میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

اختلالهاي اضطراب تعميم يافته و هراس


کد محصول : 1000266 نوع فایل : word تعداد صفحات : 134 صفحه قیمت محصول : 10000 تومان تعداد بازدید 218

فهرست مطالب و صفحات نخست


اختلالهاي اضطراب تعميم يافته و هراس

فهرست
عنوان     صفحه
چكيده     1
فصل اول    
مقدمه     3
بيان مساله     5
اهميت و ضرورت تحقيق     7
اهداف تحقيق     8
فرضيه هاي تحقيق     9
تعاريف نظري و عملياتي واژه ها و مفاهيم     10
فصل دوم    
اختلالهاي اضطراب تعميم يافته و هراس    13
تعريف اضطراب ، جنبه ها و جلوه هاي مختلف آن     17
شيوه هاي بيان اضطراب     22
اضطراب و اختلال حركتي     31
طبقه بندي اختلال هاي اضطرابي     38
اضطراب در كودك پس از اكتساب زبان     44
اختلال هاي افسردگي و آشفتگي – افسردگي     53
افسردگي هاي دوره اول كودكي     62
افسردگي هاي ناشي از محروميت هاي جزيي و افسردگي مادرانه    68
رفتار معادل افسردگي     77
افسردگيهاي يك قطبي     91
گستره ي افسردگي مهاد     94
ديدگاه دوان تحليل گري     100
فصل سوم    
جامعه مورد مطالعه     119
روش نمونه گيري     119
    ابزار اندازه گيري تحقيق     120
   
روش آماري مربوط به فرضيه ها     122
فصل چهارم   
نمرات اضطراب آزمودنيها    127
نمرات آزمودنيها از آزمون افسردگي     129
فصل پنجم    
بحث و نتيجه گيري     138
پيشنهادات     140
محدوديت ها     140
منابع     141

چكيده
هدف از تحقيق حاضر بررسي رابطه ويژگي هاي شخصيتي به مانند افسردگي– اضطراب و كمرويي و ترتيب تولد دانش آموزان مقطع سوم دبيرستان شهر ابهر است كه فرضيه هاي عنوان شده عبارت است از مقايسه افسردگي و اضطراب و كمرويي – در بين فرزندان اول و آخر و رابطه آنها با ترتيب تولد كه جامعه مورد مطالعه دانش آموزان مقطع سوم دبيرستان شهر ابهر است كه از بين 850 نفر دانش آموز 80 نفر به عنوان نمونه انتخاب گرديده و آزمون بر روي آنها اجرا گرديده كه آزمونهاي مورد استفاده آزمون اضطراب و افسردگي و كمرويي است كه نتايج بدست آمده را با روش آماري ضريب همبستگي و t متغير مستقل مورد تجزيه و تحليل قرار داده ايم و نتايج بدست آمده نشان مي دهد كه بين ترتيب تولد و افسردگي و اضطراب و كمرويي رابطه معني داري وجود دارد و تفاوت بين اين مقياس ها در فرزندان اول و آخر وجود دارد و سطح معني داري آن برابر 05/0 ≤ α است .

فصل اول
كليات تحقيق

مقدمه
اختلالات رفتاري ناپسند و خشم برانگيز ممكن است نخستين نشانه هاي درگيري نوجوانان با يك سلسله عاطفي باشند تند خويي ، پرخاشگري و امتناع از رفتن به مدرسه اغلب مدتها قبل از بر ملا شدن اضطراب نوجوان چهره خود را نشان مي دهند كه معمولاً اين اضطرابها ناشي از محيط خانه و بيرون است و گاه در اثر معلوليت هاي ناشناخته و جهاني و گاه از طريق ترتيب تولد و اهميت به فرزندان مي تواند باشد اضطراب و افسردگي و موارد ديگر زماني بروز مي كند تضادهاي ميان خواسته هاي دروني و محرك ها از يك سو و دنياي بيرون از سوي ديگر و يا ميان محركهاي دروني و وجدان شخص وجود داشته باشد كه هنگام غلبه اضطراب فرايندهاي رواني ويژه اي براي حمايت از فرد در برابر رفتار از كنترل خارج شده بكار مي افتد كه اينها          مي تواند به ترتيب تولد و اينكه فرزندان اول و آخر و يا وسط كه تحت مراقبت و تربيت قرار مي گيرند رابطه داشته باشد و به نوعي كه فرزندان اول به علت خود كفايي و مستقل بودن و يا فرزندان وسط به علت فرا گرفتن تجربه هاي بزرگتر خود و فرزندان آخر به علت وابستگي شديد مورد توجه قرار گرفته اند و اينكه آيا اين فرزندان از لحاظ ويژگي شخصيتي مي توانند  با هم تفاوتداشته باشند كه روان شناس معروف قرن 19 كه آدلر است در مورد ترتيب تولد و ويژگي هاي شخصيتي فرزندان نظرات گوناگوني دارد كه مي تواند در نوع شخصيت آن نقش داشته باشد و همين طور روابط والدين و برخورد با آنها هم مي تواند در گسترش و يا كمبود يك اختلال نقش بسزايي داشته باشد به اين صورت كه نوجوان بايد رفتارش هم كنترل شده باشد و هم آزاد تا بتواند از محيط هاي اضطراب آور – اجتماعي به خوبي گذر كند تا در آينده به فردي مضطرب و افسرده كمرو تبديل نشود كه ترتيب تولد مي تواند اين عوامل را كم يا زياد نشان مي دهد به طوري كه در تقسيم بندي آدلر نشان داده شده است كه فرزندان وسط به علت تجربه كسب كردن از فرزندان اول و محتاج نبودن به كسي و عدم وابستگي شديد مي توان گفت كه هم كم مضطرب هستند و كم رو هم نمي توانند باشند . ( سياسي – 1380 )

بيان مساله
نوجواني يك دوره انتقالي از وابستگي كودكي به استقلال و مسئوليت پذيري جواني و بزرگسالي است در اين دوره نوجوان با دو مساله اساسي درگير است بازنگري و بازسازي ارتباط با والدين و بزرگسال و جامعه و بازشناسي و بازسازي خود به عنوان يك فرد مستقل و رفتار فرد در اين دوره گاه كودكانه و گاه همانند بزرگسال است كه در طول اين دوره معمولاً تعارضي بين اين دو نقش در فرد مشاهده مي شود .
معيار اصلي قضاوت مردم درباره رشد نوجوانان و تحولات جسمي به زمان بلوغ مي رسد كه در اين دوره نوجوان به محبت و رسيدگي بيشتر احتياج دارد و دوست دارد كه مورد اهميت قرار مي گيرد و اين بر عهده والدين است كه بارفتار درست خود اهميت به نوجوان خود او را از بسياري از اختلالاتي كه ممكن است كه در اين دوره به سراغ او بيايد را دور نگه دارند و اهميت به ترتيب تولد باعث اين مي شود كه نوجوان به نقش خود در خانه توجه خاصي داشته باشد و همين طور بررسي اينكه آيا فرزندان از جهت ترتيب تولد يعني فرزندان اول و آخر مي تواند از لحاظ دلهره و اضطراب يا خجالت و كمرويي و يا افسردگي داشته باشد و اينكه فرزندان اول نسبت به اينكه استقلال بيشتري را تجربه مي كنند مي توانند از اختلالات روايي دور شوند تانسبت به فرزندان آخر كه وابستگي شديد به خانه و خانواده دارند . ( گنجي – 1380 )

اهميت و ضرورت تحقيق
در حالي كه تعارض و درگيري ميان نوجوانان و والدين در فرهنگ غربي به عنوان يك امر مسلم و فراگير تلقي مي شود (( هريس وليبرت ) 1984 ) به نظر مي رسد كه اين تعارض در ميان نوجوانان ايراني چنان شدتي داشته باشد و آن همه فراگير باشد به همين دليل روابط اكثر نوجوانان ايراني با خانواده هايشان چنان روابط است كه معمولاً كشمكش هايي شديد را به وجود       نمي آورد كه اين مي تواند به علت ترتيب تولد و اهميت به سن تولد فرزندان ازر طريق والدين باشد و روابط دوستي و صميميت كه بين فرزندان و خانواده است ولي در اين ميان بايد يك سري از اين روابط از پيش تعيين شده باشد كه مشكلات جديد را در خانواده به وجود نياورند و همين طور والديني كه داراي دو يا چند فرزند هستند بايد به ترتيب آنها اهميت داده و از هر لحاظ به هر دوي آنها توجه داشته باشند چون اين تفوات ها در خانواده باعث مي شود كه فرزندان دچار ناراحتيهاي مثل افسردگي يا اضطراب شديد و يا حتي خجالت و كمرويي شود كه اميد است با تحقيقاتي انجام شده بتوان مشكلات فرزندان اول و آخر و وسط را مشخص كرده كه اين تحقيقات در نهادهاي اجتماعي و آموزشي مي تواند كاربرد زيادي داشته باشد .

اهداف تحقيق
هدف از تحقيق حاضر بررسي ويژگي هاي شخصيتي مثل اضطراب و افسردگي و كمرويي بر روي فرزندان و يا به عبارتي ترتيب تولد است كه آيا بين ويژگي هاي شخصيتي و ترتيب تولد رابطه معني داري وجود دارد و آيا فرزندان اول و آخر از لحاظ اضطراب و افسردگي وكمرويي با هم تفاوت دارند يا نه . اين صورت كه فرزندان آخر نسبت به فرزندان اول كم اضطراب تر – كم افسرده و كم رو هستند يا نه كه جزء اهداف تحقيق حاضر به شمار مي روند .

فرضيه هاي تحقيق
1-افسردگي در بين فرزندان اول بيشتر از فرزندان آخر است .
2-بين افسردگي و ترتيب تولد رابطه معني داري وجود دارد .
3-اضطراب در بين فرزندان اول بيشتر از فرزندان آخر است .
4-بين اضطراب و ترتيب تولد رابطه معني داري وجود دارد .
5-كمرويي در بين فرزندان اول بيشتر از فرزندان آخر است .
6-بين كمرويي و ترتيب تولد رابطه معني داري وجود دارد .

متغيرهاي تحقيق
افسردگي                     متغير وابسته
ترتيب تولد                  متغير مستقل
فرزندان اول و آخر – متغيرهاي كنترل شده

تعاريف نظري و عملياتي واژه ها و مفاهيم
اضطراب : عبارت است از يك نوع اختلالات رواني كه جزء اختلالات نوروتيك به حساب مي آيد كه نوعي دلهره و نگراني است كه با تپش قلب و لرزش و ناراحتي و ترس همراه است و اينكه فرد مدام در دودلي به سر مي برد و گاهي اين اضطراب در حد بالا باعث ناراحتي و مشكلات فراواني خواهد بود .              ( منصور – 1379 و نمره اي كه آزمودني از آزمون اضطراب كتل بدست آورده است . )
افسردگي : عبارتند از يك نوع اختلالات رواني است كه به سه گروه  خفيف متوسط و شديد طبقه بندي شده است كه از نوع خفيف آن به صورت نورتيك بوده است و نوع شديد آن از نوع طبقه سايكوتيك بوده است كه افسردگي با علائمي مانند احساس گناه و تنهايي – احساس خودكشي دوري از ديگري در جمع – حضور نيافتن در اجتماع – كم اشتهايي و بالاخره نمره اي كه آزمودني از آزمون افسردگي بك بدست آمده است . ( منصور – 1379 ) 
كمرويي : عبارتند از يك نوع اختلالات رواني است كه اين اختلال هم اگر به صورت شديد باشد به يك نوع بيماري تبديل خواه شد كه كمرويي عبارتند از اعتماد پايين – عدم برقراري رابطه با طرفين و از خود دفاع نكردن – خوب صحبت نكردن – تعرق

شديد در مكانهاي شلوغ و موارد ديگر و بالاخره نمره اي است كه آزمودني از آزمون كمرويي بدست آورده است . (شاهو – 1380 )  

فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق

اختلالهای اضطراب تعمیم یافته و هراس
گستره ی نخست : قلمرو، تعریف، شیوه های بیان و طبقه بندی اختلالهای اضطرابی
1. تا سال های اخیر، اختلال های اضطرابی، "اختلال های بدنی شکل" و "اختلال های تفرقی" را در مقوله ی روان آزردگی ها قرار می دادند. این اصطلاح در قرن هجدهم توسط پزشک اسکاتلندی، ویلیام کولنبه کار برده شده بود و یک اختلال عصبی شناختی را که به انواع متعددی از اختلال های رفتاری منجر می شد، مشخص می کرد (بوتزین،1988).
در خلال قرن نوزدهم، کسانی را که به رغم سلامت ظاهری جسمانی، دارای رفتارهای انعطاف پذیر و خود- تخریب گر بودند، با عنوان "روان آزرده" متمایز می کردند و این گونه تصور می شد که این اشخاص از نارسا کنش وری ناشناخته ای رنج می برند. سپس در جریان سال های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، دیدگاه مبتنی بر پدید آیی زیست شناختی روان آزردگی، جای خود را به دیدگاه فرویدی مبتنی بر پدیدآیی روان شناختی داد. فروید اصطلاح روان آزردگی را به معنای دیگری به کار برد و بر این نکته تأکید کرد که این اختلال از علل جسمانی ناشی نمی شود، بلکه ریشه در اضطراب دارد. بدین معنا که وقتی خاطرات و امیال سرکوب شده ی ناهشیار کوشش می کنند تا از سطح ناهشیاری به سطح هشیاری راه یابند، اضطراب به منزله ی علامت هشدار دهنده ی پایگاه "من"  آشکار می شود و رفتارهای نورُزی به عنوان شیوه ی بیان اضطراب و یا دفاع علیه آن قلمداد می شوند.
این نظریه ی فروید به صورت گسترده ای مورد پذیرش قرار گرفت و مبنای طبقه بندی روان آزردگی ها را در طبقه بندی تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکی آمریکا(DSM) تشکیل داد.به عنوان مثال، در دومین طبقه بندی این مجموعه تشخیصی و آماری(DSM II) ، روان آزردگی بدین گونه تعریف شده است : "اضطراب به منزله ی خصیصه ی اصلی روان آزردگی هاست و می تواند به گونه ای مستقیم بیان شود یا آنکه ناهشیارانه و خود به خود، بر اساس مکانیزم های روان شناختی مختلف مهار گردد. " ٱشکارا مشاهده می شود که این تعریف به طور دقیق با دیدگاه فروید مطابقت دارد (همان منبع).
در دهه های اخیر، نظریه پردازان مختلف و بخصوص نظریه پردازان رفتاری نگر، به مخالفت با این دیدگاه پرداخته اند. انتقاد اصلی آنها متوجه این نکته است که روان آزردگی به گستره ای وسیعتر از آنچه در وضع کنونی، تحت عنوان اختلال های اضطرابی مشخص می شود پوشش می دهد. به عنوان مثال، در آنچه اختلال تبدیل نامیده می شود، اختلالی که مبین از دست دادن غیر ارادی پاره ای از کنش های حسی یا حرکتی (مانند دیدن، شنیدن یا راه رفتن است، فرد به هیچ وجه دچار حالت درماندگی نمی شود، در صورتی که از دیدگاه روان- پویشی، این تبدیل ها به عنوان مکانیزمهای دفاعی اضطرابی تلقی می شوند، موضعی که به رغم تبیین بازخورد "بی تفاوتی تمام عیار" این بیماران، جنبه ی استنباطی دارد و بر داده های قابل مشاهده مبتنی نیست. در حالی که "یک نظام طبقاتی قابل اعتماد نمی تواند بر استنباط متکی باشد" (اولمن و کرانسر،1975).
مسلم است که انتقادهای دیگر نیز در این باره عنوان شده اند. پاره ای از مؤلفان، اضطراب را مانند هوش، سازه ای استنباطی می دانند که بر اساس گزارش های فاعلی، رفتارهای اجتنابی و علایم فیزیولوژیکی سنجیده می شود، در حالی که هنوز درباره ی شیوه های سنجش این نشانه های اضطرابی و چگونگی بروز آنها در افراد متفاوت، اتفاق نظر وجود ندارد (لانگ، 1970/ راچمن،1978). مشکل اصلی این است که اضطراب در افراد مختلف به گونه ای متفاوت بیان می شود. به عنوان مثال، پاره ای از بیماران مضطرب، علایم آشکار فیزیولوژیکی را نشان می دهند بی آنکه از حالات هیجانی شاکی باشند و بالعکس، پاره ای دیگر به برانگیختگی های هیجانی اشاره دارند. بنابراین، در حال حاضر هنگامی که دو پژوهشگر درباره ی اضطراب سخن می گویند ممکن است پدیده های متفاوتی را در نظر داشته باشند؛ مثلأ یکی از آنها به سنجش های فیزیولوژیکی استناد کند و دیگری مبنای کار خود را بر گزارش های فاعلی قرار دهد. از اینجاست که به کار بردن اصطلاح کلی اضطراب، بدون مشخص کردن معنای خاصی از آن برداشت می شود، بیش از آنکه به پیشرفت تحقیقات در این زمینه منجر شود تأخیر یا کندی آن را در پی دارد.
و بالاخره باید گفت که اضطراب را نمی توان در قلمرو آنچه تحت عنوان روان آزردگی مشخص می شود، محدود کرد. چرا که چنین احساسی نه تنها در افراد بهنجار وجود دارد، بلکه بیماران افسرده، روان گسسته و منحرفان جنسی هم از این حالت رنج می برند (ناتان و همکاران، 1980). این جنبه ی گسترده ی اضطراب نیز مشکلات بیشتری را در راه فراهم کردن ضوابط تشخیصی، ایجاد می کند. پس می توان از خود پرسید که قلمرو اختلال های اضطرابی بر اساس چه ضوابطی متمایز کردنی است؟
در حد خطوط کلی می توان گفت که اختلال های اضطرابی به مجموعه ای از اختلال های پوشش می دهند که اضطراب یکی از نشانه های اصلی آنهاست. وجه مشترک این اختلال ها، رنج روانی و بخصوص حالت اضطرابی  است که به صورت محض یا همراه با نشانه های دیگر، متجلی می شود. بنابراین با در نظر گرفتن موضع گیری های مختلف متخصصان در این زمینه و همچنین با توجه به وجه مشترک این اختلال ها، می توان پذیرفت که هر اختلالی که نشانه ی اصلی آن اضطراب است، خواه این اضطراب به صورت حاد یا پراکنده و مبهم آشکار شود، خواه مزمن یا متناوب باشد، خواه به موقعیت های معین وابسته باشد یا آنکه در موقعیت های متنوع بروز کند، می تواند در قلمرو اختلال های اضطرابی قرار گیرد. با این حال، به منظور اجتناب از هر گونه سوء تفاهم، در سطوری که در پی می آیند به ارائه تعاریف مختلف اضطراب، شیوه های بیان و بررسی نشانه های آن در سطح بالینی خواهیم پرداخت.

2.تعریف اضطراب، جنبه ها و جلوه های مختلف آن
اضطراب به منزله ی بخشی از زندگی هر انسان، در همه ی افراد در حدی اعتدال آمیز وجود دارد و در این حد، به عنوان پاسخی سازش یافته تلقی می شود به گونه ای که می توان گفت، "اگر اضطراب نبود، همه ی ما پشت میزهایمان به خواب می رفتیم".
فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه ای مواجه کند : اضطراب است که ما را وا می دارد تا برای معاینه ای کلی به پزشک مراجعه کنیم، کتاب هایی را که از کتابخانه عاریت گرفته ایم بازگردانیم، در یک جاده ی لغزنده با احتیاط رانندگی کنیم ... و بدین ترتیب زندگی طولانی تر، سازنده تر و بارورتری داشته باشیم. بنابراین اضطراب به منزله ی بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مؤلفه های ساختار شخصیت وی را تشکیل می دهد و از این زاویه است که پاره ای از اضطراب های دوران کودکی و نوجوانی را می توان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آنها را بر فرآیند تحول پذیرفت، چرا که این فرصت را افراد فراهم می آورند تا مکانیزمهای سازشی خود را در جهت مواجهه با منابع تنیدگی زا و اضطراب انگیز گسترش دهند. به عبارت دیگر می توان گفت که اضطراب در پاره ای از مواقع، سازندگی و خلاقیت را در فرد ایجاد می کند، امکان تجسم موقعیت ها و سلطه بر آنها را فراهم می آورد و یا آنکه وی را برمی انگیزد تا به طور جدی با مسئولیت مهمی مانند آماده شدن برای یک امتحان یا پذیرفتن یک وظیفه ی اجتماعی مواجه شود.
بالعکس، اضطراب مرضی نیز وجود دارد، چرا که اگر حدی از اضطراب می تواند سازنده و مفید باشد و اگر اغلب مردم اضطراب را تجربه می کنند، اما این حالت ممکن است جنبه ی مزمن و مداوم بیابد که در این صورت نه تنها نمی توان پاسخ را سازش یافته دانست بلکه باید آن را به منزله ی منبع شکست، سازش نایافتگی و استیصال گسترده ای تلقی کرد که فرد را از بخش عمده ای از امکاناتش محروم می کند، فقط بر اساس راهبردهای محدود کننده ی آزادی و انعطاف فردی کاهش می یابد و طیف گسترده ی اختلال های اضطرابی را که از اختلال های شناختی و بدنی تا ترس های غیر موجه و وحشتزدگی ها گسترده اند، به وجود می آورد.
پیش از آنکه شیوه های بیان و تظاهرات بالینی اضطراب در جریان تحول را بررسی کنیم، تعاریف عمده ای را که در این باب آورده شده اند ارائه می دهیم:
الف ) اضطراب، عمومأ یک انتظار به ستوه آورنده است، به منزله ی چیزی است که ممکن است در تنشی گسترده و موحش و اغلب بی نام، اتفاق افتد. این حالت که به شکل احساس و تجربه ی کنونی مانند هر اغتشاش هیجانی در دو سطح همبسته ی روانی و بدنی در فرد پدید می آید، ممکن است به یک تهدید عینی "اضطراب آور" (تهدید مستقیم یا غیر مستقیم مرگ، حادثه شوم شخصی یا مجازات) نیز وابسته باشد.
ب) اضطراب عبارت است از واکنش فرد در مقابل یک موقعیت ضربه آمیز،یعنی موقعیتی که زیر تأثیر بالا گرفتن تحریکات اعم از بیرونی یا درونی واقع شده و فرد در مهار کردن آن ناتوان است.
ج) ناراحتی در عین حال روانی و بدنی که بر اثر ترسی مبهم و احساس نا ایمنی و تیره روزی قریب الوقوع در فرد آدمی به وجود می آید.
د) در چهارچوب، رفتاری نگری تجربی، اضطراب به منزله ی یک کشاننده ی ثانوی است که پاسخی اجتنابی را در بر می گیرد. مثلأ در حضور یک محرک غیر شرطی (معمولأ یم شوک یا تکان) ، رفتارهایی از حیوان سر میزند که در حکم نشانه های محرز اضطراب قلمداد می شوند و دفع ادرار و مدفوع یا حمله به دستگاه های آزمایش و جز آن در شمار آنها قرار می گیرند.
ه) اضطراب به منزله ی حالت هیجانی توأم با هشیاری مستقیم نسبت بی معنایی، نقص و نابسامانی جهانی است که در آن زندگی می کنیم.
و) نگرانی پیشاپیش نسبت به خطرها یا بدبختی های آینده،توأم با احساس بی لذتی یا نشانه های بدنی تنش. منبع خطر پیش بینی شده می تواند درونی یا بیرونی باشد.
در یک جمع بندی کلی، شاید بتوان اضطراب را به عنوان احساس رنج آوری که با یک موقعیت ضربه آمیز کنونی یا با انتظار خطری که به شیئی نامعین وابسته است، تعریف کرد. در واقع، بجز پاره ای از نظریه های رفتاری نگر، از اصطلاح اضطراب معمولأ معنایی وسیعتر از آنچه با تجربه های رنج آور فرد مرتبط است، استنباط می شود.
به عبارت دیگر، اضطراب مستلزم مفهوم نا ایمنی یا تهدیدی است که فرد منبع آن را به وضوح درک نمی کند، در حالی که اصطلاح ترس به احساسی پوشش می دهد که در مقابل یک شیء که به منزله ی شیئی خطرناک محسوب می شود، به وجود می آید. از همین زاویه است که اغلب روان شناسان ترس را از اضطراب متمایز کرده اند. بدین معنا که ترس را واکنش در برابر خطری دانسته اند که با ایجاد حالت احتیاط، اجتناب و گریز در فرد، می تواند از وی در برابر خطرها حمایت کند،در حالی که اضطراب را به عنوان احساسی توصیف کرده اند که نشانه های آن مانند ترسی پراکنده و مبهم است و علت بروز آن نیز مشخص نیست. ضمن آنکه امکان بروز همزمان ترس و اضطراب در یک فردوجود دارد.
این نکته نیز قابل ذکر است که اگر واقعی بودن خطر می تواند به عنوان معیار متمایز کننده ی ترس از اضطراب در بزرگسالی در نظر گرفته شود، استفاده از این ضابطه در کودکان فقط جنبه ی نسبی دارد. چرا که کودک همواره نمی تواند خطرناک را از بی خطر متمایز کند یا یک عمل منع شده ی بی خطر را از عمل خطرناک تمیز دهد.
بنابراین شاید بتوان از زاویه ای دیگر، ترس را از اضطراب متمایز کرد و ترس های شدید، مزمن و موجد مشکلات در زندگی کودک و والدین را در قلمرو اضطراب قرار داد و با در نظر گرفتن این سه ضابطه، آنها را از ترس ها یا اضطراب های بهنجار دوران کودکی و نوجوانی متمایز کرد.
3. شیوه های بیان اضطراب و انواع آن
3-1 شیوه های بیان اضطراب
بیان اضطراب به عنوان یک اختلال هیجانی می تواند محدود یا گسترده باشد. در این زمینه باید چگونگی ادراک حالت اضطرابی از شیوه های بیان آن متمایز شود.
در بیشتر مواقع، بزرگسالان ادراک جسمانی خود را از اضطراب با استفاده از اصطلاحات "دلشوره" و یا بالعکس "بی حالی و وارفتگی" توصیف می کنند. کودک نیز گاهی به طور مستقیم به بیان حالت خود می پردازد،اما اغلب ادراک جسمانی وی در رفتارش آشکار می شود، بدین معنا که یا بزرگسال را جستجو می کند تا در پناه وی بتواند بر خود مسلط شود و یا بالعکس با توسل به برون ریزی هیجانی، کوشش می کند تا خود را از حالت "دلشوره" و فشار ناشی از اضطراب برهاند.
بر اساس مشاهدات بالینی می توان شیوه های مختلف بیان اضطراب در کودک را متمایز کرد :
-در رفتارهای ظاهری پاره ای از کودکان هیچ گونه ترس یا اضطرابی مشاهده نمی شود،اما مکانیزمهای دائم اجتناب و گریز،مبین اضطراب عمیق آنها هستند.
-پاره ای دیگر از کودکان،اضطراب گسترده  و ناراحتی بارزی را نشان می دهند، ...
-و بالاخره گروهی دیگر، بلافاصله به بیان نگرانی ها و ترس هایی که به طور روزمره گریبانگیر آنهاست می پردازند و به آسانی از جهان تخیلی خود که زیر سلطه ی خیالبافی های اضطراب انگیز و موحش است،پرده برمی دارند.
بنابراین وجود یا فقدان مطابقت بیت ادراک حالات اضطرابی و چگونگی بیان این حالات را می توان در سطح مشاهدات بالینی مشخص کرد.
3-2 انواع اضطراب
الف) زمینه ی اضطرابی مزمن
اضطراب مزمن به صورت یک ناراحتی کم و بیش دائم در سطح روانی، جسمانی و یا ارتباطی آشکار می شود. در کودکانی که دارای این اختلال هستند حالت مراقبت مفرط و بازخوردهای دفاعی مشاهده می شود،به آسانی از جا می جهند و تظاهرات بدنی متعددی مانند اختلال های خواب و به خصوص بی خوابی ، بی اشتهایی ، اختلال های هضمی،تنفسی یا قلبی را نشان می دهند و به ندرت از احساس اضطراب شکایت می کنند.
از دیدگاه اطرافیان،اضطراب مزمن به صورت "رفتارهای امتناعی" و یا "بلهوسی های" کم اهمیتی جلوه گر می شود که مدتها معنای آن را به درستی درک نمی کنند. این حالات معمولأ هنگامی آشکار می شوند که کودک سرگرم نیست و به رغم تمایل، نمی تواند بازی کند و یا برنامه های خود را تنظیم نماید، اما اگر بزرگسال به وی کمک کند، به سازماندهی فعالیت او بپردازد و در کنار وی باقی بماند، معمولأ ناراحتی کودک کاهش می یابد، تحرک خود را به دست می آورد و احساس شادی می کند.
اضطراب مزمن می تواند به شکل ظاهری احتراز از دیگران یا بی توجهی نمایان شود، واکنش هایی که باید برای اطرافیان به منزله ی علایم هشدار دهنده به حساب آیند. با این حال غالبأ کودک مضطرب، بزرگسال یا همدم دیگری را جستجو می کند و همین گریز از انزوا یکی از رگه های متمایز کننده یاضطراب از افسردگی است.
احساس گنهکاری، احساس درست انجام ندادن یا بد انجام دادن کار، احساس تأیید نشدن توسط دیگران و بخصوص بزرگسالان نیز از شیوه های معمول بیان اضطراب در کودک هستند. نگرانی های اضطراب آمیز درباره ی اطرافیان،همراه با حدی از نشخوار فکری، به فراوانی مشاهده می شوند. نگرانی هایی درباره ی خود می توانند جایگزین نگرانی هایی درباره ی دیگران شوند و با احساس خطر بدبختی قریب الوقوع همراه باشند.
کودک ممکن است از "مرگ" و یا "هر چیز دیگر" بترسد، بدون آنکه هراس های واقعی سازمان یافته باشند. این کودک از آسیب هایی که ممکن است توسط عوامل طبیعت بر آنها وارد شوند (له شدن، قطعه قطعه شدن، خفه شدن و...) وحشت دارند، از تصادف، مرگ یا تجاوز می ترسند و اطرافیان در برابر شدت این خیالپردازی ها که معمولأ با خونسردی نسبی کودک همراه است، متعجب می شوند.
این حالات گاهی کودک را به اتخاذ بازخوردی تسلیمی می کشاند که بی تردید به منزله ی آخرین دفاع علیه اضطراب حادی است که در سطور بعد به توصیف آن می پردازیم :
ب)بحران های اضطرابی حاد
کودکان می توانند مانند بزرگسالان، به بحران های اضطرابی حاد دچار شوند. این بحران ها چندین بار در روز یا گاه و بی گاه بروز می کنند، مدت آنها محدود و آغاز و پایانش ناگهانی است. در اکثر مواقع، این واکنش ها در برابر رویدادی ناگهانی یا موقعیتی خاص (مانند مرگ یکی از خویشاوندان یا دوستان، تجربه ی جنسی، مشکلات تحصیلی و جز آن) و در زمینه ی اضطرابی مزمنی بروز می کنند. و اگر چه ممکن است چنین رویدادهایی بروز بحران ها را تسریع کنند، اما فقط در چهارچوب نا ایمنی کودک و پرخاشگری وی علیه خود، می توانند دارای نقشی باشند. در واقع، بحران اضطرابی حاد به منزله ی علامت یک ترس کم و بیش هشیار از رها شدن و از دست دادن محبت والدین یا از خطری جسمانی (معلولیت یا مرگ) است و بحران هنگامی آشکار می شود که کودک احساس نوعی محرومیت کند، محرومیتی که مانع ارضایی می شود که در خور نیازهای کشاننده ی اوست.
-قبل از بروز بحران ،معمولأ شاهد افزایش تدریجی اضطراب و بروز "دفاع هایی" هستیم که کودک برای مبارزه علیه آن به کار می بندد، اما عدم درک اطرافیان موجب می شود تا راهبردهای دفاعی ، مؤثر واقع نشوند و بحدان های اضطرابی حاد به وجود آیند.
-در وهله ی بروز بحران، کودک توانایی مهار خود را از دست می دهد و واقعیت دگرگون می شود تا حدی که گاهی، به دلیل تغییر ادراک واقعیت، به علت هجوم چهره ها و مناظر کم و بیش دیداری به زمینه ی هشیاری کودک می توان از بین رفتن مرجع های فضایی- زمانی و بروز یک وهله ی توهمی را مشاهده کرد. البته نمی توان این حالات را معادلات حالات توهمی بزرگسالان دانست بلکه باید اذعان کرد که چنین حالاتی در کودکانی بروز می کنند که از یک اضطراب مزمن در خلال دوره های دگرگونی شدید خانوادگی، رنج برده اند. در این مواقع معمولأ عمل کردن به صورت نا آرامی کم و بیش مهار نشدنی جانشین بیان روانی اضطراب می شود، مگر آنکه بالعکس، با یک بازداری رفتاری که مشابه حالت بهت زدگی است (انقباض چهره، وجود حالت ملتمسانه در چشم ها و "نقابی از ترس" که نشانگر تأثر کودک از عدم درک اطرافیان است) مواجه شویم. غالبأ در قله ی بحران اضطرابی، حالت ناآرامی شدید و حرکات نامنظم و زایدی مانند به هم مالیدن دست ها یا باز کردن و بستن انگشتان مشاهده می شود. کودک از نزدیک شدن دیگران به خود ممانعت به عمل می آورد و به نظر می رسد که نمی توان او را آرام کرد. علامت های بدنی اضطراب مانند تعرق، لرزش، تشنج، اختلال های تنفسی و قلبی، عارضه هایی امعایی و احشایی نیز دیده می شوند.
تظاهرات شبانه ی اضطراب حاد به صورت کابوس ها و یا وحشتزدگی های شبانگاهی بروز می کنند.
-    بعد از وقوع بحران ، کودک خود را رها می کند، خستگی شدیدی بر وی مستولی می شود و به جستجوی پایگاهی اجتماعی ایمنی بخش می پردازد.
ج) واکنش های اضطرابی موقت
این گونه واکنش ها مانند بحران های اضطرابی حاد هستند با این تفاوت که جنبه ی موقت دارند، در خلال بیماری ها، جراحی هاو یا پاره ای از عارضه های توأم با تب ظاهر می شوند، معمولأ در اوج بیماری بروز می کنند و پس از پایان بیماری و حتی پیش از آن (در صورتی که بیماری طولانی باشد) از بین می روند. تداوم اضطراب به اضطراب اطرافیان وابسته است و در معدودی از ریخت های شخصیتی مشاهده می شود.
4. بررسی بالینی نشانه های اضطراب در سطوح مختلف
بررسی چگونگی بروز نشانه های اضطراب در سطوح مختلف الزامی است چرا که تغییر پذیری آنها گاهی تا اندازه ای است که نمی توان به آسانی واکنش های کودک را به حالات اضطرابی نسبت داد. گر چه نشانه هایی را که در سطور زیر بررسی خواهیم کرد در اغلب مواقع به تنهایی جنبه ی مرضی ندارند، با این حال همواره باید از دیدگاه اطرافیان و متخصصان بالینی به منزله ی هشداری محسوب شوند.
4-1 اضطراب در سطح رفتار
الف) اضطراب و خشم
خشم به عنوان یک شیوه ی بیان اضطراب بسیار فراوان است و در اکثر مواقع، وجود یک اضطراب شدید نه تنها کودک را دچار ناپایداری هیجانی شدید می کند بلکه موجب می شود تا در برابر جزیی ترین سرزنش ها یا تذکرها، حساسیت نشان دهد و به صورت مکرر دچار خشم شود. این خشم های ناگهانی که وهله های احساس گنهکاری را در پی دارند، واکنش های منفی اطرافیان را بر می انگیزد و به همین دلیل،شیوه ی برخورد آنها با کودک در چنین مواقعی به گونه ای است که نه تنها آنچه را که وی بیش از هر چیز نیاز دارد، یعنی احساس ایمنی و اطمینان خاطر را در او به وجود نمی آورد، بلکه احساس گنهکاری وی را نیز تشدید می کند.
ب)تخریب گری
هنگام بروز بحران های اضطرابی، کودک ممکن است به تخرییب گری بپردازد، از مهار کردن خود ناتوان باشد و اطرافیان را مجبور کند تا نقش مهار کننده  را ایفا کنند.
این بحران ها که به منزله ی "فریاد کمک طلبی" کودک هستند، معمولأ با یک حالت درماندگی شدید همراهند و این نکته را برجسته می سازند که اضطرابی عمیق، وجود کودک را فرا گرفته است. مانند آنچه بعد از بحران های خشم دیده می شود، پس از یک بحران تخریبگری نیز، کودک به شدت نیازمند است تا احساس گنهکاری خود را کاهش دهد و با پناه بردن به بزرگسال، ایمنی خود را دوباره به دست آورد.
ج)اضطراب، فزون کنشی، اختلال توجه
گر چه در مجموعه های تشخیصی اخیر (DSM  IV ,ICD 10) ، اختلال های اضطرابی و فزون کشی همراه با نارسایی توجه یا بدون آن، دقیقأ از یکدیگر متمایز شده اند اما در پاره ای از کودکان، نشانه های این دو گروه از اختلالها به صورت همزمان مشاهده می شوند.
فزون کشی و ناتوانی در تمرکز بر یک کار، همراه با گریز نسبی افکار در پاره ای از موقعیت ها، نشانه هایی هستند که روان شناس را در برابر یک جدول بالینی نامنسجم و پراکنده می دهند. در این مواقع رفتار کودک مغشوش و نامنظم است و گذار از یک فعالیت به فعالیت دیگر دیده می شود. بدون آنکه هیچ یک از آنها رغبت وی را برانگیزند یا انگیزه ای را در او ایجاد کنند. در اغلب مواقع کودک نسبت به اشیاء نیز نوعی برانگیختگی نشان می دهد و حرکات خود را به خوبی مهار نمکی کند. تعداد رفتارهای اجتنابی گویای از هم پاشیدگی رفتار اوست. کودک مدام به طرح سؤالاتی می پردازد که در چهارچوب فعالیت او قرار ندارند و از اضطراب انبوه و گسترده ی وی پرده بر می دارند.

د)اضطراب و اختلال حرکتی
اختلال های حرکتی متعددی ممکن است به درجات مختلف با اضطراب توأم باشند. در بین این تظاهرات حرکتی اضطراب، می توان ناتوانی مهار حرکتی را قرار داد که بر اساس بی نظمی حرکات، لرزش و جز آن مشاهده شدنی است. ناتوانی مهار حرکتی گاهی با خنده یا گریه توأم است، حالاتی که از دست دادن مهار خود را به هنگام اضطراب حاد نشان می دهند. در چهارچوب این حرکات توأ با اضطراب، غالبأ ناخن خایی، کندن موهای سر، بدن یا ابرو و همچنین کشیدن موهای سر را قرار داده اند.

4-2 نشانه های اضطراب در سطح بدنی
الف) شاخص های فیزیولوژیکی اضطراب
نخست باید بر این نکته تأکید شود که اضطراب بر حسب تعریف، مستلزم وجود پاره ای از علائم جسمانی است، چرا که هر حالت هیجانی دارای یک مؤلفه ی روانی و یک مؤلفه ی بدنی است. تحقیقاتی که به بررسی شاخص های فیزیولوژیکی اختلال های اضطرابی پرداخته اند، به این نتیجه رسیده اند که تغییرات مشاهده شده در کودکان مضطرب، مشابه تغییراتی است که بر اثر اضطراب در بزرگسالان به وجود می آید. بدین ترتیب، اضطراب در کودک نیز مانند بزرگسال به تغییر ضربان قلب، افزایش فشار خون و بحران های تنفسی منجر می شود. تنگ شدن عروق موجب خشک شدن دهان و پریدگی رنگ می گردد.
انقباض های مری، احساس وجود گلوله ای را در گلو، ایجاد می کنند و گاهی بروز اختلال در مکانیزم های بلع به استفراغ منجر می شود. مشاهدات مختلف، فزون- تنودی مثابه را بر اساس ادرارهای مکرر و همچنین افزایش قابل توجه ضربان نبض را نشان داده اند.
سست شدن اسفنگترها در خلال اضطراب های شدید نیز مبین دفع غیر ارادی ادرار و مدفوع بخصوص در کودکان خردسال است. تنش عضلانی نیز بر اساس نشانه های روانی- حرکتی که پیش تر توصیف شدند، نشان داده می شود.
ب) تظاهرات جسمانی توأم با اضطراب
اختلال های جسمانی می توانند در سطح اول جداول بالینی قرار گیرند و به منزله ی نقابی برای پنهان کردن حالات اضطرابی محسوب می شوند. بنابراین، هرگاه با سردردها، دل دردها و اختلال های هاضمه دیگر مواجه می شویم –اختلال هایی که شدت آنها بر حسب موقعیتهای مختلف می تواند متغیر باشد و یا همزمان با رویدادهای اضطرابانگیز بروز کنند- باید احتمال وجود یک حالت اضطرابی را در نظر بگیریم.
گر چه نمی توان "ادرار بی اختیاری"  و "مدفوع بی اختیاری" را، به علت بروز آنها در موقعیت های متنوع مرضی، معادل اختلال های اضطرابی دانست، اما در پاره ای از موارد، این اختلال ها در چهارچوب یک اضطراب مزمن مشاهده می شوند و یا با نشانه های اختلال اضطراب جدایی، هراس ها و اختلال های خواب همراهند.
روان – بی اشتهایی نیز یک علامت کنشی است که می تواند در چهارچوب یک حالت اضطرابی قرار گیرد. همچنین اختلال های خواب در حالت اضطرابی، فراوان به چشم می خورند. در این مواقع، معمولأ اضطراب کودک چند ساعت قبل از خواب آغاز می شود و به هنگام خواب نیز به کوشش هایی برای پنهان کردن ترس خود دست می زند. با این حال اگر ترس به سرعت بر او غلبه کند، به سراغ والدینش می رود و نمی خواهد تنها بخوابد. در اکثر مواقع، تلاش والدین به منظور خواباندن کودک به افزایش اضطراب، گریه و اعتراض وی منجر می شود و معمولأ شاهد بروز یک ناآرامی اضطراب آمیز هستیم که در خلال آن کودک به خواب می رود. در این موارد، اگر بزرگسال در کنار وی بخوابد معمولأ‌اضطرابش از بین می رود اما خواب کودک سبک است و جدا شدن بزرگسال از او، بیداری اضطراب آمیزی را در پی دارد.
"وحشت زدگی شبانگاهی" نیز نشان دهنده ی جنبه ی خاصی از اضطراب است که در خلال آن ، یک بحران وحشت زدگی واقعی به وقوع می پیوندد. بروز مکرر این اختلال معمولأ نشانه ی یک اضطراب گسترده است مع هذا وقتی به ندرت بروز کند، امکان عدم وابستگی آن به یک حالت اضطرابی می تواند در نظر گرفته شود.
بیدار شدن نابهنگام صبحگاهی نیز از نشانه های اضطراب در کودک است و مسئله درآمیختگی افسردگی و اضطراب را مطرح می کند.
ج) اضطراب و هیستری تبدیل
هیستری تبدیل در کودک به منزله ی قلمرو نشانه شناختی خاصی است که با مکانیزمهای مرضی مختلف مرتبط است و به یک عامل معین نسبت دادنی نیست. تبدیلهای هیستریکی غالبأ در خلال اضطراب های مزمن یا حاد دیده نمی شوند، بنابراین در چهارچوب مسئله مورد بررسی ما قرار نمی گیرند. مع هذا در مواقعی که تبدیلها ی هیستریکی با نشانه های بازداری عقلی توأم هستند، مجاورت اضطراب و هیستری و همچنین وجود مرزهای مشترک بین آنها می تواند در نظر گرفته شود.
د)خود بیمار پنداری
در پاره ای از کودکان، اضطراب بر اساس ابراز نگرانی نسبت به وضع جسمانی و یا ترس از ابتلای به پاره ای از بیماری ها در آینده، متجلی شود.
چنین شکایاتی که همواره نشان دهنده ی وجود یک اضطراب مزمن در کودک است، تحت تأثیر اطرافیان شکل می گیرد و به رغم معاینه های پزشکی اطمینان بخش، ترس از ابتلای به بیماری یا تصور بیمار بودن همچنان پا برجا می ماند. حتی ممکن است که احساس درمان ناپذیری و یا احساس یک خطر حیاتی قریب الوقوع در کودک به وجود آید.
4-3  بیان اضطراب در سطح ارتباطی
در قلمرو ارتباط کودک مضطرب با دیگران می توان سه نوع رفتار را متمایزکرد:
بازداری، اجتناب و وابستگی اضطراب آمیز.
الف) بازداری ارتباطی
هنگامی که کودک با چنین مشکلاتی دست به گریبان است، هر گونه رابطه با دیگری، مجموعه ی امکانات بیانی و ارتباطی وی را دچار بازداری می کند.

ب) رفتارهای اجتنابی
این رفتار شیوه هایی هستند که کودک برای اجتناب از موقعیت ها یا اشیایی که اضطراب شدیدی را در وی برمی انگیزد، به کار می برد. البته بزرگسالان که در اغلب موارد، علت واقعی چنین رفتارهایی را درک نمی کنند آنها را به عنوان منفی گری یا اختلال های رفتاری تلقی می نمایند و به اجبارهایی متوسل می شوند که نتایج بسیار زیان بخشی دارند و مشکلات کودک را افزایش می دهند.

 


منابع :


فهرست منابع :


1 ) جلالي ، حميد (1381) هوش هيجاني ، تهران انتشارات نشر .

2 ) سالاريكا ، سعيد  (1385) نقش هوش عاطفي در تفكر و رفتار انسان ، مجله موفقيت ، سال هشتم شماره 97 .

3 ) سالاريكا ، سعيد (1385) كاربردهاي هوش هيجاني ، مجله موفقيت ، سال هشتم ، شماره 96 .

4 ) سالاريكا ، سعيد (1385) هوش هيجاني ، مجله موفقيت ، سال هشتم ، شماره 59 .

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان