میهن داکیومنت بزرگترین مرجع و مرکز دانلود پایان نامه (متن کامل فرمت ورد) فروش پایان نامه - خرید پایان نامه (کاردانی ، کارشناسی)همه رشته ها
حقوق اقتصاد مدیریت روانشناسی ریاضی تربیت بدنی کامپیوتر نرم افزار و سخت افزار عمران معماری برق صنایع غذایی علوم اجتماعی هنر علوم سیاسی فیزیک مکانیک حسابداری

تبلیغات کلیکی - افزایش رتبه گوگل

اگهی رایگان

زندگی نامه امام سجاد


کد محصول : 1000622 نوع فایل : word تعداد صفحات : 49 صفحه قیمت محصول : 5000 تومان تعداد بازدید 926

فهرست مطالب و صفحات نخست


زندگی نامه امام سجاد

پيشگفتار
از جمله مسائل جامعه ، دوری نسل جوان از معارف اسلامی است و آن كه اين‏
مشكل را بهتر از همه حس كرده و بی‏تابانه در پی رفع آن است همين نسل‏
جوان است . تنها كسانی می‏توانند به اين نياز جامعه و به درستی پاسخ‏
گويند كه از يك سو خود فرهنگ اسلامی را از سر چشمه‏های اصيل آن فرا گرفته‏
باشند و از سوی ديگر به زبان زمان خويش سخن بگويند و حال و هوای روزگار
نسل جوان را درك كنند .
استاد شهيد مرتضی مطهری در شمار معدود كسانی بود كه از شرايط لازم برای‏
آشنا ساختن نسل امروز با اسلام بر خوردار بود . او نماينده راستين حوزه‏های‏
علميه در دانشگاههای امروز بود ، چون زبان نسل جوان را می‏دانست و
می‏فهيمد ، پيام اين نسل را می‏شنيد و به حوزه‏های علميه می‏برد . وی مشكل‏
دوری نسل جوان را از فرهنگ اسلامی به خوبی و به هنگام شناخته و راه حل آن‏
را نيز دريافته بود و بسياری از آثار خود را دقيقا در جهت رفع اين مشكل‏
تأليف كرد .
مجموعه " آشنايی با علوم اسلامی " كه پس از شهادت آن استاد به چاپ می‏رسد از قبيل همين آثار است . اين مجموعه را استاد برای‏
جوانانی نوشت كه نخستين گام را در راه آشنايی با معارف اسلامی
برداشته‏اند و سعی او همه اين بود كه در اين سلسه ، سادگی و اختصار - را
در عين صحت - اساس قرار دهد و راه را برای ورود آنان به فضای روح پرور
فرهنگ اسلامی باز كند .
اين سلسه دروس ، در اصل ، تقريرات درسهای آن استاد برای دانشجويان‏
سالهای اول و دوم دانشكده " الهيات و معارف اسلامی " در زمان حيات‏
استاد و با اجازه ايشان ، به دفعات متعدد در دانشگاه صنعتی شريف تدريس‏
می‏شده است .
استاد شهيد قصد داشت اين سلسه دروس را قبل از انتشار مورد بازبينی‏
قرار دهد و در آن جرح و تعديل و نظم و ترتيب تازه‏ای اعمال كند . دريغ كه‏
اين فرصت به دست نيامد و شمع روشن زندگانی او توسط منافقان خاموش گشت‏
. شاگردان آن شهيد با آنكه از قصد و نيت او برای تجديد نظر در اين‏
نوشته‏ها آگاه بودند ، پس از شهادت استاد ، بهتر آن دانستند كه اين‏
مجموعه را بی هيج تغيير و تبديل وتقريبا به همان صورت كه بود ، منتشر
سازند .
اينك نخستين دفتر اين مجموعه كه " آشنايی با منطق و فلسفه اسلامی "
است در دسترس جوانانی قرار می‏گيرد كه در پی شهادت او ، جنازه‏اش را با
فرياد " معلم " شهيدم راهت ادامه  دارد " بدرقه كردند . رحمت خدا بر روان پاكش باد .
" آشنائی با فلسفه اسلامی " را می‏توان به طور كلی به سه بخش‏تقسيم كرد
. در بخش اول كه شامل درسهای اول و دوم است استاد به توضيحاتی كلی‏
درباره فلسفه و فلسفه اسلامی پرداخته‏اند .
در اين بخش معنای فلسفه در فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی و تفاوت علم و
فلسفه مورد بحث فرار گرفته و به شبهات مربوط به معنی متافيزيك و جدا
شدن علوم از فلسفه اشاره شده است .
بخش دوم - از درس سوم تا ششم - گذاری است تحليلی به تاريخ فلسفه و
به طور كلی تفكر در فرهنگ اسلام .
در اين بخش ، استاد نخست به اختصار روشهای چهارگانه فلسفه مشاء و
اشراق و نيز كلام و عرفان و تفاوت آنها را با يكديگر شرح داده و سپس سير
طبيعی اين چهار بينش و نزديكی آنها را با يكديگر و تبلور آنها را در
حكمت متعاليه ترسيم كرده‏اند و آنگاه با تفصيل و توجه بيشتری معنی و
اهميت حكمت متعالية ملاصدرا و كتاب گرانقدر " اسفار اربعه " را بيان‏
كرده‏اند .
بخش سوم كه از درس ششم آغاز می‏گردد ، با تقسم بندی مسائل فلفسه شروع‏
می‏شود و به دنبال آن روشی اتخاذ می‏شود كه تا پايان جزوه ادامه می‏يابد .
مطابق اين روش ، استاد بدون آن كه بخواهند وارد مباحث دقيق و استدلالی‏
فلسفی شوند ، صرفا مفاهيم و اصطلاحات مهم فلسفه اسلامی را توضيح داده‏اند .
در اين بخش مفاهيمی از قبيل " وجود و ماهيت " ، " عينی و ذهنی " ،
" حدوث و  قدم " ، " ثابت و متغير " ، " علت و معلول " و " وجوب و امكان و
امتناع " مورد بحث قرار گرفته است .
در هر قسمت ، استاد - چنانكه شيوه هميشگی ايشان بود - اشارات تاريخی‏
را فروگذار نكرده و بدون اقامه براهين ، نحوه برخورد فلاسفه مسلمان را با
مفاهيم مورد نظر بيان كرده‏اند .
اين جزوه ، چنان كه استاد نيز توجه داشتند ، محتاج تجديد نظر و تكميل‏
بود . شرح و بحثی كه درباره مفاهيم آمده ، همه جا يكسان و يك اندازه‏
نيست . در بعضی موارد ، نظير بحث پيرامون تضاد و حركت ، پس از نخستين‏
تقرير ، مطالبی افزوده‏اند كه با اختصار ساير موارد هماهنگ نيست . مهم‏
اين است كه اين چزوه با همه فراز و فرودی كه در آن است مانند بسياری از
آثار بزرگواز ، ابتكاری و راهگشاست .
اهميت آنان در اين است كه برای نخستين بار ، خواننده‏ای كه از فلسفه‏
اسلامی هيچ نمی‏داند می‏تواند بدون فرو افتادن در دشواريهای فنی و بحثهای‏
استدلالی طولانی ، طعم اين فلسفه را بچشد وبا آن آشنا شود . شايد اين‏
نخستين بار باشد كه يكی از استادان مسلم فلسفه اسلامی به طرح بحثهايی كلی‏
و تاريخی و مقايسه‏ای درباره فلسفه اسلامی می‏پردازد . مستشرقان و استادان‏
غرببی فلسفه اسلامی در اين باب آثاری تأليف كرده‏اند اما آنان فلسفه‏
اسلامی را از مسير و مجرای اصيل آن دريافت نكرده‏اند . اين گونه توضيحات‏
در ميان استادان قديم ما نيز معمول نبوده است .
هر چند اين جزوه ، جزوه كوچكی است از انديشه‏هايی كه مطهری از اين دست‏
در سينه داشت ، با اين همه ، در ضمن آن  نكات بديع و تقسيم بنديهای تازه‏ای ديده می‏شود كه خاص وی و حاصل تجربه‏
طولانی او در تحصيل وتدريس فلسفه اسلامی است . اميد است اين نوشته‏
بتواند مقدمه و مدخلی باشد برای هموار ساختن راه ورود به مباحث اصلی و
آشنايی با اصول فلسفه اسلامی .
لازم به ذكر است كه اين كتاب برای چاپ جديد بازبينی شد و از آنجا كه‏
متن دستخط استاد شهيد در دست نبود ، در موارد اندكی كه نسبت به چاپ‏
گرشته اصلاحاتی لازم آمد ، اين اصلاحات جهت حفظ امانت ، داخل ( كروشه )
قرار داده شد .
شورای نظارت بر نشر آثار شهيد مرتضی مطهری

چرا شيعه را جعفري مي نامند؟

علي حاجي محمدي
با كمي دقت و تامل در زندگاني امامان از جمله امام جعفر صادق عليه السلام، روشن مي شود كه ملقب شدن مذهب شيعه به جعفري بي جهت نبوده است. ليكن از آنجا كه در اين مختصر امكان بررسي تمامي ابعاد زندگاني آن حضرت ميسر نيست لذا تنها به ذكر موارد كوتاهي بسنده مي كنيم.
باتوجه به تاريخ زندگاني امامان عليهم السلام پي مي بريم كه هيچ يك از ايشان در اظهار و آشكار ساختن آنچه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نزد آنان به امانت نهاده بود، به اندازه امام صادق عليه السلام فرصت و موقعيت مناسب پيدا نكردند. به عبارت ديگر، آن موقعيتي كه حضرت در اشاعه فرهنگ مذهب در بعد وسيع آن پيدا كرد، امامان ديگر بدست نياوردند. جمع شدن چند امر، زمينه را مساعد كرد تا امام ششم بتواند معارف را به صورت عيني و ملموس براي مردم جلوه گر ساخته و دانشهاي موروث از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را منتشر سازند از جمله:
1-دوران طولاني سي ساله امامت و زعامت آن حضرت فرصت و موقعيتي فراهم كرد كه براي ساير امامان پيش نيامد.
2-دوران امام صادق عليه السلام، عصر شكوفايي دانش، فقه، كلام، مناظره و حديث بود و هم در روزگار آن حضرت بدعت ها، نوآوري ها، گمراهي ها، نظرات و مذهب ها نيز رواج داشت و اين فرصتي بود كه امام عالم و آگاه توانست طي آن، علم و دانش خود را آشكار نموده و ريشه گمراهي ها و مذهب هاي پوچ و باطل را خشك كند و آراء و نظرات برخاسته از هواهاي نفساني را از بين ببرد و حق را آشكار و حقيقت را منتشر نمايد.
3-در زمان امامت آن حضرت، بني هاشم در يك آسايش و رفاه نسبي بسر مي بردند كه در دوران ديگر امامان از اين آسايش چندان خبري نبود.
البته اين ها چند عامل از عواملي بود كه سبب شدند علوم و دانش هاي امام صادق عليه السلام منتشر شود، اما اين عوامل و فرصت ها براي امامان ديگر فراهم نشد و وجود كتب حديث، فقه، اخلاق، مناظرات و غير اين ها از كتاب هاي معارف و علوم كه مملو از بيانات آن امام است، شاهد صدق اين مطلب است.
بر اين اساس مذهب اماميه به اين علت به نام امام صادق عليه السلام جعفري ناميده شده كه آن همه علوم از او منتشر گشته و آن همه حديث از آن حضرت فرا گرفته شده است. از اين گذشته اصولا انتساب شيعه اماميه به آن حضرت در عصر خود آن امام صورت گرفته است. بر طبق حديث منقول از آن حضرت در جلد دوم اصول كافي، ايشان در ضمن وصيت هايشان به اصحاب فرموده اند:
«هركدام از شما كه تقوي و پرهيزكاري پيشه كنيد و متدين، راستگو، امين، درستكار، خوش اخلاق و نيكورفتار باشيد، مردم مي گويند او جعفري است و من خوشحال مي شوم و اگر چنين نباشد ننگ و عارتان متوجه من مي شود و مردم مي گويند اين گونه است تربيت جعفر.»
از جمله شواهد ديگر كه شيعه اماميه در عصر خود امام «جعفري» ناميده شده، حكايتي است كه در جلد 47 بحارالانوار در شرح حال امام آمده است كه: قاضي اي بود به نام شريك، روزي محمدبن مسلم (كه از شاگردان و اصحاب معروف و مشهور امام بوده) و ابوكربيه ازدي، باهم براي اداي شهادتي نزد آن قاضي حاضر شدند. قاضي اندكي در چهره آنان دقيق شده و گفت: جعفريان، فاطميان.
بايد توجه داشت كه هيچ كمالي به سودمندي و پايداري علم نمي رسد، مثلا عبادت و بندگي، شجاعت و كرم هرچند خصائل برجسته اي هستند اما در عين حال اثر موقت دارند و پس از مرگ انسان تنها نام نيكو براي دارنده آن باقي مي گذارند ليكن علم و دانش مادامي كه آن دانش باقي است نفع و سود آن براي شخص دانا نيز پايدار و باقي است و با اذعان به اين كه علم امام صادق عليه السلام همانند علم پيامبر و هر امام معصوم، الهامي و لدني بوده يعني از راه تعلم و يادگيري نبوده است، خوب است كه به موارد كوتاهي از علوم منتشرشده از زبان مبارك آن امام همام اشاره كنيم.
اگر بخواهيم از كثرت دانش و علم آن امام آگاهي يابيم، كافي است بدانيم كه شاگردان شناخته شده آن حضرت 4000نفر، بلكه بيشتر بوده اند.
از جمله علومي كه آن حضرت بيان فرموده اند مي توان به علم فقه و فقاهت، تفسير، جغرافيا و هيأت، فيزيك و شيمي، عرفان، فلسفه و علم طب اشاره كرد.
در اصول كافي در حديثي آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمودند: به خدا سوگند من دانش قرآن را از اول تا آخر مي دانم و تمام مطالب اين كتاب گويا در ميان مشت من است و در آن خبر آسمان، خبر زمين، خبر گذشته و خبر آينده وجود دارد و با اشاره به آيه 89 سوره نحل مي فرمايد كه خداي عزوجل گويد: «فيه تبيان كل شيء» و در جاي ديگر، امام انگشتان دستش را گشوده و بر سينه اش نهاده و فرموده است: «به خدا قسم، همه دانش هاي قرآن در اين سينه من است.»
از آن زمان تاكنون كه قريب 14 قرن مي گذرد تاكنون هيچ دانشمند و اديبي نتوانسته است زيباتر و جامع تر از اين ادب را تعريف كند.
نوشته اند كه دركلاس درس امام صادق عليه السلام اين بيت نقش بسته بوده است كه
«ليس اليتيم قدمات والده
ان اليتيم يتيم العلم و الادب»
يعني يتيم آن نيست كه پدرش مرده باشد بلكه آن است كه از علم و ادب بي بهره است.
امام صادق عليه السلام فرهنگ مذهبي را كه چهار ركن آن «مذهب، ادب، علم و عرفان» بود براي بقا و تقويت مذهب شيعه مفيدتر و مؤثرتر از بناهاي بزرگ براي همان مذهب مي دانستند.
آن حضرت براي مذهب شيعه بنايي چون «سن پير» نساخت اما فرهنگ مذهبي كه آن حضرت بوجود آورد بيش از «سن پير» دوام پيدا كرد. يك بناي مذهبي را مي توان ويران كرد همان طور كه كليساي سن پير ويران شد ولي كسي نتوانسته فرهنگ مذهب جعفري را از بين ببرد.
اگر امام صادق عليه السلام هم ساختماني با عظمت براي مذهب شيعه مي ساخت ممكن بود كه شخص ديگري پيدا شود و به علت مخالفت با آن مذهب، آن بناي بزرگ را ويران نمايد و چيزي از آن باقي نماند اما فرهنگي كه امام عليه السلام آباد و محكم كرد ويران شدني نيست.
اگر امام صادق عليه السلام براي توسعه ادب و علم و تشويق ادبا و علما قدم برنمي داشت، در نيمه دوم قرن دوم هجري و در سراسر قرن سوم و آنگاه در تمام قرن چهارم آن نهضت بزرگ ادبي و علمي كه در كشورهاي عرب بوجود آمد ايجاد نمي شد.
از ديگر علومي كه امام صادق براي شاگردان خود بيان فرموده اند علم «فيزيك» است. روزي در كلاس درس امام باقر عليه السلام در خصوص گفتار ارسطو مبني بر عناصر موجود در جهان بحث پيش آمد و گفته شد كه عناصر موجود در فضا عبارتند از: خاك، آب، باد و آتش، در همان كلاس و در حالي كه امام صادق عليه السلام بيش از 12 بهار از عمر پربركتش نگذشته بود فرمودند: «در خاك عناصر متعدد وجود دارد و هريك از فلزات كه در خاك مي باشد خود يك عنصر جداگانه به شمار مي رود.»
گفتني است كه از زمان ارسطو تا زمان امام عليه السلام قريب هزار سال گذشته بود و در آن مدت طولاني عناصر اربعه ارسطو به عنوان يكي از اركان علم الاشياء محسوب مي شد و مخالفتي با آن نشده بود.
بعدها امام صادق عليه السلام در كلاس درس خود براي دانش جويان فرمود كه باد نيز يك عنصر نيست و در هوا عناصر متعدد وجود دارد و بدين ترتيب امام عليه السلام هزار و يك صد سال قبل از قرن هيجدهم ميلادي اروپا كه اجزاي هوا را تجزيه كردند و فهميدند كه باد يا هوا تنها يك عنصر نيست اين موضوع را بيان فرمودند.
اگر در مورد خاك بعد از تفكر و تعقل مي پذيرفتند كه يك عنصر نيست و چند عنصر است در مورد باد كسي از لحاظ اين كه يك عنصر مي باشد ترديد نداشت.
برجسته ترين دانشمندان فيزيك جهان نيز نمي دانستند كه باد يك عنصر بسيط نيست حتي در قرن هجدهم ميلادي كه يكي از قرون درخشنده علم بود تا زمان «لاوازيه» دانشمند فرانسوي، عده اي از علما باد يا هوا را يك عنصر بسيط مي دانستند و فكر نمي كردند كه مخلوطي از چند عنصر است و بعد از اينكه «لاوازيه»، «اكسيژن» را از ساير گازهايي كه در هوا هست جدا كرد و نشان داد كه اكسيژن در تنفس و سوختن، چه اثر بزرگي دارد، جمهور علما قبول كردند كه هوا بسيط نيست بلكه متشكل از چند گاز است، اما امام صادق عليه السلام يك هزار و يك صد سال قبل اين موضوع را بيان فرمودند.
حتي امام صادق عليه السلام در همان زمان فرمودند كه در «هوا» چند جزء وجود دارد كه تمام آنها براي تنفس ضروري است ولي دانشمندان اروپايي در قرن نوزدهم ميلادي به اين موضوع پي بردند.
همچنين فرمودند آن چه در هوا كمك به سوزاندن اجسام مي كند اگر از هوا جدا شود و به طور خالص به دست بيايد طوري از لحاظ سوزانيدن اجسام مؤثر است كه با آن مي توان حديد «آهن» را سوزانيد و بدين ترتيب هزار سال قبل از پريتسلي و پيش از لاوازيه، امام صادق عليه السلام وجود اكسيژن در هوا را اعلام فرمودند. پريتسلي با اين كه اكسيژن را كشف كرد نتوانست بفهمد كه آهن را مي سوزاند، لاوازيه با اين كه قسمت هايي از خواص اكسيژن را با آزمايش استنباط كرد نتوانست بفهمد كه آن گاز، سوزاننده آهن است ولي امام عليه السلام هزار سال قبل اين موضوع را اعلام فرمودند.
در خصوص عرفان نيز امام صادق عليه السلام سرآمد بود به طوري كه مي توان گفت آن حضرت از بزرگترين عرفاي جهان اسلام بود و در محضر درس عرفان حضرتش امكان حضور دانشجويان مسلمان و غيرمسلمان حتي صابئيان نيز فراهم بود و از محضر درسش استفاده مي كردند.
داستان معروفي را شيخ عطار در تذكره الاولياء آورده است كه به دور از تأييد يا تكذيب آن را نقل مي كنيم: بايزيد بسطامي عارف مشهور بعد از اين كه علوم را فرا گرفت و وارد عرفان شد براي اين كه عارف كامل شود لازم دانست به خدمت عرفاي بزرگ جهان برسد لذا از بسطام خارج شد و مدت سي سال با تحمل گرسنگي و محروميت هاي ديگر به خدمت عارفان بزرگ رسيد و محضر يك صد و سيزده عارف را ادراك كرد. ولي در نهايت به محضر امام صادق عليه السلام رسيد و پس از كسب فيض از محضر آن امام همام به دستور امام به بسطام مراجعه كرد و مشغول ارشاد خلق گرديد. بايزيد گفت در تمام مدت تحصيل هيچ زماني برايم بهتر از زمان تحصيل از محضر امام صادق نبود و بالاترين مراتب عرفان را از حضرتش آموختم.
البته عرفان امام عليه السلام برخلاف ساير عرفا، عاري از مبالغه بود و آن عبارت بود از توكل به خداوند و اجراي احكام الهي بدون غفلت از امور دنيوي كه موجب از بين رفتن نظم زندگي شود.
l  l


اصول معلمي در سيره آموزشي پيامبر خدا(ص)

پيامبران و در رأس آنان حضرت محمد(ص) بسان دريايي هستند كه هركس به فراخور ظرفيت وجودي اش مي تواند از آن برخوردار شود. خواص براي بهره گيري فراوان از اين درياي عظيم نخست تمرين تشنگي مي كنند و به دنبال آن هستي خود را وسيع تر كرده، استعدادهاي تشنه و بالقوه خود را بسان درختاني در آن نشا مي كنند و تشنگي شان را زيادتر مي كنند، آن گاه براي آبياري آنها آب طلب مي كنند. اينجاست كه نياز آنان به آب افزايش يافته و طالب آب فراوان مي شوند.
مسلم است كه كوتاه بينان و تردامنان در گرداب خودخواهي گرفتارند و به شكوفايي اندكي از استعدادهاي نيازمندشان قانع مي شوند و در طلب آب حيات از اقيانوس بيكران وجود پيامبران و اولياي حق «هل من مزيد» نمي كنند و به داشته و يافته خود قناعت مي كنند. اما خواص و آنان كه آب بركه هاي كوچك سيرابشان نمي كند به راه مي افتند و ظرف هاي زيادي با خود حمل مي كنند و همه آنها را از چنان آب زلالي پر مي سازند.
البته اين مسئله نيز حايز اهميت است كه پيامبران براي تامين نيازهاي خواص و رفع تشنگي آنان نيامده اند بلكه پيام آنان عام و شامل است.
«ما تو را به عنوان بيم دهنده و مژده دهنده براي تمام مردم فرستاديم.»(سبأ28)
پيامبران در حوزه هاي مختلف براي مردمان خدمت كرده اند كه از شايع ترين و پايدارترين خدمات و حسنات آنان اخلاق و تربيت است كه در حوزه اخلاق، سيره رفتاري آنان و رواياتي كه از ايشان نقل شده سند پاينده است. اما در حوزه تربيتي، آنان در دو زمينه معرفت بخشي (معلمي) و تجربه بخشي (عرفان) كوشش هاي فراوان كرده اند و آثار عظيمي را به جاي گذارده اند.
سيره اخلاقي پيامبر(ص) را به جاي ديگر احاله مي كنيم ولي لازم است درباره سيره آموزشي- تعليمي آن حضرت نكاتي را بياوريم كه به يقين براي اساتيد علوم اسلامي (به ويژه آن دسته از علوم اسلامي كه علاوه بر جنبه آموزشي جنبه دعوت ديني هم دارد.)، مبلغان اسلامي، مربيان تربيت اسلامي فوايد گوناگوني دارد.
رويكرد پيامبرانه به تدريس و تبليغ
رويكرد پيامبرانه به تدريس و تبليغ از آن جهت مهم است كه روش پيامبران در دعوت و تعليم ديني بسيار موفق بوده است. با وجود آن كه در صنعت تبليغ و روش تعليم در عصر حاضر تحولات عظيمي رخ داده است ولي روش پيامبرانه همچنان در اين دو حوزه پيشرو همگان است. شايد علت و دليل آن اين نكته باشد كه چون خطاب پيامبران قلوب مردمان بوده لذا تغييرات پديدآمده در تكنولوژي تبليغ نتوانسته گوي سبقت را از روش آنان بربايد. مضاف بر اين كه هيچ منافاتي ميان آنها نيست يعني علاوه بر بهره گيري از روش پيامبرانه مي توان از فن آوري روز نيز بهره كافي برد. تئوري اي كه در اين مجال مطرح مي كنيم مبتني بر رهيافت امام خميني(ره) به معلم و معلمي و مبلغ بودن است كه فرمود: «معلمي شغل انبياست».
اگر به اين سخن نغز و پرمغز خردمندانه نگاه كنيم و در آن تأمل نماييم بي شك وجوه تشابه پيامبران و معلمان را بايد دريابيم والا تشبيه معلمان به انبيا تشبيه لغوي خواهد بود و معاذالله كه عارفي بزرگ چون روح الله تشبيه لغوي بكار گيرد.
براي توجيه و تبيين اين تئوري كه ملهم از سخن امام بزرگوار است به برجسته ترين ويژگي هاي پيامبران با استناد به كتاب شريف نهج البلاغه و مثنوي (كه ترجمان منظم و شاعرانه آموزه هاي متون ديني اسلام است)، اشاره مي كنيم با عنايت به اين دو منبع و برخي منابع ديگر ويژگي هاي پيامبران الهي به ويژه پيامبر اسلام(ص) در موارد ذيل خلاصه مي شود.
1) پيامبران امانت داران وحي اند.
اميرمومنان علي(ع) در نهج البلاغه پيامبر اسلام را به امانت داري وحي الهي وصف كرده است. اگر وحي را در رابطه تنگاتنگ آن با انسان بررسي كنيم و آن را به خاطر و براي انسان بدانيم، مي توانيم اين ادعا را بكنيم كه پيامبران امانت داران انسان و انسانيت اند و معلمان و دعوت كنندگان ديني نيز چنين موقعيتي دارند. چنانكه حضرت امام خميني (ره) نيز فرموده است: «معلم امانتداري است كه انسان امانت اوست».
بنابراين معلمان بايد همانند پيامبران از امانت خود به نيكي پاسداري كنند و در برابر آفت ها و آسيب ها از او حفاظت نمايند. اما اين سؤال مطرح است كه پيامبران چگونه از امانت خويش؛ وحي، انسان و انسانيت پاسداري مي كردند و معلمان در سطح پايين چگونه بايد از انسان مخاطب، (دانشجو و دانش آموز...) پاسداري كنند؟ در جواب به اين سؤال دو اقدام اثباتي و بازدارنده مي تواند كارساز باشد. اثباتي از اين نظر كه بهترين معلم كسي است كه با شيوه كلاسداري اش به رشد، بالندگي و پويايي ساحت هاي اصلي انسان مدد رساند يعني به گونه اي تدريس كند كه ساحت عقل و انديشه و احساس هر كدام در جاي خود تقويت شوند و توجه به يكي بهانه و زمينه ساز غفلت از ديگري نباشد مثلا با طرح سؤالات مناسب، شاگرد خود را به پويايي و ساخت انديشه وادار سازد و از طريق پرداختن به روابط اخلاقي انسانها، ساحت عاطفه را بسط و گسترش دهد و با دعوت به تجربه ديني و امثال آن ساحت عمل او را بارور و متكامل نمايد. و بازدارندگي به اين صورت كه او را علما و عملا از آفت هاي تهديد كننده اي كه انسانيت او را به خطر مي اندازد، برحذر دارد.
2) حيات بخش اند و دگرگون ساز.
قرآن و ساير متون ديني، آدميان را به حيات معنوي و پويا دعوت مي كنند و پيامبران الهي را حيات بخشان پويشمند مي دانند. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنو استجيبوا لله و الرسول اذا دعاكم لما يحييكم». (انفال/ 24)
خيز در دم تو بصور سهمناك
توچون اسرافيل وقتي راست خيز
تا هزاران مرده بر رويد ز خاك
رستخيزي ساز پيش از رستخيز
هر كه گويد كو قيامت اي صنم
خويش بنما كه قيامت نك منم (1)
واقعيت آن است كه اگر اسرافيل با دميدن در صور خود ابدان و ارواح را با هم زنده خواهد كرد، پيامبران در مرتبه اول بر ارواح مرده نهيب مي زنند تا كالبدهاي بي جان را جان بخشند و از تاريكخانه ممات به روشنايي حيات رهنمون سازند.
معلمان و مبلغان ديني نيز در مراتب پايين تر نيز اين كاركرد را ايفا مي كنند. بهترين كلاس، كلاسي است كه دانشجوي خسته و ملول و به واقع مرده در مدرس استاد، جان تازه اي يابد تا خود را مهياي زندگي معنوي سازد.
3) دردشناس، دردياب و درمانگرند.
پيامبران چون از ابزارهاي شناخت دروني و بيروني برخوردارند با نگاه نافذ خويش آن مي كنند كه طبيبان حاذق با چاقوي تشريح مي كنند و صد البته كه پيامبران و همه طبيبان معنوي بدون اينكه نيازمند آزمايش و آزمايشگاه بيرون از مريض نياز داشته باشند اين كار را انجام مي دهند.
حكيميم، طبيبيم ز بغداد رسيديم
بسي علتيان را ز غم باز خريديم
طبيبان فصيحيم كه شاگرد مسيحيم
دو صد مرده گرفتيم و در او روح دميديم
بپرسيد از آنها كه ديدند نشان ها
كه تا شكر بگويند كه ما از چه رهيديم
سبلهاي كهن را غم بي سر و بن را
ز رگها و ز پي هاش به چنگاله كشيديم
طبيبان خبيريم كه قاروره نگيريم
كه ما در تن رنجور چو انديشه دويديم
مولاي آزادگان و نجات بخشان علي (ع) در وصف درمانگري مخلصانه و مشفقانه پيامبر فرمود: «طبيب دوار، بطبه»؛ (او طبيب دوره گردي بود). معلمان نيز بايد چنين باشند اما زمينه آن را به لحاظ نيازهاي مادي بايد حكومت تأمين كند.
4) نجات بخش اند.
همه پيامبران خدا براي نجات بشر از هلاكت و زندگي سخت گيرانه در اين دنيا و عذاب هميشگي در آن دنيا آمده اند. پس آنان و به تبعشان معلمان نجات بخشان همه عصرها و نسل ها هستند.
بهر اين فرمود پيغمبر كه من
همچو كشتي ام به توفان زمن
ما و اصحابم چو آن كشتي نوح
هر كه دست اندر زند يابد فتوح (2)
بي ترديد هر آن كس كه علم، آگاهي تجربه و يقين به راه خود دارد مي تواند پيام آور نجات به ديگران باشد و الا شعارهاي بي عمل و گفتارهاي زيباي بي بهره از كردار ممكن است چند صباحي افراد را به حركتي و تأثري وادارند و صدالبته كه از تقديم انگيزه هاي هميشگي و دائمي محروم خواهند بود. اگر نوح به مردم پيام نجات مي داد و آن را با اطمينان خاطر بيان مي كرد به اين علت بود كه كشتي نجات بخشي يافته و آن را براي نجات يافتن مهيا ساخته است.
پيامبران همه نوح صفت اند و پيامبراسلام چون آخرين پيامبر است بيشتر از ديگران متصف به اين ويژگي است. معلمان و مبلغان نيز بايد همانند نوح پيغمبر، كلاس و محل وعظ و تبليغ خود را به كشتي نجات مخاطبان مبدل سازند.
باش كشتي بان در اين بحر صفا
كه تو نوح ثانئي اي مصطفي
ره شناسي مي ببايد با لباب
هر رهي را خاصه اندر راه آب
هين روان كن اي امام المتقين
اين خيال انديشگان را تا يقين (3)
معلمان و استادان معارف ديني كه استمراردهندگان راه پيامبران اند بايد با الهام و الگو گرفتن از آن بزرگان چنين مخاطبه و مكالمه و معامله اي با مخاطب هاي خود داشته باشند و آنان را به ساحل نجات و يقين برسانند تا بهتر زيستن را بياموزند و بهتر مردن را نيز فرا گيرند.
5) دانش بخش اند و جهل كش.
مولاي نجات يافتگان حضرت اميرمؤمنان(ع) در اوصاف انبياء ائمه و اولياي خدا فرموده است: «آنان حيات علم و مرگ جهل اند حلمشان شما را از علمشان خبر مي دهد و ظاهرشان از باطنشان گزارش مي كند و خاموشيشان از سخن گفتنشان».
6) خطابشان كلي و فراگير است
خطاب پيامبران عام است و هيچ انساني را از دايره خطاب خود خارج نمي سازند. عبارت قرآني «و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً» (سبا/28) مؤيد اين ويژگي است.
معلمان و اساتيد معارف ديني اسلامي نيز در جهان حاضر بايد چنين مخاطبه اي داشته باشند و اين ويژگي را به جد مورد توجه قرار دهند. آنان بايد بدانند كه هر دانشجويي شايسته و بلكه مستحق شنيدن خطابه هاي آنان اند و نبايد گرفتار توهمات برآمده از ظواهر و پديدارهاي حتي رفتاري آنان باشند و پيام خود را دريغ نمايند و سيره حسنه انبياي عظام را مدنظر قرار دهند. كه در خطاب خود جهان شمول بودند و حد و مرزي براي پيامهاي خود قائل نبودند و هر موجودي را كه ويژگيهاي ذاتي انسان بالقوه را دارا بودند مورد خطاب و عتاب قرار مي دادند.
7) اميدبخش، شادي بخش و نشاط آورند
هيچ پيامبري بارقه هاي اميد را در دل مخاطبان خود خاموش نمي كند بلكه جرقه هاي اميد را پديد مي آورد از اين رو پيروان آنان در سايه اميد چهره شاد و پرنشاط دارند و آن را به هيچ بهايي از دست نمي دهند. البته اين واژه ها مشترك اند و ممكن است به لحاظ مفهومي و كاربردي جنبه راهزني داشته باشند. اما آنچه مدنظر نگارنده است اميد و شادي ونشاطي مطرح است كه خمودي و سستي را از آدمي بستاند و به جاي او در دلش قرار گيرد.
مبلغان و معلماني موفق به پيروي از مشي پيامبر(ص) در اين زمينه و انتقال آن به دانشجويان و شاگردان هستند كه با ورود آنان به كلاس درس اميد و شادي از چهره دانشجويان نمايان باشد. اگر چنين وضعي پديد آمد بي ترديد استاد و معلم بخواهد، نخواهد بازگو كند يا نكنند، «محمدخو» است.
هر كه را ديدي ز كوثر سرخ رو
او محمد خوست با او گير خو
تا احب الله آيي در حساب
كز درخت احمدي با اوست سيب(4)
اما اگر كسي نوميد، ملول و خسته باشد و آن را به ديگران انتقال دهد مسلماً در مسير پيامبران الهي بويژه پيامبر اسلام قدم برنداشته است.
هر كه را ديدي ز كوثر خشك لب
دشمنش مي دار همچون مرگ و تب(5)
معلمان معارف ديني هميشه بايد خند ه رو باشند و گريزان از عبوسي ترشرويي. و از اين طريق مخاطب خود را به زندگي و استمرار آن اميدوار سازند تا در سايه زيستن، عبادت خدا كنند و به معرفت و تجربت او نايل آيند به تعبير زيباي اخوان:
ما چون دو دريچه روبه روي هم
آگاه ز هر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
مطمئنا كسي كه اميد دارد به فكر قرار و مدارهاي آينده است و در فكر برنامه ريزي براي حيات دنيوي و اخروي خود است و الا انسانهاي نوميد، مرگشان از روزي آغاز شده است كه اميد را از دست داده اند.
8) راهگشايي با خردورزي و معرفت بخشي.
اميرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه با اشاره به اين ويژگي مي فرمايد:
خداوند پيامبر خويش را با نوري درخشان، برهاني روشنگر، راهي بي ابهام و كتابي هدايت گر برانگيخت. (6)
و نيز فرمود: «خداوند او را با برهاني بسنده، پندي شفابخش... رسالت بخشيد.» (7)
بنا به فرمايش مولاعلي(ع) پيامبران چون برانگيزانندگان خردورزي اند هرگز نمي توانند به آن بي توجه باشند. لذا به هر دليلي شده درصدد بسط و گسترش خرد و خردورزي مي كوشيدند و با گسترش خردورزي به گسترش معرفت بخشي اهتمام مي ورزيدند. از اين رو آنان از طريق خردورزي به راهگشايي مسايل و مشكلات مردم اقدام مي كردند.
اگر بگوييم پيامبران شمع هاي دايم روشن محفل بشريت اند سخن صوابي گفته ايم و بدون حضور آنان براي خرد و خردورزي روز روشن هم شب تاريك خواهد بود.
هين قم الليل كه شمعي اي همام
شمع اندر شب بود اندر قيام
بي فروغت روز روشن هم شب است
بي پناهت شير اسير ارنب است (8)
9) ميانه رواند و طريقه آنان ميانه روي است.
هيچ پيامبري اهل افراط و تفريط نبوده و مردمان را به اين راهها دعوت نكرده اند بلكه ميانه روي ويژگي ذاتي آنان و خصيصه اصلي آنان بوده است. «اليمين و الشمال مضله و الطريق الوسطي هي الجاده ؛» (9) بيراهه هاي چپ و راست جز گمراهي نيست و از ميان اين دو راه انحرافي، راه اصلي مي گذرد.»
كه ويژگي اصلي آن اين است كه پيامبران به وجودآورندگان آن بوده اند:
«راهي كه بر كتاب ماندگار و يادمانهاي پيامبري تكيه دارد. از همان راه اصلي است كه سنت رسول سر بر مي آورد و جريانها همه در نهايت بدان سو است كه جهت مي يابند.» (01)
10) اهل تجربه ديني اند.
پيامبران كساني اند كه در زندگي خود از دو نوع دينداري برخوردار بوده اند، دينداري معرفت انديشانه كه از خردورزي و خردگرايي آنان نشأت گرفته است و دينداري تجربت انديشانه كه از تجربه گرايي و عرفان آنان برخاسته است. اوج تجربه ديني پيامبران در وحي الهي خلاصه مي شود. در نهج البلاغه مولا علي(ع) در موارد زيادي از اين تجربه سخن به ميان آمده است.
«همو است كه با موسي به گونه اي خاص به گفت وگو درآمد و نشانه هاي سترگ قدرتش را- بي هيچ اندام و ابزار و گويش و آهنگي- بدو ارايه كرد.» (11)
11) امين وحي و انسانيت اند.
پيامبران از طريق ارتباط با خدا (وحي) هم روح خود را فربه و كامل مي كنند و هم زمينه ها و راههاي تكامل روحي افراد بشر را فراهم مي سازند. حضرت امير(ع) هم در نهج البلاغه پيامبران را به امانت داران وحي ستوده و درباره پيامبراسلام(ص) فرموده است:
«شريف ترين درودهايت را به همراه بالنده ترين بركاتت بر محمد بنده و رسول خويش مقرر فرما...قيامش به فرمان تو... با آگاهي كامل به وحي تو حافظ پيمان تو... بدين سان او تو را امين و مورد اعتماد، رازدار دانش سر به مهر تو بود.»(12)
از سوي ديگر اگر بپذيريم كه انسانيت در گرو تكامل روحي اوست لذا آنان در واقع حافظان و پاسداران كرامت و انسانيت افراد بشرند. از اين رو پيامبران همان معلم هايي اند كه انسانيت امانت آنان است. از اين جهت است كه معلم بزرگ انسانيت در قرن حاضر حضرت امام خميني(ره) در نگرش پيامبرانه به معلم ها در وصف آنان فرمود: «معلم امانتداري است كه انسان امانت اوست.»
qدفتر مطالعات و بررسي هاي اسلامي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-مثننوي، دفتر چهارم، ابيات 1478- 1480
2-همان، دفتر چهارم، ابيات 539- 538
3- مثنوي، دفتر چهارم، ابيات 1472-1459-1458
4- مثنوي، دفتر پنجم، ابيات 1236-1235
5- همان، بيت .1237
6و7-فرهنگ آفتاب، ج9، ص4856
8-مثنوي دفتر چهارم، ابيات 1457-1456
9و01- نهج البلاغه، ج16
11-فرهنگ آفتاب، ج9، ص48
21-همان، ج9، صص485-486
l  l
علم منطق
يكی از علومی كه از جهان خارج وارد حوزه فرهنگ اسلامی شد و پذيرش‏
عمومی يافت و حتی به عنوان مقدمه‏ای بر علوم دينی جزء علوم دينی قرار
گرفت ، علم منطق است .
علم منطق از متون يونانی ترجمه شد . واضع و مدون اين علم ارسطاطاليس‏
يونانی است . اين علم در ميان مسلمين نفوذ و گسترش فوق العاده يافت ،
اضافاتی بر آن شد و به سر حد كمال رسيد . بزرگترين منطقهای ارسطويی كه در
ميان مسلمين تدوين شد منطق الشفای بو علی سينا است . منطق الشفاء چندين‏
برابر منطق خود ارسطو است . متن يونانی ، ترجمه عربی ، و هم ترجمه‏های‏
ديگر منطق ارسطو به زبانهای ديگر اكنون در دست است . منطق ارسطو را
حنين بن اسحاق ترجمه كرد و اكنون عين ترجمه موجود است . محققانی كه به‏
زبان يونانی آشنا هستند و ترجمه حنين بن اسحاق را با ساير ترجمه‏ها مقايسه‏
كرده‏اند مدعی شده‏اند كه ترجمه حنين از دقيقترين ترجمه‏هاست .
در قرون جديد ، به وسيله فرنسيس بيكن انگليسی و دكارتفرانسوی ، منطق ارسطويی سخت مورد هجوم و ايراد قرار گرفت . گاهی آنرا
باطل خواندند و گاهی بی‏فايده‏اش دانستند . سالها و بلكه دو سه قرن گذشت‏
در حالی كه جهان اروپا ايمان خود را به منطق ارسطويی به كلی از دست داده‏
بود . ولی تدريجا از شدت حمله و هجوم به آن كاسته شده است . برای ما
لازم است مانند عده‏ای چشم بسته منطق ارسطويی را نپذيريم و همچنين مانند
عده‏ای ديگر چشم بسته آن را محكوم نكنيم بلكه تحقيق كنيم و ببينيم ارزشی‏
كه منطق ارسطويی برای خود قائل است چه ارزشی است . ناچار بايد اول آن‏
را تعريف كنيم و سپس غرض و فايده آن را بيان نماييم تا ارزش آن روشن‏
گردد . ما بعدا در باب قياس ، ايرادهايی را كه به منطق ارسطويی گرفته‏
شده است نقل و انتقاد خواهيم كرد و قضاوت نهايی خود را در آنجا خواهيم‏
نمود .
 


منابع :


طراحی سایت : سایت سازان