میهن داک - میهن داکیومنت

مقاله فرزند سالاری


کد محصول : 1000595 نوع فایل : word تعداد صفحات : 20 صفحه قیمت محصول : رایگان تعداد بازدید 877

دانلودرایگان فایل رمز فایل : m3d595

فهرست مطالب و صفحات نخست


فرزند سالاری

بدون تردید خانواده و چگونگی روابط میان اعضای خانواده و کیفیت ارتباط والدین با فرزندان، در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی، عاطفی و عقلانی فرزندان نقش و اهمیت فراوانی دارد.   
 
بدون تردید خانواده و چگونگی روابط میان اعضای خانواده و کیفیت ارتباط والدین با فرزندان، در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی، عاطفی و عقلانی فرزندان نقش و اهمیت فراوانی دارد. روانشناسان معتقدند محیط خانه اولین و بادوام ترین عامل در رشد شخصیت افراد یک خانواده است.۱ خانواده و نفوذ والدین در فرزندان به جنبه های ارثی محدود نمی شود، بلکه در تمام ابعاد وجودی فرد نقش مؤثری ایفا می کند. کودکان از طریق خانواده و محیط کوچک خانه، با دنیای خارج آشنا می شوند، طرز معاشرت و روابط اجتماعی با دیگران را می آموزند و راه و رسم زندگی، اخلاق و فلسفه اجتماعی و آداب و رسوم آن را فرا می گیرند.
در سه دهه اول قرن میلادی حاضر، روشهای فرزند پروری، با الهام از مکتب رفتار گرایی، درصدد ایجاد عادات "خوب" و خاموش کردن عادات "بد" بود. این دیدگاه ، کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه تربیت فرزند به شکل اغراق آمیزی در بیان "جان واتسون" بنیانگذار مکتب رفتار گرایی نمایان است. او می گوید: "برای تربیت کودک شیوه معقولی وجود دارد. با او به شیوه عینی و با استواری ملاطفت آمیزی رفتار کنید، هرگز او را در آغوش نگیرید و روی زانو خود ننشانید. اگر ناچار شوید فقط در موقع شب خوش گفتن، یک بار پیشانی او را ببوسید، صبح هنگام با او دست بدهید"۲.
اما بعد از ۱۹۴۰ شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتر دگرگون شد و متأثر از مکتب روان تحلیل گری بر امنیت عاطفی کودک و پرهیز از زیانهای ناشی از کنترل شدید تأکید گردید. مطابق نظر دکتر "بنیامین اسپاک" به والدین توصیه شد که از حس طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری استفاده نمایند که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد.
اما در حال حاضر والدین احساس می کنند که سهل گیری، روش مناسبی برای فرزند پروری و ارتباط صحیح والد - فرزندی نیست، لذا نیازمند شیوه جدیدی هستیم که حد فاصل دو روش فوق باشد، یعنی روش "کنترل در حد اعتدال" که هم از افراط گرایی روش اول به دور باشد و هم دچار تفریط روش دوم نشود.
انواع روابط والد - فرزند
رابطه اعضای یک خانواده ممکن است به سه صورت: محدودیت مطلق، آزادی مطلق و عدم دخالت افراد خانواده در کار یگدیگر و نهایتاً آزادی مشروط ظاهر شود.
الف- محدودیت مطلق
در چنین خانواده هایی، معمولاً یک نفر بر تمام اعمال و رفتار دیگران ناظر است. این فرد غالباً، پدر (پدر سالاری) و در بعضی موارد، مادر خانواده (مادر سالاری) است و گاهی نیز برادر یا خواهر بزرگتر نسبت به دیگر اعضای خانواده با چنین روشی رفتار می کند. در این خانواده فقط یک نفر تصمیم می گیرد و هدف را تعیین می کند. همه باید مطابق میل او رفتار کنند، او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورش باید بدون چون و چرا از طرف دیگران اجرا گردد.
پیامدهای نامطلوب محدودیت مطلق
۱. ترس و وحشت بر اعضای خانواده مستولی است و آنان احساس می کنند هیچ شخصیتی ندارند. در نتیجه فرزندان احساس امنیت نمی کنند و وضع آنها همیشه متزلزل است۳.
۲. اعضای خانواده هدف انجام کارها را نمی دانند و جرأت نمی کنند دلیل آنها را بپرسند.
۳. فرزندان ظاهراً در حالت تسلیم و اطاعت از پدر و مادر خویش می باشند و به طور خودکار می آموزند که همین روش و حالت را در برابر دیگران داشته باشند، در نتیجه به بچه های هم سن یا کوچکتر از خود آزار می رسانند۴.
۴. فرزندان در این خانواده، افرادی متعصب خواهند بود که تحمل اندیشه های مخالف را نخواهند داشت.
۵. چنین افرادی قدرت ایجاد ارتباط مثبت با دیگران را ندارند و در زمینه عاطفی و اجتماعی به طور کافی رشد نکرده اند۵.
۶. اغلب این افراد ضعیف النفس بوده و از قبول مسئولیت خودداری می کنند.
۷. در این گونه خانواده، روحیه خلاقیت و امکان ظهور استعدادها از بین می رود۶.
۸. در بعضی موارد محدودیت مطلق سبب خود کم بینی افراد خانواده می شود.
۹. پدر سالاری یا مادر سالاری باعث سرکوب روحیه مشاوره و همکاری و تعاون با دیگران می شود.
ب- آزادی مطلق
در چنین خانواده هایی به فرزندان اجازه داده می شود که به خواسته های خود آنگونه که می خواهند دست یابند و آرزوهای خود را برآورده نمایند. در این خانواده افراد دارای آزادی مطلق اند و هر چه را که تمایل داشته باشند، می توانند انجام دهند. شعار طرفداران این دیدگاه این است که: "بگذار هر چه خواستند، انجام دهند."
بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که سلب آزادی، موجب عقده روانی در فرد و اختلال در زندگی آینده او خواهد شد. زیرا هر خواسته، از نیازی در درون فرد حکایت می کند و ضروری است که در اسرع وقت آن نیاز تأمین و ارضاء شود، زیرا در صورت سرکوب و ایجاد محدودیت، فرد دچار افسردگی می شود.
در چنین خانواده هایی خواسته ها و تمایلات فرزندان محور اصلی و خط دهنده فعالیت اعضای خانواده، حتی والدین آنها می باشد.
فرزندان این خانواده ها خصوصیت مشترکی دارند، از جمله: لوس بودن، خودخواهی، نامحتاط بودن و خواسته های بی شمار که باید برآورده شود. آنها بسیار بی حوصله و ناشکیبا هستند و برای حل مشکل خود از راه خشونت وارد می شوند و ناکامی خود را درباره اهداف خود پذیرا نمی باشند۷.
عوارض نامطلوب آزادی مطلق
۱. فرزندان خانواده های فرزند سالار معمولاً سست عنصر و بی اراده یا حداقل کم اراده اند۸.
۲. آنها به دلیل عادت کردن به آزادی مطلق و بی بند و باری نمی توانند خود را کنترل کنند و در نتیجه به ورشکستگی تربیتی و اخلاقی دچار می شوند۹.
۳. آزادی مطلق و بی بند و باری حاکم در چنین خانواده ها، موجب فراهم شدن زمینه های بزهکاری در عرصه حیات اجتماعی کودکان می شود.
۴. در بیشتر موارد به علت تضاد بین خواسته های فرزند با سایر افراد خانواده، نزاع و درگیری رخ می دهد.
۵. در این خانواده ها روحیه اطاعت از قانون و احترام به مقررات اجتماعی و رعایت آداب اخلاقی به حداقل ممکن تنزل می کند۱۰.
۶. فرزندان تلاش و سختی کار را احساس نمی کنند و خود را در انجام کارهای شخصی ناتوان می دانند۱۱.
۷. نداشتن جرأت برای انجام کارهای مهم و اساسی، باعث سرکوب استعداد و توانایی های بالقوه و نهفته در درون فرزندان می شود.
۸. در نهایت این فرزندان دچار خود کم بینی می شوند.
ج- آزادی مشروط
در خانواده هایی که نه "محدودیت مطلق" سایه افکنده و نه دچار معضل "آزادی مطلق" هستند، "آزادی مشروط" معیار و ملاک رابطه والد - فرزند می باشد. همه افراد خانواده به تناسب موقعیت خویش، حق دخالت در اداره امور خانه و اظهار نظر درباره مسائل مختلف را دارند. این روابط عاقلانه ترین و انسانی ترین روش زندگی و فرزند پروری می باشد. فرزندان چنین خانواده هایی بدون سختگیری و کنترل بیش از حد و یا آزادی و رهایی در انجام کارها، از یک حد تعادل و آزادی نسبی و انضباط هدایت شده برخوردارند و از نظر عاطفی نیز در یک سطح متعادل و بدون افراط و تفریط قرار دارند و به موقع از محبت والدین بهره می جویند و شخصیت آنها در خانه مورد احترام قرار می گیرد. این افراد نظم گرا، منضبط و تسلیم نُرم های اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی هستند. حق اظهار نظر دارند و مشکلات خود را با والدین در میان می گذارند.
این فرزندان در مکانهای آموزشی و غیر آموزشی ارتباط عاطفی و اجتماعی صحیحی برقرار می کنند و اختلاف عقاید دیگران را به راحتی پذیرا می شوند۱۲.
بر اساس بررسی های روانشناسان اجتماعی افرادی که در دوران کودکی، آزادی مشروط و متعادلی داشته اند، در بزرگسالی دشمن ظلمها و مخالف ناروایی ها بوده و به اصلاحات بزرگ اجتماعی توفیق یافته اند۱۳.
مفهوم فرزند سالاری
الف- از منظر روانشناسی
در شیوه فرزند سالاری ویژگیهای زیر مشاهده می شود:
۱. والدین سعی می کنند به تمام خواسته ها و اهداف فرزند خویش بدون چون و چرا جامه عمل بپوشانند.
۲. فرزند برای به اجرا درآوردن آرزوها از آزادی عمل کافی برخوردار است.
۳. والدین در امر تربیت فرزند یا دچار ضعف شناخت هستند و یا در به کارگیری راهکارهای عملی لازم در این زمینه از تدبیر و قدرت کافی برخوردار نیستند.
۴. فرزند با استفاده از اهرم های شناختی، عاطفی و رفتاری توانسته بر تسلط روانی خویش بر والدین بیافزاید و نقطه نظراتش را بر آنها تحمیل کند.
۵. در اداره منزل و تصمیم گیری ها، بیش از حدی که شایسته است به نظرات فرزند توجه می شود.
۶. هنگام تعارض بین نظرات افراد خانواده، نظرات فرزند چه حق و چه باطل، مقدم است و به اجرا گذاشته می شود.
ب- از منظر دین
آموزه های اسلامی و متون دینی، ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضای خانواده و از جمله رابطه والدین و فرزند توصیه می کند. چرا که در فرهنگ اسلام هر چه که در اختیار انسان می باشد، حتی فرزندان امانت الهی اند و خانواده مسئول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنها است. امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق خویش می فرماید: "فانک مسئول عما ولیته"۱۴ "تو مسئول آنچه که در اختیارت قرار داده اند، هستی".
بنابراین فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند. پس پدران و مادران باید در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمالشان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هر گونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنها را به حال خود رها نکنند.
از نظر دین دوران تربیت به سه دوره تقسیم شده است. امام در روایتی می فرماید: "الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین"۱۵.
دوران هفت سال اول کودک، دوران سیادت و آقایی اوست، دوران هفت سال دوم، دوران اطاعت و هفت سال سوم، دوران وزارت است.
"دوران سیادت" بدین معنا نیست که کودک باید به طور مطلق آزاد باشد و هر کاری که خواست انجام دهد و هیچ محدودیتی نداشته باشد. بلکه به این معنا می باشد که در این دوران، کودک تکلیف و مسئولیت ندارد و اگر از او درخواست کردید که کاری را انجام دهد، نباید مورد مؤاخذه و سؤال قرار گیرد. به همین دلیل اسلام آموزشهای رسمی را در هفت سال دوم طرح کرده است.
و اگر دوران هفت سال دوم را "دوران اطاعت" نامیده است، بدین معنا نیست که والدین می توانند با دیکتاتوری مطلق همه چیز را بر او تحمیل کنند. بلکه باید با برهان با او سخن گفت. چرا که کودک در این دوران وارد مرحله برهان پذیری می شود و استدلال های منطقی والدین و مربیان خود را درک نموده و آزادی اعمال و رفتارش حد و مرز پیدا می کند.۱۶
بررسی ها نشان می دهد کودکانی که در هفت سال دوم عمر خود، از آزادی های زیاد و بی حساب برخوردار بوده اند، در آینده دچار تندروی و افراط کاری های زیاد شده اند و در دریای مفاسد و انحطاط اخلاقی سقوط کرده اند.۱۷ به همین جهت است که اسلام این مرحله را، دوران اطاعت فرزند نسبت به والدین، معرفی کرده است.
دوران هفت سال سوم که "دوران وزارت" نامیده شده است، باید بر اساس تفاهم هر چه بیشتر بین والدین و فرزندان شکل گیرد و انس و صفا و خیرخواهی بر روابط بین آنها حکومت کند. زیرا شرایط این دوره به گونه ای نیست که بتوان بر او سخت گیری کرد و یا به گونه ای رفتار نمود که فرزند احساس محدودیت و استبداد و دیکتاتوری کند که در آن صورت به طغیان و ایستادگی در برابر والدین و یا فرار و گریز از خانواده منجر خواهد شد. پس باید به طور معقول و صحیح او را کنترل کرده تا هم به غرور جوانی او لطمه وارد نشود و هم کاملاً آزاد و رها نباشد.
فرزندسالارى چه نشانه ها و عوارضى دارد ؟
ريشه هاى فرزندسالارى
ـ نابرابرى سطح تحصيلات والدين با فرزندان
در بين مردم كشورهاى در حال رشد ، معمولا پدران و مادران يا بى سواد و يا كم سواد اند ، در حالى كه به اقتضاى توسعه و به روز اوضاع جديد ، فرزندان آنها با شتاب ، روى كرد به تحصيلات عالى و ارتقاى معلومات و اطلاعات خود دارند ، در نتيجه فرزندان با تكيه بر دانش بيشترشان ، پدر و مادرها و نظرات آنان را چيزى به حساب نمى آورند و آنها نيز با توجه به معلومات اندكشان ، تاب و مقاومت در برابر فرزندان تحصيلكرده خويش را رفته رفته از دست مى دهند و يا اينكه اساسا خود آنها چون فرزندانشان را آگاه تر و زمان شناس تر از خود مى دانند در برابر خواست و اميال آنان تسليم خواهند بود و برآمد هر يك از اين دو، چيزى جز فرزندسالارى نيست.
2ـ توجه بيش از حد به خواسته ها و مطالبات اولاد
اين كار نيز به طور شايع و رايج آن، پديده اى نوظهور است كه والدين نسبت به برآوردن مطالبات و اميال فرزندان خود زياده روى و افراط كنند، گرچه اين گونه خواسته ها غير منطقى ، بلندپروازانه و فراتر از توانايى و بنيه مالى خانواده و يا حتى بيرون از مرزها و حدود قانونى و دينى باشد. بديهى است در پيش گرفتن چنين شيوه اى به تدريج به فرزندسالارى و تحكم اولاد بر والدين خواهد انجاميد.
3ـ ضعف اخلاقى در درون خانواده
نزاع ها و مشاجره هاى خانوادگى و بى توجهى زن و شوهر نسبت به جهات و مسايل اخلاقى بين يكديگر و بى احترامى آنان به يكديگر، به ويژه در حضور فرزندان، به شدت حرمت و شخصيت آن دو را در نظر آنان خوار و بى مقدار خواهد كرد و به جايگاه و اعتبار هر يك از آن دو آسيب و لطمه جدى وارد مى كند، وقتى چنين اتفاقى بيفتد اولين ثمره تلخى كه از آن به بار مى نشيند بى توجهى فرزندان نسبت به نظرات و مديريت والدين و شانه خالى كردن از اجراى دستورات آنها است.
برخى فكر مى كنند براى حفظ موقعيت خود نزد فرزندان بايد طرف ديگر را از نظر آنان بيندازند و او را تحقير كنند ، غافل از اينكه در چنين فضايى هيچ يك سودى نخواهد برد. چون او نيز به نوبه خود سعى خواهد كرد از خويش واكنش نشان داده و به مقابله به مثل بپردازد ، گذشته از اينكه چون فرزندان به هر يك از پدر و مادر خود علاقه دارند اگر ببينند كه از سوى هر يك از آن دو نسبت به ديگرى در حضورشان آزار و اهانتى وارد مى شود ، بر خلاف تصور فرد توهين كننده كه به خاطر حفظ موقعيت خود نزد فرزندان دست به اين كار مى زند ، كينه او را ناخودآگاه به دل مى گيرند و پيداست در اين صورت متضرر واقعى مجموعه خانواده خواهد بود و فرزندان پس از اين اعتنايى به نظرات و سخنان والدين خود نخواهند داشت زيرا مديريت كسى نزد ديگرى وقتى پذيرفته مى شود كه در نظر او داراى اعتبار و شخصيت قابل احترامى باشد.
4ـ كم رنگ بودن آموزه ها و اعتقادات دينى خانواده
از آموزه هاى مهم دين اين است كه بايد در هر حال ، احترام والدين را پاس داشت و از آزار و اذيت آنان پرهيز كرد و در حدود دين از دستورات و خواسته هاى آنان پيروى كرد. اگر فضاى حاكم بر محيط خانواده از سلامت دينى و اعتقادى برخوردار نباشد و بى بند و بارى و گناه در آن رايج باشد ، نه چنين انگيزه اى در فرزندان وجود دارد و نه والدين توانايى كنترل اخلاقى و تربيتى آنان را خواهند داشت و بدترين نوع فرزندسالارى در چنين زندگيه ايى حاكم است كه پدر و مادر بى هيچ واهمه اى ، با ميل و رغبت ، عنان اختيار خود را به دست فرزندان فاسد خويش سپرده كه به هر سو آنان را بكشانند تسليم آنها هستند و چون تربيت دينى نديده اند ، پاس حرمت والدين را نيز نخواهند داشت ، به ويژه اگر زمانى آنها بخواهند در برابر خواسته اى از فرزندان خود بايستند ، با بدترين نوع برخورد و توهين و حتى ضرب و شتم ، از سوى آنان مواجه خواهند شد.
 
آثار منفى فرزندسالارى
ـ تضييع حقوق و احترام والدين
پدر و مادر نسبت به فرزند، داراى حقوقى هستند كه خداوند بزرگ توجه به آن را در رديف رعايت حقوق خويش دانسته است. قرآن مجيد مى فرمايد : « و قضى ربك إن لا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا » (1)
پروردگارت حكم كرد كه جز او نپرستيد و نسبت به پدر و مادر خود نيكى كنيد.
گويا اين سياق و تركيب بى تناسب با جنبه خالقيت حق نباشد ، زيرا خداوند، آفريدگار بشر و والدين واسطه آفرينش اويند.
در نظام حقوقى اسلام، گرچه اولاد نيز داراى حق بر عهده والدين اند، ولى نبايد از ياد برد كه حقوق پدر و مادر همچون اطاعت مشروع، احسان، تواضع و خاكسارى و مانند آن، از امورى اند كه ذاتا با فرزندسالارى دمسازى ندارند در حالى كه حقوق فرزندان مانند كفالت، تربيت، تأمين مصالح و غير آن، از امورى است كه جز با فرمان بردارى از والدين و پذيرش مديريت آنان به دست نمى آيد و معمولا در خانواده هاى فرزندسالار حقوق والدين به فراموشى سپرده مى شود و اين نخستين نقطه انحراف و ميوه تلخ اين پديده در درون خانواده است.
2ـ تهديد شدن ارزش ها و سنت هاى مفيد :
هر جامعه اى به تناسب اوضاع فرهنگى ، مذهبى ، ملى ، اجتماعى و حتى اقتصادى خود ، داراى ويژگي ها و خصوصياتى است كه مجموعه آن ، هويت آن جامعه را در قبال ساير جوامع، متمايز و معين مى سازد. اين ارزش ها امورى اند كه هر ملتى آن را در گذار زمان و طول تاريخ حيات خويش فرهنگ سازى كرده و سينه به سينه آن را از نسلى به نسل ديگر منتقل كرده است. بى ترديد پاسداشت اين ارزشها خود مهمترين عامل ثبات و امنيت همه جانبه آن ملت است و به ويژه عناصر كليدى و اساسى آن، از عوامل عمده و توانمند حفظ وحدت و يكپارچگى جامعه در برابر انواع تهاجمات بيگانه به شمار مى رود.
انتقال اين ارزشها به طور شفاف و به دور از هر گونه خرافه و پيرايه منطق گريز ، از مهمترين وظايف نسل پيش نسبت به نسل جديد و آينده سازان جامعه است و بى توجهى بدان ، زيان هاى بزرگى در پى خواهد داشت.
چنين وظيفه اى در فضاى فرزندسالارى غير قابل تحقق است ، بلكه به وضعيتى نيازمند است كه در آن، والدين داراى جايگاهى برتر نسبت به فرزندان خويش باشند تا زمينه اين انتقال، بهتر فراهم گردد. البته انجام اين كار ، تنها به آنچه گفتيم منوط نيست ولى نقش اساسى و عمده آن در اين خصوص غير قابل انكار است
 


منابع :


طراحی سایت : سایت سازان