره شخصيت است. او ضمنا" از ارزش و اهميت نقشي كه هر كسي در زندگي ايفا مي كند و در شخصيت او مؤثر است غافل نيست. اجتماع از هر كسي مي خواهد كه نقش خود را متناسب با شغل ومقامي كه دارد ايفا كند. اين اصل مورد قبول آلپرت استولي معتقد است كه اين منحصر به محيط تحصيل نمي شود بلكه آدمي تا حدي براي چگونگي به جا آوردن اين نقش آزادي و اختيار دارد روان شناسان اعتقادشان اين است كه از آزمايش هاي مختلف كه انجام داده اند بر حيوانات مثل ميمون و موش نمي توان براي شناخت شخصيت صفات را مهمترين معيار مي دانند و معتقدند كه هر فردي را با دسته مخصوصي از صفات بايد مورد بررسي قرار داد كه در تحقيق تا چه اندازه اين اين شخصيت و صفات در ويژگي هاي شخصيت مي تواند نقش داشته باشد. روشهاي غير مستقيم، به خصوص روشهاي برون افكني را براي تحقيق درباره شخصيت افراد بهنجار چندان مفيد نمي داند. و روشهاي مستقيم مانند مصاحبه و پرسشنامه در اين مورد مناسب تر         مي پندارد كه براي خود آگاهي و موجبات منطقي رفتار آدمي اهميت خاصي قائل است. شخص بهنجار رفتارش مبتني بر انگيزه هاي معلوم و معقول است او مي داند چه مي خواهد چه مي گويد يعني انگيزه هاي خود را مي شناسد. بنابرين تست هاي برون فكني براي او با تست هاي ديگر فرق ندارد و بر خلاف آن است فرد نابهنجار كه رفتارش بر پايه انگيزه هاي ناخودآگاه استوار است و به كار بردن تست هاي برون فكني با اوبسيار به جا خواهد آمد.

اهداف تحقيق 
هدف در تحقيق حاضر مقايسه ويژگي هاي شخصيتي در بين زنان و مردان شاغل حدود سني  30 سال است و اينكه آيا زنان شاغل در يك سري از عوامل شخصيتي مثل اضطراب، افسردگي، هيستري و عوامل ديگر تفاوت با مردان شاغل دارند و مردان با نسبت از زنان قوي تر هستند ؛ يا هيچ تفاوت معني داري بين زنان شاغل و مردان شاغل از لحاظ ويژگي هاي شخصيتي وجود نخواهد داشت.

اهميت و ضرورت تحقيق
هر چه شخص در ساخت خود بيشتر تجارب ارگانيكي خود را دريابد و مورد قبول قرار دهد ملتفت مي شود كه به جاي سيستم فعلي ارزشيابي خود – كه به مقدار زياد بر پايه درون فكني هاي تغيير شكل يافته رمزي شده هستند – مشغول برقرار داشتن يك سيستم ارزش دار با دوام ارگانيك مي باشد و سيستم ها البته ثابت و بي حركت هستند و شخص را در ارزشيابي ويژگي هاي شخصيتي خود متعصب و خشك مي سازد و مانع مي شود از اينكه بتواند در برابر تجارت تازه واكنش مناسب و موثر داشته باشد آدمي نياز دارد به اينكه برايش قدر و منزلتي قائل باشند، اهميتي كه شخص به اين موضوع مي دهد در كنش هاي دروني و جنبه هاي تحركي ارگانيم و در رفتار او اثر فراوان ميگذارد. انسان بايد به اينكه خودش و ويژگي هايش را شناخته و در نتيجه ي تجارب شخصي همراه با رضايت خاطر يا عدم خاطري كه از چگونگي قدرداني ديگران حاصل مي شود مي تواند در ايجاد يك سري ويژگي هاي شخصيتي مرضي مثل اضطراب، افسردگي نقش داشته باشد كه اميد است با پژوهش هاي انجام شده بتوانيم اهميت و ضرورت اين موضوع را بالا برده و موارد منفي رفتار در بين اقشار مختلف را با راهكارهاي مناسب كم و كمتر كنيم.
متغيرهاي تحقيق
ويژگي هاي شخصيتي مانند اضطراب، هيستري، ضعف رواني، اسكيزوفرني متغيرها وابسته و زنان شاغل و مردان شاغل دو گروه مستقل متغير مستقلند.

تعاريف عملياتي ونظري واژه ها ومفاهيم
اضطراب : عبارتند از احساسات دلهرگي، استرس و تنش، لرزش دست وپا و درست فكر نكردن احساس ترس و نااميدي، بهم خوردن تمام سيستم هاي بدن و بالاخره عبارتند از نمره اي است كه آزمودني از آزمون اضطراب به دست آورده است.
افسردگي : عبارتند از احساس گناه، نااميدي، طرد از محبت با ديگران ، عدم حضور در جمع و عدم اهميت به صحبت هاي ديگران، تمايل شديد به گريه و خود فرو رفتن، و در آخر تمايل به خودكشي، بالاخره نمره اي است كه آزمودني از آزمون M.M.P.I به دست آورده است.
هيستري : عبارتند از اختلالات تبديلي كه فرد جهت فراموش كردن مشكلات رواني و ناراحتي هاي روحي آنها را به دردهاي جسماني تبديل ساخته به مانند سردرد، معده درد، و از اين موارد و بالاخره نمره اي است كه آزمودني از آزمون M.M.P.I بدست آورده است.
ضعف رواني يا وسواس عبارتند از ضعف رواني به علت مجود مشكلات و فكرهاي متفاوت كه آدمي جهت فرار از آنها خود را به كارهاي متعدد مشغول كرده يا فكرهاي متعدد كه بعد از مدتي به صورت استمرار در زندگي انسان نقش بسته است، كه به صورت وسواس عملي و فكري در زندگي نقش مي گيرد و بالاخره عبارتند از نمره اي است كه از آزمون M.M.P.I بدست آورده اند.
اسكيزوفرني عبارتند از توهمات و هذيان و تكلم آشفته و رفتار آشفته و عاطفه غير منطقي كه در فرد حضور پيدا كرده و بالاخره نمره اي است كه آزمودني از آزمون M.M.P.I بدست آورده اند.

بيان مسئله
شخصيت هنگامي ظهور مي كند كه آدمي در ارتباط با فرد يا افراد ديگر از خود رفتاري نشان دهد اين فرد يا افراد لازم نيست كه حضور داشته و يا حتي زنده باشند بلكه ممكن است قهرمانان داستانها و افسانه ها باشند كه شايد بعدها به وجود آيند اين جنبه حتي در روياها هم موجود است زيرا روياها معمولا" ارتباط خواب بيننده را با اشخاص منعكس مي كنند. رفتار و ويژگي بين اشخاص تنها چيزي است كه ممكن است به عنوان شخصيت مورد ملاحظه واقع شود. بنابراين گفتگو از فدر آدمي به عنوان موضوع مورد مطالعه بي معني خواهد ماند، شخصيت، ويژگي هاي آدميان با روان درماني او آن چنان آميخته است كه تفكيك اين دو تقريبا" به دشواري جدا كردن تار و پود يك پارچه بافتني است و در شخصيت آدمي سه جزء و ركن اصلي كه مي تواند شامل ارگانيسم و ميدان پديداري و خود باشد كه اين عوامل درايجاد يك سري ويژگي هاي شخصيتي مي تواند نقش داشته باشد و مهم جلوه كند كه در تحقيق حاضر به بررسي اين عوامل در بين زنان و مردان شاغل پرداخته شده است.

سؤال مسئله
1-آيا اضطراب در بين زنان شاغل و مردان شاغل داراي تفاوت هاي معني داري است؟
2-آيا هيستري  در بين زنان شاغل و مردان شاغل داراي تفاوت هاي معني داري است؟
3-آيا افسردگي در بين زنان شاغل و مردان شاغل داراي تفاوت هاي معني داري است؟
4-آيا ضعف رواني و وسواس در بين زنان شاغل و مردان شاغل داراي تفاوت هاي معني داري است؟
5-آيا اسكيزوفرني در بين زنان شاغل و مردان شاغل داراي تفاوت هاي معني داري است؟
 
فصل دوم
پيشينه و ادبيات تحقيق

فرهنگ و شخصيت
يكي از ويژگي هاي انسان ، دارا بودن نيروي انديشه است. انسان به ياري انديشه توانسته است بر خلاف ديگر حيوانات خود را از تسليم و وابستگي بي قيد و شرط به طبيعت برهاند و براي مبارزه و تسلط بر آن ، شيوه ها و و سيله ها و روشهايى را ابلاغ كند كه ما مجموعة آنها را فرهنگ مي ناميم . در واقع «انديشيدن » يك نيروي دروني و «فرهنگ آفريني» تجلي بيروني آن است. به همين دليل است كه انسان شناسان براي آدمي هنري بزرگتر از فرهنگ آفريني نمي شنلسد و گوناگوني پاسخگويي به نيازهاي اوليه انسان و فرهنگ مي دانند.

تعريف فرهنگ
 فرهنگ شامل همه فعاليت هاي انسان ها و سيماي واقعي آنان است. در واقع فرهنگ تمام آن ساخته ها، انديشه ها، نهادها، آداب و رسوم، روشهاي اخلاقي نظاير آنهاست كه تماميت آنها محيطي را به وجود آورده كه ساخته و پرداخته خود انسان است. به بيان ديگر «فرهنگ مجموعه كوششهاي انسان است. براي انطباقش با محيط با محيط اصلاح شيوه هاي زندگي اش و بالاخره آنچه جامعه مي آفريند و به انسان وامي گذارد » فرهنگ نام دارد.(اگ برن و نيم كوف، 1357 :133 ).
عناصر اساسي فرهنگ
مفهوم وسيع و گسترده فرهنگ كه شيوه هاي زندگي مردم را در تمامي كره زمين در بر مي گيرد، به طور مشخص به افراد و عناصر متفاوتي كه در عين حال به هم وابسته اند تشكيل شده است.
فرهنگ به لحاظ تحليل، غالبا" به دو حوزه مادي و غير مادي (معنوي)تقسيم مي شود. هر چيزي را كه انسان در ارتباط با رفع نيازهاي مادي اش به طبيعت افزوده است در حوزه مادي قرار مي گيرد. هزاران سال پيش، انسان با پي بردن به اينكه مي تواند با استفاده از پديده هاي مادي پيرامون خود، نيازهايش را بهتر برآورد آفريدن و ساختن ابزار و وسايل را آغاز كرد و بدين وسيله نخستين گام را در راه رهايي خود از وابستگي به طبيعت برداشت. شناخت اينگونه ابزار و وسايل و شيوه هاي كاربرد و شرايط استفاده از آن را تكنولوژي يا «فن آوري»گويند.
اما آنچه كه شامل ابداعات انتزاعي انسان مي شود و بر رفتارهاي او اثر مي گذارد "فرهنگ غير مادي" (معنوي) نام مي گيرد. چهار مورد از اين ابداعات عبارتند از «باورها، ارزشها، هنجارها، و نمادها. »
1- باورها : باورها مفاهيمي كلي و مبهم درباره جهان و ماهيت جامعه هستند كه مردم جامعه درستي آنها را به عنوان «واقعيت» قبول دارند. از آنجا كه خواستگاه باورها، تجربه ها و نست ها و يا روشهاي علمي مي باشند، آنها مي توانند تاثير نيرومندي بر رفتار داشته باشند.
افراد هر يك از جامعه ها تصور مي كنند كه باورهايشان، منطقي ترين، با ثبات ترين، عاقلانه ترين و درست ترين است. البته برخي باورها درست و بعضي نادرست است. اما جامعه شناسان بيشتر به نقشي كه باورها در فرهنگ و شيوه هاي زندگي مردم دارند، توجه مي كنند.
2- ارزشها : واقعه يا چيزي كه مورد اعتناي جامعه قرار گيرد، ارزش اجتماعي نام دارد. در واقع، هر چيزي كه براي يك نظام اجتماعي مورد نياز، محترم، مقدس، خواستني و مطلوب تلقي شود، جزء ارزش هاي آن جامعه است. درستكاري، امانتداري، احترام به حقوق ديگران، آبروداري، رعايت والدين و مانند آن فقط چند نمونه از اين ارزش هاي اجتماعي است.
3- هنجارها : هنجارها به معياري اجتماعي گفته مي شود كه رفتار درست يا نادرست را در يك جامعه يا در يك گروه مشخص مي كنند. آنها راهنماهاي آشكاري هستند براي اينكه مردم يك جامعه چگونه باتيد در شرايط خاص رفتار كنند. به عنوان مثال: هنگامي كه عده اي در جايي منتظر كاري باشند كه به نوبت انجام مي شود بايد صف تشكيل دهند.
4- نمادها : نمادها هر نوع پديده هاي جسماني = كلمه ، موضوع، رنگ، صدا، احساس، بو، لحظه، ملعم، هستند كه براي مردم داراي معني و ارزش باشند. در واقع نمادها عبادتند از هر چيزي كه بتوان با آن به طور معني دار چيز ديگري را معرفي كرد. به اين ترتيب نمادها شامل اطلاعاتي هستند كه ما را قادر مي سازند به شيوه اي كه براي ساير موجودات امكان پذير نيست از اطلاعات گوناگون استفاده نماييم واين اطلاعات را مبادله كنيم، زيرا نمادها، ما را قادر مي سازند، بسياري از ريزه كاريها، گوناگوني ها و جنبه هاي پيچيده تجربه هاي خود را براي ديگران بيان كنيم، آنها را ثبت و ضبط كنيم، متراكم كنيم،انبار كنيم،تركيب كنيمو به كار بنديم.(صبوري-1380)

 ويژگي هاي فرهنگ
برخي از ويژگي هاي فرهنگ را مي توان چنين بر شمرد :
1-فرهنگ مجموعه اي منتظم و كليتي سازمان يافته است : فرهنگ مجموعه منتظمي است از دانشها، باورها، هنرها، اخلاقيات، قوانين، عادات، آداب، بسياري چيزهاي ديگركه انسان به عنوان عضو جامعه از جامعه به دست مي آورد. وقتي مي گوييم «مجموعه منتظم» منظور اينست كه بين اجزاي فرهنگ ارتباطي مستقيم يا غير مستقيم وجود دارد و هر جز در بقاي كل نقش ايفا مي كند.
از آنجا كه فرهنگ حاصل جمع عناصر مستقل ازيكديگر نيست و هر ويژگي فرهنگي  نسبت به ويژگي هاي فرهنگ كل معني پيدا مي كند، بايستي آن را مانند كليتي كه داراي   پيوستگي خاص است در نظر گرفت. رفتارهايي كه از نظر يك مشاهده كننده غير معقول به نظر مي رسد، زماني كه اين رفتارها در چارچوب فرهنگ كل قرار داده شوند، معقوليت پيدا مي كنند. بدين ترتيب، متوجه مي شويم كه، تغيير درعنصري از يك نظام فرهنگي موجب بروز واكنشهاي غالبا" غير قابل پيش بيني و گاه پياپي، در مؤلفه هاي ديگر نظام مي گردد. ايجاد تغيير در يكي از روستاهاي اطراف تهران را مي توان در اين باره مثال زد :
در سه دهه پيش، زنان روستا براي شستن رختها و ظرفها به كنار نهر آب مي رفتند و فاضلاب را در آن مي ريختند. مركز بهداشت به منظور جلوگيري از آلوده كردن آب آشاميدني تصميم گرفت رختشويخانه اي مدرن با ديواره هايي كه آن را از هم جدا مي كرد، بسازد. اما اين كار مورد استقبال زنان روستا قرار نگرفت ؛ زيرا رخت شستن به صورت سنتي ، فقط يك كار معمولي براي آنان نبود، بلكه يك كنش ضمني را نيز به همراه داشت، به آنان اين امكان را مي داد كه در يك جا جمع شوند ، با هم گفتگو كنند و اطلاعات و مشغوليات ذهني خود را به يكديگر منتقل كنند. براي كاهش افسردگي و نارضايتي زنان، مجبور شدند كه ديواره ها را بردارند و به جاي آن حوضچه هاي مدوري بسازند تا زنان در گرد آن رختها را بشويند تا سختي كار و گذشت زمان را با صحبت كردن با هم از ياد ببرند. به نظر مي رسد كه ايجاد تغييرات و نوآوري در جامعه بايد با توجه به شناخت ويژگي هاي فرهنگ آن جامعه انجام شود تا در پذيرش آن دشواري هايي به وجود نيايد.
2-فرهنگ تفراد يك جامعه را قادر به پيش بيني رفتار يكديگر مي كند. از ديگر ويژگي هاي فرهنگ و يكي از فضايل متعلق به يك فرهنگ، آن است كه افراد را قادر به «پيش بيني مي كند»، بدين معني هر فرد مي تواند بر حسب رفتار و گفتار خود، واكنش هاي ديگران را از پيش بداند. در واقع تنظيم رفتارها و كنش هاي هر فرد بر اساس پيش بيني است. ما مي دانيم كه براي دريافت واكنش مطلوب پدر، مادر، رئيس، زيردست، همكار و دوست خود چه رفتار و گفتاري بايد داشته باشيم. به همين دليل، در مقابل هر يك از آنها رفتار خاصي را انتخاب مي كنيم : به يكي احترام مي گذاريم؛ به ديگري اخلاص و محبت نشان مي دهيم؛ در برابر يكي كرنش مي كنيم و به ديگري پرخاش. گاه خود را عصباني جلوه مي دهيم و گاه لبخند مي زنيم. اصولا" خنديدن، گريه كردن، فرياد زدن، بلند يا ملايم حرف زدن، خواهش كردن و تهديد كردن در موقعيت هاي مختلف براي اينست كه عادت هاي فرهنگي و در نتيجه واكنش هاي افراد را در مقابل رفتارهاي مختلف مي دانيم و مي توانيم پيش بيني كنيم. (منصور – 1380 )
3-فرهنگ آموختني است : فرهنگ هر جامعه اي مجموع ويژگي هاي رفتاري و اكتسابي افراد آن جامعه است. واژه ي تعيين كننده در اين تعريف ،همان واژه اكتسابي است كه فرهنگ را ازرفتاري كه نتيجه زيست شناختي است ،متمايزميسازد. وقتي فرهنگي  در جامعه آموخته مي شود، ثبات و دوام پيدا مي كند. در واقع ، تا زماني كه عوامل تغيير و دگرگوني فرهنگ ، قوي وقدرتمند نباشد، اعضاي جامعه در برابردگرگون شدن فرهنگ مقاومت و مخالفت مي نمايند، براي مثال: در هر فرهنگي شيوه ي خاصي براي لباس پوشيدن وجود دارد، فقط هنگامي اين شيوه دستخوش تغيير مي گرددكه تحت تاثير عوامل فرهنگي برتر وجديدي (نوآوري فرهنگي) قرار گيرد و مورد پذيرش اكثريت افراد جامعه واقع شود.
4-فرهنگ وسيله اي است براي كنترل اجتماعي : ازآنجا كه افراد، شيوه هاي رفتاري و الگوهاي فرهنگي را از طريق آموزش، ياد مي گيرند؛ فرهنگ وسيله اي است كه رفتار و تمايلات و كردار آنان را يكنواخت مي كند و از طريق مجازات هايي كه اعمال ميكند، باعث كنترل و ايجاد نظم در جامعه مي گردد.
كنترل اجتماعي «مجموعه موانعي است كه جامعه به منظور جلوگيري افراد از كجروي اجتماعي در راه آنان به وجود مي آورد» (اگ برن و نيم كوف ، 1357، ص 164). به بيان ديگر مي توان آن را به عنوان مجموعه تاثيراتي تعوصيف كرد كه اعضاي يك جامعه را به «همنوايي» وا مي دارد.
هنگامي كه گروهي از كجروان با تحدد و همبستگي خود ثباتي به دست آورند. ممكن است كه به صورت يك ضد فرهنگ (مانند هيپي ها)در آيند. ضد فرهنگ خرده فرهنگي است كه ارزشها، هنجارها و شيوه هاي زندگي آن اساسا" با فرهنگ حاكم در تضاد مي باشد. چنين گروهي آگاهانه برخي از مهمترين هنجارهاي جامعه بزرگتر دارد مي نمايد و به اين امر مباهات نيز مي كند.
5-فرهنگ پديده اي پويا ، انتقال پذير و پايدار است : فرهنگ فرايندي است پويا كه از طريق آموزش از نسلي به نسل بعدي انتقال مي يابد ، ادامه پيدا مي كند و دگرگون مي شود.
فرهنگ با انتقال تجربه ها و الگوها ، قالبهاي رفتاري را در ذهن افراد جامعه، حك مي كند و زماني كه اين غالبها حك شد ؛ آثار تجربه ها ، عميق و مداوم و پايدار مي شوند. فرايند حك كردن از طريق «فرهنگ پذيري» انجام مي گيرد.
فرهنگ پذيري يعني جامعه پذيري متعالي و ژرف و نيز فراگيري فرهنگ جامعه اي ديگر. اگر در هر يك از ما الگوهاي اكتسابي يك فرهنگ تداوم يابد و به صورت بخشي از رفتار ثابت ما در آيد، اين فرايند را فرهنگ پذيري گويند.
فرهنگ پذيري در مقياس وسيع وقتي رخ مي دهد كه جامعه اي مورد تهاجم جامعه اي ديگر قرار گيرد، فاتحان مي كوشند تا شيوه هاي زندگيشان را بر مغلوبان تحميل كنند و مغلوبان نيز به نوبه خود، شروع مي كنند به سازگاري با برخي اعمال فاتحان. البته برخي اوقات ويژگي هاي يك فرهنگ با فرهنگ ديگر هماهنگي نداشته و نسبت به انتقال آنها مقاومت مي شود. براي مثال : سرخپوستان آمريكايي از اسلحه گرم و نوشابه هاي الكلي استعمار انگليس با هيجان استقبال مي كردند. ولي نسبت به مذهب آنها و طرز تلقي شان از كار، بي تفاوت ماندند.(معيني 1379 )
گوناگوني فرهنگها
فرهنگ هر جامعه منحصر به فرد و شامل تركيبي از ارزشها و هنجارهايي است كه در جايي ديگر يافت نمي شود. به عنوان مثال : در بسياري از جامعه هاي امروزي، قتل عمد نوزادان يا كودكان خردسال يكي از زشت ترين جنايت هاست. زيرا آنها به جاي اينكه دارايي خانواده به شمار آيند سربار خانواده تلقي مي گرديدند و نيز مسلمانان و يهوديان گوشت خوك نمي خورند حال آنكه هندوها آن را مي خورند و از خوردن گوشت گاو خود داري مي كنند (گيدنز ، 1374 : 42) چيني ها گوشت مار مي خورند، نه گوشت آدم ، در حالي كه مردمان گينه ي جديد گوشت آدم را لذيذ مي دانند (رابرتسون ، 1372 : 67) و بت لذت مي خورند. دامنه گوناگوني فرهنگ هات گسترده است كه ما فقط به طور غير مستقيم آنها را مي شناسيم و حتي درك و فهم شيوه زندگي و ساخت رواني نياكان ما هم در جامعه خودمان نسبتا" مشكل است.
در اينجا به چند زمينه قابل توجه كه گوناگوني فرهنگها در آن نمايان مي گردد، اشاره مي كنيم :
1-« زبان » :
زبان برترين عامل و مهمترين حامل ميراث فرهنگي انسان است، هيچ انساني بي نيازاز زبان نيست. شخصيت ما در يك حد وسيع، به كمك زباني كه از طريق فرهنگ جامعه به ما منتقل مي شود، شكل مي گيرد. ما فقط به كمك كلمات معنادار فكر مي كنيم و دنيا را از خلال آنها مي بينيم، به كمك واژه هايي كه از طريق آموزش و پرورش ياد گرفته ايم با ديگران ارتباط برقرار كنيم، آموزش و پرورشي كه رنگ فرهنگ خاص جامعه را دارد. زبان ها در فرهنگ ها متفاوتند، نه تنها در شكل آنها، بلكه همچنين در محتواي واژه هايي كه به كار برده مي شوند. مثلا" در زبان سرخپوستان هوپي هيچ واژه اي براي مشخص كردن زمان وجود ندارد. آنها نمي توانند آنچه را كه ما طول مدت زمان مي دانيم، بيان كند. هوپي ها به مفهوم زمان فكر نمي كنند. زيرا كه واژه هاي نمادي آن را در اختيار ندارند.
سواركاران مشهور آرژانتيني 200 كلمه مختلف براي تشخيص و بيان رنگ هاي مختلف اسبها دارند. در حالي كه تنها چهار واژه براي ناميدن تمام گياهاني كه در دشت هاي آنجا يافت مي شود به كار مي برند. كشاورزان گينه نو براي سيب زميني كه محصول عمده آنان است. هفت واژه مختلف دارند و عرب ها براي شمشير داراي صدها واژه ي مختلف اند، كه اين خود نشانه اي است از تكيه فراوان اين فرهنگ بر شعر و كلام موزون.
يكي از عللي كه موجب مي گردددر زبان هاي مختلف تجربه ها به واحدهايي مجزا تقسيم شود اين است كه در حقيقت تجربه هاي هر قومي كه زبان خاص خود را مي آفريند يا تجربه هاي مردمان ديگر متفاوت است. (صبوري ، 1380)
2- ادراك حسي : از پژوهش هاي مردم شناسان مي توان مشاهده كرد كه وقتي افراد متعلق به گروه هاي فرهنگي مختلف را با محرك هايي كه ظاهرا" يكسان هستند روبرو كنيم رفتارهاي ادراكي مختلفي از خود نشان مي دهند. و اين تجربه اي است كه در وهله ي اول در مورد رنگها بسيار صريح پديد مي آيد. اقوام مختلف درافريقا رنگها را به يك صورت تشخيص نمي دهند. به عبارتي ،برخي رنگهاي روشن مانند: قرمز. نارنجي و زرد را از يكديگر باز نمي شناسند و برخي ديگر رنگهاي تيره و سير مانند، سبز، قهوه اي و سياه را با هم اشتباه مي كنند. به نظر مك لوهان درفرهنگ سلسله مراتب ترجيحي ميان حواس وجود دارد. مردمان در فرهنگهاي ما قبل باسوادي، دنيارا با حواس پنجگانه و مخصوصا" با حس شنوايي ادراك مي كردند. درحالي كه اين امر در فرهنگي كه خواندن متن، نوشته و چاپ وجود داردبه گونه اي ديگر است. خواندن موجب رشد طبيعي حس بينايي مي شود. تجربه ي آنسباخر و تجربه ي برونر و گودمن به اوضاع و احوال زندگي نزديكتر است و از جمله تجربه هايي است كه به نحو مستقيم تر براي روان شناسي اجتماعي سودمند است. در هر دو مورد، آزمايش با كودكان انجامو مشاهده نشده است كه آزمودنيها از ميان تمبرهايي كه ابعادشان يكي است آنهايي را كه ارزش پولي آنها بيشتر است بزرگتر مي بينند و برعكس. برونروگودمن نيز به نوبه خود مشاهده كرده اند كه كودكان منظما" ابعاد سكه هاي پول را بزرگتر از ابعاد واقعي آن مي بينند، در صورتي كه چنين ادراكي در مقواهايي كه به شكل سكه و به اندازه آنها بريده شده اند، به چشم نمي خورد و نيز مشاهده شده است كه اين وضع يعني بزرگتر ديدن سكه ها از مقواهاي مدور، در كودكاني كه به خانواده هاي كم درآمد تعلق دارند، نسبت به ديد كودكان خانواده هاي ثروتمند نمايان تر است.
3- رفتار هيجاني :
رفتار هيجاني با يك سلسله تغييرات فيزيولوژيكي همراه است كه احتمالا" در تمام انسانها پديد مي آيد. اما ممكن است عوامل فرهنگي و اجتماعي مختلف هيجانها را تحت تاثير خود قرار دهد.
مثلا" در جامعه هاي مختلف موقعيت هايي كه سبب هيجانهاي گوناگون مي شود، متفاوت است. غربي ها غالبا" ترجيح مي دهند كه با يكسان لباس پوشيدن دوقلوها براي آنها ارزش قائل شوند. در يك قبيله استراليايي، مادر، يكي از دوقلوها را از بين مي برد. در قبيله اي از آفريقا رسم بر اينست كه مادر دوقلوها را به مرگ مي سپارند. در قبيله با ميلكه كامرون، به مناسبت اين واقعه به عكس، جشن و سرور بزرگي برپا مي شود. پدر و مادر اسم خود را عوض مي كنند و پدر دو بازو نبرد به بازوي خود و مادر دو گردن بند به گردن خود مي بندد.(استوتزل،1368 ص 118) درمورد آثار خارجي هيجانهاي ديگر كه ظاهرا" اساسي ترند همين، تفاوت ها مشاهده مي شوند مثلا" گريه كردن به علامت رنج احتمالا" عموميت دارد. ولي عوامل فرهنگي در تعيين زمان و مكان و حتي شدت گريه مؤثر واقع مي شود. چيني ها معتقدند كه ابزار خشم هيچگاه موجه نيست. ولي آنها اصرار دارند كه غم و اندوه بايد در ملاء عام ابراز گردد، سرخپوستان آمريكا توقع دارند كه وقتي مردي زن يا فرزندش مي ميرد تا مدتي بعد از مرگ آنها زاري كند و با صداي بلند بگريد.
4- نظام خويشاوندي :
همه فرهنگ ها داراي شكل مشخصي از نظام خويشاوندي هستند كه در آن ارزشها و هنجارهايي در ارتباط با ازدواج وجود دارد. يكي از ويژگي هاي جالب ازدواج كه مي توان گفت كلي ترين و جهاني ترين اصل اجتماعي مربوط به آن است، ممنوعيت ازدواج با بعضي از خويشاوندان مانند ازدواج با پدر و مادر، خواهر و برادر، دختر و پسر و امثال آنها است.
برخي ازدواج ها ممنوع است، به جهت اينكه به عنوان زنا با محارم، يعني منبع اخلاقي نيرومندي عليه تماس جنسي بين طبقات معيني از خويشاوندان شناخته مي شود؛ ولي محتواي اين ممنوعيت ها از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت مي كند. مثلا" در برخي از جامعه ها ازدواج بين دختر عمو و پسرعمو در شمار ازدواج با محارم است و در جامعه هاي ديگر اين طور نيست. حتي اين ممنوعيت در مواردي شامل همه افرادي كه داراي يك نام خانوادگي هستند، نيز مي گردد. پادشاهان قديم مصر موظف بودند با خواهران خود ازدواج كنند . در برخي از مناطق فنلاند، سنتي برجاست كه سابقا" برادر مي توانسته است خواهر خود را به زني بگيرد. نمونه هاي بسيار ديگري از عقايد مختلف راجع به زناشويي با نزديكان وجود دارد كه ثابت مي كند كه عوامل اجتماعي بيش از زيستي در آن دخيل است.
5- بيان حالات با تغييرات چهره :
در فرايند ارتباط بين افراد از دو جامعه متفاوت، هر يك عادات مربوط به فرهنگ خود را دنبال مي كنند.
چيزي كه موجب مشكلات برقراري ارتباط كلامي مي گردد، مثلا" در برخي از فرهنگها(تف كردن) الزاما" يك علامت تحقير يا تنفر نيست و يا آمريكاييان براي «آه كشيدن» نفس خود را بيرون مي دهند. در صورتي كه سوئديها نفس را به بيرون مي دهند (بادن ، 1374 ص 114). و حركات چشم سفيدها وسياهان آمريكايي در هنگام گفتگو با هم فرق دارد. سفيدها هنگام گوش دادن، به طرف مقابل چشم مي دوزند و هنگام سخن گفتن، چشم از طرف برمي گردانند، در حالي كه در محاوره بين سياهان، اين رفتار معكوس است.
 


منابع :


منابع و ماخذ

آزاد – حسين – آسيب رواني 1 – انتشارات ني – سال 1379 – تهران

بياني – احمد – روش تحقيق در علوم تربيتي – انتشارات البرز – سال 1380 – تهران

سياسي – علي اكبر – روان شناسي شخصيت – انتشارات آگاه – سال 1381 – تهران

شفيع آبادي – عبدالله – نظريه هاي روان درماني – انتشارات فارا – سال 1380 – تهران

گنجي – حمزه – روان شناسي رشد – انتشارات رشد – سال 1382 – تهران

گنجي – حمزه – روان شناسي باليني – انتشارات نور – سال 1382 – تهران

كريمي – يوسف – روان شناسي شخصيت – انتشارات قومس – سال 1381 – تهران

منصور – محمود – روان شناسي باليني و درمان افسردگي و اضطراب – انتشارات رشد – سال 1379- تهران

محمدي – سيد سعيد – روان شناسي شخصيت – انتشارات پيام – سال 1379 – تهران

نوري – محمد – ويژگي هاي شخصيت – انتشارات آزادي – سال 1378 – تهران

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان