میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

بررسي ارتباط بين درونگرايي – برونگرايي و انتخاب رنگ رشتة معماري


کد محصول : 1000249 نوع فایل : word تعداد صفحات : 83 صفحه قیمت محصول : 7000 تومان تعداد بازدید 226

فهرست مطالب و صفحات نخست


بررسي ارتباط بين درونگرايي – برونگرايي و انتخاب رنگ رشتة معماري


چكيده:
ما در اين پژوهش به دنبال بررسي رابطة بين انتخاب رنگ و شخصيت برونگرا،درونگراي دانشجويان رشتة معماري مقطع كارشناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر هستيم.فرض ما در اين پژوهش اين است كه بين ترجيح رنگ و شخصيت افراد رابطة معناداري وجود دارد.براي بررسي فرضية مورد نظر و آزمون متغييرهاي پژوهش كه شامل ترجيح رنگ و شخصيت برونگرا و درونگراست،از آزمون شخصيت آيزنگ (بزرگسالان) كه شامل 57 سؤال است بر روي 120 دانشجوي معماري دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر اجرا شده و براي انتخاب رنگ نيز از آزمون سي.آر.آر استفاده شده است.
براي آزمون دو فرض ارائه شده در تحقيق از آزمون T براي گروههاي مستقل استفاده شده است كه با توجه به نتايج آماري اين پژوهش چون TO محاسبه شده (201%) و (88%) كوچكتر از TC بدست آمده در جدول (645/1) در سطح معني داري (5% = α) كمتر است.نشان  داد كه بين انتخاب رنگ و شخصيت برونگرا – درونگرا رابطة معناداري وجود ندارد،به بيان ديگر فرضيه هاي ما تأييد نشد.

فهرست مطالب:
عنوان                                        صفحه

چكيده
فصل اول(كليات پژهش)
مقدمه
بيان مسأله
سؤال تحقيق
اهميت و ضرورت تحقيق
اهداف تحقيق
فرضيه هاي تحقيق
تعريف نظري اصطلاحات
تعريف عملياتي اصطلاحات
فصل دوم
ادبيات و پيشينة تحقيق
تعريف شخصيت
تاريخچة شخصيت
نظريه هاي صفات
ريشه يابي مدل پنج عاملي(The Big Five Model)
عنوان                                        صفحه

برونگرايي و درونگرايي از ديدگاه يونگ
كاركردهاي روانشناختي
هشت نسخ روانشناسي يونگ
ابعاد شخصيت از نظر آيزنگ
رابطة بين درونگرايي و برونگرايي
يافته هاي آيزنگ در زمينة مقايسة درونگرايان و برونگرايان از نظر ژنتيكي
اساس نوروفيزيولوژيك شخصيت از ديدگاه آيزنگ
رنگ چيست؟
تأثير روانشناختي رنگها
رنگهاي سرد و گرم
هشت رنگ اصلي
مفاهيم رنگها
عوامل مؤثر در انتخاب رنگ ها
فصل سوم
طرح تحقيق
جامعة آماري
حجم نمونه
عنوان                                        صفحه

روش نمونه گيري
ابزار پژوهش
روش پژوهش
روش آماري و تجزيه و تحليل داده ها
روش جمع آوري اطلاعات
فصل چهارم
تجزيه و تحليل يافته ها
آزمون T با نمونه هاي مستقل
فرضهاي زيربنايي آزمون T با نمونه هاي مستقل
تجزيه و تحليل فرض اول
جدول فراواني فرض اول
نمودار ميله اي فرض اول
نمودار دايره اي فرض اول
گزارش نتايج آزمون فرض اول
تجزيه و تحليل فرض دوم
جدول فراواني فرض دوم
نمودار ميله اي فرض دوم
عنوان                                        صفحه

نمودار دايره اي فرض دوم
گزارش نتايج آزمون فرض دوم
فصل پنجم
بحث و نتيجه گيري
محدوديت هاي تحقيق
پيشنهادات تحقيق
منابع و مآخذ
پيوست ها

مقدمه:
شخصيت را شايد بتوان اساسي ترين موضوع علم روانشناسي دانست،زيرا محور اساسي بحث در زمينه هايي مانند:يادگيري،انگيزه،ادراك،تفكر،عواطف و احساسات،هوش و مواردي از اين قبيل دانست.(شاملو،1370)
صاحب نظران حوزة شخصيت و روانشناسي از كلمة شخصيت تعريفهاي گوناگوني را ارائه داده اند.از نظر ريشه اي،گفته شده است كه كلمة شخصيت برابر معادل كلمة Personality انگليسي Personalite فرانسه است،در حقيقت ريشه در كلمة يوناني دارد و اين كلمه به نقاب يا ماسكي گفته مي شود كه بازيگران تئاتر در يونان قديم به صورت خود مي زدند.به مرور،معناي آن گسترده تر شد و نقشي را كه بازيگر،ايفا مي كند را در بر گرفت.بنابراين مفهوم اصلي و اولية شخصيت،تصويري صوري و اجتماعي است و بر اساس نقشي كه فرد در جامعه بازي مي كند،ترسيم مي شود.يعني در واقع،فرد به اجتماع خود شخصيتي ارائه مي دهد كه جامعه بر اساس آن.او را ارزيابي مي نمايد.همين طور شخصيت را بر اساس صفت بارز يا مسلط و يا شاخص فرد نيز تعريف كرده اند و بر اين اساس است كه فرد را داراي شخصيت برونگرا يا درونگرا و يا پرخاشگر و امثال آن مي دانند.(خسروي،1381)
نظري اجمالي به تعاريف شخصيت،نشان مي دهد كه تمام معاني شخصيت را نمي توان در يك نظرية خاص يافت.بلكه در حقيقت،تعريف شخصيت بستگي دارد به نوع تئوري يا نظرية هر دانشمند،براي مثال كارل راجرز:«شخصيت را يك خويشتن سازمان يافتة دائمي مي داند كه محور تمام تجربه هاي وجودي ماست».يا آلپورت از شخصيت «به عنوان يك مجموعة عوامل دروني كه تمام فعاليت هاي فردي را جهت مي دهد» نام مي برد.(شاملو،1370)
جورج كلي يكي از روانشناسان شناختي «روش خاص هر فرد را در جستجو براي تفسير معناي زندگي» شخصيت مي داند و يا فروي عقيده دارد كه «شخصيت از نهاد،خود و فراخود ساخته شده است» برداشت هاي متفاوت از مفهوم شخصيت به وضوح نشان مي دهد كه معناي شخصيت در طي تاريخ بسيار گسترده تر از مفهوم تصوير صوري و اجتماعي اوليه آن شده است.(شاملو،1370)
در حال حاضر شخصيت به «روند اساسي و مداوم دربارة فرد انسان»،اطلاق مي شود و تعريف آن از ديدگاه هر دانشمند،يا هر مكتب و گروهي به نظريه يا تئوري خاص آنها بستگي دارد.(كريمي،1377)

بيان مسئله:
انسان از روزگاران دور تحت تأثير رنگهاي پيرامون خود بوده است.بگونه اي كه در برابر رنگهاي متفاوت عكس العمل هاي متفاوتي از خود نشان مي دهد.اكثراً به ياد داريم به هنگام كودكي از ما مي پرسيدند چه رنگي را بيشتر از همه دوست داري،در آن زمان هم حس مي كرديم كه اين رنگهاي مورد علاقه ما رازهاي متفاوتي (فراواني) را دربارة ما بازگو مي كنند.و حال آن رنگها را بيشتر در زندگي روزمرة خود بكار مي بريم ولي اكنون متوجه اين مطلب شده ايم كه اين رنگها بيان كنندة يك سري مسائل روحي،سليقه اي و حتي شخصيتي هستند.در اين تحقيق سعي مي شود رابطه اي كه بين رنگ انتخابي و شخصيت افراد وجود دارد مورد بررسي قرار گيرد.
چرا كه هر كدام از رنگهاي پيرامون ما شخصيت خاصي را مي طلبند تا مورد انتخاب قرار گيرند و به عنوان رنگ ايده آل آن فرد باشند.
به عبارتي ديگر رنگها آئينه اي مي شوند براي اينكه افراد شخصيت و روحية خود را در آن ببينند و بتواند روحيات و شخصيت خود را با انتخاب رنگ به طرف مقابل بشناسانند.از آنجايي كه رنگهاي دنياي اطراف ما بسيار متنوع هستند مي توان نتيجه گرفت كه شخصيت ها نيز بسيار متعدد و مختلف باشند.
روانشناسي رنگها تاكنون بوسيلة دانشمندان بسياري مورد تحقيق و برسيي قرار گرفته كه از آن ميان مي توان به افرادي مانند،ماكس فاير،ماكس لوشر،هرمان رورشاخ اشاره كرد،كه مشهورترين آزمون رنگ مربوط به ماكس لوشر است.در اين روش چگونگي ارتباط ميان رنگها و جنبه هاي شخصيتي توضيح داده شده است.
با توجه به مسئله طرح شده نتيجتاً مسأله مورد پژوهش ارتباط بين ویژگیهای شخصیتی برونگرایی با انحرافات اجتماعی در بین دانشجویان رشته روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر می باشد.
سؤال تحقيق:
آيا ارتباطي بين برونگرايي و انحرافات اجتماعی در بین دانشجویان رشته روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر وجود دارد؟

اهميت و ضرورت تحقيق:
رشد شخصيت پديده اي بسيار پيچيده است و عوامل دروني و بيروني بسياري در آن تأثير مي گذارد.ژنتيك،ترشحات هورموني،خانواده.مدرسه،وضعيت فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و دهها مورد ديگر از عوامل عمده اثر گذاري در شخصيت افراد به شمار مي روند.عوامل ذكر شده بر شخصيت فرد تأثير گذاشته و او را فردي درونگرا يا برونگرا به بار مي آورد.فرد با اين ويژگي شخصيتي در مراحل مختلف رشدي و تحصيلي تكامل يافته و اين ويژگي بر شغل و عملكرد فرد تأثير مي گذارد.
شناخت شخصيت،ويژگي ها و چگونگي شكل گيري،عوامل مؤثر در ايجاد شخصيت و مسائلي از اين قبيل،از يك جنبه،ارضاي حس كنجكاوي و ميل به حقيقت جويي را در انسان به دنبال دارد،زيرا اين شناخت نوعي خودشناسي است و شخص هنگام مطالعة آنها غالباً آن دسته ها را با خود مقايسه كرده و تطبيق مي دهد و احتمالاً با اين شناخت نوعي طبقه بندي انجام مي دهد؛يعني،خود را در يكي از تيپهاي شخصيتي قرار مي دهد يا خود را داراي ويژگي هاي شخصيتي خاص مي بيند.(كريمي،1379،ص 7)
مهندسين معماري چنانچه داراي يكي از ويژگي هاي شخصيتي نامبره بالا باشند مستقيماً بر رنگهاي انتخابي آنها تأثير گذاشته و آن را تحت پوشش قرار مي دهد.از آنجا كه رنگها و الوان هاي انتخابي آنان در جامعه مورد استفاده قرار مي گيرد بر ويژگي هاي شخصيت افراد جامعه هم تأثير مي گذارد.بنابراين يك معمار درونگرا يا برونگرا با انتخاب رنگ مورد نظر مي تواند بر افرادي كه از آن محيط با رنگهاي انتخاب شده استفاده مي كنند تأثير بگذارد و آنها را نيز مطابق با ويژگي هاي شخصيتي(درونگرا يا برونگرا) خود تطبيق دهدواز اين رو ارائه اين تحقيق ضرورت دارد.

اهداف تحقيق:
هدف از ارائه اين تحقيق بررسي ويژگي هاي شخصيتي (درونگرايي و برونگرايي) و انتخاب رنگ معماران است.به بيان ديگر هدف ما پي بردن به اين مسئله است كه فرد برونگرا بيشتر رنگهاي شاد و پر انرژي مانند قرمز،سرخابي،زرد و نارنجي را انتخاب مي كند و فرد درونگرا بيشتر رنگهاي آرام و ملايم مانند آبي،فيروزه اي،سبز و بنفش را انتخاب مي كند.با توجه به انتخاب رنگي كه هر يك از معماران درونگرا و برونگرا دارند و ارائه طرحهاي خود با همان رنگ مي توانند فضاهايي را طراحي و رنگ آميزي كنند كه متناسب با ويژگي شخصيتي (درونگرايي و برونگرايي) خودشان است.با توجه به اينكه افراد جامعه از اين فضاها و محيط هاي رنگ آميزي شده معماران استفاده مي كنند مي توانند از رنگهاي موجود در محيط الگو گرفته و ويژگي شخصيتشان متناسب با رنگ آميزي باشد كه در آن محيط استفاده شده است.

فرضيه هاي تحقيق:
1.درونگرايي دانشجوياني كه رنگ بنفش را انتخاب مي كنند بيشتر از دانشجوياني است كه رنگ زرد را انتخاب مي كنند.
2.برونگرايي دانشجوياني كه رنگ قرمز را انتخاب مي كنند بيشتر از دانشجوياني است كه رنگ آبي را انتخاب مي كنند.

تعريف نظري اصلاحات:
1.درونگرا1 :
فرد درونگرا تحت تأثير سيستم عصبي مركزي قرار دارد.استعداد سرشتي اش براي تحريك پذيري زياد است از محركها اجتناب مي كند.بيشتر در خود فرو مي رود و خيال پرور است.علاقه اي به شركت در اجتماعات از خود نشان نمي دهد.گوشه گير و انزوا دوست است.ميزان هوشش بالاست و قوه بيانش عاليست و معمولاً در كارها دقيق است ولي گامها را آهسته و با احتياط برمي دارد،فزوني طلب است.ولي براي كارهايي كه انجام مي دهد به قدر كافي ارزش قائل نيست،بيشتر پايبند به سنتها و اصول دين است.گرايش به احساس كمبود (حقارت) در او زياد است و براي ابتلا به دلواپسي،افسردگي و وسواس آمادگي بيشتر دارد.
2.برون گرا2 :
برون گرا به فردي گفته مي شود كه تحت تأثير سيستم عصبي مركزي است و استعدادش براي تحريك پذيري كم است.يعني حساسيت كمتري در برابر محركها دارد،دمدمي مزاج است.مي تواند پاي خود را براي مدت درازي بلند نگه دارد و فاصله هاي زماني را كوتاه تر از درون گرايان احساس مي كند.به دنبال چيزهايي تحريك آميز مي گردد و از كارهايي كه در آنها احتمال خطر يا ضرر مي رود روي گردان نيست.به كار و كوشش چندان علاقه اي ندارد و نيروي كمتري را به كار مي اندازد.هوشش نسبتاً كم و قوه بيانش ضعيف است و استقامت ندارد و در كارهايش شتابزدگي دارد ولي وقت ندارد،چندان فزوني طلب نيست ولي براي كارهايي كه مي كند زياد از حد ارزش قائل است.انعطاف پذيري دارد و شوخي و لطيفه را خيلي دوست دارد به خصوص اگر جنبه حسي داشته باشد.گرايش بيشتري براي تظاهرات ناشي از هيستري دارد.
3.رنگ1:
آنچه از صورت ظاهري چيزي بر چشم آيد،ديده شود از سبزي و سرخي و زردي و نظاير آن و ماده اي از مدرن يا گياه يا با عمل شيميايي به صورت پودر يا مايع تهيه كنند و براي رنگ آميزي يا نقاشي به كار ببرند.

تعريف عملياتي اصطلاحات:
    «برونگرايي» شامل افرادي كه در پرسشنامة شخصيت آيزنگ در مقياس درونگرايي،برونگرايي نمرة 13 به بالا را كسب كرده اند و داراي خصوصيات زير مي باشند:
اين افراد به شدن زير نفوذهاي محيطي قرار دارند،در گسترة زندگي مردم آميز و داراي اعتماد به نفس هستند.علاوه بر اين،اين افراد علاقة زيادي به معاشرت با ديگران و علاقمند به تماس با جهان خارج هستند.
    «درونگرايي» شامل افرادي كه در پرسشنامه شخصيت آيزنگ در مقياس درونگرايي،برونگرايي نمرة كمتر از 13 را كسب كنند و داراي خصوصيات زير باشند:
اين افرد بيشتر مايل انديش و درونگرا و در برابر نفوذهاي بيروني مقاوم هستند و در ارتباط با جهان خارج با اشخاص ديگر اعتماد به نفس كمتري دارند و بيشتر از برونگراها مردم آميز هستند.
«ترجيح رنگ» عبارتست از انتخاب يك رنگ از ميان هشت رنگ در آزمون سي.آر.آر.

تعريف «شخصيت»1
شخصيت از واژة لاتين پرسونا2 گرفته شده است كه به نقابي اشاره دارد كه هنر پيشه ها در نمايش به صورت خود مي زند.پي بردن به اينكه چگونه پرسونا به ظاهر بيروني اشاره دارد يعني،چهرة علني كه به اطرافيانمان نمايش مي دهيم،آسان است.
بنابراين،بر اساس ريشة اين كلمه،ممكن است نتيجه بگيريم كه شخصيت به ويژگي هاي بيروني و قابل مشاهدة ما اشاره دارد،جنبه هايي كه ديگران مي توانند آنها را ببينند.پس شخصيت ما در قالب تأثيري كه بر ديگران مي گذاريم،يعني،آنچه به نظر مي رسد كه باشيم،تعريف مي شود.تعريفي از شخصيت در يكي از واژه نامه هاي استاندارد با اين استدلال موافق است.
اين تعريف مي گويد:
شخصيت جنبة آشكار منش فرد به گونه اي كه بر ديگران اثر مي گذارد است،آيا هنگامي كه واژة شخصيت را بكار مي بريم تمام منظور ما همين است،آيا ما فقط دربارة آنچه مي توانيم ببينيم يا حالتي كه ديگري به نظر ما مي رسد حرف مي زنيم؟آيا شخصيت تنها به نقابي كه بر چهره مي زنيم و نقشي كه بازي مي كنيم اشاره دارد؟مطمئناً،وقتي كه از شخصيت حرف مي زنيم منظورمان چيزي بيشتر از آن است.مقصود ما در نظر داشتن بسياري از ويژگي هاي فرد است،كليت يا مجموعه اي ويژگي هاي مختلف كه ويژگي هاي جسماني سطحي،فراتر مي رود.اين واژه،تعداد زيادي از ويژگي هاي ذهني اجتماعي و هيجاني را نيز در بر مي گيرد،ويژگي هايي كه ممكن است نتوانيم بطور مستقيم ببينيم،كه شخص امكان دارد آنها را از ما مخفي نگه دارد،يا ممكن است ما سعي كنيم آنها را از ديگران مخفي نگه داريم.
البته تعاريف زيادي از شخصيت ارائه شده است كه مورد قبول عده اي از صاحب نظران است و عده اي نيز آن را تعريف جامع و كامل نمي دانند و اتفاق نظر ندارند اين تعاريف عبارتند از:
شخصيت نسبتاً پايدار و پيش بيني پذير است.
شخصيت انعطاف ناپذير و ثابت نيست،بلكه مي تواند برحسب موقعيت تغيير كند.
اما تعريفي كه امروزه رايج است و مورد قبول اكثر صاحب نظران است عبارتست از:شخصيت،مجموعه اي از ويژگي هاي پاپدار و بي نظير است كه ممكن است در پاسخ به موقعيت هاي مختلف،تغيير كند.

تاريخچة شخصيت:
روانشناسان شخصيت وجود شباهت ها را بين افراد قبول دارند،اما توجه آنها بيشتر بر تفاوت هاي افراد از يكديگر معطوف است.اگرچه هر انسان و رويدادي در نوع خود منحصر به فرد است.با وجود اين،بين بسياري از انسان ها و رويدادهاي زندگي آنها آنقدر شباهت وجود دارد كه بتوان نكات مشتركي را در نظر گرفت و درست همين الگوهاي رفتاري است كه روانشناسان شخصيت در پي درك آنند،روان شناسان شخصيت براي كليت فرد و تفاوت هاي فردي اهميت خاصي قائلند.
گرچه آنها معمولاً معتقدند كه هر فردي از بعضي جهات منحصر به فرد مي باشد،اما بحث بر سر معاني اين منحصر به فردي براي مطالعة شخصيت زياد است.يك ديدگاه اينكه،هر فردي آن طور متمايز مي باشد كه دوره هاي خاص زندگي و تجارتش،درك مي شود.پس بنا به اين روش مقايسه با ديگران معنا ندارد.اين ديدگاه فردنگر است كه با مطالعة گستردة زندگي افراد با هدف دستيابي به يك فهم منحصر به فردي هر شخص،به وجود مي آيد.(پروين،1374)
اما ديدگاه ديگر،روش قانون نگري است كه معتقد است منحصر به فردي يك فرد نتيجة وضعيت جسمي و زيستي و قوانين روانشناختي است.بنا به اين روش هر فرد،تركيب منحصر به فردي از اجزاء است،اگرچه هر جزئي به وسلية فرآيند عمومي ايجاد مي شود و اين فرآيند مي تواند از طريق تحقيق ابعاد خاص شخصيت افراد زيادي،براي تدوين قوانين رفتاري كلي،درك شود.(دعائي،1377)
روانشناسي مدرن در سال 1879 با تلاش ديلهم و ونت براي تأسيس آزمايشگاه روانشناسي آغاز گرديد.كمي بعد در سال 1884 فرانسيس گالتن اندازه گيري شخصيت ظاهري را پيشنهاد نمود.گالتون نوشت:«خصوصياتي كه ما را هدايت مي كنند يك چيز قطعي و با دوام هستند و بنابراين تلاش براي اندازه گيري آنها منطقي است.»(دعائي،1377)
روانشناسي مدرن در سال 1879 با تلاش ويلهم و ونت براي تأسيس آزمايشگاه روانشناسي آغاز گرديد.كمي بعد در سال 1884 فرانسيس گالتن اندازه گيري شخصيت ظاهري را پيشنهاد نمود.گالتون نوشت:«خصوصياتي كه ما را هدايت مي كنند يك چيز قطعي و با دوام هستند و بنابراين تلاش براي اندازه گيري آنها منطقي است.» (دعائي،1377)
تحقيق در شخصيت به معني «مطالعة چگونگي تفاوت افراد در درك و نحوة ارتباط اين تفاوتها با كنش كلي انسان است.»
مي توان گفت كه نظريه هاي شخصيت از زماني كه بقراط حكيم يوناني،افراد انساني را از نظر غلبة اخلاط چهار گانه به نسخ هاي صفراوي،بلعمي،دموي و سوداي تقسيم نمود و براي هر يك از نسخ ها،ويژگي هاي معين قائل شد،آغاز شده است.
از آن زمان تاكنون نظريه هاي گوناگون با گرايش به زمينه هاي متفاوت دربارة شخصيت انسان عرضه شده است.
در مورد تقسيم بندي شخصيت،نظريه هاي زير وجود دارد:
الف)نظريه هاي روانكاوي
ب)نظريه هاي پديدار شناختي
ج)نظريه هاي انسان گرايي
هـ)نظريه هاي شناختي
و)نظريه هاي يادگيري اجتماعي
د)نظريه هاي انگيزشي(كارور،1375)
آگادا روش هاي روانشناختي را براي بررسي شخصيت به چهار گروه تقسيم مي كند:صفات،يادگيري اجتماعي،روانكاوي،پديدار شناختي(جديدي،1376)


نظريه هاي صفات:
از جمله نظريه هايي كه تأثير بسياري بر تحقيق و نظريه در شخصيت دارد،نظرية صفات است.
در اين ديدگاه آن چنان كه از نامش پيداست،شخصيت به اجزائي كه صفات ناميده مي شوند،تقسيم شده و تلاش مي شود كه رفتار شخص را با اندازه گيري صفات پيش بيني نمايد.آنها معتقدند خصوصيات شخصيتي هر طور كه ارزيابي شوند،بار رفتار ارتباط دارند.(پروين،1374)
اين نظريه از لحاظ ميزان توجهي كه بر شباهت هاي موجود در شخصيت افراد،در مقابل تأكيد بر منحصر به فرد بودن افراد دارند،به نوعي با هم متفاوتند.اين نظريه پردازان مايلند رويكرد قانون نگر را سودمندتر از رويكرد فردنگر تلقي نمايند.اكثر روانشناسان صفات علاقمند به مقايسه افراد با يكديگر هستند.آنها عليه اين تصور كه هر انساني منحصر به فرد است بحث نمي كنند،اما منحصر به فرد بودن هر شخص را به منزلة بازتابي از تركيب منحصر به فرد سطوح ابعاد صفات كه هر كس در آن مشترك است،مي دانند.(شاملو،1370)
فرض اصلي اين ديدگاه اينكه،پاسخ هاي متفاوت انسان ها به موقعيت ها خاص به دليل آمادگي هاي شخص است كه در آنها موجود است،به اين آمادگي صفات گفته مي شود.به عبارت ديگر،افراد را مي توان با توجه به اين طرز رفتارهاي خاص آنها،شناسايي و توصيف نمود.مثلاً اين احتمال هست كه انسان موجودي معاشرت و صميمي باشد و يا سلطه جو و با جرأت.
افرادي كه براي اين طرز رفتار آمادگي بيشتري دارند،در اين صفات زياد درجه بندي مي شوند،مثلاً داشتن درجه بالا در «برونگرايي» و يا «سلطه جويي» در حالي كه افراد داراي آمادگي كمتر در رفتار به شيوه هاي فوق در اين صفات «كم» درجه بندي مي شوند.اگرچه اين نظريه پردازان در تعيين صفاتي كه شخصيت انسان را تشكيل مي دهند از يكديگر متفاوتند،ولي همگي آنها بر اين باورند كه اين صفات،پايه هاي اصلي شخصيت انسان را تشكيل مي دهد.
به علاوه،نظريه پردازان صفات در اين مورد نيز متفق القولند كه رفتار و شخصي انسان را مي توان به صورت سلسله مراتب درآورد.نمونه اي از اين سلسله مراتب در كار آيزنگ نشان داده شده است.


«نمودار مربوط به سلسله مراتب سازمان شخصي (آيزنگ 1970)»
آيزنك معتقد است كه در ساده ترين سطح اين نمودار،رفتار را مي توان به شكل پاسخ هاي ساده در نظر گرفت.با وجود اين،بعضي از اين پاسخ ها معمولاً به يكديگر پيوند مي خورند و عادت كلي تري را به وجود مي آورند.علاوه بر اين،گروهي از اين عادات با يكديگر همراه مي شوند و آنچه را كه «صفات» ناميده مي شود،تشكيل مي دهند.براي مثال،افرادي كه ملاقات با يكديگر را به مطالعه ترجيح مي دهند،معمولاً از شكت در ميمهاني هاي شاد نيز لذت مي برند و از تركيب اين دو عادت مي توان به صفت اجتماعي بودن آنها دست يافت.همين طور،افرادي كه بدون تفكر عمل مي كنند،معمولاً اين آمادگي را نيز دارند كه بر ديگران فرياد بكشند و از تجمع اين دو عادت،در يك فرد،مي توان به صفت تكانشي بودن،رسيد.سرانجام در سطوح بالاتر از اين سلسله مراتب،ممكن است صفات مختلفي با يكديگر تركيب شوند.نكته قابل توجه در اين نظريه اينكه،مفهوم شخصيت با توجه به اين سطوح مختلف،معني و سازمان مي يابد،و به طور خلاصه اينكه،در نظريه هاي صفات،انسان آمادگي هاي مشخصي دارد تا به طريق خاصي واكنش نشان دهد.به علاوه،«شخصيت انسان نيز به صورت سلسله مراتب،سازمان پيدا مي كند.»(پروين،1374)
در فرهنگ نامة وسبتر تقريباً 000/18 صفات را براي توصيف اعمال،افكار،ادراك احساس و رفتار مردم،معرفي مي كند.حال بايد ديد با چنين تعداد بي شماري از صفات،روانشناسان چگونه تعداد محدودي از آنها را برمي گزينند؟
روشي علمي انتخاب و اندازه گيري تعداد محدودي از صفات،«تحليل عاملي» است.يك روش رياضي كه اساس آن همبستگي است و نشان مي دهد كه چگونه موضوعات در تست هاي شخصيت به يكديگر بستگي دارند.(خسروي،1381)
رويكرد «تحليل عاملي» رويكردي است كه كاملاً متفاوت به سؤالاتي در مورد اينكه،كدام صفات مهم هستند و چگونه صفتي اندازه گيري مي شود از طريق شيوه آماري به نام «تحليل عاملي»،پاسخ مي دهد.
اين روديكرد از نظر شيوه هاي عمل كاملاً پيچيده است،اما منطق زيربنايي آن نسبتاً ساده است،اين شيوه بيانگر تلاشي است براي نظم يافتن در تغيير همگام متغيرها،ضمن اينكه در طي موارد متعددي،اندازه گيري مي شوند.آنان فرض مي كنند كه:سازمان بندي واحدي از ابعاد صفات زيربناي شخصيت هر كس را تشكيل مي دهد افراد مختلف از حيث مقدار بروز تجليات ظاهري صفات گوناگون با هم متفاوتند،اما سازمانبندي زيربنايي ابعاد همگاني است.(شاملو،1370)
فرض كنيد،آزمايشگر با چند سؤال كه براي توصيف شخص طراحي شده است شروع مي كند.در هر سؤال يك صفت يا عبارت كليدي به عنوان يك خصيصه يا صفت گنجانده شده است.مثلاًُ،آيا او شخص دوست داشتني است؟آيا او مردم را دوست دارد؟آيا او ترجيح مي دهد تنها كار كند يا با ديگران؟آيا او عضو سازمان هاي زيادي است؟
سپس روانشناس تعداد زيادي از خصايص مردم را ارزيابي و نتايج را تجزيه و تحليل مي كند.فرضاً،زماني كه پاسخ يكي از سؤالات بالا،مثبت باشد.پاسخ بقية سؤالات نيز مثبت است،زماني كه پاسخ يكي از آنها منفي باشد،جواب بقيه نيز منفي خواهد بود و اين همبستگي را ميان پرسش ها نشان مي دهد.وقتي كه چنين همبستگي وجود دارد ما به عامل مشتركي پي مي بريم يا متوجه مي شويم كه سؤالات مختلف صفتي را اندازه گيري كرده اند.(خسروي،1381)
يك نوع تحليل عاملي پرسش ها،در تست هاي شخصيت يا مقياس هاي درجه بندي هست كه چند عامل را نشان مي دهد(اغلب در حدود 12 تا،يا حتي بيش از 30 تا).اما معمولاً چند تا از عوامل خيلي مهم نيستند و همبستگي كمي با پرسش ها دارند.بيشتر اوقات پنج عامل هستند كه با پرسش ها همبستگي خوبي دارند.(منبع قبلي)
دوگال در اولين مقالة خود دربارة معاني Character و شخصيت به دو زبان بحث نموده در پايان مقالة خود اين نظريه كه «شخصيت به طور كامل به پنج عامل شخص و مجزا به نامهاي هوش،خصلت،خلق و خو،مزاج و ميل،تجزيه مي شود» را ارائه نمود.هريك از اين عوامل فوق العاده پيچيده اند و چندين متغير را در بر مي گيرند.
دهة گذشته شاهد وحدت نظري در بين روانشناسان در رابطه با ساختار مفاهيم شخصيت (يعني بيان شخصيت) بوده ايم.
اكنون ديگر روشن شده بود «آنچه را كه نورمن،به دنبال تلاش مستمر براي طبقه بندي مناسبي جهت خصيصه اي شخصيت» در سال 1963،پيشنهاد نموده بود،در قالب ساختار تئوريكي در رابطه با روان شناسان زبان،روان شناسان بين فرهنگي،تئوري شناختي و ساير بخش هاي روانشناسي،جا افتاده است.كه با كار بيشتر در اين زمينه،اميد هست كه روش تحليل عاملي در حوزة شخصيت،شفافيتي ايجاد كند.(تابشيان،1356)

ريشه يابي مدل پنج عاملي(The Big Five Model):
همان طور كه بررسي هاي جان و ديگران(1988) نشان مي دهد،تلاش هاي سيستماتيكي براي زمان دهي نمودن بيان شخصيت،كمي پس از اظهار نظر ملك دوگال آغاز گرديد و به كارهاي روانشناسان آلماني كلاگز و با مگلارتن منجر گرديد.
كلاگز اظهار نمود كه تحليل دقيق زبان مي تواند به درك شخصيت كمك كند.اين موضوع با مگلارتن را براي بررسي واژه هاي مشترك شخصيت در زبان آلمان تأثير كمي گذاشت،اما بر كارهاي تحقيقات الپورت و اردبرت،دربارة بيان شخصيت تأثير گذارد،و اين سرآغازي براي كارهاي سيستماتيك كاتل گرديد.(تابشيان،1356)
نظرية كاتل كمتر از همة نظريه پردازان صفات،نظري قلمداد مي شود و فقط به خاطر آن نيست كه او براي سخن گفتن از ساخت شخصيت به شدت به تحليل هاي عاملي متكي است به عبارتي دقيق تر،كاتل بر آن است كه صفات زيربناي رفتاري انسان.و سازمان بندي بين اين صفات،بايستي بيشتر به گونه اي تجربي تعيين شوند تا نظري.
چه طور مي توان ساخت شخصيت را به طور تجربي تعيين كرد؟كاتل اين مهم را با اين پيشنهاد آغاز كرده است كه يك منبع سودمند اطلاعات دربارة وجود صفات،زبان است.او تئوري شخصيتي خود را با فرض اين كه زبان مهمترين عامل تفاوت هاي فرد است،تدوين نمود.به عبارتي ديگر،هر زباني كه در طول هزاران سال تحول يافته است كلماتي را در بر دارد كه عملاً توصيف كنندة صفات رفتاري موجود در آن زبان مي باشد.فرضاً اهميت يك صفت در تعداد واژه هايي كه آن صفت را توصيف مي كنند،بازتاب مي يابد.يك صفت شخصيتي كه با واژ هاي فراواني توصيف مي شود احتمالاً مهمتر از صفتي است كه تنها با چند واژه توصيف شد ه باشد.به اين اصل به عنوان معيار «واژگاني» اهميت اشاره مي شود.(شاملو،1370)
همگام با اين رويكرد واژگاني،كاتل(1947 ، 1965) مجموعه اي از عناوين 4500 صفت را كه قبلاً از تعداد بسيار بيشتري واژه توسط آلپورت و ادبرت،به اين تعداد تقليل يافته بود،برگرفت و مترادف هاي آشكار و اصطلاحات استعماري را كنار گذاشت كه به اين ترتيب 171 نام باقي ماند.او سپس به جمع آوري درجه بندي هاي موضوعي در واژه هاي باقي مانده پرداخت و اين درجه بندي ها را تحليل عاملي گرفت.
عامل هاي بدست آمده ابعادي هستند كه به اعتقاد او در شخصيت انسان مهم مي باشند.كاتل پس از انجام تعداد زيادي تحليل هاي عاملي مختلف داده هايي كه در مورد هزاران آزمودني جمع آوري شده بود،اين اعتقاد را پيدا كرد كه ذرات شخصيت به نحو معقولي در يك مجموعة 16 بعدي محدود مي شود.
گرچه كاتل راهبرد واژگاني را به عنوان نقطة آغاز به كار برده است،اما بر اهميت استفاده از داده هايي از چند نوع بسيار متفاوت در تحقيق پيرامون ساخت شخصيت استفاده از داده هايي از چند نوع بسيار متفاوت در تحقيق پيرامون ساخت شخصيت نيز تأكيد ورزيده است.او استدلال مي كند كه داده هاي پرسشنامه هاي خود گزارش،بايستي با درجه بندي هاي مشاهده گرد و داده هاي رفتار عيني يكي شوند،تا پيچيدگي شخصي روشن شود.(كارور،1375)
16 عامل در تحليل شخصيت كاتل،آن گونه كه ويژگي هاي با نمراتي زياد و كم آنها را بر روي هريك از ابعاد و خصيصه مشخص مي كند.
خونگرم    در برابر    خونسرد
تفكر انتزاعي    در برابر    تفكر عيني
استوار از نظر هيجاني    در برابر    تحت تأثير احساسات
سلطه گر    در برابر    تسليم
پرشور    در برابر    متين
باوجدان    در برابر    مصلح انديش
جسور    در برابر    كمرو
نرم خو    در برابر    سرسخت
شكاك    در برابر    مطمئن
خيال پرداز    در برابر    عملگرا
موذي    در برابر    روراست
بيمناك    در برابر    مطمئن به خود
تجربه گر    در برابر    محافظه كار
خوكفا    در برابر    گروه مدار
كنترل شده    در برابر    تعارض با خود بي انضباطي
تبنده    در برابر    آرميده

تحليل مجدد متغيرهاي كاتل در حوزة مقياس هاي درجه بندي به عنوان مدل پنج عاملي (FFM) Five Facto Model ناميده مي شود.ريشه يابي اين نتايج باعث شد كه همكاران فكر كنند كه اين پنج عامل،عوامل جهاني براي درك و توصيف شخصيت هستند.
ديگمن و گلدبرگ،ذكر مي كنند:اگرچه خصوصيات شخصيتي زيادي وجود دارد،اما تحقيقات پنج عامل را براي دسته بندي آنها،تأييد نموده است.اين پنج عامل مكرراً در زمان ها و فرهنگ هاي مختلف،مورد تأييد قرار گرفته و به عنوان «پنج عامل بزرگ» شناخته شده اند و در چهل سال گذشته،از آنها مرتباً در پژوهش هاي صفات استفاده شده است.(پروين،1374)
كريستال و ترپس،تحليل عوامل خود را از 30 معيار دو قطبي كاتل،گزارش كردند كه نهايتاً به تحليل مجدد كارهاي كاتل و فيسك منجر گرديد و پنج عامل شادخويي، خوشاينده،قابليت اعتماد،ثبات عاطفي و فرهنگ و تربيت،تأييد شدند.
اما متأسفانه نتايج اين مطالعه به شكل يك گزارش فني ناشناخته در نيروي هوايي منتشر گرديد،اين امر در حالي بود كه مقالات كاتل و آيزنگ در آثار ادبي شخصيت منعكس گرديده و به مدل هاي به دست از طريق روش تحليل عوامل،منجر گرديد.(منبع قبلي)
نومن متوجه اين گزارش گرديد و ساختار پنج عاملي را تكرار كرد و ابعاد صفات را به عنوان مراحلي در «جهت يك طبقه بندي مناسب از صفات شخصيت» پيشنهاد نمود.سايرين از جمله بورگاتا و اسميت،نيز مطالعات فيسك و توپس و كريستال را تأييد نمودند.بورگاتا در طي مطالعه روش هاي پنج عاملي بزرگ،پنج عامل پايدار را شناسايي نمود.قابليت دوستداري،اعتماد به نفس،تحريك پذيري،هوش و مسئوليت.
نورمن(1967) بر اساس مجموعه اي تقريباً مشتمل بر 1600 واژه صفات كه از يك مجموع با بيش از 1800 واژة توصيفگر شخصيتي گرفته شده بود،ابتدا اين واژه ها را به 10 قطب از FFM دسته بندي نمود و سپس آنها را در 75 دسته لغات مترادف قرار داد.

مدل پنج عاملي نورمن
در بيست سال گذشته نيز،تحليل هاي نتيجه بخش در زمينة ويژگي هاي شخصيتي انجام گرفته است كه همگي به نتايج مشابهي رسيدند.در اين حوزه پنج سازه را مي توان مشخص نمود،اما در مورد تفسير ساختار اين سازه اختلاف نظر وجود دارد.در نتيجة كار بر روي ريشة مدل تحليل«واژگاني» گلدبرگ (1918) اظهار مي دارد:
در مورد مفاهيم پنج عامل بزرگ،براي ساماندهي تفاوت هاي فردي،بحث هست،اما ابعاد اصلي پنج گانه مي تواند براي بسياري از تشكيلات تئوريكي مباحث شخصيت مانند؛نظرات كاتل،نورمن،آيزنگ گليخورد،آزگود و همكاران چارچوبي باشد.
هوگان،1983 پس از بازبيني چندين تحقيق دربارة ساماندهي صفات اظهار مي دارد:
«احتمالاً مي توان شش بعد را در تمام تحقيقات از جمله تحقيق براند به دست آورد.»
به نظر مي رسد تفاوت اصلي،پنج عاملي و شش عاملي در بعدي است كه از برونگرايي منشعب شده و در جهت مردم آميزي و فعاليت است.
مدل پنج عاملي،به خاطر داشتن ساختاري كلي و جامع كه به ساختارهاي متناقض روانشناسي شخصيت نظم مي دهد،مورد توجه قرار گرفت.گلدبرگ و سايسر ذكر مي كنند كه ادبيات اخير،حداقل دو مدل پنج عاملي ديگر را نشان مي دهد كه در ظاهر با هم شبيهند ولي با اهداف متفاوتي توسعه يافته اند.در ده سال گذشته،براي اعتبار پنج عاملي توافق كلي در بين روانشناسان صفات در حال شكل گيري است،تا بتواند تفاوت هاي فردي را نشان دهد،اما هنوز براي عامل پنجم نيز بحث است.(خسروي،1381)
جدول تغييرات ابعاد پنج عاملي شخصيت از زمان فيسك(1949)تاكنون،در پيوست آمده است.اين جدول بر اساس تلاش هاي گلدبرگ،هوگان،براند،ديگمن و جان براي سازماندهي ابعاد پنج عاملي طراحي شده است.(تابشيان،1356)
از تحقيقات فيسك و نورمن چنين استنتاج مي شود كه مدل پنج عاملي بهترين نمونه براي ساختار شخصيت است و ارائة مقالات در روانشناسي اخير نشان دهنده اين است كه مدل پنج عاملي تقريباً،براي شناسايي و تأييد مهمترين ويژگي هاي شخصيت مورد توافق همگان است.(خسروي،1381)اما در پاسخ به سؤال چرا 5 تا؟يك احتمال اين است كه چون ابعاد اصلي ريشه يابي تاريخي،معيارهاي كاتل را منعكس مي كند.
اين پنج عامل بزرگ واژگان را معمولاً با عنوان برونگرايي/شادخويي،سازگاري،وظيفه شناسي،پايداري عاطفي يا روان رنجور خويي و عقل/فرهنگ و تربيت،ذكر مي كنند.(خسروي،1381)
ذاكرمن،كلمن،تورنكواسيت و كايرز مدل پنج عاملي ديگري را معرفي مي كنند،حساسيت غير اجتماعي تكانشي،خصومت،پرخاشگري،فعاليت،جامعه پذيري و اضطراب،روان رنجور خويي يا روانپريشي و يا تركيبي از هر دو آنها هستند.در حالي كه طرفداران پنج عامل Rosolack,Goldberg,1992,Mccrae,Costa روانپريشي گرايي را به عنوان تركيبي از صفات اصلي سازگاري و وجدان مي دانند،از نظر آنان سازگاري و وجدان مهم هستند و از صفات برجستة انسان محسوب مي شوند.(شاملو،1370)

برونگرايي و درونگرايي از ديدگاه يونگ:
يونگ براي افراد انساني،برحسب آنكه بيشتر متوجه عالم درون باشند،يا عالم بيرون،دو نسخ شخصيتي قائل است:گروه اول را درونگرا و گروه دوم را برونگرا مي نامند.(كريمي،1379،ص 85،84)
وي بر اين عقيده است كه مقدار زيادي از ادراكات هشيار ما و واكنش به محيطمان،به وسيلة نگرشهاي ذهني متضاد و برونگرايي و درونگرايي تعيين مي شود.و انرژي رواني مي تواند به سوي دنياي خارج،يا به صورت دروني به طرف خود،هدايت شود و هر كسي استعداد هر دو نگرش را دارد،اما فقط يكي از آنها در شخصيت غالب مي شود.نگرش غالب پس از آن رفتار ناهشيار شخص مي شود،جايي كه مي تواند رفتار را تحت تأثير خود قرار دهد.

كاركردهاي روانشناختي:
به نظر يونگ،تفاوت هاي شخصيتي همچنين از طريق كاركردهايي كه براي روي كردن به دنياي عيني و دنياي ذهني دروني به كار مي بنديم جلوه گر مي شوند.اين كاركردها شامل تفكر،احساس دروني،احساس بيروني و شهود است.
تفكر يك فرآيند مفهومي است كه معنا و شناخت را فراهم مي كند.احساس دروني يك فرآيند ذهني و زن دادن به ارزش گذاري است.احساس بيروني ادراك هشيارانة مادي است و شهود شامل ادراك به شيوة ناهشيارانه است.
به نظر يونگ تفكر و احساس دروني شيوه هاي منطقي پاسخ دادن به محيط اند،زيرا آنها مستلزم استدلال و قضاوتند.احساس بيروني و شهود غير منطقي اند زيرا به دنياي محرك محسوس و خاص وابسته اند و مستلزم به كار بستن استدلال نيستند.از هر جهت از اين كاركردها تنها يك شيوه مي تواند در يك زمان معين غالب باشد.اين غلبة كاركردي مي تواند با غلبة برونگرايي و درونگرايي تركيب شود و هشت نسخ روانشناختي  را به وجود آورد كه عبارتند از:
1.برونگرايي متفكر                    1.درونگرايي متفكر
2.برونرگرايي احساسي يا عاطفي            2.درونگرايي احساسي يا عاطفي
3.برونگرايي حسي                    3.درونگراي حسي
4.برونگراي شهودي                    4.دورنگراي شهودي


هشت نسخ روانشناسي يونگ:
    «برونگرايي متفكر»
به طور جدي طبق مقررات جامعه زندگي مي كنند.اين افراد به سركوب نمودن احساسها و هيجانها،عيني بودن در تمام جنبه هاي زندگي و جزمي بودن در افكار و نظرات تمايل دارند.ممكن است آنها سرد و خشك به نظر برسند چون تمركز آنها بر يادگيري دربارة دنياي بيروني و به كار گيري قوانين منطقي براي توصيف و درك آن است.آمادگي دارند كه دانشمند خوبي شوند.
    «برونگراي احساسي يا عاطفي»
به سركوب شيوة تفكر و عاطفي بودن،زياد تمايل دارند.اين افراد ارزشهاي سنتي و كدهاي اخلاقي كه به آنها زياد داده شده است،پيروي مي كنند.آنها به طور غير عادي نسبت به عقايد و انتظارات ديگران حساسند.آنها از نظر عاطفي پاسخده هستند و به راحتي دوست مي گيرند و گرايش به،معاشرتي و پر جوش و خروش بودن دارند.يونگ معتقد بود كه اين تيپ بيشتر در زنان يافت مي شود تا مردان.
    «برونگراي حسي»
بر لذت و شادي و بر جستجوي تجربه هاي جديد تمركز دارد.اين افراد قوياً به سوي دنياي واقعي گرايش دارند و با انواع مردم و شرايط متغيير خود سازگارند.چون آنها به درونگرايي توجهي ندارند،به اجتماعي بودن تمايل داشته و استعداد زيادي براي لذت بردن از زندگي دارند.
    «برونگراي شهودي»
موفقيت را در كسب و كار و سياست مي بينند،زيرا توانايي زيادي براي بهره برداري از فرصت ها دارد.اين افراد جذب انديشه هاي نو مي شوند و به خلاق بودن گرايش دارند.آنها در ترغيب كودكان ديگر موفق شدن،توانا هستند.آنها همچنين به تغيير پذير بودن،از يك فكر يا كار مخاطره آميز به ديگري،و تصميم گيري طبق حدسها و گمانها به جاي انديشه،گرايش دارند،با اين حال تصميم گيري هاي آنها احتمالاً درست از آب در مي آيد.
    «برونگراي متفكر»
با ديگران به خوبي كنار نمي آيند و در انتقال افكار مشكل دارند.اين اشخاص به جاي احساسات بر تفكر تمركز داشته و قضاوت معقول ضعيفي دارند،آنها كه شديداً به زندگي خصوصي خود علاقه مند هستند،ترجيح مي دهند به امور انتزاعي و نظريه ها بپردازند و به جاي اينكه ديگران را درك كنند،به درك كردن خودشان تكيه مي كنند.ديگران آنها را بصورت افرادي خود رأي،سرد،خودپسند و بي ملاحظه مي نگرند.
    «درونگراي احساسي يا عاطفي»
تفكر منطقي را سركوب مي كنند،اين اشخاص.مستعد عاطفة عميق هستند ولي از نشان دادن علني آن خودداري مي كنند.آنها مرموز و دور از دسترس به نظر مي رسند و به آرام و فروتن بودن و كودكانه بودن گرايش دارند.آنها به احساسات و افكار ديگران اعتنا كمي دارند و گوشه گير،سرد و متكي به نفس به نظر مي رسند.
    «درونگراي حسي»
بي تفاوت،آرام و بريده از دنياي روزمره به نظر مي آيند .اين افراد بيشتر فعاليت هاي انسان را به ديده خيرخواهي و سرگرمي مي نگرند.آنها از نظر هنر شناختي.حساسند و خود را در هنر و موسيقي نشان مي دهند و به سركوب شهود گرايي مي پردازند.
    «درونگراي شهودي»
چنان با دقت به شهود تمركز دارند كه افراد اين تيپ،تماس كمي با واقعيت دارند.اين اشخاص رويايي،خيالپرداز و گوشه گير و بي خيال نسبت به موضوعات واقعي و عملي هستند و ديگران آنها را به اندازة كافي درك نمي كنند.آنها عجيب و غير عادي در نظر گرفته مي شوند و در سازگاري با زندگي روزمره و برنامه ريزي براي آينده،مشكل دارند.(سيد محمدي به نقل شولتز،1377)

ابعاد شخصيت از نظر آيزنگ:
آيزنگ براي كشف كردن صفات شخصيت از تحليل عاملي استفاده كرده است،با وجود اين،اين روش را به آزمونهاي شخصيت و مطالعات آزمايش يا با بكار گيري آزمون هاي انسان و حيوان كه متغييرهاي زيادي را در بر مي گرفتند،تكميل كرد.(سيد محمدي،به نقل شولتز،1377،ص 320 - 319)
آيزنگ و همسرش ساي بيل (Sybil) مشتركاً بسياري از پرسشنامه هاي شخصيت را كه در پژوهش آنها بكار مي رفتند،ساختند.حاصل اين سالهاي تلاش،نظريه شخصيت بسيار با نفوذي است كه بر پايه سه بعد قرار دارد.اين ابعاد تركيباتي از صفات يا عوامل هستند؛اين سه بعد شخصيت آيزنگ عبارتند از:
1.برونگرايي در برابر درونگرايي «E»1   
2.روان رنجوري در برابر پايداري هيجاني«N»2   
3.روان پريشي خويي در برابر كنترل تكانه«P»3
با توجه به صفات شخصيتي آيزنگ افرادي كه در صفات بعد «E» نمرة زياد مي گيرند،با عنوان برونگرايي طبقه بندي مي شوند،در حالي كه افرادي كه نمرة كمي مي گيرند،با عنوان درونگرايي طبقه بندي مي شوند.صفات و ابعادي كه آيزنگ معرفي كرده است،به رغم تفاوت محيطي و تأثيرات اجتماعي كه هر يك از ما با آن مواجهه مي شويم،در سراسر عمر ثابت مي مانند.
صفات ابعاد شخصيت آيزنگ
برونگرايي/درونگرايي    روان رنجور خويي/پايداري هيجاني    روان پريشي خويي/كنترل تكانه
مردم آميز    مضطرب    پرخاشگر
سرزنده    افسرده    سرد
فعال    احساس هاي گناه    خود محور
صبور    عزت نفس كم    غير شخصي
هيجان خواه    تبنده    تكانشي
بي خيال    خجالتي    خلاق
خطرجو    دمدمي    واقع بين

رابطة بين درونگرايي و برونگرايي:
اگر چه فرد بطور آگاهانه به يكي از دو قسمت بيرن و درون گرايش دارد،اين نظريه نيز غير قابل انكار است كه هر يك از ما بالقوه استعداد و بروز هر دو برخورد را در خود داريم.
به طور كلي برخورد غالب يا برتر(ناخودآگاه) به وسيلة برخورد مخالف يا پست تر (ناخودآگاه) جبران مي شود.از آنجا كه طرز برخورد مخالف در حيطة ناخودآگاه جاي دارد در مواقع بروز مشكل و ناراحتي و يا تحت تأثير مواد مخدر و يا الكل بطور خود انگيخته و به شيوه هاي ناسازگار و وسواسي و كودكانه برخورد خواهد نمود.

يافته هاي آيزنگ در زمينة مقايسة درونگرايان و برونگرايان از نظر ژنتيكي:
نتايج يافته هاي آيزنگ در زمينة شخصيت «درونگرايي،برونگرايي» نشان داد كه آنها از نظر زيستي و ژنتيكي با هم تفاوت دارند.او دريافت كه برونگرايان و درونگرايان از نظر سطح پاية انگيختگي مغزي با يكديگر تفاوت دارند،به طوري كه برونگرايان سطح پائين تري دارند.برونگرايان به دليل پائين بودن سطح انگيختگي مغزي شان،به انگيختگي و تحريك نياز دارند و بطور فعال آن را مي جويند.در مقابل،درونگرايان به خاطر بالا بودن سطح انگيختگي شان از برانگيختگي اجتناب مي ورزند.در نتيجه درونگرايان شديدتر از برونگرايان به تحريك واكنش نشان مي دهند.بررسي ها نشان داده اند كه درونگرايان به محركهاي پائين حساسيت بيشتري نشان مي دهند و آستانه درك پائين تري از برون گرايان دارند.


 


منابع :


 

1.آيزنگ،جانز(1365) واقعيت و خيال پردازي در روانشناسي،(ترجمه محمد تقي براهني و همكاران)،تهران.

2.پروين،لارنس را(1370)،روانشناسي شخصيت،نظريه و تحقيق،(ترجمة محمد جعفر جوادي و پروين كديور)تهران:مؤسسه خدمات فرهنگي رسا.

3.تابشيان،زهرا(1356)،سنجش خصوصيات شخصيتي مهمانوازان،پايان نامة كارشناسي ارشد،دانشگاه تهران.

4.حريري،نجلا،(1376)،مقايسة نتايج كاوش با واسطه و كاوش بي واسطه از پايگاه اطلاعاتي مدلاين بر روي ديسك نوري.پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشگاه علوم پزشكي و خدمان بهداشتي درماني ايران.

5.دلاور،علي،(1379)،احتمالات و آمار كاربردي در روانشناسي و علوم تربيتي،تهران: انتشارات رشد.

6.دعائي،حبيب الله،(1377)،مديريت منابع انساني،دانشگاه فردوسي مشهد.

7.دهخدا،علي اكبر(1377)،لغت نامه،تهران:مؤسسة لغتنامه دهخدا.

8.راس،آلن اٌ.(1378)،روانشناسي شخصيت،نظريه ها و فرآيندها (ترجمة سياوش مجالفر)،تهران:نشر روان.

9.سان،هوارد،(1378).زندگي با رنگ،تهران:انتشارات حكايت.

10.سيد نيك،محترم السادات.(1380)،بررسي مقايسه اي تيپ شخصيتي(درونگرايي و برونگرايي) در افراد ميگرني.پايان نامة دوره كارشناسي،دانشگاه آزاد ابهر.

11.شاملو،سعيد،(1373)،آسيب شناسي رواني،تهران:انتشارات اطلاعات.

12.شاملو،سعيد،(1370)،مكتبها و نظريه ها در روانشناسي شخصيت.تهران:انتشارات رشد.

13.شولتز،دوآن.(1377)،نظريه هاي شخصيت (ترجمة يحيي سيد محمدي).تهران:نشر هما.

14.عشايري،حسن،(1382)،بررسي مقايسه اي تيپ شخصيتي (برونگرايي و درونگرايي) در افراد مبتلا به بيماران ميگرن و افراد سالم،پايان نامة دورة كارشناسي،دانشگاه آزاد ابهر.

15.كارور،چارلزاس،وسي بر.مايكل اف.(1375)،نظريه هاي شخصيت (ترجمة احمد رضواني)،معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي.

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان