میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

بررسی رابطۀ بین سبک های دلبستگی و انگیزه پیشرفت


کد محصول : 1000225 نوع فایل : word تعداد صفحات : 47 صفحه قیمت محصول : 5000 تومان تعداد بازدید 928

فهرست مطالب و صفحات نخست


بررسی رابطۀ بین سبک های دلبستگی و انگیزه پیشرفت

فصل اول :

كليات تحقيق

مقدمه :
 دلبستگی واژه بسیار مرسوم و آشنایی است، که در زندگی همۀ انسانها در همه ادوار زندگی اعم از مرد و زن و شهری و روستایی، سیاه و سفید پولدار و فقیر و با سواد و کم سواد و ... به چشم می خورد.
 دلبستگی پیوند عاطفی عمیقی است که افراد متناسب با نوع ارتباط با یکدیگر و میزان حمایت ها و کمک ها و وابستگی هایی که به یکدیگر دارند در آنها پدید می آید.
 دلبستگی در اشخاص و افراد مختلف و نیز میزان و نوع روابطی که با هم دارند، از شدت و ضعف قابل توجهی برخوردار است.
 گاهی دلبستگی ها آنچنان اهمیت پیدا می کنند که اگر کوتاهی و یا اهمال و غفلتی انجام گیرد، اتفاقاً به خشم و نفرت تبدیل می شود. کودکی که در دوره ای شدیداً به کمک و سرپرستی نیاز دارد و به مادر دلبسته و وابسته است از طرف مادر مورد بی مهری و قهر و بی توجهی عاطفی قرار گیرد، در این صورت، این عدم اعتماد جای خود را به خشم و قهر می دهد.
 دلبستگی  در چرخۀ تکامل هرچه از پایین به بالا درنظر بگیریم از میزان رفتارهای غریزی و حیوانی کاسته شده و به رفتارهای عاطفی و شناختی و ادراکی افزوده می شود. (بیرامی، 1378 ، ص 45 )
 سازو کار بررسی دلبستگی با توجه به این بحث اظهار شده یک مطالعه زمانی و دوره ای را می طلبد که جان بالبی  بهترین مفهوم و تبیین دلبستگی را از منظر اتولوژیک (تکاملی) پرداخته است.
 چنانچه رفتار کودک چند روزه رفتارهایی نه از نوع یادگیری و نه حاصل سیاق و سایق هستند. بلکه بازتابی و بازتاب هایی از مکیدن و چنگ زدن و گریستن و خندیدن هستند که حتی همین رفتارها مادر و اطرافیان را به سوی حمایت از کودک وادار می کند، پس از همان ساعات اولیه تولد دلبستگی بین نژاد و کنسل های انسانی برقرار می گردد. اما همانطور که اظهار شد، این دلبستگی ها ابتدا شکل بازتابی و غریزی و به تدریج به اشکال متعالی تر و عمیق تر و اداراکی تر و عاطفی تر و شناختی تر تبدیل می یابد. در این تحقیق ارتباط و تأثیر دلبستگی در انگیزه پیشرفت انسانی را در کل مورد بحث و تحقیق قرار داده ایم.
 بیان مسأله :
 دلبستگی در مفهوم اختصاصی و خاص از الگوها و معیارهای عاطفی و ارزشی برخوردار است. معمولاً در هر گروه و مجموعه ای عضوی و یا اعضایی در حکم پایگاه دلبستگی و بقیه عناصر و اجزای دلبستگی به شمار می روند. البته در کنار دلبستگی های پایگاهی، دلبستگی های سایر اعضای خانواده هم وجود دارد. نیمی دلبستگی مفهومی نیست، که فقط در ارتباط دو جانبه محقق شده باشد. بلکه شامل همه و تمام عناصر و اعضایی که در ارتباط و اتفاق هم زندگی می کنند. و نیز در انواعی از ارتباطات ارزشی و اجتماعی که فرد در جهان زندگی به حیات ادامه می دهد.
 دلبستگی عبارت است از حالات و علایمی که نزدیکی و اتفاق و پیوستگی به نزدیکان و اعضای گروه را تسهیل و آسان می کند و در نتیجه موجب تداوم و استمرار و تعمیق و افزایش آن می شود. (جان باولبی، 1969 )
 کشش متقابل کودک و مادر از همان ساعات اولیه زندگی نوعی دلبستگی همه جانبه بین کودک و مادر را فراهم می کند، بنابراین دلبستگی علاوه بر خصوصیات و علائم ظاهری شاخص ها و علائمی درونی و پنهانی نیز بین افراد به وجود می آورد (بیرامی، 1378 )
 غرض از آوردن مفهوم و مثال در مورد دلبستگی از نظریه معروف جان بالبی روشن شدن ساخت ومفهوم کلی دلبستگی به معنی عام در ذهن خواننده است. و چون موضوع تحقیق حاضر بررسی تأثیرات دلبستگی در انگیزه پیشرفت است. پر واضح است که اشاره و جهت تحقیق در مورد افراد و گروهایی است که شق و موضوع پیشرفت در مورد آنها صدق می کند و در مورد جوانان و نوجوانان و میانسالانی است که انگیزه پیشرفت در کار، تحصیل، ازدواج، خدمت، شغل، ارتباط وسایل مختلف اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و غیره هستند هرچند نمی توان حرکات و رفتارهای خزیدن و کشیدن کودک در دید مادر و ایجاد دلبستگی میان آنها را انگیزه پیشرفت نخواند و نبوغی آن کودک هم ناخودآگاه و به صورت قطری درصدد توجه مادر و دیگران و جلب حمایت ایشان در رسیدن به امیال و خواسته های خویش است.
 اما چون معمولاً انگیزه و پیشرفت با عقلانیت و منطق و تجره و دانش همراه است. غرض تحقیق در ارتباط دلبستگی با انگیزه پیشرفت شامل افراد و گروه هایی است که مفهوم انگیزه و پیشرفت به معنی اخص آن درک می شود.
 دلبستگی از هر نوع و از هر طریق و شیوه و با هر درجه شهرت و ضعف دارای ارزش و تأثیر است. و گاه حتی تأثیر اندک آن بسیار مؤثرتر از تأثیر بیشتر آن در برخی از موارد است.
 چنانچه اگر نامادری در مقابل نوجوان و جوانی دلبستگی اندکی از نظر عاطفی نشان دهد، ممکن است انگیزه نوجوان و جوان برای جدایی از گروه خانواده صدچندان گردد. و برای رهایی از این دلبستگی کم تر و کم رنگ تر خود را با همۀ توان و انرژی آماده موفقیت های آتی می کند که همۀ ما در اطراف و بستگان خود شواهدی از این دست داریم که مسلم است عمومیت ندارد.
 و گاهی دلبستگی آنچنان هدف و اصل واقع می شود که وابستگی جای آنرا پر می کند و فرد هدف های درسی و شغلی و آتی خود را به کلی فراموش می کند. و از همین رهگذر افق شکست و عدم موفقیت افراد و فرد موردنظر ترسیم می گردد.
 معمولاً برای هر فرد و شخص پایگاه دلبستگی وجود دارد. مثلاً برای کودک شیرخوار پایگاه دلبستگی مادر است که به تدریج که بزرگتر می شود. پایگاه دلبستگی به پدر و خانواده و برادر و پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و عمه و عمو و دایی و حتی همسایگان و ... نیز تعمیم و تسرّی می یابد.
 حتی طبق تحقیقات انجام گرفته موضع دلبستگی نیز در افراد و اشخاص مختلف متفاوت است. یعنی افراد و اشخاص در برخورداری از لذت و کسب عیش لذت غذا به مادر و برای برخورداری از حمایت اجتماعی به پایگاه پدر و برای برخورداری و کسب لذت بازی و تفریح به پایگاه برادر و خواهر پناه می برند برای اثبات این نظریه هارلو  دو گروه مادر مصنوعی (شامل یک مادر سیمی با پستانک پر شیر و یک مادر پشمالو شبیه مادر اصلی در قفس قرار دارند که بچه میمون ها وقتی گرسنه می شوند به مادر سیمی پناه می بردند. و وقتی دچار ترس و بیم و هراس می شدند به مادر پشمی پناه می جستند.
 و این آزمایش این ادعا را تا حد زیادی ثابت می کند (هارلو و زیبرس، 1959 )
 فذا پیشرفت و انگیزه پیشرفت جدای از دلبستگی های مختلف افراد نیست زیرا انسانها در گروه متولد می شوند، در گروه و خانواده رشد می کنند، در گروه و خانواده بیمار می شوند، در گروه و خانواده آسیب می بینند، چرا در گروه و خانواده درمان نشوند. (باقرثنایی، روانی درمانی خانواده، 1372 ، ص 57 )
 فلذا دلبستگی موضوعی نیست که اثر و تأثیرات آن را در مقوله های مختلف زندگی نادیده انگاشته شود. بناراین مطالب مذکور مسأله مورد بررسی در این پژوهش بررسی رابطه ی بیک سبک های دلبستگی و انگیزه پیشرفت می باشد.
 اهمیت و ضرورت مسأله :
 هر واژه و مفهومی به اندازه تأثیر و یا تأثیراتی که بر روی فرد و یا افراد می گذارد، اهمیت پیدا می کند. حال ممکن است، این اهمیت و تأثیرات در چهارچوب های مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی و فرهنگی و یا حتی سیاسی قرار گرفته باشد.
 دلبستگی و نیز انگیزه پیشرفت دو موضوع و مسئله ای هستند که هر کدام در جای خود به صورت مستقل ارزش و اهمیت خاصی در شرایط و ضوابط افراد گوناگون دارند. و حتی ارتباط آن ها با یکدیگر که در این تحقیق با عنوان بررسی رابطۀ سبک های دلبستگی و انگیزه پیشرفت آمده نیز اهمیت و ارزش پیدا می کند.
 شاید این سؤال اوّلیه برای ما پیش آید، که این ارتباط ممکن است برای عدّه خاص در طول عمرش پیش آید و ما را با آن ارتباطی نیست امّا انگیزه پیشرفت را به خوبی تحلیل و تفسیر کنیم، هر رفتار و فعالیتی در زندگی اعم از فعالیت های اقتصادی و اجتماعی و هنری و ورزشی و سیاسی که دارای انگیزه و هدف باشد. دارای دلبستگی و وفاداری به زمینه هایی است که فرد را در شرایط فعلی قرار داده است.
 در ارتباط دلبستگی و سبک های دلبستگی و انگیزه پیشرفت نظرات و اظهارات بسیار مختلفی وجود دارد، امّا به تناسب اهمیت مسأله مآخذ و کتاب های روان شناسی سرفصل و موضوع خاصی به نام دلبستگی و یا سبک های دلبستگی به چشم نمی خورد.
 اما آنچه مسلم است و از تعریف دلبستگی در ایجاد ارتباط عاطفی و ارزش بین افراد روش می شود، دلبستگی از کودکی و از اولین روزهای زندگی در ارتباط بین کودک و مادر و یا کودک پدر اتفاق می افتد و کودک با حرکات و سکنات و اداهای صورت و دست و پا توجه و مهر و محبت مادر را به سوی خود جلب می کند.
 افرادیکه در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی مراحل مختلف دلبستگی را تجربه کرده اند در مراحل مختلف زندگی فرد و اجتماعی و بهره مندی از آثار و نتایج دلبستگی در کودکی و نویاوگی و نوجوانی و جوانی از نظر عواطف و شناخت ها و ادراکات و احساسات و انگیزش ها در شوق و میل به تحصیل و ارتباط و انگیزه در درس و مشق و دوستی با دیگران و محبت با سایر افراد و برخورداری از ارتباطات اجتماعی و هنر زیباشناختی و تفریح و ورزش بخش های مهم برخورداری و بهره مندی از مقوله های دلبستگی در افراد است.
 وابستگی کاملاً با دلبستگی متفاوت است. وابستگی نوعی میل انگلی و زندگی از نوع برخورداری محض و بدون تلاش و تقلاّ و استفاده از دسترنج و تلاش دیگران است.
 وابستگی نوعی ترجیح استفاده افراد از قوّه و توان دیگران علیرغم داشتن و برخورداری خود از آن نیرو است. و وابستگی در واقع رکود است. وابستگی ارتجاع است وابستگی میل به عقب نشینی و میل به عدم پیشرفت و سکون است.
 در صورتیکه دلبستگی نهایت استفاده از توجهات تدریجی و تجربی دیگران با ترجیح خانواده و توانمند شدن در جهات مختلف فکری و جسمانی و روانی و عاطفی و ... است.
 اگر کودک از کودکی به مهر مادر دلبسته باشد و به او عشق می ورزد و اگر به پشتیبانی پدر دلبسته باشد به او تکیه می کند و با تکیه کردن به او همه تلاش و توان خود را در راه رسیدن به جایگاه پدر صرف می کند.
 دلبستگی در زمینه های اعتقادی آنچنان اهمیت دارد که اگر دلبستگی نباشد اصولاً اعتقادی وجود ندارد و امام و پیامبر و قرآن و خداوند و معانی ارزشی هیچ معنی و مفهومی برای فرد وجود نخواهد داشت.
 اهمیت و ضرورت انگیزه و پیشرفت در بخش های اقتصادی و علمی و آموزشی و شغلی آنچنان در جامعه بالا گرفته است، که حال به سال شاهد پیشرفت های عظیم در امور مختلف صنعت و کشاورزی و خدماتی و علمی و دانشگاهی و غیره هستیم.
 اهداف تحقیق :
 هدف اصلی تحقیق عبارت است از :
 بررسی رابطۀ سبک های دلبستگی با انگیزه پیشرفت افراد است و اینکه آیا بین سبکهای دلبستگی و انگیزه پیشرفت رابطه معنی داری وجود دارد.
 فرضیه تحقیق :
 بین سبکهای دلبستگی و انگیزه پیشرفت رابطه معنی داری وجود دارد.
 متغیرهای تحقیق :
 متغیر مستقل : سبکهای دلبستگی
 متغیر وابسته : انگیزه پیشرفت
 متغیر کنترل : جنس در رشته تحصیلی

 تعاریف واژه ها و اصطلاحات :
 سبکهای دلبستگی : حالات و علایمی که نزدیکی به مراقبان را تسهیل می کند و موجب تداوم آن می گردد (بیرامی، منصور، 1378 ).

تعريف انگيزه پيشرفت :
عبارت است هدفمندي فرد و اراده آن براي رسيدن به قله هاي پيشرفت در هر زمينه كه خواه تحصيلي ، اجتماعي ، فردي ...
 دلبستگی ها : کیفیت برقراری ارتباط عاطفی و معنادار میان افراد و اعضای خانواده و ... (مختار عارفی، 1378 )
 دلبستگی، کنش و واکنش متقابل کودک و مادر در ارتفاع نیازهای کودکی و سنین مختلف اقتضاییاز نقطه نظر عاطفی و ... دلبستگی نام دارد (فروید، 1856 )

فصل دوم :
پیشینه و ادبیات تحقیق

 شکل گیری دلبستگی  :
 در چرخۀ تکامل هرچه از پایین به بالا حرکت کنیم از میزان رفتارهای غریزی کاسته و متقابلاً بر دورۀ وابستگی افزوده می شود؛ به شکلی که وابسته ترین کودک به مادر خود، کودک انسان است.
ساز و کار این دلبستگی را هیچ کس بهتر از «جان بالبی » بررسی نکرده است. او از دیدگاه اتولوژیک  به بررسی دلبستگی پرداخت. اتولوژیست ها معتقد به بررسی رفتار موجود زنده و حتی انسان در زمینۀ تکاملی هستند. بنابراین، «باولبی» به عنوان یک اتولوژیست، بر این باور بود که باید برای بررسی رفتار دلبستگی انسان، به بررسی محیط اصلی که دلبستگی در آن شکل گرفته است، پرداخت.
نوزاد انسان هنگام تولّد، برای رفتارهایی آمادگی دارد که نه حاصل یادگیری هستند و نه حاصل کاهش سایق. همۀ رفتارهای بازتابی مانند مکیدن، چنگ زدن و حتی رفتارهایی مانند گریستن، خندیدن و سینه خیز رفتن به طرف افراد از جملۀ این رفتارها هستند. «باولبی» متذکّر شد که این تنها مادر نیست که در کنار کودک می ماند و از او مراقبت می کند؛ بلکه همین رفتارهای کودک نیز به عنوان محرّک عمل کرده و مادر و اطرافیان را وادار می دارد که از او مراقبت کنند تا زنده بماند.
به نظر «بالبی» رفتار دلبستگی عبارت از حالتها و علایمی است که نزدیکی به مراقبان را تسهیل می کند و موجب تداوم آن می گردد. طبق این دیدگاه، نتیجۀ عمدۀ کنش متقابل مادر و کودک به وجود آمدن نوعی دلبستگی عاطفی بین فرزند و مادر است. بنابراین هر کدام از رفتارهای دلبستگی، علاوه بر کنشهای ظاهری دارای کنشهای پنهان نیز هستند. گریۀ کودک ضمن داشتن کنش بیانی (این که من گرسنه ام) کنش پنهان دلبستگی را نیز دارد. همیشه کودک برای اعلام گرسنگی گریه نمی کند، بلکه در بسیاری از موارد، از طریق گریه رفتاز مادر را نیز تنظیم می کند و به این ترتیب مادر نمی تواند فاصلۀ خود را با کودک زیاد کند.
شخصی که دلبستگی بین وی و کودک ایجاد می شود، «پایگاه دلبستگی» نامیده می شود. معمولاً متعدّدی، مانند پدر، مادر بزرگ، برادر، خواهر،ۀ دلبستگی نشان می دهند. دلبستگی به پایگاه دارای علایمی است :
1 ) او بهتر از هر کس دیگر قادر به آرام کردن کودک است. در مواقع هیجانی، غیر از او فرد دیگری قادر به آرام کردن کودک نخواهد بود.
2 ) کودک در کنار او بیشتر بازی می کند و به این طریف به اکتشاف محیط می پردازد. و حتّی در کنار او کودک رفتار کلامی بیشتری نشان می دهد.
3 ) در کنار او کودک کمتر می ترسد و متقابلاً در غیاب او به سرعت واکنش ترس نشان می دهد.
مراحل دلبستگی :
اگر چه کودکان از همان روزهای نخستین زندگی، به دیگران واکنش نشان می دهند، ولی کمّ و کیف این واکنشهای طبق مراحلی متحول می شود.
مرحله 1 – واکنش نامشخّص در مقابل همه : از تولّد تا سه ماهگی معمولاً کودکان واکنشهای غیر انتخابی در مقابل همۀ افراد نشان می دهند. مثلاً در مقابل همه تبسّم می کنند. به این ترتیب هنوز پایگاه دلبستگی آنچنان مشخّص نیست.
در این دیدگاه رفتارهایی مانند لبخند زدن، گریستن، گرفتن، جستجوی منبع غذا و مکیدن که کودک مجهّز به آنهاست باعث پیشرفت دلبستگی می شود، زیرا موجب تداوم نزدیکی مراقب کودک به او می شود. لبخندهای کودک تا سه ماهگی نشان دهندۀ هیچ برتری یا ترجیح شخصی نیست. کودک با دیدن همه چهرها، حتّی چهره های مقوّایی می خندد. تا این زمان گریه نیز چنین وضعی دارد. هر کسی که در میدان دید آنان قرار داشته باشد، صحنه را ترک کنند، آنان را به گریه می اندازد.
واکنشهای چنگ زدن و «رفلکس مورو » موجب تداوم نزدیکی می شوند. وقتی انگشت مادر در کف دست کودک قرار می گیرد، دست کودک خود به خود بسته می شود و به این تتیب موحب واکنش عاطفی مادر به کودک می شود. با «رفلکس مورو» گویا کودک مادر را در آغوش می گیرد. جستجوی منبع غذا و مکیدن، تغذیۀ کودک را به دنیال دارد و همین طور رابطۀ دو سویه کودک انتخابی تر می شود. بغبغوهای کودک از سه تا شش ماهگی در حضور افراد آشنا بیشتر تولید می شود؛ کودک در حضور افراد آشنا لبخند می زند و در مقابل دیگران بغض می کند. گریه کودک با ترک افراد آشنا شدیدتر می شود و حضور آنان، آرامش را به او برمی گرداند. به طور کلّی در این مرحله چند نفر و معمولاً اعضای خانواده، بیشتر مورد توجّه قرار می گیرند.
مرحله 3 – تقرّب جویی فعّال : بعد از شش ماهگی کودکان شروع به خزیدن می کنند و حضور و غیاب والدین را در نظر می گیرند. و در صورت دور شدن آنها، خود را به آنها می رسانند و به تقرّب مجدد می رسند. گریۀ آنها نیز متناسب با علّت آن تنظیم و تعدیل می شود. اگر مادر، لباسهای اداری پوشیده است و حداقل 8 ساعت حضور نخواهد داشت، میزان گریه خیلی بیشتر از زمانی خواهد بود که مادر لباسهای راحتی به تن دارد و فقط چادر به سر کرده است (یعنی در عرض نیم ساعت به همسایه سر می زند و مجدداً برمی گردد). اندکی بعد کودک به راه رفتن نیز قادر خواهد شد و مکانیزم تعقیب و نهایتاً تقرّب بهتر صورت خواهد گرفت. این مرحله تا سه سالگی ادامه می یابد. از نظر شناختی «اضطراب جدایی » نیز در این مرحله شکل می گیرد.
مرحله 4 – رفتار مشارکتی : بعد از سه سالگی کودکان قادرند در غیاب والدین قیافه و رفتار آنها را مجسّم و دلیلی بر غیبت آنها پیدا کنند. چون قادر به استدلال غیبت آنها هستند، به عنوان یک شریک با والدین عمل می کنند. به طور کلی «بالبی» می گوید که تها بودن یکی از بزرگترین ترسها در زندگی انسان است (کرین، ترجمه فدایی، 1373). نوجوانان با تشکیل پیوستگی هایی با جانشینان والدین سلطه های آنها را می گسلند. میانسالان و افراد مسّن نیز در مواقع بحرانی و پیری در جستجوی تقرّب به نزدیکان خود برمی آیند.
بررسی میزان دلبستگی :
اگرچه، تاکنون ابزار دقیقاً استاندارد شده ای که بتواند میزان دلبستگی را اندازه گیری کند به وجود نیامده است، ولی روش آزمایشگاهی خاصّی به نام «موقعیت ناآشنا» به وسیلۀ نظریه پرداز معروف «آینزوورث » ابداع شده است که فوق العاده کارآمد بوده است. این روش شامل مجموعه ای از هفت مرحلۀ سه دقیقه ای است که در آن مراحل کودکان در موقعیّتهای مختلف مثلاً همراه مادر یا یک غریبه، یا هر دو و یا به تنهایی مشاهده می شوند. (ماسن و همکاران، ترجمه یاسایی، 1370).
در موقعیّتهای مختلف مذکور، مشاهده گر از پشت شیشه یک طرفه، کودک را مورد مشاهده قرار می دهد و شاخصهای گوناگونی از جمله شاخصهای مربوط به میزان فعالیّت، بازی، گریه و سایر علامتهای پریشانی، نزدیکی به مادر و کوشش برای جلب توجّه او، نزدیکی به فرد غریبه و آمیزش با او و جز اینها را ثبت می کند. روند این مراحل در جدول 1 – 2 به وضوح نشان داده شده است.
واکنشهای کودک با توجّه به دو نکته اساسی مورد ارزیابی قرار می گیرد. نکته اوّل شدّت اضطرابی است که کودک به دنبال غیبت مادر به نمایش می گذارد و نکتۀ دوم نوع رفتاری است که کودک با بازگشت مادر نشان می دهد. براساس واکنشهای کودکان به هر کدام از این موقعیّتها، سه الگوی مهّم توصیف شده است :
1 ) کودکان دلبستۀ ایمن :
با رفتن مادر ناراحتی معقول نشان می دهند و پس از برگشتن از به طرفش می روند و زود آرام می شوند.
2 ) کودکان دلبستۀ نا ایمن :
با رفتن مادر ناراحتی نشان نمی دهند و به هنگام بازگشت مادر با رضایت به بازی خود ادامه می دهند و به طور کلّی در همه شرایط از مادر خود اجتناب می کنند.
3 ) کودکان دلبستۀ نا ایمن بی تاب :
در غیاب مادر فوق العاده مضطرب می شوند و با بازگشت مادر محکم به او می چسبند. اگر مادر اندکی بی اعتنایی کند، او را از خود می رانند.
نظریه بالبی :
الگوهای فعال درونی درباره خود و دیگران، توسط بالبی در سال 1973، مطرح شدند. می خواهند سازمان درونی رفتار و احساسات دلبستگی را نشان دهند. در آزمون موقعیت بیگانه اینزورث (ر . ک . مقاله دلبستگی، همین شماره) رفتار نوزادان طی مرحله بازگشت مجدد با نگاره های دلبستگی شان پس از جدایی مختصر، یک نمونه کلاسیک برای کیفیات مختلف راهبردهای دلبستگی است. مفهوم مورد نظر بالبی از الگوهای فعال درونی خود و دیگران تحول یک سازمان هیجانی درونی از دلبستگی و جستجوگری را به نظر می آورد. فرد در حال رشد، از اشخاص مورد دلبستگی به عنوان پایگاه ایمن برای امنیت روان شناختی استفاده می کند در همان حال که به دانستن دیدگاه سایر اشخاص از جهان، در مقایسه با دیدگاه های خویش دست می یازد (گروسمت، 1999.) تجارب دلبستگی اولیه، اطلاعاتی را درباره خود و مراقبین اولیه به کودک ارائه می نمایند که وی آن ها را به صورت بازنمایی های ذهنی یا در قالب الگوهای فعال درونی، سازماندهی می کند. الگوهای فعال درونی را می توان به عنوان قوانین هشیار یا ناهشیار برای سازماندهی اطلاعات مربوط به دلبستگی و دریافت یا محدودیت در دستیابی به چنین اطلاعاتی تعریف کرد. این اطلاعات به احساسات، تجارب و افکار مربوط به دلبستگی ربط دارد؛ بنابراین فرض بر این است که تحول و سازمان بندی این بازنمایی های درونی به تفاوت های فردی در کیفیت بهداشت روانی منجر میشود.

 تفاوت های دلبستگی در الگوهای فعال درونی (فینی، 1999)
ایمن    اجتنابی    دوسوگرا
خاطرات
والدین گرم و عاطفی    مادران سرد و طرد کننده    پدران بی انصاف
نگرش ها و باورهای مربوط به دلبستگی
خود ارزشمندی بالا    سوء ظن در مورد انگیزه های انسان    پیچیده و مشکل بودن فهم دیگران
به طور کلی برای دیگران دوست داشتنی بودن    دیگران قابل اعتماد نبوده و نمی توان روی آنها حساب کرد    افراد کنترل کمی بر زندگی خودشان دارند
افراد دیگر به طور کلی نیتهای خوبی دارند    شک کردن در مورد بی عیب بودن دیگران   
افراد دیگر به طور کلی قابل اعتماد و نودوست هستند    فقدان اعتماد در موقعیت های اجتماعی   
جهت گیری اجتماعی    انزوا و گریز از اجتماع   
نیازها و اهداف مربوط به دلبستگی
تمایل به روابط صمیمانه    نیاز به فاصله گرفتن مداوم از دیگران    تمایل زیاد به صحبت
جستجوی تعادل بین نزدیکی به دیگران و استقلال در روابط    صمیمت محدود برای ارضاء نیازهای استقلال   
    بیش از اندازه اهمیت دادن به پیشرفت    ترس از طرد شدن
راهبرد
شناخت راحتی    کنترل ناراحتی با نشان ندادن خشم (سرکوبی)    نشان دادن حد زیادی از ناراحتی
تعدیل عواطف منفی به    کاهش ناراحتی مربوط به    دلواپسی و مشکل برای

احساس ترس و عدم اطمینان می کند. نظریه دلبستگی ابتکار جان بالبی، در دهه، 1950 پس از گذشت دو نسل مرجع اصلی نظریه پردازی و آزمایشگری در روان شناسی تحولی محسوب می شود، بطوریکه بسیاری از پیشرفت های روانپزشکی اجتماعی از این نظریه تأثیر پذیرفته اند.
نظریه یادگیری اجتماعی :
برخلاف بالبی که ریشه رفتارهای دلبستگی را به مکانیسم های ذاتی نسبت می دهد، نظریه پردازان یادگیری، دلبستگی را محصول فرآیند اجتماعی شدن می دانند. به عقیده این روان شناسان از جمله سیرز، جی ویرتز، بی جو و بایر در ابتدای کار، مادر چیز خاصی برای کودک عرضه نمی کند اما بتدریج که مادر کودک را شیر می دهد، گرم می کند، بغل می گیرد، ویژگی های پاداش دادن را یاد می گیرد.
نظریه پرازان یادگیری اجتماعی فرض را بر این دارند که شدت وابستگی کودک به مادر بستگی دارد به این که مادر تا چه حد نیازهای کودک را تأمین کند. یعنی مادر تا چه اندازه وجودش با لذت و کاهش درد و ناراحتی همراه است. این نظریه پردازان همچنین بر این واقعیت تأکید دارند که فرآیند دلبستگی یک راه دو طرفه است و به رابطه رضایت بخش متقابل و تقویت های دو جانبه وابسته است. مادر رضایت خود را در پایان دادن به فریادهای بچه پیدا می کند و در نتیجه خود را نیز آرام می کند. کودک با لبخند و بغبغو کردن های خود به کسانی که او را آرام می کنند، پاداش می دهد.
نظریه بو نگری :
در دیدگاه بوم نگری تلاش می شود تا انسان در متن محیط زندگی اش مورد مطالعه قرار گیرد. ویگوتکسی عقیده داشت کارکردهای عالی ذهنی در کودکان از راه تعامل با والدین، معلمان و دیگر افراد مهم در محیط رشد می کند. بر همین اساس، اهمیت دیدگاه بوم نگری و رویکرد پیروان این دیدگاه به تعامل والدین فرزند بطور فزاینده ای مورد توجه قرار گرفته است.
نظریه روان شناسی شناختی :
در دیدگاه روان شناسی شناختی نیز والدین پایگاه شکل گیری و تحول فرآیندهای روان شناختی کودک به شمار می آیند.
بل موفق شده بود تا پایداری شی و پایداری شخص را مورد آزمایش قرار دهد. نتایج پژوهش او نشان داد که 70 درصد از آزمودنی ها در پایداری شخص نمره هایی، بهتر از پایداری شی بدست می آورد. بل معتقد است پایداری شخص از احساس امنیت و دلبستگی کودک به مادر ناشی می شود. در همین پژوهش او دریافت که بین امنیت و دلبستگی و پایداری شخص در ک.دک رابطه معنی دار وجود دارد.
در تحقیق سیمپسون که تحت عنوان اثرات سبک های دلبستگی بر تفاهم زناشویی صورت گرفت، به اثرات سبک های دلبستگی ایمن، اضطراب و اجتنابی بر تفاهم زناشویی پرداخته شد. با استفاده از روش تحقیق طولی تعداد 144 زن و شوهر مورد بررسی قرار گرفتند. در نهایت مشخص گردید که سبک ایمن با احترام، تاهل و تفاهم بیشتری در ارتباط است تا سبک دلبستگی اجتنابی یا اضطرابی. در پیگیری که به مدت شش ماه بعد صورت گرفت مشخص گردید که آشفتگی های هیجانی در افراد با سبک دلبستگی ایمن نسبت به آنهایی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی یا اضطرابی می باشند کمتر می باشد.
در تحقیق کرامر، که در کشور انگلستان صورت گرفت به ارتباط سبک های دلبستگی و تفاهم زناشویی در 40 زن که دامنه سنی 25 – 44 سال قرار داشتند، پرداخته شد. یافته های پژوهشی معرف این بود که سبک های دلبستگی با تفاهم زناشویی مرتبط بوده و همواره زنان با سبک دلبستگی ایمن، تفاهم زناشویی بالاتری را نشان می دهند و از مشکلات و مشاجرات زناشویی کمتری نسبت به افراد با سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی دوسوگرا) رنج می کشند.
مری مین، مطالعات خود درباره دلبستگی را به دلبستگی بزرگسالان اختصاص داد. تلاشهای او مورد توجه روانکاوان و روان درمانگران قرار گرفت.
مین و همکارانش روابط بین تجارب اولیه مادر با وضعیت دلبستگی کودک را به آزمون گذاشتند. به این صورت که :
چطور ممکن است الگوهای موجود تجارب اولیه دلبستگی مادر به رفتار کودک ارتباط داشته باشد؟ مین با همکاری جورج و کاپلان، فرم مصاحبه نیمه ساخت یافته را ابداع کرد که به عنوان AAI مین قادر به کشف الگوهایی نه تنها در توصیف رویدادهای زندگی بزرگسالان قابل مشاهده بود بلکه به روشنی در شیوه یادآوری و سازماندهی خاطرات نیز دیده می شد. به علاوه مین دریافت بزرگسالانی که دوره کودکی سختی داشته اند الزاماً نا ایمن نخواهند بود. آنچه این گروه را از ناامین ها جدا می کند کیفیت بازنمائیهای دلبستگی در ذهن آنان است. مین و همکاران او در اصل سه الگوی دلبستگی بزرگسالان را توصیف کرند : خود پیرو، دوری گزین، دل مشغول، بزرگسال خود پیرو مثل کودکان ایمن (که ناراحتی و نیاز خود را با روشی واضح و ارتباطی نشان می دهند) به دامنه ای از احساسات مثبت و منفی خود درباره تجارب اولیه دلبستگی دسترسی آسان و مرتبطی داشتند، بازنمائیهای ذهنی آنان درباره تجارب اولیه دلبستگی مرتبط و منعطف بود.
بل اظهار می کند که پایداری شخص بسیار تحت تأثیر فتار مادری است در حالیکه پایداری شی چنین وضعیتی ندارد.
همچنان کودکان بزرگ می شوند، تمایل پیدا می کنند که پیوند عاطفی را با والدی که به او دلبستگی دارند حفظ کنند، در نتیجه توانایی پذیرش رفتارهایی را که با ارزش های والد محبوبشان مطابقت دارد پیدا می کنند. از آنجا که بیشتر موارد والدین رفتارهایی انطباقی را تشویق می کنند یعنی رفتارهایی که به کودک کمک می کند تا با جامعه کنار بیاید – دلبستگی معمولاً به نفع کودکان است ولی اگر رفتاری را تشویق کنند که ناسازگار است، در این صورت کودکی که به والدینش دلبستگی دارد و می خواهد مطابق میل آنان رفتار کند، از این دلبستگی اش سودی نخواهد برد.
تحقیقی که توسط واترز و همکاران انجام شده است، محققین موفق به یافتن 50 جوان (20 تا 22 ساله) شدند که در دوران کودکی در موقعیت ناآشنا مورد مطالعه قرار گرفته بودند. نتایج این تحقیق حاکی از این بود که :
•روابط کودک، نمونه اصلی برای روابط عشقی این آزمونی ها بود.
•کیفیت مراقبت مادرانه در این گرایش داشت که نسبتا باقی بماند.
•وقتی الگوهای مؤثر ایجاد شدند. گرایش به حفظ خود دارند. به رغم بیست سال فاصله بین
این دو ارزیابی 31، نفر از 50 نفر سبک دلبستگی شان همان سبک دوران کودکی شان بود. تغییر سبک دلبستگی بسیاری از آزمونی ها احتمالاً ناشی از تجربیات آنان بود. مهمترین این تجربیات عبارت بودند از : از دست دادن یکی از والدین، ابتلای والدین یا خود آنها به بیماریهای دشوار،ابتلای والدین به بیماری های روان گسسته وار و مورد سو استفاده بدنی یا جنسی قرار گرفتن، آزمودنی هایی که هیچ یک از این موارد را تجربه نکرده بودند. با احتمال بیشتری الگوی دلبستگی کودکی و بزرگسالی شان همسان بود.
اگرچه ممکن است عدم همسانی به مسایل و محدودیت های اعتبار و رویی اندازه گیری نسبت داده شود ولی به نظر می رسد که تجارب دوران کودکی و پس از آن، نقش مهمی را در ایمنی یا ناایمنی دلبستگی در بزرگسالی ایفا می کنند.
کارن هورنای پس از سال ها مطالعه و بررسی به این نتیجه رسید که انگیزه اصلی رفتار انسان، احساس امنیت است. به باور او، اگر فرد در رابطه با اجتماع به خصوص کودک در رابطه با خانواده، احساس امنیت خود را از دست بدهد دچار اضطراب اساسی می شود.
از نظر هورنای، عواملی که از طرف جامعه و به خصوص خانواده، در کودک احساس ناامنی ایجاد کند عبارتند از : تسلط زیاد، بی تفاوتی، رفتار بی ثبات، عدم احترام برای احتیاجات کودک، توجه محبت بیش از حد، عدم گرمی و صمیمیت کافی، تبعیض، محافظت شدید، واگذاری مسئولیت زیاد یا عدم آن، پرخاشگری و خشونت برای کسب احساس امنیت، کودک در مقابل این عوامل، روش های مختلفی از خود نشان می دهد و هم آنها را فرا می گیرد. این رفتارها نوع شخصیت و منش او را تشکیل می دهند.
بنابراین به اعتقاد اینس ورث و همکارانش همه کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می کنند و دلبستگی شدید شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرکسالی را پی ریزی می کند. برای مثال، انتظار می رود که کوکانی که دلبستگی شدید به مادرانشان دارند، در آینده از لحاظ اجتماعی برون گرا باشند، به محیط اطرافشان توجه نشان داده و بخواهند که در اطراف خود کاوش کرده و بتوانند با ناراحتی مقابله کنند.
 


منابع :


 

منابع و مأخذ :

1 ) گنجی، حمزه،(1385) .  روان سنجی شخصیت، انتشارات ساوالان، تهران،

2 ) دلاور، علی،(1372 ).  روش های آماری در علوم تربیت، انتشارات پیام نور، تهران،

3 ) عبدالعظیمي، کریم، (1379) تعلیم تربیت نامرئی، انتشارات رشد، تهران،  .

4 ) پاکدامن، شهلا (1380). بررسی ارتباط بین دلبستگی و جامعه طلبی در نوجوانی، پایان نامه دکترای روان شناسی، دانشگاه تهران.

5 ) بهزادی پور، س. (1385). رابطه بین سبک های دلبستگی و نگرانی های مربوط به وزن در دختران نوجوان شهرستان شیراز، پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی، دانشگاه شهید بهشتی.

 

طراحی سایت : سایت سازان