میهن داکیومنت                میهن داکیومنت                      میهن داکیومنت              میهن داکیومنت

مرکز دانلود پایان نامه ، پروژه ، روش تحقیق ، مقاله 


میهن داک - میهن داکیومنت

کاراموزی مديريت استراتژيك


کد محصول : 1000314 نوع فایل : word تعداد صفحات : 97 صفحه قیمت محصول : 9000 تومان تعداد بازدید 376

فهرست مطالب و صفحات نخست


مديريت استراتژيك

چکیده:
هنر وعلم تدوین ، اجراوارزیابی تصمیمات ،وظیفه ای چندگانه است که سازمان را قادر می سازد به هدفهای بلند مدت خود دست یابد.فرایند مدیریت وتصمیم گیری استراتژیک در بر گیرنده 3مرحله تدوین استراتژیها،اجرای استراتژیهای تنظیم شده وارزیابی استراتژیها است.

تدوین استراتژی(strategy formulation):
عبارت استاز تعیین ماًموریت موًسسه،شناسایی عواملی که در محیط خارجی،سازمان را تهدید می کنند
با فرصتهایی را بوجود می آورند.شناسایی نقاط قوت و ضعف داخلی سازمان ،تعیین هدفهای بلند مدت در نظر گرفتن استراتژهای گوناگون وانتخاب استراتژیهای خاص جهت ادامه فعالیت.
در متن حاضر ضمن ارایه ی برخی تعاریف رایج از اصطلاحات کاربردی در برنامه ریزی ومدیریت تصمیم گیری استراتژیک وبه خصوص تعاریفی از استراتژی ومدیریت استراتژیک،مراحل تدوین،اجرا وارزیابی استراتژی شرح داده شده است.
برای تدوین استراتزی ابتدا پیش نیازهای آن ،شامل1- ماًموریت سازمان،2- آرمان وارزشهای سازمان و3-ویژگیهای هر کدام شرح داده شده است. رویکردهای موجود برای تدوین استراتژی معرفی شده اند ودر نهایت، الگوی زنجیره ارزش برای تشخیص نقاط قوت وضعف در سازمان وتکنیکهایpest,swot ،همچنین الگوی 5نیروی پورتر برای تحلیل محیط خارجی شرح داده شده اند.
در قسمت بعد مراحل اجرای استراتژی وارزیابی آن معرفی شدهاند ودر نهایت با ارایه ی یک مطالعه ی موردی مربوط به برنامه ریزی استراتژیک معاونت پژوهشی دانشکده ی علوم پزشکی دانشگاه کرمان مطلب پایان می پذیرد.

    اهمیت استراتژی وتصمیم گیری استراتژیک: 
امروزه نیروی انسانی در تو سعه صنعتی واقتصادی جوامع،نقش اصلی را بر عهده دارد. نیروی انسانی
در حا ل حاضر، دیگر به عنوان یک عا مل کمی در تولید وتوسعه مطرح نیست،بلکه کارآیی وکیفیت نیروی انسانی وافزایش بهره وری بسیار حائز اهمیت است.  بنا براین افزایش بهره وری عوامل تولید،به ویژه بهره وری عوامل نیروی انسانی (که خود موجب بهره وری وکیفیت در تولید می شود)از عمده ترین اهداف اقتصادی در جریان تو سعه است ودر این میان مدیریت نقش به سزایی در بهره ورکردن نیروی انسانی دارد وبا استراتژی صحیحی که انتخاب می کند به افزایش بهره وری نیروی انسانی کمک شایانی خواهد کرد.یکی از مهم ترین کوشش های انسانی ،مدیریت ،است زیرا همه مدیران در همه رده ها ودر هر سازمانی ،وظیفه بنیادی طراحی ونگهداری محیطی را بر عهده دارند که قرار است افراد از راه همکاری وبه گونه گروهی ،ماًموریت ها وهدفهای برگزیده را به اجرا در آوردند.
به عبارت دیگر مدیران این مسًولیت را بر عهده دارند تا فرصتی پدید آورند که افراد بتوانند بهترین یاریهای خود را برای رسیدن گروه به هدفهای خود ارایه دهند.
فرض کنید که قرار است محصولی را بوجود آوریم وکلیه ی عوامل از قبیل نیروی کار،وسایل وتجهیزات ومواد اولیه را نیز برای تو لید آن محصول فراهم کرده ایم ،دست به تو لید نمی زنیم ،چرا که قبل از هر تو لیدی باید به پرسشهایی پاسخ داده شود .
پرسشهایی که تو لید یا عدم تو لید به آن بستگی دارد،نظیر :
آیا هر شخصی میتواند کاری را که به او محول شده انجام دهد ؟
آیا کار انجام شده همان کاری بوده که از او خواسته شده یا نشده ؟
وآیا تو لید محصولی که قرار است تو لید شود مقرون به صرفه است؟
از کیفیت مطلوب برخوردار است ؟چه مقدار برای تولید آن با ید هزینه کرد؟
وتا چه وقت وچه مقدار باید آن را تو لید کرد؟
وپرسشهایی دیگر .
کسی که به این سوالها پاسخ می دهد ،مدیر وفرآیندی که این کار را به سامان می رساند ،فرآیند مدیریت است .

    تصمیم گیری چیست؟
به طور کلی مدیریت تصمیم گیری فرآیند به کار گیری موًثر وکارآمدمنابع مادی وانسانی در برنامه ریزی وسازمان دهی بسیج منابع وامکانات ،هدایت وکنترل است که برای دست یابی به اهداف سازمانی صورت می گیرد .
در هر موًسسه وسازمانی قبل از هر فعالیتی ،مدیریت باید به دو پرسش اساسی پاسخ دهد :
1- به کجا می خواهیم برویم ؟
2- چگونه میخواهیم به آن جا برسیم ؟
پرسش اوّل هدف ومسیر را معین می کند
وپرسش دوّم چگونگی رسیدن به آن را مدیریتی که می تواند مسیر حرکت وچگونگی رسیدن به آن را تعیین کند ،یک مدیریت استراتژیک است .
استراتژی عبارتست از برنامه جامعه واحد وکاملی که بر مبنای آن نیل به اهداف اساسی سازمان تضمین می شود.استراتژی نو عی بر نامه است که مقصود یا منظور سازمان را بر حسب خدمتی که به جامعه عرضه خواهد کرد ، معیین می کند وبه بیان دیگر استراتژی همان مسیر حرکت است .استراتژی الگویی برای پاسخ سازمان به محیط اطرافش در طول زمان است.
استراتژی برای هر سازمان با تو جه به اهداف چند گانه اش مسیر واحدی معیین کرده وبه کارگیری منابع را در جهت کسب اهداف جامه هدایت می کند واز این جهت برنامه هایی را در دو سطح با در نظر داشتن دو وظیفه اصلی؛
1- فراهم آوردن ابزار مورد نیاز برای کسب اهداف تعیین شده
2-ارایه اهدافی برای برنامه های سطوح پایین تر ، تنظیم می کند.
عوامل مهّمی که در این برنامه ریزی مورد توجه وارزیابی قرار می گیرند ،
در مرحله اوّل عبارتند از اهداف سازمان،وضعیت کنونی نقاط قوّت وضعف سازمان ،موقعیت محیط بیرون سازمان ،از نظر اقتصادی،قوانین والزامات اجتماعی،تکنولوژیک وغیره.
 ودر مرحله دوّم (یعنی اجرای استراتژی)
عوامل موًثر عبارتند از :ساختار سازمان،فرهنگ ومنابع سازمان وزیر سیتم هایی چون کنترل ،نظام حقوق ودستمزد وتشویق سازمانی که به طور کلی متغییر های سازمانی نامیده می شوند.این متغییرها را در مرحله اجرای استراتژی باید به نحوی تغییر داده ومتحول کرد که منطبیق با مسیر انتخاب شده باشد.
چگونگی اجرای استراتژی را مدیریت استراتژیک گویند لذا،مدیریت استراتژیک وظیفه ی شکل دادن به ساختار سازمان ،تخصیص منابع،تو سعه فرهنگ سازمان وبه کار گیری مناسب زیر سیستم هایی نظیر کنترل ،پاداش،نظام اطلاعات و...را در جهت استراتژی انتخاب شده بر عهده دارد.
تفاوت های مهّم برنامه ریزی ومدیریت استراتژیک در این است که در برنامه ریزی ما باید مشخص کنیم به کجا می رویم؟وهدف کدام است؟وفرمول استراتژی ما چیست ؟ولی در مدیریت استراتژیک باید تعیین کرد که چگونه باید برویم؟وسیله کدام است؟وچگونه استراتژی فرموله شده را پیاده کنیم؟ودر نهایت پلی که برنامه ریزی استراتژیک ،یعنی استراتژی واجرای استراتژی یعنی مدیریت استراتژیک را به هم پیوند می دهد وانجام هر دورا آسان می سازد ،رهبری استراتژیک است.رهبری مناسب در برنامه ریزی استراتژیک رهبری گروهی است.او مشوق فرهنگ وجوی است که در آن ،زیر دستان با علاقه مندی در تصمیم گیری ها واجرای آن در ارتباط با برنامه ریزی به طور فعال مشارکت می کنند واین رهبری استراتژیک است که شرایط مناسب واجرای استراتژیک را فراهم می کند وسبب تحقق اهداف سازمان می شود.
  
    مفهوم نامه:
1)استراتژی
1-1)استراتژی تعیین هدفهای اساسی وبلند مدّت یک سازمان وگزینش اقدامات وتخصیص منابع لازم برای دست یابی به این هدفهاست (chandler 1962).

1-2) استراتژی ، برنامه ای یک پارچه جامع ،منسجم وهماهنگ است که مزیتهای استراتژیک سازمان را به چالشهای محیطی آن مرتبط می سازد.استراتژی برای ایجاد اطمینان از این که هدفهای اساسی سازمان از طریق اقدامات مناسب تامین خواهند شد،طراحی می گردد (Jauch and Glueck 1988).

3-1)استراتژی الگو یا برنامه ای است که هدفهای بنیادی ،سیاستها وزنجیره ی اقدامهای یک
سازمان را در قالب یک مجموعه ی منسجم نظام می بخشد.(Quinn1999) 

 (2 مدیریت استراتژیک

2-1)مدیریت استراتژیک ،جریانی از تصمیم ها واقدامهایی است که منجر به ایجاد یک یا چند استراتژی موًثربرای تسهیل دستیابی به هدفهای سازمانی می شود(Jauch and Glueck 1988).

2-2)مدیریت استراتژیک ،مجموعه ای از تصمیم ها واقدامهایی است که در نتیجه آن استراتژیهایی برای
دستیابی به هدفهای یک سازمان طراحی واجرا می شوند .(Pearce and Robinson 1988)
   
2-3) مدیریت استراتژی فرآیندی مداوم وتکراری است که با هدف انطباق مناسب یک سازمان با محیطش انجام می شود.(Certo and Peter 1990)

3) تصمیم استراتژیک
3-1)تصمیم های استراتژیک ، تصمیمهایی هستند که مسیر وجهت کلی یک سازمان وحیات آن را در پرتو تغییر های قابل پیش بینی ،غیر قابل پیش بینی وناشناخته در محیط پیرامون آن تعیین می کنند (Quinn1995) .

3-2)تصمیم های استراتژیک ،تصمیم هایی هستند که باید تو سط مدیریت رده با لا اتخاذ شوند،به تخصیص منابع زیادی از سازمان منجر می شوند ،سازمان رابرای مدت زیادی متعهد می کنند ،آینده مدار هستند ،هماهنگ کننده ی بخشهای گوناگون سازمان هستند .(Pearce and Robinson 1988)

3-3) تصمیم های استراتژیک ،ابزاری برای دستیابی به هدفها هستند،این تصمیم ها در بردارنده ی تعریف نوع کسب وکار،محصولات،بازارهایی که باید به آن ها ارائه محصول کرد،وظایفی که باید انجام
شوند وسیاستهای بنیاد ینی که نیازهستند تاسازمان را برای دستیابی به هدفهایش به انجام رساند ،می باشند(Jauch and Glueck 1988).

4)بر نامه ریزی استراتژیک
4-1)برنامه ریزی استراتژیک فرآیندی است که با تخصیص منابع یک سازمان به منظور دستیابی به ماموریت وهدفهای حال وآینده آن در محیطی پویا ورقابتی سروکار دارد
.(DuBrin,Ireiand,and Williams1989)

4-2)برنامه ریزی استراتژیک نوعی از برنامه ریزی است که بر جهت ومسیر سازمان متمرکز است وتمامی سطوح مدیریت را در بر می گیرد.(Plunkett and Attner1989)

4-3)برنامه ریزی استراتژیک ،تلاشی منظم وسازمان یافته در جهت اتخاذ تصمیمها ومبادرت به اقدامات بنیادی است که به موجب آن ها اینکه یک سازمان چیست ،چه می کند،وچه اموری را انجام می دهد مشخص خواهد شد (برایسون 1988).

5) تدوین استراتژی

5-1)تدوین استراتژی،گرفتن تصمیم هایی است برای تشریح فلسفه وماموریت یک سازمان . هدف گذاری،وانتخاب استراتژیهایی که در دستیابی به هدفها استفاده می شوند  . (Byars 1991)

5-2)تدوین استراتژی ،فرآیند وگزینش استراتژیهایی است که سازمان را به سمت هدفهایش    رهنمون می سازد (Certo and Peter1990).

6)اجرای استراتژی    
                                                                                  
6-1)اجرای استراتژی ،تصمیم گیری دربارهی همخوانی استراتژی وساختار؛تو سعه بودجه ها ،استراتژیهای عملیاتی ،وسیستمهای انگیزشی ونظارت بر اثر بخشی استراتژی است                                                                                                        .  (Byars 1991)

6-2)اجرای استراتژی فرآیندی است در بردارنده ی مجموعهای همخوان وهماهنگ از انتخابها واقدامهایی که برای تخصیص منابع،سازماندهی،ماموریت دادن به مدیران کلیدی،تنظیم خط مشیها،وبرقراری یک سیستم اجرایی برای تقویت ،کنترل وارزیابی یک استراتژی،به انجام می رسند 
(Jauch and Glueck 1988).

6-3)اجرای استراتژی ،شامل تخصیص منابع یا تخصیص دوباره ی منابع ،اعتبارات،تجهیزات ونیروی انسانی است.اجرای استراتژی نیاز به منابع دارد که تنها از طریق مدیریت رده ی بالای سازمان قابل تامین هستند.(chandler 1962)

7)ماموریت

7-1)ماموریت یک سازمان ،خط یا خطوط کسب وکار آن را تشریح می کند.محصولات وخدمات آن را تعیین می نماید.وبازارهایی را که در حال وآینده در آنها فعالیت می کند مشخص می سازد(.(Byars 1961
7-2)ماموریت ،باورهای کلی وهدف مدار مدیران یک سازمان درباره ی هدف،قابلیتها وجایگاه سازمان در دنیاست که موجودیت سازمان را تو جیه می کند( 5.(Stoner,Freeman and Gilbert199

 7-3)ماموریت ،بیان رسمی هدف اساسی ای است که در پشت موجودیت یک سازمان قرار دارد یا به عبارت دیگر دلیل وجودی سازمان است.(Plunkett and Attner1995)
8)استراتزیک بازرگانی
8-1)واحدهای استراتژیک بازرگانی ،واحدهای عملیاتی در یک سازمان که هر یک ،نوع خاصی از محصولات یا خدمات را به گروه شناخته شده ای از مشتریان در رقابت با مجموعه ای تعریف شده از رقبا عرضه می کند.(Byars 1961)

8-2)یک واحد استراتژیک بازرگانی،یک بخش عملیاتی سازمان است که به یک قسمت بازارـــ کالای خاص ،مجموعه ای تعریف شده از مشتریان یا یک منطقه ی عملیاتی ارائه خدمت می کند واحد استراتژیک بازرگانی اختیار گرفتن تصمیمهای استراتژیک مربوط به خود را در چارچوب راهنماها ی
جامع سازمانی که هدفهای سازمان را  تامین کند،دارااست (Jauch and Glueck 1988).
9)برنامه استراتژیک
9-1)برنامه استراتژیک ،برنامه ای استکه به وسیله مدیران رده ی بالای یک سازمان وبرای   تشریح ودستیابی به هدفهای جامع آن طراحی می شود.(Stoner,Freeman and Gilbert 1955)

9-2)برنامه استراتژیک، تصمیمی درباره ی هدفهای بلند مدت ومجموعه ی اقدامهایی که برای رسیدن به این هدفها لازم هستند می باشد.(Plunkett and Attner 1989)
10)خط مشی
10-1)خط مشیها، قواعد ،چارچوبها با راهنماهایی هستند که محدودیتهایی که اقدامها باید در چارچوب آن ها انجام پذیرند را تشریح می کنند.(Quinn1999)

10-2)یک خط مشی ،برنامه ای جاری است که راهنماهای کلی را برای تصمیم گیری فراهم می سازد
.(Stoner,Freeman,Gilbert 1995)

10_3)خط مشی ،راهنمای جامعی است که مدیران هر سطح در تصمیم گیری درباره ی اقدامها با وضعیتهای تکراری کمک می کند.(Plunkett and Attner 1989)

    استراتژی:
سرآغاز کاربرد مفهوم استراتژی در تئوریهای سازمان:
سابقه کاربرد  مفهوم استراتژی،در حقیقت به زمانی باز می گردد که نظریه پردازان سازمان به عنوان یک سیستم طبیعی شکل گرفتند.این نظریه پردازان برای اولین بار عامل محیط را در مطالعه سازمانها وارد کردند،عاملی که در حقیقت برای نیل به اهداف باید در چارچوب آن باید فعالیت کرد(اسکات_1992،99) واستراتژی تعیین کننده ی چگونگی وجهت این فعالیتهاست.
«سلزنیک»از اولین نظریه پردازان تئوریهای سازمان است که مفاهیم مربوط به حوزه ی استراتژی را بدون بکار بردن واژه ی استراتژیدر سال 1957در کتاب «رهبری در اداره»مطرح ساخت.
اوبه مواردی مانند قابلیتهای ممتاز کننده سازمان وایجاد هماهنگی بین وضعیت درونی وانتظارات بیرونی سازمان اشاره کرد وبه طور تلویحی موضوع اجرای استراتژی رامطرح ساخت (Mintzberg 1990) .
اما برای اولین بار واژه استراتژی توسط «آلفرد چندلر»در سال 1962در کتاب «استراتژی وساختار»به کار رفت .وی تاریخچه دهها شرکت بزرگ تجاری امریکا را مورد مطالعه قرار داد که در نتیجه مفهوم استراتژی در درک رفتار وبویژه رشد سازمانهای تجاری هویدا شد .علاوه براین ، موضوع مهّم ارتباط بین استراتژی شرکت وساختار پدیدار گشت .هر چند «چندلر»بر اهمیت ارتباط بین سازمانها وبازار تاکید داشت .
توضیحات وی درباره ی واقعیت فرمول بندی واجرای استراتژی کاملاًً روشن ساخت که این ارتباطات بی اندازه پیچیده تر از آنی هستند که قبلاًً فکر می شد 1996)  .(Mansfield
موضوع اصلی کتاب «چندلر»انتقال استراتژیک از وضعیت تک محصولی به تنوع محصولات بود.این تنوع ،مشکلات زیادی را برای سازمانهای سنتی اوایل این قرن پدیدآورده بود.به عنوان مثال ،شرکت دو پونت در زمان جنگ اوّل جهانی وپس از آن برای کاهش وابستگی اش به تجارت مواد منفجره که کار اصلی آن بود اقدام به ایجاد تنوع در محصولاتش کرد. این شرکت به سرعت در یافت که ساختارش بیش از آن حدی متمرکز است که بتواند بر پیچیدگیهای ناشی از این اقدام غلبه کند بنابراین در سالهای 21-1919 دچار زیان شد.شایان توجه است که مشکل دوپونت از استراتژی تنوع محصول به خودی خود ناشی نمی شد بلکه مشکل از ساختار سنتی آن بود که نمی توانست این استراتژی را به خوبی مدیریت کند.در این زمینه «چندلر»می گوید که در صورتی ساختار سازمانی از استراتژی آن پیروی نکند نا کارآیی به بار خواهد آمد .راه حل مشکل دوپونت می توانست از ساختاری باشد که «چندلر» آن را چند بخشی می نامد.
نو آوری ساختار چند بخشی در آن بود می توانست در عین ایجاد عدم تمرکز در مسئولیتهای عملیات که به واحدهای تولید محصولات گوناگون تعویض می گشت استراتژی کلی سازمان را در کنترل مدیران سطح بالا نگه دارد .عامل اصلی موفقیت این گونه ساختار آن بود که مدیران رده ی بالا را که مسئولیت سرنوشت کل سازمان را در دست داشتند از مسئولیتهای مربوط به امور روزمره دور کرده وزمان ، اطلاعات وحتی وتعهدروانشناختی لازم را برای برنامه ریزی بلند مدت برای آنان فراهم می ساخت
. (Chandler 1962,Whittington1996)

    تعریف استراتژی
«چندلر»که برای اولین واژه ی استراتژی را بکار برد ،خود آن را به این صورت تعریف کرد:
«استراتژی به معنای تعیین هدفهای بلند مدت یک سازمان وگزینش مجموعه ی اقدامات وتخصیص منابع لازم برای  دستیابی به این هدفهاست » . (chandler 1962)
وی برای اولین بار نیز تفاوت بین استراتژی وتاکتیک را در قالب تعریف تصمیم های استراتژیک (که با سلامت بلند مدت سازمان سرو کاردارند)وتصمیم های تاکتیکی (که بیشتر فعالیتهای روزمره مربوط می شوند) مطرح کرد.(chandler 1962)
پس از وی «اندروز»و«انسوف»در سال 1965به ترتیب در کتابهای «خط مشی بازرگانی»و«واستراتژی شرکت»از دو دیدگاه استراتژی را تعریف کردند .دیدگاههای انها در تعریف استراتژی دست کم دو تفاوت اساسی داشتند .«اندروز»معتقد بود که مفهوم استراتژی در بردارنده ی هدفهایی است که سازمان هم به دنبال دستیابی به آنهاست وهم وسایل وچگونگی دست یابی یه آنها ولی در مقابل «انسوف»اعتقاد داشت که استراتژی تنها به معنای وسایل وچگونگی دست یابی به هدفها منحصر می گردد.شواهد نشان می دهند که این اختلاف نظر همچنان به عنوان یک موضوع قابل ملاحظه وجود دارد.
«انسوف»خود برای استراتژی چهار مولفه مطرح می کند:

1)تمرکز کالا/بازار


تشریح تنوع محصولاتی که یک سازمان تولید می کند وبازارهایی که این محصولات را در آن به فروش می رساند

2)بردار یا جهت رشد

تغییرات برنامه ریزی شده واگاهانه در حوضه فعالیتهای سازمان در آینده.
3)مزیت رقابتی جنبه هایی از محصول یا نگرش بازار یابی که مشخصاًموقعیت رقابتی سازمان را نسبت به رقبای اصلی یا بازار به طور عام،بهبود می بخشد.
4)هم توانی (هم افزایی)

اشاره به این موضوع که فعالیتهای سازمان در مجموع ودر کنار هم به صورت بالقوه قویتر ورقابتی تر از جمع تک تک آنها با یکدیگر هستند.

«هوفروشندل»در سال 1978در کتاب فرمول بندی استراتژی نگرش نسبتاً مشابهی را با«انسوف»مطرح کرده اند.آنها نیز چهار مولفه را برای استراتژی بیان می کنند که سه تای آنها یعنی تمرکز ،مزیت رقابتی وهم توانی عیناًمانند مولفه هایی مطرح شده توسط «انسوف»هستند امّا مولفه چهارم آنها ،آرایش با آماده کردن منابعبا مولفه چهارم «انسوف»تفاوتدارد (Mansfield 1996).

از زمانی که «چندلر»واژه ی استراتژی وتعریف خود را از آن ارائه کرد تاکنون هر دانشمندی فراخور نگرش خود تعریفی از استراتژی ارائه کرده است «چافی»این تعریفها را در سه مدل دسته بندی می کند:
(Chaffee1985)

مدل1)استراتژی خطی

مدل اوّل ،استراتژی خطی است که بر برنامه ریزی تاکید دارد واژه ی خطی به این دلیل برگزیده است که این مدل بیان کننده اقدامهای متدولوژیک ،هدایت شده وترتیبی در برنامه ریزی است.
تعریف «چندلر»از استراتژی در همین مدل قرار می گیرد.براساس این مدل ،استراتژی از تصمیمها،اقدامها وبرنامه های مرتبط به همی تشکیل شده است که هدفهای حیاتی سازمانی را تنظیم وحصول آنها را تضمین می کنند هم هدفها وهم وسایل دستیابی به آنها ،هر دو از نتایج تصمیمهای استراتژیک هستند.برای دست یافتن به این هدفها ،سازمانها روابط خودرا با محیط از طریق تغییر محصولات یا بازارهایشان یا انجام دیگر اقدامهای کار آفرینانه تغییر می دهند.اصطلاحات مرتبط با این مدل شامل برنامه ریزی استراتژیک  ،فرمول بندی استراتژی واجرای آن استراتژی هستند .
در این مدل ، مدیران سازمان برای چگونگی برخورد با رقبا در جهت دستیابی به هدفهای سازمانی ،برنامه ریزی می کنند .


مدل 2)استراتژی انطباقی

تعریف«هوفر»از استراتژیکه آن را« مرتبط با ارتباط بین فرصتها ومخابراتی که در محیط خارجی وجود دارد وتواناییها ومنابع سازمان برای استفاده از این فرصتها»می داند ، مدل استراتژی انطباقی را به خوبی بیان می دارد.از سازمان انتظار می رود که همواره شرایط داخلی وخارجی را ارزیابی کند .ارزیابی باعث می شود که سازمان خود با محیط مرتبط با خود را تعدیل نماید که بدین ترتیب تعادل رضایت بخشی بین فرصتها ومخاطرات محیطی از یک طرف وقابلیتها ومنافع سازمانی از طرف دیگر پدید آید این مدل با مدل خطی چند تفاوت دارد. اول این که در این مدل نظارت محیطی وایجاد تغییرات به صورت همزمان ومداوم صورت می پذیرد .
دوّم ، مدل انطباقی انچنان که در مدل خطی چنین است ، بر تصمیم درباره ی هدفها تاکید نمی ورزد .
سوّم ، این مدل علاوه بر اینکه تغییرات اساسی در محصولات وبازارها را مانند مدل خطی ملحوظ می دارد،تغییر در الگو،بازاریابی،کیفیت وسایر جنبه های محصول را نیز در بر دارد.
چهارم ،این مدل به برنامه ریزی اهمیت کمتری می دهد بنابراین استراتژی را کمتر متمرکز در حوضه مدیریت رده بالا ی سازمان می داند وان را بیشتر چند جنبه ای ونسبت به مدل خطی کمتر بهم پیوسته فرض می کند .در نهایت ،محیط در این مدل،به صورت یک سیستم پشتیبانی کننده از حیات ،متشکل از روند ها وقایع ،رقبا وسازمانهای ذینفع ملاحظه می شود.
   
مدل 3)استراتژی تفسیری
مدل استراتژی تفسیری به موازات علایق اخیر در فرهنگ سازمانی ومدیریت سمبلیک ودر خارج از حوضه ادبیات استراتژی توصیه ورشد یافته است .
پارامترهای ظهور این مدل هنوز هم روشن نیستند. هرچند عقیده ای وجود دارد که این مدل را بیشتر مبتنی بر یک قرار داد اجتماعی می داند تا دیدی بیولوژیکی یا ارگانیستی از سازمان که به خوبی با مدل تطبیقی سازگاری دارد.دیدگاه قرار داد اجتماعی سازمان را به شکل مجموعه ای از توافقات همکاری می داند که به همرا افراد با ازادی کامل وارد سازمان می شوند.
حیات سازمان به توانایی آن در جلب افراد برای همکاری در تبادل منافع دو جانبه وابسته است .
استراتژی در این مدل ممکن است به عنوان جهت دهنده استعاره ها(73)با چار چوبهای مرجعی که سازمان ومحیط آن را برای افراد وسازما نهای ذینفع قابل فهم ودرک می کنند ف تعریف شود.بر این اساس ، افراد وسازمانهای ذینفع ترغیب می شوند تا به نحوی که انتظار می رود برای سازمان نتایج مطلوبی به بار آورد،اعتقاد داشته باشند وعمل کنند.
شایان ذکر است که این سه استراتژی مستقل از یکدیگر نیستند هرچند که به صورت جداگانه مطرح شده اند. ارتباط این سه مدل شباهت زیادی به سلسه مراتب سیستم ها دارد که در آن هر سطح در بردارنده سطح ساده تر قبلی خود است.
ارتباط سه مدل ارائه شده برای استراتژی نیز یک ارتباط سلسه مراتبی است . علاوه بر ای سلسله مراتب سیستم ها با سلسله مراتب استراتژیها ارتباط دارد. به عبارت دیگر سیستمهای ساده تر از مدل ساده تر استراتژی وسیستمهای پیچیده تر از مدل پیچیده تر استراتژی استفاده می کنند.
تعاریفی که برای استراتژی ارائه شده اند عمدتا یگانه هستند وهر دانشمند تلاش کرده است تا یک تعریف واحد از استراتژی بدست دهد .این باعث شده است که هریکی به جنبه ای از این مفهوم توجه کنند که این باعث می شود به برخی از زوایای آن کمتر توجه شود «مینتزبرگ»از دانشمندانی است که چند تعریف را برای استراتژی بیان کرده وارتباط بین آنها را تبیین کرده است(مینتیزبرگ،بی تا).
ــ استراتژی به معنای طرح ونقشه:
تقریباً از هرکس بپرسید خواهد گفت استراتژی یک نقشه است؛یعنی نوعی مسیر اقدام آگاهانه ومورد نظر ،یک رهنمود (یا مجموعه ای از آن ها) برای برخورد با یک وضعیت ،کودک برای عبور از یک نرده ،«استراتژی»دارد وهر شرکت نیز برای تسلط بر بازار «استراتژی» بهره می برد.
بر مبنای این تعریف،استراتژی ها دو ویژگی اساسی دارند:
یکی آن که پیش از به کاربرنشان ایجاد می شوند
ودوّم آنکه آگاهانه وهدف دار به وجود می آیند.
 اغلب به طور روشن ودر قالب مدارک رسمی به نام طرح ها بیان می شوند وگاهی نیز رسماًبیان نمی شوند ولی به همان روشنی در ذهن کسی وجود دارند.از نظر «دراکر»استراتژی «اقدام هدف دار»است؛واز نظر «مور»،«طرحی برای اقدام »؛یعنی «تصوری پیش از اقدام» .
مطالعه شماری چند از تعاریف در قلمروهای مختلف این نوع تعریف استراتژی را روشن تر می کند.
در امور نظامی :
استراتژی عبارت است از «تهیه پیش نویس طرح جنگ ،شکل دهی مبارزات واقدامات فردی در درون این طرح ،وتصمیم گیری در مورد بر خوردهای فردی»

در نظریه بازی:
استراتژی عبارت است از «یک طرح کامل:طرحی که معین می کند بازیکن در هر موقعیت ممکن چه انتخاب هایی را خواهد کرد».
در مدیریت:
 «طرحی واحد وجامع ویکپارچه است که برای اطمینان از دست یابی به هدف اساسی موسسه تنظیم می شود».
در فرهنگ لغات:
(گذشته از معانی دیگر) عبارت است از طرح «طرح ،شیوه با سلسله ای از اقدامات یا برنامه ها برای برای دست یابی به هدف یا نتیجه ای خاص».
وقتی استراتژی یک نقشه است ،گاهی کلی وگاهی خاص است،در اینجا معنای خاص آن است که باید به آن بپردازیم.نقشه می تواند یک نوع صف آرایی هم باشد؛یعنی عملیات ویژه ای برای چیرگی بر حریف یا رقیب.
کودک مورد اشاره ممکن است برای جلب سگی به داخل حیاط خودش که در آن سگ دیگری اماده مبارزه است از نرده استفاده کند.به همین ترتیب شرکت نیز ممکن است برای متوفق کردن رقیب خود از ساختن یک کارخانه جدید ،تهدید به گسترش ظرفیت کارخانه خود بکند.در اینجا استراتژی واقعی (بعنوان نقشه ،یعنی قصد واقعی )همان تهدید است ونه گسترش آن ؛وبه این ترتیب یک صف آرایی .

ــ استراتژی به معنای الگو:
اگر استراتژی ها بتوانند از پیش اندیشیده شوند ،پس قطعا می توانند دست یافتنی هم باشند.به عبارتی دیگر،تعریف استراتژی به معنای یک نقشه پیش از اقدام ،کافی به نظر نمی رسد ؛هم چنین به تعریفی نیاز داریم که در بر گیرنده نتیجه ای باشد ،یعنی استراتژی هایی که در خلال آن اقدامات پی گیری شده اند.به دیگر سخن لازم است استراتژی هایی را بشناسیم که سازمان ها واقعا به آن ها دست یا فته اند ،نه اینکه تنها قصد پی گیری ان ها وجود داشته است.
از این رو ما تعریف دیگری را برای آن پیشنهاد می کنیم:
استراتژی یک الگو است ،به ویژه الگویی از یک سلسه اقدامات.
بر اساس این تعریف ،وقتی پیکاسو برای مدتی رنگ آبی بکار می برد ، این خود یک استراتژی درست مانند مدل T در کارخانه فورد که وقتی تو سط هنری فورد عرضه شد تنها به رنگ مشکی بود.
به عبارت دیگر این تعریف می توان گفت استراتژی تداوم رفتار است چه اندیشیده باشد یا نباشد .این بیان ممکن است برای واژه ای که مقید به آزادی انتخاب بوده است عجیب به نظر آید و امّا در حالی که بعید به نظر می رسد کسی استراتژی را بدین گونه تعریف کند، بسیاری هستند که گاهی ان را به این صورت به کار می برند .به نقل قولی از یک مدیر بازرگانی تو جه کنید:
شیوه های موفق به تدریج به صورت الگوی اقدامی در می ایند که استراتزی ما را تشکیل می دهد ما قطعاًً یک استراتژی کلی در این مورد نداریم.
این برداشت تنها زمانی مصداق دارد که ما خود را به یک تعریف استراتژی محدود می کنیم،آنچه ظاهراً این مدیر می خواهد بگوید آن است که استراتژیدر موسسه وی جنبه الگو دارد ونه نقشه ؛یا آن که تفسیر مشروح در زیر را در نظر بگیرید که در مورد یک مشارکت خاص به بین جنرال موتورزو وتویوتا در مجله Week  Business چاپ رسیده است:
اقدام بازرگانی تویوتا ممکن است حائز اهمیت بسیار باشد زیرا نمونه دیگری است از استراتژی جنرال موتورزوواین که چگونه استراتژی این کارخانه تا بدان جا کوچک می شود که بازار ،خود مسیرش را مشخص کند(31 اکتبر 1983).
از این بیان پیداست که روزنامه نگار در رفتار یک شرکت الگویی را استنباط کرده وان را استراتژی نام نهاده است.
نکته مورد نظر ما این است که اگر روزنامه نگاری یک استراتژی را به شرکتی یا دوستی نسبت می دهدف واگر مدیری همین کار را با یک رقیب یا حتی مدیر عالی رتبه سازمان خودش می کندفآنان (روزنامه نگار ومدیر)به طور ضمنی استراتژی را به عنوان الگویی در عمل تعریف می کنند (یعنی تداوم رفتار را استنباط می کنند وبه آن بر چسب استراتژی می زنند).
بدین ترتیب ،تعاریف ما از استراتژی به عنوان نقشه والگو می توانند کاملاًمستقل از هم باشند:
نقشه ها ممکن است تحقق نیابند،والگوها شاید بدون نقشه ای باشند که از پیش به آن فکر شده باشد.«هیوم»بر پایه اندیشه «ماژون»نظر دارد که خلاصه آن چنین است:
«استراتژی ممکن است نتیجه اقدامات واعمال انسانی باشند ونه طرح های انسانی».
حال مطابق نمودارف اگر نخستین تعریف خود را ،استراتژی مورد نظر ودومین تعریف استراتژی را استراتژی تحقق یافته بنامیم آنگاه خواهیم توانست وجود افتراق میان استراتژی های اندیشیده واستراتژهای نو پدید را باز شناسیم،به نحوی که در استراتژهای اندیشیده قصد وجود داشته وحقق نیز شده است ،امّا در استراتژی های نو پدید الگوها در غیبت قصد یا حتی علیرغم آن پدید آمده اند ومحقق هم نشده اند.
برای آن نوع از استراتژی که واقعا اندیشیده باشد (یعنی برای الگویی که به گونه ای محقق شده که مورد نظر بوده است)تذتیب تقدیم دلخواهی وجود دارد.بدین گونه که ابتدا مقاصد یا هدفهایی دقیق باید از پیش تو سط مدیریت موسسه بیان شده باشند؛این هدفها باید مقبول همگان قرار گرفته باشند وسپس بدون مداخله ای نیروهای حاکم بر بازار ،تکنولوژی،سیاست وجز اینها تحقق یافته باشند.مشابه آن، یک استراتژی واقعاًنو پدید دارای ترتیب دلخواهی است، به نحوی که به تداوم اقدام ها نیاز دارد بدون آن که قصدی در میان باشد (ناپیوستگی به معنای فقدان استراتژی است،یا دست کم به معنای استراتژی تحقق نیافته).با وجود این ،برخی استراتژی ها به هریک از این دو حالت نزدیک می شوند ،وبعضی دیگر (شاید بسیاری از آن ها )بر روی خط تداومی قرار دارند که در بین آن دو کشیده شده است ولذا هم جنبه اندیشیده دارند وهم نوپدید.
 


منابع :


منابع :


1.  مقاله ی سیر تحول مفهوم استراتژی در تئوریهای سازمان ،سیروس علیدوستی ،تابستان 1378

2.  مدیریت استراتژیک «فرآیند استراتژیک»، جیمز براون کویین،هنری مینتس برگ،رابرت ام.جیمز ،ترجمه :محمد صائبی

3.           www.ict-iran.com

4.  www.mim.gov.ir/article/ (مقاله ی نقش فرهنگ در پیش برد اهداف استراتژیک سازمانها)

5.           www.mim.gov.ir/article/(مقاله ی فرهنگ واستراتژی)

6.           www.Hamshahry.org/hamnews/1382/820416/news/elmif.htm

7.           www.ketabdar.org

8.           www.kmu.ac.ir

 

 

 

دانلود پایان نامه,خرید پایان نامه,فروش پایان نامه,پایان نامه,آرشیو پایان نامه,پایان نامه عمران,پایان نامه روانشناسی,

پایان نامه حقوق,پایان نامه اقتصاد,پایان نامه برق,پایان نامه معدن, پایان نامه کارشناسی ,پایان نامه صنایع,پایان نامه علوم سیاسی ، پایان نامه کاردانی

طراحی سایت : سایت سازان